منوی اصلی

سخنرانی آیت الله میرباقری :جلسه اول، نزاع دو جریان امامت ذیل آیات بیان شده در کلام سیدالشهداء علیه السلام

سخنرانی آیت الله میرباقری :جلسه اول، نزاع دو جریان امامت ذیل آیات بیان شده در کلام سیدالشهداء علیه السلام

 

 

جلسه اول هیئت ثارالله قم: نزاع دو جریان امامت ذیل آیات بیان شده در کلام سیدالشهداء علیه السلام

دو امام و دو دعوت

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. بحث ما حول محور دو روایتی است که مرحوم صدوق از سیدالشهداء نقل کرده اند. در روایت اول که در امالی شیخ صدوق آمده، که وقتی سیدالشهدا از مکه به سمت کوفه می آمدند، در منزل ثَعلَبیه که یکی از منازل میانه راه مکه و کربلاست، کسی آمد از حضرت سوال کرد: «أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل »(1) و در مورد یکی از آيات قرآن سؤال کرد. آيه مد نظر آن شخص آيه «يَوْمَ  نَدْعُوا كُلَ  أُناسٍ  بِإِمامِهِمْ »(اسراء/71) بود. خدای متعال در این آیه شریفه می فرماید که قیامت روزی است که هر دسته ای از مردم به همراه امام خودشان صدا زده می شوند. یعنی هر کسی را با امام زمان خودش صدا می زنند؛ پیروان امام صادق با ایشان، شاگردان امام باقر هم با ایشان؛ هر جمعیتی را با امام زمان خودش صدا می زنند. حالا اگر این ها با امامشان راه رفته باشند، با امامشان وارد محشر می شوند و اگر جدا شده باشند، با امام باطل وارد محشر می شوند.
حضرت بعد از سؤال آن شخص، این آیه شریفه را اینطور معنا کردند و فرمودند، ما در قرآن کریم دو امام داریم؛ «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ»، یک امامی است که دعوت به هدایت کرده و یک قومی هم او را اجابت کرده اند؛ یک عده ای این امام را اجابت کردند و به سمت این هدایتی که او دعوت می کرد، حرکت کردند. دسته دیگر «وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ»، امامی که مردم را به ضلالت و سردرگمی و گمراهی دعوت کرده و باز هم «فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا» عده ای او را اجابت کردند و به سمت آن ضلالتی که او دعوت می کرد، حرکت کردند.
بعد فرمود: «هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ»، این هایی که به دنبال امام حق رفته اند، داخل بهشت می شوند و آن هایی که به دنبال امام باطل رفته اند، داخل جهنم می شوند. اصلا سیر جهنم و بهشت اینگونه شکل می گیرد؛ برای بهشتی و جهنمی شدن، باید دو امام بیایند، دو دعوت انجام بدهند و دو اجابت هم انجام بشود؛ نتیجه یکی از این اجابت ها بهشت و نتیجه دیگری نار است. پس یک دعوت و اجابت به بهشت ختم می شود و دعوت و اجابت دیگر به جهنم ختم می شود. «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ  وَ إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ».
بعد از این بیانات، حضرت آيه شریفه «فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ»(شوری/7) را از سوره مبارکه شوری تلاوت فرمودند. یعنی دو فریق و دو گروه از هم جدا هستند؛ راه و مسیر مردم از هم جداست. این جدایی به امام این دو گروه برمی گردد. یعنی چون امامشان دوتاست، دعوتشان هم دوتاست؛ به همین خاطر از هم جدا هستند. سیر یکی از این ها از همین جا در وادی جنت و سیر گروه دیگر از همین دنیا در وادی سعیر و آتش است و در ادامه به آن بهشت و جهنم قیامت می رسد.
پس درهای بهشت و جهنم از همین دنیا و به وسیله این دو امام گشوده می شود. یک امام به سمت بهشت و امام دیگر به سمت جهنم دعوت می کند. یکی به سمت وادی هدایت و دیگری به سمت وادی ضلالت دعوت می کند و هر دو هم مشتری دارند. این دو گروه از هم جدا هستند و دو فریق را شکل می دهند، حتی اگر ظاهراً با هم در دنیا زندگی کنند، ولی دو فریق جدا هستند. جدایی آدم ها هم با رنگ و پوست و نژاد نیست؛ جدایی آدم ها با امامشان است؛ بستگی دارد که انسان در کدام وادی سیر کند؛ وادی بهشت و هدایت یا وادی جهنم و ضلالت.
 

