نبوت عامه از نظر احادیث

۲۹ تیر ۱۳۹۴ 0 معارف

 

دعوت به خدا

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در بيان علّت ناميده شدن او به داعى (دعوتگر) ـ فرمود :

و أمّا الدّاعي ، فإنّي أدعو النّاسَ إلى دِينِ ربِّي عَزَّ و جلَّ .
و امّا داعى، بدان سبب است كه من مردم را به دين پروردگارم عزّ و جلّ دعوت مى كنم.

امام على عليه السلام :

رَحِمَ اللّه ُ امرأً سَمِعَ حُكما فوَعى ، و دُعِيَ إلى رَشادٍ فدَنا ، و أخَذَ بِحُجزَةِ هادٍ فنَجا .
خدا رحمت كند انسانى را كه حُكم (فرمان حكيمانه اى) را شنيد و پذيرا شد و به راه راست فرا خوانده شد و [بدان ]نزديك گشت و كمربند راهنمايى را گرفت و رهايى يافت.

امام على عليه السلام :

دُعيتُم إلَى الأمرِ الواضِحِ ، فلا يَصَمُّ عَن ذلكَ إلاّ أصَمُّ ، و لا يَعمى عَن ذلكَ إلاّ أعمى .
شما به موضوع روشن و آشكارى فرا خوانده شده ايد. بنا بر اين، تنها آن كس آن را نمى شنود كه ناشنواست و تنها آن كس نمى بيندش كه نابيناست.

امام على عليه السلام :

اِعمَلوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ على أعلامٍ بَيّنَةٍ ؛ فالطريقُ نَهْجٌ . ، يَدعو إلى دارِ السَّلامِ .
خدايتان رحمت كناد، بر طبق نشانه هايى آشكار عمل كنيد؛ زيرا كه راه روشن است و شما را به سراى سلامت فرا مى خواند.

امام على عليه السلام :

و ناظِرُ قَلبِ اللّبيبِ بهِ يُبصِرُ أمَدَهُ ، و يَعرِفُ غَورَهُ و نَجدَهُ ، داعٍ دَعا ، و راعٍ رَعى ، فاستَجيبوا لِلدّاعي ، و اتَّبِعوا الرّاعيَ .
و چشمِ دلِ شخص خردمند است كه با آن پايان كار خويش را مى بيند و نشيب و فراز آن را مى شناسد. دعوت كننده اى است كه فرا مى خواند و سرپرستى است كه سرپرستى مى كند. پس، دعوتگر را اجابت نماييد و از سرپرست پيروى كنيد.

امام على عليه السلام :

ألا و إنّ هذهِ الدُّنيا الّتي أصبَحتُم تَتَمنَّونَها و تَرغَبونَ فيها ، و أصبَحَت تُغضِبُكُم و تُرضِيكُم ، لَيسَت بِدارِكُم، و لا مَنزِلِكُمُ الّذي خُلِقتُم لَهُ و لا الّذي دُعيتُم إلَيهِ ··· فدَعُوا غُرورَها لِتَحذيرِها ، و أطماعَها لِتَخويفِها ، و سابِقوا فيها إلَى الدّارِ الّتي دُعِيتُم إلَيها.
بدانيد كه اين دنيايى كه شما آرزومند و مشتاق آنيد و آن شما را گاه ناخشنود و گاه خشنود مى سازد، سراى شما و سرمنزلى نيست كه براى آن آفريده يا به آن فرا خوانده شده باشيد··· پس،خوبى هايش را به خاطر برحذر داشتن هايش و طمع هايش را به خاطر ترساندن هايش رها كنيد و در آن به سوى سرايى بشتابيد كه بدان فرا خوانده شده ايد.

امام على عليه السلام :

اعلَموا أنَّكُم إنِ اتَّبَعتُمُ الدّاعيَ لَكُم ، سَلَكَ بِكُم مِنهاجَ الرّسولِ ، و كُفِيتُم مَؤونَةَ الاعتِسافِ ، و نَبَذتُمُ الثِّقلَ الفادِحَ عَنِ الأعناقِ .
بدانيد كه اگر از دعوتگر خود پيروى مى كرديد، شما را به راه روشن پيامبر مى برد و از زحمت كجروى آسوده مى شديد و بار سنگين را از گردن ها[يتان] فرو مى انداختيد.

در حقيقت، كسانى پاسخ مى دهند كه مى شنوند

امام على عليه السلام :

سبحانَكَ خالِقا و مَعبودا ! بِحُسنِ بَلائكَ عِندَ خَلقِكَ خَلَقتَ دارا ، و جَعَلتَ فيها مأدُبَةً : مَشرَبا و مَطعَما و أزواجا و خَدَما و قُصورا و أنهارا و زُروعا و ثِمارا . ثُمّ أرسَلتَ داعِيا يَدعو إلَيها ، فلا الدّاعِيَ أجابُوا ، و لا فيما رَغَّبتَ رَغِبوا ، و لا إلى ما شَوَّقتَ إلَيهِ اشتاقُوا ! أقبَلوا على جِيفَةٍ قدِ افتَضَحوا بأكلِها ، و اصطَلَحوا على حُبِّها .
منزّهى تو، اى كه آفريدگار و معبودى! تو براى آنكه آفريدگانت از آزمايش تو سربلند به درآيند، سرايى [به نام آخرت ]آفريدى و در آن خوان گسترده اى از آشاميدنى و خوردنى و همسران و خدمتكاران و كاخ ها و نهرها و كشتزارها و ميوه ها قرار دادى، آن گاه دعوت كننده اى فرستادى كه به سوى اين سراى فرا خواند. اما مردم نه دعوت كننده را اجابت كردند و نه به آنچه آنان را ترغيب كردى رغبت ورزيدند و نه به آنچه تشويقشان كردى، اشتياق نشان دادند! بلكه به لاشه اى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا گشتند و در دوست داشتن آن همداستان شدند.

فلسفه نبوت

1 ـ تكامل

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به زنديقى كه پرسيد : پيامبران را از چه راهى ثابت مى كنى؟ ـ فرمود :

إنّا لَمّا أثبَتنا أنّ لَنا خالِقا صانِعا مُتَعالِيا عنّا و عن جَميعِ ما خَلَقَ ، و كانَ ذلكَ الصّانِعُ حَكيما مُتَعالِيا لَم يَجُزْ أن يُشاهِدَهُ خَلقُهُ ، و لا يُلامِسوهُ ، فيُباشِرَهُم و يُباشِروهُ ، و يُحاجَّهُم و يُحاجُّوهُ ، ثَبَتَ أنَّ لَهُ سُفَراءَ في خَلقِهِ يُعَبِّرونَ عَنهُ إلى خَلقِهِ و عِبادِهِ ، و يَدُلُّونَهُم على مصالِحِهِم و مَنافِعِهِم ، و ما بهِ بَقاؤهُم و في تَركِهِ فَناؤهُم
فثَبَتَ الآمِرونَ و النّاهونَ عن الحَكيمِ العَليمِ في خَلقِهِ و المُعَبِّرونَ عَنهُ جَلَّ و عَزَّ ، و هُمُ الأنبياءُ عليهم السلام و صَفوَتُهُ مِن خَلقِهِ ؛ حُكَماءُ مُؤدَّبينَ بالحِكمَةِ ، مَبعوثينَ بها ، غيرَ مُشارِكينَ للنّاسِ ـ على مُشاركَتِهِم لَهُم في الخَلقِ و التَّركيبِ ـ في شيءٍ مِن أحوالِهِم ، مُؤيَّدينَ مِن عندِ الحَكيمِ العَليمِ بالحِكمَةِ .

چون ثابت كرديم كه ما را آفريدگار و سازنده اى است برتر از ما و از همه آنچه آفريده، و آن سازنده حكيم و متعال است به طورى كه ممكن نيست آفريدگانش او را ببينند يا لمسش كنند و در نتيجه، بتوانند با يكديگر ارتباط مستقيم و بى واسطه برقرار سازند و با هم بحث و محاجّه كنند، ثابت شد كه در ميان خلق خود سفيران و فرستادگانى دارد كه سخنان او را براى آفريدگان و بندگانش بيان مى كنند و آنان را به مصالح و منافعشان و عوامل ماندگارى و نابوديشان رهنمون مى شوند. بنا بر اين، ثابت مى شود كه در ميان آفريدگان كسانى هستند كه از جانب خداى حكيم دانا امر و نهى مى كنند و سخنگوى او، عزّ و جلّ، مى باشند. و اينان همان پيامبران عليهم السلام و برگزيده هاى از ميان خلق او هستند؛ حكيمانى كه به حكمت تربيت شده و به حكمت مبعوث گشته اند و با آنكه در خلقت و ساختمان بدنى مانند ديگر مردمند، احوالشان به كلّى با آنان متفاوت است و از جانب خداى حكيم دانا با حكمت تأييد شده اند.

