منوی اصلی

دعای بعد از زیارت عاشورا (دعای علقمه) (زاد المعاد)

دعای بعد از زیارت عاشورا (دعای علقمه) (زاد المعاد)

اعمال ماه محرم؛ روز دهم محرم که روز عاشورا است و دعای بعد از زیارت عاشورا: روايت كرد محمّد بن خالد طيالسى از سيف ابن عميره كه گفت: من با صفوان جمال و جماعتى از اصحاب خود رفتيم به سوى نجف بعد از آن‌كه حضرت صادق عليه السّلام بيرون رفته بودند از «حيره» به مدينه پيش از ما، پس چون از زيارت حضرت امير المؤمنين-صلوات اللّه عليه-فارغ شديم، صفوان روى خود را گردانيد به سوى قبر حضرت امام حسين عليه السّلام و گفت: زيارت كنيد حضرت امام حسين عليه السّلام را از اين مكان از بالاى سر حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام چنين كرد در وقتى كه من در خدمت آن حضرت به اين مكان شريف آمده بوديم، پس خواند صفوان آن زيارت را كه علقمه از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام براى روز عاشورا روايت كرده است، پس دو ركعت نماز كرد نزد سر مبارك امير المؤمنين عليه السّلام و وداع كرد بعد از نماز امير المؤمنين عليه السّلام را و رو به جانب قبر امام حسين عليه السّلام كرد و آن حضرت را نيز وداع كرد و از جملۀ دعاها آن‌كه بعد از آن دو ركعت خواند اين بود:

يا اللّه يا اللّه يا اللّه يا مجيب دعوة المضطرّين يا كاشف كرب المكروبين يا غياث المستغيثين

اى خدا، اى خدا، اى خدا! اى مستجاب‌كنندۀ دعاى بيچارگان و اى برطرف‌كن غم و اندوه پريشان‌خاطران! اى دادرس دادخواهان

يا صريخ المستصرخين و يا من هو أقرب إليّ من حبل الوريد

و اى فريادرس فريادخواهان و اى آن‌كه تو از رگ من به من نزديك‌ترى!

و يا من يحول بين المرء و قلبه و يا من هو بالمنظر الأعلى و بالأفق المبين

اى آن‌كه بين شخص و قلب او حايل مى‌شوى! اى آن‌كه ذاتت در منظر بلند است و وجودت در افق روشن است!

و يا من هو الرّحمن الرّحيم على العرش استوى و يا من يعلم خائنة الأعين و ما تخفي الصّدور

اى آن‌كه او منحصرا بخشاينده و مهربان و بر عرش مستقر است! اى آن‌كه نظر چشم آنان كه به خيانت نگرند و آنچه در دل‌ها پنهان دارند همه را مى‌دانى!

 و يا من لا تخفى عليه خافية يا من لا تشتبه عليه الأصوات

اى آن‌كه هيچ امر مستور و سرّ مخفى بر تو پنهان نيست! اى آن‌كه اصوات بر تو مشتبه نخواهد

و يا من لا تغلّطه الحاجات و يا من لا يبرمه إلحاح الملحّين

و حاجات تو را به اشتباه نيفكند و اى كسى كه الحاح و التماس تو را رنج و ملال ندهد!

يا مدرك كلّ فوت و يا جامع كلّ شمل و يا بارئ النّفوس بعد الموت

اى مدرك هرچه فوت شود و اى جمع‌آورندۀ هرچه در جهان متفرق و پريشان شود! اى برانگيزندۀ جان‌ها پس از موت!

يا من هو كلّ يوم في شأن يا قاضي الحاجات يا منفّس الكربات يا معطي السّؤلات

شد اى آن‌كه تو را در هرروز شأن خاصى است! اى برآورندۀ حاجات! اى برطرف‌ساز غم و رنج‌ها! اى عطابخش سؤالات!

يا وليّ الرّغبات يا كافي المهمّات

اى مالك رغبت و اشتياقات! اى كفايت‌كنندۀ مهمات خلايق!

يا من يكفي من كلّ شيء و لا يكفي منه شيء في السّماوات و الأرض.