نزاع بر سر ربوبیت

آیه شریفه «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِمْ»(حج/19) می فرماید مردم دو گروه اند که با هم مخاصمه دارند. موضوع این مخاصمه هم دنیا و امکانات و منابع و مرز جغرافیایی نیست؛ ببینید قرآن کریم چه صف بندی هایی می کند! می فرماید این جنگ و دعواها اصلاً بر سر قدرت و ثروت و نژاد و این مکتب و آن مکتب نیست؛ طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار چه معنایی می دهد؟! دعوای و نزاع اصلی این جاست؛ این جاست که انسان باید موضع خودش را روشن کند. داستان اصلی این است که دو تا امام مختلف وجود دارد و بحث دو دعوت مخالف هم و دو مسیر جدای از هم مطرح می شود. طی این مسیر دو باب به سمت مردم گشوده می شود؛ باب جنت و باب نار. حالا این دو جریانی که با هم مخاصمه دارند و به نزاع می پردازند، محل نزاعشان کجاست؟ یعنی سر چه چیزی با هم دعوا دارند؟ «اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِمْ»(حج/19) این ها در مورد پروردگارشان با هم نزاع دارند.
مرحوم صدوق در کتاب خصال نقل کرده اند که نضر بن مالک به امام حسین علیه السلام عرض کرد «يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ حَدِّثْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ »(2) و از حضرت خواست که همین آیه را برایش معنا کند. «قَالَ نَحْنُ  وَ بَنُو أُمَيَّة»، حضرت فرمود منظور این آيه شریفه ما و بنی امیه هستیم؛ ما با هم خصم هستیم و خصممان هم بر سر ملک و قدرت و ثروت نیست؛ پس دعوا سر چیست؟ «اخْتَصَمْنَا فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»، دعوای ما بر سر خداست. چه دعوایی؟ «قُلْنَا صَدَقَ اللَّهُ وَ قَالُوا كَذَبَ اللَّهُ» ما می گوییم که خدا راست گفته است و باید راه او را رفت، ولی این ها می گویند که خدا دروغ گفته است.
در جنگ احزاب هم وقتی کار سخت شد و مدینه محاصره شد، منافقین می گفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»(احزاب/12)، یعنی -العیاذ بالله- پیامبر فقط دروغ تحویل ما می دهد! منافقین این را می گفتند. در ماجرای این جنگ وقتی حضرت دستور به کندن خندق دادند، سنگی پیدا شد که کسی نمی توانست آن را بشکند و از سر راه بردارد. لذا خود حضرت آمدند و با سه ضربه این سنگ را خرد کردند و برداشتند. در هر ضربه ای که حضرت می زدند، برقی می جهید و حضرت هم تکبیری می گفتند. به حضرت عرض شد که آقا چرا تکبیر می گویید؟ فرمود در ضربه اول دیدم که روم را فتح کردیم، در ضربه دوم دیدم که ایران را فتح کردیم و در ضربه سوم هم دیدم که تا مرز یمن رفتیم. منافقین در جریان این جنگ می گفتند: «ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً»(احزاب/12)، پیامبر فقط دروغ تحویل ما می دهد؛ الان در محاصره است و دارد مدینه را از دست می دهد، ولی می گوید ما ایران و روم را گرفته ایم.
در ادامه در مورد مومنین می فرماید: «قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»(احزاب/22)، این همان چیزی است که خدا و رسول به ما وعده داده بودند؛ این عین وعده خداست. به ما گفته بودند که مسیر خدا سختی دارد و پر از ابتلائات سنگین است و هر چه انسان مومن تر بشود، بلای سنگین تری خواهد داشت تا خالص تر بشود؛ هر چه جلوتر بروید، امتحان شما سخت تر می شود. این امر به این خاطر است که می خواهند منافقین شما را از مومنین شما جدا کنند. این سنت خدای متعال برای تمحیص و خالص کردن بندگان خودش است؛ لذا امتحانات را سخت تر می کند. حالا منافقین می گفتند خدا و رسول دروغ گفته اند و مومنین می گفتند، این همان چیزی است که به ما وعده داده بودند.
این همان «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِمْ»(حج/19) است. حضرت سیدالشهدا هم فرمودند که ما و بنی امیه هم مصداق این آیه شریفه هستیم؛ آنها می گویند خدا دروغ گفته است و ما می گوییم راست گفته است. بعد حضرت فرمودند این تخاصم تا قیامت هم کشیده می شود. این خیلی نکته عجیبی است. این یعنی مخاصمه حضرت با بنی امیه جمع نمی شود و یک روز و دو روز و ده روز نیست. حضرت فرمود «فَنَحْنُ وَ إِيَّاهُمُ الْخَصْمَانِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»، این دعوا و نزاعی که ما با آن ها داریم و بر سر خداست، تا قیامت برقرار است.
