منوی اصلی

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه هفتم، عبور از دار فاسقین و مهیا شدن برای عالم ظهور

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه هفتم، عبور از دار فاسقین و مهیا شدن برای عالم ظهور

 

 

جلسه هفتم حسینیه حضرت زهرا(س): عبور از دار فاسقین و مهیا شدن برای عالم ظهور

دارالآخره و حیات الدنیا

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. حدیثی از وجود مقدس موسی بن جعفر سلام الله علیه نقل شده که حضرت در این حدیث یک لطایفی را در دورانی که باید شیعه بگذراند تا به عصر ظهور برسد بیان کردند. در این حدیث نکات لطیفی هست و اتفاقاتی که می افتد تا امت به عصر ظهور برسد در این حدیث بیان شده است. در این نقل اینطوری آمده که وجود مقدس موسی بن جعفر بر هارون وارد شدند و هارون سوال کرد: «مَا هَذِهِ  الدَّار»(1) این دار و دنیایی که فعلا در اختیار ماست، چه دنیایی است؟
ما وقتی در عالم ارض آمدیم و روی زمین نازل شدیم، دو دار در همین دنیا درست می شود و ما می توانیم وارد هر کدام از این دو تا عالم که می خواهیم بشویم؛ یکی عالم آخرت است و یکی هم حیات الدنیاست، یکی محیط بهشت است و یکی هم محیط جهنم است، یکی محیط فسق است و یکی هم محیط بندگی است و هر دو دار و هر دو عالم در همین زمین هستند.
لذا ما وقتی از دنیا وارد بهشت یا جهنم می شویم، نکته اش این است که به روی عالم ما هر دو در گشوده شده است. دو جهان و دو عالم و دو دار در همین عالم ارض شکل می گیرد و ما می توانیم هم از این عالم و هم از آن عالم به طرف قیامت سیر کنیم. آنهایی که از حیات الدنیا وارد عالم قیامت می شوند، وارد جهنم خواهند شد و آنهایی که از حیات الآخره وارد قیامت می شوند، بهشتی هستند.
خلاصه اگر در بهشت به روی عالم ما در دنیا گشوده نشده بود، امکان بهشت رفتن فراهم نبود. این باب باز شده تا آدم از همینجا وارد بهشت شود. منتها در این حیات الآخره سیر می کند تا به عالم بعد از مرگ و قیامت و بهشت برسد و الا از همین دنیا آدم ها یا بهشتی هستند و یا جهنمی هستند و صفات و عمل و خودشان و امامشان و محیط زندگیشان یا بهشت است و یا جهنم است. هر دو عالم در همین دنیاست و اینطور نیست که بعد از این تازه وارد دار بهشت یا جهنم شویم؛ بلکه از همینجا آدم وارد می شود. منتها باید یک سیری کند تا به عالم آخرت و بهشت و جهنمی که در آخرت هست برسد.
 