اى كسى كه تو به تنهايى از همه كفايت مى‌كنى و هيچ چيز در آسمان و زمين از تو كفايت نمى‌كند!

أسألك بحقّ محمّد و عليّ و بحقّ فاطمة بنت نبيّك و بحقّ الحسن و الحسين

از تو درخواست مى‌كنم به حقّ محمد خاتم پيغمبران و به حقّ على امير مؤمنين و به حقّ فاطمه دخت پيغمبرت و به حقّ حسن و حسين

 فإنّي بهم أتوجّه إليك في مقامي هذا و بهم أتوسّل و بهم أتشفّع إليك

كه من به وسيلۀ آن بزرگواران در اين مقام به درگاه حضرتت رو آورده‌ام و به آنها توسل جسته و آنان را به درگاهت شفيع مى‌آورم

و بحقّهم أسألك و أقسم و أعزم عليك و بالشّأن الّذي لهم عندك و بالقدر الّذي لهم عندك

و به حقّ آن پاكان از تو مسئلت مى‌كنم و قسم و سوگند به جد ياد مى‌كنم بر تو و به شأن و مقامى كه براى آن بزرگواران نزد توست و به قدر و منزلتشان نزد تو

و بالّذي فضّلتهم على العالمين و باسمك الّذي جعلته عندهم و به خصصتهم دون العالمين

و به آن سرّ حقيقتى كه موجب افضليت آنها بر عالميان گرديد و به آن اسم خاصى كه تو نزد آنها قرار دادى از همۀ خلق به آنها اختصاص دادى

و به أبنتهم و أبنت فضلهم من فضل العالمين حتّى فاق فضلهم فضل العالمين

تا آن‌كه فضل و كمال آنان برتر از تمام عالميان گرديد

أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و أن تكشف عنّي غمّي و همّي و كربي

كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و همّ و غم و رنج مرا برطرف سازى

و تكفيني المهمّ من أموري و تقضي عنّي ديني

و مهمات امورم را كفايت فرمايى و دينم را ادا سازى

و تجيرني من الفقر و تجبرني من الفاقة و تغنيني عن المسألة إلى المخلوقين

و از فقر و مسكنت نجاتم دهى و مرا از سؤال از خلق به لطف و كرمت بى‌نياز گردانى

و تكفيني همّ من أخاف همّه و عسر من أخاف عسره و حزونة من أخاف حزونته

و مرا كفايت كنى از همّ و غم هركه از همّ او مى‌ترسم و از مشكل و خشونت هركه از مشكل او خايفم

و شرّ من أخاف شرّه و مكر من أخاف مكره و بغي من أخاف بغيه

و از شر هر اشرارى كه ترسانم و از مكر و ظلم و كيد

و جور من أخاف جوره و سلطان من أخاف سلطانه و كيد من أخاف كيده

و جور كسانى كه خوفناكم و از تسلط و خدعه

و مقدرة من أخاف بلاء مقدرته عليّ و تردّ عنّي كيد الكيدة و مكر المكرة.

و اقتدار كسانى كه از آنها خائفم بر خود مرا از همه مرا حفظ و كفايت فرمايى و كيد و خدعۀ حيلت‌گران و مكر مكاران را از من بگردانى

اللّهمّ من أرادني فأرده و من كادني فكده

پروردگارا! هركس با من ارادۀ شرى دارد شرش را به خود او برگردان و هركه با من قصد خدعه و فريب دارد

و اصرف عنّي كيده و مكره و بأسه و أمانيّه و امنعه عنّي كيف شئت و أنّى شئت.

آرزو و فريب و آسيب او را از من برطرف ساز و به هرطريق و به هرگاه مى‌خواهى آزارش را از من منع فرما.

اللّهمّ اشغله عنّي بفقر لا تجبره و ببلاء لا تستره و بفاقة لا تسدّها

پروردگارا! تو او را، از فكر آزار من به فقر و مسكنت و بلا و مصيبت دايمى كه ابدا از او برطرف نگردانى

و بسقم لا تعافيه و ذلّ لا تعزّه و بمسكنة لا تجبرها.

و به دردى كه عافيت نبخشى مشغولش گردان و به ذلت ابدى و فقر و مسكنت هميشگى كه هيچ جبران نكنى گرفتار ساز.

