وقایع روز چهارم محرم

وقایع روز چهارم محرم

۱۵ مهر ۱۳۹۵ 0 فرهنگ و اجتماع
 

 ۱- تشویق مردم به جنگ با امام حسین(ع) توسط ابن زیاد

در كوفه به منبر رفت و معاويه و يزيد را ستود واظهار اسلاميت كرد و مردم را به جنگ با امام حسين عليه‌السلام تحريك نمود

 ۲- زمامداری چنگيز

چنگیز پسر تموچين بعد از پدر در مغولستان زمام امور را به دست گرفت و چند نفر بازرگان براى برقرارى روابط تجارتى به كشور ايران فرستاد.

بازرگانان به شهر مرزى خوارزم (اترار) وارد شدند حاكم شهر ورود آنان را به سلطان محمد خوارزمى گزارش كرد آنها بدون توجه به عواقب امر قتل بازرگانان را صادر نمودند و به مرحله اجراء درآمد چنگيز بعد از اطلاع خشمگين شد ولشكرى از مغول به سر دارى پسرش تولى خان بسوى ايران گسيل كرد و پس از جنگ خونين با لشكريان مرزى روز چهارم محرم وارد اترار شهر مرزى شدند بعد از قتل عام شهر را ويران ساختند و كمتر شهرى از شهرهاى ايران ماند كه مورد هجوم لشكر مغول و چنگيز خونخوار واقع نشوند فقط شهرهاى جنوبى به جهت سياست اتابك سعد بن زنگى حاكم فارس در امان بود و گويند شهر همدان نيز از تعرض مصون ماند.

 ۳- نمرود طاغى زمان حضرت ابراهيم به درك واصل شد.

نمرود پسر كنعان بن سام بن نوح است و اين مرد مالك ممالك مشرق و مغرب بوده و چنان متكبر و خودخواه شد كه دعوى الوهيت كرد آن ملعون بت هائى به صورت خويش تراشيده و به اطراف فرستاد و مردم را به عبادت آنها مجبور گردانيد منجمين خبر دادند كه شخصى متولد خواهد شد و مردم را بقبول دين مجدد و ترغيب كند و اساس پادشاهى تو را منهدم سازد نمرود از استماع اين سخن متغيّر گشت و در شبى كه قرار بود بنا به گفته منجمين نطفه ابراهيم در رحم مادر قرار گيرد مأمورانى گذاشت كه مردان را از زنان جدا كرده و بيرون از شهر نگهداشتند اتفاقا نمرود را در آن شب مهمى پيش ‍ آمد و بنا بر اعتمادي که بر پدر ابراهيم داشت آنرا به جهت همان كار به شهر   فرستاد او به قصر آمد و كار را انجام داد چشمش در بيرون قصر به نونا زن خود افتاد كه به تماشاى قصر نمرود آمده بود ميل نزديكى غلبه كرد نطفه ابراهيم منعقد شد و بعد از تولد در غارى پنهان نمودند و در پانزده سالگى از اختفا بيرون آمد نونا او را به   خانه برد بر آزر نشان داد تا ابراهيم بر بتها چيزى نگفته بود آزر بر او محبت مى كرد از موقعي که مأمور به تبليغ شد مردم را از عبادت بت نهى نمود چندين مرتبه بين آزر و او مناظره و مجادله شد بعد از شيوع اين خبر نمرود او را خواست ابراهيم در مقابل نمرود سجده نكرد نمرود گفت چرا سجده نكردى فرمود من غير از پروردگارم به كسى سجده نمى كنم نمرود گفت پروردگار تو كيست ابراهيم فرمود آن كس است كه مى ميراند و زنده مى كند نمرود گفت آن كار من است دو نفر زندانى را آورد يكى را به قتل رساند ديگرى را آزاد كرد ابراهيم فرمود پروردگار من آفتاب را از مشرق بيرون مى آورد تو نيز اگر بتوانى از مغرب بيرون بياور، نمرود مبهوت ماند و جواب نتوانست بگويد.
 
در روز عيد نمروديان همان اهالى بابل به صحرا رفته بودند ابراهيم در شهر ماند بعد از رفتن همه، آمد بتها را شكست مردم كه از صحرا آمدند بتها را شكسته ديدند به نمرود گزارش دادند ابراهيم را احضار كرد گفت اى ابراهيم تو بتها را شكسته اى، ابراهيم فرمود اين بت بزرگ كرده از او بپرسيد اگر جواب دهد مشركان سر بزير انداختند، باز ابراهيم ايشان را موعظه نمود و فرمود بر چيزى ستايش مى كنيد كه نه نفعى و نه ضررى دارد چرا درك نمى كنيد.
 
نمرود اين  دفعه تصميم گرفت ابراهيم را در آتش اندازد محوطه و سيعه مرتب كردند و بسيار آتش در آنجا جمع نمودند با منجينق ابراهيم را به آ  تش ‍ انداختند جبرئيل در هوا نزد آن حضرت آمد عرض كرد حاجتى دارى فرمود اما به تو ندارم، به پروردگار جهانيان نيازمندم در اين وقت خطاب رسيد: اى آتش بر ابراهيم سرد و سالم باش، ابراهيم در گلستان سبز و خرم به زمين نشست نمرود و تماشاگران در حيرت افتادند تا اينكه نمرود جنگ با خدا را در سر پروراند مناره بلندى درست كردند بر آنجا رفت آسمان را همچنان ديد كه از زمين مى ديد پائين آمد سپس مناره افتاد و آواز مهيبى به  گوش مردم رسيد كه مردم همه ترسيدند.
 
سپس به خيال آسمان رفتن افتاد تا با خدا جنگ كند فرمان داد چهار كركس ‍ بچه را پروردند به چهار طرف صندوقى قرار دادند و چهار قطعه گوشت از بالا آويزان نمودند كركس ها گوشتها را بالاى سر خود ديدند پريدند صندوق را برداشتند. به جانب بالا پرواز نمودند بعد از سه شبانه روز نمرود گفت گوشتها را به پائين آويزان كننده تا صندوق را  به طرف پائين حركت دهند   بالاخره در زمين نشست نمرود با اين اعمال ننگ آور نتوانست ابراهيم را از بين ببرد.
 
نمرود به  ابراهيم پيشنهاد جنگ كرد آن حضرت قبول نمود با لشكر عظيم به جنگ ابراهيم آمد ولى آن بت شكن الهى تنها در برابر نمروديان ايستاد مردم از دليرى آن حضرت در حيرت ماندند ناگاه به فرمان الهى لشكر پشه رسيد و سر و روى نمروديان را گزيد نمرود مبهوتانه به قصر خويش پناه برد ولى پشه در غايت كوچكى لبش را گزيد و بعد به دماغ نمرود رفت و مغز آنرا مى خورد مدت چهل سال در غايت مرض و ملال عمر گذراند و در اين روز به درك واصل شد و چهار صد سال سلطنت كرد.
 
منبع:
کتاب حوادث الایام، سید مهدی مرعشی نجفی

 

کانال قرآن و حدیث را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.
آپارات موسسه اهل البیت علیهم السلام
کانال عکس نوشته قرآن و حدیث در اینستاگرام
تلگرام قرآن و حدیث
کانال قرآن و حدیث در ایتا
کانال قرآن و حدیث در گپ
پیام رسان سروش _ کانال قرآن و حدیث