امام رضا عليه السلام ـ درباره علّت لزوم شناخت پيامبران و تصديق آنها و اطاعت و پيروى از ايشان ـ فرمود :

لأنّه لَمّا لَم يَكُنْ في خَلقِهِم و قُواهُم ما يُكمِلوا . لِمَصالِحِهِم ، و كانَ الصّانِعُ مُتَعالِيا عَن أن يُرى ، و كانَ ضَعفُهُم و عَجزُهُم عَن إدراكِهِ ظاهِرا ، لَم يَكُنْ بُدٌّ مِن رَسولٍ بَينَهُ و بَينَهُم مَعصومٍ يُؤدّي إلَيهِم أمرَهُ و نَهيَهُ و أدَبَهُ ، و يَقِفُهُم على ما يَكونُ بهِ إحرازُ مَنافِعِهِم و دَفعُ مَضارِّهِم ، إذ لَم يَكُنْ في خَلقِهِم ما يَعرِفونَ بهِ ما يَحتاجونَ إلَيهِ مَنافِعَهُم و مَضارَّهُم
فلَو لَم يَجِبْ علَيهِم مَعرِفَتُهُ و طاعَتُهُ لَم يَكُن لَهُم في مَجيءِ الرّسولِ مَنفَعَةٌ و لا سَدُّ حاجَةٍ، و لَكانَ يَكونُ إتيانُهُ عَبَثا لغَيرِ مَنفَعَةٍ و لا صَلاحٍ ، و لَيس هذا مِن صِفَةِ الحَكيمِ الّذي أتقَنَ كُلَ شيءٍ .

چون مردم خود از چنان طبيعت و توانى برخوردار نيستند كه مصالحشان را كاملاً درك كنند و از طرفى، سازنده هستى نيز والاتر از آن است كه ديده شود و ضعف و ناتوانى بندگان از ادراك او نيز كاملاً روشن است، پس ناچار بايد ميان خدا و مردم فرستاده اى معصوم باشد كه اوامر و نواهى و آموزش هاى او را به آنان برساند و به آنچه منافعشان را تأمين و زيان هايشان را دفع مى كند، آگاهشان سازد. چرا كه در وجودشان وسيله اى كه بتوانند با آن، آنچه را بدان نياز دارند و سود و زيانشان را بشناسند وجود ندارد
اگر شناخت پيامبر و اطاعت از او بر مردم واجب نبود، آمدن پيامبر براى آنان حاصلى نداشت و مشكلى را حلّ نمى كرد و فرستادن او كارى بيهوده و ناسودمند بود و اين كار از موجود حكيمى كه همه چيز را با حساب و كتاب و متقن آفريده، به دور است.

2 ـ رهانيدن انسان از سلطه طاغوت ها

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در نامه خود به مردم نجران ـ نوشت :

بِسمِ إلهِ إبراهيمَ و إسحاقَ و يَعقوبَ ، مِن محمّدٍ رسولِ اللّه ِ إلى اُسقُفِ نَجرانَ و أهلِ نَجرانَ ، إن أسلَمتُم فإنّي أحمَدُ إلَيكُمُ اللّه َ إلهَ إبراهيمَ و إسحاقَ و يَعقوبَ ، أمّا بعدُ فإنّي أدعوكُم إلى عِبادَةِ اللّه ِ مِن عِبادَةِ العِبادِ ، و أدعوكُم إلى وَلايَةِ اللّه ِ مِن وَلايَةِ العِبادِ .
به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب، از محمّد فرستاده خدا به اسقف نجران و مردم نجران؛ اگر اسلام آوريد همصدا با شما اللّه ، همان خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را سپاس و ستايش مى گويم. امّا بعد، من شما را از بندگى بندگان، به بندگى خدا فرا مى خوانم و از ولايت بندگان به ولايت خدا، دعوتتان مى كنم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

بُعِثتُ لرَفعِ قَومٍ و وَضعِ آخَرينَ .
من براى بالا بردن عدّه اى (مستكبران) و فرود آوردن عدّه اى ديگر (مستضعفان) برانگيخته شده ام.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنَّ اللّه َ بَعَثَني أن أقتُلَ جَميعَ مُلوكِ الدُّنيا ، و أجُرَّ المُلكَ إلَيكُم ، فأجِيبوني إلى ما أدعوكُم إلَيهِ تَملِكوا بها العَرَبَ ، و تَدينُ لَكُم بها العَجَمُ ، و تَكونوا مُلوكا في الجَنّةِ .
خداوند مرا برانگيخت تا با همه شاهان دنيا بجنگم و پادشاهى را به سوى شما بكشانم. پس، مرا در آنچه شما را به سوى آن فرا مى خوانم، اجابت كنيد تا بدان وسيله فرمانرواى عرب شويد و غير عرب فرمانبر شما شوند و شهريارانى در بهشت گرديد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ هنگامى كه در آغاز دعوت، خويشان نزديك خود را جمع كرد و آيت نبوّت را برايشان بيان نمود ـ فرمود :

يا بَني عبدِ المُطّلِبِ ، إنّ اللّه َ بَعَثَني إلَى الخَلقِ كافَّةً و بَعَثَني إلَيكُم خاصَّةً ، فقالَ عَزَّ و جلَّ : «و أنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبينَ» . ، و أنا أدعوكُم إلى كَلِمَتَينِ خَفيفَتَينِ علَى اللِّسانِ ، ثَقيلَتَينِ في المِيزانِ ، تَملِكونَ بهما العَرَبَ و العَجَمَ ، و تَنقادُ لَكُم بهما الاُمَمُ ، و تَدخُلونَ بهِما الجَنّةَ ، و تَنجُونَ بهما مِن النّارِ : شهادةُ أن لا إلهَ إلاّ اللّه ُ و أنّي رسولُ اللّه ِ .
اى پسران عبد المطّلب! خداوند مرا به سوى همه مردم عموماً، و به سوى شما خصوصاً فرستاده است؛ زيرا خداوند عزّ و جلّ فرموده : «و خويشان نزديكت را بيم ده». من شما را به دو كلمه فرا مى خوانم كه گفتنش آسان است، امّا در ترازوى اعمال گران و ارزشمند. شما با اين دو كلمه بر عرب و عجم حاكم مى شويد و ملّت ها فرمانبردار شما مى شوند و به واسطه اين دو كلمه به بهشت مى رويد و از آتش مى رهيد. اين دو كلمه عبارت است از شهادت دادن به اينكه هيچ خدايى جز اللّه نيست و اينكه من فرستاده خدا هستم.

الطبقات الكبرى :

لمّا رَأت قريشٌ ظُهورَ الإسلامِ و جُلوسَ المُسلمينَ حَولَ الكعبَةِ سُقِطَ في أيديهِم ، فمَشَوا إلى أبي طالبٍ ··· قالوا : فأرسِلْ إلَيهِ فَلْنُعطِهِ النَّصَفَ ، فأرسَلَ إلَيهِ أبو طالبٍ ، فجاءَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله فقالَ : يَا بنَ أخي، هؤلاءِ عُمومَتُكَ و أشرافُ قَومِكَ و قد أرادوا يُنصِفونَكَ ، فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : قولوا أسمَعْ
قالوا : تَدَعُنا و آلهتَنا ، و نَدَعُكَ و إلهَكَ ، قالَ أبو طالبٍ : قد أنصَفَكَ القَومُ فاقبَلْ مِنهُم
فقالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : أ رأيتُم إن أعطيتُكُم هذهِ هَل أنتُم مُعطِيَّ كَلمَةً إن أنتُم تَكلَّمتُم بها مَلَكتُم بها العَرَبَ و دانَت لَكُم بها العَجَمُ ؟ فقالَ أبو جَهلٍ : إنّ هذهِ لَكلِمَةٌ مُربِحَةٌ ، نَعَم و أبيكَ لَنقولَنَّها و عَشرَ أمثالِها !
قالَ : قولوا : لا إلهَ إلاّ اللّه ُ ، فاشمأزُّوا و نَفَروا مِنها و غَضِبوا و قامُوا .

