منوی اصلی

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه هشتم، تقابل دعوت اهل بیت با دعوت شیطان

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه هشتم، تقابل دعوت اهل بیت با دعوت شیطان

 

 

جلسه هشتم حسینیه حضرت زهرا(س): تقابل دعوت اهل بیت با دعوت شیطان

اطاعت از فرامین اهل بیت

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. در مجلسی که ظاهرا معاویه حضور داشت، از حضرت درخواست کرد صحبت بفرمایند و حضرت هم این بیان کوتاه را فرمودند و معاویه به حضرت عرض کرد بس است دیگر کفایت می کند. حضرت مطلب را تمام کردند و در فرازی از این بیانات حضرت خودشان را معرفی کردند که این معرفی میدان درگیری را توضیح می دهد که نزاع بر سر چیست و چه کسانی با همدیگر درگیر هستند. مشابه این خطبه را برای امام مجتبی هم نقل کردند. در این خطاب حضرت وقتی خودشان را معرفی کردند، فرمودند «نَحْنُ  حِزْبُ  اللَّهِ  الْغَالِبُون »(1) ما حزب خدا هستیم و غلبه هم با ماست؛ چون آن کسی که پیروز می شود حزب خداست «وَ عِتْرَةُ رَسُولِهِ الْأَقْرَبُون » و ما آن عترت نبی اکرم هستیم.
اینها صرفا یک تعریف های ظاهری نیست. موقف عترت در پیش برد کار حضرت توضیح داده شده است و حضرت به همان دارند اشاره می کنند که ما جایگاهمان نسبت به نبی اکرم و دینی که آوردند و طرحی که حضرت دارند و راهی که باید امت بروند یک همچین جایگاهی است. صرفا این نیست که ما نزدیکتر هستیم بلکه خود این تقرب یک موقفی برای اهل بیت علیهم السلام است. در این مقام می خواهند بگویند آن عترتی که ادامه راه در دست آنهاست و با مودت با آن راه گشوده می شود، آن عترت ما هستیم. این عترتی است که مودت با او سبیل و راه را به سوی خدای متعال باز می کند و امت اگر بخواهند به سوی خدا بروند و راهشان را با وجود مقدس نبی اکرم ادامه بدهند باید مودت به آنها داشته باشند ما هستیم «وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ الطَّاهِرُون » و آن اهل بیتی که خدای متعال عصمت برای آنها قرار داده و کار نبی اکرم با آنها به انجام می رسد و مباهله با آنها انجام می شود ما هستیم و دیگران این خصلت ها را ندارند.
بعد یک نکته دیگری که فرمودند، نسبت خودشان با کتاب الهی را توضیح دادند، ما «أَحَدُ الثَّقَلَيْن » هستیم و نبی اکرم راهی که بعد از خودشان باقی گذاشتند کتاب و اهل بیت است که عترت و کتاب هم نزد ماست. در این کتاب همه حقایق بیان شده و طرح الهی است که در دست وجود مقدس نبی اکرم است. این کتاب در اختیار ماست. کتابی که «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه »(فصلت/۴۲) بنابراین ما هستیم که در تفسیر این کتاب و تأویل این کتاب باید به ما رجوع بشود.
بعد از این یک نکته مهمی را فرمودند: «فَأَطِيعُونَا فَإِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَة» بنابراین بر امت اطاعت ما واجب است و باید دنبال ما حرکت کنند. فرمان ماست که باید جاری بشود، به خاطر این که فرمان الهی است «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »(نساء/۵۹) یکی از نکاتی که حضرت در این بیان دارند که مهم هم هست، مقام صاحب الأمر بودن است. امر الهی که با او امت هدایت می شود در دست ماست.
یکی از موضوعاتی که در مقامات ائمه به آن پرداخته شده و بسیار روایت در ذیلش داریم، موقف علمی ائمه علیهم السلام است. این که علم کتاب در دست آنهاست و اسرار و تأویل و باطن کتاب نزد آنهاست، این ها صرفا یک فضیلت های ظاهری نیستند که بیان شدند. شرط امامت همین است. کسی که می خواهد امام باشد باید راه را بداند و نمی شود مردم را در تاریکی پیش برد. حضرت فرمود نمی شود کسی امام باشد و خدای متعال علم آنچه در آسمان ها و زمین است را از او پنهان کند. او امام است و می خواهد یک امتی را راه ببرد و باید در روشنایی راه ببرد.
 

