منوی اصلی

حضرت زهرا(س) در بستر بيماري

حضرت زهرا(س) در بستر بيماري

حضرت زهرا(س) بيمار شد. اولين کسي که به عيادت آن حضرت آمد اُمّ سَلَمه بود. گفت: اي دختر رسول خدا، شب را چگونه صبح کردي؟ فرمود:

حزن و اندوه قلبم را فرا گرفته، به سبب از دنيا رفتن پيامبر و ستمگري به وصي پيامبر، حجاب علي را هتک کردند [کنايه است از جسارت به حضرت زهرا(س)]؛ همان که امامتش را غصب کردند، بر خلاف آنچه که خدا در قرآن نازل کرده و پيامبر در سنّت خود بيان فرموده بود. سبب اين کار کينه هايي بود که از بدر (از علي) به دل داشتند و انتقام و طلب خون هايي که در اُحد ريخته بود. اين منافقان دشمني علي را در دل هايشان پنهان داشتند[1] و آن گاه که خلافت را گرفتند و به هدف رسيدند، يکباره، ابر اهلِ شقاق بر ما باريدن گرفت و بلا بر ما فرو ريخت. بند کمان ايمان از سينه هاي آنان بُريد و آنچه دل هايشان مي خواست، به سبب غرور دنيا به ما آزار کردند. اينها همه به جهت آن بود که علي پدران آنان را در نبردهاي سخت و در منازل شهادت کشته بود[2] .

شوق حضرت زهرا به شنيدن صدای اذانِ بلال

از هنگامي که پيامبر(ص) رحلت کرد بلال نيز خاموشي گزيد و لب به اذان نگشود. روزي حضرت زهرا(س) شوق شنيدن صداي اذان مُؤَذّنِ پدر را کرد. چون اين خبر به بلال رسيد، واذان گفت. حضرت زهرا(س)، در اثر شنيدن صداي اذان بلال، به ياد پدر و روزگار حيات وي افتاد پس ناله اي کرد و به روي زمين افتاد و بيهوش شد. مردم گفتند: بلال، بس کن که دختر پيامبر از دنيا رفت. پنداشتند که حضرت فاطمه(س) از دنيا رفته است. بلال اذان را قطع کرد. وقتي زهرا(س) به هوش آمد از او خواست تا اذان را تمام کند قبول نکرد و گفت: مي ترسم بر شما، از آنچه هنگام شنيدن صداي اذان من بر سر خود مي آوريد. پس آن حضرت، بلال را از اذان گفتن معاف داشت[3] .

عيادت زنان مهاجر و انصار از حضرت زهرا

آن گاه که حضرت زهرا(س) به بيماري منجر به وفاتش دچار شد، زنان مهاجران و انصار به عيادت وي رفتند و به او گفتند: اي دخترِ پيامبر، با اين بيماري در چه حال هستي؟ حضرت زهرا(س) حمد و ثناي خدا را بجا آورد و صلوات بر پدرش فرستاد، سپس فرمود:

