کلیپ: شیخ حسین انصاریان/ امان از دل رقیه (س)
۳۱ تیر ۱۴۰۵ 0
شیخ حسین انصاریان
بابا را میخواست؛ اما برایش سرِ بریده آوردند...
دختر سهساله از خواب بیدار شد و مدام میپرسید: بابا کجاست؟ همان پدری که مرا روی دامن مینشاند، نوازشم میکرد و میبوسید، کجا رفت؟ هیچ آغوشی آرامش نکرد؛ نه خواهر، نه مادر، نه برادر و نه حتی عمه... تا آنکه سر خونآلود پدر را آوردند. با وحشت پرسید: «ما هذا الرأس؟» گفتند: این سر پدر توست... سر را در آغوش گرفت و گفت: بابا، چه کسی صورتت را با خون خضاب کرد؟ چه کسی رگهای گلویت را برید؟ چه کسی مرا در این سن کم، یتیم کرد؟
محرم 1403
تهران، حسینیه هدایت
بابا را میخواست؛ اما برایش سرِ بریده آوردند...
دختر سهساله از خواب بیدار شد و مدام میپرسید: بابا کجاست؟ همان پدری که مرا روی دامن مینشاند، نوازشم میکرد و میبوسید، کجا رفت؟ هیچ آغوشی آرامش نکرد؛ نه خواهر، نه مادر، نه برادر و نه حتی عمه... تا آنکه سر خونآلود پدر را آوردند. با وحشت پرسید: «ما هذا الرأس؟» گفتند: این سر پدر توست... سر را در آغوش گرفت و گفت: بابا، چه کسی صورتت را با خون خضاب کرد؟ چه کسی رگهای گلویت را برید؟ چه کسی مرا در این سن کم، یتیم کرد؟
محرم 1403
تهران، حسینیه هدایت








