منوی اصلی

داستان توبه کنندگان: دزد شرمنده

داستان توبه کنندگان: دزد شرمنده

 
در كتاب مثل آباد جلد 4 نوشته بود:
شبى دزدى به خانه جُنَيْدِ بغدادى كه يكى از عرفاى زمانش بود رفت. هرچه گشت چيزى نيافت جز يك پيراهن، آن را برداشت و رفت. روز بعد شيخ در بازار مي گذشت پيراهن خود را ديد كه به دست همان دزد است كه دارد مى فروشد. خريدار ميگفت : اى مرد آشنايى مى خواهم تا گواهى دهد كه پيراهن مال خودت است . آنگاه خواهم خريد. جُنيد پيش ‍ رفت و گفت : من گواهى ميدهم كه از آن اوست ، خريدار پيراهن را خريد و رفت .
وقتى كه دزد از ماجرا آگاه شد بر كار خويش سخت پشيمان شد و توبه كرد شيخ هم او را راهنمائى كرد و از خوبان گرديد.
خداوندا ببين چشم پرآبم
زتوشرمنده بى حدّ وحسابم
بدرگاه توهستم چشم گريان
بده از لطف و احسانت جوابم
تو معبودىّ و من عبد گنه كار
ولى گفتى كه غفّار الذّنوبم
سرا پا عيب و نقصم بارالها
تو فرمودى كه ستّارالعيوبم
الهى گشته ام زار و پريشان
نظر بنما بر اين قلب كبابم
ببخشا از كرم جرم و گناهم
نشانم ده ره خير و ثوابم
خداوندا رحيمى و كريمى
من از شرمندگى در سوز وتابم

منبع: قصص التوابین؛داستان توبه کنندگان،علی میر خلف زاده

کتاب قصص التوابین،داستان توبه کنندگان
دربــاره توبـــه
داستـان هـایـی از توبـــه کنندگــان
  1. توبه جوان هرزه
  2. توبه نصوح
  3. ناموس مردم
  4. بیست سال معصیت
  5. توبه مرد
  6. عهد و پیمان با خدا
  7. بهلول نبّاش
  8. توبه آهنگر
  9. جوان معصیت کار
  10. توبه عابد
  1. شعوانه
  2. توبه از شراب
  3. بُشر حافی
  4. توبه فضیل
  5. همسایه عیّاش
  6. توبه افضل‏تر از حد
  7. کفن دزد
  8. توبه قاتل
  9. توبه گربه
  10. توبه جوان عیّاش
  1. کمک به سگ
  2. عابد گنهکار
  3. دزد جوان
  4. جوان مست
  5. عابد هفتاد ساله
  6. توبه لوطیها
  7. توبه دزد
  8. توبه مالک
  9. دختر گول خورده
  10. فضل خدا
  1. ره حق
  2. توبه راننده
  3. جوان نادم
  4. دزد شرمنده
  5. خدای گنه‏کاران
  6. رئیس راهزنان
  7. زن آلوده
  8. حسن لاته
  9. جهانگیرخان
  10. توبه بُت پرست

 

افزودن دیدگاه جدید