من از دنياي شما سير شده ام؛ از مردان شما کراهت دارم و به دورشان افکنده ام، پس از آنکه آزمايششان کردم. [4] زشت باد کندي آنها، شکستگي شمشيرشان، سستي نيزه هايشان و تباهي رأيشان. طناب گناهشان را بر گردنشان انداختم و ننگِ کارشان را بر خودشان افکندم[5] .دور باد قوم ستمگر و بريده باد گوش و دماغشان! واي بر ايشان، جانشيني پيامبر را از جايگاهش کندند و از پايگاه رسالت دورش کردند؛ از کوههاي بلند و استوار خاندان پيامبر، از جايگاه پيامبري و از محلّ نزول وحي، از آنان که به امر دنيا و دين عارف اند. همانا اين زياني آشکار است[6] .مگر چه ايرادي به ابوالحسن داشتند؟! آري، خوش نداشتند از علي برندگي شمشيرش را، سخت لگد کوب کردنشان را، به سخت کيفر دادن در کارهايش را، و سخت گيري اش را در راه خدا.اينها باعث دشمني آنان با علي شد. اگر دوري نمي کردند از بند ريسماني که پيامبر به او سپرده بود، آنان را به نرمي مي راند [يعني حکومتي ملايم مي داشت]، چنان که بيني شترِ حکومت مجروح نمي شد و سوارش به شدّت تکان نمي خورد[7] .[يعني در همه حال در راحتي بودند.] و آنان را به آبشخوري گوارا وارد مي کرد که آب از دو سوي آن لبريز بود، و درهاي برکات زمين و آسمان بر آنان باز مي شد. [امّا، حال که چنين نشد] خداوند آنان را به آنچه کرده اند مؤاخذه و عِقاب خواهد کرد[8] .پس، پيش بيا و بشنو. اگر زنده بماني، روزگار کارهاي عجيب به تو نشان مي دهد. اگر تعجب کننده اي، از اين پيشامد تعجّب کن. به چه تکيه گاهي تکيه کردند [به ابوبکر] به چه ريسماني دست انداختند! به جاي سرِ حيوان به دم آن چسبيدند [اين مَثَلي عربي است]. بريده باد بيني آن گروهي که گمان مي برند کاري درست کرده اند. هان، ايشان اند فساد کاران، لکن نمي دانند[9] .

آيا کسي که به سوي حق هدايت مي کند سزاوار پيروي و تبعيت است يا آن کس که نمي تواند هدايت کند مگر آنکه اول خود هدايت شود؟ پس شما را چه مي شود، چگونه حکم مي کنيد؟ قسم به خدا، اين کار شما آبستن فتنه و فساد شد؛ کمي صبر کنيد تا نتيجه دهد. در اين کاسه شير، شما خون خواهيد دوشيد؛ آنجاست که بازماندگان مي فهمند که گذشتگان چه کردند[10] . آماده فتنه ها باشيد. مژده باد شما را به شمشير کشيده و هرج و مرجي که همه را فرا گيرد و استبدادي از ستمگران که آنچه را داريد از شما خواهند گرفت. آنچه کشتيد، آيندگان [يعني فرزندانتان] درو مي کنند. [حضرت اشاره دارد به آنچه که بعد از آن براي انصار پيش مي آيد.] پس، حسرت و اندوه بر شما باد. به کدامين سو هستيد؟ راه حقّ و رحمت خدا بر شما گم شده است. آيا ما شما را وادار کنيم به رحمت خدا، حال آن که خود از آن کراهت داريد؟[11] و [12] .

آنچه حضرت زهرا (س) در اينجا پشگوئي فرموده در وقعه حرّه زمان حکومت يزيد واقع شد[13] . زنان مهاجر و انصار آنچه را که حضرت زهرا(س) شنيده بودند براي شوهران خود باز گفتند. پس دسته اي از بزرگان مهاجر و انصار، به عنوان عذر خواهي، به نزد آن حضرت آمدند و گفتند: اي سرور زنان، اگر ابوالحسن پيش از آن که با ما بيعت و پيمان خود را با ابوبکر استوار کنيم اين نکته را به ما گوشزد مي کرد، هرگز ما او را رها نمي کرديم و به ديگري روي نمي آورديم. حضرت زهرا(س) فرمود:

اِلَيکم عَنّي، فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِکم وَ لا اَمْرَ بَعْد تَقْصيرِکم. يعني: دور شويد از من، که ديگر، بعد از عذر خواهي هاي غير صادقانه، عذري باقي نمانده است و بعد از اين تقصير [و گناه] شما، امري وجود ندارد[14] .(يعني بعد از آنکه کوتاهي کرديد و علي(ع) را خانه نشين نموديد و به اهل بيت پيامبر(ص) جسارت روا داشتيد و مأمور ابوبکر، به اتّکاي بيعت شما، براي سوزندان خانه دختر رسول خدا آتش آورد و... ديگر کار از کار گذشته است و عذري پذيرفته نيست و دوره ظلم و تباهي آغاز گشته است.)

