منوی اصلی

تعدد زوجات

تعدد زوجات

برگرفته از کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» تألیف شهيد مرتضى مطهرى

تك همسرى طبيعى ترين فرم زناشويى است. در تك همسرى روحِ اختصاص، يعنى مـالكـيـت فـردى و خصوصى ـ كه البته با مالكيت خصوصى ثروت متفاوت است ـ حكمفرما است. در تك همسرى هر يك از زن و شوهر احساسات و عواطف و منافع جنسى ديگرى را از آن خود و مخصوص شخص خود مى داند.

انواع چند همسری

1. كمونيسم جنسى

نـقـطـه مـقابل تك همسرى، «چند همسرى» يا زوجيت اشتراكى است. چند همسرى يا زوجيت اشتراكى به چند شكل ممكن است فرض شود:
يـكـى ايـنـكـه اخـتـصـاص در هـيچ طرف وجود نداشته باشد، نه مرد به زن معين اختصاص داشـتـه بـاشـد و نـه زن مـخـصـوص ‍ مـرد مـعـيـن باشد. اين فرض همان است كه از آن به «كـمـونـيـسـم جـنـسـى» تـعـبـيـر مـى شـود. كمونيسم جنسى مساوى است با نفى زندگى خـانـوادگـى. تـاريـخ و حـتـى فـرضـيـات مـربـوط بـه مـاقـبـل تـاريـخ، دوره اى را نـشـان نـمـى دهـد كـه در آن دوره بـشـر بـكلى فاقد زندگى خانوادگى بوده و كمونيسم جنسى بر آن حاكم بوده است. آنچه را به اين نام خوانده اند و مـدعـى هستند كه در ميان بعضى از مردمان وحشى وجود داشته، حالت متوسطى بوده ميان زنـدگـى اخـتـصـاصـى خـانـوادگـى و كـمـونـيـسـم جـنـسـى.

2. چند شوهرى

شكل ديگرى چند همسرى «چند شوهرى» است، يعنى اينكه يك زن در آن واحد بيش از يك شوهر داشـتـه بـاشـد. ويـل دورانـت مـى گـويـد: (ايـن كـيـفـيـت در قـبـيـله تـودا و بـعـضـى از قبايل تبت قابل مشاهده است). رسم چند شوهرى در جاهليت عرب و هندوستان و چين نیز وجود داشته است.
اشـكـال عـمـده و اسـاسى كه چند شوهرى به وجود مى آورد و همان بيشتر سبب شده كه اين رسم عملا موفقيتى نداشته باشد، اشتباه انساب است. در اين نوع زناشويى رابطه پدر بـا فـرزنـد عـمـلا نـامـشـخـص اسـت، هـمچنان كه در كمونيسم جنسى نيز رابطه پدران با فرزندان نامشخص است. و همان طورى كه كمونيسم جنسى نتوانست براى خود جا باز كند، چـنـد شـوهرى نيز نتوانست مورد پذيرش يك اجتماع واقعى بوده باشد، زيرا همچنانكه در يـكـى از مـقـالات گـذشـتـه گـفـتـيـم زنـدگـى خـانـوادگـى و تـاسـيـس آشـيـانـه بـراى نـسل آينده و ارتباط قطعى ميان نسل گذشته و آينده، خواسته غريزه طبيعت بشر است. اين كـه احـيـانـا و اسـتـثـنـائا در مـيان بعضى طوايف بشرى چند شوهرى وجود پيدا كرده است، دليـل نـمـى شـود كـه تـشـكـيـل عـائله اخـتصاصى خواسته طبيعت مرد نيست، همان طورى كه انـتـخـاب تـجـرد و پرهيز از زندگى زناشويى از طرف عده اى از مردان يا زنان صرفا دليـل بـر نـوعى انحراف است و دليل نمى شود كه بشر طبعا خواهان زندگى زناشويى نـمـى بـاشـد. چند شوهرى نه تنها با طبيعت انحصارطلبى و فرزند دوستى مرد ناموافق است، بلکه با طبيعت زن نيز مخالفت دارد. تحقيقات روان شناسى ثابت كرده است كه زن بيش از مرد خواهان تك همسرى است.