اللّهمّ اضرب بالذّلّ نصب عينيه و أدخل عليه الفقر في منزله و العلّة و السّقم في بدنه

پروردگارا! ذلت نفس را نصب العين او گردان و فقر و احتياج را به منزل او داخل ساز و درد و مرض را به بدن او جاى ده

حتّى تشغله عنّي بشغل شاغل لا فراغ له و أنسه ذكري كما أنسيته ذكرك

تا او را هميشه از من به درد و الم و فقر خودش مشغول گردانى و مرا از ياد او ببر چنان‌كه ياد خود را از خاطرش بردى

و خذ عنّي بسمعه و بصره و لسانه و يده و رجله و قلبه و جميع جوارحه

و گوش و چشم و زبان و دست و پا و قلب و جميع اعضايش را از آزار و اذيت به من منع فرما

و أدخل عليه في جميع ذلك السّقم و لا تشفه حتّى تجعل ذلك له شغلا شاغلا به عنّي و عن ذكري

و دردى به تمام اين اعضا و جوارحش مسلط فرما كه ابدا شفا نبخشى تا از من مشغول شود و ياد من از خاطرش برود

و اكفني يا كافي ما لا يكفي سواك فإنّك الكافي لا كافي سواك و مفرّج لا مفرّج سواك

و مهمات مرا كفايت فرما اى كافى مهماتى كه غير تو احدى نمى‌تواند آن مهمات را كفايت كند كه همانا تويى كفايت‌كننده در عالم و جز تو كفايت‌كننده‌اى نيست و گشاينده‌اى كه كشاينده‌اى امور غير تو نيست

و مغيث لا مغيث سواك و جار لا جار سواك

و فريادرسى كه فريادرسى غير تو نيست و پناه‌دهنده‌اى كه پناه‌دهنده‌اى غير تو نيست

خاب من كان رجاءه سواك و مغيثه سواك و مفزعه إلى سواك

هركس به جوار غير تو پناه برد و فريادرسى جز تو طلبد و زارى به درگاه غير تو كرد

و مهربه و ملجؤه إلى غيرك و منجاه من مخلوق غيرك.

و ملجأ و پناهى غير تو جست و نجات‌بخشى ماسواى تو از مخلوق طلب كرد محروم و نااميد گشت.

فأنت ثقتي و رجائي و مفزعي و مهربي و ملجئي و منجاي

پس تويى اى خدا اعتماد و اميد من و محل زارى و پناه و ملجأ و نجات‌بخش من

فبك أستفتح و بك أستنجح و بمحمّد و آل محمّد أتوجّه إليك و أتوسّل و أتشفّع

كه به لطف تو گشايش و فيروزى مى‌طلبم و به وسيلۀ محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله بدرگاه تو روى مى‌آورم و توسل و شفاعت مى‌جويم

فأسألك يا اللّه يا اللّه يا اللّه فلك الحمد و لك الشّكر و إليك المشتكى و أنت المستعان.

پس از تو منحصرا درخواست مى‌كنم اى خدا، اى خدا، اى خدا! و تو را شكر و ستايش مى‌كنم و به درگاه تو به شكوه و ناله و زارى مى‌آيم و از تو يار و ياور مى‌طلبم.

فأسألك يا اللّه بحقّ محمّد و آل محمّد أن تصلّي على محمّد و آل محمّد

باز از تو تنها مسئلت مى‌كنم اى خدا! به حقّ محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل اطهارش

و أن تكشف عنّي غمّي و همّي و كربي في مقامي هذا

و از من هم‌وغم و رنج و پريشانى‌ام را برطرف سازى در همين‌جا كه اقامت دارم

كما كشفت عن نبيّك همّه و غمّه و كربه و كفيته هول عدوّه

چنان‌كه هم‌وغم و رنج پيغمبرت را هم تو برطرف فرمودى و از هول و هراس دشمن كفايتش كردى

فاكشف عنّي كما كشفت عنه و فرّج عنّي كما فرّجت عنه و اكفني كما كفيته

پس از من برطرف ساز چنان‌كه از آن حضرت برطرف ساختى و به من فرج و گشايش بخش چنان‌كه به او بخشيدى و امورم را كفايت فرما چنان‌كه از او كفايت فرمودى

و اصرف عنّي هول ما أخاف هوله و مئونة ما أخاف مئونته

و از من برطرف گردان ترس هرآنچه كه از آن هراسانم و مشقت هرآنچه از مشقت آن مى‌ترسم

و همّ ما أخاف همّه بلا مئونة على نفسي من ذلك

و اندوه هر چه از اندوهش بيم دارم بدون تحمل مشقّت من، تو از من كفايت فرما.

