آیا مسیح مرده بود؟ [است ؟]
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
خداوند می فرماید: (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ
انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّهُ
الشّاکِرِینَ)1 ؛ «و محمّد (صلی الله علیه و آله) جز فرستاده ای نیست؛ به یقین پیش از او (نیز) فرستادگان (دیگری) بودند؛ پس
آیا اگر [او] بمیرد و یا کشته شود، به (عقاید کفرآمیز) گذشته هایتان بازمی گردید؟! و هر کس به گذشته ی (کفرآمیز) ش بازگردد،
پس به خدا هیچ چیزی زیان نمی رساند؛ و به زودی خدا سپاس گزاران را پاداش خواهد داد».
۱۰- واژه ی «مُتوَفّیک» از ریشه «وفی» به معنای تکمیل کردن چیزی است و مشتقات این واژه،
بارها در قرآن به معنای «گرفتن» استعمال شده است و از خواب به عنوان «توّفی روح» یاد شده است (ر. ک: زمر/ 42).
۱۱-ابن منظور، ج 2، ص 91.
۱۲- مصطفوی، به نقل از مقاییس اللغه، ج 11، ص 195.
۱۳- راغب، ص 781-782.
۱۴-فراهیدی، ج 8، ص 410.
۱۵-مصطفوی، همان، ج 13، ص 161.
۱۶- آل عمران/ 25.
۱۷-ر. ک: قرشی، ج 7، ص 230.
۱۸-رک: طباطبایی، ج 3، ص 324 و 325.
۱۹-رک: مصطفوی، همان، ج 4، ص 182.
۲۰-رک: راغب، ص 360-361.
۲۱-طباطبایی، ج 5، ص 218 و 219.
۲۲- قمی، ج 1، ص 103.
۲۳- طباطبائی، ج 3، ص 342 و 343.
۲۴-مرقس، ج 15، ص 32-25.
۲۵- انجیل مرقس، ج 15، ص 34.
۲۶- متی، ص 46.
۲۷-طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 512.
۲۸-ر. ک: صحیح بخاری، ج 4، ص 205؛ ابن حماد، الفتن، ص 103.
و آنگاه در جای دیگر می فرماید:
(وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ
شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ
الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً * بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً)2 ؛ «و (به خاطر)
گفتارشان: «که ما، مسیح، عیسی پسر مریم، فرستاده ی خدا را کشتیم.» (از رحمت خدا دور شدند.) و حال آن که وی را نکشتند و او را
بر دار نیاویختند، و لیکن (امر) بر آنان مشتبه شد. و قطعاً کسانی که در (باره ی قتل) او اختلاف کردند، از آن در شکّاند، و
برایشان هیچ علمی به آن، جز پیروی از گمان نیست. و یقیناً او را نکشتند * بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد؛ و خدا شکست
ناپذیرِ فرزانه است».
دربارۀ مرگ یا عدم مرگ حضرت عیسی علیه السلام همچون تولد ایشان که با شرایط خاصی انجام گرفته، سخنان و اختلافات فراوانی مطرح
شده است و دامنۀ این اختلافات تا بدانجاست که خداوند متعال نیز در قرآن کریم بدان پاسخ می دهد و به طور کلی آن را نفی می کند
اما با وجود این برخی از آیات به گونه ای نازل شده اند که گویی صریح در این معنا نیستند؛ هم چون آیه ای که از مرگ تمامی
پیامبران گذشته و سپری شدن دوران ایشان قبل از پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله خبر می دهد و متفاوت از بیان آیۀ دیگری می
باشد که یهودیان را نسبت به ادعای مرگ حضرت عیسی علیه السلام مذمت می کند. اگر آیۀ مورد نظر را که دربارۀ مذمت یهودیان نازل
شده، مورد بررسی مجدد قرار دهیم مواجه با این مسأله خواهیم شد که خداوند متعال دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام از بالا بردن و
توفی صحبت به میان می آورد که گویی بی ارتباط با مرگ یا امثال آن نمی باشد و سؤال این است که منظور خداوند در این آیه چیست؟
منظور از رفع و بالا بردن حضرت عیسی علیه السلام بسوی آسمان چیست؟ روایات وارد شده در این موضوع چه مطالبی را ارایه می دهند
و این تناقضات ظاهری را چگونه تعبیر می کنند؟
پاسخ شبهه
الف) تفسیر آیات مربوط به مسیح علیه السلام
دربارۀ مرگ یا عدم مرگ حضرت عیسی علیه السلام، قرآن کریم در چند آیۀ برجسته به آن توجه کرده است که نخست تفسیر آن ها را بیان
می کنیم، سپس به پاسخ شبهه می پردازیم.