گرفتن قله های هدایت الهی در فتنه ها

از حضرت سوال کرد این داری که ما الان در آن هستیم چه داری است؟ حضرت فرمودند این داری که شما در آن هستید دارالفاسقین است. این دار فسق است و فاسقین این عالم را به پا کردند. بعد حضرت این را با آیاتی از قرآن توضیح دادند که در مورد حضرت موسای کلیم است. بعد از این که حضرت موسای کلیم الواح تورات را دریافت می کنند، خدای متعال به ایشان یک خبری می دهد که به زودی من به شما دارالفاسقین را نشان خواهم داد «وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصيلاً لِكُلِّ شَيْ ءٍ»(اعراف/۱۴۵) ما در این الواحی که به حضرت موسی دادیم، حقایقی را برای او بیان کردیم. به حضرت هم گفته شد «فَخُذْها بِقُوَّةٍ»(اعراف/۱۴۵) این کتاب را اخذ بکن «وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها»(اعراف/۱۴۵)  به قومت هم دستور بده که این کتاب را اخذ کنند و به خصوص بهترین دستورات این کتاب را عمل کنند و رها نکنند و آن احسن را حتما اخذ کنند. «سَأُريكُمْ دارَ الْفاسِقين »(اعراف/۱۴۵)  به زودی من دار فاسقین را به شما نشان خواهم داد.
به حضرت موسی گفته می شود که یک دار فاسقینی در امت شما به پا خواهد شد و آنهایی که این کتاب را و به خصوص احسن آیات این کتاب را اخذ می کنند، می توانند از دارالفاسقین به سلامت عبور کنند وگرنه گرفتار می شوند. این احسن هم شاید مقصود آن آیاتی است که در باب حرکت با اوصیاء است. کتب آسمانی همه نیکو هستند اما یک قله هایی دارند و قله های آیات آسمانی همان دعوت به صراط و سبیل است که راه را نشان می دهد. برای امت حضرت موسی بوده و برای ما هم هست. خدای متعال راه بعد از نبی اکرم را در این کتاب نشان می دهد و می گوید اینطوری باید راه را طی کنید.
در امت حضرت موسی هم در الواح معین شده که مسیر چیست و دعوت به اوصیاء شدند، که باید با وصی حضرت موسی بقیه راه را بروید و وقتی حضرت رحلت می کنند شما باید راه را با وصیشان طی بکنید. اتفاقا در امم گذشته هم بوده و در این امت هم هست. در روایت آمده که آنچه در بنی اسرائیل واقع شده، بدون کم و زیاد در این امت واقع می شود. اهمیت آیاتی که مربوط به بنی اسرائیل است از این نظر است. در واقع دارد داستان امت نبی اکرم را ارائه می کند و باید از این آیات تکلیف خودشان را بفهمند.
به حضرت موسی می گویند ما این کتاب را بر شما فرستادیم و خودتان این کتاب را به قوت بگیرید و با این کتاب باید امتتان را جلو ببرید و امت را بسازید. دستورات اینجاست و راه و طرح الهی در این کتاب به شما داده شده است و به پیروان قومتان هم توصیه کنید که این کتاب را و به خصوص آن دستورات مهمش را اخذ کنند. اگر می خواهند برسند باید با این کتاب برسند، چون یک دارالفاسقینی در سر راه است که اگر اخذ به این کتاب نکنند در آن دوران زمین گیر می شوند. یک دارالفاسقینی در امت آنها به پا می شود و فاسقین یک داری درست می کنند.
همینطور هم شد، بعد از رحلت وجود مقدس حضرت موسای کلیم امتش به جای اینکه دنبال وصی حضرت حرکت کنند، به دنبال فتنه گرها رفتند. همین اتفاقی که در امت نبی اکرم افتاد و مسیر تغییر کرد و یک دارالفاسقینی به پا شد. این فاسقین چه کسانی هستند؟ پیداست قرآن فاسقین را معرفی می کند. فاسقین کسانی هستند که «الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِه »(بقره/۲۷) خدای متعال یک عهدهای محکمی از آن ها گرفته بود ولی آن ها عهدها را نقض می کنند. خدای متعال دستور داده بود که باید به رشته هایی پیوند بخورید و قطع نشوید ولی «وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَل »(رعد/25) آن رشته ها را قطع می کنند که تأویلش هم خیلی روشن است.
بعد از وجود مقدس نبی اکرم اتفاقی که افتاده همین است. یک عهدهای محکمی را نبی اکرم گرفته بودند و آن ها عهدهایشان را زیر پا گذاشتند. آن ها مکلف بودند که با ائمه پیوند برقرار کنند و با ائمه راه بروند. وقتی با امام راه می روند یک احکامی را باید رعایت کنند که این احکام همان رشته های اتصال ما با خداست. آن ها این رشته ها را قطع می کنند و یک چیز دیگر جایش می گذارند. این احکام را برمیدارند و یک دستورات دیگری می آورند. امام برداشته می شود و یک امام دیگری می آید و یک امت دیگری می سازند. اینها فاسقین هستند. فاسق آن کسی است که از مدار عهدهای خدا بیرون می رود و آن ارتباطاتی که باید با امام و با احکام الهی و با دین الهی برقرار کند را قطع می کند و طبیعتا یک رشته و روابط دیگری جایش می گذارد.
این اتفاق در امت حضرت موسی هم افتاده است. خدای متعال وقتی به حضرت موسی الواح تورات را می دهد، می فرماید که شما با قوت همین را بگیر و با همین کتاب باید امتت را پیش ببری. به قومت هم بگو این کتاب را و به خصوص قله های کتاب را اخذ کنند و آن جایی که راهشان را نشان شان می دهد و مسیر را برای شان روشن می کند اخذ بکنید، چون یک فتنه ای در راه است «سَأُريكُمْ دارَ الْفاسِقين »(اعراف/۱۴۵).
 