عدم گوش دل سپردن به دعوت شیطان

بعد حضرت یک نکته ای را بیان فرمودند که در مقابل این مسیری که باز شده، شیطان یک اقدامی می کند و حضرت به شدت پرهیز دادند و مردم را از این دعوت شیطان نهی کردند و فرمودند: «وَ أُحَذِّرُكُمُ الْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ بِكُم » شیطان هم یک ندایی می آورد و دعوتی می کند. در خطبه حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیه بیان شده که چطور شیطان دوباره بعد از وجود مقدس نبی اکرم سر برداشت و شما را صدا زد و شما سبک بال جوابش را دادید. شیطان یک دعوتی دارد که دعوتش هم خیلی گسترده است و گاهی جلوه همه دنیاست. خدای متعال به او این اجازه را داده که دنیا را جلوه دهد و تزیین کند. اغوا کار شیطان است.
بنابراین در مقابل خدای متعال و اهل بیت که دعوتی دارند، شیطان هم یک دعوتی دارد و صدا می زند. بالأخره در این دنیا دعوت های متعددی است. دنیا ما را دعوت می کند، شیاطین دعوت می کنند، نفس دعوت می کند، فرعون ها دعوتی دارند و خدای متعال هم دعوتی دارد که از طریق نبی اکرم و ائمه به ما می رسد. آنها داعی الله هستند و از خودشان دعوتی ندارند. تفاوت معصوم با غیر معصوم این است که دیگران دعوتشان دعوت خدا نیست. معصوم داعی الله است و مردم را از طرف خدا به سوی خدا دعوت می کند. معصوم هیچ دعوتی به خود ندارد. این یکی از مقامات بسیار مهم انبیاست که بر آن تأکید شده است.
در یک حدیث نورانی که در کتاب شریف کافی نقلش کردند، کسی به حضرت عرض کرد که معنای این آیه چیست؟ «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ»(زخرف/۵۵) اینها ما را متأسف کردند و به أسف آوردند و ما هم از آنها انتقام گرفتیم. داستان فرعون است که به یک نقطه ای رسید که نقطه انتقام است؛ چون خدای متعال به دستگاه شیطان و فراعنه مهلت داده و قدرت و امکاناتی هم برایشان قرار داده ولی به یک نقطه ای که می رسد خدای متعال دستگاه آنها را جمع می کند. یکی از تعابیری که در قرآن آمده این است «فَأَكْثَرُوا فيهَا الْفَسادَ * فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ»(فجر/12-13) ما به فرعون و قبلی ها مهلت دادیم و وقتی فساد را به کثرت رساندند ما هم بساطشان را جمع کردیم. نسبت به این امت هم «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد»(فجر/۱۴) پروردگار تو همان سنت را دارد و در کمین نشسته است. مهلتی می دهد ولی یک جایی بساطشان را جمع می کند.
آن نقطه جمع کردن را قرآن گاهی اینطوری تعبیر می کند «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ»(زخرف/۵۵) به این نقطه که رسید، ما کار را جمع کردیم. به حضرت عرض کرد که آقا این یعنی چه؟ آیا خدای متعال هم متأسف می شود و کسی می تواند خدا را به أسف بیاورد؟ حضرت فرمود «لَا يَأْسَفُ  كَأَسَفِنَا»(2) خدای متعال مثل ما در معرض حوادث نیست و نه مثل ما خوشحال می شود و نه مثل ما غصه می خورد «وَ لَكِنَّهُ خَلَقَ أَوْلِيَاءَ لِنَفْسِهِ يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْنَ وَ هُمْ مَخْلُوقُونَ مَرْبُوبُون » ولی خدای متعال یک بندگانی دارد که اینها مخلوق و مربوب هستند و تحت ربوبیت هستند. اینطور نیست که مخلوق نباشند آنها هم مخلوق خدای متعال هستند و تحت روببیت هستند «يَأْسَفُونَ وَ يَرْضَوْن » اینها رضا و أسف دارند. «فَجَعَلَ رِضَاهُمْ رِضَا نَفْسِهِ وَ سَخَطَهُمْ سَخَطَ نَفْسِه » و خدای متعال رضای آنها را رضای خودش قرار داده و سخط آنها را سخط خودش قرار داده است.
بعد می فرماید نکته اش این است «لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَيْه » این وجودهای مقدس داعی الی الله هستند و تمام وجودشان دعوت به سوی خدای متعال است، اگر کسی این دعوت را اجابت کرد، اینطور نیست که آن ها آدم را وسط راه می گذارند و می روند، بلکه دست انسان را می گیرند و به مقصد می رسانند. مثل سیدالشهداء علیه السلام که دعوت می کنند و بعد می روند و تا مقصد می رسانند. شیاطین بالای سرشان را دور می کردند و پرواز می دادند و می رفتند، چون صحنه عاشورا بسیار سخت بود. اینطور نیست که وسط راه آدم را رها کنند، به خاطر این است که خدای متعال «لِأَنَّهُ جَعَلَهُمُ الدُّعَاةَ إِلَيْهِ وَ الْأَدِلَّاءَ عَلَيْه » که تعبیر بلندی است. می فرماید علت این که رضای آنها رضای خداست و سخط آنها سخط خداست، این است که اینها داعیا الی الله و دلیل الی الله هستند.
کسی که همه وجود او را خدای متعال دعوت و دلالت به سوی خودش قرار داده، اگر جایی ناراحت شود این همان ناراحتی خدای متعال است و غضبش غضب خداست و رضایش رضای خداست «أَنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِ  فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا»(3) یعنی همین. کسی که دارد امت را به سمت خدا دعوت می کند شأنش همین است. این آدم اگر یک جایی متأسف بشود، در عالم اثر دارد. یک جایی اگر غضب کند عذاب نازل می شود و یک جایی اگر ترحم کند رحمت الهی نازل می شود. این نقطه مهمی است.
پس دعوتی در عالم هست و هم انبیاء و هم شیاطین دعوت می کنند. حضرت می فرمایند مواظب شیطان باشید و اصغاء به دعوت شیطان نکنید و به دعوتش گوش ندهید. اصغاء به معنی شنیدن ظاهری نیست، به معنی دل دادن و با توجه شنیدن و چشیدن کلام است. مواظب باشید اصغاء به کلامش نکنید. شیطان منادیانی دارد و اینطور نیست که همه جا مستقیم شیطان دعوت کند. واقعا نداهای شیطان هم در عالم اثر دارد و مشتری هایش می شنوند و تحویل می گیرند کما این که اولیاء خدا ندایشان و دعوتشان آثاری دارد.
خدای متعال به حضرت ابراهیم می فرماید حالا که کعبه را بنا کردی بالای کوه ابوقبیس برو و بایست و صدا بزن «وَ أَذِّنْ فِي النَّاس »(حج/۲۷) با صدای بلند دعوت کن که مردم بیایند. حضرت فرمود وقتی صدای حضرت ابراهیم خلیل اعلان شد و به گوش ها رسید، در آن عوالمی که بودند و قبل از این که به دنیا بیایند، این صدا را شنیدند و بعضی لبیک گفتند. آنهایی که لبیک گفتند به حج می روند و موفق به حج می شوند. کما این که دعوت نبی اکرم در عالم یک طنینی دارد و می شنوند و اجابت می شود، دعوت شیطان هم در عالم اثر می کند. آدم باید مواظب باشد که اولا وقتی این دعوت به او می رسد توجه داشته باشد که دعوت شیطان است.
ائمه علیهم السلام گاهی هشدار دادند که هشدار لطیفی است و می فرمایند قلب انسان دو تا گوش دارد کما این که ما دو تا گوش داریم و می شنویم. بعضی می گویند یک گوش برای این است که آدم از این گوش بشنود و از آن یکی در کند. البته این برای حرف های خدا نیست، حرفهای خدا را باید بشنوی و اصغاء کنی و بچشی و بعد هم عمل کنی. خیلی حرف ها همین طور است. خدای متعال دو تا گوش داده که انسان از یکی بشنود و از آن یکی در کند، طوری که انگار اصلا نشنیدی. تعبیر روایت این است که خدای متعال دو تا گوش به قلب انسان داده که در یکی ملک می دمد و در یکی هم شیطان. انسان واردات قلبی دارد و وسوسه هایی می شود و شبهاتی به ذهن انسان می آید. آدم خیال می کند در فضای آزاد نشسته و شبهات همینطوری القاء می شود در حالی که اینطور نیست.
یکی از راه هایی که در جواب شبهات بسیار مؤثر است این است که انسان ببیند چه کسی دارد القاء می کند. آدم وقتی خیال می کند اینها از یک جای امنی دارد می آید، دنبالشان می کند و می خواهد ببیند چه کسی است که دارد این را می گوید تا حرف را قشنگ دقت کند و بعد هم بچشد. اصلا به خیلی از حرف ها باید بی اعتنایی کرد.
 

