منوی اصلی

نقش جامعه در رشد اجتماعی كودك در آموزه های اسلامي

نقش جامعه در رشد اجتماعی كودك در آموزه های اسلامي

 
یکی از ابعاد وجودی انسان، اجتماعی بودن اوست که شایسته است در تربیت مورد توجّه قرار گیرد. کودکان همانند نهرهای باریک، همیشه نمی توانند مستقل و جدا باقی بمانند و به ناچار، روزی به دریای اجتماع وارد می شوند؛ چراکه استعدادها و توانایی های آنان در عرصه ی حیات اجتماعی شکوفا می شود. از این رو، تربیت اجتماعی فرزندان در خانواده، آنان را برای حضوری موفق در جامعه تربیت می کند.
    مقوله ي تربیت از ابتدایی ترین واساسی ترین و مهّم ترین نیازهای زندگی بشری است. از این رهگذربرای انسان مسلمان تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد.
حضرت علی علیه السلام در باب اهمّیّت تربیت می فرمایند: «میراثی به مانند ادب وتربیت وجود ندارد و به عبارتی گران بهاترین چیزی که پدران برای فرزندانشان به ارث می گذارندادب است».
تعلیم و تربیت دینی محصول کارکرد تمام دستگاه های فرهنگی – تربیتی مانند مدرسه ، خانواده ، رسانه های جمعی ، نهادهای سیاسی ، اقتصادی و... درکنارمحیط اجتماعی است. والدین به دلیل نفوذ بر فرزندان، باید از روش های مطلوب درپرورش مذهبی، ایجاد انس دینی، عادات دینی، معرفت دینی تمام تلاش خود را بکنند تا تربیت کودکان، نوجوانان و جوانان به نتیجه ي مورد نظر برسد. تربیت از آغاز زندگی بشر، وجود داشته است و نه تنها در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتّی جسمانی فرد مؤثّر است، بلکه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی به شمار می آید. از این رو، می توان با اطمینان گفت که تنها با داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و منابع مالی، یک جامعه سالم و رشد یافته به دست نمی آيد، بلكه نظام تعلیم و تربیت زنده، سازنده و مترقّی است که انسان های آزاده، مستقل، خلّاق و تلاشگر بار می آورد تا جامعه را از عقب ماندگی نجات دهند.

ديدگاه هاي سنت اسلامي در زمينه تعليم و تربيت

1- فطرت كودكان:
از جمله مهمترين نكاتي كه درخصوص آموزش ديني كودكان در روايات آمده است، مساله فطري بودن توجه به دين و خداست.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هر نوزادي با فطرت خدايي به دنيا مي آيد و پرورش مي يابد ، مگر اين كه پدر و مادر او را به سوي يهودي گري يا مسيحي گري بكشانند.»(1)
و نيز آمده است كه موسي به خدا عرض كرد: «پروردگارا! كداميك از اعمال نزد تو برتر است؟ خطاب رسيد: محبت به كودكان ؛ چرا كه من فطرت آنها را بر پايه اعتماد به يگانگي خود قرار دادم.(2)»
تمام اين احاديث نشان مي دهد كه بايد پدر و مادر محيطي مناسب براي كودك فراهم آورند تا حقايقي يا عقايدي كه ريشه هاي آن در نهاد و فطرت كودك نهفته است ، به منصه ظهور برسد.
2- كنجكاوي و چراجويي:
كودك از دنياي بسته پا به دنياي وسيع مي گذارد، بنابراين مي خواهد از اسرار آنها سر در آورد. بدين سان غريزه اوست كه از منشا پديده ها بپرسد. از روابط علت و معلولي آن سوال كند. اين زمينه مناسبي براي كودك است كه والدين، فرصت را غنيمت شمارند و واقعيت ها را براي او توضيح دهند.
3- رغبتها:
انسان به طور كلي موجودي است اجتماعي و خواهان زيستن در اجتماع است؛ از اين رو اگر بخواهد با آنها بجوشد و در پس آنها عرض وجود كند، بايد تقليد كند. اين زمينه اي مناسب براي آموزش جنبه هاي مذهبي است.
  كودك مي خواهد رفتار افراد بزرگتر را تقليد كند؛ پس در حضور او نمازتان را بخوانيد و يا او را همراه خود به مسجد ببريد. كودك رغبت دارد خود را در جاي بزرگترها قالب بزند، پس زمينه ارتباط او را با بزرگتران فراهم كنيد. تا آداب زندگي ؛ معاشرتي ، اخلاقي و در كل آداب و رسوم مذهبي را از اين طريق بياموزد.
4- ارائه الگوهاي مثبت:
در اين روش از داستان انبيا و ائمه علیهم السلام بخصوص دوران طفوليت امام حسن علیه السلام  و امام حسين علیه السلام استفاده مي شود.
5- حس غرور و خودپسندي:
امري است كه بدون شك در بين تمام انسانها وجود دارد مي توان از حس غرور مثبت كودك استفاده كرد مثلا به او گفت كه من مطمئنم كه تو مي تواني نماز بخواني.
6- مراحل پرورش مذهبي كودك:
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: «فرزندان خود را به سه خصلت تربيت كنيد: محبت پيامبرتان و محبت خاندان او و قرائت قرآن». شك نيست كه هر سني مقتضايي براي خودش دارد و بايد طبق آن برنامه ريزي كرد.
در اين مقاله به بررسي نقش مدرسه، رسانه ها و.... در تربيت كودك مي پردازيم:

نقش مدرسه در تربیت اجتماعی کودک

 روابط انسانى در مدرسه و محيط آموزشى، بر اساس اهداف تعليم و تربيت شكل مى ‏گيرد. اهداف تعليم و تربيت، در پيوند با اهداف خانواده و جامعه است و همراه با ديگر نهادهاى اجتماعى مقصدى جز پرورش انسان براى رسيدن به قرب خدا ندارد. 
مراكزى كه تحت عنوان مراكز آموزشى شناخته مى ‏شوند مانند: دبستان و دبيرستان و دانشگاه، در انديشه تربيتى اسلام، عهده‏ دار تعليم و تربيت همزمان هستند. رسالت اين گونه مراكز رسالت انسان سازى است و انسان سازى شغل انبياء و اوليا بوده است. آموزشگاه اسلامى خود را موظف به پرورش انسان‏هاى الهى مى‏ داند و اهداف خود را به مقاصد آموزشى صرف محدود نمى ‏سازد؛ چرا كه تكليف خود را تلاش براى تحقق اهداف دين م ى‏داند:  
    "هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة(3)؛
اوست آن كس كه در ميان بى‏ سوادان فرستاده ‏اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به ايشان بياموزد. 
   
هدف پيامبر گرامى اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  تزكيه نفوس و تعليم كتاب و حكمت بوده است. بنابراين مراكز آموزش اسلامى نيز نمى ‏توانند از تزكيه و پرورش انسان‏ها چشم پوشى كنند و به آموزش مفاهيم و اصطلاحات بسنده كنند.

     اگر معلمان و متعلمان، اهداف آموزش و پرورش اسلامى را بشناسند و تحقق آن اهداف را در ساخت فرد و جامعه اسلامى ضرورى بدانند، تلاش براى تحقق آن اهداف را وظيفه شرع و اخلاقى خود خواهند شمرد. بنابراين، شناخت اجمالى اهداف تعليم و تربيت اسلامى مى ‏تواند ما را به اخلاق آموزشى در اسلام نزديك سازد.

    اهداف تعليم و تربيت اسلامى عبارت است از: 
۱ - آموزش مفاهيم و معارفى كه براى سلوك الى الله و تحقق اهداف انسان سازى اسلامى ضرورى است؛ 
۲ - ايجاد زمينه كسب مهارت‏ها و عادات اخلاقى مناسب با هدف غايى انسان 
۳ - آموزش اطلاعات لازم براى زندگى در جامعه اسلامى 
۴ - آموزش علوم و معارفى كه جامعه اسلامى به آن نياز دارد 
۵ - ايجاد مهارت‏هاى لازم در كاربرد آموزه‏هاى علمى 
۶ - ايجاد انگيزه و توانايى كشف نادانسته‏ ها در عرصه‏هاى مختلف معرفت بشرى.
مدرسه اولین گام کودک در ورود به اجتماع، زندگی جمعی و آشنا شدن با دنیای پیچیده بیرون از خانه است.
    كودك از سن شش سالگي وارد مدرسه مي شود و غالبا تا سن هيجده سالگي در مدرسه خواهد ماند. در هر روز تقريبا 6 ساعت در مدرسه است، به منزل هم كه برمي گردد، غير از ساعت هاي خواب و خوراك و كمي بازي، به انجام تكاليف مدرسه اشتغال دارد. بدين صورت، در اين مدت تقريبا اكثر اوقات او، صرف مدرسه خواهد شد و دانش آموزان دوران طفوليت دوم، دوران نوجواني و جواني خود را كه از حساس ترين دوران عمر او محسوب مي شود، در مدرسه خواهد گذرانيد(4).
 رشد شخصیتی و فکری کودک که در خانه شکل گرفته، در مدرسه تکمیل شده قوام می یابد. مدرسه آغاز جداشدن کودک از خانواده است! كودك كه مدت شش سال از آغاز عمر خود را در محيط محدود خانواده و در كنار پدر ومادر مي زيسته، از آغاز هفت سالگي وارد اجتماع بزرگتر (مدرسه) مي شود كه مركب است از مدير، عده اي آموزگار و گروهي از كودكان هم سال يا كمي بزرگتر از خود.
محيط جديد براي كودك كاملا تازگي و اهميت دارد. او آموخته هاي گذشته خود و اخلاق و رفتاري راكه در محيط محدود خانواده فرا گرفته يا كسب اطلاعات جديد و مشاهده اخلاق و رفتار اعضاي اجتماع جديد مورد بررسي و تجديد نظر قرار مي دهد تا شكل ثابتي را براي خود برگزيند. بنابراين دوران طفوليت دوم كه در مدرسه مي گذرد بسيار مهم و سرنوشت ساز است.