چگونگی به پا شدن دارالفاسقین

بعد این دارالفاسقین را خدای متعال معرفی می کند که چطوری دارالفاسقین به پا می شود؛ «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَق »(اعراف/۱۴۶) یک عده ای در امت موسای کلیم استکبار و تکبر می کنند و حقشان هم نیست، ولی زیاده خواهی میکنند. این متکبرین از آیات ما اعراض می کنند. نشانه ها سر راه است و ما آیات و نشانه هایی را رو به روی شان گذاشتیم و آنها از آیات و نشانه ها رو برمی گردانند و یک راه دیگری درست می کنند. «وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها»(اعراف/۱۴۶)  هرچه هم آیات را ما به آنها نشان بدهیم اینها ایمان به آیات نمی آورند و بالعکس «وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلا» (اعراف/۱۴۶) ما راه رشد را به آنها نشان می دهیم، ولی آنها در این راه نمی روند. «وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلا»(اعراف/۱۴۶) وقتی سبیل غی و طغیان و گمراهی بهشان نشان داده می شود، از این طریق می روند.
این آیات با آیات دیگر قرآن پیوست دارد و این دو سبیلِ غی و رشد را خدای متعال در ذیل آیت الکرسی توضیح می دهد و به بهترین وجه می فرماید که دو تا راه است؛ یک سبیل رشد و یک سبیل غی است. اگر کسی سبیل رشد را رفت، به مقصد می رسد. اینجا هم داستان همین است، می گوید به حضرت موسی خبر می دهند که یک جمعیتی می آیند و استکبار و تکبر می کنند و از آیات اعراض می کنند و از سبیل رشد رو برمیگردانند و به سمت سبیل غی می روند.
بعد توضیح داده می شود، «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»(بقره/۲۵۷) آن سبیل غی است و آن یکی سبیل رشد است. مسیر ولایت الله مسیر رشد است و مسیر ولایت دشمنان خدا و اولیاء طاغوت مسیر غی است. یکی مسیر نور است و یکی هم مسیر ظلمت است. به حضرت موسی می گویند یک قومی می آید و مسیر رشد را کنار می گذارند و مسیر غی را دنبال می کنند. اینها متکبرینی در امت تو هستند که به غیر حق تکبر می کنند و این موقف، موقف آنها نیست. یک جایی می ایستند که حق خودشان نیست و رو از آیات هم برمیگردانند.
تأویل این آیه در امت خیلی روشن است، چون در قرآن آیات الهی تأویل به امام می شود. مهمترین تأویل آیه امام است و امام آیه الهی است. اگر امام روی زمین نباشد احدی به خدا نمی رسد. این طور نیست که ماه و خورشید و سیارات آیات خدا باشند، ولی امامی که خدای متعال روی زمین فرستاده آیه نباشد. او آیه است. هیچ آیه ای در عالم بزرگتر از امیرالمؤمنین نیست. تمام عالم با امیرالمؤمنین پر شده است «وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأْتَ كُلَّ شَيْ ء» «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي غَلَبَتْ أَرْكَانَ  كُلِ  شَيْ ءٍ» عالم با اسماء خدا پر شده و با اسماء اداره می شود. این اسماء در روایات تعبیر به ائمه شده «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى »(اعراف/۱۸۰) فرمود تمام اسماء حسنا ما هستیم و علم و قدرت و حکمت خدا و عزت الهی با اینها اداره می شود. تمام اینها در وجود امام نازل می شود. امام اسماء حسنی هستند.
این آیات الهی مهمترین آیات هستند. یک عده ای رویشان را از این آیات برمیگردانند، «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»(اعراف/۱۴۶) اینطوری دارالفاسقین درست می شود. خدای متعال یک آیات و یک اسمائی قرار داده که از طریق این آیات باید به سمت خدا رفت. اینها راه خدا را نشان می دهند و مسیر خدا را در عالم باز می کنند. یک عده ای در مقابل اینها تکبر می کنند و حاضر نیستند بپذیرند و از این آیات رو می گردانند. وقتی رویگرداندند، یک وادی دیگری درست می شود. اگر با این آیات حرکت کنند وارد دار ایمان می شود و به سمت خدا حرکت می کنند. اگر دنبال این آیات نروند یک اتفاق دیگری می افتد و دارالفاسقین درست می شود. در همین عالم ارض هم که هستند، مسیری که با امیرالمؤمنین گشوده می شود وادی ایمان است و مسیری که با بنی امیه و معاویه گشوده می شود دار فسق است.
قرآن این دارالفاسقینی که بعد از حضرت موسی کلیم شکل گرفت و امتش مواجه با این دارالفاسقین شدند را اینطوری توضیح می دهد و می فرماید: «سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ»(اعراف/۱۴۶) طولی نمی کشد یک عده ای روی زمین در امت شما تکبر می کنند و از آیات روی می گردانند. آیات به سمت آنها می آیند، ولی اینها روی میگردانند و حاضر نیستند با آیات الهی راه بروند و سبیل غی را انتخاب می کنند و سبیل رشد را رها می کنند و امت را در راه غی می برند. «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي »(بقره/۲۵۶) خدای متعال اله عالم است ولی پرستش او که دین حقیقی است و مسیری است که ما باید با اختیار خودمان برویم. خدای متعال نخواسته ما را به زور در وادی توحید بکشد. ما می توانیم بندگی کنیم و می توانیم بندگی نکنیم. خدای متعال هر دو راه را نشان می دهد «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي »(بقره/۲۵۶) راه رشد و راه غی و ضلالت خصوصیاتی دارند. این را ما به وضوح نشان دادیم و شما باید خودتان انتخاب کنید. ما نمی خواهیم شما را مجبور به توحید کنیم، می خواهیم با اختیار خودتان قدم در وادی توحید بگذارید «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي »(بقره/۲۵۶).