عیادت ابوبکر و عمر از حضرت زهرا سلام الله علیها 

وقتي حال حضرت زهرا(س) رو به وخامت گذارد و بيماري اش شدّت گرفت، ابوبکر و عمر خواستند که سابقه خوبي براي خود درست کنند و بگويند که به ديدن زهرا(س) رفتيم و، در آخر، با هم صلح کرديم و حضرت از ما گذشت. لذا حضرت امير(ع) تقاضا کردند که براي آن دو از حضرت زهرا(س) اجازه بگيرد تا بيايند به احوالپرسي وي. حضرت زهرا(س) ميل نداشت. حضرت امير(ع) اصرار کرد. زهرا(س) فرمود: خانه، خانه شماست و بانوي [خانه] هم، بانوي شماست[15] ابوبکر و عمر آمدند. حضرت زهرا(س) روي به ديوار و پشت به آنها کرد. گفتند: آمده ايم که رضاي شما را حاصل کنيم، حضرت(س) فرمود: من با شما حرف نمي زنم مگر که قول بدهيد که آنچه را که مي گويم، اگر راست است، به راستي آن شهادت بدهيد. قبول کردند. حضرت زهرا(س) فرمود: يادتان مي آيد که پيامبر(ص) فرمود: رضای فاطمه، رضای خداوند است، و خداوند به سبب غضب فاطمه، غضب مي فرمايد؟[16] گفتند: بلي، حضرت(س) فرمود: خدايا، شاهد باش که من بر اين دو نفر غضبناکم! و از اين دو راضي نيستم[17] . ابوبکر، چون هميشه، تظاهر به گريستن کرد. عمر او را سرزنش کرد و سپس برخاستند و رفتند. اين آخرين کاري بود که آن دو انجام دادند[18] .

وصيت حضرت زهرا و دفنِ شبانه آن حضرت

حضرت زهرا(س) فرمود: وصيت مي کنم که ابوبکر و عمر بر من نماز نخوانند و بر جنازه من حاضر نشوند، و جنازه من شبانه دفن شود[19] .حضرت علي(ع) به وصيت حضرت زهرا(س) عمل کرد[20] و او را در خانه خودش دفن کرد[21] . سپس در بقيع چند صورت قبر ساخت و بر آنها آب پاشيد تا مانند قبر تازه به نظر آيند[22] ، مرحوم ثقه الاسلام کليني مي نويسد: - چون فاطمه (س) در گذشت، اميرالمؤمنين (ع) او را پنهان به خاک سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزارِ پيغمبر (ص) کرد و گفت: اي پيامبر خدا، از من و از دخترت، که به ديدن تو آمده و در کنار تو به زير خاک خفته است، بر تو درود باد... مرگِ زهرا ضربتي بود که دلم را خسته و اندوهم را پيوسته کرد، و چه زود جمع ما را به پريشاني کشاند. شکايت خود را به خدا مي برم و دخترت را به تو مي سپارم. به زودي به تو خواهد گفت که امّتت، پس از تو، با وي چه ستم ها کردند. آنچه خواهي از او بجو و هر چه خواهي بدو بگو، تا سرّ دل بر تو بگشايد و خوني که خورده است بيرون آيد و خدا، که بهترين داور است، ميانِ او و ستمکاران داوري نمايد... خدا گواه است که دخترت پنهاني به خاک مي رود. هنوز روزي چند از مرگ تو نگذشته و نام تو از زبان ها نرفته که حقّ او را بردند و ميراثِ او را خوردند. دردِ دل را با تو در ميان مي گذارم و دل را به ياد تو خوش مي دارم، که درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه[23] .