راه های مقابله با دعوت شیطان

پس یا یک ملک است که دارد القاء می کند و یا قوای شیطان است. اثرش هم روشن است، اگر آدم انبساط خاطر پیدا می کند و روشن می شود از آن طرف است و اگر هم گرفتگی در انسان پیدا می شود برای این طرف است. خیلی از سوال هایی که در ذهن انسان است، اگر دقت کند اصلا حل می شود و دیگر احتیاج ندارد که جواب بدهد. وقتی آدم فهمید که این از طرف شیطان است، اصلا صورت مسئله حل شده است. واقعا اینطوری است که صدا می زند و دعوت و وسوسه می کند، «الَّذي يُوَسْوِسُ في  صُدُورِ النَّاس »(ناس/۵) چاره پاسخ به شبهه را هم آدم باید یک جایی دنبال کند. واقعا وقتی شبهه آمد و به جان انسان نشست، نباید رهایش کند بلکه باید یک جوری حلش کند. اگر خودت بلد نیستی باید بروی و بپرسی و الا یکجایی آدم را زمین گیر می کند. این سوالی که جوابش را پشت سر می اندازی، در ذهن انسان می ماند و یک جایی یقه آدم را می گیرد و سر یک دوراهی نمی گذارد راه خدا را بگیری.
حضرت فرمود اینهایی که بیعت هایشان را با امیرالمؤمنین شکستند، «لِكُلِ  نَاكِثٍ  شُبْهَة»(4) یک سوالی القاء می کنند که سوال هم شبیه حق است. شیطان کارش را اینطوری پیش می برد. حضرت فرمود اگر باطل خالص عرضه بشود کسی به دنبال باطل نمی رود. ولی شیطان کارش این است «يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ  فَيَجِيئَانِ مَعاً فَهُنَالِكَ اسْتَحْوَذَ الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِه »(5) در دستگاه باطل، حق و باطل با هم قاطی می شود. باطل محض که نیست. اصلا معلوم نیست باطل محض در عالم داشته باشیم. خود ائمه نار تمام اراده شان باطل است ولی از این اختلاط حق و باطل شیطان استفاده می کند. جهت گیری باطل است و حق را با باطل می آمیزد. شبهه یعنی حرفی شبیه حق می زند. این است که مشتری هایی پیدا می کند.
حضرت فرمود: «وَ لِكُلِ  نَاكِثٍ  شُبْهَة» اینهایی که بیعت هایشان را با امیرالمؤمنین شکستند، یک شبهه ای در وجودشان پیدا شده است. شبهه اگر در انسان ننشسته و انسان از آن عبور کند «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما»(فرقان/۷۲). ولی اگر آمد و نشست دیگر نمی شود رهایش کنی. آدم باید نگاه نکند و باید نشنود ولی وقتی نگاه کردی و نشست، باید یک جوری پاکش کنی و الا این نگاه یک جایی آدم را زمین گیر می کند و سر یک پیچی آن اثری که از این نگاه مانده نمی گذارد راه خدا را بروی. معنی توبه همین است. می گویند مواظب باشید گردی از شیطان ننشیند، ولی اگر به دامنتان نشست باید پاکش کنید. یک جایی این غبارها روی هم جمع می شود و پرده دل انسان می شود و دیگر نمی شود راه خدا را بروی. راه خدا را رفتن یک قواعدی دارد. خیلی وقت ها اصلا با بی اعتنایی نباید بگذاری این غبار روی دامنت بنشیند «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما»(فرقان/۷۲).
شبهه شیطان یک جایی به دل انسان می نشیند و بعد سد راه انسان می شود. مثلا اینکه نوجوان چهارده ساله می فهمد که این حرف ها دروغ است و می رود زیر تانک و من مدعی نمی توانم قدم از قدم بردارم، این یک علتی دارد. این شبهه یک جایی به انسان می نشیند. شبهه ای که در باب امیرالمؤمنین مطرح می شود بعضی ها را می گیرد و زمین گیر می کند و تا حد بیعت شکنی می برد. این نشستنش دلیلی دارد.
قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا»(اعراف/۲۰۱) آنهایی که از قبل، آنجایی که باید دامنشان را جمع کنند، درست راه رفتند و دامن هایشان را جمع کردند و تقوا اختیار کردند؛ شیطان بی خودی خرج آدم نمی کند. دو تا سرباز برای آدم می گذارد و اگر حریفش شدند دیگر بالاتر نمی گذارد، ولی برای یک مؤمن گاهی به اندازه دو تا قبیله و لشکر گسیل می کند و خودش هم در یک صحنه هایی پشت سرشان می آید که اگر آنها زمین خوردند، خودش یک جوری کار را تمام کند. شیطان بی خودی خودش را خرج نمی کند. به یک کسی یک دعوت ساده می کند و یک نسیم می فرستد، اگر دید حرکت کردی دیگر کار تمام است و دیگر بیشتر از این خرجت نمی کند. یک صحنه شهوت انگیز، یک تزیین، یک وسوسه برایت درست می کند و اگر به دنبالش رفتی دیگر کار تمام است و دیگر بیشتر از این خرجت نمی کند. پر کاه که طوفان نمی خواهد، پر کاه با یک نسیم حرکت می کند. غبار با نسیم بر می خیزد.
به تعبیر قرآن، شیطان برای یک عده ای طائف و گردباد می فرستد. قوای خودش را می فرستد تا دورش طواف می کنند که یک راهی پیدا کند. این طائف یک جایی این مؤمن را مس می کند و دستش به این مؤمن می رسد. همین که دستش می رسد، مؤمن هوشیار می شود «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا»(اعراف/۲۰۱). این مومنین را گردباد شیطان هم حرکتشان نمی دهد و بالعکس متذکرشان می کند و بصیرتشان بیشتر می شود و آگاهیشان بیشتر می شود. آن شبی که شیطان گردباد می فرستد که امشب پا نشو، اتفاقا همان شب پا می شود چون می داند در این سحر یک خبری هست. آنجایی که شیطان فشار می آورد و قوایش را می فرستد که انسان یک جمله علیه یک مؤمنی بگوید، اتفاقا می فهمد که اینجا نباید غیبت کند. این همان جایی است که باید کفّ نفس کند. متقین اینطوری هستند و به بصیرت می رسند.