سوره مبارکه نساء آیۀ 157-159؛
(وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ، وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ
شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ
الظَّنِّ وَ ما
قَتَلُوهُ یَقِیناً بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً، وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ
لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً) ؛ «و (به خاطر) گفتارشان: «که ما،
مسیح، عیسی پسر مریم، فرستاده خدا را کشتیم.» (از رحمت خدا دور شدند.) و حال آن که وی را نکشتند و او را بر دار نیاویختند، و
لیکن (امر) بر آنان مشتبه شد. و قطعاً کسانی که در (باره قتل) او اختلاف کردند، از آن در شکّاند، و برایشان هیچ علمی به آن،
جز پیروی از گمان نیست. و یقیناً او را نکشتند * بلکه خدا او را به سوی خود بالا برد؛ و خدا شکست ناپذیرِ فرزانه است * و
(کسی) از اهل کتاب نیست، مگر این که پیش از مرگش، حتماً به او (عیسی) ایمان می آورد؛ و روز رستاخیز، [مسیح،] بر آنان گواه
خواهد بود».
در این آیه ادعای یهود که می گفتند حضرت عیسی علیه السلام را کشتند، بیان و به شدت انکار می شود و چون یهودیان اختلاف کرده
اند در اینکه عیسی علیه السلام را به چه شکلی کشتند، آیا او را به دار آویختند؟ و یا کشتند و به دار نزدند؟ در آیه مورد بحث
اول فرموده که «گفتند: ما او را کشتیم» و سپس از کشتن و به دار زدن او سخن گفته و فرموده: «نه او را کشتند و نه به دارش
زدند» همه اقسام دعوی آنان را رد می کند، به طوری که دیگر هیچ تردیدی نماند.(1)
در این آیه خداوند به طور واضح قتل و به دار آویخته شدن حضرت عیسی را رد می کند و می فرماید: (وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) و
آنگاه از رفع ایشان سخن به میان می آورد: (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ) .
در آیه آخر می فرماید: (وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ
اَلْقِیامَهِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً)1 ؛ «و (کسی) از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش، حتماً به او [عیسی] ایمان
می آورد؛ و روز رستاخیز [مسیح،] بر آنان گواه خواهد بود».
نکته ها و اشاره ها
1. منظور از ایمان به عیسی علیه السلام قبل از مرگ چیست؟
مفسران قرآن در این مورد چند احتمال مطرح کرده اند.
الف) مقصود ایمان آوردن یهودیان و مسیحیان قبل از مرگشان به مسیح علیه السلام باشد؛ زیرا کافر وقتی در آستانه ی مرگ قرار می
گیرد، پرده ها از جلوی چشمش کنار می رود و بسیاری از حقایق را می بیند؛ از جمله مقام عیسی علیه السلام را مشاهده می کند و به
او ایمان می آورد، هر چند ایمان در آستانه ی مرگ سودی ندارد.(1)
ب) مقصود آن باشد که تمام یهودیان و مسیحیان قبل از فوت مسیح علیه السلام به او ایمان می آورند؛ یعنی همان طور که در روایات
اسلامی آمده است، در هنگام ظهور حضرت مهدی (عج)، حضرت عیسی علیه السلام نیز فرود می آید و پشت سر او نماز می گزارد و مسیحیان
و یهودیانی که او را می بینند، به حضرت مهدی علیه السلام و مسیح علیه السلام ایمان می آورند؛(2) همان گونه که از امام باقر
علیه السلام در مورد تفسیر آیه ی فوق حکایت شده است.(3)
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز حکایت شده که فرمود: چگونه خواهید بود، هنگامی
که فرزند مریم در میان شما فرود آید، در حالی که پیشوای شما از خود شماست.(1)
ج) در برخی از روایات از امام باقر و امام صادق علیهما السلام حکایت شده است که انسان قبل از مرگش، پیامبر اسلام صلی الله
علیه و آله و امام علی علیه السلام را مشاهده می کند و مقصود از ایمان اهل کتاب، همان دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
و ایمان آوردن به اوست.
