منوی اصلی

اقرار ابوبکر به هجوم به خانه فاطمه سلام الله علیها

اقرار ابوبکر به هجوم به خانه فاطمه سلام الله علیها

 


شیعیان با توجه به مدارک تاریخی فراوان تردیدی ندارند که خلیفه دوم و همراهانش به دستور خلیفه اول به خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها هجوم بردند و در خانه را به آتش کشیده و  فرزند او را سقط نمودند. اما بسیاری از اهل سنت بخاطر احترامی که برای خلفا قائل هستند بر این مطلب سرپوش نهاده و با وجود مدارکی که در منابع خودشان وجود دارد آن را انکار می نمایند و سعی در خدشه دار کردن این مدارک دارند. در این مقاله از میان این مدارک به یک روایت اشاره می نماییم و به تحلیل آن خواهیم نشست:


این روایت طولانی است و در منابع مختلف اهل سنت با اندکی اختلاف بیان شده است. ابن زنجويه در الأموال، ابن قتيبه دينورى در الإمامة والسياسة، طبرى در تاريخش، ابن عبد ربه در العقد الفريد، مسعودى درمروج الذهب، طبرانى در المعجم الكبير، مقدسى در الأحاديث المختاره، شمس الدين ذهبى در تاريخ الإسلام و... داستان اعتراف ابوبكر را با اندك اختلافى نقل كرده‌اند دراینجا بخشی از روایت را که مد نظر است از کتاب  الأموال ابن زنجويه،‌ از دانشمندان قرن سوم اهل سنّت نقل مى‌كنيم: 
أنا حميد أنا عثمان بن صالح، حدثني الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي، حدثني علوان، عن صالح بن كيسان، عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف، أن أباه عبد الرحمن بن عوف: 
"عبد الرحمن ابن عوف به هنگام بيمارى ابوبكر به ديدارش رفت و پس از سلام و احوال‌پرسى، با او گفت و گوى كوتاهى داشت. ابوبكر به او چنين گفت:من در دوران زندگى بر سه چيزى كه انجام داده‌ام تأسف مى‌خورم ، دوست داشتم كه مرتكب نشده بودم ... يكي از آن‌ها هجوم به خانه فاطمه زهرا بود ، دوست داشتم خانه فاطمه را هتك حرمت نمى‌كردم؛ اگر چه آن را براى جنگ بسته بودند..." 
این روایت یکی از اسنادی است که  نشان دهنده حتک حرمت خاندان رسالت است و اسناد دیگری نیز وجود دارد که در جای خود بررسی خواهد شد. این روایت با همین سند بارها در کتب اهل سنت تکرار شده است.(1) همچنین اسناد دیگری هم برای این روایت موجود است که در همین نوشتار به آنها اشاره خواهد شد.

آیا می توان با استناد به این روایت اقرار ابوبکر به هتک حرمت خانه وحی را اثبات نمود؟ 

اخیراً نویسنده وهابی به نام "عبد الرحمن دمشقیه" در مقال ای به نام   «قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها» در مورد این روایت گفته است: 
در روايت ابوبكر، نام "داوود بن عُلْوان بَجَلِى" وجود دارد كه بخارى، ابوسعيد بن يونس،‌ ابن حجر و عقيلى وى را "منكر الحديث" مى‌دانند. 
این نویسنده مغرض چشم خود را به روی حقایق بسته و ادعا نموده است که به دلیل  اینکه  "داوود بن عُلْوان بَجَلِى" در سند این روایت است و او"منکر الحدیث"(2)است پس این روایت قابل استناد نیست.  در ادامه  پاسخ دانشمندان شیعه به این ادعا را بیان خواهیم نمود. 

خلاصه پاسخ ها 

پاسخ اول: اين روايت با چندين سند نقل شده است كه تنها در يكى از آن‌ها «علوان بن داوود» وجود دارد. پس به بهانه منکر الحدیث بودن علوان نمی توان روایت را کنار گذاشت.(مشاهده پاسخ کامل) 
پاسخ دوم: برخی دانشمندان  اهل سنت خودشان به اعتبار این حدیث اعتراف کرده اند و  این حدیث را "حدیث حسن" (3) دانسته اند.(یعنی حدیثی که بعد از حدیث صحیح معتبرترین انواع حدیث است)  (مشاهده پاسخ کامل) 
پاسخ سوم: ادعای منکر الحدیث بودن «علوان بن داوود» صحیح نیست. (مشاهده پاسخ کامل) 
پاسخ چهارم: نه تنها «علوان بن داوود»  منکر الحدیث نیست بلکه "ثقه" است. (مشاهده پاسخ کامل) 
پاسخ پنجم: بر فرض که «علوان بن داوود»  منکر الحدیث باشد اما این مسئله ضعف حدیث به شمار نمی آید و باز هم حدیث قابل استناد است. (مشاهده پاسخ کامل) 
پاسخ ششم: بخاری که کتابش نزد اهل سنت بعد از قرآن صحیح ترین کتابهاست خودش از افراد "منکر الحدیث" روایت نقل کرده است( مشاهده پاسخ کامل)  
پاسخ هفتم: این روایت توسط برخی از دانشمندان اهل سنت تحریف شده است و هجوم به خانه فاطمه زهرا از آن حذف شده است. حال اگر این حدیث ضعیف بود و قابل استناد نبود چه نیازی به تحریف آن بود؟ تنها کافی بود به ضعف حدیث اشاره شود و از حجیت ساقط شود. (مشاهده پاسخ کامل) 
 