مانند همین گفت و گو را شخص دیگری با یکی از صادقین علیهما السلام داشت و حضرت بعد از بیان همین موارد، فرمودند جدم رسول خدا با ابوسفیان جنگیده است، جدم امیرالمومنین با معاویه، جدم سید الشهدا با یزید و فرزندم حضرت بقیه الله با سفیانی می جنگد. پس همیشه این دو جریان هست؛ «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِمْ»(حج/19) همیشه هست.
حالا نتیجه این «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِمْ»(حج/19)، نتیجه این نزاع چیست؟ می فرماید: «فَالَّذينَ كَفَرُوا»(حج/19) آن هایی که کفر می ورزند و منکر خدای متعال هستند، «قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ» لباس هایی از آتش که با اندامشان متناسب است، برایشان تهیه می شود؛ جنس این لباس ها هم از آتش است. این هم صرفاً یک قرارداد نیست و واقعاً آدم خودش پوشش خودش را از جهنم انتخاب می کند. خدای متعال ثمره همان بذری را تحویل تو می دهد که کاشته ای. البته خیلی وقت ها مغفرتش شامل حال ما می شود، ولی یک جایی هم که جای مغفرت نیست، ثمره همان بذر را تحویل شما می دهد. این بذر، بذر خود آدم است و خود آدم این لباس آتشین را برای خودش انتخاب کرده است.
بعد می فرماید: «يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَميمُ»(حج/19)، آن حمیم و آب سوزان را روی سر این ها می ریزیم. در جهنم قطعا همین طور است، ولی ممکن است در دنیا هم همین گونه باشد. در جهنم قطعا این گونه است، ولی در دنیا معلوم نیست. این آبی هم که به سرشان ریخته می شود، از آسمان نیست و از بالای سر خودشان است. بعد می فرماید این آبی که بر روی سر این ها ریخته می شود «يُصْهَرُ بِهِ ما في  بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ»(حج/20) همه درون و بیرونشان را ذوب می کند. «وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ»(حج/21) گرزهایی از آهن برای آنها قرار داده شده است که آن ها را با این گرز ها می کوبند. «كُلَّما أَرادُوا أَنْ يَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعيدُوا فيها»(حج/22)، از هر غصه ای که می خواهند خارج بشوند، دوباره بازگردانده می شوند در همان حال. بعد می فرماید: «وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَريقِ»، عذاب جهنم را بچشید.
این آیات جهنم برای کسانی است که مصداق آيه شریفه «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِمْ»(حج/19) هستند؛ آن هایی که با نبی اکرم و امیرالمومنین و ائمه معصومین سر خدای متعال نزاع دارند، جهنمی خواهند شد. ائمه علیهم السلام می گویند که ما می خواهیم راه خدای متعال را در عالم باز کنیم، ولی این ها می گویند العیاذ بالله خدای متعال دروغ گفته است و جلوی این راه را می گیرند و «صدّ عن سبیل» می کنند. مأموریت ائمه در عالم این است که راه خدا را باز کنند و این ها می آیند و این راه را می بندند.
بعد می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»(حج/23) خدای متعال آن هایی را که اهل ایمان و عمل صالح اند، وارد بهشت می کند. یعنی این ها همان دسته اولی هستند که در آن نزاع و مخاصمه حضور دارند؛ یعنی همراهان نبی اکرم و سید الشهدا. «الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(حج/23)، جبهه همراهان سیدالشهدا هستند. بعد می فرماید: «يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ»(حج/23)؛ این ها هم فقط یک سری زینت های ظاهری نیستند و باطن دارند. علی ای حال، یک طرف این نزاع، لباس هایی از حریر و زینت های بهشتی و در طرف دیگر جهنم و ماء حمیمی است که پوست و گوشت را می سوزاند. یک طرف وادی غم و اندوهی است که نمی توان از آن خارج شد و این طرف بهشتی است که پر از نعمت است. سرنوشت این دو جبهه این است.
نکته مهم این است که این سرنوشت، فقط مخصوص عالم آخرت نیست و از همین دنیا همین شروع می شود. آن هایی که مقابل سیدالشهدا می ایستند، واقعاً از همین الان در وادی اندوه اند و از همین الان طعامشان از غسلین است. کسانی که با سیدالشهداء دشمنی دارند، از همین الان آبی که برایشان از بالا می ریزد، ماء حمیم است. پس این طور نیست که این آیات فقط مخصوص عالم آخرت باشد.
پس این دو بیانی که از سیدالشهدا علیه السلام نقل شد، دارد بیان می کند که دو امامت و دو دعوت داریم و یک نزاع و درگیری بین این دو جریان به وجود می آيد که موضوع این نزاع هم بر سر رب و خدای متعال است. نتیجه این تنازع که یک طرف آن «الَّذينَ کَفَرُوا» و طرف دیگرش «الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»(حج/23) هستند هم بیان شد.
 