هرکجا شیطان بیشتر هجوم می آورد، او آگاه تر می شود. اتفاقا می فرماید گنج همینجاست. اگر اینجا بایستی یک خیراتی در آن هست. چون شیطان آنجایی هجوم می آورد ک ارزش دارد، می فهمد چه کالایی را باید از مومن بگیرد. بعضی ها را برای نماز شب هم بیدار می کند. مثلا در نقل است که معاویه را بیدار می کرد، ولی برای بعضی ها تمام تلاش خودش را به کار می گیرد که یک سحر یا یک بین الطلوعینش را بگیرد. طوفان و گردباد می فرستد که این مؤمن بخوابد. چون اگر یک سحر بخوابد فاجعه می شود. یک نماز شب از دست برود اتفاقات بدی می افتد.
آن کسی که یک امت را دارد راه می برد، اگر سحر نداشته باشد «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً * أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً»(مزمل/۱-4) به این وجود مقدس می گویند پیامبر ما تو نیمی از شب یا بیشتر و کمتر را بیدار باش، چون «إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَويلا»(مزمل/۷) آن کار با عظمتی که شما در روز دارید، این بیداری شب را می خواهد. این مؤمنی که در این موقف است، اگر یک شب بخوابد کار تمام است. شیطان گاهی گردباد می فرستد تا این که مؤمن نماز شب نخواند. بعضی ها همان جرعه ای که سر شب بهشان می دهند دیگر تا صبح مست هستند و دیگر بیشتر لازم نیست. یک وسوسه دلش را تا صبح می برد. بعضی ها صبح با یک وسوسه تا آخر عمر آن ها را با خود می برد. فرمود متقین وقتی گردباد می آید بیدار تر می شوند.
مثلا فرض بکنید کاه با یک نسیمی به حرکت در می آید، یا نهال نو گاهی با یک باد شدید کمرش می شکند اما درخت های صد ساله به این راحتی حرکت نمی کنند اما یک وقت هایی یک طوفان هایی می آید که درخت های صد ساله هم از جا می کند و یا  کمرشان را می شکند. ولی کوه ها اینطوری نیستند. کوه ها هرچه طوفان ها شدیدتر باشد گرد و غبارشان را می گیرد و طراوت پیدا می کنند. مؤمن باید اینطوری باشد. یک جایی انسان سستی می کند که وسوسه های شیطان نفوذ می کند، ولی وقتی نفوذ کرد دیگر باید حلش کرد. اگر حلش نکنی یک جایی آدم را زمین گیر می کند. شیطان یک جایی رد پایی در دل انسان گذاشته و این رد پا کار خودش را می کند و نمی گذارد انسان برای خدا کار کند. سر دوراهی آدم را به یک طرف دیگری می برد.
پس حضرت در این بیانشان می فرمایند شیطان دعوتی در عالم دارد. در این امت ما عالم به کتاب هستیم و ما دستمان پر است و صاحب الأمر و حزب غالب هستیم و ما عترت أقربون و پاک هستیم. ما هم یک دعوت و یک مأموریتی داریم، ولی شیطان هم در این امت یک دعوتی دارد. شما مواظب باشید اصغاء نکنید. این که می گوییم خیلی جاها انسان اصلا باید با بی اعتنایی از کنار حق بگذرد به همین خاطر است. خیلی وقت ها هم وقتی وسوسه شیطان تأثیر کرد راه حلش فقط دنبال استدلال رفتن نیست. یک راه حل دیگری می خواهد. قرآن می فرماید: «الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ»(انعام/۸۲) مؤمن شدند و ایمانشان را با ظلم آمیخته نکردند، «أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون »(انعام/۸۲) اینها در مقام امن هستند و اینها راه یافته هستند.
ذیل این آیه به حضرت عرض کرد، آقا شیطان هجوم می آورد و می خواهد من را در آخر عمر با خدا دشمن کند. اینها همینطوری که وارد نمی شوند، آدم را می برد به یک جاهایی که نباید ببرد. مگر طرح عالم دست ماست؟ چرا فلانی مریض شده؟ این چه خدایی است؟ به تو چه مربوط! مگر هرجایی آدم را برد باید سرک بکشی؟ اگر اهل اسراری به تو می رسد و اگر اهل اسرار نیستی چرا به کار خدا سرک می کشی؟ کار خودت را در عالم بکن.
به حضرت عرض کرد، شیطان می آید من را با خدا دعوا می اندازد، چه کار کنم؟ حضرت فرمود بگو ملعون «لَا أَلْبِسُ إِيمَانِي بِظُلْم »(6) گاهی اینطوری باید جوابش را داد «مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاس »(ناس/۴) خناس یعنی همین که توجه به خدا می کنی پا پس می کشد، ولی وقتی که تو را تنها پیدا کند هجوم می آورد. شیطان محیط خلوت درست می کند و آدم را زمین گیر می کند. همین که متذکر خدا می شوی عقب نشینی می کند. آن نقطه ای که شیطان انسان را می بیند که مؤثر هم هست «إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُم »(اعراف/۲۷) از یک زاویه ای آدم را می بیند که آدم حواسش نیست. فرمود آن نقطه غفلت از خداست و دنبال لحظه غفلتت می گردد که آنجا کار را تمام می کند.