دو راه در عالم است، راه رشد و راه غیّ؛ به موسای کلیم فرمود یک عده ای بعد از شما می آیند که اینها در مقابل آیات ما می ایستند و تکبر و زیاده خواهی می کنند و آنچه که حقشان نیست را می خواهند. واقعا خلافت رسول خدا یک مقامی نیست که هرکسی می خواهد خلافت کند و پا جای پای رسول خدا بگذارد. باید آنچه در دست حضرت بود در دست او باشد. این کتابی که خدا به حضرت داده و علمی که داده و حقایقی که دست رسول است باید در دست اینها باشد و اگر نبود نمی تواند جا پای اینها بگذارد. آن عصمتی که نبی اکرم دارند را باید داشته باشند و باید معتصم بالله باشند و باید طرح خدا در دستش باشد و باید معصوم باشد و بتواند با عصمت امت را ببرد. هر کسی که نمی تواند جا پای حضرت بگذارد. این خیلی امر واضحی است و مبهم نیست.
 یک عده ای می آیند و به غیر حق تکبر می کنند و رو از این آیات الهی که ائمه هستند برمی گردانند. آیات و امام سر راهشان هست ولی رو برمی گردانند و یک فتنه ای درست می کنند و مسیر غی را انتخاب می کنند و مسیر رشد را می بندند و مردم را با خودشان در وادی غی می برند. این فتنه ای است که اتفاق می افتد و آن وقت دارالفاسقین به پا می شود. این عالمی که محورش اینها هستند و عالمی که متکبرین درست می کنند همان دارالفاسقین است.
به موسای کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام گفته می شود که به زودی این اتفاق خواهد افتاد. به امتت بگو این کتاب را محکم بگیرند و باید با این کتاب از فتنه ها عبور کنند. این که وجود مقدس نبی اکرم وقتی از حج آخرشان بر می گشتند مکرر فرمودند، دارم می بینم که سیاهی فتنه دارد می آید، کتاب خدا را اخذ کنید تا از فتنه عبور کنید. این کتاب شما را دلالت می کند و راهنماییتان می کند. واقعا همینطور است «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي  هِيَ أَقْوَم »(اسراء/۷۹) کسی که با قرآن بخواهد راه برود، این قرآن آدم را به امام می رساند.
خدای متعال به موسای کلیم می فرماید، به قومت بگو قله های این کتاب را اخذ کنند. قله های این کتاب مثل این آیه است، «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم »(مائده/۳) این آیات آیه های اصلی قرآن هستند که راه را نشان می دهند. آیه نماز و روزه هم آیه است و خیلی هم مهم است ولی قله های آیات اینجا هستند. آنها اصل راه را نشان می دهند. این اتفاق حتما در این امت هم خواهد افتاد و یک دارالفاسقینی به پا می شود. آن ها فاسق هستند و عهد خدا را زیر پا می گذارند و رشته هایی که باید برقرار کنند را برقرار نمی کنند و خودشان محور می شوند. آن ها یک طرح و نقشه دیگری دارند.
آدم وقتی که در طرح امام می رود و با امامش حرکت می کند، یک پیوندهایی باید بخورد. این مناسک آداب و رشته هایی هستند که ما را پیوند می دهند. با یک عده ای باید گره بخورد و از یک عده ای باید ببرد. با خدای متعال یک جوری باید پیوند بخورد و با مردم یک جوری باید رابطه برقرار کند و با خانواده اش یک جور ارتباط داشته باشد اما همه آنها را به هم می زنند و یک چیز دیگری درست می کنند. شما در حال حاضر می بینید که چه اتفاقی افتاده و همه رشته های انبیاء در عالم قطع شده و یک رشته های دیگری برای خودشان درست کردند. خانواده را به هم ریختند و رشته های دیگری برقرار کردند. این دارالفاسقین می شود.
چرا این اتفاق افتاد؟ می فرماید خودشان مقصر بودند «ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلين »(اعراف/۱۴۶) غفلت از آیات و تکذیب نشانه هایی که خدا در سر راه انسان می گذارد، انسان را از مسیر رشد به مسیر غی می کشاند. نشانه ها و آیات فراوان است. خدای متعال در سوره مبارکه یوسف می فرماید: پیامبر ما «وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنين »(یوسف/۱۰۳) شما خیلی دوست دارید و زحمت می کشید، ولی اکثر اینها در راه نمی آیند. آنهایی هم که در راه می آیند، «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون »(یوسف/۱۰۶) خالصشان کم است. ما کم گذاشتیم؟ ما راه را نشان ندادیم؟ می فرماید نه «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون »(یوسف/۱۰۵) ما نشانه های زیادی در راه گذاشتیم و سر راه پر از نشانه بود ولی اینها رویشان را برگرداندند و در یک راه دیگری رفتند.