مسیر امامت امام حسین علیه السلام

آیه اولی که تقدیم شد «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(اسراء/71) بود، که در منزل ثعلبیه از سیدالشهدا در مورد این آیه شریفه سوال شده بود و این سوال هم معنادار بوده است. حضرت با این قیامی که کردند و از مدینه خارج شدند و به مکه رفتند و بعد، از مکه به سمت کوفه حرکت کردند، دارند یک مسیر امامت دیگری را در مقابل امامت بنی امیه باز می کنند. بنی امیه جریانی به نام خلافت الرسول را بسته بود و مسیر امامتی درست کرده بود که دعوت به ضلالت می کرد و به دنبال آن هم عده ای از مردم این دعوت را اجابت کرده بودند؛ «فَأجَابُوهُ إلَیْها». این ها در وادی سعیر و در جهنم با امامشان سیر می کردند. بنابراین آن سوالی که آن شخص در ثعلبیه از امام پرسید، سوال معناداری است؛ ظاهرا آن شخص دارد از قیام حضرت سوال می کند و حضرت هم دارند توضیح می دهند که دو جریان امامت در دنیا هست؛ یک جریان امامت کنار خود حضرت و جریان دیگر جریان امامتِ در مقابل حضرت است.
مرحوم مفید در ارشاد نقل می کنند که حضرت در سحر عاشورا آیه شریفه «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي  لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلي  لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»(آل عمران/178) را می خواندند. در همین حین یکی از افراد لشکر دشمن که مسئول مراقبت از حرم سیدالشهدا و خیمه ها بود، این آیه را شنید. این آیه می فرماید که کفار خیال نکنند مهلتی که در دنیا به آنها می دهیم، فرصتی به نفع آن هاست؛ فکر نکنید اینکه خدا به یزید فرصت داده است، به نفع اوست. این املاء، برای این است که ضلالت خودشان را تا آخر ادامه بدهند. این عالم، عالم امتحان است؛ ما دست کسی را نمی بندیم و میگذاریم که تا آخر راه را بروند؛ «إِنَّما نُمْلي  لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»(آل عمران/178). به همین خاطر است که حضرت فرمودند که مرگ هم برای مومن بهتر از زندگی است و هم برای کافر؛ مومن با مرگ به بهشت می رود و کافر هم با مرگ کمتر گناه می کند. پس فرصت دنیا به نفع کفار نیست؛ «إِنَّما نُمْلي  لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً»(آل عمران/178).
بعد این آیه است که می فرماید: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّبِ»(آل عمران/179) خدای متعال مومنین را رها نمی کند که با کفار مخلوط بمانند. خدای متعال شما را با هم به این دنیا آورده است و شما در کنار هم زندگی می کنید و خبیث و طیب در این دنیا کنار هم اند؛ اما خدای متعال این خبیث و طیب را جدا می کند؛ پاک و ناپاک را از هم سوا کند. این سوا کردن پاک و ناپاک، یک پرده غیبی هم دارد که در دست شما نیست «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»(آل عمران/179)، خدای متعال شما را بر غیب کار خودش مشرف نمی کند. علی ای حال شما را از هم جدا می کنند و کفار نباید خیال کنند که همیشه می توانند در کنار مومنین باشند و از برکاتی که به نفع مومنین است استفاده کنند؛ خدای متعال صف ها را جدا می کند. وقتی جدایتان کرد، شما دیگر باید از غسلین بخورید.
