پاسخ به شبهه شورش مردم استخر در زمان امام علی علیه السلام
۲۱ شهریور ۱۴۰۵ 0با وجود رفتار بسیار خوبی که امام علی علیه السلام با مردم ایران در دوره حکومت خود داشت و باعث شد از همان زمان مهر و محبت آن حضرت در دل مردم ایران بنشیند اما برخی با استناد به یک روایت تاریخی در منابع متاخر سعی دارند چنین وانمود کنند که امام علی علیه السلام با مردم ایران رفتار خشونت آمیزی داشته است. مستند آنها نوشته دکتر عبدالحسین زرینکوب در کتاب «تاریخ ایران بعد از اسلام» است که مینویسد:
«بعد از کشته شدن عثمان باز اهل استخر سر به شورش برآوردند و عبدالله بن عباس به فرمان علی (ع) عصیان آنها را در سیل خون فروشست.» (۱)
فارسنامه ابن بلخی اولین منبع شورش مردم استخر :
زرینکوب برای این سخن خود به فارسنامهٔ ابنبلخی استناد کرده است. به فارسنامه مراجعه شد آنچه ابنبلخی در فارسنامه آورده، چنین است:
«پس حادثهٔ (مرگ) امیرالمومنین عثمان افتاد و نوبت خلافت به امیرالمومنین علی(ع) آمد. ولایت عراق و پارس جمله به عبدالله بن عباس (رض) سپرد و در آن فور مردم اصطخر دیگر باره سر برآوردند و غدر کردند. عبدالله بن عباس لشکر آنجا کشید و اصطخر به قهر بگشاد و تعداد زیادی از اهل آن را کشت.» (۲)
لذا این مطلب در منبع مورد استناد زرین کوب نه دقیقا به آن صورتی که او نوشته بلکه با اندکی تفاوت وجود دارد. اما در خصوص فارسنامه دو نکته وجود دارد:
فاصلهٔ زمانی زیاد: ابنبلخی کتاب خود را در سالهای ۵۱۰ یا ۵۲۰ هجری قمری (حدود ۴۷۰ سال پس از واقعه) نوشته است. لذا مطلبی که او میگوید در صورتی که منابع قبل از او خلاف آن را گفته باشند پذیرفته نیست.
رویکرد ایرانمدارانه: پژوهشگران نشان دادهاند که ابنبلخی تحت تأثیر فرهنگ شعوبیه یعنی ملی گرایی در عصر خود بوده و این نگاه میتوانسته باعث بزرگنمایی یا تحریف برخی وقایع به نفع روایت مورد نظر او شده باشد. (۳)
بررسی روایت در منابع کهنتر و معتبرتر:
در جستجوی که توسط برخی از محققین در منابع قدیمی تر از فارسنامه ابن بلخی انجام شده است مطلب مذکور، در هیچیک از منابع دست اول، اعم از تاریخ طبری، فتوح البلدان، الفتوح، اخبار الطوال و غیره نیامده است و در این منابع به شورش «استخر» در دوره عثمان اشاره شده، نه در دوره امام علی(ع). (۴)
و تنها کتاب تاریخ طبری شورش مردم فارس را با جزئیات در ضمن وقایع سال ۳۹ هجری ذکر کرده است. و در مورد آن چند روایت ذکر کرده است:
روایت اول:
عمر برایم روایت کرد، گفت: ابوالقاسم، از سلمه بن عثمان، از علی بن کثیر برایم روایت کرد که علی (ع) وقتی مردم از پرداخت خراج امتناع کردند، در مورد کسی که بر فارس بگمارد، با مردم مشورت کرد. جاریه بن قدامه به او گفت:
ای امیرالمؤمنین، آیا تو را به مردی راهنمایی کنم که استوار در رأی و آگاه به سیاست است و برای آنچه به او سپرده شود کفایت دارد؟
علی (ع) پرسید: «او کیست؟»
گفت: «زیاد»
فرمود: «او شایستهٔ این کار است.»
پس او را بر فارس و کرمان ولایت داد و با چهار هزار (سوار) روانهاش ساخت. پس آن سرزمینها را زیر سلطهٔ خود درآورد تا اینکه به راه راست بازگشتند.
روایت دوم:
عمر برایم روایت کرد، گفت: ابوالحسن، از علی بن مجاهد، نقل کرد که شعبی گفت:
چون مردم جبال (کوهستانها) به شورش برخاستند و اهل خراج طمع کردند که آن را بشکنند و سهل بن حنیف را که کارگزار علی (ع) در فارس بود، از فارس بیرون کردند، ابن عباس به علی (ع) گفت:
«فارس را برای تو کفایت میکنم.»
پس ابن عباس به بصره آمد و زیاد را با جمعی بسیار به سوی فارس فرستاد. پس به وسیلهٔ آنان بر مردم فارس چیره گشت و خراج را پرداخت کردند.
