منوی اصلی

سئوالاتی درباره عالم برزخ

سئوالاتی درباره عالم برزخ

1. برزخ در روایات اسلامى

در احادیث اسلامى به طور بسیار گسترده اى درباره عالم برزخ و ویژگى هاى آن سخن به میان آمده است. این روایات به قدرى زیاد است که مرحوم خواجه طوسى در تجرید العقائد ادّعاى تواتر آنها را کرده است; آنجا که مى گوید: «وَ عَذابُ الْقَبْرِ واقِعٌ بِالإمْکان وَ تَواتَرَ الْسَمَعُ بِوُقُوعِهِ»: «عذاب قبر واقعیّت دارد، چرا که عقلا ممکن است، و روایات متواتر نیز از وقوع آن خبر مى دهد.»
در اینجا به نمونه هاى روشنى از این روایات اشاره مى کنیم:
1. در حدیثى آمده است: «اَلْقَبْرُ أَمّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الجَنَّةِ اَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ الْنِیرانِ»: «قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفره اى از حفره هاى دوزخ است.»
این حدیث را ترمذى در صحیح خود از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل کرده، و مرحوم علاّمه مجلسى در بحار الانوار در یک جا از امیرمؤمنان على(علیه السلام) و در جاى دیگر از امام على بن الحسین(علیه السلام) نقل کرده است.(1)
2. در روایت معروفى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: هنگامى که اجساد کشتگان مشرکان مکّه را در جنگ بدر در چاهى ریختند در کنار چاه ایستاد و این جمله ها را فرمود:
«یا أَهْلَ القَلیبِ هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُکُمْ حَقّاً؟ فَإنّى وَجَدْتُ ما وَعَدَنى رَبِّى حَقّاً، قالُوا یا رَسُولَ الله; هَلْ یَسْمَعُونَ؟ قالَ ما أَنْتُمْ بَأَسْمَعَ لِما أَقُوْلُ مِنْهُمْ وَلکِنَّ الْیَوْمَ لا یُجِیبُونَ!»: «اى اهل چاه! آیا آنچه را که پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟ من که وعده پروردگارم را (در مورد پیروزى) حق یافتم! گروهى عرض کردند: "اى رسول خدا! آیا آنها مى شنوند؟،" فرمود:" شما نسبت به آنچه من مى گویم از آنها شنواتر نیستید، ولى آنها امروز پاسخ نمى دهند!"»(2)
همین مضمون با تعبیرات مختلفى در روایت متعدّد دیگرى آمده است. از جمله در یک حدیث مى خوانیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) گروهى از مشرکان را به نام خطاب کرد و فرمود: «یا اَبا جَهْل! یا عُتْبَةُ! یا شَیْبَة! یا اُمَیَّةُ! هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ  حَقّاً، فَاِنى قَدْ وَجَدْتُ ما وَعَدَنى رَبِّى حَقّاً، فَقالَ عُمَرُ، یا رَسُولَ اللهِ اَما تُکَلِّمُ مِنْ اَجْساد لا اَرْواحَ فیها فَقالَ وَ الَّذِى نَفْسِى بِیَدِهِ ما اَنْتُمْ بِاَسْمَعَ لِما اَقُوْلُ مِنْهُمْ غَیْرُ اَنَّهُمْ لا یَسْتَطِیعُونَ جَواباً»: «اى ابوجهل! اى عتبه! اى شیبه! اى امیّه! آیا آنچه را خداوند به شما وعده داده بود حق یافتید؟ من آنچه را که خداوند به من وعده داده بود حق یافتم، عمر گفت: "اى رسول خدا! با اجسادى سخن مى گویى که روح در آنها نیست؟» فرمود: "سوگند به کسى که جانم بدست او است شما نسبت به آنچه مى گویم از آنها شنواتر نیستید; فقط آنها نمى توانند پاسخى بگویند"»(3)

اصولا تمام روایاتى که سخن از سؤال و فشار و عذاب قبر مى گوید، و روایاتى که از رسیدن نتیجه کارهاى نیک و بد انسان بعد از مرگ به او خبر مى دهد و ...، همه اینها گواه بر وجود عالم برزخ است.