در برخی روایات نیز «اهل کتاب» در آیه ی فوق بر فرزندان فاطمه علیها السلام تطبیق شده اند که هر کدام از آن ها، قبل از فوت،
به امام (معصوم خویش) اقرار می کنند.(2)
روشن است که این گونه روایات از باب بیان باطن آیه است؛ یعنی توسعه در معنای اهل کتاب و بیان برخی مصادیق آن است، و گر نه
ظاهر آیه همان دو معنای قبل است.
2. مسیح علیه السلام در روز قیامت بر ضد یهودیان و مسیحیان شهادت می دهد؛ چون او مردم را به ربوبیّت پروردگار دعوت کرده است؛
نه به خدایی و الوهیّت خود؛ بنابراین کسانی که مسیح را خدا می دانند محکوم می شوند.
آموزه ها و پیام ها
1. روزی حقیقت روشن می شود واهل کتاب به عیسی علیه السلام ایمان می آورند.
2. یکی از گواهان رستاخیز، پیامبران الهی هستند.
3. قبل از آن که مرگ فرا برسد به حقیقت اعتراف کنید (که بعداً دیر می شود).
4. به گونه ای عمل کنید که پیامبر شما علیه شما گواهی ندهد.
سوره مبارکه آل عمران آیه 55؛
(إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ
اَلَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی یَوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ
بَیْنَکُمْ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ)1 ؛ (یاد کن) هنگامی را که خدا گفت: «ای عیسی! در حقیقت من تو را بر گرفته و
تو را به سوی خویش، بالا می برم و تو را از [آلایش] کسانی که کفر ورزیدند، پاک می سازم؛ و تا روز رستاخیز کسانی را که از تو
پیروی کردند، برتر از کسانی که کفر ورزیدند، قرار می دهم؛ سپس فرجام شما فقط به سوی من است، پس در مورد آنچه که همواره در آن
اختلاف می کردید، میان شما داوری خواهم کرد.
نکته ها و اشاره ها
1. با توجه به مضمون آیه ی فوق و برخی آیات سوره ی نساء،(1) مسیح علیه السلام کشته نشده و خدا او را نزد خود برد و این مطلب
دیدگاه غالب مفسران قرآن است.(2) امّا طبق نوشته های انجیل های موجود، عیسی علیه السلام کشته شد و دفن گردید، سپس از میان
مردگان برخاست و مدتی کوتاه در زمین بود و بعد به آسمان صعود کرد.(3)
2. آیه فوق دلالتی بر مرگ عیسی علیه السلام ندارد. هر چند واژه «تَوفّی» گاهی به معنای مرگ به کار رفته است اما در آن موارد
هم به معنای «تحویل گرفتن روح» است نه به معنای «مرگ».(4)
3. مقصود از پاک کردن عیسی علیه السلام، نجات او از چنگال افراد بی ایمان و پلید است که می کوشیدند او را با تهمت های ناروا
و توطئه های ناجوانمردانه آلوده سازند؛ و یا مقصود پاک ساختن و بیرون بردن مسیح از آن محیط آلوده است. البته مانعی ندارد که
هر دو معنا مقصود آیه باشد و جمع آنها ممکن است.