پاسخ های کامل 

پاسخ اول: این روایت با اسناد دیگری هم بیان شده است 

این نویسنده و همفکرانش این حدیث را به دلیل منکر الحدیث بودن «علوان بن داوود» کنار گذاشته اند در حالیکه این روایت با اسناد دیگری نیز بیان شده است که در آنها اصلاً نامی از«علوان بن داوود» وجود ندارد. یعنی دیگران نیز همین حدیث را نقل کرده اند درحالیکه هیچکدام آن را از «علوان بن داوود» نشنیده اند. در ادامه به این سندها اشاره می کنیم:

الف) ذهبی این روایت را باسندی مشابه سند بالا اما بدون نام «علوان بن داوود» بیان کرده.(4)

ب) ابن عساکر نیز همین روایت را با سندی طولانی تر و متفاوت نقل نموده که نام «علوان بن داوود» در میان آنها نیست. ابن عساکر بعد از نقل حدیث با این سند می گوید: "مدائنى نيز اين روايت را از ليث نقل كرده و در از آن علوان بن داوود نامى‌نبرده است "(5) 

ج) بلاذرى در انساب الأشراف همين روايت را با سندی متفاوت از دو سند قبل نقل کرده که نامی از «علوان بن داوود» در آن وجود ندارد.(6) 

بنابراين، دست كم اين روايت با سه سند دیگرنیز نقل شده است. حتّى اگر فرض كنيم كه همه اين اسناد مشكل داشته باشند، بازهم نمى‌توانيم از حجيّت آن دست برداريم؛ زيرا بر مبناى قواعد علم رجال اهل سنّت، اگر سند روايت از سه عدد گذشت، حتّى اگر همه آن‌ها ضعيف باشد، يك‌ديگر را تقويت كرده و حجّت مى‌شود. این قاعده مورد پذیرش دانشمندان اهل سنت است و در کتب ایشان وجود دارد. به عنوان نمونه النووي در "شرح المهذب" (7) و ابن تيميه  در "مجموع فتاوى"(8) و  محمد ناصر البانى در "ارواء الغليل"(9) به این قاعده اشاره نموده اند.  در نتيجه، اين روايات حتّى اگر از نظر سند هم ضعيف باشند‌، بازهم حجّت و قابل استدلال هستند.

پاسخ دوم:  اعتبار روایت از زبان دانشمندان اهل سنت

1. سعيد بن منصور (متوفاى 227هـ.)  

جلال الدين سيوطى در "جامع الأحاديث"(10) و "مسند فاطمة"(11)  و متقى هندى در "كنز العمّال" (12) پس از نقل اين روايت مى‌گويند:

اين روايت را ابوعبيد در كتاب الأموال، عقيلى، طرابلسى در فضائل الصحابه، طبرانى در معجم الكبير، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و سعيد بن منصور در سنن خود نقل كرده‌اند و سعيد بن منصور گفته: اين حديث «حسن» است؛ مگر اين كه در آن سخنى از رسول خدا نيست. 

سعید ابن منصور از بزرگان اهل سنت و مورد اعتماد ایشان است و رجالیان و دیگر دانشمندان اهل سنت در مدح  او  سخن فراوان گفته اند. (13)  اعتراف شخصى مانند سعيد بن منصور در قرن سوم هجرى و تعبير او از اين روايت به «حسن»، نشان‌دهنده اين است كه اين روايت در قرون نخستين اسلامى مطرح و مورد قبول دانشمندان اهل سنت بوده است.

2.  ضياء المقدسى (متوفاى 643 هـ)

مقدسى حنبلي، از مشاهير قرن هفتم هجرى و از بزرگان علم حديث اهل سنت،  مى‌گويد:"اين روايت از ابوبكر «حسن» است"(14)  مقدسی نیز از دانشمندان بزرگ اهل سنت است و بسیاری از بزرگان او را مدح فرموده اند. از جمله ذهبی, سیوطی, ابن رجب حنبلی و عکرمه حنبلی او را ستوده او را پیشوا, حافظ, دانشمند و محدث نامیده اند(15).  حال چگونه می توان اعتراف چنین شخصی به معتبر بودن این روایت را نادیده گرفت؟

پاسخ سوم: ادعای منکر الحدیث بودن  «علوان بن داوود» ثابت نیست

راویان این روایت همگی نزد اهل سنت ثقه (قابل اعتماد) هستند(16) و تنها اشکالی که به سند این حدیث گرفته شده این است که  «علوان بن داوود» منکر الحدیث است. ذهبى(17) و ابن حجر عسقلانى(18) پس از نقل روايت اقرار ابوبكر مى‌گويند: "بخارى گفته: علوان بن داوود منكر الحديث است". اما استناد این سخن به بخاری ثابت نیست. زیرا با تفحص در كتاب‌هاى بخارى؛ از جمله التاريخ الكبير، الكنى، التاريخ الأوسط و ضعفاء الصغير، هيچ شرح حالى از "علوان بن داوود"  پيدا نمی شود تا به صحت نسبت «منكر الحديث» بودن علوان از ديدگاه بخارى اطمينان پيدا كنيم. نخستين كسى كه اين مطلب ذكر كرده، عقيلى در كتاب الضعفاء الكبير است كه از آدم بن موسى، از بخارى نقل كرده است:

"آدم بن موسى مى‌گويد: از بخارى شنيدم كه مى‌گفت: علوان بن داوود بجلى كه به او علوان بن صالح نيز مى‌گويند، روايات وى غير قابل قبول است"(19).

