منوی اصلی

شعر کربلا و عشق

شعر کربلا و عشق

تيرگى را محو كرده انقلاب كربلا
از كران خون دميده آفتاب كربلا
مى‏برد دل را به سمت «جَنَّتُ المَأواى» نور
اين نسيم بى ‏بديل عطر ناب كربلا
روشنايى پاگرفت از صبح عاشوراى عشق‏
ظلمت افتاده ز پا در پيچ و تاب كربلا
هر كه خواهد عشق، نوشد از عطشگاه حسين‏
هر كه آزاده‏ ست گردد هم ‏ركاب كربلا
مَحرمى خواهد كه سِرّ عشق را گويد بر او
رازهاى مانده پنهان در حجاب كربلا
رفت تا آن سوى خورشيد و درخشيد از افق‏
موجى از آيينه شد هر قطره آب كربلا
بسكه گل‏ها از دم تيغ ستم پرپر شدند
مى ‏چكد از پنجه‏ ى گلچين گلاب كربلا
تا به ‏خون افتاد خورشيد و سيه شد آسمان‏
ملتهب آيينه شد از التهاب كربلا
 «لا ارَى الْمَوْت» از گلوى تشنه مى‌‏آيد به‏‌گوش‏
بازخوان «الّا السَّعادَة» از كتاب كربلا
كربلا در اضطراب افتاد و مى‌‏لرزيد سخت‏
خصم در بيم و هراس از اضطراب كربلا
زير پاى اسب‏ها آن سو تر از شطّ فرات‏
بود در خون غوطه ‏ور دُرّ خوشاب كربلا
بر كوير خيمه‏ گاه كفر مى ‏آمد فرود
تندر تيغى كه گرديده شهاب كربلا
كم نگردد تشنگى در راه وصل عاشقى‏
تا عطش مى ‏بارد اينجا از سحاب كربلا
بعد هر ويرانه آبادى رسد از لطف عشق‏
شد دل افتاده‌‏ى «ياسر» خراب كربلا
شاعر: محمود تاری (یاسر)

منبع: هم نفس با کربلا، محمود تاری (یاسر)، صص62-63.

 

افزودن دیدگاه جدید