کلیپ: شیخ حسین انصاریان/ غریب ترین آشنا
۰۹ آذر ۱۴۰۴ 0شیخ حسین انصاریان
پیغمبر، علی را در آغوش گرفت و گریست. گریهای که علی هم طاقت نیاورد و با او گریست. پرسید: «چرا گریه کردید؟» فرمود: «برای فردای تو… که هیچ بلایی نیست، مگر بر سرت میآورند.» مردم علی را میشناختند، اما نه آنگونه که باید. و چه اندکاند آنان که علی را شناختند.
جمادى الثاني 1401
تهران، حسینیه هدایت
پیغمبر، علی را در آغوش گرفت و گریست. گریهای که علی هم طاقت نیاورد و با او گریست. پرسید: «چرا گریه کردید؟» فرمود: «برای فردای تو… که هیچ بلایی نیست، مگر بر سرت میآورند.» مردم علی را میشناختند، اما نه آنگونه که باید. و چه اندکاند آنان که علی را شناختند.
جمادى الثاني 1401
تهران، حسینیه هدایت