3. تعدد زوجات (چند زنى)

شـكـل ديـگـر و نـوع ديـگـر چند همسرى، «چند زنى» يا تعدد زوجات است. چند زنى يا تعدد زوجـات بـرخلاف چند شوهرى و كمونيسم جنسى ، رواج و موفقيت بيشترى داشته است، نه تـنـهـا در مـيـان قـبـايـل وحـشـى وجـود داشـتـه اسـت ، بـسـيـارى از ملل متمدن نيز آن را پذيرفته اند. گذشته از عرب جاهليت ، در ميان قوم يهود و ملت ايران در زمـان سـاسـانـيـان و بـعضى ملل ديگر اين رسم و قانون وجود داشته است.

اسلام و تعدد زوجات

اســـلام چــنـد زنـى را بـر خلاف چند شوهرى بكلى نسخ و لغو نكرد، بلكه آن را تحديد وتـــقـــيـــيـــد كـــرد؛ يـــعـــنــى از طـرفـى نـامـحـدودى را از مـيـان بـرد و بـراى آن حـــداكـــثـــرقـائل شـد كـه چـهـارتاست ، و از طرف ديگر براى آن قيود و شرايطى قـرار داد و بـه هركـس اجـازه نـداد كـه هـمـسران متعدد انتخاب كند.
عجيب اين است كه درقـرون وسـطـى از جـمـله تـبـليـغـاتى كه به ضد اسـلام مـى كـردنـد ايـن بود كه مى گفتند پيغمبر اسلام براى اولين بار رسم تعدد زوجـات را در جهان اختراع كرد!! و مدعى بودند شـالوده اسـلام تـعـدد زوجـات اسـت و عـــلت پـــيـــشـــرفـــت ســـريـــع اســـلام در مـــيـــان اقـــوام و مـــلل گـــونـــاگـون اجـازه تعدد زوجات است . و هم ادعا مى كردند كه علت انحطاط مشرق زمين نيز تعدد زوجات است.

اسـلام تـعـدد زوجـات را ابـتـكار نكرد بلكه آن را از طرفى محدود ساخت و براى آن حـداكـثـر قـائل شـد، و از طـرف ديـگر قيود و شرايط سنگينى براى آن مقرر كرد. ولى آن را بكلى لغو و نسخ هم نكرده است.

ويل دورانت در جلد اول تاريخ تمدن صفحه 61 مى گويد:
(عـلمـاى ديـنـى در قـرون وسـطـى چـنـيـن تـصور مى كردند كه تعدد زوجات از ابتكارات پـيـغـمـبـر اسـلام اسـت ، در صـورتـى كه چنين نيست و چنانكه ديديم در اجتماعات ابتدايى جـريـان چـند همسرى بيشتر مطابق آن بوده است . عللى كه سبب پيدايش عادت تعدد زوجات در اجـتـمـاعـات ابـتـدايـى گـشـتـه ، فـراوان اسـت . بـه واسـطـه اشـتـغـال مـردان بـه جـنـگ و شـكار، زندگى مرد بيشتر در معرض خطر بود و به همين جهت مـردان بـيـشـتـر از زنـان تـلف مى شدند و فزونى عده زنان بر مردان سبب مى شد كه يا تـعـدد زوجـات رواج پيدا كند و يا عده اى از زنان در بى شوهرى به سر برند، ولى در ميان آن ملل كه مرگ و مير فراوان بود هيچ شايستگى نداشت كه عده اى زن مجرد بمانند و تـوليـد مـثـل نكنند...).
آرى، اسـلام تـعـدد زوجـات را ابـتـكار نكرد بلكه آن را از طرفى محدود ساخت و براى آن حـداكـثـر قـائل شـد، و از طـرف ديـگر قيود و شرايط سنگينى براى آن مقرر كرد. ولى آن را بكلى لغو و نسخ هم نكرده است. اقوام و مـللى كـه بـه ديـن اسـلام گـرويـدنـد غـالبـا در ميان خودشان اين رسم وجود داشت و به واسطه اسلام مجبور بودند حدود و قيودى را گردن نهند.
در مـيـان اعـراب تـعـدد زوجـات حـد و حـصـرى نداشت . محدود كردن اسلام تعدد زوجات را و حـداكـثـر مـعـيـن كـردن بـراى آن ، بـراى آن عـده از اعـراب كـه بـيـش از چـهـار زن داشـتـنـد اشـكـال بـه وجود مى آورد، افرادى بودند كه احيانا ده زن داشتند و مجبور بودند كه شش تاى آنها را رها كنند.

