منوی اصلی

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه چهارم، تقابل دو جبهه حزب الله و حزب شیطان در امت پیامبر اسلام(ص)

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه چهارم، تقابل دو جبهه حزب الله و حزب شیطان در امت پیامبر اسلام(ص)

 

 

جلسه چهارم حسینیه حضرت زهرا(س): تقابل دو جبهه حزب الله و حزب شیطان در امت پیامبراسلام(ص)

تقابل دو جبهه

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. در فرازی از خطبه نورانی که وجود مقدس سیدالشهداء علیه السلام در مجلسی که ظاهرا معاویه و اطرافیانش هم برای تثبیت خلافت یزید حضور داشتند، حضرت خودشان را معرفی کردند و فرمودند: «نَحْنُ  حِزْبُ  اللَّهِ  الْغَالِبُونَ وَ عِتْرَةُ رَسُولِهِ الْأَقْرَبُونَ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ الطَّاهِرُونَ وَ أَحَدُ الثَّقَلَيْن »(1). در این فضا وقتی حضرت این بیانات را می فرمایند، پیداست که دارند صف بندی را توضیح می دهند و دو صف را روشن می کنند و مختصات خودشان و جبهه مقابل را مشخص می کنند. بعد هم در پایان حضرت فرمودند، حواستان باشد فریب شیطان را نخورید؛ او شما را وارد معرکه می کند و قدرتتان را برایتان جلوه می دهد و محاسبه غلط برایتان ایجاد می کند و احساس پیروزی بهتان دست می دهد، ولی یک جایی که خدای متعال می خواهد بساطتان را جمع کند، کاری از شیطان ساخته نیست؛ او پشت سرتان را خالی می کند و نمی ایستد.
بعد حضرت فرمودند، ما آن حزب اللهی هستیم که حزب غالب اند. خدای متعال این حزب الله را در دو جا معرفی کرده؛ یکی در سوره مبارکه مائده که در مقابل جریان ارتداد است و آنجا از یک جریان ارتدادی در داخل دنیای اسلام نام می برد، که اینها از دینشان بازگشت می کنند و استقامت نمی کنند و با جریان کفر به هم پیوند می خورند و دلبستگی هایشان یک جایی آشکار می شود و در قبال آنها حزب الله را معرفی می کند. یک هم در سوره مبارکه مجادله خدای متعال در مقابل محادین و آنهایی که با خدای متعال درگیر هستند و حدود خدا را به هم می ریزند و حدود دیگری را جایگزین او می کنند، حزب الله را معرفی می کند. به تعبیر دیگر در این سوره مبارکه حزب الله را در مقابل حزب الشیطان معرفی می کند.
خدای متعال در یک دسته بندی کلان دو حزب را معرفی میکند. گرچه حزب اختصاص به این ندارد و به هر جمعیتی که هدف مشترک و راه مشترک داشته باشند و تجمع کنند، حزب می گویند؛ «كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُون »(روم/۳۲) لذا احزاب متعددی وجود دارد، ولی در یک دسته بندی خدای متعال اینها را به دو دسته حزب الله و حزب الشیطان تقسیم می کند. در سوره مجادله خدای متعال حزب الله را در مقابل حزب الشیطان معرفی می کند، که این حزب الشیطان خصوصیاتی دارند و حزب الله هم در این آیه خصوصیاتی برایش ذکر شده است.
 

