منوی اصلی

اسلام در نهج البلاغه

اسلام در نهج البلاغه

1. جلوگيرى كننده از ضلالت

من يبتغ غير الاسلام دينا تتحقق شقوتُه، و تنفصم عروته، و تعظم كبوَتُه، و يكن مآبُه الى الحزن الطويل و العذاب الوبيل.
هر كه دينى جز اسلام بجويد به بدبختى گرفتار آيد و دستاويزش از هم گسيخته شود و به رو درافتادن و سقوطش (در عذاب آتش) سخت باشد و به اندوه دراز و عذاب دردناك مبتلا گردد.

2. واژگونى اسلام

سيأتى عليكم زمان يُكفَأ فيه الاسلام، كما يُكفأ الاناء بما فيه.
به زودى زمانى بر شما فرا مى رسد كه در آن زمان اسلام واژگون مى شود، همچنان كه ظرف واژگون مى شود و آنچه در آن است مى ريزد.

3. بالاترين شرف

لا شرفَ أعلى من الاسلام.
هيچ شرافتى بالاتر از اسلام نيست.

4. تفسير اسلام

لأنسُبنّ الاسلام نسبة لم ينسُبها احد قبلى؛ الاسلام هو التسليم، و التسليم هو اليقين، و اليقين هو التصديق، و التصديق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء، و الاداء هو العمل.
اسلام را چنان تفسير كنم كه هيچ كس قبل از من چنين تفسير نكرده است: اسلام همان تسليم (در برابر خدا) است و تسليم همان باور كردن است و باور كردن همان تصديق است و تصديق همان اقرار است و اقرار همان انجام وظيفه است و انجام وظيفه همان عمل شايسته است.

5. اسلام؛ كليد نيكى ها

فی صفة الاسلام: فيه مرابيع النعم، و مصابيح الظلم. لا تفتح الخيرات الا بمفاتيحه، و لا تكشف الظلمات الا بمصابيحه.
در وصف اسلام فرمودند: در اسلام نعمت ها همانند باران بهارى و چراغ هاى روشن كننده تاريكى فراوان است، در نيكى ها را جز با كليدهاى آن نتوان گشود و تاريكى ها را جز با چراغ هاى آن روشنی نتوان بخشيد.

6. مسابقه در خوبى ها

فى وصف الاسلام: متنافس السُبقة، شريف الفرسان، التصديق منهاجه، و الصالحات مَناره، و الموت غايته، و الدنيا مضماره، و القيامه حَلبتُه، و الجنه سُبقتُه.
در توصيف اسلام مى فرمايد: جايزه مسابقه اش ارزشمند و مورد رغبت است، سواركارانش شريف و بزرگوارند، مسير و جاده اش تصديق است و نشانه اش كارهاى شايسته و خط پايانش مرگ است. دنيا ميدان تمرين و كسب آمادگى آن است و قيامت محل گرد آمدن مسابقه دهندگان و بهشت جايزه مسابقه آن است.

7. روشن ترين راه

فهو ابلج المناهج، و اوضح الولائج؛ مشرف المنار، مُشرق الجوادّ، مُضىء المصابيح.
اسلام روشن ترين راه ها و آشكارترين گذرگاه ها است. نشانه هاى راهيابى آن بلند و شاهراه هايش درخشان و چراغ هايش فروزان و روشنايى بخش است.

8. دين برگزيده خدا

ان هذا الاسلام دين الله الذى اصطفاه لنفسه، و اصطنعه على عينه.
اين اسلام دين خداست كه براى خودش برگزيده و آن را از زير نظر خويش ‍پرورده است.

9. انجام دين و رضايت پروردگار

صار دين احدكم لُعقة على لسانه؛ صنيعَ من قد فرغ من عمله و أحرز رضا سيده.
دين شما لقلقه زبانتان شده است؛ مانند كسى كه كارش را انجام داده و رضايت آقای خود را فراهم آورده باشد) .از این جهت با خاطر آسوده هر کاری بخواهید انجام می دهید).

10. اسمى از سلامت

ان الله تعالى خصّكم بالاسلام و استخلصكم له، و ذلك لانه اسم سلامة، و جماع كرامة.
همانا خداوند متعال شما را به اسلام مخصوص فرمود و شما را براى آن برگزيد؛ زيرا اسلام اسمى از سلامت و جامع كرامت است.

11. اسلام معاويه

فوَالذى فَلَق الحبة و برأ النسمة ما اسلموا، ولكن استسلموا و اسروا الكفر، فلما وجدوا اعوانا عليه اظهروه.
در هنگام جنگ به اصحاب خود فرمود: پس قسم به خدايى كه دانه را شكافت و جانداران را آفريد، آن ها (معاويه و يارانش) با قلب و اعتقاد خود، اسلام نياوردند، ليكن از ترس اظهار اسلام كردند و كفر خويش را نهان داشتند و چون يارانى بر كفر خود يافتند آن را آشكار ساختند.