صبح که شد، اهل مدينه با خبر شدند که دختر پيامبر را شبانه دفن کرده اند. گمان کردند که قبر حضرت زهرا(س) در بقيع است.[عمر و يارانش] آمدند و گفتند: زنها را مي آوريم و اين قبرها را مي شکافيم تا ببينيم جسدِ زهرا در کجاست، و بر آن نماز مي خوانيم. حضرت امير(ع)، غضبناک، به بقيع آمد و فرمود: چنانچه کسي از شما به اين قبرها دست بزند، زمين را از خونش رنگين مي کنم. آنان نيز، چون حضرت علي(ع) را در آن حال ديدند، آنجا را ترک کردند[24] .اَصبَغ بن نُباتَه، از اميرالمؤمنين سؤال کرد که چرا شبانگاه حضرت زهرا(س) را به خاک سپردند؟ حضرت علي(ع) فرمود:

انّها کانَتْ ساخِطَه عَلي قَومٍ کرهَتْ حُضورَهم جنازَتَها وَ حَرامٌ عَلي مَنْ يتَولاّهُمْ اَنْ يصلِّي عَلي اَحَدٍ مِنْ وُلْدِها[25] .

چون حضرت زهرا(س) از آن قوم خشمگين بود، حضور آنان را بر جنازه اش خوش نداشت؛ و هر کس که از آن قوم پيروي کند، حرام است که بر کسي از فرزندان زهرا(س) نماز بگزارد. آري، پنهان داشتن قبر دختر پيامبر(ص) ناخشنودي او را از کساني چند نشان مي دهد و پيداست که او مي خواسته است، با اين کار، ديگران نيز از اين ناخشنودي آگاه شوند.

آنچه در مورد سقیفه باید بدانید
منبع: سقیفه، علامه عسکری (ره)

پی نوشت

[1] در غزوه بدر، از هفتاد نفر از بزرگاني که کشته شده بودند، سي و پنج به دست حضرت علي (ع) کشته شدند. تِرَه: خون طلب داشتن. در اُحد، در اول جنگ، يازده نفر از پهلوانان قريش را حضرت علي (ع) کشت.
[2] بحارالانوار، 43: 156، روايت 5. به نقل از مناقب ابن شهر آشوب. متن روايت چنين است:
دَخَلَتْ اُمَ سُلمَه عَلي فاطِمَه (س) فَقالَتْ لها: کيفَ اصبَحْتِ عَن ليلتک يا بنتَ رَسُولِ اللّه؟ قالت: اَصبَحتُ بين کمْدِ و کرْبِ، فَقْدِ النّبي و ظُلمِ الوَصيّ.
هُتِک وَ اللّهِ حِجابهُ، مَنْ اصبَحَتْ اِمامَتُهُ مَغصْوَبَه عَلي غَيرِ ما شَرَعَ اللّهُ فِي التَّنزيلِ و سَنَّها النَّبيُّ في التأويلِ وَلکنَّها أحْقادُ بَدريه وَ تِزاتٌ اُحُدِيه، کانَتْ عَليها قُلوبُ النّفاقِ مُکتَمِنَه. فَلَمَا استَهْدَفَ الامرَ.
اَرْسَلَتْ عَلينا شَآبيبُ الآثار، مِنْ مخيله الشّقاقِ. فيقطَعُ وَ تَرُ الايمانِ مِنْ قَسِيَ صُدورِها عَلي ما وَعَدَاللّهُ مِنْ حِفظِ الرّساله و کفالَه المؤمنينَ أَحرَزُوا عائِدَتَهُم غُرورَ الدُّنيا، بَعدَ استنصارِ مِمَّن فتَک بآبائِهِم في مَواطِنِ الکرْبِ وَ مَنازلِ الشَّهاداتِ.