اشكال اساسى اين است كه نامى از آدم بن موسى ناقل سخن بخارى، در هيچ يك از كتاب‌‌هاى رجالى اهل سنت نيامده است و در حقيقت مجهول است؛ ناصر البانی نیز به این حقیقت اشاره دارد که شرح حالی از آدم ابن موسی در دسترس نیست. (20)

پس چنین استناد این سخن به بخاری به هیچ وجه ثابت نمی شود. و اصل منکر الحدیث بودن «علوان بن داوود» ثابت نمی شود.  

پاسخ چهارم: ابن حبان «علوان بن داوود» را توثیق نموده است. 

ابن حبّان ، از دانشمندان مشهور علم رجال اهل سنت، علوان بن داوود را در كتاب «الثقات» ذكر كرده است( یعنی نام او را در میان اسامی راویان  مورد اعتماد بیان کرده است)(21) و اين دليل بر وثاقت او است.  ممكن است كسى اشكال كند كه ابن حبان از "متساهلين" بوده است( يعنى دقت لازم را در توثيق راويان به خرج نداده و به آسانى نسبت به توثيق آنان نظر مى‌داده). با توجه به قرائن و شواهد موجود، چنين مطلبى صحّت ندارد و بلكه بزرگان اهل سنت، عكس آن را قائل هستند و او را سخت‌گير در امور وثاقت مى‌دانند. این قرائن عبارتند از 
الف) توثيقات ابن حبان مورد تأييد مزى و ابن حجر است.
شعيب ارنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان می گوید:  
"به همين جهت توثيقات ابن حبان اهميتش را نشان مى‌دهد، حافظ مزى بر كتاب ثقات او اعتماد كرده است و بناى او در كتاب تهذيب الكمال اين است كه اگر يك راوى نامش در كتاب ثقات ابن حبان ذكر شده باشد، به همين خاطر او را  توثيق مى‌كند.ابن حجر در تهذيب التهذيب از مزى پيروى كرده و همين اعتقاد را دارد؛‌ ولى برخى ابن حبان را به سهل انگارى نسبت داده و گفته‌اند: ابن حبان در توثيقاتش وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادى را توثيق كرده است كه استحقاق جرح و ذم را دارند".(22)
ب)  ذهبى، ابن حبان را سرچشمه شناخت ثقات مى‌داند.
ذهبى در كتاب الموقظة مى‌گويد:
 کتاب‌هاى تاريخ بخارى، ابن أبى‌حاتم، ابن حبان و كتاب تهذيب الكمال، منبع و سر چشمه شناخت افراد مورد اطمينان مى‌باشند.(23)
اين سخن ذهبى نشان‌دهنده جايگاه رفيع ابن حبان است كه در حقيقت مى‌خواهد بگويد: اگر مى‌خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد، من شما را راهنمايى مى‌كنم كه به كسانى همچون ابن حبان مراجعه كنيد؛ چرا كه او منبع شناخت ثقات است.
ج) سيوطى تساهل ابن حبان را صحيح نمى‌داند

سيوطى نيز در تدريب الراوى به نقل از ابن حازم، در پاسخ اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است، مى‌گويد:

آنچه که در باره تساهل ابن حبان گفته شده است، درست نيست؛ زيرا نهايت چيزى که گفته شده آن است که وى روايت حسن را صحيح مى‌داند؛ پس اگر مقصود از تساهل وى اين باشد که در کتاب او روايات حسن وجود دارد، اين تنها اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وى ) و اگر اشکال به جهت سبک گرفتن شرائط صحت روايت باشد؛ بازهم بر او ايرادى نيست؛ زيرا او در کتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت کرده است.(24)

د) سخاوى، تساهل ابن حبان را رد مى‌كند
شمس الدين سخاوى، مى‌نويسد‌:
استاد ما ابن حجر نسبت سهل انگارى در وثاقت راويان را به ابن حبان مردود مى‌داند و مى‌گويد: اگر در كتاب وى از وصف به «حَسَن» فراوان ديده مى‌شود، ‌اين در حقيقت نوعى اختلاف در كاربرد اصطلاحات است كه او آن را صحيح ناميده است.(25)
همين مطلب را عبد الحى لكنوى در "الرفع و التكميل" (26) و محمد جمال الدين قاسمى در "قواعد التحديث"(27)  نقل كرده‌اند.
 
ه) علماى اهل سنت ابن حبان را کسانی مى‌شمارند که به آسانی حکم به وثاقت کسی نمی کند. 
شمس الدين ذهبي بر خلاف ادعاى شهرت ابن حبان به سهل‌انگاري در توثيق، ذهبى نظر ديگرى دارد و در كتاب ميزان الإعتدال در باره او مى‌گويد:
ابن حبان، فرد مورد اعتماد را آن چنان تضعيف مى‌كند كه انگار متوجه نيست كه از كله‌اش چه چيزهايى خارج مى‌شود، و نمى‌فهمد که چه مى‌گويد!(28) 
ابوالحسنات لكنوي در الرفع و التكميل مى‌نويسد:
 بعضى ابن حبان را به سهل انگارى متهم نموده و گفته‌اند: وى در باب توثيق افراد وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادى را مدح و توثيق كرده است كه مستحق ذم و جرح مى‌باشند؛‌ ولى اين سخن بى اساس و ضعيف است؛ زيرا پيش از اين گفتيم كه ابن حبان از افرادى است كه در ذم و جرح افراد، زياده روى كرده است؛ پس كسى كه حالش اين گونه باشد، امكان ندارد كه در نسبت دادن عدالت به افراد، سهل انگارى كند. آرى، بين توثيقات او و جرح ديگران تعارض وجود دارد؛ زيرا آن مقدار كه در توثيق نزد وى كفايت مى‌كند نزد ديگران مكفى نيست.(29) 
شعيب أرنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان در اين باره مى‌نويسد‌:
 پيشوايان و بزرگان علم به اين مطلب اعتراف دارند كه وى در غير موثق دانستن افراد زياده روى مى‌كند(30)  سپس موارد متعددى از سخت‌گيرى‌هاى ابن حبان را در توثيق رجال ذكر مى‌كند.