آدم وقتی در راه مستقیم می آید، دائما نشانه ها بر سر راهش است. البته آدم باید راه برود تا به نشانه ها برسد. در جاده ها و راه های درست پر از نشانه است، ولی باید راه را بروی تا به نشانه ها برسی. هر قدم که می روی نشانه است و می گوید از کجا برو و راه را به تو نشان می دهند. خدای متعال در راه نشانه گذاشته است. اینکه اینها نمی رسند به خاطر این است «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»(یوسف/۱۰۵)  آیات فراوان است «يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون »(یوسف/۱۰۵)  اما از کنار آیات رد می شوند و رویشان را برگرداندند و مشغول به لهو و لعب هستند. این غفلت موجب می شود آیات را نبینند.
 بعد خدای متعال از حبط اعمال صحبت می کند. اینهایی که از آیات روی برمیگردانند، خیلی هم زحمت کشیدند ولی گذشته هایشان هم دیگر به باد می رود. کنار حضرت موسی بودند و با فرعون جنگیدند و مسیری را با حضرت موسی رفتند، ولی وقتی بعد از حضرت موسی از آیات الهی رو برمیگردانند و کبر می کنند، در وادی غی می روند و گذشته شان هم هبط می شود. این داستان هبط اعمال است. کسانی که بعد از نبی اکرم سرشان را زیر انداختند و از حضرت امیر فاصله گرفتند، خیلی هایشان سوابق داشتند، ولی اینها به درد نمی خورد و حبط می شود. اینکه من در احد و خندق بودم دیگر فایده ندارد. اگر تکبر کردی و رویت را از آیات برگرداندی، همه گذشته ات حبط می شود. کتاب در دست اوست و او می داند خدا چه چیزی به پیامبرش داده. وقتی با او راه نمی روند، نتیجه این است که همه گذشته شان حبط می شود. داستان اعراض و تکبر و حبط عمل همین داستان است. این داستان قوم حضرت موسی طابق النعل بالنعل در این قوم هم واقع می شود.
بعد می فرماید: «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى  مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلاً جَسَداً لَهُ»(اعراف/۱۴۸) حضرت موسی آمده و کتب آسمانی را برای آنها می خواهد، ولی آنها تازه دنبال گوساله رفتند. این گوساله فقط یک سر و صدایی داشت «عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوار»(اعراف/۱۴۸) و از طلا درست شده بود. آدم وقتی یک تعلقاتی در وجودش هست، یک جایی خودش را نشان می دهد. سامری طلاها را گرفت و یک گوساله از طلا درست کرد و بعد هم رد پای جناب جبرئیل را هم در آن قرار داد و بعد یک خصوصیاتی پیدا کرد و آوازی می خواند و سر و صدایی می کرد. یک جسدی است که سر و صدا دارد و خبری نیست، ولی اینها به دنبال گوساله سامری رفتند «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى  مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ»(اعراف/۱۴۸).
می فرماید حضرت موسی که به کوه طور رفت، همین که در دوری حضرت موسی فاصله افتاد، سامری آمد و این بازی را به پا کرد و گوساله ای درست کرد و سر و صدایی ایجاد کرد. در نقل است که حضرت موسی به خدای متعال عرضه داشت سامری که این را ساخت، این سر و صدا را چه کسی به او داد؟ فرمود من خودم این کار را کردم، باید امتحان بشوند. یک گوساله ای که آواز می خواند که جای حضرت هارون را نباید بگیرد. او وصی حضرت موسی است. هرچه وصی حضرت موسی گفت این فتنه است، گفتند نه، خدای حضرت موسی هم همین است. ببین چه آواز قشنگی می خواند. آدم خیال می کند اینها خیلی چیزهای عجیب و غریبی است. اینطور نیست، گوساله که حتما لازم نیست که از طلا باشد «عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْديهِمْ سَبيلا»(اعراف/۱۴۸)، نمی دانند این راه را به آنها نشان نمی دهد؟! گوساله راه به آدم نشان می دهد؟ گوساله می تواند کلام خدا را به شما برساند؟
این داستان همین امت است. این ها خودشان بیراهه هستند، چطوری راه را به کسی می توانند نشان بدهند؟ گوساله که نمی تواند راهنمای یک امت بشود. گوساله که حامل کلام خدا نیست. دنبال کسی باید بروید که کتاب در دستش است و از حضرت موسی گرفته است. حضرت موسای کلیم از خدا دریافت می کند. باید حضرت موسی کتاب را بگیرد و با طرح الهی شما را ببرد. این می تواند سخن خدا را به شما برساند و می تواند راه را برای شما باز کند. حضرت فرمودند داستان امت هم همین است.
عرض کرد آقا این چه داری است؟ حضرت به هارون الرشید فرمودند وقتی تو محور هستی، این یک دارالفاسقین است. یک عده ای تکبر کردند و مقابل آیات خدا که ائمه هستند ایستادند و راه رشد را نرفتند با اینکه ما بهشان راه را نشان دادیم. «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ»(بقره/۲۵۶) پیداست رشد کجاست. رشد در دست امیرالمؤمنین است. اینها جزو مبهمات نبوده، آن را پیچاندند تا فضا مبهم شد. وقتی در شورایی که بعد از دومی تشکیل شد، طلحه و زبیر را هم گذاشتند، حضرت فرمود «مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ  الْأَوَّلِ  مِنْهُم »(2) اصلا من چه زمانی با اولی قابل مقایسه بودم که من را آوردید با طلحه و زبیر در یک شوری گذاشتید؟ مسئله واضح بود. آیات خدای متعال روشن هستند. معلوم است که باید با امیرالمؤمنین راه نبی اکرم را رفت. معلوم است کتاب دست اینهاست. معلوم است طرح دست اینهاست. معلوم است که این آقا اهل نجوا و خلوت های رسول خدا و اسرار بوده است. دیگران که چیزی دستشان نیست.
 