این احادیث نه تنها دلالت بر وجود عالم برزخ و نوعى حیات جسمانى براى انسان بعد از مرگ دارد; بلکه دلیل بر این است که آنها نوعى ارتباط با این جهان نیز دارند، و حداقل بعضى از سخنان را مى شنوند.
3. در نهج البلاغه از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم هنگام مراجعت از جنگ صفین در کنار قبرستانى که پشت دروازه کوفه بود ایستاد و با این کلمات با ارواح مردگان سخن گفت:
«اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ سابِقٌ، وَ نَحْنُ لَکُمْ تَبَعٌ لاحِقٌ، اَمَّا الدُورُ فَقَدْ سُکِنَتْ، وَ اَمَّا الاَْزْواجُ فَقَدْ نُکِحَتْ، وَ اَمّا الاَْمْوالُ فَقَد قُسِمَتْ، هذا خَبَرُ ما عِنْدَنا فَما خَبَرُ ما عِنْدَکُمْ؟»: «شما بر ما پیش قدم شدید، و ما نیز به شما ملحق خواهیم شد، خانه هایتان را دیگران ساکن شدند! همسرانتان به ازدواج دیگران درآمدند! و اموالتان تقسیم شد! اینها خبرهایى است که نزد ما است نزد شما چه خبر؟»
سپس رو به یاران کرد و فرمود: «اَما لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فى الْکَلامِ لَاَخْبَرُوکُمْ اَنَّ خَیْرَ الزّادِ التّقْوى»: «آگاه باشید اگر به آنها اجازه سخن گفتن داده شود به شما خبر مى دهند که بهترین زاد و توشه در سفر آخرت پرهیزگارى است.»(4)
این حدیث نیز گواه بر آن است که علاوه بر این که عالم برزخ براى ارواح مردگان واقعیّت دارد، نوعى ارتباط با این جهان نیز دارند.
4. باز در نهج البلاغه در خطبه هاى متعدّد با صراحت سخن از برزخ به میان آمده؛ در خطبه اى مى خوانیم امام(علیه السلام) اشاره به گروهى از پیشینیان کرد و فرمود: «اُولئِکُمْ سَلَفُ عایَتِکُمْ... سَلَکُوا فى بُطُونِ الْبَرْزَخِ سَبِیلا»: «آنها پیش از شما به کام مرگ فرو رفتند... و در دورن عالم برزخ وارد شدند.»(5)
در خطبه دیگرى در توصیف اهل ذکر مى فرماید: «کَاَنَّمَا قَطَعُوا الدُّنْیَا إِلَى الاْخِرَةِ وَ هُمْ فیها، فَشاهَدُوا ماوراءَ ذلِک کَأَنَّمَا اطَّلَعُوا عُیُوبَ اهلَ الْبَرْزَخ فِی طُولِ الاِْقَامَةِ فِیهِ»: «با این که آنها در دنیا هستند گویى فاصله میان دنیا و آخرت را پیموده و به آخرت پیوسته اند، آنها ماوراى دنیا را مشاهده کردند; گویى به جهان برزخ مى نگرند، و از اسرار آن در طول اقامت در آن با خبر شده اند.»(6)
5. در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «وَ اللهِ ما اَخافُ عَلَیْکُمْ اِلاّ الْبَرْزخَ»: «به خدا سوگند من تنها از برزخ بر شما مى ترسم!» (اشاره به این که مؤمنان در قیامت مشمول شفاعت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم اند، ولى حساب برزخ جدا است.»(7)
6. در حدیث دیگرى از همان امام(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «اَلْبَرْزخُ اَلْقَبْرُ، وَ هُوَ الثَّوابُ وَ الْعِقابُ بَیْنَ الدُّنْیا وَ الاخِرَةِ»: «برزخ همان عالم قبر است و ثواب و عقابى است که در میان دنیا و آخرت وجود دارد.»(8)
7. در حدیث دیگرى در تفسیر درّالمنثور از رسول خد(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم که فرمود: هنگامى که روح مؤمن قبض شود بندگان خدا که اهل رحمت اند به استقبال او مى آیند و مى گویند: مراقب تازه وارد باشید، استراحت کند، چون در زحمت شدیدى بوده، سپس از حال بعضى از دوستان و آشنایان سؤال مى کنند، و هنگامى که متوجّه مى شوند بعضى از آنها قبل از این تازه وارد از دنیا رفته اند مى گوید: (اِنَّا لله وَ انَّا اِلَیْهِ راجِعُونَ) او را به دوزخ برده اند (لذا در اینجا اثرى از او نیست!)(9)
8. روایات بسیارى از شادى ارواح مؤمنین به وسیله اعمال نیک بازماندگان خبر مى دهد، از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده: «اِنَّ الْمَیِّتَ لَیَفْرَحُ بِالتّرَحُّمِ عَلَیْهِ وَ الاْسْتِغْفارِلَهُ کَما یَفْرَحُ الْحَىُّ بِالْهَدِیَّةِ»: «میّت به خاطر طلب رحمت و استغفار براى او خوشحال مى شود; همان گونه که افراد زنده با هدایا خوشحال مى شوند.»(10)
همین مضمون در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است که فرمود: «اِنَّ هدایا الأَحْیاءُ لِلأَمْواتِ الدُّعاءُ وَ الأسْتِغْفارُ»: «هدایاى زندگان براى مردگان، دعا و استغفار است.»(11)
9. در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ أَنْکَرَ ثَلاثَةَ أَشْیاءَ فَلَیْسَ مِنْ شِیْعَتِنا، اَلْمِعْراجَ وَ الْمَسْأَلَةَ فى الْقَبْرِ وَ الشّفاعَةَ»: «کسى که سه چیز را انکار کند از شیعیان ما نیست: معراج، سؤال در قبر، و شفاعت.»(12)
روشن است که سؤال در قبر، بخشى از عالم برزخ است.
10. این احادیث را با حدیثى از کنزالعمال از رسول خد(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم ـ گرچه احادیث در این زمینه بسیار زیاد و متواتر است ـ حضرت اشاره به شهداى احد کرد و فرمود: «اَیُّها النّاسُ زُورُوهُمْ وَ أتوهم وَ سَلِّمُوا عَلَیهِمْ، فَوَالَّذِى نَفْسِى بِیَدِهِ لایُسَلِّمُ عَلَیْهِمْ مُسْلِمٌ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ اِلاّ رَدُّوا عَلَیْهِ السَّلامَ»: «اى مردم آنها را زیارت کنید، و به سراغ آنها روید، و سلام بر آنها بفرستید، سوگند به کسى که جانم به دست او است مسلمانى تا روز قیامت بر آنها سلام نمى فرستد مگر این که سلام او را پاسخ مى گویند.»(13)

ضمناً از اینجا روشن مى شود کسانى که زیارت اهل قبور را انکار مى کنند و آنها را موجوداتى همچون سنگ و چوپ مى پندارند تا چه حد از احادیث اسلامى بى خبر و از تعلیمات رسول الله(صلى الله علیه وآله) دورند.
اصولا تمام روایاتى که سخن از سؤال و فشار و عذاب قبر مى گوید، و روایاتى که از رسیدن نتیجه کارهاى نیک و بد انسان بعد از مرگ به او خبر مى دهد، و روایاتى که از تماس ارواح با خانواده هاى آنها و مشاهده وضع حال آنها بحث مى کند، و روایاتى که در مورد حوادث شب معراج و تماس پیامبر(صلى الله علیه وآله) با انبیاء و پیامبران(علیهم السلام) سخن مى گوید، همه اینها گواه بر وجود عالم برزخ است، و بدون تصویر چنین عالمى تمام روایات مزبور و مانند آن نامفهوم خواهد بود.

