منوی اصلی

چرا شیعه عدل را از اصول دین می شمارد؟

چرا شیعه عدل را از اصول دین می شمارد؟

اسرار اعتقاد شيعه به عدل‏ از نظر آیت الله مظاهری

اگر شيعه عدل را در شمار اصول دين آورده است، اسرارى دارد كه به صورت فشرده به آن اشاره می كنيم:
الف) عدّه اى از اهل سنّت منكر قاعده «حسن و قبح» در افعال خداى متعال شده اند و معتقدند آنچه را خداوند انجام دهد و يا به آن امر كند، نيكوست. به عبارت ديگر، هر كارى كه خداوند در دايره تكوين و در عرصه تشريع انجام دهد نيكوست، امّا نه اينكه چون «نيكوست» خداوند آن را انجام می دهد، بنابراين اگر نيكوكار را به جهنّم و بدكار را به بهشت ببرد نيكوست! همچنين اگر امر به كارى كند كه مصلحت ندارد، و بلكه داراى مفسده است، نيكوست، و نيز اگر نهى از كارى كند كه مفسده ندارد بلكه داراى مصلحت است، نيكوست.
ولى «شيعه» معتقدند كار خداوند متعال بايد مطابق با حكمت و مصلحت باشد و در امور تكوينى، چيزى را كه خداى متعال خلق می كند، عبث و بيهوده نيست؛ بلكه بر وفق حكمت و عنايت است. چنانكه در امور تشريعی هم اگر به چيزى امر فرمود، بايد داراى مصلحت باشد و اگر از چيزى نهى كرد، بايد مفسده اى داشته باشد.
به عبارت ديگر، خداوند طبق مصالح و مفاسد واقعى، امر و نهى می كند، زيرا خلقت بدون «حكمت» و امر و نهى بدون «مصلحت»، بيهوده است و از ساحت مقدّس ربوبى دور است، پس همه امور بايد طبق حكمت و مصلحت باشد و عادل بودن خداوند نيز به همين معنى است كه او بدون حكمت كارى انجام نمی دهد و بدون مصلحت امر و نهى نمی كند:
«أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أنَّكُمْ إلَيْنا لا تُرْجَعُونَ‏»: آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريده ايم و به سوى ما باز گردانده نمی شويد؟1
«يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لله وَ لِلرَّسُولِ إذا دَعاكُمْ لِمَا يُحْييكُمْ‏»: اى كسانى كه ايمان آورده ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى می خوانند كه به شما حيات می بخشد.2
از اين رو به اعتقاد شيعه، «عدل» از اصول دين است.

ب) اشعريان- كه آنان نيز عدّه اى از اهل سنّت هستند- معتقدند كه انسان در گفتار و كردار خود اختيار ندارد. دليل آن‏ها اين است كه خداى متعال به همه افعال ما آگاه است و در علم الهى خطا راه ندارد، پس افعال ما بايد طبق علم ازلى خداوند صادر شود و از اين جهت ما داراى اختيار نيستيم.
ردّ اين سخن آن است كه علم الهى به افعال ما، با وصف اختيارى بودن‏ تعلّق گرفته است؛ يعنى پروردگار متعال می داند كه ما با اختيار و اراده «می گوييم» و كارى را «انجام می دهيم». آرى، چون خداوند متعال به ما نيرو عنايت فرموده و رفع موانع نموده است، در حالى كه اراده و اختيار ما در دست قدرت اوست، بايد به اين تعليم امام صادق (علیه السلام) معتقد شويم كه:
«لا جَبْرَ وَ لا تَفْويضَ وَ لكِنْ أمْرٌ بَيْنَ أمْرَيْنِ»: نه جبر است و نه تفويض بلكه چيزى است ميان اين دو.3
از اين رو، شيعه معتقد است اگر ما در كارهايمان مجبور باشيم و پروردگار متعال ما را وادار بر انجام كارى كند و سپس ما را به دليل انجام كارهاى بد عقاب نمايد، ظلم است و چون پروردگار عالم و عادل است پس ما مختاريم. از اين جهت نیز «عدل» در نظر شيعيان از اصول دين محسوب می شود.