4. بشارت برتری پیروان مسیح بر کافران موجب دل گرمی مسیحیان شد. این مژده یکی از پیش گویی های قرآن است و هم اکنون نیز در
دنیا این حقیقت را با چشم خود مشاهده می کنیم که یهود و صهیونیست ها بدون وابستگی به مسیحیان نمی توانند به حیات سیاسی و
اجتماعی خود ادامه دهند.
آموزه ها و پیام ها
1. خدا از پیامبران خود حمایت می کند و آنان را از خطر نجات می دهد.
2. خدا، عیسی را عروج داد (و توطئه قتل او را خنثی ساخت).
3. کفر نوعی آلودگی اجتماعی است که خدا می خواهد انسان مؤمن از آن پاک شود.
4. مسیحیان واقعی برتر از کافران (و یهودیان) خواهند بود.
5. اختلاف گران منتظر داوری خدا در رستاخیز باشند (تا حقیقت روشن شود).
6. عیسی وار زندگی کنید تا خدا از شما حمایت کند و پیروان شما را برتری بخشد.
ب) مفهوم شناسی
1 - واژه موت
این واژه معنای متضاد با حیات دارد(1) و اصل صحیح آن بر از بین رفتن قدرت از چیزی دلالت می کند(2) و از نظر نویسنده مفردات،
موت کسی یا چیزی در حالت های زیر و با توجه به آیات قرآن و تفاوت معانی حیات قابل تصور است.
به ازای قدرت رشد موجود در انسان، حیوان و گیاه، مانند: (یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها)1 ؛ «و زمین را پس از مردنش زنده
می گرداند»، (وَ أَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَهً مَیْتاً)2 ؛ «و به وسیله ی آن (باران) سرزمین مرده را زنده کردیم».
زوال قوۀ حسی و حرکتی: (یا لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا)3 ؛ «ای کاش من پیش از این مرده بودم»، (أَ إِذا ما مِتُّ لَسَوْفَ
أُخْرَجُ حَیًّا)4 ؛ «آیا هنگامی که بمیرم، به راستی در آینده (از قبر) زنده بیرون آورده می شوم؟!».
نابودی قوه عاقله که با جهالت مترادف می شود: (أَ وَ مَنْ کانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ)5 ؛ «و آیا کسی که مرده بود و او را
زنده کردیم»، (فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی)6 ؛ «در حقیقت، تو نَ - (می توانی سخنت را) به گوش مردگان برسانی».
حزن و ناراحتی فراوان در زندگی: (وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ)7 ؛ «و مرگ از هر جا به
سراغ او می آید، در حالی که او نمی میرد».
خواب که گفته می شود مرگ خفیف است و مرگ نیز خواب سنگین (اللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ
تَمُتْ فِی مَنامِها)8 ؛ «خدا جان ها را هنگام مرگشان و (نیز روحِ) آن که نمرده است را در خوابش به طور کامل می گیرد».(1)
بنابراین عباراتی هم چون (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ)1 ؛ «مسلماً، تو می میری و حتماً آنان (نیز) می میرند» و
(أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ)2 ؛ «پس آیا اگر [او] بمیرد و یا کشته شود، به (عقاید کفرآمیز)
گذشته هایتان بازمی گردید؟!» از نوع نابودی قوه حیوانی و خروج روح از جسد است.
2 - توفی
هر چیزی که به اتمام و کمال برسد می گویند «وفی و تمّ»، (1) بنابراین واژۀ «وفی» بر اتمام و اکمال دلالت می کند و وفاء
العهد، اتمام عهد و کامل کردن شرط است؛(2)
هم چنین «توفیه»: تمام دادن حق است «وفّی فلانا حقّه توفیه» یعنی حق او را تمام و
کمال داد (وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ماکَسَبَتْ وَهُمْ لایُظْلَمُونَ)(3) ؛
یعنی: هر نفس آنچه کرده تمام داده شود و آنها در
باره رسیدن بتمام حق مظلوم نمی شوند. (وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ)6 .
