منوی اصلی

داستان های امام سجاد (ع)

داستان های امام سجاد علیه السلام

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): قافله ای که به حج می رفت

قافله ای از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت، همینكه به مدینه رسید چند روزی توقف و استراحت كرد و بعد، از مدینه به مقصد مكه به راه افتاد و...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): هم راز و هم ساز تهى دستان

امام سجّاد، حضرت علىّ بن الحسين عليهماالسّلام روزى در منزل خود نشسته بود، كه ناگهان متوجّه شد كه كسى درب منزل را مى كوبد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): شفاعت امام از دوستدار خود

در جنگ بين مسلمانان و روميان ، يكى از برادران ايمانى من - كه به او علاقه بسيارى داشتم - كشته شد و شهيد گشت ؛ و من همواره افسوس مى خوردم كه چرا همراه او نبودم تا من هم با فداكارى ، به فيض رفيع شهادت نائل آيم .

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): سفارشات ارزنده در آخرین لحظات

در آخرين لحظات عمر شريف امام سجّاد عليه السّلام به محضر مباركش ‍ شرفياب شدم ، همين كه كنار حضرت نشستم مقدارى نان و سبزى كاسنى آوردند ...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): دعوت از آهو بر سفره دوستان

امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام به همراه عدّه اى از دوستان به اطراف شهر مدينه ، جهت تفريح و استراحت رفتند ...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): ازدواج با چه خانواده اى؟

امام محمد باقر، پنجمين اختر ولايت صلوات اللّه و سلامه عليه حكايت فرمايد:
در يكى از مسافرت هائى كه پدرش ، حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام به مكّه معظّمه داشت ، زنى را از خانواده اى كه سر وصدا و بضاعتى نداشت خواستگارى كرد؛ و بعد از آن ، او را براى خود تزويج نمود.
يكى از همراهان حضرت به محض اطّلاع از اين امر، بسيار ناراحت شد كه چرا حضرت چنين زن بى بضاعتى را انتخاب نموده است ؛ و شروع به تفحّص و تحقيق كرد تا بداند كه اين زن كيست و از چه خانواده اى بوده است .

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): رعايت حقّ مجلس و هم صحبت

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين حكايت فرمايد:
در يكى از روزها، شخصى از مسلمان ها به محضر مبارك امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام وارد شد و پس از عرض سلام ، به حضرت عرضه داشت :
اى پسر رسول خدا! در فلان مجلس با جمعى از دوستان نشسته بوديم ، كه شنيديم شخصى نسبت به شما ناسزا مى گفت و توهين مى كرد و در بين صحبت هاى ناپسندش گفت : علىّ بن الحسين عليهماالسّلام گمراه و بدعت گذار است .

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): خويشتن شناسى

روزى شخصى بر امام سجّاد زين العابدين عليه السّلام وارد شد و عرضه داشت : اى پسر رسول خدا! شب را چگونه و در چه حالتى سپرى نمودى ؟
و اكنون در چه حالتى هستى ؟

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): ماجرای امام و راهزن

مرحوم علاّ مه مجلسى به نقل از شيخ الطايفه مرحوم طوسى حكايت كند:
روزى حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام به عنوان انجام مراسم حجّ خانه خدا، عازم مكّه مكرّمه گرديد.
در مسير راه از شهر مدينه به مكّه ، به بيابانى رسيد كه دزدهاى بسيارى جهت غارت و چپاول اموال حاجيان و اذيّت و آزار ايشان ، سر راه ايستاده و كمين كرده بودند.
همين كه امام عليه السّلام نزديك دزدان رسيد، يكى از آن دزدها جلو آمد و راه را بر آن حضرت بست و منع از حركت آن بزرگوار به سوى مكّه معظّمه گرديد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): ارزش تعليم خداشناسى و نبوّت و امامت

روزى شخصى به همراه مردى كه مدّعى بود او قاتل پدرش مى باشد، به محضر امام سجّاد، زين العابدين عليه السّلام وارد شد تا آن حضرت بين ايشان قضاوت نمايد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع):تواضع و فروتنى براى همه

هرگاه حضرت سجّاد، امام زين العابدين عليه السّلام مى خواست به همراه عدّه اى مسافرت رود، سعى مى كرد كه او را نشناسند، همچنين شرط مى نمود تا در تمام كارها همانند ديگر افراد شريك باشد و خدمت نمايد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): ديگران را بهتر از خود و خانواده خود دانستن