هنگامى كه قريش مشاهده كردند اسلام جاى خود را باز كرده و مسلمانان پيرامون كعبه مى نشينند، گيج و درمانده شدند و از اين رو نزد ابو طالب رفتند··· گفتند : بفرست محمّد بيايد تا به او پيشنهاد منصفانه اى بدهيم. ابو طالب در پى پيامبر صلى الله عليه و آله فرستاد و رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد. ابو طالب گفت : اى برادر زاده من! اين ها عموهاى تو و بزرگان قومت هستند و مى خواهند به تو پيشنهاد منصفانه اى بدهند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : بگوييد مى شنوم
گفتند : ما را با خدايانمان بگذار و ما هم تو را با خدايت مى گذاريم. ابو طالب گفت : پيشنهاد منصفانه اى است؛ از آنها بپذير
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اگر من اين پيشنهاد شما را بپذيرم، آيا شما يك كلمه از من مى پذيريد كه اگر آن را بگوييد بر عرب فرمانروا شويد و غير عرب فرمانبر و تسليم شما شوند؟ ابو جهل گفت : بى گمان اين كلمه اى پر سود است. آرى به روح پدرت سوگند كه آن كلمه و ده تا مثل آن را هم مى گوييم!
فرمود : بگوييد : هيچ خدايى جز اللّه نيست. اما آن جماعت از اين كلمه ناراحت و رميده شدند و با عصبانيت برخاستند و رفتند.

الطبقات الكبرى :

أقامَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بمكّةَ ثلاثَ سِنينَ مِن أوّلِ نُبُوّتهِ مُستَخفِيا ، ثُمّ أعلَنَ في الرّابعَةِ، فدَعا النّاسَ إلَى الإسلامِ عَشرَ سِنينَ ··· حتّى إنّهُ لَيَسألُ عنِ القَبائلِ و مَنازِلِها قَبيلَةً قَبيلَةً و يقولُ : يا أيُّها النّاسُ، قُولوا : لا إلهَ إلاّ اللّه ُ تُفلِحوا و تَملِكوا بها العَرَبَ و تَذِلُّ لَكُمُ العَجَمُ ، و إذا آمَنتُم كُنتُم مُلوكا في الجَنّةِ. و أبو لَهَبٍ وراءَهُ يقولُ : لا تُطِيعوهُ؛ فإنّهُ صابئٌ كاذِبٌ ! .
رسول خدا صلى الله عليه و آله در آغاز نبوّت خود سه سال در مكّه مخفيانه دعوت مى كرد و در سال چهارم دعوتش را علنى ساخت و به مدّت ده سال مردم را به اسلام دعوت كرد··· تا جايى كه به سراغ تك تك قبايل و منزلگاه هاى عرب ها مى رفت و مى فرمود : اى مردم! بگوييد هيچ خدايى جز اللّه نيست، تا رستگار شويد و به وسيله اين كلمه بر عرب ها حاكم گرديد و عجم ها در برابرتان تسليم شوند. و اگر ايمان آوريد شهريارانى در بهشت خواهيد بود. امّا ابو لهب پشت سر آن حضرت حركت مى كرد و مى گفت : به حرفش گوش نكنيد، او فردى از دين برگشته و دروغگوست.

امام على عليه السلام :

فبَعَثَ اللّه ُ محمّدا صلى الله عليه و آله بالحَقِّ ، ليُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ الأوثانِ إلى عِبادَتِهِ ، و مِن طاعَةِ الشَّيطانِ إلى طاعَتِهِ ، بقُرآنٍ قد بَيَّنَهُ و أحكَمَهُ ، لِيَعلَمَ العِبادُ رَبَّهُم إذ جَهِلوهُ ، و ليُقِرُّوا بهِ بعدَ إذ جَحَدوهُ ، و ليُثبِتوهُ بعدَ إذ أنكَروهُ .
خداوند، محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت تا بندگانش را از عبادت بت ها به سوى عبادت خود بيرون كشاند و از طاعت شيطان به طاعت خويش در آورد، با قرآنى كه آن را آشكار و استوار نمود تا بندگان در آن هنگام كه پروردگارشان را نمى شناختند، بشناسندش و به وجود او كه انكارش مى كردند، اعتراف كنند و هستى او را كه باور نمى كردند، اثبات نمايند.

امام على عليه السلام :

إنّ اللّه َ تباركَ و تعالى بَعَثَ محمّدا صلى الله عليه و آله بالحَقِّ ليُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَةِ عِبادِهِ إلى عِبادَتِهِ ، و مِن عُهودِ عِبادِهِ إلى عُهودِهِ ، و مِن طاعَةِ عِبادِهِ إلى طاعَتِهِ ، و مِن وَلايَةِ عِبادِهِ إلى وَلايَتِهِ .
خداوند تبارك و تعالى محمّد صلى الله عليه و آله را به حق برانگيخت، تا بندگان خود را از عبادت بندگانش به بندگى خويش ، از تعهدات بندگانش به تعهدات خود ، از طاعت بندگانش به طاعت خود و از ولايت ب
ندگانش به ولايت خود بكشاند.

امام باقر عليه السلام ـ در نامه خود به يكى از خلفاى اموى ـ نوشت :

و مِن ذلكَ ما ضُيِّعَ الجِهادُ الّذي فَضَّلَهُ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ علَى الأعمالِ ··· اشتَرَطَ علَيهِم فيهِ حِفظَ الحُدودِ ، و أوّلُ ذلكَ الدّعاءُ إلى طاعَةِ اللّه ِ مِن طاعَةِ العِبادِ ، و إلى عِبادَةِ اللّه ِ مِن عِبادَةِ العِبادِ ، و إلى وَلايَةِ اللّه ِ مِن وَلايَةِ العِبادِ .
و از آن جمله است فرو گذاشتن جهاد ، كه خداوند عزّ و جلّ آن را بر اعمال [ديگر ]برترى داده است··· در اين باره با آنان شرط كرده كه حدود را حفظ كنند و قدم اولِ آن، دعوت به طاعت خدا به جاى طاعت بندگان است و به عبادت خدا به جاى عبادت بندگان و به حاكميت خدا به جاى حاكميت بندگان.

3 ـ آموزش دادن كتاب و حكمت

امام على عليه السلام :

بَعَثَ إلَى الجِنِّ و الإنسِ رُسُلَهُ ليَكشِفوا لَهُم عَن غِطائها ، و ليُحَذِّروهُم مِن ضَرّائها، و ليَضرِبوا لَهُم أمثالَها، و ليُبَصِّروهُم عُيوبَها، و ليَهجُموا علَيهِم بمُعتَبَرٍ مِن تَصرُّفِ مَصاحِّها و أسقامِها، و حَلالِها و حَرامِها، و ما أعَدَّ اللّه ُ للمُطيعينَ مِنهُم و العُصاةِ من جَنّةٍ و نارٍ ، و كَرامَةٍ و هَوانٍ .
رسولان خود را به سوى جنّ و انس فرستاد تا پرده اين جهان را براى آنان كنار زنند و آنها را از بدى هايش برحذر دارند و برايشان از دنيا مَثَل ها بزنند و ايشان را به عيب هاى آن بينا گردانند و آنچه را كه مايه عبرت است از دگرگونى احوال همچون تندرستى ها و بيمارى هاى دنيا و حلال و حرام آن و آنچه كه خداوند از بهشت و دوزخ و عزّت و خوارى، براى فرمانبرداران و نافرمانان از خود فراهم آورده است، به گوش آنان بخوانند.

امام كاظم عليه السلام :

ما بَعَثَ اللّه ُ أنبياءَهُ و رُسُلَهُ إلى عِبادِهِ إلاّ ليَعقِلوا عنِ اللّه ِ ، فأحسَنُهُمُ استِجابةً أحسَنُهُم مَعرِفَةً للّه ِ ، و أعلَمُهُم بأمرِ اللّه ِ أحسَنُهُم عَقلاً ، و أعقَلُهُم أرفَعُهُم دَرَجَةً في الدّنيا و الآخِرَةِ .
خداوند، پيامبران و فرستادگان خود را به سوى بندگانش نفرستاد مگر براى اينكه بصيرت الهى دريافت كنند. پس آن بنده اى كه بهتر [دعوت حق را] اجابت كند، معرفتش از خدا بهتر است و آنكه به امر خدا داناتر باشد، خردش نيكوتر است و خردمندترين بندگان، بلند پايه ترين آنان در دنيا و آخرت است.