در یک روایت عجیبی فرمود حیوان در لحظه غفلتش شکار می شود. انسان هم اگر حواسش به خدای متعال بود، شیطان به انسان نزدیک نمی شود. راه مبارزه با این وسوسه ذکر است. به حضرت گفت «هَلَكْتُ  يَا رَسُولَ  اللَّه » حضرت فرمود می دانم شیطان سراغت می آید و تو را می پیچاند. حضرت فرمودند وقتی شیطان آمد بگو «بِسْمِ  اللَّهِ  الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ  لَا حَوْلَ  وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيم » هر وقت آمد این ذکر را بگو. می گوید من بعد از این که ذکر را گفتم دیگر وسوسه ها جمع شد.
شیطان وقتی وسوسه در امر توحید می کند، انسان یک دعای عرفه سیدالشهداء را با توجه بخواند حل می شود. وقتی وسوسه های نفسانی به شهوات و لذات دنیا انسان را وسوسه می کند و ذائقه انسان را تحریک می کند، یک ابوحمزه یا یک مناجات التائبین یا یک مناجات الخائفین بخواند انسان به محیط توبه و به محیط خوف برمی گردد و مسئله شیطان حل می شود. این مناجات هم از امام سجاد علیه السلام است. وقتی شیطان دارد وسوسه می کند تو خودت را متصل به امام سجاد کن.
یک جایی هم آدم باید برود و با استدلال کار شیطان را حل کند، ولی یکی از مهمترین راه ها در مقابل شیطان بی اعتنایی و اصغاء نکردن است. دستگاه شیطان وسوسه می کند و آنهایی هم که سخنگوی شیطان هستند همین هستند. شیطان حرفش را مستقیم خیلی جاها نمی زند و سخنگو دارد، «وَ فَرَّخَ  فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ  فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ  بِأَلْسِنَتِهِم »(7) یک جایی شیطان با زبان دیگری حرف می زند و خدایی نکرده یک انسان سخنگوی شیطان می شود. فرمود شیطان می آید و در دست و بال و قلب تو تخم گذاری می کند. این تعبیر اصلا مجاز نیست، در دامن انسان به تدریج به جنبش در می آید. وقتی این قوای شیطان از صدر وجود انسان نشأت گرفتند و شکل گرفتند و به تدریج به حرکت در آمدند، بر سر قوای انسان می نشینند و آن وقت «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ  بِأَلْسِنَتِهِم » زبان انسان زبان شیطان می شود و آدم سخنگوی شیطان می شود.
یک کسی خدمت امام رضا علیه السلام آمد و گفت آقا مخالفین شما مدح هایی را درباره شما دارند می زنند، آیا ما می توانیم مدح شما را از آنها بگیریم؟ حضرت فرمود نگیرید. قبلش هم یک هشداری دادند «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ  فَقَدْ عَبَدَهُ  فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَان »(8) گوش دادن به حرف کسی عبادت است؛ اگر سخنگوی شیطان است عبادت شیطان است و اگر سخنگوی خداست، عبادت خداست. این توجه لازم است که آدم همین که یک صدایی را می شنود، اول باید دقت کند که این صدای خداست یا صدای شیطان است.
شما این فیلسوف های دوران جدید غرب را ببینید که چه غوغایی در عالم به پا کردند. این سخنگوهای شیطان تمدن شیطانی درست کردند و مردم هم گوش دادند و تا آخر به دنبال حرف هایشان رفتند. حرف هایشان هم باطل محض نیست، باطل تا زمانی که با حق آمیخته نشود کسی گوش نمی دهد و حرف آن ها آمیخته حق و باطل است. آدم وقتی می خواهد حق را بگیرد باید از سرچشمه خالصش بگیرد. اگر آنجایی که حق و باطل مخلوط شده به دنبال حق گشتی، یک جایی باطل هم به خورد انسان داده می شود.
امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «فَلَا سَوَاءٌ مَنِ اعْتَصَمَ النَّاسُ بِهِ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى  عُيُونٍ  كَدِرَة»(9) آنهایی که دیگران دنبالشان می روند با این امامی که شما دنبالش می روید یکسان نیست، «حَيْثُ ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى  عُيُونٍ  كَدِرَةٍ يُفْرَغُ بَعْضُهَا فِي بَعْض » مردم سراغ یک چشمه های آلوده ای می روند که از آن ها چیزی نمی جوشد. از این چشمه به آن چشمه می ریزد و هر چشمه ای هم آلودگی بیشتری تولید می کند. این همانی است که حق و باطل آمیخته شده است «وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع » اگر کسی به سراغ ما بیاید، سراغ چشمه ای رفته که زلال است و هیچ آلودگی ندارد. بی خودی هم جریان پیدا نمی کند، ما یک کلمه اضافه و کم به کسی یاد نمی دهیم. به اندازه ای که خدا گفته لقمه را به اندازه وجود شخص برمیداریم.
ما وقتی با بچه راه می رویم، دستش را می گیریم و به اندازه قدم های بچه با او راه می رویم. اگر پدر به اندازه قدم های خودش با بچه راه برود، بچه زمین می خورد. امام هم همینطور با ما راه می رود و دست ما را نمی گیرد که دنبال خودش بکشد. با پای ما راه میرود و آن وقت وسعت امامت امام همین است و با هر کسی به اندازه پای خودش راه می رود. با یک قهرمان دو به اندازه پای خودش راه می رود و با یک طفل به انداه پای خودش راه می رود.