پاسخ پنجم: هر منکر الحدیثی ضعیف نیست

بر فرض کسی همه آنچه تا اینجا بیان کریم نپذیرد  و بر ادعای خود اصرار داشته باشد و «علوان بن داوود» را منکر الحدیث بداند. اما باز هم باید گفت: هر منكر الحديثى نمى‌تواند ضعيف باشد؛ چرا كه اين اصطلاح در باره بسيارى از راويان ثقه نيز به كار رفته است.

ذهبى و ابن حجر نيز در جاى ديگر كه تقويت راوى به نفع آن‌ها بوده، تصريح كرده‌‌اند كه هر منكر الحديثى، ضعيف نيست. ذهبى در ميزان الإعتدال در شرح حال  احمد بن عتاب المروزى مى‌گويد:

"هر کسى که روايت منکر نقل کند، نبايد تضعيف ‌شود" (31)

ابن حجر عسقلانى در لسان الميزان در شرح حال  حسين بن فضل البجلى مى‌گويد:

"اگر بنا باشد هر کسى که روايت منکرى را نقل کرده است ضعيف بدانيم و نام او را در رديف ضعفا بياوريم، هيچ يک از محدثان و راويان سالم نخواهند ماند"(32).

حال بايد از ذهبى و ابن حجر پرسيد كه دليل اين برخورد دوگانه چيست؟! آيا جز تعصب و دفاع جانبدارانه از خلفا، مى‌توان براى آن دليل ديگرى يافت؟ و اتفاقا تنها روايتى كه او نقل كرده و از ديدگاه عالمان سنى «منكر» شمرده شده، همين روايت است. دار قطنى در سؤالات الحاكم مى‌نويسد:

از حاكم نيشابورى در باره سليمان بن داود پرسيدم، پاسخ داد: او مورد اعتماد است، گفتم: مگر وى روايات منكر ندارد؟ پاسخ داد: احاديث منكر را از راويان ضعيف نقل مى‌كند؛‌ ولى خود مورد اعتماد است.(33) 

شمس الدين سخاوى مى‌نويسد:

اگر راوى مورد اعتماد‌ روايات منكر از ضعفا نقل كند، واژه «منكر الحديث» به وي اطلاق مي‌شود.(34) 

بنابراین هر کس درمورد او گفته شود منکر الحدیث نمی توان همه روایات او را کنار گذاشت بلکه چه بسا ثقه باشد و روایات صحیح فراوانی را روایت کرده باشد. به جز مدارکی که در اینجا آوردیم می توان با جستجویی کوتاه در سایتهای اهل سنت به خوبی این مطلب را فهمید. به عنوان نمونه: نگاه کنید.  

پاسخ ششم: بخاری از منکر الحدیث حدیث نقل کرده است. 

 در صحيح بخارى كه صحيح‌ترين كتاب اهل سنت پس از قرآن به شمار مى‌رود، از راويان متعددى نقل كرده است كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آنان به كار رفته است؛ به عنوان نمونه به نام چند نفر از آنان اشاره مى‌كنيم:

خالد بن مخلد
شمس الدين ذهبى در المغنى فى الضعفاء مى‌نويسد:
خالد بن مخلد قطوانى، استاد بخارى و راستگو است، احمد بن حنبل مى‌‌گويد: او احاديث منكرى دارد، ابن سعد او را منكر الحديث و شيعه افراطى ناميده است، ابن عدى در كتاب الكامل في الضعفاء ده حديث منكر از او نام مى‌برد، جوزجانى مى‌گويد: او فحاش است و مذهب باطل خود را آشكارا ترويج مى‌كرده است. ابوحاتم گفته: حديث خالد را مى‌شود نوشت و يادداشت كرد؛ ولي نمى‌شود به آن استدلال كرد.(35) 
ابن حجر در تهذيب التهذيب مى‌نويسد:
بخارى، مسلم، ابوداوود در مسند مالك، ترمذى، نسائى وابن ماجه از خالد بن مخلد قطوانى روايت نقل كرده‌اند. عبد الله، پسر احمد از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: خالد بن مخلد، احاديث غير قابل قبول نقل كرده است و ابن سعد گفته: خالد، گرايش به تشيع داشت و در آن افراط مى‌كرد و منكر الحديث است؛ ولى به اندازه ضرورت، احاديث وى نقل مى‌شود.(36) 
 