جز این نیست که پاداشتان
را بالتمام در روز قیامت می یابید. (أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفّی)7 . آیا با خبر
نشده به آنچه در نامه های موسی و ابراهیم است؟ ابراهیمی که آنچه از حق خدا در عهده اش بود به طور تمام ادا کرد ظاهرا اشاره
به آیه (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ
بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ...)1 می باشد که درباره آن حضرت «أتمّهنّ» آمده است.
(توفّی:) از باب تفعّل بمعنی اخذ بطور تمام و
کمال است توفّی و استیفاء هر دو بیک معنی اند. از اینجا است که به مرگ وفات گفته شده که نفس انسان از طرف خدا به کلّی اخذ
شده و نگهداری می شود: (فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ)2 . چون مرا بمیراندی خودت مراقب آنها
بودی. (وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفّاکُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ...)3 .
در این آیه مانند آیه 42
سوره زمر بخوابیدن توفّی اطلاق شده است زیرا انسان در خواب رفتن از طرف خدا گرفته می شود و فهم و درک او مانند یک مرده از
بین می رود یعنی خدا همان است که شما را در شب می میراند و به خواب می برد و در روز آنچه کرده اید می داند.(1)
کلمه «توفی» در قرآن به معنای مرگ نیامده، بلکه اگر در مورد مرگ استعمال شده تنها به عنایت «گرفتن» و «حفظ کردن» بوده، به
عبارتی دیگر کلمه «توفی» را در آن لحظه ای که خدای تعالی جان را می گیرد، استعمال کرده تا بفهماند جان انسان ها با مردن باطل
و فانی نمی شود و این ها که گمان کرده اند مردن، نابود شدن است جاهل به حقیقت امرند، بلکه خدای تعالی جان ها را می گیرد و
حفظ می کند تا در روز بازگشت خلایق به سوی خودش دو باره به بدن ها برگرداند و اما در مواردی که این عنایت منظور نیست و تنها
سخن از مردن است، قرآن در آن جا لفظ موت را می آورد نه لفظ توفی را، مثلا می فرماید: (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ
خَلَتْ مِنْ
قَبْلِهِ الرُّسُلُ، أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ)1 ؛ «و محمّد (صلی الله علیه و آله) جز
فرستاده ای نیست؛ به یقین پیش از او (نیز) فرستادگان (دیگری) بودند؛ پس آیا اگر [او] بمیرد و یا کشته شود، به (عقاید
کفرآمیز) گذشته هایتان بازمی گردید؟!» حتی آیاتی که در باره مردن خود عیسی علیه السلام وارد شده کلمه موت را به کار برده،
مانند آیه: (وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا) و آیه: (وَ إِنْ مِنْ
أَهْلِ الْکِتابِ إِلاّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً) ، پس کلمه
«توفی» از این جهت صراحتی در مردن ندارد. و آنچه از ظاهر آیه: (وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ) ... به دست می آید این است
که: «عیسی علیه السلام نزد خدا زنده است و نخواهد مرد تا آنکه همه اهل کتاب به وی ایمان بیاورند» و بنا بر این پس توفی آن
جناب در آیه مورد بحث به معنای گرفتن عیسی علیه السلام از دست یهود خواهد بود، اما در عین حال آیه شریفه صریح در این معنا
نیست، و تنها ظهوری در آن وجود دارد.(1)
3 - معنای واژۀ رفع و مفهوم آن دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام
از دیگر مطالبی که دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام در آیات قرآن دیده می شود مسألۀ رفع و بالا بردن ایشان توسط خداوند متعال
است؛ معنای اصلی این واژه مخالف نهادن است و سخن خداوند متعال در آیۀ (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ) ، دلالت بر رفع او به
آسمان به جهت گرامی داشتن و شرف بخشیدن، دارد(2) و این واژه در موارد گوناگون کاربرد دارد:
دربارۀ اجسام زمینی بکار می رود زمانی که آن ها را از جایگاهشان بلند کنند،
مانند: (وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ)1 ، قال تعالی: (اللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها)2 .
دربارۀ بناها زمانی که طول آن ها را بیافزایند: (وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ)3 .
