منوی اصلی

امام زمان علیه السلام و تربیت انسان

امام زمان علیه السلام و تربیت انسان

این مقاله متن مصاحبه ماهنامه موعود با حجه الاسلام حسن صدیقین با موضوع امام زمان عليه‏ السلام و تربيت انسان است. 

حجة‏الاسلام والمسلمين حسن صديقين، عمده تحصيلاتشان در اصفهان و خاصه نزد پدرشان گذرانده‏ اند و برخي علوم را هم نظير تعبير خواب و استخاره و تفسير آيات از معظم له به ارث برده ‏اند.

نمازهاي مغرب و عشاء پر سوز و گداز ايشان در مسجد درب کوشک (بيدآباد) واقع در خيابان طيب اصفهان ميعادگاه آنهايي است که مي‏ خواهند با گلهاي اشک آميخته با خوف و رجاء، شوق و ترس، دشت گونه‏ هاي خويش را به بوستان و گلزاري زيبا و چشمنواز بدل کنند و به خلوت و انس با حضرت حق، جل‏ جلاله، بپردازند.

به خدمتشان رسيديم تا برخي از سؤالات شما را با ايشان مطرح کنيم، و ايشان هم با روي باز و گشاده ما را پذيرفتند. آنچه در پي مي ‏آيد حاصل گفتگو با ايشان است.

موعود: به عنوان اولين سؤال لطفا بفرماييد به نظر شما در حال حاضر کداميک از ابعاد موضوع مهدويت نياز به بحث و گفتگوي بيشتري دارد؟

حجه الاسلام صدیقین: در حال حاضر نياز به چند موضوع را هم در خودم و هم در جامعه بيشتر احساس مي‏ کنم. 

مهمترين مسأله، نوع بهره ‏برداري از وجود مقدس امام زمان، عليه‏ السلام، است. به اين معني که چطور مي‏ شود ما از حضرتشان بهره‏ برداري کنيم، به عبارت ديگر چطور انسانها مي ‏توانند در همين زمان از حضرتشان بهره ‏برداري کنند؟ فرض کنيد شما گنجي داشته باشيد بهترين گنج الهي هم باشد اما اگر نشود بهره‏ برداري کرد کنار گذاشته مي ‏شود. لذا اگر ما بتوانيم اين مبحث را بگونه‏ اي مطرح کنيم که جا بيفتد و اين تماس و ارتباط برقرار شود خيلي مسائل حل مي‏ شود. البته کار خيلي ظريف است.

موضوع دوم نوع تربيتي است که حضرت دارند. ما بچه ‏هاي حضرتيم؛ انسانها رعيت آن حضرتند؛ لذا بنده هفده، هجده سال پيش از اين خودم مشغول شدم از قرآن و روايات ببينم حضرت الساعة و الان چه نوع تربيتي انجام مي‏ دهند؟ يک چيزهايي هم البته به اذن خداوند جمع و جور کردم، خداوند و وجود مقدس حضرتشان هم لطف کردند، ولي بنده احساس کردم آوردن آن در جامعه از بعضي جهات قابل تأمل و دقت است. اين است که به هيچ وجه حاضر نشدم چاپش کنم. ولي اين را به عنوان صحبت و سؤال خيلي جاها مطرح کرده‏ ام. واقعا حضرتشان چه نوع تربيتي براي ما دارند؟ چونکه ما اعتقادمان اين است با دلايلي که شما بلديد، ديگران بلدند، که اهل بيت، عليهم‏ السلام، قرآن ناطق هستند از باي بسم ‏اللّه‏ تا آخر قرآن يک نوع تجليات نور ولي‏ اللّه‏ است؛ چون خداوند اسم شريفش را ظهور مي‏ دهد و ظهور اسم خداوند تجلي ولي‏ اللّه‏ است. مرحوم مجلسي، رضوان‏ اللّه‏ عليه، نظرشان اين است که فقط 60 تا 70 آيه قرآن درباره امام مهدي، عليه‏ السلام، است، اما من اعتقادم اين نيست بلکه معتقدم چون ايشان قرآن ناطق هستند، همه قرآن يک عنايتي و تجلياتي از حضرتشان دارند. اگر بشود اينها را پيدا کرد خيلي خوب است. آن چيزي که خدا و آقا خودشان به من عنايت کرده ‏اند با استناد به آيات و روايات تربيت اين است که تربيت شدن خيلي مهم است؛ يعني اگر تمام علمهاي الهي تمام قدرتهاي الهي در اختيار من باشد و ليکن من انسانيت، شرافت، خلق و خويي که مرضي خداست نداشته باشم زيان ‏آور است. مثلاً بلعم باعورا علم اسم اعظم داشت و قدرتش را و ليکن عکس نتيجه گرفت. خيلي مهم است که اين قلبها و دلها ساخته شود و ما تربيت بشويم، ادب شويم تا اين وجود آمادگي و پذيرش اين را داشته باشد که نظر حق، اراده حق، حرف حق که آمد بتوانيم بپذيريم. اما شرمنده‏ ام خود خداوند هم بلا تشبيه اگر تشريف بياورند يک مطلبي را بگويند اگر من نخواهم حق جو باشم هيچ قبول نخواهم کرد و اثر گذار نخواهد بود.لذا اين سؤال مطرح است که وجود مقدس حضرتشان چطور ما را مي ‏سازند؟ آيا ما براي تربيت شدن بايد برويم پيش اشخاص، يا خود حضرت نظر خاصي دارند، يا راه سومي در کار است؟