خصوصیات حزب شیطان

خصوصیاتی که برای حزب الشیطان ذکر شده در سوره مجادله است. این سوره با جریان به هم ریختن حدود خدا شروع می شود، که حدود الهی را جا به جا می کنند. این یک نکته قابل تأملی است که اگر انسان بخواهد خدای متعال را بندگی و عبادت و پرستش کند و او را اله خودش اخذ بکند، قاعدتا بندگی خدای متعال یک حدودی دارد، حتی اگر قلبی هم بخواهد خدا را بندگی کند.
بعضی ها می گویند قلب آدم باید بنده باشد و قلب آدم باید سالم باشد؛ این درست است و عمده عبادت قلبی است، ولی همه عبادت در قلب خلاصه نمی شود و باید به فکر و عمل و قوای ظاهری انسان جاری بشود. این نمی شود که قلب انسان بندگی کند و چشم و گوشش سر به هوا باشد. این شوخی کردن با بندگی خداست. اگر قلبت پاک باشد، پاکی قلب باید در چشم و گوش و زبان جاری شود، اگر جاری نشد قلب هم ناپاک می شود. درست است که محور بندگی و محور پرستش قلب است، ولی بعد از این پرستش باید در گوش و چشم و زبان و خیال و وهم انسان جاری بشود. همه باید بنده باشند و در مقابل خدای متعال ساجد باشند و سر به هوا نباشند و جای دیگر نروند و مستغفرق در خدای متعال باشند. بندگی باید همه قوای انسان را در بر بگیرد و این بندگی هم فقط در حوزه زندگی خصوصی نیست و باید زندگی اجتماعی ما هم غرق در بندگی خدا باشد.
از طرفی برای اینکه قلب آدم متوجه به خدا شود، نیاز به حدود دارد. منتها قوانین عبادت قلبی با عبادت ذهنی و با عبادت عملی فرق می کند. عبادت قلب هم حدود می خواهد و با هر ذکر و ریاضتی آدم نمی تواند به خدا برسد. ما حدود قلبی داریم، حدود برای تفکر و اندیشه و اعتقاد داریم، حدود عمل داریم. قوای ما هم باید حدودی داشته باشند. الوهیت خدای متعال وقتی می خواهد جاری شود، یک مرزها و قانون هایی پیدا می شود کما این که وقتی شیطان و مستکبرین می خواهند جایی حاکم باشند، حکومت خودشان را از طریق حدود و قوانین محقق می کنند و یک سری چارچوب ها برای روابط اجتماعی معین می کنند و برای ذهن و افکار انسان حدود و مرز معین می کنند، که اینطوری درس بخوانید و اینطوری بیاندیشید و در این دانشگاه و در این مدرسه و در این آزمایشگاه و در این پژوهشگاه کار کنید. اینطور نیست که جامعه را رها می کنند.
خدای متعال هم وقتی می خواهد جامعه براساس توحید اداره بشود، حدودی قرار می دهد. اما یک عده ای نمی خواهند حدود خدا باشد و می خواهند حدود خودشان جاری بشود و قوانین خدا را تحمل نمی کنند و آن را استهزاء می کنند. اینها محادین می شوند و با حدود خدا مبارزه می کنند. این محادینی که نمی خواهند حدود خدا را قبول کنند، خدای متعال این ها را در این سوره معرفیشان فرموده که آن ها با خودشان نجوا و خلوت هایی دارند و طراحی هایی در خلوت هایشان انجام می دهند و بعد هم که می خواهند طرح های خودشان را بکشند و در متن مؤمنین جاری کنند، در این سوره از آن بحث می کند. اما در اواخر سوره خدای متعال خصوصیاتی برای این محادین ذکر می کند که پیداست در داخل خود امت هم هستند و بیرون نیستند.
در امت حضرت یک جریان محاده با خدا شکل می گیرد. در مقابل این جریان یک جریان حزب الله را خدای متعال معرفی می کند که در امت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم »(مجادله/۱۴) در مقابل حزب الله یک جریان ارتداد بود و آنهایی که از دینشان برگشتند، خدای متعال آنها را که معرفی می کرد، دستور داد که با یهود مودت نداشته باشید و با نصاری و با اهل کتاب تولی پیدا نکنید. اگر کسی به آنها تولی پیدا کند، جزو خود آنها خواهد بود. بعد فرمود یک عده ای مسارعه می کنند و به سرعت می خواهند با آنها آمیخته بشوند و می خواهند مثل آنها باشند و می خواهند از آنها یاد بگیرند و می خواهند مثل آنها زندگی بکنند. خدای متعال اینها را به عنوان مرتدین و کسانی که کارشان به ارتداد کشیده می شود، معرفی می کند؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى  أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض »(مائده/۵۱) آنجا هم همینطوری است.