تمام دلائلى که از وجود و بقاى روح مستقل از بدن خبر مى دهد، دلیل بر وجود عالم برزخ است.

2. برزخ در ترازوى عقل و احساس

گذشته از آیات و روایات بالا که با وضوح وجود عالمى را در میان دنیا و آخرت اثبات مى کند، این مسأله از طرق عقلى و حسّى نیز قابل اثبات است. زیرا تمام دلائلى که از وجود و بقاى روح مستقل از بدن خبر مى دهد، دلیل بر وجود عالم برزخ است. چرا که طبق این دلایل روح انسان با مرگ بدن فانى نمى شود، چون روح از عوارض جسم نیست که با فناى جسم از میان برود; بلکه گوهر مستقلى است که بدون جسم نیز به بقاى خود ادامه مى دهد، قبول این سخن مساوى است با قبول عالم برزخ، چرا که سخن در اصل وجود عالم برزخ است، نه روحانى بودن آن.
از این گذشته تماس و ارتباط با عالم ارواح که امروز در میان دانشمندان این فن از مسلّمات است به خوبى نشان مى دهد که ارواح بعد از جدایى از بدن در عالمى مخصوص به خود باقى و برقرارند، و ادراکاتى وسیع تر و گسترده تر دارند; و گاه بخشى از علوم خود را از طریق ارتباط با مردم این جهان به آنها منتقل مى کنند.
بسیارند کسانى که از ارواح پیام هایى گرفته اند، و بسیارند کسانى که مى گویند روح را در قالب مثالى با چشم دیده اند. نمى گوییم همه مدّعیان این مطلب  درست مى گویند، چرا که افراد دروغ پرداز و شیّاد و سود جویان منحرف از این مسأله سوءِ استفاده فراوان کرده اند ولى این سبب نمى شود که اصل موضوع که جنبه علمى و تجربى دارد به کلّى زیر سؤال قرار گیرد، یا مورد انکار واقع شود; زیرا آن قدر افراد مورد اعتماد از تجربیات خود در این زمینه خبر داده اند، و آنقدر محافل علمى و دانشمندان بزرگ در این راستا کتاب نوشته اند که جایى براى انکار در اصل مسأله باقى نمانده است; حتّى اگر بخواهیم به شرح گوشه اى از آن بپردازیم سخن بسیار به دراز مى کشد.(14)
بنابراین عالم برزخ را از این طرق نیز مى توان اثبات کرد.