سومين مطلبي که در جامعه‏ هاي مذهبي کم مطرح مي‏ شود و خيلي کم اهميت است، اما در مناجاتهاي حضرت سجاد، عليه ‏السلام، و در بين روايات خيلي داريم بحث روحيه داشتن، شاد بودن، انبساط دل است. تا صحبت از حسينيه و مسجد مي ‏شود ارتکاز ذهني گريه است، اشک است، ناراحتي است، غم است، غصه است. هر جا مثلاً توسل به امام زمان و اهل بيت، عليهم‏ السلام، انجام شود مربوط به گرفتاري هاست. اما بحث اينکه ما برويم در خانه خدا و چهارده معصوم، عليهم ‏السلام، روحمان شاد بشود، انبساط دروني پيدا کنيم، اصلا بخنديم. آيه قرآن هم هست که «أنّه هو اضحک و ابکي.» آيا اصلا نظر خدا و اهل بيت هست که ما بخنديم يا نه؟ پناه بر خدا مي‏ بريم، در جامعه‏ هاي مذهبي بحث خنده، شاد بودن، لذتهاي حقيقي زندگي، تفريحات، اينها خيلي کم رويش کار مي‏ شود و سرمايه‏ گذاري مي ‏شود. به قول امام سجاد، عليه‏ السلام، در مناجات مبارکشان اگر آدم آن روحيه و انبساط را نداشته باشد چطور مي‏ خواهد تقويت بشود و در خانه خدا برود عنايت بگيرد!؟ اصلاً چطور حال داشته باشد؟ من احساس کردم واقعا در اينگونه مسائل خيلي کم کار مي‏ شود و لذا يک حالت بسيار خشکي از اين جهت ديده شده همه ماها چه پيرمرد باشيم چه پيرزن آخرش يک دل شادي را مي‏ خواهيم که اين جان و دلمان به قول معروف مثل حبيب بن مظاهر خندان بيايد و وارد کربلا بشود. نمي‏ دانيم بايد اين را از کجا پيدا بکنيم. اگر روي اين هم کار بشود خيلي عالي است که ببينيم آقا ولي عصر، عليه‏ السلام، چطور خنده مي ‏آورند، شادي مي ‏آورند انبساط دل مي ‏آورند، روحيه مي ‏آورند که عنوان قرآني‏ اش بشارت است. ببينيد در قرآن بحث بشارت داريم براي خوش کردن دل بشارت مي ‏دهند، مژده مي ‏دهند اين هم اگر رويش کار بشود خيلي مفيد است.

موعود: لطفا در صورت امکان در مورد اين بحث شادي و نشاط که اشاره فرموديد، توضيح بيشتري بدهيد.

حجه الاسلام صدیقین: حضرت کاظم، عليه‏ السلام، مي‏ فرمايند که ساعاتتان را جوري تنظيم کنيد که تفکر در قدرت خدا، کسب و کار، عبادت و زندگي يک ساعت هم براي تفريح بخواهيد. فرمول تفريح چيست؟ همينطور که شما بچه‏ هاي مدرسه ‏تان را که درس مي‏ خوانند ورزش مي ‏بريد، تفريح مي‏ بريد چه سالم چه ناسالم حالا من دنبال سالم و ناسالمش نيستم. تفريح فرمولش چيست؟ چطور مي ‏شود که يک دل شاد مي ‏شود؟ آقا هم يک همچنين کاري مي‏ کنند اول بايد فرمولش را پيدا کرد تا ببينيم که وجود مقدسشان اين کار را مي ‏کنند. ما اگر بتوانيم جامعه مذهبي‏مان را تقويت کنيم فعال کنيم، روحيه ‏دهي کنيم، انبساطشان بدهيم خيلي خوب مي ‏توانند بگريند. مقدمه هر گريه ‏اي انبساط دل است تا انسان بتواند آن اشک واقعي آن اشک شوق و ذوق را داشته باشد. اشک امام حسين، عليه ‏السلام، با اشکي که من براي پدر و مادرم، عزيزي که از دست مي‏ رود مي‏ ريزم فرق دارد. ما اينها را بايد خيلي از هم جدايش بکنيم. آن يک اشک معرفتي است آن اشکي است که رحمت خدا مي ‏آيد، در آن انبساط وجود دارد شما مي‏ بينيد بعد از اشک براي امام حسين، عليه‏ السلام، روحتان باز مي‏ شود اما وقتي مثلاً به قبرستان مي‏ رويد براي عزيزتان که از دنيا رفته است تازه دلتان مي‏ گيرد خيلي فرق دارد. ما يک انبساط و تفريح مي‏ خواهيم شما چه تفريحات سالم چه ناسالم را که جمع بکنيد دو سه چيز در همه‏ اش هست:

1ـ نظم، تفريح نامنظم ما نداريم يک نظمي در آن هست باغي که همه‏ اش به هم ريخته باشد نمي‏ شود و آهنگ و موسيقي که نظم نداشته باشد نمي‏ شود. هر کاري که تفريح باشد يک نظم خاصي دارد. علي‏ الظاهر ماها وقتي خسته مي‏ شويم و روح و شاديمان را از دست مي‏ دهيم که يک بي‏ نظمي در کار بيايد.

2ـ در تمام تفريحات تنوع فکري وجود دارد، چه سالم چه ناسالم با يک وسيله ‏اي فکر را تنوعش مي‏ دهند. طرف مي‏ گويد ها! شاد شدم، ما تنوعات فکري مي‏ خواهيم براي تفريح سالمي که آقا دارند.

3 ـ نو شدن، برخلاف آنکه خيلي‏ ها مي‏ گويند ما در تفريح و شاديها فکر را راکد مي‏ کنيم. اتفاقاً کاملاً برعکسش است يعني تمام اينها يک نوع فکر جديد به انسان مي‏ دهد و اين فکر جديد چون از آن حالت مي ‏آيد بيرون انسان احساس شادي مي‏ کند. لذا به تعداد انسانهاي عالم تفريحات هم وجود دارد. تفريحي که شما مي‏ توانيد داشته باشيد، من جور ديگر مي‏ توانم داشته باشم. اما فرمولش يکي است. ممکن است شما از کتاب خواندن عشق کنيد، اصلاً تفريحتان است نظم دارد، فکرتان نو مي‏ شود، تنوع فکري پيدا مي‏ کنيد نسبت به فکرهاي قبلي زندگي، اما من مثلاً ممکن است تفريحم نماز باشد، يکي ديگر ممکن است تفريحش گلهاي باغ باشد. حالا چطور سالم و ناسالمش را تعيين کنيم همين است، حجت‏ اللّه‏ آن تفريحات سالم را ايجاد مي ‏کنند: چطور؟ به انسان رشد مي ‏دهند. انسان را حقيقت ‏بين مي ‏کنند. تنوع فکري و فکر جديدي که به او مي ‏دهند خوابش نمي ‏کند؛ بيدارش مي‏ کند و به او رحم مي ‏دهد. انصاف مي ‏دهد باز برمي ‏گردد به صفات فطرتي. من اگر يک تفريحي بکنم که بي ‏انصاف بشوم و حق شما را بخورم اين تفريح ناسالم است، ولو قرآن خواندن باشد من بايد قرآن بخوانم که شاد بشوم منصف بشوم. دوست داشته باشم که انساني خوشحال است.

موعود: در عصر غيبت چگونه مي ‏توان از وجود آن حضرت بهره ‏برداري کرد، آيا راه خاصي وجود دارد؟

حجه الاسلام صدیقین: اين مطلب مهمي است که چگونه مي ‏توانيم از نور حجت ‏اللّه‏ استفاده کنيم؟ در مبحث تشرفات، من نمي ‏توانم به قيل و قالها تکيه کنم؛ بگويم که مثلاً بزرگي گفته است که اگر اين ختم را برداريد مي ‏توانيد، يا مثلاً بزرگي گفته است که اگر چهل شب چکار بکنيد، چهل شب چهارشنبه فلان جا برويد... چون همه اينها را من امتحان کردم و ديدم جواب نمي‏ دهد. چيزي که من به اذن خداوند دريافته‏ ام، اين است که اگر انسان به فکر برود حقيقت خودش را پيدا کند و واقعا تشنه بشود که «اللّهم عرّفني نفسک فانک إن لم تعرّفني نفسک لم أعرف رسولک اللّهم عرّفني رسولک فانّک ان لم تعرّفني رسولک لم اعرف حجتک». اگر انسان پي ببرد که واقعا تشنه است و درخواست کند از پروردگار، جل‏ جلاله، برايش پيش مي ‏آورد، البته به چند شرط: نخواهد دکان باز کند، نخواهد ادعا کند، نخواهد مدعي باشد، نخواهد رياست طلبي بکند، نخواهد خودش را مطرح کند و شهرت طلبي بکند. بايد پاک پاک پاک باشد. يعني اگر ذره ‏اي مثلاً حرص و طمع آدم را بگيرد يا بخواهد يک عنواني براي خودش در جامعه درست بکند به هيچ وجه من ‏الوجوه ممکن نمي ‏شود. اگر کسي تمام عمر اين موانع را مخصوصا حب رياست، حب شهرت، حب اين چيزها را بگذارد کنار و واقعا بخواهد، چند امتحان سر راه هست:

اول: بايد اميد انسان از همه قطع بشود. من اگر اميد دارم که اين و آن کمکم کنند، نمي ‏شود «الهي هب لي کمال الانقطاع اليک

دوم، خدا را بايد از رگ حيات خودم به خودم نزديکتر بدانم.