چگونگی پس گرفتن دارالفاسقین

حضرت فرمودند این اتفاق افتاده است. بعد به حضرت عرض کرد «فَقَالَ لَهُ هَارُونُ فَدَارُ مَنْ هِي » این داری که می گویید دارالفاسقین است، این دار چه کسی است و مالکش کیست؟ حضرت فرمود که این دار برای شیعیان ما یک فترت است که باید از آن عبور کنند تا برسند. مثل دوره ای که بین انبیاء بوده است. مثلا بین این پیامبر تا آن پیامبر یک دوره فترتی است. حضرت فرمود: «قَالَ هِيَ لِشِيعَتِنَا فَتْرَةٌ وَ لِغَيْرِهِمْ فِتْنَة» یک فتنه و امتحانی برای شماست. خدای متعال امکاناتی به شما داده که با آن امتحان می شوید. برای شیعه هم یک فترت و یک فرصتی است که باید بگذرد و می گذرد و به مقصد می رسد. امکاناتی به شما داده و شما دارالفاسقین به پا کردید و البته این هم یکی از امتحانات سخت مؤمنین است.
بعد هارون گفت: «قَالَ فَمَا بَالُ صَاحِبِ الدَّارِ لَا يَأْخُذُهَا» اگر برای شماست، چرا از صاحبش پس نمی گیرد؟ یعنی این امکانات برای شما نیست. یک نکته ای هم شاید در جمله قبل باشد «لِشِيعَتِنَا فَتْرَةٌ وَ لِغَيْرِهِمْ فِتْنَة» چون تمام عالم برای نبی اکرم است، «أَنَّ الْأَرْضَ  كُلَّهَا لِلْإِمَامِ » در روایات دارد که همه نهرهایی که در عالم جاری شده، خدای متعال دستور داده و جبرئیل اینطوری نهرها را در عالم ساخته است و اینها ملک امام است. در سوره مبارکه حشر بحث مهم فقهی هم دارد که خدای متعال می فرماید، این امکاناتی که دست کفار بود و به نبی اکرم رسید، این فیء است. فیء یعنی چیزی که به اصل خودش برگردانده می شود. اصلش برای نبی اکرم بوده و اینها رویش چنگ انداختند، ولی برگردانده می شود. همه عالم برای رسول است و همه عالم ملک امام است. فعلا فتنه ای است که اختیارش به ما داده شده و شما هم یک دارالفاسقینی به پا کردید.
به حضرت عرض کرد چرا پس نمی گیرید؟ حضرت فرمودند: «فَمَا بَالُ صَاحِبِ الدَّارِ لَا يَأْخُذُهَا فَقَالَ أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لَا يَأْخُذُهَا إِلَّا مَعْمُورَة» این عامره گرفته شد و معمورا پس گرفته می شود. یک تعبیر لطیفی که همان طرح ظهور است. حضرت می گویند ارض آباد شده بود و همه چیز آماده بود تا حضرت امیر بیایند و تحویل بگیرند و عالم را ببرند. خدای متعال می فرماید: «وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها»(اعراف/۱۵۶) ما زمین را اصلاح کردیم، خرابش نکنید. در روایت ذیلش آمده «قَالَ أَصْلَحَهَا بِرَسُولِ اللَّه  وَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين»(3) در این فرصت بیست و سه سال، وجود مقدس نبی اکرم همه چیز را آماده کرده بودند و اگر بعد از غدیر این بساط به پا نمی شد همه چیز آماده بود برای این که حضرت امیر بیایند و عالم را ببرند و راه را ادامه بدهند و خیراتی که در ظهور نازل می شود، آن موقع نازل بشود.
این زمین برای امیرالمؤمنین عامره و مهیا بود و باید دوباره شرایط یک جوری بشود که برای خلافت امام زمان آماده بشود و تا زمانی که آماده نشود، حضرت نمی آیند. طرح غیبت همین است و طرح ائمه هم همین است و باید این عالم آماده بشود. عاشورا برای همین است. اینکه می گویند حضرت می رفت، حکومت کوفه را بگیرد، بله حضرت دنبال حکومت بودند، اما قطعا دنبال حکومت کوفه نبودند. هم می دانستند که شدنی نیست و هم به واقعه کربلا عالم بودند و می دانستند مسیر، مسیر شهادت است. این که برای حضرت مبهم نبود.
بر فرض اینکه حضرت بروند و کوفه را بگیرند، مگر برای حکومت امام دار عامره هست؟ مگر این مردم بعد از سیدالشهداء و عاشورا دنبال امام سجاد علیه السلام رفتند که امام حسین علیه السلام بیایند و آنجا یک حکومتی درست کنند و دنبال حضرت راه بروند؟ هزار فتنه دنبال خود حضرت به پا می کنند. این دار باید عامر بشود. اگر آن فتنه پیش نیامده بود، دار عامر بود و همه چیز آماده بود برای اینکه حضرت کار را به دست بگیرند و به مقصد برسانند و حقایق در عالم آشکار بشود. اما وقتی دارالفاسقین شد باید طول بکشد و مدت ها بگذرد تا برای ظهور آماده بشود. همه این سختی هایی که می بینیم برای همین است.