روزى يكى از اصحاب به نام زُهَرى در حالى كه خيلى غمگين و افسرده خاطر بود، به محضر امام زين العابدين عليه السّلام وارد شد.
همين كه امام عليه السّلام چشمش به او افتاد، فرمود: چرا اين چنين غمناك و ناراحت هستى ؟...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): دعا براى سهولت زايمان گرگ

روزى امام سجّاد عليه السّلام ، به سمت يكى از باغات خود در اطراف مدينه حركت مى كرد، در بين راه گرگى را ديد كه موهاى بدنش ريخته بود ...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): عاقبت دلقک بازی

در مدينه طيبّه مردى بيكار و ولگرد وجود داشت كه كارش جُك گفتن و خندانيدن افراد بود.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): شادمان نمودن فقيران در روز جمعه

در يكى از روزهاى جمعه ، هنگامى كه نماز صبح را به امامت حضرت سجّاد عليه السّلام خوانديم ، سپس حضرت روانه منزل خود شد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): خبر از غيب و شفاى جنّ زدگى

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): خبر از غيب و شفاى جنّ زدگى

ابو خالد كابلى مدّتی زمانى را خدمت گذارى امام سجّاد (ع) نمود و چون به طول انجاميد، جهت ديدار با مادر خويش از امام اجازه خواست كه راهى شهر شام گردد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): باور قلبی به خدا

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): باور قلبی به خدا

محمد باقر - كه كودكى خردسال بود - كنار چاهى كه در وسط منزلشان قرار داشت، ايستاده بود و ناگهان كودك به داخل چاه افتاد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): يادى از سخنان حضرت خضر

روزى به همراه آن حضرت از مدينه طيّبه بيرون رفتيم، و چون به يكى از باغات در حوالى شهر مدينه رسيديم..

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): پذيرائى جنّيان از حاجيان

امام سجّاد (ع) به همراه تنى چند از دوستان و ياران خويش عازم مكّه معظّمه گرديد، در اين بين، ...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): برخورد با دشمن ناآگاه

هنگامى كه اهل بيت امام حسين (ع) را به عنوان اسير وارد شهر شام كردند و در بين ايشان امام زين العابدين (ع) نيز با حالتى ناجور و دلخراش حضور داشت...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): نان خشك و گوهر در شكم

روزى تعدادى از دوستان و مخالفان حضرت حضور داشتند، كه مردى از دوستان حضرت با چهره اى غمناك و افسرده وارد شد، ...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): تسليم إجبارى

در يكى از سال ها، يزيد فرزند معاوية بن ابى سفيان به قصد انجام مراسم حجّ خانه خدا، عازم مكّه معظّمه گرديد و ...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): نیکی به مادر

امام علىّ بن الحسين ، حضرت زين العابدين (ع) بسيار به مادر خود احترام مى نمود و...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): گریه امام سجاد

امام سجّاد، حضرت زين العابدين عليه السّلام پس از جريان دلخراش و دلسوز عاشورا بيش از حدّ بى تابى و گريه مى نمود.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): آمادگی برای سفر

در يكى از شب هاى سرد و بارانى حضرت را ديدم، كه مقدارى هيزم و مقدارى آرد بر پشت خود حمل نموده است و به سمتى در حركت مى باشد.

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): تخريب كعبه و پيدايش مار

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): تخريب كعبه و پيدايش مار

روزى حجّاج بن يوسف ثقفى كعبه الهى را تخريب كرد و مردم خاك هاى آن را جهت تبرّك بردند و...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): فرو بردن خشم

وقتی که نزديك حضرت قرار گرفت، زبان به دشنام و بدگويى به آن حضرت باز كرد...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): محبت خدا

بر اثر نيامدن باران، شهر مكه را بى آبى و خشك سالى فرا گرفته بود، آن چنان كه مردم سخت در مضيقه و تنگناى بى آبى قرار گرفته بودند...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): جایگاه بندگان مخلص خدا

روزى عبدالملك بن مروان مشغول طواف كعبه الهى بود و امام سجّاد (ع) نيز بدون آن كه كمترين توجّهى به عبدالملك نمايد، مشغول طواف گرديد...

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع)

داستانهای ائمه: امام سجاد (ع): هلاکت به دسته ملائکه

در آن هنگامى كه دشمن به شهر مدينه طيّبه حمله و هجوم آورد و تمام اموال و ثروت مسلمان ها را چپاول كرده و به غارت بردند،...

صفحه‌ها