سوم، جايي که خدا نيست نبايد در ذهنم بيايد. همه جا محضر خداست. اگر انسان اين چند امتحان را پس بدهد موفق مي ‏شود و کاري به گناه اصلا ندارد. چون من خودم اعتقادم اين است که گناه خودش صرفا گناه نيست ولي ريشه ‏ها و علتهاي دروني دارد؛ يعني وقتي من مغرور شدم و غرّه شدم مبتلا مي ‏شوم به گناه چشم و دست و زبان و جوارح ديگر؛ وقتي که من حريص شدم مبتلا مي‏ شوم به خيانت در امانت و امثال آن؛ وقتي من حسود شدم مبتلا به گناهان سخن ‏چيني و تهمت و غيبت و اينها مي ‏شوم. لذا اگر اين درون از غير پاک شد و واقعا «هب لي کمال الانقطاع» آمد و انسان هميشه خودش را در محضر خدا ديد و مغرور نشد خود خداوند، جل ‏جلاله، راه را روشن مي ‏کنند. من اينجا متمسک مي‏ شوم به قسمتي از زيارت امين ‏اللّه‏؛ «اللّهم إنّ قلوب المخبتين اليک والهه و سبل الرّاغبين إليک شارعة»؛ راه کسي که رغبت کند به سوي تو باز است. مسلم وقتي که راه خدا باز است مسلما راه حجت ‏اللّه‏ هم به اين وضوح باز است «و اعلام القاصدين اليک واضحة». غيبت به اين معنا اصلاً مفهوم ندارد که، نستعيذ باللّه‏، حضرت رحمت خدا را غيب کرده باشند. اصلاً نمي ‏شود و خدا دستگاهش را تعطيل نمي ‏کند اين غيبت به خاطر اين است که انسان از آن عالم چشم ظاهري به درون و تعقل و تفکر و دل وارد بشود و حقيقت را پيدا کند. لذا در اکثر روايات هم اين وارد شده است که از چشمان ظاهري شما پنهان است نه از تعقل شما، قلب شما، معرفت شما، از آن جهت واضح است و لذا واقعا اين هم مشکلي است براي انسانها که عقلشان به چشم ظاهري است بايد واقعا حقيقت را پيدا کنند اگر پيدا کنند صاحب حقيقت که نور حجت الله باشد نمايان است.

موعود: نظر شما راجع به تشرفات چيست؟ آيا امکان آن وجود دارد؟ راجع به توقيع مبارکه که «من ادّعي المشاهدة فهو کذّاب مفتر» توضيح بفرمائيد.

حجه الاسلام صدیقین: امکانش که صددرصد هست روايت حضرتشان، هم بحثي دارند؛ يعني هدف اين است که انسانها از اين مشاهده ظاهري درآيند. حال افرادي آمده‏ اند همين مشاهده را مطرح مي‏ کنند خوب اين خلاف آن انگيزه و هدف غيبت است. لذا اصلا بايد گذاشت. من هفت، هشت سال دنبال حضرت بودم که خدمت آقا برسم تا به يک صورتي به من فهماندند که خوب هدفت چيست؟ تو مي‏ خواهي با چشم ظاهري ببيني که چطور بشود؟ گفتم که خوب آقا بالاخره مي‏ خواهيم که مطمئن بشويم، يقين پيدا بکنيم، گفتند که مگر آيه قرآن را نخوانده ‏اي که خدا مي‏ فرمايد اگر من تمام ملائکه را بياورم، تمام در و ديوار با يک عده حرف بزنند اينها ايمان بياور نيستند. در سوره انعام است لذا از اين فکرها بايد آمد بيرون. البته خود من هم خيلي دلم مي‏ خواهد وليکن بايد ببينم مرضي خدا چيست و خدا براي اصلاح من و هدايت من چه مطلبي دارند؟ آيه اين است: «ولو أنّنا نزّلنا إليهم الملائکة»، اگر ما نازل کنيم به سوي ايشان تمام ملائکه را «و کلّمهم الموتي» و تمام اموات هم با آنها حرف بزنند «و حشرنا عليهم کلّ شي‏ء قُبُلاً ما کانوا ليؤمنوا»؛ يعني اصلاً بحث اطمينان و ايمان را خداوند از اين مباحث خارج کرده ‏اند. ما بايد سيستم الهي را ببينيم خداوند چطور به من مطمئن مي ‏شود. خدا مي‏ گويد «ألا بذکراللّه‏ تطمئنّ القلوب» نمي‏ گويند با ديدن خدا، جل‏ جلاله، لذا اگر انسان از اين وراءها خارج بشود آن بحث تشرفات ظاهري هم برايش مشکلي نيست. نيازي هم نيست که ديگر اصلاً مطرح کنند.