3. دورنمائى از عالم برزخ

صرف نظر از گفتگوهایى که درباره جزئیات عالم برزخ در میان دانشمندان اسلام وجود دارد; در اصل وجود چنین عالمى همگى اتفاق نظر دارند، جز اندکى که قابل ملاحظه نیستند. دلیل این اتفاق نظر وجود آیات قرآنى و روایات فراوان است، آیاتى که با صراحت درباره حالات انسان بعد از مرگ و پاداش ها و کیفرها سخن مى گوید و از ارتباط آنها با این جهان و امثال این امور بحث مى کند.
بنابراین اصل وجود عالم برزخ جاى بحث و گفتگو نیست; مهم آن است که  بدانیم زندگى برزخى چگونه است؟ در اینجا تصویرهاى مختلفى از سوى دانشمندان ارائه شده که روشن ترین آنها که با احادیث اسلامى هماهنگى دارد این است:
روح انسان بعد از پایان زندگى دنیا در جسم لطیفى قرار مى گیرد که از بسیارى عوارض جسم مادّى بر کنار است، ولى از آن نظر که شبیه این جسم مادّى عنصرى است به آن بدن مثالى یا قالب مثالى گویند که نه کاملا مجرّد است و نه مادّى محض; بلکه داراى یک نوع تجرّد برزخى است.
البتّه همان گونه که درک حقیقت زندگى عالم آخرت براى ما اسیران زندان عالم مادّه غیر ممکن است; آگاهى از جهان برزخ به طور کامل نیز ممکن نیست، چرا که مرتبه اى بالاتر از این جهان، یا به تعبیر دیگر جهانى است محیط بر این جهان نه محاط در این جهان.
ولى به گفته بعضى از دانشمندان مى توان آن را تشبیه به حالت خواب کرد; در خواب هاى راستین، روح انسان با استفاده از قالب به نقاط مختلف پرواز مى کند، مناظرى را مى بیند، از نعمت هایى بهره مى گیرد و لذّت مى برد، و گاه مناظر هولناکى را مشاهده مى کند و سخت متألّم مى گردد و فریاد مى کشد و از خواب بیدار مى شود.
آیه: (اللهُ یَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا).(15) نیز این حقیقت را تأکید مى کند.
مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار تصریح مى کند که تشبیه عالم برزخ به  حالت خواب و رؤیا در بسیارى از اخبار وارد شده است.
سپس مى افزاید: حتّى امکان دارد که نفوس قویّه عالیه داراى جسدهاى مثالى متعدّدى باشند و به این ترتیب روایاتى که مى گوید: به هنگام احتضار و جان دادن مردم، امامان بر بالین هرکس حاضر مى شوند; نیاز به توجیه و تفسیرى نخواهد داشت.(16)
بعضى تصریح مى کنند که: قالب مثالى در باطن بدن هر انسانى وجود دارد منتها به هنگام مرگ از این بدن جدا مى شود و زندگى برزخى خود را آغاز مى کند.
در خواب هاى مغناطیسى که روح به نقاط مختلف مى رود و فعالیت دارد، و بالاتر از آن; بعضى ارواح قویّه در حال بیدارى نیز مى توانند از طریق سفرهاى روحى به مناطق دور دست روند، و از اسرار آنها خبر دهند، این فعالیت ها نیز با قالب مثالى انجام مى گیرد.
کوتاه سخن این که: جسم مثالى چنانکه از نامش پیدا است شبیه این بدن است ولى این ماده کثیف عنصرى را ندارد. جسمى است لطیف، نورانى و خالى از مواد و عناصر شناخته شده این جهان مادّى.
در اینجا اشتباهى براى بعضى رخ داده و شاید به خاطر این اشتباه جسم مثالى را انکار کرده اند، و آن این که اعتقاد به وجود چنین جسمى موجب اعتقاد به مسأله تناسخ خواهد شد; زیرا تناسخ چیزى جز این نیست که روح واحد منتقل به جسم هاى متعدّد گردد. ولى اگر قالب مثالى را در باطن این بدن عنصرى بدانیم انتقال به بدن دیگرى مطرح نخواهد بود، و جایى براى سؤال تناسخ باقى نمى ماند.
به علاوه به گفته شیخ بهایى: «تناسخ که تمام مسلمانان اتفاق بر بطلان آن دارند این است که ارواح بعد از خراب و ویرانى بدن، منتقل به بدن ها و اجسام دیگرى در همین عالم دنیا شوند، امّا اعتقاد به تعلّق ارواح در عالم برزخ به اجساد مثالى تا پایان مدت برزخ، و سپس انتقال به بدن هاى نخستین در قیامت هیچگونه ربطى به مسأله تناسخ ندارد.»(17)
مرحوم کلینى در فروع کافى روایاتى نقل مى کند که با صراحت از جسم مثالى خبر مى دهد; از جمله در روایت معتبرى از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که یکى از یارانش مى پرسد: عدّه اى معتقدند که ارواح مؤمنین در چینه دان پرندگان سبز رنگى در اطراف عرش قرار مى گیرند!! امام فرمود: «لا، اَلْمُؤْمِنُ اَکْرَمُ عَلَى الله مِنْ اَنْ یَجْعَلَ رُوحَهُ فى حَوصَلَةِ طَیْر، وَلکِنْ فى اَبْدان کَاَبْدانِهِمْ»: «نه، چنین نیست، مؤمن گرامى تر است نزد خدا از این که روحش را در چینه دان پرنده اى قرار دهد، بلکه ارواح در بدن هایى شبیه بدن هاى سابق خواهند بود.»(18)
در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم: «فَاِذا قَبَضَهُ الله عَزَّوَجَلَّ صَیَّرَ تِلْکَ الرُّوحَ فى قالِب کَقالِبِهِ فى الدُّنْیا»: «هنگامى که خداوند قبض روح مؤمن مى کند او را در قالبى همچون قالبش در دنیا قرار مى دهد.»(19)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: هنگامى که از ارواح مؤمنان از  آن حضرت سؤال شد فرمود: «فى حُجُرات فىِ الْجَنَّةِ یَأْکُلُونَ مِنْ طَعامِها وَ یَشْرَبُونَ مِنْ شَرابِها، وَ یَقُولُونَ رَبَّنا! أَقِمِ السّاعَةَ لَنا، وَ أَنْجَزْلَنا ما وَعَدْتَنا!»: «آنها در حجره هایى از بهشت، از طعام و شراب آن متنعّم مى شوند; و مى گویند: "پروردگار! قیامت را براى ما برپا کن، و وعده هایى را که به ما داده اى وفا نما.»(20)
روشن است که منظور از بهشت در اینجا بهشت برزخى است که در مرحله اى بسیار پایین تر از بهشت قیامت قرار دارد، و لذا آنها آرزوى قیام قیامت مى کنند. ضمناً از این که آنها در برزخ، مکانى دارند; معلوم مى شود که داراى قالب مثالى هستند زیرا جسم این دنیا را رها کرده اند.

4. ویژگى هاى عالم برزخ

قرآن مجید توضیحات زیادى درباره این ویژگى ها بیان نکرده تنها مى فرماید: برزخى هست و گروهى در آن در رحمت الهى غرق اند، و گروهى در عذاب اند. ولى جزئیات آن چگونه است مشخص نشده; شاید به این دلیل که سیره قرآن بیان اصول کلّى است و جزئیات را به سنّت واگذار مى کند. آنچه از سنّت در این زمینه استفاده مى شود امور زیر است:

الف- سؤال قبر

از روایات بسیارى استفاده مى شود هنگامى که انسان را در قبر گذاشتند دو فرشته از فرشته هاى الهى به سراغ او مى آیند، و از اصول و عقاید او، توحید و  نبوت و ولایت و حتّى طبق بعضى از روایات از چگونگى مصرف کردن عمر در طرق مختلف، و طریق کسب اموال و مصرف آنها، از او سؤال مى کنند; چنانچه از مؤمنان راستین باشد به خوبى از عهده جواب برمى آید و مشمول رحمت و عنایات حق مى شود، و اگر نباشد، در پاسخ این سؤالات درمى ماند و مشمول عذاب دردناک برزخى مى شود.
از این دو فرشته در بعضى از روایات به عنوان ناکر و نکیر و در بعضى منکر و نکیر یاد شده است.(21)
در حدیثى از امام على بن الحسین(علیه السلام) مى خوانیم در هر جمعه در مسجد پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مردم را با این سخنان موعظه مى کرد و اندرز مى داد به گونه اى که مردم محتواى آن را حفظ کردند و نوشتند، مى فرمود: «أَیُّها الناسُ اتَقُوا الله وَ اَعْلَمُوا اَنَّکُمْ أِلَیهِ تُرجَعُونَ...» : «مردم! تقواى الهى را پیشه کنید و بدانید به سوى او باز مى گردید...»
سپس در بخش دیگرى از کلمات شریف و تکان دهنده اش به ورود دو فرشته منکر و نکیر، براى سؤال قبر اشاره کرده، مى فرماید: «اَلا وَ اِنَّ اَوَّلَ ما یَسْئَلانکَ، عَنْ رَبِّکَ الَّذى کُنْتَ تَعْبُدُهُ، وَ عَنْ نَبِیِّکَ الَّذى اُرْسِلَ إلَیْکَ، وَ عَنْ دِینِکَ الَّذِى کُنْتَ تُدِینُ بِهِ، وَ عَنْ کِتابِکَ الَّذِى کُنْتَ تَتْلُوهُ، وَ عَنْ إمامِکَ الّذى کُنْتَ تَتَوَلاّهُ، ثُمَّ عَنْ عُمْرِکَ فیما أَفْنَیْتَهُ وَ مالِکَ مِنْ أَیْنَ إکْتَسَبْتَهُ وَ فیما أَتْلَفْتَهُ؛ فَخُذْ حِذْرَکَ، وَ أَنْذِرْ لِنَفْسِکَ، وَ اَعِدَّ لِلجَوابِ قَبْلَ الأمِتحانِ وَ الْمَسْألَةِ وَ ألاْختِبارَ، فَإنْ تَکُ مُؤْمِناً تَقِیّاً عارِفاً بِدِیْنِکَ مُتَّبِعاً لِلْصادِقینَ مُوْالِیاً لأَوْلِیاءِ اللهِ لَقاکَ اللهُ حُجَّتَکَ، وَ أَنْطَقَ لِسانَکَ بِالصَّوابِ، فَأَحْسَنْتَ الجَوابَ فَبُشِّرْتَ بِالجنَّةِ وَ الرّضِوانِ مِنَ الله وَ الخَیْراتِ الحِسانِ، وَ اسْتَقْبَلْتَکَ المَلائِکَةُ بِالرُّوحِ وَ الرَّیحانِ، وَ إنْ لَمْ تَکُنْ کَذلِکَ تَلَجْلَجَ لِسانُکَ وَ دَحَضَتْ حُجَّتُکَ وَ عَمِیتَ عَنْ الْجَوابِ، وَ بُشِّرْتَ بِالنّارِ وَ اسْتَقَبَلَتْکَ مَلائِکَةُ العَذابِ!...»: «بدان نخستین چیزى که آن دو فرشته از تو سؤال مى کنند: پروردگارت را که مى پرستیدى، و از پیامبر که به سوى تو فرستاده شده، و از دینى که به آن پایبند بودى، و از کتابى که آن را مى خواندى، و از امامى که ولایتش را پذیرفته بودى، سپس از عمرت سؤال مى کنند که در کدام راه بر باد دادى، و از اموالت که از کجا آوردى و در کجا مصرف کردى؟ پس جانب احتیاط را نگه دار و درباره خود بیندیش! و قبل از آزمایش و سؤال و امتحان، پاسخ را آماده کن، که اگر با ایمان و متّقى و آگاه به دین و پیرو صادقین و موالى اولیاء الله باشى، خداوند پاسخ لازم را به تو تلقین مى کند، و زبانت را به حق مى گشاید، و جواب خواهى داد، و در این هنگام از سوى خدا بشارت جنّت و رضوان و خیرات فراوان به تو داده مى شود، و فرشتگان الهى با روح و ریحان از تو استقبال مى کنند، و اگر چنین نباشد زبانت به لکنت مى افتد و دلیلت باطل مى شود و از دادن پاسخ فرو مى مانى و نابینا مى شوى، و بشارت به آتش داده مى شوى، و فرشتگان عذاب به استقبال تو مى آیند!...»(22)

در اینجا سؤالى مطرح است و آن این که سؤال از روح در قالب مثالى و برزخى مى شود، یا از همین جسم مادّى عنصرى؟ به این ترتیب که روح موقّتا ـ البته نه به طور کامل بلکه به همین مقدار که قادر به پاسخ سؤال باشد ـ به او باز مى گردد، و مورد سؤال قرار مى گیرد. آنچه از بعضى روایات استفاده مى شود این است که روح نوعى تعلّق و ارتباط با همین جسم مادّى عنصرى پیدا مى کند به مقدارى که سؤالات را درک کند و بتواند آن را پاسخ گوید.(23)
در حالى که مرحوم علاّمه مجلسى در تحقیقى که پیرامون احادیث این باب دارد در یکى از عباراتش مى گوید: «فَالْمُرادُ بِالْقَبْرِ فى اَکْثَرِ الاَخْبارِ ما یَکُونُ الرُّوحُ فیه فى عالَمِ الْبَرزخِ»: «مراد به قبر در اکثر اخبار، جائى است که روح در آنجا در عالم برزخ قرار دارد.»(24)
این نکته نیز قابل ذکر است که از قرائن موجود در روایات بر مى آید که سؤال و جواب قبر یک سؤال و جواب ساده و معمولى نیست که انسان هر چه مایل باشد در پاسخ آن بگوید; بلکه سؤالاتى است که پاسخ آن از درون جان انسان، و از باطن عقائد هرکس مى جوشد، و تلقین اموات کمکى به جوشش آن است نه این که بتواند مستقلا اثر بگذارد، گوئى جوابى است از عمق تکوین و حقیقت باطن.