دربارۀ ذکر و یاد کسی، هنگامی که آن را بالاتر از دیگر ذکرها قرار دهند: (وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ)4 .
در مقام و منزلت آن هنگام که آن را شرف بخشند: (وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ)5 ، (نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ
نَشاءُ)6 ، (رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ)7 و در آیه، احتمال بالا بردن به آسمان و تشریف هر دو وجود دارد.(1)
این آیه شریفه (بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً) به حسب سیاق، وقوع ادعای یهود را که او را
کشتند و یا به دار زده اند نفی می کند و ظاهرش دلالت دارد بر اینکه همان شخصی را که یهود دعوی کشتن و به دار زدن او را دارند
خدای تعالی با همان بدن شخصیش به سوی خود بالا برده و از کید دشمن حفظ فرموده، پس معلوم می شود عیسی علیه السلام را با بدن و
روحش به آسمان بالا برده، نه اینکه مانند سایر انسان ها روحش از کالبدش جدا شده و به آسمان بالا
رفته باشد، چون این احتمال چیزی است که با ظاهر آیه با در نظر گرفتن سیاق آن نمی سازد، چون اضرابی که در جمله (بَلْ رَفَعَهُ
اللّهُ إِلَیْهِ) واقع شده، با صرف بالا بردن روح عیسی بعد از مردنش نمی سازد و ساده تر بگویم بالا رفتن روح بعد از مردن هم
در قتل هست و هم در آویخته شدن به دار و هم در مردن عادی، چون هر کسی که بمیرد روحش به عالم ارواح بالا می رود دیگر معنا
ندارد بفرماید «بلکه ما او را به سوی خود بالا بردیم» کلمه «بلکه» به ما می فهماند بالا بردن عیسی با روح و جسمش بوده.
پس
این رفع خود نوعی تخلیص بوده که خدای عز و جل عیسی را به آن وسیله خلاص کرده و به همین وسیله او را از دست یهودیان نجات داد،
حال فرق نمی کند که این تخلیص به وسیله قبض روح عیسی باشد یا نباشد و پای قتل و صلبی به میان نیامده باشد بلکه به نحوی دیگر
بوده باشد که ما آن را نمی شناسیم و یا آنکه با لقاء خدا زنده و باقی مانده باشد، به نحوی که ما از چگونگی آن سر در نمی
آوریم، این هر دو محتمل است و از نظر عقل محال نیست که خدای تعالی مسیح را گرفته، به سوی خود بالا برده و نزد خود حفظش
فرموده باشد و یا زندگی او را حفظ کرده به نحوی که با جریان های عادی و معمولی نزد ما انسان ها منطبق نبوده و این ماجرا از
سایر ماجراهای معجزه آسایی که از خود عیسی علیه السلام واقع شد و قرآن کریم آنها را حکایت نموده، مهم تر نمی باشد، از ولادتش
از مادری شوهر ندیده و سخن گفتنش با مردم بعد از چند ساعت به دنیا آمدن عجیب تر نیست اگر برای مرده زنده کردن و سایر معجزات
آن جناب و معجزات ابراهیم و موسی و صالح و سایر انبیاء علیهم السلام توجیهی علمی عادی پیدا شد، برای زنده به آسمان رفتن عیسی
نیز پیدا می شود و هرگز علم عادی نمی تواند برای اینگونه خوارق عادات توجیه پیدا کند، پس همه این معجزات مجرای واحدی دارند و
دلیل بر وجود و وقوع آنها کتاب خدای عزیز
است که دلالتش بر آن قابل انکار نیست مگر آنکه مثل بعضی از مردم خود را به زحمت بیندازی و با تاویل هایی آیات قرآنی را طوری
تاویل کنی که به خیال خودت قانون علیت عمومی استثناء بر ندارد و خارق عادتی لازم نیاید.(1)
ج) روایات وارد شده درباره مرگ حضرت عیسی علیه السلام
در تفسیر قمی از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: عیسی علیه السلام در هنگام عصر آن شبی که خدای تعالی او را به