 به راستی نقش مدرسه در تربیت کودک بسیار حیاتی و اساسی است. به همین دلیل است که باید والدین و معلمان در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر باشند و در پرورش کودک یکدیگر را یاری رسانند. دوران نوجواني و جواني نيز از اهميت بسيار بالايي برخوردار است. در اين دوران در جسم و جان نوجوان تحولي به وجود مي آيد كه از جمله آن ها مي توان استقلال طلبي، آينده نگري، شور، عشق، اميد، نشاط، تحرك، تهور، تخيل، تلاش و كنجكاوي را نام برد و جوان در اين دوران بحراني و پرتلاطم به يك راهنماي با تجربه، خيرخواه، دلسوز و با تدبير نياز دارد كه موقعيت حساس، عواطف و خواسته هاي دروني او رابه خوبي درك كند و نتيجه تجربيات خود را مخلصانه در اختيارش قرار دهد، در كارها با او مشورت كند و وزارت او را بپذيرد - چنان كه در احاديث آمده است-  در حل مشكلات زندگي به ياريش بشتابد(5).

 بهترين نهادي كه مي تواند اين خلا را پر كرده و در اين موقعيت حساس به ياري جوانان بشتابد، مدرسه است. مدرسه جايگاه مهمي است و مسئوليت سنگيني را بر عهده دارد. كار مدرسه، در آموزش دانش آموزان و انتقال برخي مفاهيم علمي و كلاسيك خلاصه نمي شود، بلكه اين نهاد وظيفه سنگين تري را بر عهده دارد كه عبارت است ازتربيت رواني واخلاقي دانش آموزان و پيش گيري از وقوع انحراف و فساد. مدرسه اين مسئوليت بزرگ الهي و وجداني را پذيرفته و بايد در انجام آن تلاش و جديت كند(6).
    اگر در احاديث از مقام والاي معلم ستايش هاي فراوان شده، در حدي كه در قيامت حق شفاعت به وي داده مي شود، براي تعليم تنها نيست، بلكه تعليمي است كه با تربيت و تاديب همراه باشد. دانش آموز امانتي است الهي كه به منظور تعليم و تربيت به مدرسه تحويل داده مي شود و در اين مدت سرپرستي او بر عهده مدير و معلمان مدرسه خواهد بود و حق تعليم و تربيت دارد(7).
    حضرت سجاد علیه السلام در اين باره مي فرمايد:
" اما حق دانش آموزت اين است كه بداني خدا به وسيله علمي كه به تو داده و خزينه دانشي كه بر تو ارزاني داشته، تو را قيم و سرپرست دانش آموزت قرارداده است. اگر در اين سرپرستي كه خدايت داده خوب عمل كني و نسبت به آن ها همانند يك خزانه دار مهربان و خير خواه نسبت به مولاي خود باشي كه با صبر از روي حساب اموال خزينه را خرج مي كند و به موقع مصرف مي كند، اگر تو هم نسبت به شاگردانت چنين باشي سرپرست لايقي خواهي بود و مي تواني چنان اميد واعتقادي را داشته باشي و اگر رفتاري اين گونه نداشته باشي نسبت به خداي متعال خيانت كار و نسبت به بندگانش ستمكار هستي و لباس وعزتي را كه به تو عطا كرده مورد تعرض(نابودي) قرار داده اي(8)." 
    در مدرسه نیز عوامل مختلفی وجود دارند که در امر تربیت مؤثرند از قبیل برنامه‌ های ‌درسی، مواد آموزشی، سازمان مدرسه و امکانات آموزشی آن؛ ولی هیچ یک از اینها به اندازه معلم، چه به لحاظ آموزشی و چه تربیتی اهمیت ندارد، زیرا این معلم است که به همه‌ آن عوامل جان می‌ بخشد و آنها را سودمند و نتیجه ‌بخش می ‌گرداند. همچنین اوست که  نسل ‌ها را به همدیگر ارتباط می‌ دهد، فرهنگ جامعه را حفظ می‌ کند، و در صورت نیاز تغییر می ‌دهد و تکامل می‌ بخشد، به رفتار دانش ‌آموز شکل می دهد و افراد مورد نیاز جامعه را تربیت می‌ کند.
    از آنجا که در هر جامعه‌ ای بسته به بینش‌ ها و نگرش‌ های آن جامعه، نوع خاصی از تربیت مورد نظر است، در جامعه‌ دینی، تربیت دینی مورد اهتمام جدی متولیان امر تربیت است. با توجه به اینکه کشور ما یک کشور اسلامی است و ۹۹% جمعیت آن مسلمان است، تربیت دینیِ نسل جدید یکی از بایسته ‌های وزارت معارف به عنوان نهاد رسمیِ متکفل امر تعلیم و تربیت در کشور، به شمار می‌ رود.
