منوی اصلی

وقایع روز بیست و دوم ربیع الاول

وقایع روز بیست و دوم ربیع الاول

 

1-جنگ بنى نَضيردرسال چهارم هجرت

                        یهوديان بنى نضير هزار تن بودند كه در مدينه مسكن داشتند و در امان رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم بودند  .به شرط آن كه دشمنان را بر رسول خدا نشورانند و با اعداء همدست نشوند .  اتفاقا مردى از قبيله قُريظه يك تن از بنى النضير را كشت  . وارث مقتول بنا به پيماني كه قبلا بسته بودند خواست هم قاتل را بكشد و هم ديه بگيرد ولى بنى قريظه گفتند : اين حكم با تورات راست نيايد يا قاتل را بكشيد يا ديه بگيريد . بالاخره سخن به  آ نجا ختم شد كه رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در ميان آنها حكم كند . حضرت فرمود : اين پيمان با تورات راست نمى آيد چنان كه بنى قريظه مى گفتند و حكم حضرت نفوذ يافت . ولى بنى النضير رنجيدند و در دل داشتند كه از پيامبر انتقام كشند تا موضوعى پيش آمد كه پيغمبر ديه دو نفر را از بنى النضير قرض كند به جانب حصار آنها رفت و داخل نشد پشت مبارك بر حصار ايشان داده بنشست . بنى النضير گفتند : هرگز محمد به اين آسانى به دست نيايد .  يك نفر به بام رود و سنگى به سر حضرت بياندازد  . در حال جبرئيل نازل و انديشه آنها را به حضرت اطلاع و حضرت راه مدينه را پيش گرفت . چون به مدينه رسيد محمد بن مَسلمه را به نزد آنها فرستاد كه با من غدر كرديد و عهد خويش بشكستيد از شهر خارج شويد ولى با پشتگرمى عبدالله بن ابى خارج نشدند و اطلاع دادند كه هر چه خواهى بكن  . پيامبر صلی الله علیه واله وسلم رايت را به امير المؤمنين داد و از پيش فرستاد و خود از دنبال آن با عجله رفت و در بنى النضير نماز خواند و ايشان را محاصره فرمودند  .جهودان پانزده شبانه روز در حصار ماندند و دستور داد درختان خرماى ايشان را بكندند تا جهودان به كلى نااميد شوند چون كار را اين طور ديدند اجازه خواستند كوچ كنند از طرف حضرت اجازه صادر شد . ولى زياده از آنچه شتران حمل كنند اجازه حمل اموال ندادند.يهود در ابتدا قبول نكردند ولى پس از چند روز راضى شدند . حضرت فرمود  : چون اول قبول نكرديد پس هر چه داريد بگذاريد و برويد  .جهود هراسان شدند و فهميدند كه اين نوبت ممكن است جان سلامت نيز به در نبرند.لذا ایشان خانه هاى خود را خراب كردند تا به دست مسلمانان نرسد و به قولى رخصت يافتند  با ششصد شتر كه مال ايشان بود هر چه توانستند برداشتند و حمل كردند . زمين هاى كشاورزى آنان به رسول خداصلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ماند و آن حضرت مقدارى ازآنهارا به على بن ابيطالب عليه‌السلام بخشيد.

2- ظهور طوفان نوح عليه‌السلام 

                 حضرت نوح در ۱۵۰ يا ۲۵۰ يا ۳۵۰ سالگى به پيامبرى مبعوث شد و مدت طولانى يعنى ۹۵۰ سال به خداى يگانه مردم را دعوت كرد ولى قوم قبول نكردند واذيت ها نمودند  . مرحوم طبرسى مى گويد  که : گاهى آن قوم به قدرى او را مى زدند كه بیهوش مى شد  و بعضى نوشته اند که : از دو گوشش خون مى آمد  .  بالاخره از قوم مقدارى ايمان آوردند ولى تدريجا آنهانيز گمراه شدند هفتاد و چند نفر بيشتر نماند.آخر الامر نوح ماءيوس شد و ايشان را به سختى نفرين نمود و عرض كرد : پروردگارا ديّارى از كافران را روى زمين زنده مگذار . اگر زنده بمانند بندگانت را گمراه كنند  . دعاى نوح مستجاب شد و عذاب چنان قطعى گرديد كه به نوح خطاب آمد درباره ستمگران مرا مخاطب ساز و وساطت مكن كه غرق شدنى هستند.دستور ساختن كشتى زير نظر پروردگار متعال شروع شد شبها قوم مى آمدند آن چه نوح ساخته بود خراب مى كردند خداوند وحى مى نمود اى نوح سگى براى حراست برگير تا حضرت سگى را گرفت و روزها مشغول ساختن كشتى بود و شبها مى خوابيد و وقتى مردم مى آمدند خراب كنند سگ صدا مى كرد و حضرت بيدار مى شد و حيوان به سوى آنها  مى دويد و مردم فرار مى كردند بدين گونه نوح كشتى را كاملا ساخت و منتظر فرمان الهى بود. دستور رسيد كه چون ديدى نشانه هاى عذاب آمد و آب از تنور جوشيد از هر حيوان يك جفت بردار و خاندانت را به جز آن كس كه وعده عذاب داده شده با خود همراه كن . نشانه عذاب جوشيدن آب از تنور بود كه در خانه نوح يا در خانه زن مؤمنه در جائي كه اكنون مسجد كوفه است قرار داشت . ناگاه آب از تنور جوشيدن گرفت  . به نوح خبر دادند  .نوح مقدارى خاك روى آن ريخت به كنار كشتى آمد و كساني كه قرار بود سوار كند به كشتى نشاند  .  نوشته اند   که :  اول حيوانى كه به كشتى سوار كرد مورچه كوچك و آخرين حيوان الاغ بود .  و برگشت خاك را از روى تنور برطرف نمود آب جوشيدن كرد و آسمان نيز مانند دهانه مشگ شروع به باريدن نمود رودهاى فرات و چشمه هاى ديگر نيز طغيان كرد و آب زمين را فرا گرفت . بعضى گويند که : منطقه اى كه نوح مستقر بود آب آنجا را فرا گرفت . نوشته اند که :  ۷۲ نفر از قوم و شش نفر خانواده نوح نجات يافتند و كنعان پسر نوح نيز از غرق شدگان بود. در مدت توقف نوح و مؤمنين در كشتى اختلاف است  .برخى به هفت روز قائلند  و بعضى يك ماه و عده اى شش ماه و به قولى يك سال و ده روز. خلاصه بر كوه جودى كه در موصل است قرار گرفت از كشتى فرود آمدند و براى آغاز زندگى جديد به فعاليت پرداختند و نوح ۲۵۰ يا ۳۵۰ سال ديگر عمر كرد و بعد از اين عمر طولانى دار دنيا را وداع نمود و در كنار قبر كنونى مولاى متقيان على بن ابيطالب عليه‌السلام مدفون شد.

3- در اين روز به پيغمبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم نامگذارى كرده و عقيقه نمودند.

 

افزودن دیدگاه جدید