پس در برابر این دعوت هایی که از سوی شیاطین می آید، به ما گفتند که اصغاء نکنید و گوش ندهید و از آن بگذرید و اگر اصغاء کردید اثر می کند. در این بیانشان حضرت یک هشداری می دهند و می گویند من دارم دعوت می کنم. ما ائمه از طرف خدا شما را دعوت می کنیم و دعوت خدا را به گوش شما می رسانیم. ما کار خودمان را انجام می دهیم، ولی از آن طرف هم شیطان یک ندایی در این امت دارد. ندای شیطان در امت هم گاهی از زبان دیگران است. زبان دیگران باطل محض نیست. باید مواظب باشیم که دنبال نرویم آمیخته حق و باطل نرویم. وقتی خالصش هست چرا دنبال قاطی می رویم؟
آنها هم حرف حسابی می زنند، ولی از ده تا حرف یکی از حرف هایشان حسابی است. «الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِن »(10) حکمت گم شده مؤمن است؛ هر کجا پیدا کند می گیرد و مثل دُر می ماند و اگر در دهان سگ هم بود بروید بردارید. همه اینها درست است، ولی آدم دُر را که نمی رود در درهان سگ دنبالش بگردد. ممکن است در غذای سگ یک دُری هم قاطی شود. اینکه یک حقی هم آنجا هست، دلیل نمی شود که دنبالش بروی. حق را باید از سرچشمه اش بگیرید. «وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع » این چشمه به اذن پروردگار جاری است و به اندازه ظرف آدم ها بهشان می دهیم و مثل عسل خالص است که از امیرالمومنین به یعسوب تعبیر می شود؛ یعنی آنچه از حضرت می رسد مثل عسل خالص است. شیره همه شجره های طیبه عالم را حضرت گرفته و عسل خالص تحویل میدهد. وقتی علم خالص هست، چرا آدم می رود تا از دیگران بگیرد؟
حضرت می فرماید در این امت شیطان یک ندایی دارد. این ندای شیطان از دهان چه کسی بلند می شود؟ واضح است که از دهان بنی امیه بلند می شود. حضرت هشدار می دهند و می گویند اینها دعوت و سر و صدایی راه می اندازند و به وسعت یک حکومت بنی امیه دعوت می کنند و صدا می زنند ولی شما گوش ندهید. بعد موقف خودشان را می گویند که ما سخنگو و حزب خدا هستیم و ما اقربون و پاکان هستیم و ما ما حامل کتاب هستیم و ما دعوتی داریم ولی مواظب باشید، شیطان هم دعوتی دارد. اصل مواجهه با شیطان این است که اصغاء نکند و گوش ندهد. گاهی دو تا گوش برای این است که یک گوش را باز کنی و از این بشنوی و از آن گوش در کنی. حتی نباید بگذاری وارد این گوش بشود.
آن وقت در امت واقعا چه کرده و چه کسانی را با خودش برده؟ کسانی که با خودشان سوابقی داشتند. حضرت می فرمایند: «وَ أُحَذِّرُكُمُ الْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ بِكُم » فقط من صدا نمی زنم، شیطان هم صدا می زند. صبح روز عاشورا عمر سعد هم با لشکریانش نماز خواند و سیدالشهداء هم با لشکر خودشان نماز خواندند. جناب حر سلام الله علیه وقتی لشکرش با حضرت مواجه شد، حضرت گفتند سیرابشان کردند و حضرت گفتند تو برو با اهل خودت نماز بخوان و من هم با همراهانم می خوانم. گفت آقا نماز را باید با شما بخوانیم. آخر نمازش را آدم پشت سر معاویه می خواند؟ بعد جالب این است که لشکرش را صدا زد یا خیل الله ارکبوا! این همان هتوف شیطان است و آدم باورش آمده که خیل الله است و به خیمه امام حسین می زند! «وَ أُحَذِّرُكُمُ الْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ بِكُم » از این دعوت ها خیلی داشتند.
شبهاتی که معاویه مقابل حضرت امیر در صفین القاء می کرد، واضحات را مبهم می کرد. حضرت به عمار فرموده بودند «تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْبَاغِيَة» وجود مقدس رسول الله علائمی برای روایات گذاشته بودند و فرموده بودند عمار را یک گروه باغی، یعنی آنهایی که به ظاهر مسلمان هستند، ولی بر امام بغی کردند، می کشند. وقتی عمار در صفین به شهادت رسید، گفتند پس معلوم شد که معاویه باغی است. اما معاویه گفت نه، ببینید چه کسی عمار را به کشتن داده، امیرالمومنین عمار را در میدان آورده و به کشتن داده و او قاتل است. یکی گفت بی انصاف پس حمزه سیدالشهداء هم رسول الله کشتند؟ اینطوری واقعا ندا می دهند و دعوت می کنند و شبهه ایجاد می کنند. گاهی شبهه ها سنگین می شود و آدم را از امیرالمؤمنین جدا می کند.
حضرت فرمودند شیطان یک ندایی در این امت می دهد و ندای شیطان هم یک طوفانی به پا می کند و فضا را ظلمانی می کند. یک جایی نفس حضرت یک امتی را زنده می کند و نفس شیطان هم یک عده ای را جهنمی می کند. نفس رحمانی حضرت وقتی به عالم می خورد، «فَانْظُرْ إِلى  آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/۵۰) نفس رحمانی خدا در بهار به زمین مرده می خورد زنده می شود. از آن طرف هم نفس شیطان یک سرزمین هایی را کویر می کند «وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوار»(ابراهیم/۲۸) مواظب این دعوت باشید.