موعود: کيفيت تربيت کردن حضرتشان چگونه است؟

حجه الاسلام صدیقین: ما دو سه نوع روش تربيتي داريم: يک وقت است که يک پدر و مادر مي‏ خواهند بچه‏شان را خوش‏ اخلاق کنند بدون فهم و شعور؛ مثل ربات. مي‏ خواهند که او همين طور صاف بنشيند يکجا. يک وقت است که نه، روش تربيتي اين است که اين فهم و شعورش باز بشود و معرفت خودش را پيدا کند، معرفت حق را پيدا کند و برود جلو. من سؤالم اين است که چه کسي شما را با خدا آشنا کرده است؟ ممکن است شما به من بگوئيد پدر و مادر. سؤال مي‏ کنم خيلي فرزندها خيلي جوانها پدر و مادرشان گفته‏ اند، چرا قبول نکرده ‏اند؟ چرا مهر خدا در دل بعضي انسانها آمده و در بعضي نيامده؟ اينها از کجا مي ‏آيد؟ اگر انسان کمي فکر بکند ذره ‏اي که باور دارد به خدا بدون امضاي بقية‏اللّه‏، عليه ‏السلام، و خدا نبوده است. مگر اينکه بگوئيم نه سيستم خدا چيز ديگري بوده است و ما خودمان پيدا کرده‏ ايم و من اينجا يک مشکلي پيدا مي‏ کنم که پس من يک کسي هستم و يک خيري دارم که خدا نداشته و من کرده‏ ام و اين شرک است. «إن ذکرالخير کنتم أوّله و فرعه و أصله و معدنه و مأويه و منتهاه» لذا مي‏ توانيد شما نگاه بکنيد به کسي که مهر خدا در دلش آمده است، مهر خوبي ها آمده است. اراده خدا که مي‏ خواهد در عالم جريان پيدا کند تحت نظر حجت‏ اللّه‏ است. ملائکه هم تحت نظر حجت‏ اللّه‏ است. پس کجاست که دست آقا نباشد؟ چرا آنجايي که من هنوز به فکر نرفته‏ ام و نفهميده‏ ام که بايد ساخته شوم يک حکمتي الهي در کار است يا اين است که آنجا آورده ‏اند و مي‏ گويند بنشين بفهم تا بسازيم تو را. طرف مي‏گ ويد نه نمي‏ خواهم بفهمم. زيرش مي‏ زند. مي‏ گويد بابا ولش کن هي فکر و فکر مي‏ کني لذا اولين قدم که حضرتش براي تربيت ما برمي ‏دارند اين است که ما را به فکر فرو مي‏ برند. طبيعتش هم اينطور است که شما بچه‏ هاي 4، 5 ساله را مي‏ بينيد که همينطور ناگهان شروع مي ‏کنند به سؤال کردن. يک جايي انسان مهر خدا را احساس مي ‏کند. مهر و محبت چيزي نيست که پدر و مادرهاي ظاهري بتوانند به من بدهند معلم بتواند بدهد، مرشد بتواند به من بدهد، اين را بايد خود خدا بدهد، خداوند هم از طريق حجتش مي ‏دهد. يداللّه‏ شان حجت ‏اللّه‏ است.

اين مهر چطور مي ‏تواند دوام داشته باشد؟ با توجه به اينکه در هر نعمتي احتمال فزوني و کاستي وجود دارد و حتي ورشکستگي. بايد با آن کار کرد. مثل ازدواج است که خدا مي ‏فرمايند: «جعل بينکم مودة و رحمة» آن شبي که خداوند اراده کرده است اين دو نامحرم حلال بشوند يک محبتي خود خدا ايجاد کرده است. صريح آيه است و صددرصد هم هست. چطور مي ‏شود که طلاق مي‏ آيد چطور مي‏ شود اين وسعت پيدا مي‏ کند؟ خيلي واضح است «لئن شکرتم لازيدنّکم» هرچه انسانها روحيه تشکر داشته باشند شکر به اين معنا که امام صادق، عليه‏ السلام، مي‏ فرمايند که بشناسم نعمت را؛ اول، شناخت و معرفت و فهمي و شعوري مي ‏خواهد از آن نعمت؛ دوم، از نعمت در راه همان نعمت و در راه رضاي خدا استفاده کنيم وگرنه اگر انسان از نعمت استفاده نکند از دست مي ‏دهد و سوم، بدانيم که نعمت از خداست. اين سه روي هم مي‏ شود شکر، حالا محبتي از خدا آمده است مي‏ دانيد و شناخت داريد که اين يک نعمت است از آن هم استفاده مي ‏کنيد يعني با محبت زندگي مي‏ کنيد، آب مي‏ نوشيد، با مهر خدا، نان مي‏ خوريد، کار مي‏ کنيد با محبت خدا. محبت خدا را رهايش نمي‏ کنيد. مي‏ دانيد هم او خداست. خوب اين وسعت مي‏ گيرد.