اینکه حضرت در خطبه پنجم فرمودند، وقتی ابوسفیان آمد و گفت آقا شما بیاید، من حزب دارم و مردم را می آورم تا با شما بیعت کنند. حضرت فرمود تو که خودت ام الفساد هستی. وقتی فتنه ای درست می شود، از این فتنه ها باید با کشتی نجات عبور کرد. همه فسادها زیر سر تو است. تو خودت یک طرف قائله هستی. با تو که نمی شود از این فتنه عبور کرد. بعد هم فرمودند ولی من کسی نیستم که میوه قبل از وقت را بچینم. کسی که میوه را قبل از وقت می چیند و در زمین دیگری می کارد، زحمت را او می کشد و محصول را دیگری می برد «كَالزَّارِعِ  بِغَيْرِ أَرْضِه »(4). بعد فرمودند یک فتنه هایی در راه است «عَلَى مَكْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لَاضْطَرَبْتُمْ اضْطِرَابَ الْأَرْشِيَةِ فِي الطَّوِيِ  الْبَعِيدَة» فتنه هایی در راه است که من می بینم اگر به شما بگویم، شما مثل طناب دلو در چاه عمیق ظلمانی به خودتان می لرزید. شما را طناب دلو خودشان کردند و در یک چاه هایی انداختند و دارند با شما ها آب می کشند.
حضرت فرمود من اشتباه نمی کنم، الان دیگر دوران من نیست. باید بگذرد و وقتش برسد. شاید این جمله معنایش همین است «لَا يَأْخُذُهَا فَقَالَ أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لَا يَأْخُذُهَا إِلَّا مَعْمُورَة»، از امیرالمؤمنین گرفته شده و معموره هم باید برگردد. همه چیز آماده بود و حضرت همه چیز را آماده کرده بودند. همه جاده صاف را زدند و خراب کردند و دوباره باید قرن ها و قرن ها بگذرد تا آماده بشود؛ «يَأْخُذُهَا إِلَّا مَعْمُورَة». این امتحانات و این ابتلائات و این سختی های راه برای همین است. باید عاشورا پیش بیاید تا عالم آماده ظهور و رجعت امیرالمؤمنین بشود. این صحنه های سخت برای همین است.
کار به یک جایی رسیده که وجود مقدس سیدالشهداء برای برگرداندن مسیر باید خونشان را بدهند «وَ أَنِّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِما»(5) من دنبال خوشگذرانی و فساد و ظلم و اینکه حق دیگران را ببرم نیستم، «وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِي أُمَّةِ جَدِّي » این اصلاح برای برگرداندن مدار به جای خودش است «وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها»(اعراف/56) یک فسادی شده که من برای برگرداندن آن به مدارش قیام کردم.
این همین جمله ای ست که حضرت فرمودند: «أُخِذَتْ مِنْهُ عَامِرَةً وَ لَا يَأْخُذُهَا إِلَّا مَعْمُورَة» در این عالم سفره از جلوی شما جمع می شود و فرش از زیر پایتان کشید می شود. خیالتان راحت، این فرصت یک فتنه ای است که برای شما پیش آمده است و اینها را از جلویتان جمع می کند. ولی چطوری جمع می کند؟ باید بستر آماده بشود. این همان شرایطی بود که در زمان غدیر آن شرایط آماده شد. حالا باید دوباره برگردد و در یک سطح دیگری از این فتنه، از این دارالفاسقین عبور بشود و ما آماده شویم برای اینکه دوباره دار ایمان به پا بشود. یعنی عاشورا زمان می برد. حضرت می خواهد «خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ» این فسادی که شده باید عاشورا بیاید وسط و درستش کند. دیگر به این راحتی درست نمی شود.
این فتنه ای که برای شیعیان درست شده است را قرآن توضیح می دهد، «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى  ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيه »(طه/۱۳۱) این فتنه همان شکوفه های دنیایی است که سبز شده. امکانات و قدرت و ثروت و موقعیت هاست که می بینید. اینها فتنه و کوره و امتحان آنهاست. به مؤمنین می گوید شما حتی به آن نگاه هم نکنید نه اینکه فقط داخلش نروید. این دارالفاسقین فتنه آنهاست. این فتنه همان قدرت و امکانات و ملک و دار دنیاست و دار لهو و لعب است. شما نه فقط نروید و در این بازی شرکت نکنید و اهل لهو و لعب نشوید، بلکه اصلا نگاه هم به دار لهو و لعب نکنید. امکانات آنجا به حسب ظاهر خیلی هست ولی «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ»(طه/۱۳۱) نگاهتان امتداد پیدا نکند و چشم و دلتان دنبال این حرف نرود. برای شما یک سفره دیگری پهن کردند و این جمع می شود.