ج) بسيارى از مردم گرچه به زبان نمی آورند امّا در دل، نسبت به عدالت خداوند متعال ابهام و مشكل دارند. اشكال از آنجا ناشى می شود كه چرا بلاها، رنج‏ها، دردها، ناكامی ها، مرگ‏هاى زودرس، شكست‏ها، كمبودها، تبعيض‏ها، ظلم‏هاى اجتماعى، اختلاف طبقاتى، زشتی ها، فقرها، بيماری ها و مانند آن در جهان فراوان است؟
درمورد مسأله «قضا و قدر» نيز چنين است. قضا و قدر از نظر قرآن مسأله اى قطعى است و به عبارت ديگر ترديدى نيست كه اين جهان با اندازه گيرى دقيقى (كه به آن «قَدَر» می گويند) موجود شده است (که به آن «قضا» می گويند):
«إنّا كُلَّ شَیءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»: ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.4
«وَ إنْ مِنْ شَیءٍ إلّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إلّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ‏»: خزائن همه چيز نزد ماست، ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمی كنيم.5
بنابراين همه خوبی ها و بدی ها از خزانه علم الهى سرچشمه گرفته است و به دست قدرت او موجود شده است، حال با وجود اين همه زشتى چگونه خداوند عادل است؟
اين شبهه از شبهاتى است كه بسيارى از مردم، حتّى انديشمندان را در وادى ضلالت و هلاكت انداخته است، از اين جهت اميرالمؤمنين (علیه السلام) می فرمايند:
«طَريقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُكُوهُ وَ بَحْرٌ عَميقٌ فَلا تَلجُّوهُ وَ سرُّ الله فَلا تَتَكَلَّفُوا»: راهى است تاريك، آن را نپوييد، دريايى است عميق، وارد آن نشويد و رازى است الهى، خود را به زحمت نيندازيد.6
پاسخ اجمالى به اين شبهه- كه يك برهان لمّى است- چنين است:
پروردگار متعال دارای همه صفات كماليه است و از اين جهت حكيم و عالم و قادر و جواد است، پس بايد همه امور تكوينى و تشريعى از حكمت، علم، قدرت و جود او ناشى شده باشد. بنابراین، تقدير هر انسانى صددرصد بر وفق حكمت، علم، قدرت و جود الهى است و اگر بهتر از آن تقدير ممكن بود، بايد خداوند يا حكيم نباشد، يا علم به بهتر بودن نداشته باشد، يا عاجز از تقدير بهتر باشد و يا جود و رأفت نداشته باشد، امّا چون حكيم، عالم، قادر و جواد است پس تقدير بهترى امكان نداشته و صلاح بنده قطعاً در همين تقدير بوده است.
مقدِّرى كه به گُل نكهت و به گِل جان داد،      به هركه آنچه سزا بود حكمتش، آن داد
پاسخ تفصيلى به اين شبهه را فلاسفه، متكلّمان و مفسّران بزرگ داده اند كه اين نوشتار گنجايش ذكر آن را ندارد، ولى خلاصه كلام چنين است كه غالب اين بلاها، فقرها، ناامنی ها، تبعيض‏ها و ... را خود ما به واسطه تقصيرها و گناهان فردى و اجتماعى ايجاد كرده ايم.
تو گر اختر خويش را می كنى بد،      مدار از فلك چشم نيك اخترى را
«وَ ما أصابَكُمْ مِنْ مُصيبَة فَبِما كَسَبَتْ أيْديكُمْ وَ يَعْفُو عَنْ كَثيرٍ»: هر مصيبتى به شما برسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده ايد و [خدا] بسيارى را نيز عفو می كند.7
«ظَهَرَ الْفَسادُ فى الْبَرِّ وَ الْبَحْر بما كَسَبَتْ أيْدِى النّاس»:  فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام داده اند، آشكار شده است.8
«وَ لَو أنَّ أهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ منَ السَّماء وَالارْضِ وَلَكِنْ كَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِماكانُوا يَكْسبُونَ»: اگر اهل شهرها ايمان می آوردند و تقوا پيشه می كردند، بركات آسمان و زمين را بر آن‏ها می گشوديم ولى (آن‏ها حقّ را) تكذيب كردند، ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.9
«ضَرَبَ اللهُ مَثَلًا قَرْيَة كانَتْ آمِنَة مُطْمَئِنَّة يَأتيها رزْقُها رَغَداً منْ كُلِّ مَكانٍ فَكَفَرَتْ بِأنْعُمِ الله فَأذاقَها اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوفِ بما كانُوا يَصْنَعُونَ»:  خداوند منطقه اى را مثل زده است كه امن و امان بود و روزى (اهل) آن منطقه از هر سو می رسيد، امّا نعمت‏هاى خدا را ناسپاسى كردند و خداوند به خاطر اعمالى كه انجام می دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانيد.10
«وَ اتَّقُوا فِتْنَة لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خاصَّة»: از فتنه اى بپرهيزيد كه تنها به ستمكاران شما نمی رسد.11
نظير اين آيات در قرآن شريف و نيز روايات اهل بيت (علیهم السلام) به اندازه اى زياد است كه جمع ‏آورى آن كتابى را فراهم خواهد كرد. به راستى اگر مفهوم جمله: «مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفقُونَ»12- كه در قرآن شريف به صورت مكرّر آمده است و در روايات به صورت متواتر نقل شده و از علائم مسلمان شمرده شده است- در جامعه اسلامى حكم فرما باشد، فقر، شكست، ناامنى، كمبود، بيكارى، عزوبت، رنج، اختلاف، تبعيض و ... از جامعه رخت نمی بندد؟ «تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل.»
بنابر آنچه گفته شد، «عدل» از نظر شيعه از اصول دين است و به همين جهت شيعه اماميّه را «عدليّه» نيز می نامند.
______________________________
پی نوشت:
(1) مؤمنون/ 115
(2) انفال/ 24
(3) الكافى، ج 1، ص 160
(4) قمر/ 49
(5) حجر/ 21
(6) نهج ‏البلاغه، حکمت شماره 287
(7) شورى/ 30
(8) روم/ 41
(9) اعراف/ 96
(10) نحل/ 112
(11) انفال/ 25
(12) «از آنچه به آنان روزى داده ايم، انفاق و بخشش می كنند.» بقره/ 3؛ انفال/ 3؛ قصص/ 54 و ... .
 

منبع: اسلام آیین رستگاری، آیت الله حسین مظاهری

افزودن دیدگاه جدید