نعيم بن حماد
ابن حجر عسقلانى در مورد نعيم بن حماد مى‌نويسد:
دست نوشته ذهبى را خواندم كه گفته بود: اين حديث ريشه ندارد و حديث ديگرى شاهد بر صحت آن نيست؛ زيرا تنها راوى آن نعيم است ، با اين كه او از پيشوايان اهل سنت محسوب مى‌شود، منكر الحديث است. من [ابن حجر] مى‌گويم: نعيم از استادان بخارى است.(37)
و در النكت الظراف مى‌نويسد:
براى اين حديث نه شاهدى بر صحت آن از احاديث ديگر وجود دارد و نه اساسى دارد، نعيم با آن كه پيشوا بود؛ ولى منكر الحديث است.(38)
راویان دیگری نیز هستند که بخاری از آنها حدیث نقل کرده و از اساتید بخاری بوده اند اما برخی در مورد آنها گفته اند که منکر الحدیث هستند. این راویان عبارتند از 
محمد بن عبد الرحمن الطفاوي(39)
حسان بن حسان البصري(40)
الحسن بن بشر(41)
مفضل بن فضاله القتبانى المصري(42) 
داوود بن حُصين المدني(43)
اسماعيل بن عبد الله(44) 
محمد بن إبراهيم التيمي و زيد بن أبي انيسه (45) 

پاسخ هفتم: تحریف روایت توسط دانشمندان اهل سنت 

جالب اين است كه برخى از عالمان اهل سنت، به خاطر حفظ آبروى ابوبكر، روايت را تحريف مى‌كنند. ابوعبيد قاسم بن سلام در كتاب الأموال(46) و بكرى اندلسى در كتاب معجم ما استعجم (47) مى‌نويسند:
آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مى‌خورم و سه چيز که انجام نداده‌ام و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مى‌پرسيدم. دوست داشتم که من فلان کار را نمى‌کردم!!! آن‌گاه موارد آن را ذكر كرده .ابوعبيده مى‌گويد: من نمى‌خواهم بگويم ابوبکر چه گفت... .
و حاكم نيشابورى به صورت كامل بحث هجوم به خانه صديقه شهيده را از روايت حذف كرده تا خيال همه راحت شود و اصلا نيازى به بحث‌هاى رجالى نباشد:
أخبرنا الحسين بن الحسن بن أيوب أنبأ علي بن عبد العزيز ثنا أبو عبيد حدثني سعيد بن عفير حدثني علوان بن داود عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه قال دخلت على أبي بكر الصديق رضي الله عنه في مرضه الذي مات فيه أعوده فسمعته يقول وددت أني سألت النبي صلي الله عليه وسلم عن ميراث العمة والخالة فإن في نفسي منها حاجة.(48)
سند اين روايت همان سندى است كه از مصادر ديگر نقل شد و قضيه ملاقات عبد الرحمن بن عوف نيز همانند روايات گذشته مربوط به آخرين روزهاى حيات ابوبكر است؛ ولي متأسفانه دست امانت‌دار ناقلين تاريخ متن روايت را كاملا تحريف كرده تا كوچكترين اهانت و طعنى به جناب خليفه صورت نپذيرد.اين تحريفات بهترين دليل بر صحت آن است؛ چرا كه اگر روايت ضعيف بود، نيازى به تحريف نبود و مى‌توانيستند به جاى دستبردن به روايت، ضعف آن را گوشزد كنند.
 
نتيجه
تنها اشكالى كه به اين روايت شده، منكر الحديث بودن عُلوان بن داوود بود، اين اشكال مردود است؛ چرا كه اولاً: برخى از بزرگان اهل سنت، روايت را تصحيح كرده‌اند؛ ثانياً: ابن حبان شافعى كه به اعتقاد برخى از بزرگان اهل سنت از متشددين در توثيق است، علوان بن داوود را توثيق كرده؛ ثالثاً: منكر الحديث بودن علوان بن داوود قابل اثبات نيست، رابعاً: بر فرض صحت اين مطلب، ضررى به صحت روايت نمى‌زند؛ چرا كه تعبير «منكر الحديث» در باره بسيارى از ثقات و حتى راويان كتاب بخارى نيز به كار برده شده است. در نتيجه روايت از نظر سندى هيچ مشكلى ندارد.
 

پی نوشت ها 

 1.     الخرساني، أبو أحمد حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله المعروف بابن زنجويه (متوفاى251هـ) الأموال، ج 1، ص 387؛

    الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 21، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص36، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24؛

    الطبري، محمد بن جرير (متوفاي 310هـ)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 353، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت؛

   الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: 328هـ)، العقد الفريد، ج 4، ص 254، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1420هـ - 1999م؛

     المسعودي، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب، ج 1، ص 290؛

    الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب أبو القاسم (متوفاي360هـ)، المعجم الكبير، ج 1، ص 62، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م؛

  العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 465، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1998م.

2. "منکر الحدیث"  در تعاریف اهل سنت  متفاوت تعریف شده است. گاهی به کسی می گویند که  حدیث دیگری از او در دسترس نیست و تنها به نقل همین روایت شناخته می شود و گاهی به کسی گویند که  معمولا روایاتی را نقل میکند که مخالف با روایت  افراد مورد اطمینان باشد . برای آشنایی با این اصطلاح این مقاله را مشاهده فرمایید

3. اهل سنت برای "حدیث حسن" تعاریف مختلفی دارند. آنچه در همه این تعریف مشترک است قابل استناد و استدلال بودن آن است.   هر وقت گفته شود فلان حديث "حسن" است يعنى درجه اش از درجه حديث صحيح پايينتر است، ولى در هر صورت حديث نزد علماء مقبول و قابل استدلال است. ( مشاهده تعاریف)

4. او می گوید: این حدیث را ابن وهب و ابن عائذ از  الليث بن سعد از عن صالح بن كيسان  با جزئیات بیشتری نقل نموده است. الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 3، ص 118، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

5.أخبرنا أبو البركات عبد الله بن محمد بن الفضل الفراوي وأم المؤيد نازيين المعروفة بجمعة بنت أبي حرب محمد بن الفضل بن أبي حرب قالا أنا أبو القاسم الفضل بن أبي حرب الجرجاني أنبأ أبو بكر أحمد بن الحسن نا أبو العباس أحمد بن يعقوب نا الحسن بن مكرم بن حسان البزار أبو علي ببغداد حدثني أبو الهيثم خالد بن القاسم قال حدثنا ليث بن سعد عن صالح بن كيسان عن حميد بن عبد الرحمن بن عوف عن أبيه... .ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي571هـ)،‌ تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 30، ص417 ـ 419، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.