و اصرفني بقضاء حوائجي و كفاية ما أهمّني همّه من أمر آخرتي و دنياي.

و مرا برآورده حاجت از اينجا باز گردان و مهمات امور دنيا و آخرتم را كفايت فرما.

يا أمير المؤمنين و يا أبا عبد اللّه عليكما منّي سلام اللّه أبدا ما بقيت و بقي اللّيل و النّهار

اى امير المؤمنين و اى ابا عبد اللّه الحسين! سلام و تحيت خدا از من بر تو باد هميشه تا من باقى‌ام و تا شب‌وروز باقى است.

و لا جعله اللّه آخر العهد من زيارتكما و لا فرّق اللّه بيني و بينكما.

و خدا اين زيارت مرا آخر عهد من در زيارت شما قرار ندهد و هرگز ميان من و شما جدايى نيفكند.

اللّهمّ أحيني حياة محمّد و ذرّيّته و أمتني مماتهم و توفّني على ملّتهم

پروردگارا! مرا به طريق حيات محمد و آل محمد زنده بدار و به طريق آنان بميران و بر ملت و شريعتشان قبض روحم فرما

و احشرني في زمرتهم و لا تفرّق بيني و بينهم طرفة عين أبدا في الدّنيا و الآخرة.

و در زمرۀ آن بزرگواران محشورم گردان و چشم به هم زدنى تا ابد در دنيا و آخرت ميان من و آنها جدايى ميفكن.

يا أمير المؤمنين و يا أبا عبد اللّه أتيتكما زائرا و متوسّلا إلى اللّه ربّي و ربّكما

اى امير المؤمنين و اى ابا عبد اللّه! من آمدم به زيارت شما و براى توسل به سوى خدا پروردگار من و شما

و متوجّها إليه بكما و مستشفعا بكما إلى اللّه في حاجتي هذه

و براى توجه به درگاه او به وسيلۀ شما و به شفاعت شما و به شفاعت شما به سوى خدا براى برآمدن حاجتم؛

فاشفعا لي فإنّ لكما عند اللّه المقام المحمود و الجاه الوجيه و المنزل الرّفيع و الوسيلة

پس براى من به درگاه خدا شفاعت كنيد كه شما را نزد خدا مقام بلند محمود و مقامى آبرومند و منزلت رفيع است و وسيلۀ خداييد؛

إنّي أنقلب عنكما منتظرا لتنجّز الحاجة و قضائها و نجاحها من اللّه بشفاعتكما لي إلى اللّه في ذلك فلا أخيب

حاليا من از زيارت شما بازمى‌گردم و منتظر برآمدن قطعى حاجتم و روا شدن آن از لطف خدا به واسطۀ شفاعت شما به درگاه حق در اين حاجت هستم؛

و لا يكون منقلبي منقلبا خائبا خاسرا بل يكون منقلبي منقلبا راجحا مفلحا منجحا مستجابا لى بقضاء جميع حوائجي

پس اى خدا! نااميد نشوم و از اين سفر زيارت به زيان و حرمان بازنگردم بلكه از آن درگاه كرم با فضيلت و رستگارى و فيروزى و اجابت دعاها و برآورده شدن تمام حاجات

و تشفعا لي إلى اللّه انقلب على ما شاء اللّه و لا حول و لا قوّة إلا باللّه

و با شفاعت به درگاه حق برگردم. بر آنچه خدا مشيتش قرار گرفته و هيچ قدرت و نيرويى الا به حول و قوۀ خدا نيست

مفوّضا أمري إلى اللّه ملجئا ظهري إلى اللّه متوكّلا على اللّه

در حالى كه كارم را به خدا تفويض مى‌كنم و در پناه حق و يارى او با توكل بر خدا

و أقول حسبي اللّه و كفى سمع اللّه لمن دعا ليس لي وراء اللّه و وراءكم يا سادتي منتهى.

