منوی اصلی

روش قرآن در تبیین معارف (از آیت الله جوادی آملی)

روش قرآن در تبیین معارف (از آیت الله جوادی آملی)

قرآن كريم در تبيين معارف الهى شيوه هاى ويژه اى دارد. اكنون به بررسى تفاوت قرآن كريم با كتب علمى در تبيين معارف مى پردازيم:
 
خداى سبحان در مقام تبيين رسالتهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم گاهى از تلاوت آيات بر مردم و تعليم كتاب و حكمت و تزكيه نفوس سخن مى گويد: «هو الذى بعث فى الاءميين رسولا منهم يتلوا عليه اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة...»[۱] و قرآن كريم را ره توشه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در ايفاى اين رسالتها و دستمايه او در تعليم و تزكيه انسانها معرفى مى كند: «فذكر بالقران من يخاف وعيد».[۲] «وكذلك اوحينا اليك قرانا عربيا لتنذر ام القرى و من حولها...».[۳] «وكذلك اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب ولا الايمان ولكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء من عبادنا وانك لتهدى الى صراط مستقيم».[۴]
 
بر اين اساس، قرآن كريم نمى تواند مانند كتب علمى تنها به تبيين مسائل علمى و جهانشناسانه بپردازد و يا مانند كتب اخلاقى تنها به اندرز بسنده كند يا همتاى كتابهاى فقهى و اصولى به ذكر احكام فرعى و مبانى آنها اكتفا كند و به طور كلى شيوه هاى رايج و معمول در كتب بشرى را در پيش گيرد. اين كتاب الهى در رسيدن به اهداف خود كه با اهداف رسالت پيامبر جهانى، حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم متحد است، روشهاى ويژه اى را برگزيده است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
 
1. استفاده گسترده از تمثيل براى تنزل دادن معارف سنگين و متعالى.
2. بهره گيرى از شيوه جدال احسن و پايه قرار دادن پيش فرضهاى مقبول خصم، در احتجاج با كسانى كه در برابر اصل دين يا خصوص قرآن سرسختى نشان مى دهند.
3. آميختن معارف و احكام با موعظه و اخلاق و تعليم كتاب و حكمت با تربيت و تزكيه نفوس و پيوند زدن مسائل نظرى با عملى و مسايل اجرايى با ضامن اجراى آن؛ مانند اين كه پس از دستور روزه دارى به هدف آن كه تحصيل تقواست اشاره مى كند: «يا ايها الذين امنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون»[۵] و يا پس از بيان آفرينش لباسى كه اندام انسان را مى پوشاند و بهترين نگهبان آن است: «يا بنى ادم قد انزلنا عليكم لباسا يوارى سوءتكم و ريشا و لباس التقوى ذلك خير...»[۶] و در فضايى كه سخن از حج و عمره خانه خدا مطرح است، چون حج و عمره مستلزم سفر است و سفر نيز زاد و توشه مى طلبد. از ره توشه تقوا كه در سير و سلوك به سوى خدا بهترين ره توشه است نام مى برد: «واءتموا الحج والعمرة لله... الحج اشهر معلومات... و تزودوا فان خير الزاد التقوى»[۷]
همچنين در كنار تبيين برخى از احكام روزه سفارش حفظ حدود و رعايت تقواى الهى آمده است: «تلك حدود فلا تقربوها كذلك يبين الله اياته للناس لعلهم يتقون»[۸] و همراه با دستور دريافت زكات، تطهير و تزكيه جان آدمى مطرح است: «خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها...»[۹] و حتى در كنار ساده ترين دستورات مربوط به معاشرتهاى اجتماعى، مانند اين كه مهمان ناخوانده كه قرار ديد با صاحب خانه را قبلاً تنظيم نكرده، در صورت اكراه و معذور بودن ميزبان از پذيرش او بايد بازگردد، از تزكيه روح سخن مى گويد:... وان قيل لكم ارجعوا فارجعوا هو ازكى لكم.
 