6. سند بلاذری عبارت است از: حدثني حفص بن عمر، ثنا الهيثم بن عدي عن يونس بن يزيد الأيلي عن الزهري أن عبد الرحمن بن عوف قال: دخلت على أبي بكر في مرضه... . البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 3، ص 406 ، طبق برنامه الجامع الكبير.

7.  بدر الدين عينى (متوفاي 855هـ) در عمدة القارىبه نقل از محيى الدين نووى مى‌نويسد: "نووى در شرح مهذب گفته است: اگر روايتى با سند‌هاى گوناگون نقل شود؛ ولى برخى از راويان آن ضعيف باشند، بازهم به آن احتجاج مى‌شود، افزون بر اين كه ما مى‌گوييم: تعدادى حديث از صحابه و از راه‌هاى گوناگونى نقل شده است كه برخى از آن برخى ديگر را تقويت مى‌كنند؛ اگرچه هريك از آن احاديث ضعيف باشند".العيني، بدر الدين محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 3، ص 307، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

8. ابن تيميه حرّانى در مجموع فتاوى مى‌نويسد:  "زيادى و تعدد راه‌هاى نقل حديث برخى برخى ديگر را تقويت مى‌كند كه خود زمينه علم به آن را فراهم مى‌كند؛ اگر چه راويان آن فاسق و فاجر باشند؛ تا چه رسد به  حديثى كه تمام راويان آن افراد عادلى باشند كه خطا و اشتباه هم در نقلشان فراوان باشد." ابن تيميه الحراني، أحمد عبد الحليم أبو العباس (متوفاي 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 18، ص 26، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية.

9. محمد ناصر البانى در ارواء الغليل پس از نقل طُرُق يك روايت مى‌گويد: "خلاصه آن كه، تمام سند‌هاى اين حديث بدون ضعف نيست؛ اگر چه ضعف مهمى نيست؛ زيرا كسى كه متهم به دروغ باشد، در طُرُق حديث وجود ندارد و علّت ضعف يا ارسال آن است و يا كم حافظه بودن راوى. از مسائل ثابت شده در علم رجال اين است كه سند هاى متعدد درصورتى كه در سلسله سند فرد متّهمى نباشد، يك‌ديگر را تقويت مى‌كنند".الباني، محمد ناصر، إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل، ج 1، ص 160، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1405 - 1985 م.

10.السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج 13، ص 101 و ج 17، ص 48؛
11.السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) مسند فاطمه، ص34 و 35، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافية ـ بيروت، الطبعة‌ الأولي.
12. الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 5، ص 252، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.
13.ذهبى در باره او مى‌نويسد: "سعيد بن منصور، حافظ و امام و شيخ حرم بود... وى فردى دانشمند، مورد اعتماد و راست‌گو بود، ابوحاتم رازى او را مورد اعتماد و از نويسندگان و مؤلّفان قوى معرّفى كرده است".الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 10، ص 586، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ. و در تذكرة‌ الحفاظ مى‌گويد:سعيد بن منصور، حافظ ، امام و حجت بود.الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تذكرة الحفاظ، ج 2، ص 416، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.
14.  المقدسي الحنبلي، أبو عبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاي643هـ)، الأحاديث المختارة، ج 1، ص 90، تحقيق عبد الملك بن عبد الله بن دهيش، ناشر: مكتبة النهضة الحديثة - مكة المكرمة، الطبعة: الأولى، 1410هـ.
15.ذهبی در مورد او می گوید: "ضياء مقدسى، پيشواى حافظ، دانشمند و محدّث اهل شام، استاد حديث، صاحب آثار مفيد بود... دو بار به اصفهان رفت و از آن جا بهره‌هاى فراوانى برد كه قابل وصف نيست؛ از جمله نسخه‌بردارى تأليف و تصحيح و جرح و تعديل راويان و مصنّفان كه مرجع ديگران نيز بود، از آثار و بركات حضورش در اين شهر بود. عمر بن حاجب، شاگرد مقدسى در باره وى گفته است: استاد ما ابوعبدالله يگانه روزگار و تنها دانشمند زمانش از نظر عمل و دين بود، مورد اعتماد و از دانشمندان بنام به شمار مى‌رفت، من كوچك‌تر از آن هستم كه در باره او سخن بگويم، او روايت شناس، در راز و نياز با خداوند پرتلاش و از دنيا بريده بود و اهل تواضع و فروتنى بود.گروهى از محدّثان و راويان را ديدم كه در حقّ وى زياد سخن مى‌گفتند و با الفاظى مانند: حافظ و زاهد او را وصف مى‌كردند، از زكى برزانى در باره وى پرسيدم، گفت: مقدسى مورد اعتماد، حافظ و دين‌دار بود، ابن نجار او را با وصف حافط، حجّت، آگاه به علم رجال، اهل ورع و تقواى كه مانند او نديدم، مى‌ستايد. و شرف نابلسى در حق وى گفته است: مانند استادم ضياء مقدسى كسى را نديدم". الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1405، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.
همين مطالب را ابن رجب حنبلى ، جلال الدين سيوطى و عكرى حنبلى نقل كرده‌اند.نک:إبن رجب الحنبلي، عبد الرحمن بن أحمد (متوفاي795هـ)، ذيل طبقات الحنابلة، ج 1، ص 279.
السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، طبقات الحفاظ، ج 1، ص 497، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ.
العكري الحنبلي، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي1089هـ)، شذرات الذهب في أخبار من ذهب، ج 5، ص 225، تحقيق: عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط، ناشر: دار بن كثير - دمشق، الطبعة: الأولي، 1406هـ.الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1405، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى.
 