بعد از این که فرمود: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»(آل عمران/179)، می فرماید: «وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي  مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاءُ»(آل عمران/179)، خدای متعال یک انبیائی را انتخاب می کند و به ایشان مأموریت می دهد؛ غیب کار خدا در دست این انبیا است. آن ها هستند که شما را وارد وادی تمییز و جداسازی می کنند. بعد می فرماید: «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ»(آل عمران/179)، شما غیب صحنه را نمی دانید، ولی باور کنید این غیب را، باور کنید خدا را. بنابراین خدای متعال طرحی دارد و اینطور نیست که فرصتی که به بنی امیه داده است، راهی برای آن ها در عالم باز کرده باشد و راه نبی اکرم را بسته باشد؛ طرح خدای متعال غیبی است و در دست شما نیست. شما باید این طرح را باور کنید. «وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»(آل عمران/179)، حالا اگر به این پیامبر و طرح ایمان آوردید و با دشمن همراه نشدید، به پاداشتان می رسید؛ این پاداش هم خیلی بزرگ تر از اندازه شماست؛ «فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظيمٌ»(آل عمران/179).
حضرت این آیات را در سحر عاشورا می خواندند که دقیقا تطبیق واقعه عاشورا با آیات قرآن است؛ در اصل این آیات می تواند حکایت قرآن از صحنه عاشورا باشد. لذا آن فرد لشکر دشمن هم وقتی این آیه را شنید، این مطلب را فهمید. فهمید که حضرت دارند می گویند فردا صحنه ای است که پشت صحنه اش دست من است؛ من امام این صحنه ام و من دارم خبیث و طیب را از هم جدا می کنم و خوب ها را از چنگ دشمن بیرون می کشم. وقتی آن شخص این مطلب را فهمید، به امام حسین گفت آیه ای که می خوانی درست است؛ خدای متعال می خواهد فردا ما پاک ها را از -العیاذ بالله- شما خبیث ها جدا کند. بعد از اینکه آن شخص این حرف را زد، بریر گفت می فهمی چه می گویی؟! شما پاک هستید و سیدالشهدا [خبیث]! اصلاً این گونه نیست.
بنابراین تمام آیاتی که حضرت در این صحنه ها می خوانند و تمام سوال و جواب ها کاملاً معنا دار است. در این روایتی هم که اول جلسه ذیل آیه «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(اسراء/71)  عرض کردیم و گفتیم که در منزل ثعلبیه اتفاق افتاد، سوال و جواب ها کاملا با معنی اند. حضرت دارند جبهه ای را در عالم می گشایند و دعوتی دارند و یک عده هم این دعوت را اجابت کرده اند. «إِمَامٌ دَعَا إِلَى هُدًى فَأَجَابُوهُ إِلَيْهِ »، امام حسین است و «إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا» بنی امیه اند.
پس باید به این سوال و جواب ها با دقت نگاه کرد. حضرت طرح خودشان را با بیان این آیات شریفه توضیح داده و معنا می کنند. اصلا طرح امام، همین کتاب خداست. امام آن بخش از کتاب که مأمور به اجرای آن است را در زمان امامت خود در عالم اجرا می کند. لذا می فرماید که امیرالمومنین «يُقَاتِلُ  عَلَى  التَّأْوِيلِ ». سیدالشهداء هم مسیر خود را با قرآن طی می کنند و از قرآن جدا نمی شوند. همان گونه که امیرالمومنین همواره همراه قرآن کریم است؛ «عَلِيٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ »(3)، امام حسین هم با قرآن است و از قرآن کریم جدا نمی شود. پس باید این آیات را به دقت خواند و معنا کرد.
 