4. داورى قاطع نسبت به اقوال و آرايى كه از ديگران نقل مى كند. قرآن كريم همانند برخى از كتب متداول، مجمع اقوال نيست تا آراى مختلف را نقل كند و بين آنها داورى نكند، بلكه نقلهاى آن با داورى همراه است. از اين رو، اگر مطلبى را نقل كند و سخنى در ابطال و رد آن نياورد نشانه امضا و پذيرش ‍ آن است؛ چنانكه از فرزند صالح حضرت آدم عليه السلام نقل مى كند كه معيار پذيرش عمل در نزد خدا تقواست: «قال انما يتقبل الله من المتقين»[۱۰] و آن را رد نمى كند و از اين رو در برخى روايات اين جمله با عنوان قول الله ناميده شده است[۱۱] و در كتب فقهى نيز به عنوان قول الله مطرح است. قرآن كريم بر اثر داشتن اين ويژگى قول فصل نام گرفته است: «انه لقول فصلَ و ما هو بالهزل».[۱۲]
اما پس از نقل گفته منافقان، آن را ابطال مى كند: «يقولون لئن رجعنا الى المدينة ليخرجن الاعز منها الاءذل ولله ولرسوله وللمؤمنين ولكن المنافين لايعلمون».[۱۳] سخن منافقان اين بود كه خود را عزيز مى پنداشتند و مؤمنان را ذليل، ليكن خداوند بعد از نقل گفتار باطل آنها به بطلان آن پرداخت؛ چنانكه قبلاً در ابطال كلام باطل آنان درباره محاصره اقتصادى مسلمانان و انفاق نكردن به همراهان رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى تفرق آنان از اطراف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سخنى را نقل و نقد و ابطال كرده است.[۱۴]
 
كتابى كه از جانب خداى حكيم حميد تنزل يافته است و به عزت (نفوذناپذيرى) ستوده شده است، باطل را از هيچ جهتى بدان راه نيست: «وانه لكتاب عزيزَ لايايته الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد».[۱۵]
 
تذكر: مواعظ و اندرزهاى قرآنى كه در كنار احكام و معارف ذكر مى شود گاهى متاءخر است؛ مانند مثالهاى گذشته و گاهى متقدم مانند ولا تتمنوا ما فضل الله به بعضكم على بعض للرجال نصيب مما اكتسبوا وللنساء نصيب مما اكتسبن...[۱۶]
 
5. پيوند دادن مسائل جهان شناسى با خداشناسى، يكى از مهمترين تفاوتهاى قرآن كريم با كتب علمى اين است كه كتب علمى تنها به بررسى و تبيين سير افقى اشيا و پديده هاى جهان مى پردازد؛ مثلاً معدن شناس ‍ مى گويد آنچه اكنون در دل زمين يا كوه به صورت معدن خاصى وجود دارد از ميليونها سال قبل چه تصوراتى را پشت سر گذاشته و پس از اين نيز با گذشت ميليونها سال، چه تحولاتى را در پيش رو دارد؛ اما قرآن كريم كه كتاب هدايت و نور است، نه كتاب علمى محض سخن از سير عمودى پديده هاى جهان و ارتباط آن از يك سو با مبداء و از سوى ديگر با معاد دارد؛ يعنى از مبداء فاعلى و مبداء غايى سير و تحول موجودات سخن مى گويد؛ نظير: «الم تر ان الله انزل من السماء ماء فاخرجنا به ثمرات مختلفا الوانها و من الجبال جدد بيض و حمر مختلف الوانها و غرايب سود»[۱۷] «و هو الذى اءنشاء جنات معروشات و غير معروشات والنخل والزرع مختلفا اءكله والزيتون والرمان متشابها و غير متشابه...».[۱۸] «اولم ير الذين كفروا اءن السموات والاءرض كانتا رتقا ففتقنا هما و جعلنا من الماء كل شىء حى افلا يؤمنون».[۱۹]
در اين گونه از آيات مبدا فاعلى بارش باران و نيز سبب فاعلى حركت حبه هاى جامه به خوشه ها و شاخه هايى كه از حيات گياهى برخوردار است و نيز مبداء اصلى احداث راههاى سفيد و سرخ و سياه كوهستانى و پديد آورنده انواع ميوه ها و دانه هاى خوراكى سخن به ميان آمده است.
 