این فضاهای شیطانی و این فضای مجازی و این خلوت، محیط نجوای شیطان است و تک تک آدم ها را گیر می آورد و در یک مجلسی می برد که عالم رأس آن مجلس ننشسته و آن وقت شروع به غبار کردن می کند. ما هم این را باز می کنیم و گوش می کنیم و می گوییم خبر است. مگر حق داری به هر خبری گوش بدهی؟ وقتی گوش می دهی تو را با خودش می برد. اصلا این خبر را برای بردن تو درست کردند. این شیاطین عالم به بشریت خدمت می کنند؟ اینها جز خدمت به خودشان خدمت به احدی را بلد نیستند، چون مستکبر و متکبر هستند. اینها متکبر لا یؤمن بیوم الحساب هستند. از آدم متکبر که خدمت در نمی آید. اینها فقط دیگران را ذلیل خودشان می کنند.
اینها یک بساطی در عالم ما درست کردند و ما هم مدام صبح تا شب می خوانیم. این خواندنی ها با آدم چه می کند ؟ یک جایی یقه آدم را می گیرد و آدم را از قطار امام حسین پیاده می کند. به خاطر اینکه همین حرف ها را خواندیم. شبهاتی راجع به امام حسین القاء می کنند، تو چرا گوش می دهی و چرا می خوانی؟ اصلا چه کسی گفته بخوانی؟ تا تذکر می دهی هم می گویند «فَبَشِّرْ عِباد * الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْل »(زمر/۱۷-۱۸) مگر تو جزو عبادالله هستی؟ این خیلی ادعای بزرگی است. عبادالله فرقان دارند «الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه »(زمر/۱۸) آن وقت خود این آیه هم به تعبیت از امام تفسیر شده است. یعنی هر وقت جزو عبادالله شدیم آن وقت برویم در میدان شیطان و الا غلام رفت آب بیاورد و جوی غلام ببرد.
ما یک استادی داشتیم که آن موقع می گفت این اخبار بی بی سی، گوش کردنش از فحشایش خطرناک تر و حرام تر است. خبر رسانی نیست، تنظیم خبر است. آنها دل ها و جبهه انبیاء را به هم می ریزند. به تعبیر قرآن با یک خبر فاسق جبهه پیامبر را به هم می ریزند «إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا»(حجرات/۶). پیامبر دارد یک امتی درست می کند و این فاسق با یک نبأ، بغی و جنگ و غیبت و تهمت و سوء ظن درست می کند و امت را به هم می ریزد. چه کسی گفته گوش کردن اخبارشان حرام نیست؟ چه کسی می تواند این فتوا را بدهد؟ مگر می شود بگویی حرام نیست، وقتی آنها تنظیم خبر می کنند. اینها هتوف و دعوت است، اینها صداست.
حضرت هشدار داد در امت، ما دعوت داریم و شیطان هم هتوفی دارد «وَ أُحَذِّرُكُمُ الْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ بِكُم ». بعد حضرت یک توجهی می دهند «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِين »(بقره/168) او دشمن است و دشمن در دعوتش و خبری که می دهد خیر ندارد. واقعا این شیاطین دلشان برای بشریت و مؤمنین سوخته است و می خواهند ما را به نقطه امنی برسانند، یا اینکه دنبال کار خودشان هستند؟ یک زمانی با کشتی آمدند و از کشورهای ساحلی آفریقا و جاهای دیگر برده بردند. الآن هم رویشان شود، باز این کار را می کنند. اینها خیری برای بشریت می خواهند؟ اینها یک سرزمین های را رفتند گرفتند و گفتند ما کشف کردیم. می گویند آمریکا را فلانی کشف کرد، این یک دروغ بزرگ است که در آستین تاریخ کردند. اینجا سکنه و اهل داشته و اینها رفتند آن ها را نابود و درو کردند و تمدن خودشان را ساختند.
اینها خیر برای بشریت می خواهند؟ به حرف اینها اصلا باید گوش داد؟ یک حرف حقی را با باطلی قاطی میکند و تحویل می دهد. باطل محض نمی گوید. چه کسی باطل محض را گوش می دهد؟ ولی چه کسی می تواند باطل را جدا کند؟ مگر وقتی سم را با چیزی قاطی کردند، می توانی مواد مسمومش را جدا کنی؟ می گوید من گوش می دهم و سوا می کنم. مگر نخود و لوبیاست؟ سم را در این غذا کردند. مگر می شود این غذا را بخوری؟ می گوید می خورم و معده ام تجزیه می کند! اما نمی داند او معده را تجزیه می کند قبل از این که معده سم را تجزیه کند. متلاشیت می کند. هتوف شیطان اینطوری است و چیزی برای آدم نمی گذارد. جوان مؤمن هیئتی، تو چرا؟ از امام حسین جدایت می کنند.
امام رضا علیه السلام فرمود: «مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ  فَقَدْ عَبَدَهُ  فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ يُؤَدِّي عَنِ الشَّيْطَانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطَانَ» بعد حضرت فرمود هر وقت مردم راست و چپ رفتند تو با ما باش، و تو از ما جدا نشو. حضرت فرمودند حواستان را جمع کنید و حتی مدح ما را هم از دشمن ما نگیرید چون آن ها کم و زیاد می کنند و حق و باطل را قاطی می کنند. کتاب نوشته که نصفش مدح حضرت امیر است و بعد آدم خوب که می خواند می فهمد که می خواسته مدح دیگران را به خورد مردم بدهد، ولی اول مدح حضرت امیر را گفته که باور کنند و بگویند آدم منصفی است. اگر مدح حضرت امیرش را حذف می کرد و چه کسی به آن باطل گوش می داد؟ اصلا این مدح هایی که آورده می خواهد آن مدح های دیگر را تثبیت بکند. برای چی اصلا می خوانی؟ خیری در این کتاب نیست.