4 ـ تزكيه اخلاق

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

بُعِثتُ بمَكارِمِ الأخلاقِ و مَحاسِنِها .
من براى خوى هاى والا و نيكو برانگيخته شده ام.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

بُعِثتُ لاُتمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ .
من برانگيخته شده ام، تا صفات عاليه انسانى را كامل سازم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّما بُعِثتُ لاُتمِّمَ حُسنَ الأخلاقِ .
من در حقيقت براى اين برانگيخته شده ام، تا خوى هاى نيكو را به كمال رسانم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّما بُعِثتُ لاُتمِّمَ صالِحَ الأخلاقِ .
من در حقيقت براى اين مبعوث شده ام، تا خوى هاى شايسته را كامل گردانم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنَّ اللّه َ تَعالى بَعَثَني بتَمامِ مَكارِمِ الأخلاقِ ، و كَمالِ مَحاسِنِ الأعمالِ .
خداى متعال مرا براى كامل كردن مكارم اخلاق و به كمال رساندن كارهاى نيكو برانگيخته است.

5 ـ در آوردن مردم از تاريكى ها به روشنايى

امام على عليه السلام ـ در وصف قرآن ـ فرمود :

لا تُكشَفُ الظُّلُماتُ إلاّ بهِ .
تاريكى ها جز به وسيله قرآن برطرف نشود.

امام على عليه السلام :

فبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ و واتَرَ إلَيهِم أنبياءهُ ؛ لِيَستَأدُوهُم مِيثاقَ فِطرَتِهِ ، و يُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ ، و يَحتَجُّوا علَيهِم بالتَّبليغِ ، و يُثيروا لَهُم دَفائنَ العُقولِ ، و يُرُوهُم آياتِ المَقدِرَةِ .
پس [خداوند] رسولان خود را در ميان آنان برانگيخت و پيامبرانش را پياپى سوى ايشان فرستاد، تا از آنان بخواهند عهد الهى را كه در فطرتشان نهاده است، بگزارند و نعمت فراموش شده او را به يادشان آورند و با رساندن پيام الهى حجّت را بر آنان تمام كنند و گنجينه هاى خردهايشان را بيرون آورند و نشانه هاى قدرت [خدا] را به آنها نشان دهند.

امام على عليه السلام ـ در وصف اسلام ـ فرمود : 

فيهِ مَرابيعُ النِّعَمِ ، و مَصابيحُ الظُّلَمِ ، لا تُفتَحُ الخَيراتُ إلاّ بمَفاتيحِهِ ، و لا تُكشَفُ الظُّلُماتُ إلاّ بمَصابيحِهِ .
در آن بهاران نعمت هاست و چراغ هاى زداينده تاريكى ها. دَرِ خوبى ها جز با كليدهاى آن باز نشود، و تاريكى ها جز با چراغ هاى آن زدوده نگردد.

امام على عليه السلام :

و ما بَرِحَ للّه ِ ـ عَزّت آلاؤهُ ـ في البُرهَةِ بعدَ البُرهَةِ ، و في أزمانِ الفَتَراتِ ، عِبادٌ ناجاهُم في فِكرِهِم ، و كلَّمَهُم في ذاتِ عُقولِهم ، فاستَصبَحوا بنُورِ يَقَظَةٍ في الأبصارِ و الأسماعِ و الأفئدَةِ ، يُذَكِّرونَ بأيّامِ اللّه ِ ، و يُخَوِّفونَ مَقامَهُ ، بمَنزِلَةِ الأدِلَّةِ في الفَلَواتِ (القُلوبِ) ؛ مَن أخَذَ القَصدَ حَمِدوا إلَيهِ طريقَهُ ، و بَشَّروهُ بالنَّجاةِ ، و مَن أخَذَ يَمينا و شِمالاً ذَمُّوا إلَيهِ الطَّريقَ ، و حَذَّروهُ مِن الهَلَكةِ ، و كانوا كذلكَ مَصابيحَ تلكَ الظُّلُماتِ ، و أدِلَّةَ تلكَ الشُّبُهاتِ .
همواره خداوند را ـ كه نعمت هايش عزيز و ارجمند باد ـ در هر بُرهه اى و در هر فترتى (فاصله زمانى ميان بعثت دو پيامبر) بندگانى بوده كه در عمق انديشه هايشان با آنان راز مى گفته و در اندرون خردهايشان با ايشان سخن مى رانده است و از اين رو، از نور بيدارى اى كه در گوش ها و چشم ها و دل هايشان بود، جانشان روشنايى گرفت. اينان ايّام اللّه را به مردم يادآورى مى كردند و از مقام پر عظمت او مى ترساندند. چونان راهنمايان بيابان ها بودند كه هر كس راه راست را در پيش گيرد راهش را مى ستودند و نويد رهايى و نجات به او مى دادند و هر كه به راست و چپ مى رفت راهش را نكوهش مى كردند و او را از هلاكت و نابودى برحذر مى داشتند. آرى، بدينسان آنان چراغ هايى در آن ظلمات بودند و راهنمايانى در آن شبهات.

امام على عليه السلام :

إنّ مِن أحَبِّ عِبادِ اللّه ِ إلَيهِ عَبدا أعانَهُ اللّه ُ على نَفسِهِ ··· فخَرَجَ مِن صِفَةِ العَمى و مُشارَكةِ أهلِ الهَوى ، و صارَ مِن مَفاتيحِ أبوابِ الهُدى ··· مِصباحُ ظُلُماتٍ ، كَشّافُ عَشَواتٍ (غَشَواتٍ) ، مِفتاحُ مُبهَماتٍ ، دَفّاعُ مُعضِلاتٍ ، دَليلُ فَلَواتٍ .
از محبوبترين بندگان خدا نزد او، بنده اى است كه خداوند او را در برابر نفْسش يارى كرد··· پس، از دنياى كورى و همرهى با هواپرستان بيرون آمد و يكى از كليدهاى درهاى هدايت شد··· چراغ تاريكى هاست و زداينده شبهات و كليد مبهمات و برطرف كننده مشكلات و راهنماى بيابان ها.

امام على عليه السلام ـ در وصف پيامبر صلى الله عليه و آله ـ فرمود :

اِختارَهُ مِن شَجَرَةِ الأنبياءِ ، و مِشكاةِ الضِّياءِ ، و ذُؤابَةِ العَلياءِ ، و سُرَّةِ البَطحاءِ ، و مَصابيحِ الظُّلمَةِ ، و يَنابيعِ الحِكمَةِ .
خداوند او را از شجره پيامبران و چراغدان (جايگاه) روشنايى و بلنداى پيشانى (خاندانى بلند پايه و شريف) و ناف مكّه و چراغ هاى تاريكى و چشمه هاى حكمت، برگزيد.

6 ـ روى آوردن مردم به انصاف و دادگرى

امام على عليه السلام ـ در وصف خداوند سبحان ـ فرمود :

الّذي صَدَقَ في مِيعادِهِ ، و ارتَفَعَ عن ظُلمِ عِبادِهِ ، و قامَ بالقِسطِ في خَلقِهِ، و عَدَلَ علَيهِم في حُكمِهِ .
خدايى كه در وعده اش راست گوست و از ستم بر بندگانش به دور و در ميان آفريدگانش به داد و انصاف رفتار مى كند و در حكم خود با ايشان عدالت مى ورزد.

امام على عليه السلام ـ در وصف اهل ذكر ـ فرمود :

يأمُرونَ بالقِسطِ و يأتَمِرونَ بهِ ، و يَنهونَ عنِ المُنكَرِ و يَتَناهَونَ عَنهُ .
به عدل و داد فرمان مى دهند و خود به آن عمل مى كنند و از زشت كارى باز مى دارند و خود از آن باز مى ايستند.

7- از بين بردن اختلاف:

امام على عليه السلام :

اُنظُروا إلى مَواقِعِ نِعَمِ اللّه ِ علَيهِم حِينَ بَعَثَ إلَيهِم رَسولاً فعَقدَ بمِلَّتِهِ طاعَتَهُم ، و جَمعَ على دَعوَتِهِ اُلفتَهُم : كيفَ نَشَرَتِ النِّعمَةُ علَيهِم جَناحَ كَرامَتِها ، و أسالَت لَهُم جَداوِلَ نَعيمِها ، و التَفّتِ المِلّةُ بِهِم في عَوائدِ بَرَكَتِها ، فأصبَحوا في نِعمَتِها غَرِقِينَ! .
 بنگريد به نعمت هايى كه خداوند عطايشان فرمود آنگاه كه پيامبرى سوى آنان فرستاد و فرمانبردارى ايشان را به آيين خود پيوند داد و ايشان را برگرد دعوت خويش همدل و همداستان ساخت؛ [بنگريد كه] چگونه اين نعمت ، بال كرامت خويش را بر سر آنان گسترد و نهرهاى نعمت هايش را برايشان روان ساخت و اين آيين ، با فوايد و حاصل هاى بركت خويش، آنان را فرو گرفت و در نعمت آن غرق شدند!