    جایگاه و نقش معلم در اسلام اهمیت معلم در اسلام، بیانگر نقش و کاربرد او در جامعه است. اگر نقش معلم حیاتی نبود اسلام تا این حد به او بها نمی‌داد. در اسلام معلم از چنان ارزش و جایگاهی برخوردار است که خداوند در نخستین آیات نازل شده بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، خودش را معلم معرفی می‌ کند: «بخوان به نام پروردگارت که جهانیان را آفرید. انسان را از خون بسته سرشت، بخوان! و پروردگارت کریم ‌ترین است، همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمی‌ دانست(9). »
و نیز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایتی فرموده‌ اند: « همانا خدا و فرشتگان، حتی مورچه در لانه ‌اش و ماهیان در دریا بر کسی که نیکی‌ ها را به مردم می ‌آموزد، درود  می ‌فرستند».
    در روایتی دیگر فرموده‌ اند: «خداوند به حضرت موسی وحی نمود: ای موسی نیکی را بیاموز و آن را به دیگران یاد بده، زیرا من قبر معلمان و متعلمان نیکی را نورانی می‌ کنم تا احساس ترس نکنند». نیز از ایشان می‌ خوانیم: «آیا می ‌خواهید بهترین ‌ها را به شما معرفی کنم؟ خدا بهترین بهترین ‌هاست، و من بهترینِ فرزندان آدم و بهترینِ شما بعد از من کسی است که علم را بیاموزد و سپس آن را نشر دهد». هم‌ چنین فرمودند: «علما وارث پیامبرانند، زیرا پیامبران دینار و درهمی به ارث نگذاشتند، ولی ارث آنها علم بود و هر که از آن برگرفت، بهره‌ فراوانی برده است».
    به طور کلی، در متون اسلامی سه نقش اساسی برای معلم بیان شده است:
۱. معلم تداوم بخش راه انبیاء: وظیفه‌ اصلی پیامبران آسمانی تعلیم و تربیت بوده است و معلم هم همین نقش را در مدرسه ایفا می‌کند. قرآن می ‌فرماید: «او کسی است که در میان مکتب نارفتگان رسولی از خودشان برانگیخت تا آیات خدا را بر آنان بخواند و آنان را تزکیه کند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد، گرچه قبلا در گمراهی آشکاری بودند (10)» پس در واقع معلم کاری را انجام می ‌دهد که پیامبران می‌ کردند.
۲. معلم در نقش راهنما و روشنگر: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «به راستی مَثل عالمان در زمین مَثل ستارگان در آسمان است که مردم در تاریکی‌ های خشکی و دریا به کمک آنها راه خود را پیدا می‌کنند. هرگاه این ستارگان خاموش شوند، بسا که راه یافتگان نیز گمراه شوند(11)». گرچه روایت در مورد عالم است، اما از آنجا که معلمان مکاتب نیز همان مسؤلیتی را بردوش دارند که در این روایت برای عالم بیان شده است، پس آنان نیز مشمول این روایتند.
۳. معلم مدافع مرزهای فرهنگی: امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «دانشمندان شیعه از مرزها و شیعیان ضعیف دفاع می ‌کنند و مانع هجوم ابلیس و یارانش به آنها می ‌شوند». این حدیث نیز مانند روایت پیشین در مورد علماء است، اما کسانی که در مکاتب به کودکان و نوجوانان و جوانان دانش‌ آموز، تفکر و بینش صحیح می‌ دهند و از مرزهای فکری و عقیدتی آنان در برابر هجوم فرهنگ‌ های نامطلوب دفاع می‌ کنند، بدون شک از مصادیق روایت فوق به شمار می‌ روند.
    ارزش و جایگاه رفیع معلم اختصاص به اسلام ندارد. در گفته‌ های غیر مسلمانان نیز نشانه ‌هایی از مقام بلند معلم دیده می‌شود. ارسطو می‌گوید: «کسانی که کودکان را تربیت می‌کنند باید بیش از افرادی که آنان را بار می ‌آورند مورد احترام قرار گیرند، زیرا اینان تنها به کودک زندگی می‌ بخشند ، در حالی که معلمان هنر بهتر زیستن را به او یاد می‌ دهند». 