هارون به حضرت گفت، اینکه می گویید این عالم برای شیعیان ماست، الان که خبری نیست و همه چیز در دست ماست. حضرت فرمودند: «فَقَرَأَ أَبُو الْحَسَنِ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَة» یک ابتلائاتی پیش می آید و ما فعلا داریم در این ابتلائات شیعیانمان را جدا و سوا می کنیم. وقتی جدا شدند آن وقت عصر ظهور می رسد.
حضرت نوح نهصد و پنجاه سال زحمت کشید و اینها را سوا کرد. اطرفیان حضرت نوح، ایشان را اذیت می کردند و جز اقلیتی کسی ایمان نیاورد. آن ها مدام می گفتند چه زمانی پیروز می شویم؟ می گفتند این هسته های خرما را بکارید و منتظر بمانید تا نخل شود و ثمر بدهد. نخل شد و ثمر داد. جبرئیل آمد و گفت یک بار دیگر هسته های اینها را بکارید. گفتند آقا شوخی می کنید؟ یک دسته رفتند و یک عده هم منافق شدند و یک عده هم مؤمن ماندند. ده بار این تکرار شد. بار آخر آنهایی که کنار حضرت حضرت نوح مانده بودند، گفتند آقا هزار بار دیگر هم تکرار بشود ما می دانیم تو پیامبر خدا هستی و طرح خدا در دست توست و تو راست می گویی و شک در تو نمی کنیم. خدا فرمود حالا وقتش است و حالا کشتی بساز و اینها را سوار کن و با خود ببر و بقیه غرق می شوند.
حضرت فرمود ما داریم جدا می کنیم «لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ»(فتح/۲۵) این در ظاهرش راجع به فتح مکه و صلح حدیبیه است. می گوید اگر مؤمنین در مکه نبودند ما کفار را عذاب می کردیم، ولی یک عده مؤمن آنجا هستند. در طرح ما مؤمن نباید زیر پا له بشود ولو یک نفر. ما داریم اینها را جدا می کنیم. حتی مؤمنینی که در اصلاب کفار هستند را بیرونشان می کشیم. باید لشکر ما جدا بشوند. این امتحان های سخت بستر تفکیک است. به حضرت گفت آقا پس این شیعیان شما کجا هستند که می گویید عالم ارض برای آنهاست. حضرت گفت فعلا دارالفاسقین است، ولی از دستتان در می آوریم و عالم را برای ظهور آماده می کنیم و معموره اش می کنیم و آبادش می کنیم و بعد هم تحویل امام زمان می دهیم. حضرت ادامه دادند شما دست بردار نیستید ولی ما با طرح خودمان مؤمنین را جدا می کنیم.
فرعون از مؤمنین دست بر نمی دارد. حضرت موسی می فرماید: «فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني  إِسْرائيل »(اعراف/۱۰۵) به زور از چنگش در می آوریم. این همان تفکیک می شود و با همان امتحانات سخت آن ها را در می آورد. آن ابتلائات صف ها را جدا می کند. بعد حضرت مؤمنین را از چنگ فرعون در می آورد. مؤمن که در چنگ فرعون نمی ماند، شیعیان ما هم در چنگ شما نمی مانند. فعلا ما داریم تفکیک می کنیم. شهادت حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام همین تفکیک است. عامر و آباد کردن این دار و پس گرفتنش از دست فاسقین است. این باید مهیا بشود تا دولت امیرالمؤمنین و نبی اکرم و دولت اهل بیت به پا بشود. این دوران دار الفاسقین بین رحلت وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تا ظهور است و به تدریج دارند جدا می کنند و بستر را برای آن دارالمؤمنین آماده می کنند.
این تحولاتی که می بینید علائم قرب ظهور است. این اتفاقات مهمی که در عالم دارد می افتد، همان آماده شدن برای آن دولت است و باید معموره و آماده بشود. باید این ارضی که فاسدش کردند از نو مهیا بشود و بعد در آن سرزمین صالح این بذر خلافت الهی شکوفا می شود.
 

پی نوشت ها:

(۱) الإختصاص، النص، ص: 262
(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 49
(3) تفسير القمي، ج 1، ص: 236
(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52
(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 44، ص: 329
 
* متن بالا سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 14 مرداد ماه 1401 است، که به مناسبت دهه اول ماه محرم در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد فرمودند.
 

 

افزودن دیدگاه جدید