[3] لَمّا قُبِضَ النَبيُّ اِمتَنَعَ بِلالٌ مِنَ الأذانِ و قَالَ: لا اُؤذِّنُ لاِحَدِ بَعدَ رَسُولِ اللّه (ص). وَ اِنَّ فاطِمَه (س) قالَتْ ذاتَ يومِ: اِنّي اَشْتَهي اَنْ اَسمِعَ صَوتَ مُؤذّنِ اَبي بالأذانِ. فَاَخَذَ في الأذانِ. فَلمّا قَالُاللّهُ اکبرُذکرَتْ اَباها وَ ايامَهُ فَلَمْ تَتَمالَک مِن البُکاء. فَلمّا بَلَغَ الي قَولِهِاَشهدانّ محمّداً رسولُ اللّهشَهقَتْ فاطِمَه شَهْقَه وسَقَطَتْ لِوَ جْهِها وَ غُشِيَ عَلَيها. فقالَ النّاسُ لِبلالِ اَمسِک يا بلالُ، فَقَد فارقَتْ ابنَه رَسولِ اللّه (ص) الدنيا، وَ ظَنّوا اَنَّهاقَدْ ماتَتْ. فَقَطَعَ اَذانَه وَ لَمْ يتِمَّهُ. فَاَفاقَتْ فَاطِمَه وَ سَألَتْهُ اَن يتِمَّ الأَذَانَ. قالَ يا سَيده النِّسوانِ اِنّي اَخشي عَليک مِمّا تُنْزِلينَهُ بِنَفْسِک اِذا سَمِعْتِ صَوتي بالأذانِ. فَاعْفَتْهُ عَنْ ذلک. مَن لا يحضُرُهُ الفقيه، شيخ صدوق، به تحقيق علي اکبر غفاري، 1: 297 - 298، حديث 907؛ و بحارالانوار، 43: 157.

[4] لَمّا مَرَضَتْ فاطِمَه(س) المَرضه الّتي تُوُفّيتْ فيها، اِجتَمَعَ اليها نِساءُ المهاجرينَ وَالانصارِ، فَقُلْنَ لَها:کيفَ اَصْبَحتِ مِنْ عِلَّتِک يا ابنه رَسُولِ اللّه؟ فَحَمِدَتْ اللّهَ وَصَلَّتْ عَلي اَبيها، ثُمَّ قَالَتْ: اَصْبَحْتُ وِ اللّهِ عائِفَه لِدُنياکنّ قالِيه لِرِجالِکنّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُم وشَنَأتُهُم بَعدَ اَنْ سَبَرتُهُم.
[5] فَقُبحاً لِفُلولِ الحَدّ واللعب بعد الجد و خَوَرِ القَناه وَ خَطَلِ الرَّأْيِ. لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدتُهُمْ رِبقَتَها وَ شَنَنْتُ عَلَيهِم عارَها.
[6] فَجَدْعاً و عَقراً و سُحقاً لِلْقومِ الظّالِمينَ. وَيحَهُم،اَنّي زَخْزَحُوها عَنْ رَواسي الرِّسالَه وَ قواعِدِ النُبُوَّه و مَهْبَطِ الوَحيِ والطَّبينِ باَمْرِ الدُّنيا والدّينِ. اَلا ذلِک هُوَ الخُسرانُ المُبين.
[7] وَ ما نَقَمُوا مِنْ اَبي الْحَسن؟ ما نَقَمُوا وَاللّهِ مِنْهُ اِلاّ نکيرَ سَيفِه و شِدَّه وَطئِهِ و نَکالَ وَقْعَتِهِ وَ تَنَمُّرَهِ في ذاتِ اللّه. وَاللّهِ لَو تَکافُّوا عَنْ زِمامٍ نَبَذَهُ رَسُولُ اللّهِ (ص) اِليه لَاعْتَلَقَهُ ولَسارَبِهِم سَيرا سُجحاً لا يکلُمُ خِشاشُهُ وَ لا يتَعْتَعُ راکبُهُ.
[8] وَلَاَوْرَدَهُم مَنْهَلاً نَميراً فَضْفَاضاً، تَطْفَحُ ضَفَّتاهُ، قد تَحير بهم الرَّي، و لَفَتَحَتْ عَليهِم بَرکاتٌ مِنَ السَّماءِ وَ الارضِ. و سَيأخُذُهُم اللّهُ بِماکانُوا يکسِبُونَ.
[9] اَلاهَلُمَّ فَاسْمَعْ وَ ما عِشتَ اَراک الدَّهرَ العَجَبَ. وَ اِنْ تَعْجِبْ فَقَد اَعْجَبَک الحادِثُ. اِلي اَيِّ سِنادِ اِستَنَدُواوَبِاَيِّ عُروَه تَمَسَّکوا.اِسْتَبْدَلُوا الذُّنابيَ وَالبالکاهل. فَرَغْماً لِمَعاطِسِ قَوْمِ يحْسَبُونَ اَنَّهُم يحْسِنُون صُنعاً.
[10] اَلا اِنَّهُم هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلکنْ لا يشْعُرُونَ.اَفَمَنْ يهدي اِلَي الحَقِّ اَنْ يتَّبَعَ اَمْ مَنْ لا يهِدِّي اِلاَّاَنْ يهْدي فَما لکم کيفَ تَحْکمُونَاَما لَعَمْرِ اِلهِکنَّ لَقَدْ لَقِحَتْ، فَنَظِرَه رَيثَما تَنِتجُ، ثُمَّ احتَلِبوا طِلاعَ القَعْبِ دَماً عَبيطاً و ذُعافاً مُمْقِراً. هُنالِک يخْسَرُ المُبِطلُونَ وَ يعْرِفُ التّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَ الاَوَّلُونَ.
[11] ثُمَّ طِيبُوا عَنْ انفسکم اَنفُساً وَ اطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَه جَأشاً، وَ اَبشِرُوا بِسَيفِ صارِم وَ استِبدادِ مِنَ الظّالِمينَ يدَعُ فَيئَکم زَهيداً وَ زَرعَکم حَصيداً. فَيا حَسْرَتي لکم وَ اَنّي بِکم وَ قَدْ عَمِيتْ قلوبُکم عليکم. اَنُلْزِمُکمُوها وَ اَنتُم لها کارِهُونَ.
[12] بحار الانوار، 43: 158 - 159 به نقل از معاني الاخبار صدوق؛ احتجاج طبرسي، 1: 108- 109، چاپ مشهد، 1403 هـ. کشف الغمّه اِرْبِلي، ص 147؛ اعلام النّساء عمر رضا کحّاله، 4: 123؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، به نقل از سقيفه جوهري، 16: 233 - 234، چاپ ايران. نيز بلاغاتُ النّساء، ص 32 که سخنان حضرت زهرا(س) را از سقيفه جوهري نقل کرده است. البته در اين کتُب، مختصر اختلافي در بعضي از الفاظ وجود دارد.
[13] وقعه حرّه بحوله تعالي در آخر کتاب بتفصيل مي آيد.
[14] احتجاج طبرسي، 1: 109، چاپ مشهد، 1403 هـ.