اختیار در انتخاب امام

نکته بعدی این روایت این است که این دو امام، دارند امت خودشان را می سازند. این دو دعوت همواره هست و هیچ کسی در عالم عذر ندارد که بگوید دعوت حق را نشنیدم؛ دعوت حق و دعوت باطل همیشه هستند. لذا این که می گویند آقا در فلان منطقه آفریقا صدای حق نرسیده است، حرف صحیحی نیست.
در مورد حضرت ابراهیم نقل شده است که وقتی ایشان کعبه را بنا کردند، خدای متعال به ایشان فرمود: «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالاً وَ عَلى  كُلِّ ضامِرٍ يَأْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ»(حج/27) برو و در مقام ابراهیم بایست و صدا بزن مردم را که به حج بیایند؛ مردم هم پیاده و سواره و از راه های دور به سمت این کعبه ای که تو بنا کرده ای، می آیند. حضرت زینب هم در گودی قتلگاه به امام سجاد علیه السلام عرض کرد که آقا شما بهتر می دانید؛ اینجا این طوری نمی ماند و پر از رفت و آمد می شود؛ امام حسین هم مردم را صدا زده است که به زیارت ایشان بیایند. حضرت ابراهیم علیه السلام رفتند بالای بلندی یا همان مقام ابراهیم و صدا زدند و در روایت آمده است که صدای حضرت به همه عوالم رسید. لذا در روایت آمده است که هر کسی که این دعوت را اجابت کرده است، به حج می رود و هر کس که اجابت نکرده، نمی رود.
حضرت ابراهیم امام است و بیتی بنا کرده است و حالا دعوتی دارد و می خواهد با این دعوت امتی بسازد. کار امام ساختن امت است. امام دعوتی دارد و با این دعوت امت خود را می سازد. حالا امام حق به سمت هدایت دعوت می کند و امام باطل به سمت ضلالت. هر دوی این ها هم امتی دارند.
نکته دیگر این است که دعوت این دو امام اجباری نیست؛ «فَأَجَابُوهُ  إِلَيْهَا»، مشتری خودش انتخاب می کند و اجابت می کند. هم حق و هم باطل مشتری دارند و این مشتری ها خودشان این انتخاب را کرده اند. این تدبیر و طرح خدای متعال است.
در روایت آمده است که وقتی خدای متعال جهنم را آفرید، به ملائکه نشانش داد. ملائکه گفتند چه کسی به جهنم می رود؟ از این عبارت پیداست که جهنم در ظاهر مشتری ندارد. اما این جهنم وقتی در پوشش نفسانیات و شهوات قرار می گیرد، مشتری پیدا می کند. ملائک هم وقتی پوشش نفسانیات را دیدند، فهمیدند که جهنم مشتری پیدا می کند. در مورد بهشت هم همین است؛ ملائک وقتی بهشت را دیدند، گفتند خدایا همه می روند بهشت؛ اما وقتی بهشت در پوشش ابتلائات و امتحانات سخت قرار گرفت و رسیدن به آن منوط گذشتن از سختی ها شد، دیدند که بهشت رفتن کار هر کسی نیست. بهشت رفتن هزینه دارد و الا آدم های بد هم حاضرند که بدون هزینه وارد بهشت بشوند. البته این را هم عرض کنم که وقتی آدم جهنمی می شود، دیگر از بهشت خوشش نمی آید.
