منوی اصلی

چرا حسین علیه السلام بی یاور ماند

چرا حسین علیه السلام بی یاور ماند

باز عاشورا آمد و این سوالها دوباره در ذهنمان تازه شد:
چه شده که حسین بی یاور مانده است؟ این همه سپاه از کجا آمده اند؟ اینها مگر همه مسلمان نیستند و  او مگر سبط پیامبر نیست که در مقابلش صف آرایی کرده اند؟ مگر همینها نبودند که برای او نامه ها نوشتند تا بیاید؟ این مردم را چه شد که اینچنین در قتل فرزند پیامبرشان بر هم سبقت گرفتند؟
اما پاسخ این سوال ها را حسین علیه السلام خود داده است:
مردم بنده دنيايند و دين لقلقه زبانشان. حمايت آن‏ها از دين تا زمانى است كه زندگى آن‏ها در رفاه باشد و آن گاه كه در بوته امتحان قرار گرفتند دينداران بسیار كم مى‏شوند
آری کربلا صحنه بلا بود و در صحنه بلا دیگر ایمان های ظاهری جواب نمیدهد. در تنگنای بلا درون ها آشکار می شود و دینداران واقعی صفشان از دینداران ظاهری جدا می شود. 
کربلا وقت امتحان و عمل است و عمل از ایمان بر می خیزد که اگر به حقیقت نباشد نامه و سخن جز روسیاهی به بار نمی آورد. و جایش مگر در پس دیوار حاشا باشد.
کربلا را آنهایی آفریدند که در بند دنیا گفتار بودند و اسب سرکش هوس را از بند حرام و حلال آزاد نموده بودند. و اینچنین بود که عاقبت آن لقمه های حرامی که خورده بودند در حلقوم ها همهمه  انداختند و نگذاشتند تا کلام حق به گوشهایشان برسند و فطرتشان بیدار شود .
امام رو به آنان کرد و فرمود:
من شما را به راه رشد فرا می‌خوانم؛ هر که از من اطاعت کند، رستگار است و هر که از من نافرمانی کند، در زمره‌ی هلاک‌شدگان قرار می‌گیرد. همه‌ی شما فرمان مرا سرپیچی می‌کنید، به سخنم گوش فرا نمی‌دهید؛ البته (حق دارید، چرا که) شکم‌هایتان ازحرام پر شده است، در نتیجه خداوند بر دلهای شما مهر زده است (و هرگز حقایق رادرک نمی‌کنید). چرا ساکت نمی‌شوید، چرا گوش نمی‌دهید و نمی‌شنوید؟!
 
کربلا هنوز هم هست نامه ها هنوز هم هستند لقمه ها هنوز هم هستند و حسین هنوز هم سخن می گوید:
می شود زهیر بود یا حر
می شود عمر سعد بود یا شمر یا آنکه دینش را به دیناری می فروشد
زهیر باش دلم! تا به کربلا برسی
به کاروان شهیدان نی نوا برسی
امام پیک فرستاده در پی ات ... برخیز!
در انتظار جوابت نشسته... تا برسی
چه شام باشی و کوفه.. چه کربلا ای دل!
مقیم عشق که باشی... به مقتدا برسی
زهیر باش! بزن خیمه در جوار امام
که عاشقانه به آن متن ماجرا برسی
مرید حضرت ارباب باش و عاشق باش!
که در مقام ارادت به مدعا برسی
تمام خاک جهان کربلاست...پس بشتاب
درست در وسط آتش بلا برسی...
زهیر باش دلم! با یزید نفس بجنگ!
که تا به اجر شهیدان نی نوا برسی...
 
شعر از : مریم سقلاطونی
 

افزودن دیدگاه جدید