این جریانی که مقابل حزب الله و حزب امیرالمؤمنین می ایستند، یک جریانی هستند که با دشمنان خدا مودت دارند و به آنها پیوست می خورند. خدای متعال آنها را اینطوری معرفی کرده و فرمود آنها قلبشان بیمار است به راه پیامبر خدا معتقد نیستند و معتقد نیستند که حق این طرف است و معتقد نیستند که این جبهه پیروز است. دست آن طرف را پر می بینند و معتقد هستند، جبهه دشمن یعنی یهود و نصاری موفق هستند و لذا به سمت آنها گرایش دارند. این جریان ارتدادی است که اتفاق می افتد و در مقابلش هم خدای متعال جریان حزب الله را معرفی می کند. اینجا هم دقیقا همینطور است.
وقتی نقطه مقابل خدای متعال را معرفی می کند، می فرماید بعضی از اوصافشان این است «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم »(مجادله/۱۴)  اینها داخل امت هستند، ولی به قومی تولی پیدا می کنند، که خدا بر آنها غضب کرده و این از خصیصه های مهم جریان نفاق است. آنها پیوستگی به قوم مغضوب دارند، «قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم ».(مجادله/۱۴)  شاید منظور قوم یهود باشد که مغضوب هستند «ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُم »(مجادله/۱۴) اینها نه از شما هستند و نه از آنها هستند. به ظاهر داخل امت اسلام هستند، ولی با شما نیستند «وَ يَحْلِفُونَ عَلَى الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُون »(مجادله/۱۴)  قسم های دروغ می خورند و حرف های دروغ را با قدرت و قاطعیت می گویند. «إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُون »(منافقون/۲) خدای متعال عمل آنها را تخطئه می کند و می فرماید راه رفتنشان، راه رفتن درستی نیست و بعد هم گرفتار عذاب می شوند.
«اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّة»(منافقون/۲) اینها عهدها و قسم های خودشان را سپر قرار می دهند و سوابق خودشان را سر دست می گیرند که ما بودیم که این جوری بودیم و در احد و بدر بودیم و چه زمانی ایمان آوردیم. آن ها این سوابق را سر دست می گیرند و سپر خودشان می کنند تا راه خدا را ببندند. برای همین است که این همه عنوان و لقب برایشان درست شده و نتیجه اش هم این شده که راه نبی اکرم و آن سبیلی که خدای متعال باز کرده را در عالم بستند و یک راه دیگری درست کردند؛ « اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهين  »(مجادله/16).
یکی از اصحاب امام باقر علیه السلام می گوید با حضرت در مسجد الحرام بودیم و حضرت طواف می کردند و بعد که برگشتیم، حضرت نگاهی به این حلقه هایی که آنجا بود کردند، که برای خودشان در مسجد الحرام درس می گفتند و دور خودشان شاگرد جمع کرده بودند. حضرت فرمودند اگر این اخابث و این ناپاک ها اینجا نمی نشستند و دور خودشان حلقه تشکیل نمی دادند، مردم می فهمیدند که بالاخره باید بیایند و دینشان را از ما یاد بگیرند. اینها صد عن السبیل می کنند و برای این که صد عن السبیل کنند عنوان هایی را برای خودشان درست می کنند.
پس یک جریانی در داخل دنیای اسلام است، که یک سوابقی هم دارد و این سوابق را روی دست گرفته و اهل پیوند با دشمنان است و بعد هم این سوابق را سپری می کند و پشت این سپر سنگر می گیرند و بعد راه خدا را می بندند. این جریان صد عن السبیل خودش یک داستان خیلی مهمی است که در قرآن مکرر آمده است.
 

