منوی اصلی

مجموعه داستانهای رضوی (1) (+پوستر)

مجموعه داستانهای رضوی (1) (+پوستر)

داستانهای امام رضا علیه السلام

پیدا شدن فرزند گم شده


*از عامربن عبدالله بیوردی نقل است که: در حرم شریف امام رضا (ع) مردی ترک زبان را دیدم که بالای سر امام به زبان ترکی گریه می کرد و این طور دعا می کرد:پروردگارا اگر فرزندم زنده است فاصله میان من و او را بردار و اگر از دنیا رفته است مرا از محل دفنش اگاه ساز، چون زبان ترکی می دانستم پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: سالهاست فرزندم را گم کرده ام چون شینده ام دعا دراین مکان مستجاب است آمده ام دعا کنم خداوند مشکلم را حل کند وقتی با هم خارج شدیم جوانی به ما برخورد. همین که مرد چشمش به او افتاد شروع به گریه کرد. هر دو یکدیگر را شناختند آن جوان پسرش بود که سالها انتظار دیدنش را داشت و در حرم دعا می کرد که خدا او را به وی برساند . مرد ترک زبان گفت: من در این مرقد شریف چیزی دیدم که یقینم را محکم کرد(عیون اخبار الرضا، ج 1، ص320.)







داستانهای امام رضا علیه السلام

سخاوت رضوی


هنگامی که قصد سفر به عراق داشتم برای خداحافظی نزد امام رضا (ع) رفتم. با خود می گفتم: از امام تقاضا می کنم تا یکی از لباسهایش را به من ببخشد تا از آن برای خود کفنی تهیه کنم. مقداری پول نیز از ایشان می گیرم تا برای دخترانم انگشتر بسازم اما زمانی که با امام وداع کردم از غم فراق گریستم و خواسته ام را بازگو نکردم ولی امام رضا (ع) با صدای رسا مرا مخاطب ساختند و فرمودند:«ای ریان! آیا دوست نداری چند درهم به تو بدهم تا برای دخترانت انگشتری بسازی؟گفتم: ای مولای من می خواستم اما غم فراغ مانع ازاظهار شدآنگاه حضرت یک لباس و چند درهم به من دادند(عیون الاخبار الرضا، ج1، ص339)







داستانهای امام رضا علیه السلام

میوه ات را دور نریز


*سایر خادم حضرت  رضا علیه السلام نقل می کند: روزی  امام متوجه شدند که نوجوانانی میوه را نیم خورده دورریخته اند حضرت ناراحت شدند و فرمودند:«سبحان الله! اگر از آن بی نیازید کسانی هستند که به آن نیاز دارند ان را به کسی بدهید که نیازمند است»(کافی: ج6، ص297)



داستانهای امام رضا علیه السلام

آشنا به زبان حیوانات


سلیمان بن جعفر نقل می کند که گنجشکی سر و صدا کنان نزد حضرت آمد حضرت فرمودند: «این گنجشک می گوید ماری می خواد جوجه های او را بخورد . این عصا را بردار و به این خانه برو و مار را بکش. داخل خانه شدم و مار در حال حرکت را کشتم.(وسایل الشیعه،ج11، ص537)



داستانهای امام رضا علیه السلام

مهمان نوازی رضوی


*شخصی مهمان حضرت رضا (ع) بود مهمان خواست چراغ خانه امام را که خراب شده بود درست کند اما حضرت به او اجازه ندادند و خودشان چراغ را درست کردند و فرمودند: ما خاندانی هستیم که مهمانهایمان را به کاری وا نمی داریم مهمان ما محترم از آن است که به خدمت صاحب خانه بپردازد(اصول کافی، ج6، ص282)



داستانهای امام رضا علیه السلام

دو پدر مهربان


حضرت رضا (ع) فرمودند: آیا کسی از شما می پسندد که پدر و مادرش او را فرزند خویش نداند؟! افراد حاضر جواب دادند هیچ کس چنین چیزی را نمی پسندد امام فرمودند: پس سعی کنید دو پدر روحانی تان محمد، و علی (علیهما السلام) که گرامی تر از پدر و مادر نسبی هستند شما را از خود نفی نکنند و فرزندی شما را رد ننمایند»(.بحارالانوار، ج42، ص260)



منبع: مجموعه پوستری کرامت خورشید کاری از آستان قدس رضوی

افزودن دیدگاه جدید