پس این طرف سختی ها و ابتلائات همراهی با سیدالشهدا وجود دارد و آن طرف و در کنار یزید پیروزی و غرور و سرمستی؛ اما با این حال این طرف مشتری خودش را دارد و آن طرف هم مشتری خودش را. هر کسی هم خودش انتخاب می کند که دعوت کدام امام را اجابت کند و هیچکسِ دیگری مقصر نیست. لذا شیطان در روز قیامت وقتی که جهنمی ها به او می گویند تو ما را بیچاره کرده ای، می گوید: «وَعَدْتُكُمْ»(ابراهیم/22) من شما را فقط صدا زدم؛ حالا مگر فقط من بودم که شما را صدا زدم؟ مگر انبیا صدا نمی زدند؟ چرا پس صدای من را شنیدید و صدای انبیاء را نشنیدید و من را مقصر می کنید؟ «فَلا تَلُومُوني  وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ»(ابراهیم/22)، بروید خودتان را ملامت کنید.
بنابراین طرح خدای متعال به گونه ای نیست که در آن توازن نباشد؛ اگر ما را به زمین فرستاده و شیطان و لشکرش در این زمین هستند، از آن طرف امیرالمومنین را می فرستد تا ما را نجات بدهد؛ سیدالشهدا را می فرستد که دست ما را بگیرد؛ سید الشهدائی که تا پای خون خود ایستاده است؛ «بَذَلَ  مُهْجَتَهُ  فِيكَ  لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الضَّلَالَةِ». از آن طرف یک عده ای آمده اند و راه خدا را می بندند؛ «يَصُدُّونَ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ»(هود/19؛ از این طرف هم یک امام حسینی آمده است که راه را باز می کند و مسیر را نشان می دهد و مصباح الهدی و سفینه نجات است.
بنابراین خدای متعال هم امام باطل را در دنیا قرار داده است و هم امام حق را و ما را آزاد گذاشته است که هر کدام را که می خواهیم، انتخاب کنیم. اگر هم خودتان باطل را انتخاب کنید، ما به شما ظلمی نکرده ایم؛ «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(نمل/90)؛ اگر به دنبال بنی امیه و مستکبرین و فرعون ها بروید، عاقبتتان همین است که قرآن کریم می فرماید، «كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها»(اعراف/38)، هر امتی که وارد جهنم می شود، آن یکی را لعن می کند؛ آن، این را لعن می کند و این، آن را. اصلا روابط جهنمی ها رابطه لعن است.
بنابراین این دو امام دو دعوت دارند و اجابتی که در مقابلش می گیرند، اجباری نیست و کاملا اختیاری است؛ ولی وقتی که ما اجابت می کنیم، دیگر امام ما را با خودش می برد و راه بهشت یا جهنم را برای ما باز می کند. بنابراین امتی که امام را اجابت می کند، تبدیل به یک امت بهشتی یا جهنمی می شود و این بهشتی و جهنمی شدن هم از همین دنیا آغاز می شود.
در روایتی آمده است که نبی اکرم به جوانی فرمود اوضاعت چگونه است؟ عرض کرد به یقین رسیده ام. حضرت فرمودند علامت یقینت چیست؟ خوب ادعای رسیدن به یقین خیلی ادعای بزرگی است و هر کسی به آن نمی رسد، لذا حضرت این سوال را پرسیدند. عرض کرد آقا علامتش رنگ زرد و اندام نحیفم است؛ من شب ها تا به صبح خواب ندارم و بهشت و بهشتی ها و جهنم و جهنمی ها را می بینم؛ در همین مجلس هم می دانم که چه کسانی جهنمی و چه کسانی بهشتی اند. بنابراین بهشتی ها و جهنمی ها از همین الان بهشتی و جهنمی اند. کسی که علمش را داشته باشد، می داند که صفت بهشتی ها با صفت جهنمی ها فرق می کند. کسی که حسود یا بخیل یا متکبر است، با کسی که سخاوت دارد و متواضع است، تفاوت دارد.