برنامه خدای متعال برای انسان

خدای متعال ما را در عالم ارض فرستاده و ما باید بیاییم «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ»(بقره/۳۶) چاره ای نیست و یک مدتی باید روی زمین استقرار داشته باشیم «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى  حين »(بقره/۳۶) امکاناتی هم در عالم ارض به شما دادیم و تا یک فرصتی باید اینجا باشیم. بعد از اینجا وارد عالم بهشت می شویم ولی «وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى  حين »(بقره/۳۶) ما را به عالم ارض هبوط داده ولی یک راهی به سوی خودش باز کرده است. اینطور نیست که ما اینجا در زندان باشیم. راه بهشت از همین جا باز می شود. اگر ما را در عالم ارض فرستاده بود و راه بهشت را باز نکرده بود، واقعا خیلی کار دشوار می شد. خدای متعال ما را اینجا فرستاده و راه بهشت و دارالآخره هم از همینجا باز می شود. این همان سبیل الله است. سبیل به سوی خدا از همینجا باز می شود.
بعد خدای متعال فرمود، حالا بیایید مؤمن بشوید و امکاناتتان را بیاورید در این سبیل قرار بدهید، تا به نتیجه برسید. جان و مال و آبرویتان را در این سبیل بیاورید، تا بتوانید از عالم ارض به سمت عالم آخرت و به سوی خدای متعال سیر و سلوک و سفری داشته باشید. باید در این سبیل بیاید و همه این اتفاقات در این سبیل می افتد. اگر در عالم ارض این سبیل بسته بشود، عالم ارض جهنم می شود. خدای متعال دشمنان را که معرفی می کند می فرماید «يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّه »(اعراف/۴۵) راه خدا را می بندند. سبیل خدا آن راهی است که خدا باز می کند و آن راه انبیاء و معصومین هستند. اینها سبیل هستند و وادی ولایت آنها وادی الی الله است و درهای بهشت با آنها گشوده می شود.
این که در روایات ائمه علیهم السلام «وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها»(بقره/۱۸۹) را معنا کردند و فرمودند بیوت یعنی خانه ها و وادی توحید و از همین عالم می شود وارد توحید شد. حضرت فرمود باب بیت التوحید ما هستیم و خود بیت التوحید هم ما هستیم. ما هم بیت هستیم و هم باب هستیم. خدای متعال ابوابی را از این عالم به سوی خودش گشوده است.
این بیان از امام رضا ارواحنا فداه است که «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْرا»(ملک/۳۰) اگر در عالم ارض که شما آمدید، این آبی که خدا در اختیارتان قرار داده و حیات شما به او وابسته است، اگر این غور کرد و در لایه های باطنی این ارض پنهان شد، چه کار می کنید؟ این مَثَل قرآن است و باید از مثل ها به واقعیت هایش رسید. حضرت مثلش را معنا کردند که این آب و این ارض چیست. حضرت فرمودند «مَاؤُكُمْ أَبْوَابُكُم »(2) این آبی که خدای متعال می فرمایند، ما در اختیار شما قرار دادیم و حیات شما به او بسته است، در ظاهر همین آبی است که در عالم زمین جاری است. باران ها می بارند و بعد چشمه سارها و نهرها جاری می شوند و به سراغ ما تشنه ها می آیند و ما را سیراب می کنند. این کار خداست. خدای متعال برای این تشنگی ما و عطش ما و این حیات ما یک فکری کرده، آیا می شود که برای حیات باطنی ما فکری نکرده باشد؟
حیات باطنی ما در اتصال به خدای متعال است. اگر کسی از خدای متعال جدا شد، میت است. این است که قرآن می فرماید «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور»(فاطر/۲۲) اینهایی که مردند و اینهایی که به وادی حیات نرسیدند، سخن تو را نمی شنوند و کلام خدا به گوش اینها نمی رسد. اینها در وادی موت هستند. آدمی که از خدا جدا شد، می میرد؛ چون «اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوم »(بقره/۲۵۵) حیات آنجاست و کسی که متصل به حضرت حق شد، به حیات می رسد. حضرت فرمودند در آیه «أَصْبَحَ ماؤُكُمْ»(ملک/۳۰) حقیقت پشت پرده کلمه ماء در اینجا امام است. چرا از امام تعبیر به کلمه ماء می شود؟ چون سرچشمه حیات است. چرا سرچشمه حیات است؟ چون ابواب الله هستند و باب ما به سوی خدای متعال با امام گشوده می شود. لذا تعبیر شده به «إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْرا»(ملک/۳۰).
اگر این امام در پرده های غیب رفت شما چه می کنید؟ اگر دستتان از امام کوتاه شد و از سرچشمه حیات فاصله گرفتید، محرومیت از امام محرومیت از حیات است. پس با ائمه یک ابوابی در این عالم به سوی وادی توحید گشوده شده و یک سبیلی به سوی خدا در عالم ارض قرار داده شده و به ما گفتند بیایید امکاناتتان را در این راه بیاورید که این راه نجات است. عالم، عالم ارض است، ولی سبیل الله و باب اللهی است که رو به وادی توحید دارد.
 