موعود: اثرات اين فکر کردن که حضرت ما را بدان وامي‏ دارند چيست؟

حجه الاسلام صدیقین: خدمتتان عرض کنم وقتي که شناخت و محبت پروردگار يا اولياء، عليهم ‏السلام، در دل انسان آمد، ديد انسان اين شد که با خدا و ولي زندگي کند، دريادل مي ‏شود. ديدش باز مي‏ شود. نعمتهاي سراسر عالم را از خدا مي‏ بيند. از حجت خدا مي ‏بيند. هر علمي که در عالم مي‏ بيند، از خدا مي ‏بيند. اديسون که يک علم فهميده است شما همه را از او مي ‏بينيد. خداي عليم است که فهمي را براي او آورده ‏اند. ثانيا زندگي زيبا مي ‏شود. هر جايي که يک عنايتي است يک دلربايي است واقعاً از ناحيه احديّت، جل‏ جلاله، است. زندگي صفا مي‏ گيرد يک چيزي که حضرتشان خيلي دنبال آنند اعتدال نفس است که انسان نه افراط بکند نه تفريط، منصف بشود. همان که هميشه مي‏گوئيم «يملاء اللّه‏ الأرض قسطاً و عدلاً.» خوب حالا اين عدل و انصاف چيست؟ آنچه براي خودت مي‏ پسندي براي ديگران هم بپسند که مولا، صلوات‏ اللّه‏ و سلامه‏ عليه، مي‏ فرمود. خوب حالا اگر واقعاً انسان اينگونه بشود ديگر دعوا مي‏ تواند در زندگي داشته باشد؟ مي‏ تواند خيرخواه ديگران نباشد!؟ شما نگاه بکنيد يکي از مشکلات بزرگي که مبلغين ما دارند اين است که مبلغ بايد طبق اسوه‏ اش آقا رسول‏ اللّه‏، صلّي ‏اللّه ‏عليه ‏و آله، دوست دارد که طرف هدايت بشود من که نمي ‏توانم با يکي دشمني بکنم بعد هم بگويم بايد حرف حق را بپذيري! نمي ‏شود به اين صورت و ليکن حجت ‏اللّه‏ چون يک دلي دارند که محو و فناي محبت خداست دوست دارد يک انسان هر که است، حتي اگر لامذهب است يا گنهکار است، حق را پيدا کند و اصلاح بشود. خيلي فرق مي ‏کند. شما الان نگاه بکنيد در جامعه که ما چقدر در جامعه نياز داريم که ما جامعه مذهبي خيرخواه هم بشويم حالا ما بيشتر مشکلاتي که در جامعه داريم اين است که خيرخواه هم نيستيم. چقدر ما نياز داريم که ديد اصلاحگري داشته باشيم. شما اگر عيبي در من ديديد درصدد اصلاح باشيد نه درصدد عيب ‏گيري و غيبت و اينها چقدر فرق است؟ اگر ما در جامعه ‏مان بحث انصاف پيش بيايد و واقعاً دوست بداريم آنچه را که براي خودمان دوست مي ‏داريم آن وقت آيا من مي ‏آيم چراغ خطر را رد بکنم!؟ مي‏ آيم حريم ديگران را به هم بزنم!؟ حق انسانها را پايمال کنم!؟ لذا بي‏ خدا نمي‏ شود زندگي کرد. بي ‏نور حجت خدا نمي ‏شود زندگي کرد. آنجا که همه ‏اش حسادت و همه ‏اش چشم تنگي و همه‏ اش دشمني و همه ‏اش دعوا و ناراحتي است آنجا جهنم است. فراق است. «وهبني صبرت علي عذابک فکيف اصبر علي فراقک» جهنم يکي از مکانهاي خداست. دلي که در آن نور خدا نباشد «وقودها الناس» خودم مي ‏شوم آتش خودم وقتي که نور خدا، نور پاکي ها نباشد آن چيست ديگر؟ آشوب دروني، جهنم دروني.