8- رهنمون شدن به راه هاى سلامت

امام على عليه السلام :

إنّ اللّه َ تعالى خَصَّكُم بالإسلامِ ، و استَخلَصَكُم لَهُ ؛ و ذلكَ لأنّه اسمُ سلامَةٍ و جِماعُ كرامَةٍ .
خداوند متعال، شما را به اسلام مفتخر گردانيد و براى آن برگزيدتان و اين از آن روست كه اسلام نامى از سلامت و مجمع همه گونه كرامت است.

امام على عليه السلام ـ در وصف ره پوى راه خداوند سبحان ـ فرمود :

و بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كثيرُ البَرقِ ، فأبانَ لَهُ الطَّريقَ ، و سَلكَ بهِ السَّبيلَ ، و تَدافَعَتهُ الأبوابُ إلى بابِ السَّلامَةِ و دارِ الإقامَةِ .
و برقى پر نور برايش درخشيد و راهش را روشن ساخت و او را در راه پيش برد و هر دروازه اى وى را به سمت دروازه ديگر پيش راند تا آنكه به دروازه سلامت و سراى اقامت رسيد.

امام على عليه السلام :

إنّ تَقوَى اللّه ِ دَواءُ داءِ قُلوبِكُم ، و بَصَرُ عَمى أفئدتِكُم ، و شِفاءُ مَرَضِ أجسادِكُم .
تقواى خدا، داروى درد جان هاى شما و بينا كننده كورى دل هاى شما و شفابخش بيمارى كالبدهاى شماست.

اتمام حجّت

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

بَعَثَ إلَيهِمُ الرُّسُلَ لِتكونَ لَهُ الحُجّةُ البالِغَةُ على خَلقِهِ ، و يكونَ رُسُلُهُ إلَيهِم شُهَداءَ علَيهِم ، و ابتَعَثَ فيهِمُ النَّبيّينَ مُبَشِّرينَ و مُنذِرينَ ليَهلِكَ مَن هَلَكَ عَن بَيّنَةٍ ، و يَحيى مَن حَيَّ عَن بَيّنَةٍ ، و ليَعقِلَ العِبادُ عن ربِّهِم ما جَهِلوهُ ، فيَعرِفوهُ برُبوبيَّتِهِ بعدَ ما أنكَروا ، و يُوحِّدوهُ بالإلهيّةِ بعد ما عَضَدوا .
[خداوند] رسولان را به سوى مردم فرستاد تا او را بر آفريدگانش حجّت رسا باشد و فرستادگانش به سوى آنان گواه بر ايشان باشند و پيامبرانِ بشارتگر و بيم دهنده را در ميان مردم برانگيخت تا اگر هلاك مى شوند از روى دليل باشد و اگر به حيات (و سعادت) دست مى يابند، آن هم از روى دليل باشد، و براى اينكه بندگان آنچه را درباره پروردگارشان نمى دانستند، بدانند و ربوبيت او را كه منكرش بودند بشناسند و الوهيتش را كه براى آن شريك قائل بودند، يگانه دانند.

امام على عليه السلام :

بَعَثَ اللّه ُ رُسُلَهُ بما خَصَّهُم بهِ مِن وَحيهِ ، و جَعلَهُم حُجَّةً لَهُ على خَلقِهِ ، لِئلاّ تَجِبَ الحُجّةُ لَهُم بتَركِ الإعذارِ إلَيهِم ، فدَعاهُم بلِسانِ الصِّدقِ إلى سَبيلِ الحَقِّ .
خداوند رسولانش را با وحى خويش كه به آنان اختصاص داد، فرستاد و ايشان را حجّت خويش بر خلق خود قرار داد، تا [مردم ]بهانه نياورند كه بيم داده نشده اند. پس مردمان را به وسيله زبان راست به راه حق فرا خواند.

امام على عليه السلام :

و أشهَدُ أنَّ محمّدا صلى الله عليه و آله عَبدُهُ و رَسولُهُ ، أرسَلَهُ لإنفاذِ أمرِهِ ، و إنهاءِ عُذرِهِ ، و تَقديمِ نُذُرِهِ .
و گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده خدا و فرستاده اوست كه براى اجراى فرمان خويش و رساندن حجّت و دليلش، و ابلاغ بيم و و عيدش او را فرستاده است.

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از فلسفه نبوّت ـ فرمود :

لِئلاّ يكونَ للنّاسِ علَى اللّه ِ حُجّةٌ مِن بَعدِ الرُّسلِ ، و لئلاّ يقولوا : ما جاءَنا مِن بَشيرٍ و لا نَذيرٍ ، و لِتَكونَ حُجّةُ اللّه ُ علَيهِم ، أ لاَ تَسمَعُ اللّه َ عَزَّ و جلَّ يقولُ حِكايَةً عن خَزَنَةِ جَهنَّمَ و احتِجاجِهِم على أهلِ النّارِ بالأنبياءِ و الرُّسُلِ : «أ لَمْ يأتِكُمْ نَذِيرٌ قَالُواْ بَلَى قَدْ جَآءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَ قُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِن شَىْ ءٍ ···» . ؟ ! .
براى اينكه بعد از پيامبران ديگر حجّت و بهانه اى براى مردم در برابر خدا باقى نماند و نگويند : كسى نيامد كه ما را نويد و بيم دهد ؛ و براى اينكه خدا بر مردم حجّت داشته باشد. آيا نمى شنوى كه خداى عزّ و جلّ به نقل از نگهبانان دوزخ و حجّت آورى آنان در برابر دوزخيان به وجود پيامبران و فرستادگان، مى فرمايد : «آيا براى شما بيم دهنده اى نيامد؟! گويند چرا بيم دهنده اى به سوى ما آمد و[لى ]تكذيب كرديم و گفتيم: خدا چيزى فرو نفرستاده است ···».

نبوّت و تاريخ لزوم اعتقاد به همه پيامبران:

امام على عليه السلام :

لَم يُخْلِ اللّه ُ سبحانَهُ خَلقَهُ مِن نَبيٍّ مُرسَلٍ ، أو كِتابٍ مُنزَلٍ ، أو حُجَّةٍ لازِمَةٍ ، أو مَحَجَّةٍ قائمةٍ ، رُسُلٌ لا تُقَصِّرُ بهِم قِلّةُ عَدَدِهِم ، و لا كَثرَةُ المُكَذِّبينَ لَهُم ؛ مِن سابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَن بَعدَهُ ، أو غابِرٍ عَرَّفَهُ مَن قَبلَهُ .
خداوند سبحان آفريدگان خويش را از [دسترسى به ]پيامبرى مرسل، يا كتابى آسمانى، يا حجّت و دليلى لازم، يا راهى روشن و استوار بى بهره نگذاشته است؛ فرستادگانى كه نه اندك بودنِ شمارشان آنان را [از اداى رسالتشان ]سست كرد و نه فراوانى تكذيب كنندگانشان. براى پيامبر پيشين نام پيامبرِ پس از او برده مى شد و پيامبر گذشته پيامبر آينده را مى شناساند.

امام على عليه السلام :

و لَم يُخلِهِم بعدَ أن قَبضَهُ [يَعني آدمَ عليه السلام ]مِمّا يُؤكِّدُ علَيهِم حُجّةَ رُبوبيَّتِهِ ، و يَصِلُ بَينَهُم و بينَ مَعرِفَتِهِ ، بل تَعاهَدَهُم بالحُجَجِ على ألسُنِ الخِيَرَةِ من أنبيائهِ و مُتَحَمِّلي وَدائعِ رِسالاتِهِ قَرْنا فقَرْنا ، حتّى تَمَّت بنَبيِّنا محمّدٍ صلى الله عليه و آله حُجّتُهُ .
خداوند پس از آنكه جان او ـ آدم عليه السلام ـ را ستاند، مردم را از حجّت و دليلى كه ربوبيّت او را براى آنان استوار گرداند و ايشان را به شناخت او رساند، بى بهره نگذاشت. بلكه در هر قرنى و نسلى با حجّت ها و براهينى كه از طريقِ پيامبران برگزيده و امانتداران پيام هاى خود فرستاد، به مردم رسيدگى كرد، تا آنكه با پيامبر ما محمّد صلى الله عليه و آله ، حجّت او به كمال رسيد.