نقش معلم در تربیت دینی

    در تربیت دینی به دنبال سه چیز هستیم: دانش‌آموزان معارف دینی را درست و مستدل یاد بگیرند، فراگرفته‌ های ذهنی ‌شان تبدیل به باورهای قلبی شوند و در اخیر هم رفتار و کردارشان در تمام زمینه‌ ها در چارچوب این معارف باشند. به عبارت دیگر تربیت دینی یعنی شناخت، ایمان و عمل.
معلم در هر سه محور نقش‌ های مهمی می‌ تواند ایفا کند. اینک هر کدام را به اجمال بررسی می ‌کنیم.
    نقش معلم در شناسایی معارف دین : معلم به جهت اینکه مستعد ‌ترین افراد به لحاظ ذهنی و پاک ‌ترین آنها به لحاظ قلبی و روحی و عاطفی، یعنی کودکان دوره‌ های ابتدایی، نوجوانان و جوانان دوره‌ های متوسطه را در اختیار دارد؛ و هم ‌چنین به دلیل اینکه بیشترین وقت بچه‌ ها را در اختیار دارد و مهمتر از همه عهده‌ دار آموزش و تعلیم آنان است؛ می ‌تواند نقش بسیار ممتازی در تربیت دینی آنها ایفا نماید. او می ‌تواند از فرصت‌ های متعددی که در حین درس دادن برایش فراهم می‌ شود، استفاده کرده عقاید اسلامی را درست تبیین و باورهای نادرست و خرافاتی را که در اذهان بچه‌ ها از طریق خانواده، یا محیط بیرون نقش بسته، از اعتقادات اسلامی جدا کند.
    شهید مطهری در این مورد می‌ گوید: «افرادی مانند من که با پرسش‌ های مردم درباره‌ ی مسائل مذهبی مواجه هستیم، کاملا این حقیقت را درک می‌ کنیم که بسیاری از افراد تحت تلقینات پدران و مادران جاهل و مبلغان بی‌ سواد افکار غلطی در زمینه‌ مسائل مذهبی در ذهنشان رسوخ کرده است و همان افکار غلط اثر سوء بخشیده و آنها را درباره‌ حقیقت دین و مذهب دچار تردید و احیانا انکار کرده است؛ ازاینرو، کوشش فراوانی لازم است صورت بگیرد که اصول مذهبی به صورت صحیح و واقعی خود به افراد تعلیم و القا شود». از نظر ایشان، گرچه اسلام دینی حیات ‌بخش است؛ اما آموزش گزاره های مبتنی بر شناخت نادرست از دین، این خاصیت را از آن گرفته و اسلام را به عاملی برای سکون و عدم تحرک و بی‌ خبری تبدیل کرده است(12) .
   کودکان به خاطر حس کنجکاوی پرسش‌ های فراوانی راجع به مسائل مختلف از جمله مسائل دینی دارند که ممکن است به پاسخ قانع کننده‌ ای دست نیافته باشند و یا با پاسخ‌ های غلطی که از والدین و یا کسانی دیگر دریافت‌ کرده‌ اند، عقاید نادرستی پیدا کرده باشند. معلم می ‌تواند با تفکیک مسائل دینی از غیر آن، عقاید آنها را پالایش کند. او حتی وقتی که فیزیک، شیمی، ریاضی، زبان خارجی، ادبیات و دیگر مواردی که ربطی به دین ندارد تدریس می ‌کند، نیز می‌ تواند در ضمن آنها و در فرصت‌های مناسب به تبیین معارف دین بپردازد.
    نقش معلم در ایمان‌ آفرینی بعد از اینکه معلم موفق شد به دانش‌ آموزان شناخت درستی نسبت به معارف دینی بدهد، نوبت تبدیل این شناخت های ذهنی به باورهای قلبی فرا می ‌رسد. در این مرحله معلم باید با شناسایی دقیق موانع ایمان از یک طرف و درک روحیه دانش‌ آموزان از سوی دیگر، تدبیرهایی را برای از میان برداشتن آن موانع بیندیشد و زیرکانه و ماهرانه آنها را اجرایی نماید. این قسمت از کار بسیار مشکل است و معلمان می ‌توانند از روش پیامبران و امامان برای موفقیت نسبی در این وظیفه‌ سنگین و خطیر، و هم‌ چنین برای درک بهتر روحیات دانش ‌آموزان از دستاوردهای روان‌ شناسان، کمک بگیرند.
مقبولیت و اعتبار معلم:  معلم سعی کند با رفتار درست و مطابق گفتار، اعتبار خود را نزد دانش‌ آموزان بالا ببرد. اگر دانش‌ آموز معلم را به عنوان یک شخصیت معتبر و مورد احترام بپذیرد، سعی می‌ کند که گفته‌ های او را خوب گوش بدهد و بپذیرد و در رفتار وکردار خود عملی کند و حتی رفتار معلم را الگوی رفتار خویش قرار دهد. بدیهی است که عکس این مطلب نتیجه‌ ی عکس خواهد داد. بهترین راه کسب اعتبار برای معلم، همان راهی است که معلمان بزرگی مانند پیامبران الهی و پیشوایان دین از آن استفاده می ‌کردند، یعنی عمل به گفته‌ های خود یا پیروی از اصل کردار مطابق گفتار.
از امام علی علیه السلام  روایت شده: «کسی که خود را درجایگاه راهنما و معلم دیگران قرار می‌ دهد، باید پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خود بپردازد و در مقام تربیت دیگران، پیش از تربیت به زبان به تربیت با عمل همت گمارد(13).
    محبوبیت معلم: یافته‌ های روان‌ شناسان نشان می ‌دهد که «هرچه مخاطبان نگاه مثبت‌ تری به گوینده داشته باشند، ارتباط را مثبت ‌تر ارزیابی می‌ کنند و احتمال بیشتری دارد که نگرش خود را مطابق نظرگوینده تغییردهند».
هم ‌چنین روان‌ شناسان در تبیین رابطه ‌ی میان محبوبیت و تأثیرگذاری می‌ گویند: «ازآنجا که انسان ‌ها تلاش می‌ کنند شناخت‌هایشان با احساساتـ‌شان هماهنگ باشد، نگرش خود را به احتمال زیاد برحسب نگرش‌ های کسانی که دوست دارند، تغییرمی ‌دهند». معلم می ‌تواند با دین ‌داری، گشاده‌ رویی وخوش‌ رویی، خلق نیکو، تواضع و احترام به دانش‌ آموزان، زهد و بی ‌رغبتی به دنیا و آراستگی و زیبایی ظاهری محبوبیت خود را نزد دانش‌ آموزان افزایش دهد. معلم نباید هیچ وقت دانش‌ آموز را مورد تحقیر و توهین قرار دهد، زیرا هر انسانی تمایل ذاتی به کسب احترام و ارزش و قبول از طرف دیگران دارد. تحقیر کودک از سوی معلم ممکن است کودک را فراری بدهد و نفرتی در دل او نسبت به معلم ایجاد کند به گونه ‌ای که گفتار و کردار معلم برای او قابل قبول نباشد. خداوند به پیامبر دستور می ‌دهد که با مردم مهربانانه برخورد کن تا از تو فراری نشوند.
«به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سخت‏ دل می‏ بودی از گرد تو پراکنده می‏ شدند. پس بر آنها ببخشای و برای ‌آنها آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کاری کنی بر خدای توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد(14)» 
    معلم باید حتی الامکان از تنبیه و برخورد تند و  خشونت ‌آمیز با دانش‌ آموز اجتناب ورزد، زیرا روان ‌شناسی جدید بر این عقیده است که نوجوان در رشد و تکامل اجتماعی خود، از چگونگی ارتباط و علاقه‌ اش نسبت به معلمان و میزان نفرت یا محبت خود به آنها متأثر می ‌شود. این ارتباط‌ ها به اشکال و رنگ‌ های گوناگون در می‌ آیند که اساسشان به شخصیت معلم، میزان ایمانش به شغل خود، مقدار فهمش نسبت به مرحله نوجوانی و طرق رعایت و حل مشکلات آن بستگی دارد. چنانکه معلم مسلطی که با امر و نهی، تهدید و تعقیب و آزار و شکنجه بر کلاس حکم می‌ کند  دانش‌ آموزان را از خود دور می ‌کند، میان خود و آنها جدایی می ‌اندازد و در نتیجه، به هیچ وجه مورد محبت آنان واقع نمی ‌شود. برعکس، معلم دادگستری که همواره با دانش ‌آموزان خود همکار و دوست صمیمی است و هنگام استمداد از او، هرگز به سرزنش آنان نمی‌ پردازد، محبت و اعتماد آنها را به خود جلب می‌ کند. 
  