حضرت فرمود مدح ما را هم از آنها نگیرید. یک جایی احتجاج است و وقتی با آنها داری احتجاج می کنی از حرف خودشان شاهد بیاور، این عیب ندارد. اما من می خواهم مدح حضرت امیر را یاد بگیرم باید بروم از دیگران یاد بگیرم؟! اینها اگر مدح حضرت امیر را می فهمیدند که صفین و جمل به پا نمی کردند. اینها همان ها هستند. همین کسی که حضرت امیر را مدح می کند، می گوید معاویه رضی الله عنه، علی رضی الله عنه را در نماز شبش لعن می کرد! می شود از این آدم مدح حضرت امیر را بگیری؟!
لزومی ندارد مدح حضرت امیر را از اینها بگیریم. لزومی ندارد اخلاق را از آنها بگیرید. مگر امام صادق چیزی در اخلاق کم گذاشته؟ مگر از بیان رسول خدا چیزی لازم بوده و به ما نرسانده که ما برویم از کتاب های دیگران جمع و جور کنیم و بیاوریم؟ آنجایی هم که حدیث حق می گویند می خواهند باطلش را به مردم تحمیل کنند. لذا در کتابش از مثلا فلان کس حدیث های متعدد از وجود مقدس نبی اکرم نقل کرده و از حضرت زهرا یک دانه حدیث ندارد. این خانم یک حدیث هم از پیامبر نشنیده بود؟ ارزش نداشت نقل بکند؟ این عالم حساب و کتاب دارد.
بعد حضرت فرمودند اگر کسی در مورد یک ریگ داوری غلط بکند و یک سنگ را بردارد و معتقد باشد این سنگ هسته خرماست و اگر بکاری درخت خرما می شود و این را جزو دینش قرار بدهد و بعد با این تولی و تبری بجوید و بگوید اگر کسی این را قبول نداشته باشد، مؤمن نیست؛ فرمود با همین از ایمان خارج می شود. آن وقت آدم باید برود از دیگران علم بگیرد. آن ها کم و زیاد می کنند و به آدم تحویل می دهند. حضرت فرمود شیطان یک هتوف و فریاد و دعوتی دارد «وَ أُحَذِّرُكُمُ الْإِصْغَاءَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ» تحذیرتان می دهم که دنبال این دعوت شیطان نروید، «إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِين »(یس/36) دستگاه شیطان دستگاه عداوت است، مراقب باشید که گیرش نیافتید.
در دوره بنی امیه و بنی عباس مجالس لهو و لعب زیاد بود. شخصی می خواست محضر امام صادق علیه السلام برسد و سر راهش از این مجالس بود. موقع عبور ایستاد و یک نگاهی کرد و بدش نیامد. وقتی وارد خانه حضرت شد، حضرت فرمودند پس این آیه چه می فرماید «وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما»(فرقان/۷۲) تو دیگر چرا؟ او آن بساط را به پا کرده، تو
چرا ایستادی و گوش کردی؟ چرا به آن صحنه نگاه کردی؟ او دارد سر و صدا می کند تو چرا گوش میدهی؟ بیست جلد کتاب راجع به تاریخ تمدن نوشته، این را باید با انبر در چاه بیاندازی.
یک موقع من محضر آیت الله شبیری زنجانی می رفتم. ایشان اول مراقبه کردند که من کتاب را نبینم و کتاب را زیر بغلشان پنهان کردند و بعد فرمودند که ما یک چاهی در خانه داشتیم و پدر ما بعضی کتاب ها را در چاه می انداخت. واقعا بعضی کتاب ها جایش طبقه بالای کتابخانه نیست و جایش چاه است. گذاشته طبقه بالای کتابخانه اش و افتخار هم می کند. نمی گویم یک محقق نباید بخواند، ما در دنیای اسلام و در حوزه علمیه محققینی می خواهیم که باید تیزبین باشند و یک نکته از زیر نظرشان نگذرد و همه حرف های باطل را بفهمند و تجزیه و تحلیل کنند و جواب بدهند. این برای محقق و پژوهشگاه حوزه علمیه قم است نه برای یک جوان. بله انحصاری نیست، شما هم بیایید در این وادی قدم بگذارید و پایه هایتان را تثبیت کنید و یک پژوهشگر اسلامی بشوید و بعد بروید بخوانید. دعوت شیطان دعوت سنگینی است. حضرت می گویند شیطان عداوت دارد، مواظب باشید.
 

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 349
(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 144
(3) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 384
(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 206
(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 88
(6) تفسير العياشي، ج 1، ص: 366
(7) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 53
(8) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 304
(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184
(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 8، ص: 167
 
* متن بالا سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 15 مرداد ماه 1401 است، که به مناسبت دهه اول ماه محرم در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد فرمودند.
 

 

افزودن دیدگاه جدید