غرض آن كه دانشهاى رايج علمى و فلسفى درباره پديد معين جهان، مانند ستاره و كوه و... يا درباره كل جهان بدون تعيين جزئى از آن، سير افقى محض دارد؛ يعنى بررسى مى كند كه پديده اى معين با مجموع جهان، قبلاً چه بوده و اكنون چيست و پس از اين چه مى شود؛ اما از بيان سير عمودى خالى است؛ برخلاف قرآن كريم كه در تبيين علمى اشيا (آن مقدار كه تعرض كرده است) و در تحرير فلسفى اصل جهان، مسير عمودى را اضافه مى كند؛ يعنى مى گويد: مبدا فاعلى اين كار كيست و چه مبدا غايى و هدف نهايى در نظر بوده است.
 
6. گزينش صحنه هاى درس آموز تاريخى در تبيين قصه ها. قرآن كريم كتاب تاريخ نيست تا وقايع نگارانه در هر قصه آنچه رخ داده است بنگارد، بلكه تنها به بيان بخشهايى مى پردازد كه با هدف آن (هدايت) هماهنگ باشد. سپس آن را به عنوان سنت الهى (فلسفه تاريخ) بازگو مى كند.
مثلاً، نام حضرت موسى كليم عليه السلام بيش از صد بار در قرآن كريم آمده و قصه آن حضرت در 28 سوره به طور گسترده تبيين شده است؛ اما بخشهايى كه به تاريخ و قصه محض بازمى گردد، مانند ثبت تاريخ ميلاد و وفات آن حضرت در قرآن نيامده بلكه به نكات حساس و آموزنده داستان پرداخته است؛ مثلاً: از تاريخ تولد موسى و مدت شيرخوارگى او در قرآن چيزى نيامده، ليكن از سانحه مهم وحى الهى به مادر موسى از لحاظ انداختن كودك در دريا و ايجاد طمانينه در قلب مادر و مژده بازگشت فرزند به مادر بعد از بزرگ شدن و به بزرگوارى رسالت رسيدن، سخن به ميان آمده و همچنين از تاريخ هجرت موسى از مصر به مدين و نيز زمان مراجعت وى از مدين به مصر گفتارى در قرآن نيست، ليكن از خدمتگزارى رايگان موسى براى تامين آب دام فرزندان شعيب و نيز از دامدارى دختران شعيب و همچنين از عفاف و پاكدامنى آنان و نيز كيفيت آشنايى موسى با شعيب و نحوه انتخاب كارگزار كه بايد در كار خويش امين و بر كار خود مسلط و نيرومند باشد و همچنين درباره مشاهده آتش و رفتن به سوى آن و شهود و استماع كلام توحيدى خداوند از درخت سخن به ميان آمده است.
 