علل تاريخى تعدد زوجات

عـلل تـاريـخـى و اجـتـمـاعـى تـعـدد زوجـات چـيـسـت ؟ چـرا بـسـيـارى از مـلل جـهـان و مـخـصـوصـا مـلل شـرقـى ايـن رسـم و سـنـت را پـذيـرفـتـنـد و بـعـضـى از ملل مانند ملل غربى هيچوقت آن را نپذيرفتند؟ چرا در ميان شكلهاى سه گانه چند همسرى ، چـنـد زنى رواج و مقبوليت بسزايى يافت ، برخلاف چند شوهرى و اشتراكيت جنسى كه يا هـرگـز صـورت عـمـل بـه خـود نـگـرفـتـه اسـت و يـا بـسيار به ندرت واقع شده و جنبه استثنايى داشته است ؟
تا درباره اين علل تحقيق نكنيم نمى توانيم درباره تعدد زوجات از نظر اسلام بحث كنيم و هم نمى توانيم اين مساءله را از نظر احتياجات امروز بشر مورد بررسى قرار دهيم .
اگـر ملاحظات روانى و اجتماعى زيادى كه وجود دارد از نظر دور بداريم و مانند بسيارى از نـويـسـنـدگـان سـطـحـى فـكـر كـنـيـم ، كـافـى اسـت كـه بـراى تـوضـيـح و تـوجـيه عـلل تـاريـخـى و اجـتماعى تعدد زوجات همان سخن معروفى كه در اين گونه زمـيـنـه ها همواره بازگو مى شود تكرار كنيم و بگوييم : خيلى واضح است كه علت تعدد زوجـات چـيـست و چه بوده است . علتش زورگويى و تسلط مرد و بردگى زن است ، علتش پـدرشـاهـى است . مرد چون بر زن تسلط و حكمروايى داشته است ، رسوم و قوانين را به نـفـع خـود مـى چـرخـانـده اسـت و لهـذا رسـم چـنـد زنـى را بـه نـفع خود و عليه زن قرنها مـعـمـول داشته است ، و زن چون محكوم مرد بوده است نتوانسته است چند شوهرى را به نفع خـود مـجـرى دارد. امـروز كـه دوره پـايـان زورگـويـى مـرد اسـت امـتياز چند زنى نيز مانند بـسـيـارى از امـتـيـازات غـلط ديـگـر جـاى خـود را بـه حـقـوق مـتـسـاوى و متقابل زن و مرد مى دهد.

اگر اينچنين فكر كنيم بسيار سطحى و ناشيانه فكر كرده ايم . نه علت رواج يافتن چند زنى زور گويى مرد بوده است و نه علت شكست چند شوهرى ضعف و محكوميت زن بوده است، و نـه عـلت ايـنـكه امروز تعدد زوجات عملا منسوخ مى شود اين است كه دوران زورگويى مرد به پايان رسيده است، و نه مرد امروز به واسطه ترك تعدد زوجات واقعا امتيازى را از دسـت مـى دهـد. بـلكـه بـرعـكـس امـتـيـازى بـه نـفـع خـود عـليـه زن كـسب مى كند. من منكر عامل (زور و قدرت) به عنوان يكى از عوامل گرداننده تاريخ بشرى نيستم، و هم منكر اينكه مرد در طول تاريخ از قدرت خود عليه زن سوء استفاده كرده نمى باشم . اما معتقدم كـه مـنـحـصـر كـردن عـامـلهـا به عامل زور و قدرت مخصوصا در توجيه و توضيح روابط خانوادگى زن و مرد، ناشى از كوته فكرى است .
اگـر نظريه بالا درست باشد الزاما بايد قبول كنيم كه مواقع نادر و استثنايى كه چند شـوهـرى مـعـمـول شـده ، مـانـنـد دوره جـاهـليـت عـرب، زمانى بوده كه زن فرصتى يافته و قدرتى عليه مرد به دست آورده تـا تـوانـسـتـه اسـت چـنـد شـوهـرى را بـه مـرد تـحـمـيـل كـنـد، و بـايـد قـبـول كـنـيـم كـه ايـن دوره هـا دوره طـلائى زن بـوده اسـت و حـال آنـكه مى دانيم دوره جاهليت عرب يكى از دوره هاى سياه و تاريك زندگى زن است.
بـه عـلاوه ، اگـر عـلت تعدد زوجات ناشى از پدرسالارى است ، چرا در ميان مـلل غـربى رايج نشده است؟ با هـمـه ايـن احـوال ، بـا ايـنـكـه پـدرشاهى و زور و تحكم مرد به حد اعلا در اروپاى قرون وسطى حكومت مى كرده است ، چرا تعدد زوجات معمول نبوده است ؟
حقيقت اين است كه نه آنجا كه چند شوهرى معمول شده است به واسطه فرصت و قدرت زن بـوده اسـت ، و نـه علت شكست چند شوهرى ضعف و ناتوانى زن بوده است و نه موجب رواج تعدد زوجات در مشرق زمين زور و تحكم مرد بوده است و نه منشاء عدم رواج تعدد زوجات در مغرب زمين قدرت و برابرى زن و مرد بوده است .