ب- فشار قبر

این مسأله نیز در احادیث فراوانى آمده است; حتّى استفاده مى شود که فشار قبر براى همه بدون استثناء وجود دارد، منتهى در بعضى شدید است و کیفر اعمال محسوب مى شود، و در بعضى ملایم تر و به منزله کفّاره گناهان و جبران  کوتاهى ها است.
در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم هنگام دفن صحابى معروف (سعد بن معاذ) فرمود: «اِنَّهُ لَیْسَ مِنْ مُؤْمِن اِلاّ وَ لَهُ ضَمَّةٌ!»: «هیچ مؤمنى نیست مگر این که فشارى در قبر دارد!»(25)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) از رسول الله(صلى الله علیه وآله) آمده است: «ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ کَفّارَةٌ لِما کانَ مِنْهُ مِنْ تَضییعِ النّعمِ»: «فشار قبر براى مؤمن کفّاره ضایع کردن نعمت ها از ناحیه او است!»(26)
ولى از حدیث دیگرى استفاده مى شود که بعضى از مؤمنان مطلق فشار قبر ندارند، و حتّى فشار قبر سعدبن معاذ به خاطر کج خلقى او با خانواده اش بود «اِنَّهُ کانَ فى خُلْقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سُوْءٌ».(27)
لذا در اخبار آمده است کسانى که بعضى از اعمال خیر ـ مانند: انجام چند حج یا مداومت بر بعضى از سوره هاى قرآن یا بعضى اذکار ـ داشته باشند از فشار قبر در امانند.(28)
به هر حال به نظر مى رسد که فشار قبر اولین نقطه از کیفرهاى عالم برزخ است.
حال آیا فشار بر این جسم مادّى عنصرى وارد مى شود، و از آنجا به روح منتقل مى گردد ـ به خاطر رابطه اى که به هر حال میان این جسم و روح وجود دارد ـ یا بر همان بدن مثالى وارد مى شود؟ باز همان دو نظر سابق در اینجا جارى است، و از آنجا که ورود در این جزئیات مشکل مهمّى را حل نمى کند، به  اختصار از آن مى گذریم. همین اندازه مى گوییم اصل وجود فشار قبر طبق روایات زیادى مسلّم است(29) حتّى در روایتى آمده است که سؤال کردند: اگر کسى چندین روز به دار آویخته شده باشد، فشار قبر درباره او چگونه است؟ امام(علیه السلام)فرمود: «به هوایى که بر او احاطه دارد دستور داده مى شود که از هر طرف بر او فشار وارد کند!.»(30)

ج- از چه امورى سؤال مى شود؟

از اخبار متعدّدى که در زمینه سؤال قبر وارد شده استفاده مى شود که در قبر از دو گروه سؤال مى شود: گروهى که ایمانى خالص دارند، و گروهى که صاحب کفر خالص اند، و امّا افراد مستضعفى که در میان این دو قرار گرفته اند، سؤالشان به روز قیامت موکول مى شود.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «لایُسْأَلُ فى الْقَبْرِ إلاّ مَنْ مَحَّضَ الإیمانَ مَحْضاً اَو مَحَّضَ الکُفْرَ مَحْضاً والاخِرونَ یَلْهُونَ عَنْهُمْ»: «در قبر سؤال نمى شود مگر از کسانى که ایمان خالص یا کفر خالص دارند، و متعرّض سایر اشخاص نمى شوند.»(31)
همین معنا در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که یکى از اصحاب از  آن حضرت مى پرسد: «مَنِ الْمَسْئُولُونَ فى قُبُورِهِمْ»: «چه کسانى در قبر از آنها سؤال مى شود؟» امام در پاسخ مى فرماید: «مَنْ مَحَّضَ الإیْمانَ وَ مَنْ مَحَّضَ الْکُفْرَ»: «کسانى که ایمان خالص یا کفر خالص دارند»
راوى سؤال مى کند: «بقیه مردم چه مى شوند؟» فرمود: «(در آنجا) متعرّض آنها نمى شوند.»
راوى مى پرسد: «از چه سؤال مى شوند؟» امّام مى فرماید: «عَنْ الْحُجَةِ القائِمَةِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ»: «از آن حجّتى که در میان شما قائم است.»(32)
بعضى چنین مى پندارند که تنها سؤال از عقائد مى شود نه از اعمال; و جمله «مَنْ مَحَّضَ الْکُفْرَ وَ مَنْ مَحَّضَ الأیمانَ» را به صورت جار و مجرور مى خوانند، نه موصول و صله، که در این صورت مفهومش این مى شود: تنها از ایمان خالص و کفر خالص سؤال مى شود.
ولى با توجّه به این که دو روایت بالا با صراحت سخن از اشخاص است، نه اعمال; روشن مى شود که تفسیر دوم مناسب نیست، به علاوه در روایتى که قبلا از امام على بن الحسین(علیه السلام) خواندیم; آمده بود که حتّى از ساعات عمر و اموالى که انسان به دست آورده است در آن موقع سؤال مى شود.

د- رابطه روح با این جهان

در اینجا نیز روایات متعدّدى وجود دارد که نشان مى دهد روح به هنگام انتقال به عالم برزخ به کلّى از دنیا بریده نمى شود; بلکه گهگاه با آن ارتباط برقرار مى کند.
در جلد سوّم اصول کافى یک باب تحت عنوان «اِنَّ الْمَیِّتَ یَزُوْرُ اَهْلَهُ»: «مردگان به دیدار خانواده خود مى آیند» ذکر کرده; و پنج روایت در آنجا آورده است که نشان مى دهد، افراد با ایمان، و حتّى افراد بى ایمان گهگاه به دیدار خانواده خود مى آیند، مؤمنان تنها خوبى ها و خوشى هاى خانواده خود را مى بینند و خوشحال مى شوند، و کافران تنها بدى ها و ناخشنودى ها را (و غمگین مى شوند): عَنِ الصّادِقِ علیه السَّلام: «اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَزُورُ اَهْلَهُ فَیَرَىَ ما یُحِبُّ وَ یُسْتَرُ عَنهُ ما یَکْرَهُ، وَ اِنَّ الْکافِرَ لَیَزُورُ اَهْلَهُ فَیَرى مایَکْرَهُ وَ یُسْتَرُ عَنْهُ ما یُحِبُّ».(33)
دانشمندانى که از طرق علمى و تجربى با ارواح ارتباط مى گیرند، آنها نیز با صراحت مى گویند: ارواح انسان ها بعد از مرگ به کلّى از این عالم بیگانه نمى شوند، بلکه از وضع این جهان کم و بیش آگاه اند، و هم ارتباط با آنها امکان پذیر است.