موعود: مرحله بعد از تفکر چيست؟

حجه الاسلام صدیقین: به کار انداختن و وسعت دادن آن نعمتهاي فکري است. من وقتي فکر کردم يک نعمتي را فهميدم، يک خوبي را فهميدم بايد با عمل صالح وسعتش بدهم و به اجرا دربياورم. به عمل کار برآيد به سخنداني نيست. بايد به اجرا بيائيم يعني من و شما با هم حرف رفاقت را بزنيم، خيلي رفاقت خوب است، بيائيد با هم رفيق باشيم، خالص باشيم حالا در اجرا چطور؟ يعني حالا وقتي مي ‏آئيم با هم يک کار بکنيم، يک خانه بسازيم با هم آيا در اجرا هم واقعاً رفيق‏وار مي‏ رويم جلو يا نه؟ بحث اجراست. اجرائيات خيلي دقيق است. خدا کند که انسان واقعاً در مقام عمل و اجرا سربلند بيرون بيايد از حرف زدن که اين پيش نمي‏ آيد. در مقام اجرا وجود مقدس حضرتشان دست انسان را مي‏ گيرند، «اهدنا الصراط المستقيم» برخلاف همه مفسرين که مي‏ فرمايند اين تکرار است اصلاً تکرار نيست. انسان در لحظه لحظه زندگيش نياز دارد که خدا نظر هدايتي ‏اش را برساند. شما مي ‏خواهيد يک زمين بگيريد، يک خانه بسازيد کجا؟ در چه محله‏ اي؟ با چه مقدار مصالح و مساحتي؟ چطوري؟ با قرض‏ الحسنه؟ اگر خدا يا اولياء، عليهم ‏السلام، در لحظه لحظه‏ هاي زندگي دست انسان را نگيرند هدايتش نکنند، کمکش ندهند درمي ‏ماند واقعاً هم درمي ‏ماند. در همان نمک آشمان هم درمي ‏مانيم. لذا خداوند يادمان داده ‏اند که هميشه «اهدنا الصراط المستقيم» را بخوانيم. کمکمان هم مي‏کنند. تمام بزرگان را شما نگاه کنيد، شيخ مفيد، رحمة‏اللّه ‏عليه، مرحوم مقدس اردبيلي، خيلي‏ ها که اصلاً ما نمي‏ دانيم. مثلاً پريروز يک شخصي آمده بود که هيچکس نمي‏ شناسدش کاسب است به شيوه‏ هاي خيلي قشنگي امام زمان، عليه‏ السلام، کمکش کرده بودند و هدايتش کرده بودند. در سفر مکه خدمت آقا رسيده بود. مثلاً يکي‏شان که اصلاً به قيافه ظاهري‏ اش نمي‏ آيد همين امسال مي‏ گفت در مکه من خيلي سعي کردم و رو به خدا کردم که دلم مي‏ خواهد در اين شلوغي که امسال هم خيلي شلوغ بود، يک‏طور بشود که من اين حجرت را ببوسم. بالا سر حجر يکي از اين پاسبان هاي عربستان هستند. مي‏ گفت ديدم که يک آقايي بغل او ايستاده‏ اند و مرتب صدا مي‏ زنند که فلاني بيا، راه باز شد پشت گردنم را گرفتند و سرم را کردند داخل حجر و گفتند حالا هرچه دلت مي‏ خواهد دعا کن بعد آمدم بيرون، ديدم هيچکس نيست يعني خيلي انسانها در کوچه پس ‏کوچه‏ ها دارند مي‏ گيرند. اين نيست که طرف حتماً مسجد سهله برود يا به مسجد جمکران. نه اينکه، نستعيذ باللّه‏، آنها بيخود باشند آنجا هم يک گنبدي است پرچم و علمي است الهي برافراشته شده که انسانها گم نکنند و ليکن اينقدر افراد دارند مي‏ گيرند الحمدللّه‏ اجرا خيلي دامنه ‏اش گسترده است. من نشسته ‏ام تنها دلم مي‏ گيرد؛ يا حجت ‏اللّه‏ من دلم گرفته است حال نماز ندارم، حال درس ندارم، حال هيچي ندارم، ناگهان دلم باز مي‏ شود، مگر اينها چيست؟ ميليارد ميليارد از اين چيزها هست. برنامه‏ ريزي مي‏ خواهيم بکنيم در زندگي، مديريت مي‏ خواهيم بکنيم، وسيله‏ ها را مي ‏خواهيم، راهها را مي ‏خواهيم، همه ‏اش را عنايت مي‏ کنند مي ‏فهمانند البته فهم بايد به کار بيفتد. بحث اين بشود که حضرت طوطي‏ وار به آدم مي ‏دهند. نه آقا تربيتشان با فهم و شعور است. مي ‏گويند تفکر کن به اذن خدا ما مجهول را برايت معلوم مي ‏کنيم. اما اگر تفکر نکني و دقت نکني و تحقيق نکني، نه!

موعود: چطور مي‏ توان فهميد که عنايت بوده است و اين عنايت را ديد؟ مثلاً با کنار هم چيدن چند معلوم مي ‏توان به مجهول رسيد؟