امام على عليه السلام :

كُلّما مَضى مِنهُم سَلَفٌ قامَ مِنهُم بدِينِ اللّه ِ خَلَفٌ ، حتّى أفضَت كرامَةُ اللّه ِ سبحانَهُ و تعالى إلى محمّدٍ صلى الله عليه و آله .
هر زمان كه يكى از آنان [پيامبران] در مى گذشت، ديگرى براى برپايى دين خدا برمى خاست، تا اينكه كرامت خداوند، سبحانه و تعالى، به محمّد صلى الله عليه و آله رسيد.

امام صادق عليه السلام :

اِعلَموا أنّه لَو أنكَرَ رجُلٌ عيسَى بنَ مَريمَ و أقَرَّ بمَن سِواهُ مِن الرُّسُلِ لَم يُؤمِنْ .
بدانيد كه اگر كسى عيسى بن مريم را انكار كند و به نبوّت ديگر پيامبران اعتراف نمايد، ايمان نياورده است.

انواع پيامبران عليهم السلام

امام باقر عليه السلام :

الأنبياءُ على خَمسَةِ أنواعٍ : مِنهُم مَن يَسمَعُ الصَّوتَ مِثلَ صَوتِ السِّلسِلَةِ فَيَعلَمُ ما عنى بهِ ، و مِنهُم مَن يُنَبّأُ في مَنامِهِ مِثلُ يُوسُفَ و إبراهيمَ ، و مِنهُم مَن يُعايِنُ ، و مِنهُم من يُنكَتُ في قَلبهِ و يُوقَرُ في اُذُنهِ .
پيامبران بر پنج گونه اند : برخى از آنان صدا را، مانند صداى زنجير، مى شنوند و به مقصود آن پى مى برند. برخى در خواب به آنان خبر داده مى شود، مانند يوسف و ابراهيم و برخى از ايشان مى بينند و برخى به دلشان كوبيده و در گوششان طنين افكنده مى شود.

امام صادق عليه السلام :

الأنبياءُ و المُرسَلونَ على أربَعِ طَبَقاتٍ : فنَبيٌّ مُنَبّأٌ في نَفسِهِ لا يَعدو غيرَها . و نَبيٌّ يَرى في النَّومِ و يَسمَعُ الصَّوتَ و لا يُعايِنُهُ في اليَقَظَةِ ، و لَم يُبعَثْ إلى أحَدٍ و علَيهِ إمامٌ ، مِثل ما كانَ إبراهيمُ على لُوطٍ عليهما السلام . و نَبيٌّ يَرى في مَنامِهِ و يَسمَعُ الصَّوتَ و يُعايِنُ المَلَكَ ، و قد اُرسِلَ إلى طائفةٍ قَلُّوا أو كَثُروا ، كيُونُسَ ، قالَ اللّه ُ ليونُسَ : «و أرْسَلْناهُ إلى مِائةِ ألْفٍ أو يَزيدونَ» . ـ قالَ : يَزيدونَ : ثلاثينَ ألفا ـ و عليهِ إمامٌ . و الّذي يَرى في نَومِهِ و يَسمَعُ الصَّوتَ و يُعايِنُ في اليَقَظَةِ و هُو إمامٌ مِثلُ اُولي العَزمِ . و قد كانَ إبراهيمُ عليه السلام نَبيّا و ليسَ بإمامٍ حتّى قالَ اللّه ُ : «إنّي جاعِلُكَ للنّاسِ إماما ···» . .
پيامبران و رسولان چهار طبقه اند : پيامبرى كه تنها براى خودش پيغمبر است و به ديگرى سرايت نمى كند، و پيامبرى كه در خواب مى بيند و صدا[ى هاتف] را مى شنود ولى خود او را در بيدارى نمى بيند و بر هيچ كس مبعوث نيست و خود او امام و پيشوايى دارد ـ چنان كه ابراهيم بر لوط عليهما السلام امام بود ـ و پيامبرى كه در خواب مى بيند و صدا را مى شنود و فرشته را مى بيند و به سوى گروهى كم يا زياد مبعوث است، مانند يونس كه خدا درباره او فرموده : «ما او را به سوى صد هزار نفر يا بيشتر فرستاديم». مراد از آن «بيشتر» سى هزار است [يعنى يكصد و سى هزار نفر] و يونس نيز خود امام و پيشوايى داشت، و [سرانجام ]پيامبرى كه در عالم خواب مى بيند و صدا را مى شنود و در بيدارى مشاهده مى كند و امام هم مى باشد، مانند پيامبران اولو العزم. ابراهيم عليه السلام [در ابتدا] فقط پيامبر بود و امام نبود تا آنكه خدا فرمود : «من تو را امام مردم قرار دادم···».

شمار پيامبران عليهم السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

خَلَقَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ مِائةَ ألفِ نَبيٍّ و أربَعةً و عِشرينَ ألفَ نَبيٍّ ، أنا أكرَمُهُم علَى اللّه ِ و لا فَخرَ . و خَلَقَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ مِائةَ ألفِ وَصيٍّ و أربَعةً و عِشرينَ ألفِ وَصيٍّ ، فَعلِيٌّ أكرَمُهُم علَى اللّه ِ و أفضَلُهُم .
خداوند عزّ و جلّ يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر آفريد كه من گرامى ترين آنان نزد خداوند هستم و فخرى نفروشم . و خداوند عزّ و جلّ يكصد و بيست و چهار هزار وصى آفريد كه على گراميترين آنها نزد خدا و برترين ايشان است.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

النَّبِيُّونَ مِائةُ ألفٍ و أربَعةٌ و عِشرونَ ألفَ نَبيٍّ ، و المُرسَلونَ ثلاثُمِائةٍ و ثَلاثةَ عَشَرَ ، و آدمُ نَبيٌّ مُكلَّمٌ .
پيامبران يكصد و بيست و چهار هزار و انبياى مرسل سيصد و سيزده نفرند و آدم پيامبرى بود كه با او سخن گفته شد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ در پاسخ به سؤال از شمار پيامبران ـ فرمود :

مِائةُ ألفٍ و أربَعةٌ و عِشرونَ ألفا ، الرُّسُلُ مِن ذلكَ ثلاثُمِائةٍ و خَمسَةَ عَشَرَ جَمّا غَفيرا .
يكصد و بيست و چهار هزار، كه از آن تعداد، شمار زيادى، يعنى سيصد و پانزده نفر، رسول بودند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

بُعِثتُ على أثرِ ثَمانِيَةِ آلافٍ مِن الأنبياءِ ، مِنهُم أربَعةُ آلافٍ مِن بَني إسرائيلَ .
من در پى هشت هزار پيامبر برانگيخته شدم كه چهار هزارشان از بنى اسرائيل بودند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّي خاتمُ ألفِ نَبيٍّ أو أكثَرَ .
من خاتم هزار پيامبر يا بيشتر هستم.

الخصال ـ به نقل از ابوذر ـ :

دخلتُ على رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله و هُو جالسٌ في المسجدِ وحدَهُ ··· قلتُ : يا رسولَ اللّه ِ ، كَم النَّبِيّون؟ قال : مِائةُ ألفٍ و أربَعةٌ و عِشرونَ ألفَ نَبيٍّ . قلتُ : كَمِ المُرسَلونَ مِنهُم ؟ قالَ : ثلاثُمِائةٍ و ثلاثةَ عَشَرَ جَمّاءَ غَفيراءَ . قلتُ : مَن كانَ أوّلَ الأنبياءِ ؟ قالَ : آدمُ .
خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيدم در حالى كه حضرت در مسجد تنها نشسته بود. از تعداد پيامبران سؤال كردم، حضرت فرمود : يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر. عرض كردم : از آنها چه تعداد مرسل بودند؟ پيامبر فرمود : خيلى زياد، سيصد و سيزده نفر. عرض كردم : نخستين پيامبر كه بود؟ فرمود : آدم.

امام صادق عليه السلام :

بَعَثَ اللّه ُ مِائةَ ألفِ نَبيٍّ و أربَعةً و أربَعينَ ألفَ نَبيٍّ .
خداوند يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر برانگيخت.