جریان محادین

از طرفی یک جریان «يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّه »(اعراف/۴۵) وجود دارد، که این راه را می خواهند ببندند و می خواهند این راه در عالم نباشد. در دل خود امت هم هستند. اینها کسانی هستند که با آنهایی که مورد غضب خدا هستند، پیوند برقرار می کنند و با آنها پیوند می خورند؛ «تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم »(مجادله/۱۴). اینها کسانی هستند که «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّة»(منافقون/2) سوابقی که دارند را سپر روی دست می گیرند و با موقعیت خودشان راه خدا را صدّ می کنند و یک راه دیگری باز می کنند.
اینها کسانی هستند که «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعا»(مجادله/۱۸) روزی که خدای متعال اینها را مبعوث می کند «فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُم »(مجادله/۱۸) خودشان هم باورشان آمده است! آدم انقدر خودش دروغ می گوید که کم کم خودش هم باورش می آید! همینطور که برای شما قسم می خورند، در قیامت هم می گویند که ما اینطوری بودیم و خیال می کنند چیزی در دستشان است؛ «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُون »(مجادله/۱۸) آنها دروغ می گویند و هیچ چیزی در دستشان نیست. واقعا برای خودشان موقعیت هایی در نظر گرفتند، که خودشان هم باورشان آمده که خبری است و واقعا اینها ستاره های عالم هستند و چراغ های راه امت هستند، از همین حرف هایی که زده می شود. انقدر بنی امیه در فضیلتشان پول دادند و روایت جعل کردند که کم کم خودشان هم باورشان آمده که یک چیزی هم در دست ماست. با خدا هم اینطوری حرف می زنند. پیداست اینها یک جمعیت عجیبی هستند و انقدر تطهیر و تقدیس شدند، که خودشان هم باورشان آمده که خبری است.
قرآن می فرماید، خبری نیست و چیزی در دست اینها نیست و اینها راست نمی گویند. بعد می فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطان »(مجادله/۱۹) این قله اوصاف آنهاست، شیطان بر اینها احاطه پیدا کرده است. استحواذ را اینطوری معنا کردند، یعنی یک تلاشی می کنند و شیطان یک عده ای را تحت تسخیر خودش قرار می دهد و با شتاب آنها را به سمت یک مقصدی حرکت می دهد و در آنها یک تعلقات و شتاب ها و شدت هایی ایجاد می کند. این همه تلاش و این همه شب و روز دویدن برای هیچ و پوچ بالاخره یک دلیلی می خواهد؛ «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطان »(مجادله/۱۹) آن وقت «فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»(مجادله/۱۹) وقتی شیطان غلبه پیدا کرد، سبب غفلت از خدا و نسیان از خدا می شود.
شما در دنیای امروز می بینید که تنها سخنی که نیست، سخن از خداست «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّه »(مجادله/۱۹) خصوصیت اینها این است که با یک نیرویی که غالب بر آنها شده، با یک شدتی دارند در وادی غفلت و در وادی نسیان سیر می کنند. شما نظام استکبار امروز را بیینید که واقعا با چه شدت و حدتی می روند و می زنند و می کشند. در جنگ اول و دوم رسما ده ها میلیون آدم را کشتند، برای این که به مقاصدشان برسند. ده ها میلیون کشته خاموشی داریم، که اسمشان نیامده که با قحطی ها و بیماری هایی که گسترش دادند، از بین رفتند. پشت این شدت و حدت ها یک چیزی است، یک کسی دارد آدم را هل می دهد. آن نیرویی که اینها را تحریک می کند «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطان »(مجادله/۱۹)؛ اینها حزب شیطان هستند و کم کم تحت سلطه می آیند و مدار و محورشان شیطان می شود و برای شیطان کار می کنند.
پس خدای متعال یک حزب الشیطانی معرفی می کند که اینها «أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُون »(مجادله/۱۹) ولی چیزی دستشان نیست و خسارت کننده های حقیقی همین ها هستند. کسانی که با شیطان می بندند و حزب او می شوند، یک گروهی که وابسته به او هستند، با فرمان او حرکت می کنند و تحریکشان می کند و آنها قدرت تحریک دارند و تحت احاطه هستند. جوری احاطه کرده که «فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»(مجادله/۱۹)  دیگر نمی توانند یاد خدا بکنند و تمام وادی حیاتشان وادی غفلت است.
تمام تلاشی که آنها می کنند و دست و پایی که می زنند، از درون آن چیزی جز غفلت بیرون نمی آید. وادی حزب الشیطان وادی نسیان و وادی غفلت است، که خصوصیاتی هم دارد. این وادی را هم اگر آدم بخواهد بشناسد، قرآن این وادی را معرفی می کند که آنهایی که به نسیان می رسند، نتیجه اش چه می شود؛ «كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم »(حشر/۱۹) یادشان می رود که آمده بودند اینجا چه کار کنند. مشغول به لهو و لعب در دنیا می شوند و یادشان می رود که برای چه در این دنیا آمدند. ما یک سفر ابدیتی داریم که پر از گردنه های سخت و موانع زیاد است، ولی همه را فراموش می کنند، «نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُم »(حشر/۱۹) خودشان را هم فراموش می کنند و مشغول می شوند. امکاناتی که خدای متعال بهشان داده و راهی که برایشان قرار داده و گردنه هایی که باید از آن عبور کنند را فراموش می کنند. در آخر می بینند که فرصت ها تمام می شود، «فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَة»(بلد/۱۱) و هنوز هیچ گردنه ای را طی نکردند.
این را قرآن یک جای دیگر که بیان می کند و می فرماید «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر»(تکاثر/۱-2) این نسیان یعنی همین وادی تکاثر که جمع کردن خس و خاشاک راه می اندازد و همه را به غفلت می اندازد. یک بنده خدایی بود که یک مقداری طبیعی نبود و شاید هم یک چیز باطنی داشته و ما پشت صحنه را نمی دانستیم. او می گشت در کوچه ها و این چیزهایی که دور ریخته شده را جمع می کرد. بعد من شنیدم در خانه اش یک بساطی است و می رود اینها را روی هم می چیند و جمع می کند و یک حساب و کتابی آنجا برای خودش دارد و اینها را منظم کرده و دسته بندی کرده است. همه اش هم آشغال های کوچه هاست. شیطان این بلا را سر آدم می آورد و آدم خودش و راهش را فراموش می کند. این همه امکاناتی که به ما دادند و تا ابدیت باید با آن برویم، همه را خرج لهو و لعب دنیا می کند. این همان «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ»(مجادله/۱۹) است.