علت شكست چند شوهرى

عـلت شـكـست چند شوهرى اين است كه نه با طبيعت مرد موافق است و نه با طبيعت زن. اما از نـظـر مـرد بـراى ايـنـكـه اولا بـا روحـيـه انـحصار طلبى مرد ناسازگار است و ثانيا با اصـل اطـمـيـنـان پدرى مخالف است. علاقه به فرزند، طبيعى و غريزى بشر است. بشر طـبـعـا خـواهـد تـوالد و تـنـاسـل كـنـد و مـى خـواهـد رابـطـه اش بـا نـسل آينده و نسل گذشته مشخص ‍ و اطمينان بخش باشد. مى خواهد بداند پدر كدام فرزند است و فرزند كدام پدر است . چند شوهرى زن با اين غريزه و طبيعت آدمى ناسازگار بوده است ، برخلاف چند زنى مرد كه از اين نظر نه به مرد لطمه مى زند و نه به زن .
مى گويند گروهى از زنان (در حدود چهل نفر) گرد آمدند و به حضور على بن ابيطالب عـليـه السـلام رسـيدند، گفتند: چرا اسلام به مردان اجازه چند زنى داده اما به زنان اجازه چند شوهرى نداده است ؟ آيا اين امر يك تبعيض ناروا نيست ؟
عـلى عـليـه السـلام دسـتـور داد ظرفهاى كوچكى از آب آوردند و هر يك از آنها را به دست يـكـى از آن زنان داد. سپس ‍ دستور داد همه آن ظرفها را در ظرف بزرگى كه وسط مجلس گـذاشـتـه بـود خالى كنند. دستور اطاعت شد. آنگاه فرمود: اكنون هر يك از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر كنيد، اما بايد هر كدام از شما عين همان آبى كه در ظرف خود داشته بردارد. گفتند: اين چگونه ممكن است ؟ آبها با يكديگر ممزوج شده اند و تشخيص آنها ممكن نـيـست . على عليه السلام فرمود: اگر يك زن چند شوهر داشته باشد خواه ناخواه با همه آنـها هم بستر مى شود و بعد آبستن مى گردد. چگونه مى توان تشخيص داد كه فرزندى كه به دنيا آمده است از نسل كدام شوهر است ؟ اين از نظر مرد.
اما از نظر زن ، چند شوهرى هم با طبيعت زن منافى است و هم با منافع وى . زن از مرد فقط عـامـلى بـراى ارضاء غريزه جنسى خود نمى خواهد كه گفته شود هر چه بيشتر براى زن بـهـتـر. زن از مـرد مـوجـودى مى خواهد كه قلب آن موجود را در اختيار داشته باشد، حامى و مـدافـع او بـاشـد، بـراى او فـداكـارى نـمـايـد، زحـمـت بـكـشـد و پـول در آورد و محصول كار و زحمت خود را نثار او نمايد، غمخوار او باشد. پولى كه مرد بـه زن بـه عـنـوان يـك «روسـپـى» داده و مـى دهـد، هـمـچـنين پولى كه زن از راه كار و فـعـاليـت بـدسـت آورده و مـى آورد، نـه بـه احـتـياجات مالى وسيع زن - كه چندين برابر احـتياجات مرد است - وافى بوده و نه ارزش آن پولى را داشته كه مرد به خاطر علاقه و مـحـبـت و در راه عـشـق بـه زن مـى پرداخته است . احتياجات مالى وسيع زن را همواره مرد به عـنـوان يك فداكار تاءمين كرده است . بهترين و نيرومندترين مشوق مرد به كار و فعاليت نيز كانون خانوادگى او يعنى همسر و فرزندان او بوده است .
زن در چـنـد شوهرى هرگز نمى توانسته است حمايت و محبت و عواطف خالصانه و فداكارى يـك مـرد را نـسبت به خود جلب كند. از اين رو چند شوهرى نظير روسپى گرى همواره مورد تنفر زن بوده است . عليهذا چند شوهرى نه با تمايلات و خواسته هاى مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و تمايلات زن .