16.راویان این حدیث عبارتند از :
حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله الأزدى (متوفاى 248 يا 251هـ)، صاحب كتاب الأموال. ابن حجر در باره او مى‌گويد: "حميد بن مخلد بن قتيبة بن عبد الله الأزدي أبو أحمد بن زنجويه وهو لقب أبيه ثقة ثبت له تصانيف".العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 182، رقم: 1558.
عثمان بن صالح بن صفوان السهمى (متوفاى 219هـ)، از روات بخارى، نسائى و ابن ماجه.ابن حجر در باره او مى‌گويد:"عثمان بن صالح بن صفوان السهمي مولاهم أبو يحيى المصري صدوق".العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 384، رقم4480.
الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي (متوفاى175هـ) ، از روات بخارى ، مسلم و …ابن حجر در باره او مى‌گويد:الليث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمي أبو الحارث المصري ثقة ثبت فقيه إمام مشهور.العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 464، رقم: 5684.
صالح بن كيسان (متوفاى بعد از 130 يا 140 هـ) ، از روات صحيح بخارى ، مسلم و…ابن حجر در باره او مى‌گويد:صالح بن كيسان المدني أبو محمد أو أبو الحارث مؤدب ولد عمر بن عبد العزيز ثقة ثبت فقيه.العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 273، رقم: 2884.
حميد بن عبد الرحمن بن عوف (متوفاى 105هـ)، از روايت صحيح بخاري و مسلم.ابن حجر در باره او مى‌گويد:حميد بن عبد الرحمن بن عوف الزهري المدني ثقة.العسقلاني، ابن حجر، تقريب التهذيب، ج 1، ص 182، رقم: 1552.
عبد الرحمن بن عوف. صحابي( صحابه از نظر اهل سنت همگی عادل هستند)
17. الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 5، ص 135، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛
18.العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان الميزان، ج 4، ص 189، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
19.العقيلي، أبو جعفر محمد بن عمر بن موسى (متوفاي322هـ)، الضعفاء الكبير، ج 3، ص 419، تحقيق: عبد المعطي أمين قلعجي، ناشر: دار المكتبة العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404هـ - 1984م. 
20. محمد ناصر البانى در ارواء الغليل در رد روايتى كه آدم بن موسى در سلسله سند آن وجود دارد مى‌نويسد:"در باره آدم بن موسى تا كنون شرح وتوضيحى نديده ام". الألباني، محمد ناصر (متوفاي1420هـ)، إرواء الغليل، ج 5، ص 242، تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1405 - 1985 م.
21. التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، الثقات، ج 8، ص 526، رقم: 14829، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولى، 1395هـ – 1975م.
22.رك: مقدمة ابن الصلاح، ص22، طبعة الدكتور نور الدين عتر .
23.الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، الموقظة في علم مصطلح الحديث، ج 1، ص 18، طبق برنامه المكتبة الشاملة.
24.السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج 1، ص 108، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة - الرياض.
25.السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج 1، ص 36، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولى، 1403هـ.
26.اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي1304هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج 1، ص 338، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.
27.القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي1332 هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج 1، ص 250، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1399هـ - 1979م.
28. الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 441، ترجمه افلج بن يزيد، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
29.اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي1304هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج 1، ص 335، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، 1407هـ.
30.رك: صحيح ابن حبان، ج 1، ص 36، با تحقيق شعيب الأرنؤوط.
31.الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 1، ص 259، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م.
32.العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) لسان الميزان، ج 2، ص 307، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
33.الدارقطني البغدادي، علي بن عمر أبو الحسن (متوفاي385هـ)، سؤالات الحاكم النيسابوري، ج 1، ص 217، رقم: 339، تحقيق: د. موفق بن عبدالله بن عبدالقادر، ناشر: مكتبة المعارف - الرياض، الطبعة: الأولى، 1404هـ – 1984م.
34.السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج 1، ص 373، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولى، 1403هـ.
35.الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ) المغني في الضعفاء، ج 1، ص 206، تحقيق: الدكتور نور الدين عتر.
36.العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 3، ص 101، رقم: 221، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.
37.العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، الأمالي المطلقة، ج 1، ص 147، تحقيق: حمدي بن عبد المجيد بن إسماعيل السلفي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1416 هـ -1995م.