روایت سوم:
عمر برایم روایت کرد، گفت: ابوالحسن، از ایوب بن موسی، نقل کرد که پیری از مردم اصطخر به من گفت:
پدرم را شنیدم که میگفت: «زیاد را درک کردم در حالی که بر فارس امیر بود و (اوضاع) مانند آتشی شعلهور بود. او پیوسته با مدارا رفتار کرد تا اینکه به آنچه پیش از آن از طاعت و استقامت داشتند بازگشتند و هیچ جایگاهی برای جنگ برپا نکرد. و مردم فارس میگفتند:
هیچ سیرهای را ندیدیم که به سیرهٔ خسرو انوشیروان در نرمش و مدارا و دانایی در کارها شبیهتر از سیرهٔ این مرد عرب باشد.»
و چون زیاد به فارس رسید، به سران آنجا پیام فرستاد. پس به کسی که او را یاری کرد وعدهٔ (نیکی) داد، گروهی را ترساند و تهدید کرد، و برخی را به جان برخی دیگر انداخت و عیبهای هر یک را به دیگری نشان داد. گروهی گریختند و گروهی ماندند. برخی از آنان برخی دیگر را کشتند و فارس برای او صاف (و رام) شد و با جمعیتی (نظامی) و جنگی روبرو نشد.
و در کرمان نیز چنین کرد. سپس به فارس بازگشت و در شهرها و ولایات آن سیر کرد و به مردم وعدهها داد. مردم به این کار خرسند شدند و سرزمینها برایش به راه راست بازگشتند.
به اصطخر آمد و در آنجا فرود آمد و در میان اصطخر و بیضای اصطخر، قلعهای را استحکام بخشید. پس آن را «قلعهٔ زیاد» نامیدند و اموال را به آنجا حمل کرد. (۵)
طبری این سه روایت را از استاد خود «عمرو بن علی الفلاس» نقل نموده که معمولا از و به اختصار با نام «عمر» یاد میکند. او در دانشِ رجالِ اهل سنت، فردی «ثقه» (موثق) و «حافظ» شناخته شده است و علمایی چون نسائی او را «ثقه حافظ، صاحب حدیث» خواندهاند و ابوزرعه او را «از سوارانِ حدیث» و «حافظترین فردِ بصره» دانسته است. حضور چنین راویِ موثقی، سطحِ اطمینان به این روایات را بالا میبرد.
یکی دیگر از منابعی که به شورش فارس اشاره کرده فتوح البلدان بلاذری است. در این کتاب نیز اشارهای کوتاه به دفع شورش فارس به دست ابنعباس شده اما سخنی از کشتار به میان نیاورده است. (۶)
بنابراین برخلاف ادعای مطرحشده، امام علی (ع) هیچ فرمانی برای کشتار مردم اصطخر یا فارس صادر نکرده است بلکه آن حضرت پس از شورش مردم آن دیار، با انتخاب زیاد بن ابیه موجب شد که به وسیله سیاست ورزی او شورش این منطقه بدون خشونت و با مدارای زیاد بن ابیه پایان یابد.
احتمال یک اشتباه در منابع ابن بلخی:
ابن اثیر نیز در حوادث سال ۲۹ هجری (دوره عثمان) مینویسد: «اهل پارس نقض عهد کرده و بر "عبیدالله بن معمر" شوریدند. او هم براى سرکوبى آنها لشکر کشید. طرفین در دروازه استخر با هم روبرو شدند. عبیدالله کشته شد و مسلمین گریختند. خبر به "عبدالله بن عامر" رسید. او اهل بصره را دعوت و تجهیز کرد و لشکر کشید. مردم (سپاه) را سوى پارس سوق داد. طرفین در پیرامون استخر با هم مقابله نمودند... جنگ واقع و ایرانیان منهزم شدند. بسیارى از آنها کشته و شهر استخر با قوت گشوده شد». (۷)
بنابراین احتمال دارد که منبع مورد استفاده ابن بلخی که احتمالا یک منبع شفاهی بوده بین عبدالله بن عباس با عبدالله بن عامر اشتباه کرده باشد. اما همچنان جای تعجب دارد که چرا ابن بلخی با وجود اینکه تاریخ طبری یکی از منابع او بوده است ذکری از تدبیر زیاد بن ابیه در کتاب خود نیاورده است.
پینوشتها:
۱. تاریخ ایران بعد از اسلام، چاپ ۱۳۸۳، ص ۳۵۰ و ۳۵۱
۲. فارسنامه ابن بلخی: بر اساس متن مصحح لسترنج و نیکلسن، بنیاد فارس شناسی، شیراز، ۱۳۷۴ هجری شمسی، ص ۲۷۷ و ۲۷۸
۳. رجوع کنید به: بازیابی فرهنگ متعارف ایرانی در تاریخنگاری ابنبلخی حکمت عملی و فرهنگ شعوبیه، پروین ترکمنی آذر، تاریخ نگری و تاریخ نگاری، دوره ۲۲، شماره ۹، فروردین ۱۳۹۱، صفحه ۱-۱۹
۴. تعامل اعراب مسلمان و ایرانیان (۵) علی(ع) و رابطه او با ایرانیان، یدالله حاجی زاده، سایت پژوهه
۵. تاریخ طبری، ج ۵، ص ۱۳۷ و ۱۳۸
۶. رک به ترجمه ی فتوح البلدان، ص ۵۴۳ و ۵۴۴
۷. الکامل (ابن اثیر)، ج ۹، ص ۱۶۳