7. يكى از اساسى ترين تفاوتهاى قرآن كريم با كتب علمى بشرى آن است كه محور اصلى تعليم در كتب بشرى علومى است كه دستيابى به آنها ميسور است؛ اما مدار تعليم در قرآن كريم علوم و معارفى است كه انسانها بدون استمرار از نور وحى توان دستيابى به آن را ندارند: «كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم اياتنا و يزكيكم و يعلمكم الكتاب والحكمة و يعلمكم مالم تكونوا تعلمون».[۲۰] «فاذكروا الله كما علمكم مالم تكونوا تعلمون».[۲۱]
گرچه انبياى الهى در علوم قابل دستيابى و مستقلات عقلى نيز استعداد بشر را شكوفا كرده اند: يثيروا لهم دفائن العقول،[۲۲] ليكن محور تعليم آنان پرده برداشتن از غيب و نوآورى علمى و معرفتى براى بشر است. قرآن كريم با تعبير دقيق (مالم تكونوا تعلمون) به همين نكته اشعار دارد؛ زيرا اين جمله به معناى آنچه نمى دانستيد نيست، بلكه به معناى شما آن نبوديد كه از راههاى عادى آنها را بدانيد است؛ چنانكه خداوند به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم با همه استعداد ويژه اى كه داشت، مى فرمايد: «وانزل الله عليك الكتاب والحكمة و علمك مالم تكن تعلم و كان فضل الله عليك عظيما»؛[۲۳] يعنى خداوند به تو معارفى آموخت كه از راههاى متعارف توان فراگيرى آن را نداشتى و از اين رو اين ويژگى قرآن كريم اختصاص به دوران انحطاط علم ندارد، بلكه همواره و تا ابد قرآن معلم علومى است كه بشر را به آن راهى نيست.
 
قرآن كريم در برخى موارد خاص نيز اين حقيقت را گوشزد مى كند كه اسرار نهفته و پنهان عالم را تنها در پرتو نور وحى مى توان ديد: «كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم والله يعلم و انتم لاتعلمون»[۲۴] و اين خطاب همه افراد را شامل مى شود، اعم از ضعاف، اوساط و اوحدى از اهل علم و عمل.
 
8. بيان مصداق و پرهيز از كلى گويى. در كتب علمى متعارف نيست كه در مقام تبيين يك حقيقت، مصاديق آن ذكر شود؛ مثلاً در تعريف نيكى، نيكان معرفى شوند؛ اما قرآن كريم در آيات خود چنين شيوه اى را اعمال كرده است؛ مثلاً در تبيين بر و نيكى مى فرمايد: «ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق و المغرب ولكن البر من امن بالله واليوم الاخر و...»[۲۵] مفسرانى كه قرآن كريم را همانند كتب علمى پنداشته اند، در اين گونه موارد در پى يافتن محذوف يا توجيهات ديگرى هستند تا اسلوب بيانى قرآن را با شيوه هاى متداول در كتب علمى هماهنگ بيابند؛ غافل از اين كه قرآن كريم يك كتاب علمى محض نيست و از روشهاى متعارف كتب علمى بشرى پيروى نمى كند. از اين رو گاهى به جاى وصف، موصوف را بيان مى كند و اين از روشهاى كليدى قرآن است.
نمونه ديگر، آيه كريمه «يوم لاينفع مال ولابنونَ الا من اتى الله بقلب سليم»[۲۶] است كه هماهنگى مستثنا و مستثنى منه اقتضا مى كند. گفته شود الا سلامة القلب، ليكن از ذكر وصف صرفنظر شد و به بيان موصوف پرداخته شد تا همان طور كه در آيه قبل، جامعه را به نيك شدن تشويق مى كند نه آن كه تنها نيكى را براى آنها تفسير كند، در اين آيه نيز امت اسلامى را به سليم القلب شدن برساند، نه آن كه تنها سلامت دل را مايه نجات در قيامت معرفى كند.
 