پيوسته خواهم گفت كه خدا مرا بس و كافى است كه خدا هركه او را به دعا بخواند مى‌شنود و مرا جز درگاه خدا و درگاه شما بزرگانم كه اولياى خداييد درى ديگر نيست.

ما شاء ربّي كان و ما لم يشأ لم يكن و لا حول و لا قوّة إلا باللّه

آنچه پروردگارم خواسته وجود مى‌يابد و آنچه نخواسته وجود نخواهد يافت و هيچ حول و قوه‌اى جز به خدا وجود ندارد،

أستودعكما اللّه و لا جعله اللّه آخر العهد منّي إليكما.

من شما دو بزرگوار را اينك وداع مى‌گويم و خدا اين زيارت را آخرين عهدم به زيارت شما قرار ندهد.

انصرفت يا سيّدي يا أمير المؤمنين و مولاي و أنت يا أبا عبد اللّه يا سيّدي

من بازگشتم اى آقاى من اى امير المؤمنين و اى آقاى من اى ابا عبد اللّه!

و سلامي عليكما متّصل ما اتّصل اللّيل و النّهار واصل ذلك إليكما غير محجوب عنكما سلامي إن شاء اللّه

و سلام و تحيت من مادام كه شب‌وروز پيوسته به يك‌ديگرند بر شما باد و هميشه اين سلام به شما واصل شود و هيچگاه از شما پوشيده و محجوب نباشد-انشاء اللّه-

و أسأله بحقّكما أن يشاء ذلك و يفعل فإنّه حميد مجيد.

و از خدا به حقّ شما دو بزرگوار مسئلت مى‌كنم كه اين هميشه با مشيت خدا و عنايت الهى انجام يابد كه او البته خداى بزرگوار ستوده صفات است.

انقلبت يا سيّديّ عنكما تائبا حامدا للّه شاكرا راجيا للإجابة غير آيس و لا قانط

اى آقاى من! از زيارت شما بازگشتم در حالى كه از هرگناهى توبه كرده، به حمد و شكر و سپاس حق مشغولم و به اجابت دعاهايم اميدوار هستم و ابدا از لطف خدا مأيوس نيستم

آئبا عائدا راجعا إلى زيارتكما غير راغب عنكما و لا من زيارتكما

كه باز مكرر به درگاه شما رجوع كنم و به زيارت قبور مطهر شما بازگردم و هيچ از شما و زيارت قبور مطهرتان سير نشوم

بل راجع عائد إن شاء اللّه و لا حول و لا قوّة إلا باللّه.

بلكه مكرر بازبيايم-انشاء اللّه-و البته هيچ حول و قوه‌اى جز به خواست خدا نخواهد بود.

يا سادتي رغبت إليكما و إلى زيارتكما بعد أن زهد فيكما و في زيارتكما أهل الدّنيا

اى بزرگان! من به زيارت شما مشتاق و مايل بودم بعد از آن‌كه اهل دنيا را ديدم كه به شما و زيارت شما بى‌ميل و رغبت بودند،

فلا خيّبني اللّه ما ممّا رجوت و ما أمّلت في زيارتكما إنّه قريب مجيب.[1]

پس خدا مرا از اميد و آرزويى كه به زيارت شما دارم محروم نسازد كه او به ما نزديك و اجابت‌كنندۀ دعا است.

سيف بن عميره گفت: من به صفوان گفتم كه علقمه كه اين زيارت را از امام محمّد باقر عليه السّلام از براى ما روايت كرد اين دعا را نقل نكرد. صفوان گفت كه من وارد شدم با سيّد خود حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام به اين مكان، پس كرد مثل آنچه ما كرديم در زيارت و اين دعا را خواند در هنگام وداع بعد از آن‌كه آن دو ركعت نماز را كرد و آن وداع را به جا آورد.


[1] ) مصباح كفعمى ص  488؛ مفاتيح الجنان، ص 458.

افزودن دیدگاه جدید