چند زنى براى يك مرد مى توانسته امتيازى شمرده شود، اما چند شوهرى هيچ وقت براى زن امـتـيـازى نـبوده و نخواهد بود. علت اين تفاوت اين است كه مرد طالب شخص زن است و زن طـالب قـلب مـرد و فداكاريهاى او. براى مرد مادامى كه شخص زن را در اختيار دارد اهميتى نـدارد كـه قـلب زن را از دسـت بـدهد. از اين رو مرد اهميتى نمى داده كه در چند زنى قلب و عـواطـف زن را از دسـت مـى دهد. ولى براى زن قلب و عواطف مرد اصالت دارد. اگر آن را از دست بدهد، همه چيز را از دست داده است .
بـه عـبـارت ديـگـر، در امـر زنـاشويى دو عنصر دخالت دارد: يكى مادى و ديگرى معنوى . عـنـصـر مادى زناشويى جنبه هاى جنسى آن است كه در جوانى در منتهاى اوج و غليان است و تـدريـجـا رو بـه كـاهش و آرامش مى رود. جنبه معنوى آن عواطف رقيق و صميمانه اى است كه مـيـان آنـهـا حـكـمـفرما مى شود و احيانا هر چه زمان مى گذرد نيرومندتر مى گردد. يكى از تـفـاوتـهـاى زن و مـرد ايـن اسـت كـه بـراى زن عـنـصـر دوم بـيـش از عـنـصـر اول اهـمـيـت دارد، بـرخـلاف مـرد. زنـاشـويى براى زن بيشتر جنبه معنوى دارد و براى مرد بيشتر جنبه مادى ، و لااقل جنبه مادى و معنوى زناشويى براى مرد مساوى است .
زن از آن نظر كه پرورش دهنده فرزند در رحم و دامن است ، حالات روانى مـخـصـوصـى دارد كه سخت او را به محبت و عواطف مهرآميز شوهر به عنوان پدر فرزندش نـيـازمـنـد مـى سازد. حتى ميزان محبت زن به فرزندان بستگى زيادى دارد به ميزان محبت و عـلاقـه مـرد بـه او بـه عـنـوان پـدر فـرزندش و به عنوان عاملى كه موجب به وجود آمدن فرزند شده است . اين نياز زن منحصرا در تك شوهرى بر آورده مى شود.
عـليـهـذا مـقـايـسـه چـنـد شـوهـرى به چند زنى و تصور اينكه فرقى ميان چند زنى و چند شـوهـرى نـيـسـت و عـلت ايـنـكـه چـنـد زنـى در قـسـمـتـى از جـهـان مـعـمـول و مجرى شده است ، اين است كه مرد زورمندتر بوده است و علت اينكه زن نتوانسته است چند شوهرى را به عنوان يك امتياز براى خود حفظ كند ضعف و ناتوانى زن بوده است ، اشتباه فاحش است.