 محبوبیت معلم دو کارکرد مهم دارد: نخست آنکه به معلم امکان می ‌دهد در لایه ‌های درونی شخصیت دانش‌آموزان نفوذ کند، و دوم آنکه تأثیرگذاری تربیتی معلم را آسان می ‌نماید.

نقش فعالیتهای پرورشی مدرسه در تربيت اجتماعي کودکان و نوجوانان

تربيت اجتماعی از جمله خود کفايتی، ابراز وجود، استقلال، خودپنداری، خود رهبری، رقابت، همکاری، نوع دوستی، هويت جويی، تشخيص طلبی و ده ها مولفه تربيتی ديگر که به نوعی شخصيت اجتماعی کودکان را شکل می دهد . در همين دوران آموزشگاهی تحقق می پذيرد. در مکتب یکی از کارکردهای عمومی آموزشی و پرورشی، اجتماعی کردن کودکان و نوجوانان است و مفاهيم عمده اسلام، همه افراد در همه زمان ها و اعصار به اجتماعی بودن و اجتماعی شدن فرا خوانده می شوند و روح همياری در قالب اعمال و احکام دينی مورد تاکيد قرار گرفته است و ما بايد کودکان را آن گونه که مکتب به ما سفارش کرده است پرورش دهيم.
    بنابراين می ‌توان گفت که به ‌رغم تقسیم کار در نظام تعلیم و تربیت مدرن، نقش معلم در تربیت دینی دانش‌ آموزان نه تنها کاهش نیافته، بلکه به دلیل هجوم انواع فرهنگ‌ های نامطلوب بر اذهان و افکار نسل جدید، این نقش برجسته ‌تر و وظیفه معلم سنگین‌ تر شده است؛ زیرا آینده‌ ی یک جامعه و امت در دست معلم است. اگر او نتواند افراد مفید و هماهنگ با اهداف جامعه تربیت کند، یک ملت را به تباهی می‌ کشاند.
به همین دلیل است که امام باقر علیه السلام معلمان را شریک در پاداش کار متعلم می ‌دانند:
«هرکس بابی از هدایت تعلیم دهد مانند ثواب کسانی که بدان عمل کنند، اجر دارد و از ثواب آنها هم چیزی کاسته نشود و هر که یک باب از گمراهی تعلیم دهد، مانند کسانی که بدان عمل کنند ببرد و از گناه آنها هم کاسته نشود.»
    امید است متولیان امر تعلیم و تربیت در کشور ما به اهمیت موضوع ، توجه لازم و کافی داشته باشند و با تقویت‌ نهادهای تربیت معلم، معلمان ورزیده، با دانش و متدین تحویل مکاتب دهند و معلمان عزیز هم به خطیر بودن مسئولیت ‌شان ملتفت باشند و آنگونه که باید ایفای نقش کنند.

مسئوليت پذيري در تربيت

    ایجاد حس مسؤولیت در کودکان، یکی از اهداف عمده تعلیم و تربیت است. این امر زمانی تحقّق خواهد یافت که والدین یا مربّیان، برای کودک، برنامه صحیح و مثبت داشته باشند.
    ایجاد حس مسؤولیت، آن ها را قادر می سازد که از خویش مراقبت کنند و در آینده، به عنوان فردی مسؤول، وظایف خویش را برعهده گیرند. 
    همچنین باید کودکان را یاری کرد، تا برای رفع موانع در زندگی، به دنبال راه حل های مختلف بروند

ضرورت انعطاف پذيري در محيط مدرسه

    اگر محيط مدرسه يك محيط خشن ونامنظم باشد، دانش آموزان دچار ترس ووحشت مي شوند. مدرسه بايد بعضي مواقع نرمي وانعطاف پذيري داشته باشد واز رفتارهاي خشن ودلهره آور وعكس العمل هاي خشونت آميز دوري كند.
    بايد بدانيم خشونت هاي بي مورد باعث ايجاد حوادث تاسف انگيز مي شود. زماني كه مدير يا سرپرست دانش آموزبه خاطر چند دقيقه تاخير مكرر، دانش آموز را سرزنش مي كنند، دانش آموز دچار ترس از مدرسه مي شود و سعي مي كند از برخورد با مدير يا معلم به خاطر رفتار خشونت آميزي كه با او دارند، دوري كند. بنابراين در اطراف مدرسه قدم مي زند و از رفتن به مدرسه امتناع مي ورزد، همچنين مي ترسد اگر به منزل باز گردد مورد سرزنش والدين قرار بگيرد، پس ترجيح مي دهد در خيابان بماند، بنابر اين ممكن است با افراد فاسد برخورد كند و از اخلاق آن ها تاثير بپذيرد.
    
