منوی اصلی

شعر هفتاد و دو آیینه

شعر هفتاد و دو آیینه

آمدم اى سرزمين بي‌قراران كربلا

آمدم تا دل بگيرد در تو سامان كربلا

پيش رويم موج و توفانى زِ درياى بلاست‏

اى تو تنها ساحل اين موج و توفان كربلا

كوفيان رسم پذيرايى نمى‏ دانند، تو

ميزبانى كن در اين وادى زِ مهمان كربلا

گرندارى گل به‌‏روى دامن خود غم مخور

مى ‏شود از خون گل اينجا گلستان كربلا

مى ‏شود هفتاد و دو آيينه پرپر مثل گل‏

خاك تو چون آسمان گردد درخشان كربلا

آسمان مى‏‌سوزد آن دم كز غم گلگون رُخان‏

شعله‏ ها برخيزد از چاك گريبان كربلا

باغبانى بى‏‌قرارم زانكه در آغوش من‏

غنچه‏ اى پرپر شود با لعل خندان كربلا

خون پاك يوسفم را بر زمين خواهند ريخت‏

گرگهاى صف زده در اين بيابان كربلا

ماه آل هاشم اينجا مى‏ شود غلتان به ‏خون‏

در كنار علقمه با كام عطشان كربلا

روز عاشورا در اينجا ذوالجناح از داغ من‏

مى ‏رود در خيمه با يال پريشان كربلا

مى رسدشام غريبانى كه زينب از فراق‏

اشك‏ها دارد به رخ چون شمع سوزان كربلا

كاروانى را كه آوردم در اينجا- خون جگر

مى‏ رود منزل به منزل شام ويران كربلا

«ياسر» از اين كشتگان وادى قدس اله‏

گنج‏ ها در سينه خواهد داشت پنهان، كربلا

شاعر: محمود تاری


منبع: هم نفس کربلا، محمود تاری، صص70-71.

افزودن دیدگاه جدید