ه - بهره گیرى ارواح از اعمال نیک دیگران

این نکته نیز قابل توجّه است که روایات زیادى که در منابع مختلف اسلامى آمده است نشان مى دهد که اعمال خیرى که براى گذشتگان انجام داده مى شود به صورت هدایائى به آنها مى رسد. این مطلب از یک سو دلالت بر وجود عالم برزخ دارد، از سوى دیگر دلیل بر ارتباط آنها با این جهان است.
در حدیثى از امام على بن موسى الرض(علیه السلام) مى خوانیم: «ما مِنْ عَبْد زارَ قَبْرَ  مُؤمِن فَقَرَءَ عَلَیْهِ اِنَّا اَنْزَلْناهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ سَبْعَ مَرّات اِلاّ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ لِصاحِبِ الْقَبْرِ»: «هیچ مؤمنى نیست که زیارت قبر مؤمنى کند و هفت مرتبه انّا انزلناه را بر او بخواند مگر این که خدا او و صاحب قبر را مى آمرزد.»(34)
از بعضى روایات استفاده مى شود که حضرت مسیح(علیه السلام) از کنار قبرى گذشت و صاحب آن را در عذاب الهى دید، سال دیگر که از آنجا مى گذشت آرامشى بر او مشاهده کرد. هنگامى که از پیشگاه خداوند سؤال کرد خطاب آمد که این آرامش به خاطر کار خیرى است که فرزند صالح او انجام داد، زیرا او جادّه اى را اصلاح و یتیمى را پناه داده است.»(35)
حتّى از روایات متعدّدى استفاده مى شود که اگر انسان سنّت حسنه یا سیّئه اى را در میان مردم بگذارد، آثارش به او مى رسد; و همچنین صدقات جاریه (کارهاى نیکى که اثر مستمر دارد) برکاتش به او واصل مى گردد.(36)
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «سِتُّ خِصال یَنْتَفِعُ بِهَا الْمُؤْمِنُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ: وَلَدٌ صالِحٌ یَسْتَغْفِرُلَهُ وَ مُصْحَفٌ یَقْرَءُ فیه وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ، وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ، وَ صَدَقَةُ ماء یُجْرِیْهِ، وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤخَذُ بِها بَعْدَهُ»: «شش چیز است که مؤمن بعد از مرگش از آن بهره مى گیرد، فرزند شایسته اى که استغفار براى او کند، و قرآنى که مردم در آن بخوانند، و چاه آبى که حفر کرده است، و درختى که نشانده، و آب جارى که در اختیار مردم بگذارد، و سنتّ نیکى که بعد  از وى به آن عمل شود.»(37)

5. آیا برزخ جنبه همگانى دارد؟

آیا تمام کسانى که از دنیا مى روند و به جهان برزخ منتقل مى شوند همه حیات آگاهانه اى دارند؟ یا گروهى همانند کسانى که به خواب فرو مى روند حیات برزخیشان ناآگاهانه است، و گویى در قیامت از خواب بیدار مى شوند و هزاران سال را ساعتى مى پندارند؟
از آیه 55 سوره روم معناى دوم استفاده مى شود: (وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَة): «و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد مى کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند!»
البتّه این در صورتى است که آیه را به معناى ناچیز بودن عالم دنیا یا عالم برزخ در برابر قیامت تفسیر نکنیم.
ولى بعضى از آیاتى که به مسأله برزخ اشاره مى کند ظاهراً مطلق و عام است; مانند آیه 100 سوره مؤمنون که ظاهراً درباره همه کفّار است; مى گوید: (وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ): «و در پى (مرگ) آنان برزخى است تا روزى که برانگیخته شوند.» (مگر این که گفته شود آیه قبل خاص و این عام است و به وسیله آن تقیید و تفسیر مى شود.)
در روایات نیز کراراً به این معنا اشاره شده که سؤال قبر تنها از دو گروه است:
کسانى که داراى ایمان خالص و یا کفر خالص اند; امّا بقیه به حال خود رها مى شوند.
این روایات را در بحث گذشته آوردیم و براى آگاهى بیشتر از آنها به جلد 6، بحار الانوار صفحه 260، احادیث 97 تا 100 مراجعه فرمائید.
امّا تعبیر: «یُلْهى عَنْهُمْ»: «آنها را به حال خود رها مى کنند، یا از آنها صرف نظر مى کنند.» مفهومش این نیست که آنها برزخ ندارند، بلکه سؤال قبر درباره آنها نیست; به عکس از روایات فشار قبر استفاده مى شود که عمومیّت دارد و همه به استثناى بعضى از اولیاء الله به آن گرفتار مى شوند.

6. فلسفه برزخ

فلسفه زندگى دنیا به خوبى روشن است، چرا که محل امتحان و آموختن و پرورش و تحصیل کمالات علمى و عملى براى عالم دیگر است. دنیا به تعبیر روایات اسلامى و بعضى از آیات قرآن، مزرعه، تجارتخانه، دانشگاه، میدان تمرین و یا به تعبیر دیگر به منزله عالم جنین براى جهان دیگر است.
آخرت مرکز انوار الهى، دادگاه بزرگ حقّ، و محل رسیدگى به حساب اعمال و جوار قرب و رحمت خدا است.
در اینجا این سؤال باقى مى ماند که فلسفه برزخ چیست؟
در پاسخ این سؤال مى توان گفت که فلسفه عالم برزخ که در میان دنیا و آخرت قرار گرفته، مانند فلسفه هر مرحله متوسّط دیگرى است. زیرا انتقال از محیطى به محیط دیگر که از هر نظر با آن متفاوت است، در صورتى قابل تحمل خواهد بود که مرحله میانه اى وجود داشته باشد، مرحله اى که بعضى از ویژگى هاى مرحله اول و پاره اى از ویژگى هاى مرحله دوم در آن جمع باشد.
به علاوه قیامت براى همه انسان ها در یک روز تحقّق مى یابد، چرا که زمین و آسمان باید دگرگون شود، و عالمى نو ایجاد گردد، و حیات نوین انسان ها در آن عالم نو صورت گیرد. با این حال راهى جز این نیست در میان دنیا و آخرت برزخى باشد، و ارواح بعد از جدا شدن از بدن هاى مادّى عنصرى به برزخ منتقل گردند، و تا پایان دنیا در آنجا بمانند، و پس از پایان دنیا و آغاز شدن قیامت، همه باهم محشور شوند، زیرا ممکن نیست هر انسانى براى خود مستقلا قیامتى داشته باشد، چرا که قیامت بعد از فناء دنیا و تبدیل زمین و آسمان ها به زمین و آسمان هاى دیگرى است.
از این گذشته از روایاتى استفاده مى شود که در برزخ پاره اى از کمبودهاى تعلیم و تربیت افراد مؤمن جبران مى گردد; درست است که آنجا محل انجام عمل صالح نیست، ولى چه مانعى دارد که محل معرفت بیشتر و آگاهى افزون تر باشد؟
در حدیثى از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ ماتَ مِنْ أَوْلِیائِنا وَشِیعَتِنا وَلَمْ یُحْسِنِ الْقُرانَ عُلِّم فى قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللهُ بِهِ مِنْ دَرَجَتِهِ، فَاِنَّ دَرَجاتِ الْجَنَّةِ عَلى قَدْرِ آیاتِ الْقُرآنِ، یُقالُ لَهُ اِقْرَأْ وَارْقَ، فَیَقْرأُ ثُمَّ یَرْقى»: «هرکس از دوستان و پیروان ما بمیرد و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد در قبرش به او تعلیم مى دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا برد چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به او گفته مى شود بخوان و بالا رو، او مى خواند (از  درجات بهشت) بالا مى رود.»(38)
__________________________
پی نوشت:

1. صحیح ترمذى، جلد 4، کتاب صفة القیامة، باب 26، حدیث 2460 - بحارالانوار، جلد 6، صفحه 218 و 214.
2. کنزالعمال، جلد 10، صفحه 377، حدیث 29876.
3. همان مدرک، صفحه 376، حدیث 29874.
4. نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 130.
5. نهج البلاغه، خطبه 221.
6. همان مدرک، خطبه 222.
7. تفسیر نورالثقلین، جلد 3، صفحه 553، حدیث 120.
8. همان مدرک، حدیث 122.
9. تفسیر دُرّالمنثور مطابق نقل تفسیر المیزان، جلد 20، صفحه 494 (با کمى تلخیص).
10. محجّة البیضاء، جلد 8، صفحه 292.
11. همان مدرک، صفحه 291.
12. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 223.
13. کنزالعمال، جلد 10، صفحه 382، حدیث 29896.
14. براى توضیح بیشتر به کتاب ما به نام: عود ارواح و ارتباط با ارواح مراجعه فرمایید.
15. سوره زمر، آیه 42.
16. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 271.
17. این سخن را علاّمه مجلسى در بحارالانوار، جلد 6، صفحه 277 از مرحوم شیخ بهایى نقل مى کند.
18. فروع کافى، جلد 3، صفحه 244 (باب آخر فى ارواح المؤمنین)، حدیث 1.
19. همان مدرک، حدیث 6.
20. همان مدرک، حدیث 4.
21. اولى در اصول کافى، جلد 2، صفحه 633، حدیث 26 (باب النوادر) و دوّمى در بحارالانوار جلد 6، صفحه 222 و 223 (حدیث 22 و 24) آمده است.
22. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 223، حدیث 24 در این زمینه روایات فراوان است که براى اطلاع بیشتر مى توان به همان جلد بحارالانوار، و همچنین تفسیر برهان، جلد 2، از صفحه 312 به بعد (ذیل آیه 27 سوره ابراهیم) و محجة البیضاء، جلد 8، صفحه 309 به بعد مراجعه کرد.
23. تفسیر برهان، جلد 2، صفحه 314، حدیث 9 (ذیل آیه 27 سوره ابراهیم.)
24. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 271.
25. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 221، حدیث 19 و 16.
26. همان مدرک جلد6، صفحه 221، حدیث 19 و 16.
27. همان مدرک، صفحه 220، حدیث 14.
28. براى توضیح بیشتر به جلد دوّم سفینة البحار، صفحه 397 ماده «قبر» مراجعه فرمایید
29. روایاتى که مى گوید: «اَلْقَبْرُ إمّا رَوَضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اَوْحُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِیْرانِ» که قبلا به آن اشاره شد، مى تواند دلیلى بر این باشد که فشار قبر بر قالب مثالى و روح است، زیرا مسلّماً قبر مادّى جسمانى تبدیل به باغ یا حفره اى از آتش نمى شود.
30. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 266، حدیث 112. امام صادق(علیه السلام) در پاسخ این سؤال که آیا شخصى که به دارآویخته شده عذاب قبر را مى بیند فرمود: «اِنَّ رَبَّ الاَْرْضِ هُورَبُّ الهَواءِ فَیُوحى الله عَزَّوَجَلَّ الى الهَواءِ فَیُضْغِطُهُ ضَغْطَةً أَشَدَّ مِنْ ضَغَظَهِ الْقَبْر.»
31. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 260 - کافى، جلد 3، صفحه 235 (باب «المسألة فى القبر» حدیث 1).
32. اصول کافى، جلد سوّم، صفحه 237، حدیث 8.
33. اصول کافى، جلد 3، صفحه 330، حدیث 1.
34. محجّة البیضاء، جلد 8، صفحه 290.
35. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 220 (حدیث 15).
36. روایات مربوط به سنّت حسنه وسیّئَة را در جلد 68 بحاراالانوار (چاپ بیروت الوفاء) صفحه 257، باب 73، مطالعه فرمایید.
37. بحارالانوار، جلد 6، صفحه 293 (باب 10، حدیث یک).  
38. اصول کافى، جلد 2، صفحه 606، باب «فضل حامل القرآن»، حدیث 10.

منبع:
پیام قرآن، ج5، آیة الله مکارم شیرازی
 

2 دیدگاه‌ها

mahdi amrolahi در سه شنبه, ۱۹ خرداد, ۱۳۹۴ ساعت ۰۳:۰۵:۲۷
ba arz salam tashakor az sait khobetan

افزودن دیدگاه جدید