تذكر: تبيين مصداق گاهى در آيات ديگر است، نه در همان آيه محل بحث؛ چنانكه در آيه كريمه... «فبشر عبادَالذين يستمعون القول فيتبعون اءحسنه».[۲۷] سخن از اءحسن الاءقوال است، ليكن مصداق آن در جاى ديگر چنين تبيين شده است: و من اءحسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا و قال اننى من المسلمين».[۲۸] و يا در سوره مباركه حمد ذكرى اجمالى و كلى درباره نعمت يافتگان آمده است: «صراط الذين انعمت عليهم...» اما در سوره مباركه نساء مصداق منعم عليهم تبيين شده است: «...مع الذين انعم الله عليهم من النبيين والصديقين والشهداء والصالحين و...».[۲۹]
 
9. تكرار مطالب. تكرار در قرآن كريم از آن روست كه قرآن كتاب نور و هدايت است و در مقام هدايت لازم است مطلب واحد در هر مناسبت با زبانى خاص ادا شود تا ويژگى موعظه داشته باشد، برخلاف كتب علمى كه هر مطلب تنها در يكجا بيان مى شود و تكرار آن سودمند نيست. سر لزوم تكرار در كتاب هدايت آن است كه شيطان و نفس اماره كه عامل ضلالت و عذابند، پيوسته به اضلال آدمى مشغولند و كار آنها گر چه كم مى شود، ليكن ترك نمى شود؛ از اين رو تكرار ارشاد و هدايت نيز ضرورى است.
10. يكى از ظرافت هاى ادبى و هنرى در بيان قرآنى تغيير ناگهانى سياق است؛ مثلاً در جمله اى كه چندين كلمه با اعراب رفع آمده، در اثناء كلمه اى با اعراب نصب ذكر مى شود تا خواننده را متوقف كرده به تامل وادارد؛ مانند آيه لكن الراسخون فى العلم منهم و المؤمنون يؤمنون بما انزل اليك و ما انزل من قبلك والمقيمين الصلوة والمؤمنون بالله واليوم الاخر اولئك سنؤ تيهم اءجرا عظيما.[۳۰] زيرا در اين آيه كريمه، پنج وصف ياد شده است كه سياق ادبى آنها مرفوع بودن آن اوصاف است؛ چنانكه دو وصف مقدم (راسخون و مؤمنون) و دو وصف مؤخر (مؤتون و مؤمنون) مرفوع است و در بين اوصاف مرفوع چهارگانه، يك وصف منصوب ديده مى شود و آن وصف مقيمين است تا توجه متدبران در قرآن و تاليان كتاب الهى را به اهميت نماز كه ستون دين است جلب كند؛ همان طور كه در نوشتن تابلوها، برخى از كلمات مانند واژه شهيد با رنگ سرخ نوشته مى شود تا توجيه بيننده را جلب كند. پس ‍ گاهى با تغيير اسلوب و تعويض سياق به ويژگى محتوايى لفظ توجه داده مى شود.
 
پی نوشت ها:
  1.  سوره جمعه، آيه2.
  2.  سوره ق، آيه 45.
  3.  سوره شورى، آيه7.
  4.  سوره شورى، آيه52.
  5.  سوره بقره، آيه183.
  6.  سوره اعراف، آيه26.
  7.  سوره بقره، آيات 196و197.
  8.  سوره بقره، آيه187.
  9.  سوره توبه، آيه103.
  10.  سوره مائده، آيه27.
  11.  نور الثقلين، ج1، ص615.
  12.  سوره طارق، آيات 13و14.
  13.  سوره منافقون، آيه8.
  14.  سوره منافقون، آيه7.
  15.  سوره فصلت، آيات 41و42.
  16.  سوره نساء، آيه32.
  17.  سوره فاطر، آيه 27.
  18.  سوره انعام، آيه 141.
  19.  سوره انبياء، آيه 30.
  20.  سوره بقره، آيه 151.
  21.  سوره بقره، آيه239.
  22.  نهج البلاغه، خطبه1، بند37.
  23.  سوره نساء، آيه 113.
  24.  سوره بقره، آيه 216.
  25.  سوره بقره، آيه 177 .
  26.  سوره شعراء، آيات 88و89.
  27.  سوره زمر، آيات 17و18.
  28.  سوره فصلت، آيه33.
  29.  سوره نساء، آيه 69.
  30.  سوره نساء، آيه 162.
 
منبع:
تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی.

افزودن دیدگاه جدید