بنابراين محيط تربيتي در مدرسه بايد به گونه اي باشد كه دانش آموز احساس آرامش وامنيت  كند و ترس ونگراني از برخورد بد مسئولين مدرسه نداشته باشد و مجبور نشود به خاطر رفتار آن ها بعضي اعمالش را مخفي نمايد و اين توانايي را داشته باشد تا كوتاهي هايش را جبران كند(15). 

مدرسه مراقب بهداشت و سلامتي دانش آموز

    تربيت صحيح يكي از مهمترين وظايف مدرسه است و تعليم بهداشت از ضروريات زندگي است. دانش آموز بايد اصول بهداشت فردي واجتماعي را در مدرسه فرا بگيرد، همچنين طريقه ي حفظ سلامت محيط طبيعي و رفتارهاي بهداشتي لازم در مرحله ي ابتدائي و متوسط را بياموزد.
    براي اينكه دانش آموزان روش هاي صحيح را فرا بگيرند، بايد از فن وادب و شعر و نثر و قصه وغير آن استفاده كرد، همچنين استفاده از مناسبات بهداشتي خاص كه مدارس مي توانند از پزشكان و متخصصان بخواهند اين موارد خاص را در اختيارشان قرار دهند تا به دانش آموزان بشناسانند. برخي از دانش آموزان از كمبود مواد غذايي رنج مي برند وعلاوه برآن، داراي مشكلات بينايي و شنوايي هستند كه نمي توانند از عينك يا ابزارهاي تقويتي شنوايي استفاده نموده، حتي نمي توانند به پزشك مراجعه كنند. در اين گونه مواقع مدرسه بايد انجمن اوليا ومربيان را تشكيل دهد كه به صورت محترمانه و با حفظ كرامات وعزت، از والدين طلب كمك كنند. بدين ترتيب مي توانند از مراكز تخصصي استفاده كنند و يا به مكان هايي بروند كه دانش آموزان را ياري مي رساند. پس مدرسه بايد به اصول بهداشتي اهميت داده و اين را به دانش آموزان هم تذكر دهد و مراقب سلامتي كاركنان و معلمان در مدرسه باشد، همچنين مراقب نظافت مدرسه بوده واز خريد خوراكي هاي آلوده وغير بهداشتي در مدر و اطراف آن دوري كنند(16).

مدرسه بايد خالي از افكار تربيتي اشتباه باشد

    كودكان و نوجوانان به عشق، احترام، بزرگواري ومورد احترام قرارگرفتن از طرف مدرسه احتياج دارند تا رشد و پيشرفتي مناسب داشته باشند و در آينده به نيروهاي مفيدي براي جامعه تبديل شوند. آن ها دوست دارند مورد توجه قراربگيرند. زماني كه چيزي مي سازند مورد محبت قرار گرفته و داراي ارزش باشند وهيچ كس به شخسيت شان توهين نكند.
   
 كودكان و نوجوانان حق دارند از معلمان و مربيان توقع داشته باشند. 

خوشبختانه بيشتر معلمين و مربيان، دانش آموزان را دوست دارند و با رغبت با آن ها برخورد مي كنند، اما الآن مي بينيم كه عمل معلم را همان اساس مثل معروف مي دانند «خشونت معلم برترازعشق و دوست داشتن عاشق است»

    براساس اين تصور اشتباه، دوستي و محبت كنار گذاشته مي شود و باب ظلم و ستم واسلوب هاي ضرب و شتم باز شده و و برخورد بد با كودكان معصوم به كار گرفته مي شود و در رفتارشان از اسلوب ترس و خشم استفاده مي كنند و از حقوق انساني دانش آموزان چشم مي پوشند. اين معلمان گاهي اوقات در خشونت و تنبيه زياد روي كرده واين مساله منجر به ايجاد شكايت هايي بر ضد معلمان در محاكم قضايي و صدور حكم هاي قضايي مي گردد و گاهي اوقات به خاطر رفتارهاي خشن شان زنداني مي شوند.
اين تفكر غلط، هرگز با اصول تربيتي و تعاليم اسلامي و نتايج علوم تربيتي هماهنگ نيست. اين مسائل زاييده ي شناخت ناصحيح علوم رواني و برگرفته از نتايج اشتباه علوم رواني و در واقع نتيجه ي اسلوب خشن و شديدي است كه شكلي از سنت هاي اشتباه درجامعه ي قديم گرفته شده، بنابراین افراد بايد اصول تربيتي را فرا گيرند(17).