این ذکرالله هم لفظ نیست. یک ذکری در عالم نازل شده که باید با این ذکر راه رفت و به خدا رسید «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً * رَسولاً»(طلاق/10-11) ذکر، پیامبر خداست. اگر با او بودی اهل الذکر می شوی و مسیرت را تغییر می دهد. نتیجه اش این است که «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً»(طه/۱۲۴) اگر آدم در عالم رویش را از خدا برگرداند، همه عالم برایش تاریک و ظلمت کده می شود. این زندگی چه فایده ای دارد؟ بنابراین شیطان یک حزبی برای خودش درست می کند که اینها را از ذکر خدا غافل می کند و بعد تا دم مرگ به لهو و لعب مشغول می کند، «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِر»(تکاثر/2). و از آن نعمتی که خدا به ما داده تا در عالم به او مشغول باشیم، ما را از او غافل می کند، «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم »(تکاثر/۸).
بنابراین یک جریانی درون دنیای اسلام است که «اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّة»(منافقون/۲) سوابقی دارند و اینها را سپر می کنند و روی دست میگیرند و راه خدا را با آن می بندند. «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ  وَ عَلِيٌ  بَابُهَا» باب نبوت و باب توحید یک باب خاصی است و بیت توحید و بیت نبوت واقعا بیتی است. اصلا این بیت هایی که ما می سازیم، مَثَل است. مقابل این بیت هم یک بیتی است که آن هم بیت عنکبوت است. سوره عنکبوت، سوره امتحان به امیرالمؤمنین است. یکی از مطالب مهمی که آنجا هست، همین داستان بیت العنکبوت است که در مقابل بیت امیرالمؤمنین و مقابل بیت الله قرار دارد، «مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً»(عنکبوت/۴۱) یک خانه ای برای خودش درست می کند و می نشیند آنجا برای خودش رصد و شکار می کند و برای آینده خودش نگهداری می کند.
قرآن می فرماید: «كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوت »(عنکبوت/۴۱) این بیت عنکبوت در مقابل بیت الله است. ما بیت اللهی داریم که در اختیار نبی اکرم است و یک بیت العنکبوتی هم داریم که آن طرف برای خودشان درست شده است، ولی کلش بیت العنکبوت است. همه اولیائشان هم در این بیت العنکبوت زندگی می کنند. این بیان های قرآن خیلی عجیب است. سوره عنکبوت خواندنی است، اصلا سوره ابتلاء امت به امیرالمؤمنین است. در اواخر سوره هم خدای متعال همین مقایسه را دوباره تکرار می کند «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ»(عنکبوت/۶۴) آنچه در دست دشمنان امیرالمؤمنین است، در دست این حزب الشیطان است. محیط لهو و لعب حیات الدنیاست و سقفش از حیات الدنیا بیرون نمی رود.
البته حیات الدنیا عالم ارض نیست، یک محیطی در عالم ارض است. کما این که حیات الآخره هم از همین عالم شروع می شود و در عالم ارض شکل می گیرد و بعد به قیامت منتهی می شود؛ «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان »(عنکبوت/۶۴) در همین دنیا یک دارالآخره ای هم هست. حزب الشیطان حزبی هستند که شیطان بر آنها سلطه پیدا کرده و با قوای شیطان و تحریک شیطان راه می روند. آن ها کسانی هستند که «تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم »(مجادله/14) و سوابق خودشان را روی دست می گیرند. «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين »(مجادله/۲۰) کارشان محاده با خدا و رسول است، «فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّه »(مجادله/16). آن ها صد عن السبیل می کنند. شما بنی امیه را چه چیزی می بینید؟ آیا غیر از این کاری در عالم کردند؟ بنی امیه راه امیرالمؤمنین را بستند.
حضرت فرمود اگر این سفیان ثوری و اینها نمی آمدند که در مسجد الحرام بنشینند و مردم را دور خودشان جمع کنند، مردم به تدریج می فهمیدند که باید دینشان را بیایند از ما یاد بگیرند. این صد عن السبیل می شود و واقعا هم القاب برای خودشان درست می کنند. خصوصیات حزب الشیطان اینهاست «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَه »(مجادله/۲۰) «فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّه »(مجادله/16). «تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم »(مجادله/۱۴) آن ها با دشمنان گره می خورند و همراه می شوند. اینها در دنیای امروز هم خیلی واضح هستند.
بعد می فرماید اینها «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين »(مجادله/۲۰) اینها خاسر هستند و چیزی دستشان نیست و همه امکاناتشان را دادند و خرج لهو و لعب شده است. فرصت هایشان سوخته و افق رشدشان در عالم در همین حد است. به تعبیر قرآن «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُه »(حدید/۲۰) آنهایی که چشمشان به دست خدا نیست، شگفت زده امکانات اینها می شوند. یک بارانی آمده و طبیعت سبز شده و فریفته این خرمی هستند. تو که اینجا غرق شدی، پاییز چه کار می کنی؟ «ثُمَّ يَكُونُ حُطاما»(حدید/۲۰) این سبزه های بهاری خس و خاشاک می شود. هرچه در دست آنهاست همین است و بیش از این خدای متعال چیزی در دستشان قرار نداده است.
این داستان حزب الشیطان و جریان محاده است. آن ها حدود خدا را به هم می ریزند و مقابل قانون خدا قانون درست می کنند و همه عالم را می خواهند با قوانین خودشان اداره کنند و می خواهند خودشان اله عالم باشند و می خواهند مردم در چارچوبه هایی که آنها معین می کنند راه بروند. برای کل دنیا به قول خودشان پروتکل می نویسند و همه دنیا را هم یک جوری فریب می دهند که بیایید اینها را امضاء کنید و همین ها را عمل کنید. اینها یک جای دیگری پخت و پز می شود و بعد هم در یک مسیر پیچیده ای این را به امضای همه ملت ها می رسانند و همه باید این راه را بروند. ادامه بنی امیه به همینجا می کشد و برای همه زندگی مردم از اول تولد تا آخر مرگ در همه عرصه ها قانون می نویسند و مقابل حد خدا حد می گذارند.
به نظر شما این قوانین بین المللی که نوشته می شود بوی حدود الله می دهد؟ کاری با خدا و پیامبر دارند؟ همه انبیاء را کنار گذاشتند و خودشان دارند قانون می نویسند و همه عالم هم باید به همین عمل کنند. اگر نخواهند هم با زور وارد می شوند و دیگر با سازمان ملل و ناتو کار خودشان را پیش می برند. این ادامه همان راه است. این جریان به اینجا می رسد. خدای متعال می فرماید اینها با خدا دعوا می کنند «إِنَّ الَّذينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّين »(مجادله/۲۰)، می گوید ذلیل تر از اینها در عالم پیدا نمی شود. اینها در عذاب همراه با تحقیر و خواری هستند. اینها خاسر هستند و اینطوری معرفی می شوند.
 