38.العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، النكت الظراف على الأطراف، ج 10، ص 173، تحقيق: عبد الصمد شرف الدين، زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1403 هـ - 1983 م.
39.مزى در شرح حال محمد بن عبد الرحمن طفاوى مى‌نويسد:" بخارى، ابوداوود، ترمذى و نسائى از محمد بن عبد الرحمن طفاوى روايت نقل كرده‌اند. ابوزرعه گفته: او منكر الحديث است".
المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 25، ص 652 ـ 653، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.
ابووليد باجى (متوفاي474هـ) مى‌نويسد:" بخارى، از محمد بن عبد الرحمن طفاوى در مبحث رقاب و بيع حديث نقل كرده است‌، ابوحاتم رازى گفته: اشكالى در وى نيست، او راستگو و صالح است، فقط بعضى وقت‌ها دچار وهم وخيال مى‌شده و اشتباه مى‌كرده. ابوزرعه او را منكر الحديث ناميده است".
الباجي، سليمان بن خلف بن سعد أبو الوليد (متوفاي474هـ)، التعديل والتجريح لمن خرج له البخاري في الجامع الصحيح، ج 2، ص 533، رقم: 533، تحقيق: د. أبو لبابة حسين، ناشر: دار اللواء للنشر والتوزيع - الرياض، الطبعة: الأولى، 1406هـ – 1986م.
40. ابن حجر در شرح حال حسابن حسان مى‌نويسد:"حسان بن حسان بصرى، ساكن مكه بود و از شعبه و عبد الله بن بكير روايت نقل كرده است. بخارى، ابوزرعه و علي بن حسن هسنجانى از او روايت نقل كرده‌اند. ابوحاتم گفته: او منكر الحديث است و بخارى گفته: مقرى او را ستايش كرده است".
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 217، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.
41.ذهبى در باره حسن بن بِشْر مى‌نويسد:" بخارى، ترمذى و نسائى از او روايت نقل كرده‌اند. حسن بن بشر همدانى، از ابوخيثمه جعفى روايت نقل كرده، و از او بخارى، و نسائى ـ با واسطه ابوزرعه ـ روايت نقل كرده‌اند. احمد گفته: حسن بن بشر از زهير روايات منكر نقل كرده است، ابوحاتم او را راستگو مى‌داند‌، نسائى گفته: قوى نيست و ابن خراش او را منكر الحديث مى‌داند."
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 223، رقم: 473، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.
42.ابن حجر در باره مفضل بن فضاله مى‌گويد: "يحيى بن معين و ابوزرعه و نسائى و ديگران او را توثيق كرده اند، ابوحاتم وابن خراش او را راستگو دانسته‌؛ ولى ابن سعد او را منكر الحديث مى‌داند. من مى‌گويم: بزرگان از علما همه اتفاق دارند بر استدلال به روايات وى با توجه به اينكه در بخارى فقط دو حديث از وى نقل شده است."
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1، ص 445، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1379هـ.
43.ابن حجر در باره داوود بن حُصين مى‌گويد:
ابن معين، ابن سعد، عجلى، ابن اسحاق، احمد بن صالح مصرى و نسائى او را توثيق كرده‌اند؛ ولى ساجى احاديث وى را منكر دانسته و مى‌گويد: او از خوارج بود و از عقايد آنان پيروى مى‌كرد.
با اين حال در ادامه مى‌نويسد: من [ابن حجر] مى‌گويم: بخارى يك حديث از وى نقل كرده است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ) هدي الساري مقدمة فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 1، ص 339، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت – 1379هـ.
44.ابن حجر عسقلانى در ترجمه اسماعيل بن عبد الله بن زراره مى‌گويد:"عالمان رجال؛ مانند حاكم نيشابوري، ابواسحاق حبال، ابن منده، باجى، و ابن خلدون در كتاب المعلّم برجال البخارى ومسلم، اسماعيل بن عبد الله بن زراره را در زمره استادان بخارى ذكر كرده‌اند؛ ولى ازدى مى‌گويد: او منكر الحديث است و از وى روايت نقل شده است."
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 1، ص 269، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.
45.زيعلى در نصب الراية مى‌نويسد:" احمد بن حنبل گفته است: محمد بن ابراهيم تيمى احاديث غير قابل قبول نقل كرده است و حال آن كه بخارى و مسلم به او عقيده دارند و حديث «انما الأعمال بالنيات» به او برمى‌گردد.همچنين احمد بن حنبل در باره زيد بن أنيسه گفته است: در برخى از احاديث او منكراتى وجود دارد؛ ولى بخارى و مسلم به روايت او اعتماد كرده‌اند. و همين اعتماد بخاري و مسلم اساس صحت روايت او است."
الزيلعي، عبدالله بن يوسف أبو محمد الحنفي (متوفاي762هـ)، نصب الراية لأحاديث الهداية، ج 1، ص 179، تحقيق: محمد يوسف البنوري، ناشر: دار الحديث - مصر – 1357هـ.
46.أبو عبيد القاسم بن سلام (متوفاي224هـ )، كتاب الأموال، ج 1، ص 174، ناشر: دار الفكر. - بيروت. تحقيق: خليل محمد هراس، 1408هـ - 1988م؛
47. البكري الأندلسي، عبد الله بن عبد العزيز أبو عبيد (متوفاي487هـ)، معجم ما استعجم من أسماء البلاد والمواضع، ج 3، ص 1076 ـ 1077، تحقيق: مصطفى السقا، ناشر: عالم الكتب - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1403هـ.
48.النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ)، المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 381، ح7999، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

منبع: سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر. با اندکی تصرف و تلخیص 

 
 
 

افزودن دیدگاه جدید