حجه الاسلام صدیقین: شما اگر توانستيد بگوئيد نفس کشيدنتان از خودتان است جواب هم مي‏ توانيد بدهيد. اصلاً هدف غيبت اين بوده است که اين صرف ماديت را بچسبانيد به حقيقت. همين دو و دو مي‏ شود چهار، از کجا آمده است؟ مگر قرارداد بشر نيست؟ از کجا آورده‏ اند؟ چطور فهميده ‏اند که دو و دو را بگذارند کنار هم؟ طبيعت ما هم نفس کشيدن است. من هم قبول دارم و ليکن اين از کجاست اين حقيقتش کجاست؟ آيا خداوند ما را مثل يک ساعت کوکي کوک کرده و ما را رها کرده است. اگر به من فرموديد شما نفس نفستان حقيقتاً طبيعت است خودش مي‏ رود جلو يا نه واقعاً لحظه به لحظه لطف خداست و از رگ حيات که مي‏ گوئيم خدا نزديکتر است همين است. کجا دست آقا نيست تا من بگويم که آنجا هست. اگر بخواهم برايتان روايت بخوانم «بيمنه رزق الوري» يعني تمام رزقهاي مادي و ظاهري ما هم به يُمن حضرت است. حالا چطور مي‏ خواهيم اين را بفهميم اين سؤال ديگري است. اينهايي که ما داريم مي‏ گوئيم به خاطر اين است که آقا را قبولشان داريم تا ما آن حرکت اوليه و فکر اوليه را آغاز نکنيم نمي‏توانيم به اينجا برسيم. من بايد اول حس کنم اين عالم يک حقيقتي دارد، جويايش بشوم، حق را بشناسم، خدا را بشناسم «عرّفني نفسک»، او بيايد بعد بگويم خوب حالا خدا چه مي‏ گويي رسالتش را بياور رسالت حجتش را بياورد تا بعد اينها بيايد. اگر شما دنبال اين هستيد بله ما اين سير را نمي ‏توانيم حالا اينجوري مطرح کنيم. از نظر تربيتي هم عرض کردم حضرتشان هيچوقت نمي ‏آيند بگويند من حجت ‏الله ام و شما حرفم را بايد گوش بدهيد! اصلاً آقا اين کار را نمي‏ کنند. بلکه در من ايجاد مي‏ کنند که يک چيزي هست و حقيقتي دارد. دنبالش مي‏ روم جرقه به من مي‏ زنند، مبدأ را پيدا مي‏ کنم معرفت پيدا مي‏ کنم انگار دستگاه خدا سيستم دارد! اين سيستم اسمش حجت‏ اللّه‏ است. وگرنه بخواهيم ابتدا به ساکن مطرح کنيم به قول معروف اين حرفها شعر است. مقبوليت ندارد. بخواهيم هم به آيات و روايات استناد بکنيم قانع کننده براي افراد نيست.

من پرتو حضرت را خيال نکنيد در خوبان و خوبيها مي‏ بينم وگرنه من پرتو حضرت را در سگ هم مي‏ بينم اين سگي که پاسبان است و مي‏ فهمد اين هم از عظمت الهي است. لذا امام صادق، عليه ‏السلام، مي ‏فرمايند هشت يا شش صفت است که از حيوانات ياد بگيريد يعني آن نور حجت‏ اللهي در اين ذرات عالم آمده است. لذا شما در قرآن مي ‏بينيد زنبور عسل را خدا مطرح مي‏ کند. مورچه را مطرح مي ‏کند و هرکدام از اينها هم يک دريايي است. جايي نداريم که نباشد.

موعود: به عنوان آخرين مطلب اگر توصيه‏ اي بفرمائيد متشکر مي ‏شويم.

حجه الاسلام صدیقین: 

آقا زنده‏ اند، خدا هم زنده ‏اند و نيازي هم به ما ندارند و کارهايشان را دارند مي‏ کنند و انجام مي ‏دهند فقط يک بحث هست و آن اينکه ما دلمان مي ‏خواهد ما هم يک کاري بکنيم. ما را هم خدايا خودت خلق کردي يک کاري هم دست ما بده که ما هم انجام بدهيم. همانکه حضرتشان به شيخ مفيد فرمودند بهترين مطلب است شيخ تو اگر از در خانه خداوند نروي من همه جا کمکت مي ‏کنم اگر هم دلت و فکرت جاي ديگري رفت ديگر خودت مي‏ داني. «إنّا غير مهملين لمراعاتکم و لا ناسين لذکرکم» دنبال همين است قبلش را مطالعه کنيد همين را حضرت فرموده ‏اند. شيخ ترسيده است چون در مرکز مخالفین است که شيخ نترس اگر خدا را فراموشش نکني او خوب حفظت مي‏ کند. من هم حفظت مي‏ کنم مناجاتي هم که با خدا کردي خدا به گوش من رساند خيلي قشنگ است. مهمل هم نمي‏ گذارم کارهايت را مي‏ دانم هم دلت مي‏ خواهد شاد شوي زندگي مي‏ خواهي، خنده مي‏ خواهي، گريه مي‏ خواهي همه‏ اش را به شما مي‏ دهيم اما خدا يادت نرود.

منبع: 

امام زمان عليه‏ السلام و تربيت انسان (گفتگو با حجةالاسلام والمسلمين شيخ حسن صديقين) ، ماهنامه موعود، شماره23
 
گفتگو از: محمود مطهرى‏ نيا

افزودن دیدگاه جدید