برخی مـى گـويـنـد چـون مـرد يـكـى است و زن يكى، بايد حقوق برابر داشته باشند. چرا مرد بتواند از حقوق چند زنى بهره مند شود و زن نتواند از حق چند شوهرى استفاده كند؟
مى گويیم اشتباه شما همين جاست كه خيال كرده ايد تعدد زوجات جزء حقوق مرد است و تعدد شـوهر جزء حقوق زن ، در صورتى كه تعدد زوجات جزء حقوق زن است و تعدد شوهر نه جـزء حـقـوق مـرد اسـت و نـه جـزء حـقـوق زن، هـم بـرخـلاف مـصالح و منافع مرد است و هم برخلاف مصالح و منافع زن .
قانون تعدد زوجات در اسلام بـه مـنـظـور احـيـاء و احـقاق حقوق زن وضع شده است و اگر بنا بود جانب مرد رعايت شود اسلام همان كارى را مى كرد كه دنياى غرب كرده است؛ به مرد حق استفاده و بهره بردارى از زنـان ديـگر جز زن او مى داد ولى هيچ تعهدى براى مرد به نفع زن و فرزندان او به عـنـوان هـمـسر قانونى و فرزندان قانونى قائل نمى شد. چند شوهرى به نفع زن نبوده كه حقى از او سلب شده باشد.
من قول شرف مى دهم اگر كسى توانست خللى در مبناى نـظـر اسـلامـى راجع به اين مسأله پيدا كند، من از تمام گفته هاى خود در زمينه حقوق زن صرف نظر مى كنم.

حق زن در چند همسرى

روشن كرديم كه در پيدايش چند زنـى عـلل گـونـاگـونـى تـاءثـيـر داشـتـه اسـت . بـعـضـى از آن عـلل از روحـيـه تـحـكم و استبداد جنس مرد سرچشمه گرفته است و بعضى ديگر ناشى از تـفـاوت وضـع طـبـيـعـى زن و مـرد از لحـاظ سنين استعداد توليد فرزند و قابليت تعداد توليد فرزند بوده است و مى توانسته مجوزى براى چند زنى مرد به شمار رود. امـا عـلت خـاصـى همواره در طول تاريخ در كار بوده كه چند زنى را به عنوان «حقى» بـراى زن و «وظيفه اى» براى مرد ايجاب مى كرده است و آن، فزونى نسبى عدد زنان آماده به ازدواج از عدد مردان آماده به ازدواج است .
در اینجا سخن را محدود مى كنيم بـه عـلتـى كـه اگـر وجود داشته باشد تعدد زوجات به صورت (حقى) براى طبقه زنان در مى آيد.
بـراى اثـبـات اين مدعا به دو مطلب بايد توجه شود: يكى اينكه ثابت شود طبق آمار قطعى و مـسـلم، عده زنان آماده ازدواج بر عدد مردان آماده ازدواج فزونى دارد. ديگر اینکه اگر چنين چيزى وجـود پـيـدا كند، از جنبه حقوق بشرى و انسانى موجب حقى مى شود براى زنان محروم بر عهده مردان و زنان متاءهل .
يعنى اينكه فزونى عدد زن آماده ازدواج بر عدد مرد آماده ازدواج براى طبقه زن تـوليـد (حـق) مـى كـنـد و بـراى مـردان و زنـان متاءهل ايجاد (وظيفه).
در ايـنـكـه حـق تـاءهـل از طبيعى ترين و اصيل ترين حقوق بشرى است جاى سخن نيست. هر كـسى (اعم از زن يا مرد) حق دارد زندگى خانوادگى داشته باشد، همان طورى كه حق دارد كار كند مسكن داشته باشد از تعليم و تربيت بهره مند شود؛ از بهداشت استفاده كند، امنيت و آزادى داشـتـه بـاشـد، اجـتـمـاع نه تنها نبايد مانعى در راه استيفاى اين حقوق ايجاد كند، بلكه بايد وسيله تاءمين اين حقوق را فراهم سازد.

اگر تك همسرى تنها صورت قانونى ازدواج باشد، عملا گروه زيادى از زنـان از حـق طـبيعى  و انسانى خود (حق تأهل) محروم مى مانند. تنها با قانون تجويز تعدد زوجات است كه اين حق طبيعى احياء مى گردد.

اكنون پس از اثبات دو مقدمه بالا یعنی: فزونى نسبى عدد زنان بر عدد مردان و اینکه حق تأهل يك حق طبيعى بشرى است، نتيجه اين است : اگر تك همسرى تنها صورت قانونى ازدواج باشد، عملا گروه زيادى از زنـان از حـق طـبيعى انسانى خود (حق تأهل) محروم مى مانند. تنها با قانون تجويز تعدد زوجات است - البته با شرايط خاصى كه دارد - كه اين حق طبيعى احياء مى گردد.

________________________________
منبع:
نظام حقوق زن در اسلام
نويسنده: شهيد استاد مرتضى مطهرى

مطالب مرتبط:
کتاب نظام حقوق زن در اسلام
 

افزودن دیدگاه جدید