[15] البَيتُ بَيتُک وَ الحُرَّه حُرَّتُک.
[16] رِضَااللّهِ مِنْ رِضافاطِمَه. اِنَّ اللّهَ يغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَ يرضي لِرِضا فاطِمَه.
[17] بخاري در صحيح خود مي نويسد: پس از آن که دختر پيامبر ميراث خود را از خليفه خواست و او گفت که از پيغمبر شنيدم که ما ميراث نمي گذاريم، زهرا ديگر با او سخن نگفت تا مُرد (صحيح بخاري، 5: 177).
[18] بحارالانوار، 43: 170 - 171 به نقل از دلايل الامامَه. نيز رجوع شود به: علل الشّرائع صدوق، 1: 178 و الامامه و السياسه ابن قتيبه دينوري، 1: 14 و اعلام النساء عمر رضا کحّاله، 3: 1214 و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، 16: 273.

[19] بحارالانوار، 43: 159 و 182 و 183 و نيز بنگريد به: مناقب ابن شهر آشوب، 1: 504.
[20] طبقات، 8: 18 - 19 و انساب الاشراف، ص 405 و صحيح بخاري، 5: 77.
[21] کافي، 1: 461 و مناقب ابن شهر آشوب، 3: 365.
[22] بحارالانوار، 43: 183
[23] اصول کافي، 1: 458 - 459 و نيز بنگريد به شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد،10: 265، چاپ ايران.
[24] بحار الانوار، 43: 171 - 172.
[25] همان، 43: 183.


منبع: کتاب سقیفه علامه عسکری

افزودن دیدگاه جدید