نکته بعدی این است که، باطن بهشت خود امام است و درجات بهشت درجات ولایت امام. از آن طرف درکات جهنم هم درکات ولایت ائمه جور است. لذا یک امت وسط جهنم و یک امت دیگر وسط بهشت اند. «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»(ابراهیم/28)؛ آن هایی که امیرالمومنین که نعمت الله است را کنار می گذارند و به جایش پرچم کفر را برافراشته می کنند «وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/28) قوم خود را دارند به جهنم می برند. جهنمی ها از همین الان جهنمی اند و بهشتی ها هم همین طور.
پس نکته سوم این است که بهشت و جهنم، بر محور این دو امام شکل می گیرد؛ «هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ». آن هایی که با امیرالمومنین راه می روند، از همین الان در بهشت اند، چون محور بهشت امیرالمومنین است. «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيٌ  بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْمَدِينَةَ فَلْيَأْتِهَا مِنْ بَابِهَا» امیرالمومنین درِ شهر حکمت پیامبر اند و باید از در وارد این شهر شد. درِ بیوت توحید ائمه معصومین اند و آدم باید از این طریق به وادی توحید که وادی بهشت است برسد.
پس یکی از این دو امام دعوت به توحید می کند و دیگری دعوت به کفر؛ هدی و ضلال یعنی این. یکی از این دعوت ها به سمت خداست و دیگری به سمت غیر خدا و ضلالت و حیرت. از همین جا هم بهشت و جهنمی به پا می شود. امام هدی درهای بهشت را باز می کند و امام ضلال درهای جهنم را. لذا نباید به ظواهر چیزهایی که خدای متعال به اهل دنیا می دهد چشم داشت. خدای متعال به فرعون خیلی چیزها داد، ولی الان وسط جهنم است؛ حتی به تعبیر دیگر خود فرعون عین جهنم است. «وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلي  لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ»(آل عمران/178)، این قدرت و ثروتی که این ها دارند، به نفعشان نیست و به واسطه این ها جهنمی تر می شوند و بیشتر در اعماق جهنم فرو می روند.
در مقابل این دو دعوت هم دو امت شکل می گیرد و مسیر این دو امت کاملا متفاوت است؛ «هَؤُلَاءِ فِي الْجَنَّةِ وَ هَؤُلَاءِ فِي النَّارِ». این ها کاملاً جدا هستند و با هم مخلوط نمی شوند؛ «فَريقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِي السَّعيرِ»(شوری/7). وقتی به سراغ امام حق می روی، دیگر از باطل و اهلش جدا می شوی. میزان این جدایی امام است. لذا اگر کسی از امام حق فاصله بگیرد و به سمت امام باطل برود، دیگر از حق جدا می شود. البته ممکن است در این دار دنیا یک آمیختگی بین جبهه حق و باطل باشد، ولی با ابتلائات تفکیک رخ می دهد و این ها از هم جدا می شوند.
 

پی نوشت ها:

(1) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 153
(2) الخصال، ج 1، ص: 43
(3) الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 460
 
*متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 7 مرداد 1401 است، که به مناسبت دهه اول ماه محرم در هیئت ثارالله قم ایراد فرمودند.
 

 

افزودن دیدگاه جدید