آسمان بالا برد، یاران خود را که دوازده نفر بودند، نزد خود خواند و ایشان را داخل خانه ای کرد و سپس از چشمه ای که در کنج
آن خانه بود در آمد، در حالی که آب از سر و رویش می ریخت، فرمود: خدای تعالی به من وحی کرد که همین ساعت مرا به سوی خود بالا
می برد، و مرا از یهود پاک می کند، کدام یک از شما داوطلب می شوید به شکل من در آید و خدای تعالی شکل مرا به او بدهد و به
جای من کشته و به دار آویخته گردد و در عوض در بهشت با من باشد؟ جوانی از میان آنان گفت: یا روح اللَّه من حاضرم، فرمود: بله
تو همانی، آن گاه رو کرد به بقیه و فرمود: بدانید که بعد از رفتن من یکی از شما تا قبل از رسیدن صبح دوازده بار بر من کافر
می شود (و اظهار بیزاری از من می کند)، مردی از میان جمع گفت: یا نبی اللَّه آن منم؟ عیسی علیه السلام گفت: مثل اینکه از نفس
خودت چنین چیزی را احساس کرده ای، باشد تو همان شخص باش، آن گاه رو کرد به بقیه و فرمود: بعد از من دیری نمی پاید که به سه
فرقه متفرق می شوید، دو فرقه به خدای تعالی افتراء می بندند و در آتش خواهند بود و یک فرقه اهل نجات است، و آن فرقه ای است
که از شمعون صادقانه پیروی می کند و به خدا دروغ نمی بندد که آن فرقه در بهشت خواهد بود، این را که
گفت در جلو چشم همه اصحابش از زاویه خانه به طرف آسمان بالا رفت و ناپدید شد. از سوی دیگر یهود که مدت ها در جستجوی مسیح
بود، در همان شب آن خانه را پیدا کرده، آن جوانی را که داوطلب شده بود به شکل عیسی علیه السلام درآید، گرفتند و کشتند و به
دار آویختند و سپس آن کس دیگر را که عیسی علیه السلام خبر داده بود تا صبح دوازده نوبت کافر می شوی را گرفته و او همان کفرها
را دوازده بار مرتکب شد.(1)
در کتاب عیون از حضرت رضا علیه السلام روایت کرده که فرمود: امر هیچ یک از انبیاء و حجت های الهی بر مردم مشتبه نشد مگر امر
عیسی علیه السلام و بس، برای اینکه عیسی علیه السلام را زنده به آسمان بردند و بین آسمان و زمین قبض روحش کردند و بدن بی روح
و روح بی بدنش را به آسمان بردند و دوباره روحش را به بدنش برگرداندند، این مضمون کلام خدای تعالی است که یک جا می فرماید:
(إِذْ قالَ اللّهُ یا عِیسی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ) و جای دیگر از خود عیسی علیه السلام
حکایت می کند که در روز قیامت می گوید: (وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ، فَلَمّا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ
أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَ أَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ) و در تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام روایت است که
فرمود: عیسی بن مریم وقتی به آسمان برده شد جامه ای پشمی بر تن داشت که نخ آن را مریم رشته و خود مریم آن را بافته و خودش
دوخته بود، وقتی به آسمان رسید، ندایش دادند: زینت دنیائیت را بیفکن.(2)
د) دیدگاه اناجیل در مورد مرگ حضرت عیسی علیه السلام
در کتاب مقدس به مرگ حضرت عیسی اشاره شده است.(1) و گاهی این مرگ با سخنانی نامناسب و کفرآمیز که مناسب شأن پیامبران الهی
نیست، اعلام شده است.(2) آنجایی که حضرت عیسی در آخرین لحظه این جملات را بر زبان جاری می کرد «خدای من خدای من چرا من را
واگذاشتی».(3)
همان گونه که از فرازهای نقل شده فهمیده می شود مرگ حضرت در انجیل نقل شده است و این بر خلاف دیدگاه قرآن کریم است. در قرآن
کریم سخن از بالا رفتن حضرت عیسی علیه السلام است و مرگ حضرت به صراحت رد شده است.