پيامبران اولو العزم

بحار الأنوار ـ به نقل از ابو حمزه ـ :

من أحبّ أن يصافحَهُ مائةُ ألفِ نبيّ و أربعةٌ و عشرونَ ألف نبيّ، فليزرْ قبر أبي عَبدِ اللّه ِ الحُسينِ بن عليٍّ عليه السلام في النّصفِ من شَعبانَ : ··· مِنهُم خَمسَةٌ اُولو العَزمِ مِن الرُّسُلِ . قُلنا : مَن هُم ؟ قالَ : نُوحٌ ، و ابراهيمُ ، و موسى، و عيسى ، و محمّدٌ صلَّى اللّه ُ علَيهِم ، قُلنا لَهُ : ما معنى اُولو العَزمِ ؟ قالَ : بُعِثوا إلى شَرقِ الأرضِ و غَربِها ، جِنِّها و إنسِها .
امام زين العابدين عليه السلام فرمود: كسى كه دوست داشته باشد يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر را ملاقات كند در نيمه شعبان قبر امام حسين عليه السلام را زيارت كند. از ميان پيامبران، پنج تن پيامبر اولو العزم هستند. عرض كرديم : آنها كيستند؟ فرمود : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد صلى اللّه عليهم. عرض كرديم : معناى اولو العزم چيست؟ فرمود : [يعنى ]به سوى مردم شرق و غرب زمين، از جنّ و انس، فرستاده شده اند.

امام باقر عليه السلام :

اُولو العَزمِ مِن الرُّسُلِ خَمسَةٌ : نُوحٌ ، و إبراهيمُ ، و موسى ، و عيسى ، و محمّدٌ صلواتُ اللّه ِ علَيهِم أجمَعينَ .
پيامبران اولو العزم پنج نفرند : نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين.

امام صادق عليه السلام :

سادَةُ النَّبيّينَ و المُرسَلينَ خَمسَةٌ ، و هُم اُولو العَزمِ مِن الرُّسُلِ و علَيهِم دارَتِ الرَّحى: نُوحٌ، و إبراهيمُ، و موسى، و عيسى، و محمّدٌ صلَّى اللّه ُ علَيهِ و آلهِ و على جَميعِ الأنبياءِ .
سرور پيامبران و فرستادگان پنج نفرند، و آنان رسولان اولو العزم هستند و سنگ آسيا[ى نبوّت ]بر محور آنها مى چرخد : نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد، درود و صلوات خدا بر او و خاندان او و بر همه پيامبران باد.

الكافى ـ به نقل از سماعة بن مهران ـ :

قلتُ لأبي عبد اللّه ِ عليه السلام : قولُ اللّه عزّ و جلّ: «فاصْبِرْ كَما صَبَرَ اُولو العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» فقالَ : نُوحٌ ، و إبراهيمُ ؛ و موسى ، و عيسى ، و محمّدٌ صلَّى اللّه عَليهِ و آلهِ و علَيهِم . قلتُ : كيفَ صارُوا اُولي العَزمِ ؟ قالَ : لأنَّ نُوحا بُعِثَ بكِتابٍ و شَريعَةٍ ، و كلُّ مَن جاءَ بعدَ نُوحٍ أخذَ بكِتابِ نُوحٍ و شَريعَتِهِ و مِنهاجِهِ ، حتّى جاءَ إبراهيمُ عليه السلام بالصُّحُفِ و بعَزيمَةِ تَركِ كِتابِ نُوحٍ لا كُفرا بهِ ··· .
از امام صادق عليه السلام درباره آيه «فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل» سؤال كردم، حضرت فرمود : [پيامبران اولو العزم عبارتند از : ]نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد صلى اللّه عليه و آله و عليهم. عرض كردم : اين ها چرا اولو العزم شدند؟ فرمود : چون نوح با كتاب و شريعتى مبعوث شد و هر پيغمبرى كه بعد از نوح آمد همان كتاب و شريعت و راه نوح را دنبال كرد، تا آن گاه كه ابراهيم عليه السلام با صُحُف و به عزم بر كنار گذاشتن كتاب نوح آمد البته نه از روى كفر ورزيدن به آن··· .

امام رضا عليه السلام :

إنّما سُمّيَ اُولو العَزمِ اُولي العَزمِ لأنّهُم كانوا أصحابَ الشَّرائعِ و العَزائمِ ؛ و ذلكَ أنَّ كُلَّ نَبيٍّ بعدَ نُوحٍ عليه السلام كانَ على شَريعَتهِ و مِنهاجِهِ و تابِعا لكِتابِهِ إلى زَمَنِ إبراهيمَ الخليلِ ، و كلَّ نَبيٍّ كانَ في أيّامِ إبراهيمَ و بَعدَهُ كانَ على شَريعَةِ إبراهيمَ و مِنهاجِهِ و تابِعا لكِتابِهِ إلى زَمنِ موسى ، و كلَّ نَبيٍّ كانَ في زَمنِ موسى و بَعدَهُ كانَ على شَريعَةِ موسى و مِنهاجِهِ و تابِعا لكِتابِهِ إلى أيّامِ عيسى عليه السلام ، و كلَّ نَبيٍّ كانَ في أيّامِ عيسى عليه السلام و بَعدَهُ كانَ على مِنهاجِ عيسى و شَريعَتهِ و تابِعا لكِتابهِ إلى زَمنِ نَبيِّنا محمّدٍ صلى الله عليه و آله ، فهؤلاءِ الخَمسَةُ اُولو العَزمِ ، فهُم أفضَلُ الأنبياءِ و الرُّسُلِ عليهم السلام .
پيامبران اولو العزم در حقيقت بدين سبب اولو العزم ناميده شده اند كه داراى شريعت و آيين بودند. چون هر پيامبرى بعد از نوح عليه السلام بر شريعت و روش او و تابع كتاب وى بود، تا زمان ابراهيم خليل و هر پيامبرى در روزگار ابراهيم و پس آن بر شريعت و راه ابراهيم و پيرو كتاب او بود، تا زمان موسى و هر پيامبرى در زمان موسى و بعد از آن بر شريعت و طريقه موسى و تابع كتاب او بود، تا زمان عيسى عليه السلام و هر پيامبرى در روزگار عيسى عليه السلام و بعد از آن بر روش و شريعت عيسى و پيرو كتاب او بود، تا زمان پيامبرِ ما محمّد صلى الله عليه و آله . اين پنج تن اولو العزم هستند و آنان برترين پيامبران و رسولان عليهم السلام مى باشند.

پدران پيامبران عليهم السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّما خَرَجتُ مِن نِكاحٍ و لَم أخرُجْ مِن سِفاحٍ ، مِن لَدُنْ آدمَ لَم يُصِبْني مِن سِفاحِ أهلِ الجاهليّةِ شيءٌ، لم أخرُجْ إلاّ مِن طُهرِهِ .
من از راه ازدواج مشروع به وجود آمده ام و از راه نامشروع زاده نشده ام. از زمان آدم، هيچ گونه زنا و سنّت هاى نامشروع جاهليت ، نسب مرا مخدوش نساخته است و جز از راه پاك به دنيا نيامده ام.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

خَرَجتُ مِن لَدُنْ آدمَ مِن نِكاحٍ غيرِ سِفاحٍ .
من از زمان آدم [پشت اندر پشت] به طريق ازدواج [مشروع] و بدون آلودگى به زنا متولّد شده ام.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

نُقِلنا من الأصلابِ الطّاهِرَةِ إلَى الأرحامِ الزّكِيَّةِ .
ما از پشت هاى پاك به زهدان هاى پاكيزه و طاهر منتقل شده ايم.

امام على عليه السلام ـ در وصف پيامبران عليهم السلام ـ فرمود :

اِستَودَعَهُم في أفضَلِ مُستَودَعٍ ، و أقَرَّهُم في خَيرِ مُستَقَرٍّ ، تَناسَخَتهُم (تَناسَلَتهُم) كَرائمُ الأصلابِ إلى مُطَهَّراتِ الأرحامِ ، كُلّما مَضى مِنهُم سَلَفٌ ، قامَ مِنهُم بدِينِ اللّه ِ خَلَفٌ ، حتّى أفْضَت كَرامَةُ اللّه ِ سُبحانَهُ و تعالى إلى محمّدٍ صلى الله عليه و آله ، فأخرَجَهُ مِن أفضَلِ المَعادِنِ مَنبِتا ، و أعَزِّ الأرُوماتِ مَغرِسا ، مِن الشّجَرَةِ الّتي صَدَعَ مِنها أنبياءَهُ ، و انتَجَبَ (انتَخَبَ) مِنها اُمَناءَهُ ، عِترَتُهُ خَيرُ العِتَرِ ، و اُسرَتُهُ خَيرُ الاُسَرِ ، و شَجَرَتُهُ خَيرُ الشَّجَرِ .
خداوند پيامبران را در برترين امانتگاه به وديعه سپرد و در بهترين قرارگاه جايشان داد و از صلب پدرانى بزرگوار به زهدان هاى مادرانى پاك و پاكيزه منتقل شدند. هر زمان كه يكى از آنها مى رفت جانشينى از آنان براى ترويج دين خدا برمى خاست، تا آنكه كرامت خداوند سبحانه و تعالى به محمّد صلى الله عليه و آله رسيد. پس، او را از برترين رويشگاه ها و ارجمندترين كِشتگاه ها بيرون آورد، از درختى كه پيامبرانش را از آن به وجود آورد و اُمناى [وحى] خويش را از آن برگزيد خاندانش بهترين خاندان ها، و خانواده اش بهترين خانواده ها و تبارش بهترين تبارهاست.