خصوصیات حزب الله

این یک جریان است و مقابل اینها خدای متعال یک حزب اللهی را معرفی می کند که در مقابل حزب الشیطان قرار دارد. در عالم ما آدم یا داخل حزب خداست و یا داخل در حزب شیطان است. خدای متعال یک وعده ای هم می دهد، «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي  إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز»(مجادله/21)  هم قدرت انجام این کار را دارد و این از مسلماتی است که خدای متعال قطعی این را تثبیت کرده و یک جایی نوشته شده است، «كَتَبَ اللَّهُ» و آن کتاب هم محقق خواهد شد؛ «لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي»(مجادله/21) من غالب هستم و انبیاء و فرستاده های من و آنهایی که از طرف من مأموریت دارند و آنهایی که یک طرحی از طرف من دارند و می خواهند عالم را با طرح من راه ببرند، اینها پیروز می شوند. طرح اینها طرح غالب است.
آن طرف هم البته شیطان یک طرحی دارد که قرن ها به او مهلت دادند و هر روز هم در آن می دمد و پیچیده تر و گسترده ترش می کند. این جریان محاده با خداست و چیزی در آن نیست، «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي  إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز»(مجادله/21) او تحت نفوذ احدی نیست. آنچه خودش اراده می کند را عمل می کند و همه نقشه های شیطان در دستگاه خدای متعال نفوذی ندارد. بعد از این خدای متعال حزب الشیطان را معرفی می کند، «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر»(مجادله/۲۲) هیچ قومی را پیدا نمی کنید که مؤمن به خدا و یوم الآخر باشد. آنهایی که می خواهند برای یوم الآخر کار کنند، یوم الآخر را قبول دارند و فرصت دنیا را در بستر یوم الاخر می خواهند قرار بدهند را نمی بینید. اینها «يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَه »(مجادله/۲۲) با این محادین هیچ مودتی ندارد.
یک جریان محاده معرفی می شود. این جریان محادین کفار را هم در بر می گیرد، ولی ظاهر این آیات یک جریان محاده در دنیای اسلام است. درون دنیای اسلام یک جریانی است که می خواهند حدود خدا را به هم بریزند و حدود دیگری جایش بگذارند. برای اینکه خودشان در عالم خدایی بکنند، راه خدا را صد می کنند «يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّه »(اعراف/۴۵)، بعد می فرماید کسی که مؤمن به خدا و یوم الآخر است، مُوادّه نمی کند و پیوندی با اینها برقرار نمی کند. بعد لطیفه اش این است، «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ»(مجادله/۲۲) ولو آنهایی که محاده با خدا می کنند و درگیر هستند، عشیره و اقوام و فرزندان و برادرانشان باشند. آنجایی که کسی با خدا محاده می کند، تمام پیوندها را قطع می کند.
یکی از موانع همراهی با راه خدا و موانع همراهی با رسول خدا همین پیوندهاست. شیطان یک جایی این پیوندها را سر دست می گیرد و آدم ها را جدا می کند. اینکه به ما گفتند که هیچ ولیجه ای نداشته باشید و آن را از خودتان دور کنید برای همین است. آن تعلقاتی که درون انسان است، آدم را جدا می کند.
یک جوانی محضر حضرت آمد و حضرت در مسجد بودند و با اصحابشان صحبت می کرد. این جوان گفت من می خواهم به شما ایمان بیاورم و بیعت کنم. حضرت به او فرمود شرط دارد. پرسید شرطش چیست؟ حضرت گفتند شرطش این است که پدرت را بکشم. چون پدرش جزو کفار بود. جوان برگشت. روز دیگر که حضرت با اصحابشان نشسته بودند و صحبت می کردند، دوباره آمد و درخواستش را مطرح کرد و حضرت باز فرمودند که شرطش این است که پدرت را بکشم. دوباره رفت و بار سوم آمد و این بار گفت، آقا حاضر هستم. حضرت با او بیعت کردند و فرمودند حالا به تو توصیه می کنم که برو و به پدرت خدمت کن و به او محبت کن. من می خواستم ولیجه ای در وجود تو نباشد. تو یک تعلقی در وجودت بود که اگر می آمدی، وابسته به آن طرف بودی و با همین تعلق تو را از من یک جایی جدا می کردند. همه ولایج را باید کنار گذاشت.
آدمی که می خواهد کنار رسول خدا بیاید نباید تعلقات مزاحم داشته باشد «وَ مِنْ كُلِّ وَلِيجَةٍ دُونَكُم » مؤمن باید هیچ ولیجه ای نداشته باشد، «لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَه »(مجادله/۲۲) . یک جریان محاده ای در امت شکل می گیرد که مؤمن حتی با اینها مواده ندارد و پیوند را قطع می کند. ولو آن کسانی که در مسیر محاده با خدا و درگیری هستند، عشیره آدم باشند.
در سوره عنکبوت که داستان ابتلای به امیرالمؤمنین را ذکر می کند، می فرماید که خدای متعال دستور می دهد به پدر و مادر خودتان احسان کنید، ولی مواظب باشید این احسان شما را نباید از امیرالمؤمنین جدایتان کند. اگر جدایتان کرد هیچ چیزی جایش را نمی گیرد «وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْنا»(عنکبوت/۸) ما گفتیم با پدر و مادرت خوش رفتار باشید، ولی «وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي  ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم »(عنکبوت/۸) اگر از تو خواستند که مشرک بشوی و برای خدا شریک قرار بدهی، «فَلا تُطِعْهُما» دیگر آنجا پیروی نکن، چون آن پیوند به درد تو نمی خورد. «إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون »(لقمان/15) من گفتم آن پیوند محترم است، ولی آنجایی که تو را با من درگیر نکند. اگر خواست تو را با من درگیر کند، به هیچ پیوندی مبتلا نیست و آن رشته را قطع کنید.