نتیجه:
با توجه به شأن نزول آیات دسته اول که مربوط به جنگ احد است چنین به نظر می رسد که خداوند در صدد بیان وفات پیامبران
علیهم السلام نیست یعنی این که خداوند نمی خواهد اینجا ثابت کند که تمام پیامبران علیهم السلام وفات کرده اند بلکه می خواهد
بیان کند که پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مانند گذشتگان وفات خواهد کرد و وفات پیامبران ضرری به دین آن ها نزده است. دسته
دوم در مقام اثبات این است که حضرت عیسی وفات نکرده است.(4)
بر اساس مطالب ذکر شده، می توان نتایج زیر را بیان کرد.
1 - خداوند با صراحت آنچه را یهودیان دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام ادعا می کردند و می گفتند: به دار آویخته و کشته شده است،
نفی و گویندگان آن را مذمت می کند و آن را پندار و توهم این عده ذکر می کند و دربارۀ ایشان از کلمۀ «توفی»، استفاده می کند
که در معنای «به طور کامل اخذ کردن» است، بر خلاف
کلمه «موت» که در معنای مرگ می باشد.
2 - دربارۀ انسان های دیگر و حتی پیامبران و نیز پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از کلمۀ «موت» استفاده می شود ولی دربارۀ
حضرت عیسی علیه السلام «رفع و توفی» است که با توجه به تفاسیر و روایات معتبر و مستند، منظور بالا بردن جسم و روح آن حضرت به
سوی آسمان و اعطای زندگی خاص و متفاوت از دیگر انسان هاست.
3 - مسألۀ دیگر وعدۀ ایمان تمامی اهل کتاب به عیسی علیه السلام، قبل از مرگ ایشان است و این مسأله با وجود وعدۀ قرآن کریم
هنوز اتفاق نیافتاده است.
4 - روایات فراوانی وجود دارد که از آمدن حضرت عیسی علیه السلام در زمان ظهور امام زمان (عج) خبر می دهند.(1)
منابع جهت مطالعه بیش تر
1. تفسیر المیزان ذیل آیات ذکر شده.
2. مجمع البیان ذیل آیات ذکر شده.
3. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب ذیل آیات ذکر شده.
4. مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر) ذیل آیات ذکر شده.
5. تفسیر قرآن مهر، ذیل آیات ذکر شده.
6. ادیان زنده جهان، حسین توفیقی.
ر. ک: صحیح بخاری، ج 4، ص 205؛ ابن حماد، الفتن، ص 103.
پینوشتها
- ۱- ر. ک: طباطبایی، ج 5، ص 216.
- ۲-بر اساس این تفسیر، ضمیر «قبل موته» به «اهل کتاب» برمی گردد.
- ۳- طبق این تفسیر، ضمیر «قبل موته» به «عیسی» برمی گردد.
- ۴-بحار الانوار، ج 9، ص 195 و تفسیر برهان، ج 2، ص 197.
- ۵- مسند احمد، ج 2، ص 336؛ صحیح بخاری، ج 4، ص 143؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 94؛ الدر المنثور، ج 2، ص 242 و عصر الظهور، ص 306.
- ۶-تفسیر صافی، ج 1، ص 519-520.
- ۷- (وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً. بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ)؛ (نساء/ 157 و 158).
- ۸-برخی از مفسران قرآن، مثل رشید رضا در تفسیر المنار معتقدند که مسیح علیه السلام کشته شد و خدا تنها روح او را بالا برد، هر چند این دیدگاه مخالف ظاهر قرآن است.
- ۹- ر. ک: انجیل متی، باب 27، ش 35، لوقا، باب 23، ش 33، یوحنا، باب 19، ش 18، مرقس، باب 15، ش 24.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391

![آیا مسیح مرده بود؟ [است ؟] آیا مسیح مرده بود؟ [است ؟]](https://static.ahlolbait.com/files/ahlolbait/resize/440x0/c1e48ac9672e322a6c8acac04569ec18.jpg)