12. غايت اسلام

ان لكم عَلَما فاهتدوا بعَلَمكم و ان للاسلام غايه فانتهوا الى غايته.
همانا براى شما نشانه اى است، پس با نشانه خود راه را بيابيد و اسلام را غايت و هدفى است، پس به آن غايت برسيد.

13. سهل الوصول بودن اسلام

الحمدلله الذى شرع الاسلام فسهّل شرائعه لمن ورده.
سپاس و ستايش مخصوص خداوندى است كه اسلام را آشكار نموده و براى كسانى كه به اين دين درمى آيند، دسترسى به سرچشمه هاى آن را آسان گردانيد.

14. مسلمانان دروغين

من كتاب له الى معاويه: ما اسلم مُسلمُكم الا كُرهاً.
در نامه اى به معاويه مى نويسد: مسلمان شما جز از روى كراهت و ناچارى اسلام نياورد.

15. اسلام ظاهرى

و اعلموا انكم صرتم بعد الهجرة اعرابا، و بعد الموالاة احزابا. ما تتعلقون من الاسلام الا باسمه و لا تعرفون من الايمان الا رسمه. تقولون النار و لا العار! كانكم تريدون ان تكفئوا الاسلام على وجهه انتهاكا لحريمه، و نقضا لميثاقه.
بدانيد شما بعد از هجرت به شيوه اعراب بدوى پيوستيد و پس از برادرى و هم پيمانى، به احزاب مختلف مبدل گشتيد. از اسلام جز به اسم آن، تعلقى نداريد، و از ايمان نمى شناسيد مگر صورتى از آن را. مى گوييد: آتش را مى پذيريم ولى ننگ را بر خود نمى گيريم. گويا شما مى خواهيد اسلام را به رويش واژگون كنيد تا حرمت آن بشكند و پيمان آن را كه خداوند براى شما است نقض كنيد.

16. اثرات اعتقاد به خدا و اسلام

اظهر به الشرائع المجهوله، و قمع به البدع المدخوله، و بيّن به الاحكام المفصوله.
خداى بزرگ احكام مجهول شرع را به وسيله (پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله) آشكار ساخت و بدعت هايى را كه در دين خدا شده بود، به وسيله او از بين برد و احكامى را كه به تفصيل در كتاب و سنت آورده است به وسيله او بيان فرمود.

17. راه هاى شرايع دين

ألا و إن شرائع الدين واحده، و سبله قاصده. من اخذ بها لحق و غنم، و من وقف عنها ضلّ و ندم.
بدانيد كه طرق دين يكى و راه هاى آن در مجراى اعتدال است، هر كس ‍راه هاى دين را پيش بگيرد و در آن مسير گام بردارد به حقيقت و حمايتگران آن ملحق گردد و به سود برسد و هر كس كه توقف كند و از حركت در آن راه ها امتناع بورزد گمراه گردد و عاقبت كار پشيمان شود.

18. مهاجر واقعى اسلام

الهجرة قائمة على حدّها الاول. ما كان لله فى اهل الارض حاجة من مستتر الامة و مُعلِنها. لا يقع اسم الهجرة على احد الا بمعرفة الحجة فى الارض. فمن عرفها و اقرّ بها فهو مهاجر. و لا يقع اسم الاستضعاف على من بلغته الحجة فسمعتها اذنه و وعاها قلبه.
هجرت به همان هويت و مطلوبيت اول كه داشت باقى است، براى خداوند سبحان هيچ نيازى به مردم روى زمين وجود ندارد، خواه آنان كه هجرت خود را مخفى بدارند يا آنان كه آن را آشكار بسازند، عنوان هجرت بر هيچ كس تطبيق نشود جز بر كسى كه حجت در روى زمين را بشناسد. پس اگر كسى حجت را شناخت و به او اقرار نمود مهاجر است. و عنوان استضعاف (قصور حجت شناسى) بر كسى كه حجت به او رسيده و گوشش آن را شنيده و قلبش آن را دريافته است صدق نمى كند.

19. فضيلت اسلام

... تبصرة لمن عزَم، و عبرة لمن اتّعظ.
اسلام، بينايى است براى انسانى كه داراى عزم و تصميم (براى خيرات) باشد و عبرت است براى كسى كه پند بپذيرد.

_________________________

پی نوشت:

  1. خطبه 161.
  2. خطبه 103.
  3. حكمت 371.
  4. حكمت 125.
  5. خطبه 152.
  6. خطبه 106.
  7. خطبه 106.
  8. خطبه 198.
  9. خطبه 113.
  10. خطبه 152.
  11. نامه 16.
  12. خطبه 176.
  13. خطبه 106.
  14. نامه 64.
  15. خطبه 192.
  16. خطبه 160.
  17. خطبه 120.
  18. خطبه 189.
  19. خطبه 106.

منبع:
نهج البلاغه موضوعى، عباس عزيزى

 

1 دیدگاه‌ها

mousavi در یکشنبه, ۳۰ فروردین, ۱۳۹۴ ساعت ۲۳:۳۵:۳۰
اسلام در اعلی مرتبه تمدن است. (امام خمینی)

افزودن دیدگاه جدید