چگونگی برخورد با مفسدین در دوران امیرالمؤمنین (ع)
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0
من خائن هستم اگر
مزار عدل و عدالت
حکومت علوی
مزار عدل و عدالت
حکومت علوی
من از عدل علی گریختم
نجاشی، شاعر سپاه امیرالمؤمنین (ع) بود؛ مردی که در صفین، با اشعارش معاویه را مغلوب زبان خود می کرد. در کوفه خطایی از او سرزد؛ شراب نوشید و حرمت روزه را شکست؛ خبر به امير المؤمنین (ع) رسید.
گمان می رفت سابقه اش در یاری علی (ع)، شعرهایش و حضورش در صفین میان او و مجازات فاصله ای بیندازد؛ اما علی (ع) میان دوست و بیگانه در اجرای حکم خدا تفاوتی نگذاشت. پاسخ علی (ع) به میانجیگران قبیله نجاشی کوتاه و روشن بود:
«او مردی از مسلمانان است که حرمتی از حرمت های خدارا شکسته؛ پس حدّ خدا را باید بر او جاری کنیم.»
۱۰۰ ضربه شلاق پاسخ حرمت شکنی نجاشی بود، نجاشی دلگیر از آنچه بر او گذشته بود کوفه را ترک کرد و به معاویه پیوست. او در پاسخ به خوشحالی معاویه برای پیوستن به سپاهش گفت: «خوشحال نباش که این انصاف على بود که من را پیش تو آورد. من از عدل علی گریختم!»
این شهر آشوب ، مناقب آل أبي طالب، ج ۲، ص ۱۴۷
نجاشی، شاعر سپاه امیرالمؤمنین (ع) بود؛ مردی که در صفین، با اشعارش معاویه را مغلوب زبان خود می کرد. در کوفه خطایی از او سرزد؛ شراب نوشید و حرمت روزه را شکست؛ خبر به امير المؤمنین (ع) رسید.
گمان می رفت سابقه اش در یاری علی (ع)، شعرهایش و حضورش در صفین میان او و مجازات فاصله ای بیندازد؛ اما علی (ع) میان دوست و بیگانه در اجرای حکم خدا تفاوتی نگذاشت. پاسخ علی (ع) به میانجیگران قبیله نجاشی کوتاه و روشن بود:
«او مردی از مسلمانان است که حرمتی از حرمت های خدارا شکسته؛ پس حدّ خدا را باید بر او جاری کنیم.»
۱۰۰ ضربه شلاق پاسخ حرمت شکنی نجاشی بود، نجاشی دلگیر از آنچه بر او گذشته بود کوفه را ترک کرد و به معاویه پیوست. او در پاسخ به خوشحالی معاویه برای پیوستن به سپاهش گفت: «خوشحال نباش که این انصاف على بود که من را پیش تو آورد. من از عدل علی گریختم!»
این شهر آشوب ، مناقب آل أبي طالب، ج ۲، ص ۱۴۷
مزار عدل و عدالت
زنی به نام سوده پس از شهادت حضرت امیر برای شکایت از والی گمارده معاویه به نزد او رفت و گفت: والی تو «بسر بن ارطاء» بر ما ظلم می کند نه حق خلق را رعایت می کند نه حکم خدا را، یا عزلش نما و الا در برابر تو قیام می کنیم.
معاویه با پرخاش گفت: «مرا به قیام تهدید می کنی؟ می خواهی با وضعی فجیع و دردناک تو را نزد حاکم بفرستم؟ سوده در پی شنیدن پاسخ معاویه، این شعر را زمزمه کرد:
«سلام خدا بر جسمی که قبر او را در بر گرفت و عدل مدفون شد به خداوند سوگند یاد کرد که حق را دگرگون نکند که حق و ایمان در جان او قرین بود.»
معاویه پرسید: این شعر را در وصف که خواندی؟ سوده پاسخ داد: «روزی نزد علی رفتم و از حاکم شکایت بردم، او در نماز بود، نماز را تمام کرد و چون شکایتم را شنید و ادعایم را صادق دید، روی به قبله کرد و با خدای خود گفت: «خدایا من آنان را امر نکرده ام که به خلق توظلم کنند و حق تورا ترک گویند.» و به حاکم نوشت: وقتی نامه ام را خواندی هر چه در ارتباط با ما نزد توست محفوظ بدار تاکسی برتو وارد شده و آنها را از تو تحویل گیرد. نامه را به من داد و من مرخص شدم؛ من این شعر را در وصف علی خواندم
كشف الغمة ، ج ۱، ص ۱۷۴ - بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۱۱۹
زنی به نام سوده پس از شهادت حضرت امیر برای شکایت از والی گمارده معاویه به نزد او رفت و گفت: والی تو «بسر بن ارطاء» بر ما ظلم می کند نه حق خلق را رعایت می کند نه حکم خدا را، یا عزلش نما و الا در برابر تو قیام می کنیم.
معاویه با پرخاش گفت: «مرا به قیام تهدید می کنی؟ می خواهی با وضعی فجیع و دردناک تو را نزد حاکم بفرستم؟ سوده در پی شنیدن پاسخ معاویه، این شعر را زمزمه کرد:
«سلام خدا بر جسمی که قبر او را در بر گرفت و عدل مدفون شد به خداوند سوگند یاد کرد که حق را دگرگون نکند که حق و ایمان در جان او قرین بود.»
معاویه پرسید: این شعر را در وصف که خواندی؟ سوده پاسخ داد: «روزی نزد علی رفتم و از حاکم شکایت بردم، او در نماز بود، نماز را تمام کرد و چون شکایتم را شنید و ادعایم را صادق دید، روی به قبله کرد و با خدای خود گفت: «خدایا من آنان را امر نکرده ام که به خلق توظلم کنند و حق تورا ترک گویند.» و به حاکم نوشت: وقتی نامه ام را خواندی هر چه در ارتباط با ما نزد توست محفوظ بدار تاکسی برتو وارد شده و آنها را از تو تحویل گیرد. نامه را به من داد و من مرخص شدم؛ من این شعر را در وصف علی خواندم
كشف الغمة ، ج ۱، ص ۱۷۴ - بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۱۱۹
من خائن هستم اكر...
کوفه پایتخت حکومت امير المؤمنين (ع) شده بود؛ شهری که بیت المالش در اختیار مردی قرار داشت که می توانست هرچه بخواهد از آن بردارد، اما چنین نکرد! علی (ع) خطاب به مردم کوفه می فرمود:
«ای اهل کوفه اگر روزی از میان شما بیرون روم و جز مرکبم، اثاث شخصی ام و غلامم چیزی با خود داشته باشم، من خائن هستم.»
هزینه زندگی او از درآمد محصول و غله اش در ينبع مدينه تأمین میشد؛ از آن درآمد به مردم نان و گوشت میخوراند و خودش ثرید با روغن میخورد
ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص۲۰۰
کوفه پایتخت حکومت امير المؤمنين (ع) شده بود؛ شهری که بیت المالش در اختیار مردی قرار داشت که می توانست هرچه بخواهد از آن بردارد، اما چنین نکرد! علی (ع) خطاب به مردم کوفه می فرمود:
«ای اهل کوفه اگر روزی از میان شما بیرون روم و جز مرکبم، اثاث شخصی ام و غلامم چیزی با خود داشته باشم، من خائن هستم.»
هزینه زندگی او از درآمد محصول و غله اش در ينبع مدينه تأمین میشد؛ از آن درآمد به مردم نان و گوشت میخوراند و خودش ثرید با روغن میخورد
ابن ابی الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص۲۰۰