هیچ امر وبالی نباید درون انسان نفوذ داشته باشد. شیطان اگر دستگیره پیدا کرد، تا آخر آدم را با خودش می برد. باید این رشته ها را قطع کرد، «وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في  قُلُوبِهِمُ الْإيمان » (مجادله/۲۲)اینهایی که اینطوری شدند و ایمانشان را استوار نگه داشتند و با همه محادین رابطه شان را قطع کردند، «كَتَبَ في  قُلُوبِهِمُ الْإيمان »(مجادله/۲۲) خدای متعال ایمانشان را تثبیت می کند و یک ایمان ثابت به قلبشان می دهد. ایمان یک حقیقتی از عالم بالاست. ایمان محبت الهی و محبت اولیاء خداست و این حقیقت در دل انسان تثبیت می شود. «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه »(مجادله/۲۲) اینها مؤید به روح الهی هستند. این روح را روایات معنا کردند که از قوای امیرالمؤمنین است و هر مؤمنی یک شعبه ای از آن حقیقت روح در وجودش نازل می شود و در عالم که راه می رود مؤید «بِرُوحٍ مِنْه» است. لذا روح مؤمن متصل به آن حقیقت است «إِنَّ رُوحَ الْمُؤْمِنِ لَأَشَد اتِّصَالًا بِرُوحِ اللَّهِ مِنِ اتِّصَالِ شُعَاعِ  الشَّمْسِ  بِهَا»(3).
این روح به تعبیر روایات از قوای ملکوتی است، که از قوای امیرالمؤمنین است و مؤمن با او تأیید می شود. «وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها»(مجادله/۲۲) خدای متعال اینها را در دنیا «كَتَبَ في  قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه »(مجادله/۲۲)، بعد هم راه بهشت را به رویشان باز می کند و سیرشان در وادی بهشت است. عالم آخرت هم که ورود خاصی است «وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّه »(مجادله/۲۲). در مقابل حزب الشیطان که «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطان »(مجادله/19) هستند، اینها هم تحت احاطه خدای متعال و تحت هدایت خدای متعال قرار می گیرند و خدای متعال سیرشان می دهد «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون »(مجادله/۲۲) مقابلش حزب الشیطان است که «هُمُ الْخاسِرُون »(مجادله/19) هستند.
پس دو جریان داخل دنیای اسلام شکل می گیرد، یک جریان حزب الشیطان است و یک جریان حزب الله است. حزب الله آنهایی هستند که بر محور نبی اکرم و بر محور الهی با همه محادین مقابله می کنند و پای حدود الهی می ایستند و با همه محادین هم تمام پیوندهایشان را قطع می کنند. خدای متعال اینها را اینطوری توصیف می کنند «أُولئِكَ كَتَبَ في  قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهار»(مجادله/۲۲)، خدای متعال ایمانشان را تثبیت می کند و سیر اینها در وادی جنت است. می فرماید اصلا فلاح برای اینهاست و امکاناتشان امکانات در این وادی است و به نتیجه می رسد.
فلاح به معنی رویش هم هست، اینها در یک سرزمینی هستند که دائم در راه رشد اند و در وادی بهشت هستند. وجود ما یک بذر است و وقتی در دنیا می آید، این را یا در وادی جهنم می کاریم و یا آن را در وادی بهشت می کاریم. اگر در وادی بهشت کاشتیم، اهل بلا می شویم که همان وادی ایمان و وادی رسول و وادی ولایت امام است و آنجا وادی فلاح است. اگر این بذر را در سرزمین خبیث کاشتیم، که وادی جهنم و وادی ولایت اولیاء طاغوت و مستکبرین است، این بذر نابود می شود. آنجا دار بوار است و اگر بذرمان را در سرزمین بائر کاشتیم، دیگر رویش ندارد.
خدای متعال در سوره بقره وقتی دستور به انفاق می دهد، در پایانش یک مقایسه ای می کند و می فرماید یک عده ای برای خدا انفاق نمی کنند چون مؤمن بالله و یوم الآخر نیست و نمی توانند امکاناتشان را بیاورند. راه خدا تعلقاتی دارند و امکاناتشان جای دیگری می رود. اینها مثل کسی هستند که روی یک سنگ خارایی بذر پاشیده باشند و یک غباری رویش نشسته و باران که می بارد به جای این که این را بارور بکند، خاک ها را می شورد و با آن به پایین دره می رود. اما آنهایی که در راه خدا انفاق می کنند، مَثَل آنها این است که روی یک سرزمین مرتفع حاصلخیزی کشت کردند «وَ مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ»(بقره/۲۶۵) آنها امکاناتشان را در راه خدا و در سبیل الله خرج می کنند.
یک سبیلی گشوده شده و این امکانات را می آورند و در این سبیل خرج می کنند. انفاق در راه خدا یعنی یک راهی به عالم ارض باز شده و امکاناتشان را در این راه خرج می کنند و می فرمایند: «كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَة»(بقره/۲۶۵) مثل باغی است که در سرزمین مرتفع حاصلخیز است «أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْن »(بقره/۲۶۵)  باران مناسبی هم به آن می بارد و بعد دو چندان میوه می دهد «فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَل ». لااقل یک مقداری باران آنجا هست که این حاصل از بین نمی رود. این هم که رحمت خدا چطوری ببارد، تابع این است که ما چجوری با خدا راه برویم.
امام رضا علیه السلام فرمود: «الْإِمَامُ السَّحَابُ  الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ  وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَة»(4) امام زمین گسترده زیر پای شماست و آسمانی است که بر سر شما سایه می افکند و ابر بارنده ای است که باران می بارد. هر طور با امام قدم برداری، همان طور هم باران رحمت الهی می بارد و آن سرزمین، سرزمین فلاح است. حزب الله در وادی ولایت الله هستند و آن وادی، وادی فلاح و وادی رویش است. این امکانات و این انفاق هم همراه با رویش است. اینها در یک سرزمین حاصل خیزی دارند کشت می کنند. این دو جریان را خدای متعال با مختصاتی معرفی کرده است. حضرت در مقابل معاویه می گویند ما حزب الله هستیم و غلبه با ماست. نگاه نکنید یک دولتی به شما دادند؛ «نَحْنُ  حِزْبُ  اللَّهِ  الْغَالِبُونَ وَ عِتْرَةُ رَسُولِهِ الْأَقْرَبُون».
 

پی نوشت ها:

(1) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 349
(2) تفسير القمي، ج 2، ص: 379
(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 166
(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 200
 
 
* متن بالا سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 11 مرداد ماه 1401 است، که به مناسبت دهه اول ماه محرم در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد فرمودند.
 

 

افزودن دیدگاه جدید