برپايي نماز در مدرسه

    در فرهنگ اسلامي، مسجد و مدرسه داراي شكل واحدي هستند، زيرا ثمره شان مي تواند علم، اخلاص و نزديكي به خدا باشد. برپايي نماز جماعت در مدرسه و تشويق دانش آموزان براي حضور در مسجد جهت اداي اين فريضه ي اسلامي لازم است. معلمان بايد آگاه باشند نماز جماعت علاوه بر منافع معنوي زيادي كه دارد- و اين به نماز گزاران بر مي گردد- داراي آثار تربيتي براي دانش آموزان هم مي باشند، همچنين بايد بهره يي هم براي معلماني كه دائما با دانش آموزان در نماز شركت مي كنند در نظر گرفته شود(18).

در مدرسه به تربيت احتياج است 

    مدرسه فقط حياط بازي و كلاس درس نيست، بلكه محيطي مناسب براي برآورده شدن اهداف تعليمي و تربيتي است، همچنين محلي براي رشد و نمو عقلي و فكري براي كودكان و نوجوانان است كه بايد امكانات لازم يراي تحقق اين هدف مهم فراهم باشد، بازهم مي بينيم كه امكانات لازم براي تحقق اين هدف مهم برآورده نيست و مدارس ما امروزه كوچك و نامناسب هستند و به سبب وجود مشكلات اقتصادي كه كشورها از وجود آن ها رنج مي برد. ما بايد كاملا جدي براي ايجاد راه هاي فعال و فراهم آوردن همه امكانات لازم براي پيشرفت مدارس و تشكيل مجمع فرهنگي بزرگ تلاش كنيم.
    در مدرسه بايد مكاني جهت تشريفات اجتماعي و مكاني ديگر جهت برگزاري جلسات وانجمن هاي اوليا و مربيان وجود داشته باشد. همچنين مكاني براي انجام فعاليت هاي مختلف دانش آموزان و نيز مكاني واحد براي رسيدن به اهداف متعدد داشته باشيم.
    تشكيل انجمن ها و گروه هاي ورزشي و ديني و تشكيل رقابت هاي سالم و تجزيه و تحليل كارهاي اشتباه و بزرگ داشتن اعمال مفيد براي دانش آموزان از مهمترين عوامل پيروزي و موفقيت اجتماعي در مدرسه به حساب مي آيد. جامعه ما تلاش مي كند پيشرفت هاي صنعتي وعلمي را در كنار هم و با هم داشته باشد، زيرا درآينده، جامعه به وجود نيروهاي ماهر نياز دارد. اين مسئله بدون وجود اعتماد در زمينه هاي علمي و رساندن معلومات به ذهن دانش آموزان امكان پذير نخواهد بود. پس يك عمليات توازن بين زمينه هاي نظري وعملي در معلومات دانش آموزان ايجاد مي شود كه در رشد عقلي آن ها نيز مؤثر است و باعث مي شود طرز تفكري منطقي وجدي داشته باشند.(19)

مدير مدرسه وزير تعليم و تربيت در مدرسه

    مدير مدرسه داراي جايگاه و مقامي والاست. از مهمترين وظايف مدير مدرسه اجراي برنامه هاي تربيتي و تعليمي است، به گونه اي كه اين وظيفه ي مهم را با ياري بقيه ي معلمان و مربيان مسئول انجام مي دهد. مدارس از برترين مكان هاي رشد و نمو علمي و اخلاقي و ديني و اجتماعي و سياسي وعاطفي وعقلي و بدني براي دانش آموزان است، مدير مدرسه هم مسئول تحقق اين اهداف است و بايد رهبري دانش آموزان را به صورت صحيح در اين كار علمي و تربيتي بر عهده بگيرد با معلمان و مربيان با لطف و احترام رفتار كند تا برنامه هاي تعليمي و تربيتي مدرسه را منظم سازد.
    پس مدير مدرسه رئيس مركز تربيتي در مدرسه است كه با مربيان و معلمان در چهارچوب قوانين وزارت مربوطه جهت ايجاد برنامه هاي تربيتي تلاش مي كند. مدير همان كسي است كه فنون اداره كردن و اصول روانشناسي و تربيتي و تعليمي را مي داند و شناخت كافي در اين زمينه حاصل مي كند(20).
 
پی نوشت ها: 
(1) مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار ، ج 3 ، ص 281
(2) همان
(3) سوره جمعه، آيه 2
(4) اميني، ابراهيم ، اسلام وتعليم وتربيت، موسسه بوستان، قم، ص153
(5) همان، ص154
(6) همان
(7) همان،ص155
(8) حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، دارالکتب الاسلامیه، تهران ، ص267
(9) سوره علق، آیات ۱ـ۵.
(10) سوره جمعه، آیه ۲.
(11) مجلسی، بحارالانوار، همان
(13) همان
(14) سوره آل عمران، آیه ۱۵۹
(15) اسحاقی ، زهرا و حسنعلی میرزا بیگی، نقش خانه ومدرسه در تربيت كودكان ونوجوانان همراه با ادعيه تربيتي، ناشر فراگفت، 1388، چاپ اول، ص60 و 61
(16) همان،ص62
(17) همان،ص63 و64
(18) همان،ص66
(19) همان،ص70
(20) همان،ص72 و73
منبع: مقاله «سبک تربیت اجتماعي كودك در آموزه های اسلامی»، مريم احمدي و فروغ بلوچي، ليلا كرميان، آمنه کریمی، هاجر كوچكي فرد، مدرسه علمیه فاطمه الزهرا، ویلاشهر، تابستان 1392

افزودن دیدگاه جدید