امام على عليه السلام :

و أشهَدُ أنَّ محمّدا عَبدُهُ و رَسولُهُ، و سَيّدُ عِبادِهِ ، كُلّما نَسَخَ اللّه ُ الخَلقَ فِرقَتَينِ جَعلَهُ في خَيرِهِما ، لَم يُسهِمْ فيهِ عاهِرٌ ، و لا ضَرَبَ فيهِ فاجِرٌ .
و گواهى مى دهم كه محمّد بنده خدا و فرستاده اوست و سرور بندگانش مى باشد. هر زمان خداوند آفريدگان را به دو شاخه تقسيم كرد، او را در بهترين شاخه قرار داد، نه آلوده دامنى در وجود او سهيم شد و نه گنهكارى در وجودش شريك گشت.

امام باقر عليه السلام ـ درباره آيه «الذى يراك حين تقوم. و تقلّبك فى الساجدين» ـ فرمود :

يَراكَ حينَ تَقومُ بأمرِهِ، و تَقَلُّبَكَ في أصلابِ الأنبياءِ نَبيٍّ بَعدَ نَبيٍّ .
تو را ، آن گاه كه به فرمان او بر مى خيزى و جا به جا شدنت در پشت هاى پيامبران را يكى پس از ديگرى، مى بيند.

مجمع البيان ـ در تفسير آيه «و تقلّبك فى الساجدين» ـ :

و قيلَ : معناهُ و تَقلُّبَكَ في أصلابِ المُوحِّدينَ مِن نبيٍّ إلى نبيٍّ حتّى أخَرجَكَ نبيّا ، عن ابنِ عبّاسٍ في روايةِ عطاء و عِكرِمَةَ ، و هُو المَرويُّ عن أبي جعفرٍ و أبي عبدِ اللّه ِ صلواتُ اللّه ِ علَيهِما ، قالا : في أصلابِ النَّبيّينَ نَبيٍّ بَعدَ نَبيٍّ ؛ حتّى أخرَجَهُ مِن صُلبِ أبيهِ مِن نِكاحٍ غيرِ سِفاحٍ مِن لَدُنْ آدمَ عليه السلام .
··· و به قولى معنايش اين است كه در صُلب هاى يكتا پرستان ، از پيامبرى به پيامبر ديگر منتقل مى شدى، تا اينكه خداوند تو را پيامبر به جهان آورد. اين مطلب را عطا و عكرمه از ابن عباس نقل كرده اند. از امام باقر و امام صادق ـ صلوات اللّه عليهما ـ نيز روايت شده است كه فرمودند : يعنى از صلب پيامبرى به صلب پيامبرى ديگر منتقل مى شد، تا آنكه او را از صلب پدرش بيرون آورد كه از زمان آدم همواره پشت اندر پشت به طريق ازدواج مشروع صورت مى گرفته و آلوده به هيچ گونه زنا و ازدواج نا مشروعى نبوده است.

ويژگى هاى پيامبران عليهم السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ اُمِرنا أن نُكلِّمَ النّاسَ على قَدرِ عُقولِهِم .
ما، جماعت پيامبران، فرمان داريم كه با مردم به فراخور فهم و خردهايشان سخن بگوييم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

لم يَبعَثِ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ نَبيّا إلاّ بِلُغَةِ قَومِهِ .
خداوند عزّ و جلّ، هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش برنينگيخت.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا إلاّ شابّا .
خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه جوان بود.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

الأنبياءُ تَنامُ أعيُنُهُم و لا تَنامُ قُلوبُهُم .
پيامبران، چشم هايشان مى خوابد امّا دل هايشان نمى خوابد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ تَنامُ أعيُنُنا و لا تَنامُ قُلوبُنا .
ما جماعت پيامبران، چشم هايمان مى خوابد امّا دل هايمان نمى خوابد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ تَنامُ عُيونُنا و لا تَنامُ قُلوبُنا ، و نَرى مِن خَلفِنا كما نَرى مِن بَينِ أيدِينا .
ما گروه پيامبران، چشمانمان مى خوابد اما دل هايمان نمى خوابد و پشت سر خود را نيز همچون پيش رويمان، مى بينيم.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

تَنامُ عَيناي و لا يَنامُ قَلبي .
چشمانم مى خوابد، امّا دلم نمى خوابد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

لا يَنبَغي لِنَبيٍّ إذا أخَذَ آلاتِ الحَربِ فأذّنَ في النّاسِ بالخُروجِ إلَى العَدُوِّ أن يَرجِعَ حتّى يُقاتِلَ .
هيچ پيامبرى را نسزد كه چون جنگ افزار بردارد و در ميان مردم اعلان حركت به سوى دشمن دهد، [از تصميم خود] برگردد تا اينكه بجنگد.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

ما يَنبَغي لِنَبيٍّ أن يَضَعَ أداتَهُ بعدَ أن لَبِسَها حتّى يَحكُمَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ بَينَهُ و بَينَ عَدُوِّهِ .
هرگاه پيامبرى لباس رزم پوشد، او را نسزد كه جنگ افزار را بر زمين نهد تا اينكه خداوند عزّ و جلّ ميان او و دشمنش داورى كند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

إنّه لَيس لِنَبيٍّ إذا لَبِسَ لَأمَتَهُ أن يَضَعَها حتّى يُقاتِلَ . .
هيچ پيامبرى حق ندارد وقتى جامه رزم پوشيد، آن را بر زمين نهد تا آنكه بجنگد .

امام على عليه السلام ـ در وصف پيامبران عليهم السلام ـ فرمود :

كانُوا قَوما مُستَضعَفِينَ ، قدِ اختَبرَهُمُ اللّه ُ بالمَخمَصَةِ ، و ابتَلاهُم بالمَجهَدَةِ ، و امتَحَنَهُم بالمَخاوِفِ ، و مَخَضَهُم بالمَكارِهِ ··· و لَقد دَخَلَ موسَى بنُ عِمرانَ و مَعهُ أخُوهُ هارونُ علَيهِما السّلامُ على فِرعَونَ و علَيهِما مَدارِعُ الصُّوفِ ، و بأيديهِما العِصِيُّ ··· و لَو أرادَ اللّه ُ سبحانَهُ لأنبيائهِ حَيثُ بَعَثَهُم أن يَفتَحَ لَهُم كُنوزَ الذِّهْبانِ ، و مَعادِنَ العِقْيانِ ، و مَغارِسَ الجِنانِ ··· لَفعَلَ ، و لَو فَعَلَ لَسَقَطَ البَلاءُ ، و بَطَلَ الجَزاءُ ···
و لكنَّ اللّه َ سبحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اُولي قُوَّةٍ في عَزائمِهِم ، و ضَعَفةً فيما تَرَى الأعيُنُ مِن حالاتِهِم ، مَعَ قَناعَةٍ تَملَأُ القُلوبَ و العُيونَ غِنىً ، و خَصاصَةٍ تَملَأُ الأبصارَ و الأسماعَ أذىً .

گروهى مستضعف بودند و خداوند آنها را با گرسنگى آزمود و به سختى ها مبتلايشان فرمود و با ترس و هراس ها امتحانشان نمود و در بوته ناملايمات زير و روشان كرد··· موسى بن عمران به همراه برادرش هارون، عليهما السلام در حالى نزد فرعون رفتند كه لباس پشمين بر تن و عصاى چوبين در دست داشتند···
و اگر خداوند سبحان، آن گاه كه پيامبرانش را برانگيخت، مى خواست گنجينه هاى طلا و كان هاى زرِ ناب و باغ هاى پر درخت را به رويشان بگشايد··· هر آينه اين كار را مى كرد و اگر چنين مى كرد، آن گاه آزمايش از ميان مى رفت و پاداش منتفى مى شد···
اما خداوند سبحان فرستادگان خود را صاحب اراده هايى استوار قرار داد و از نظر حالات ظاهريشان فقير گردانيد، امّا توأم با قناعتى كه دل ها و چشم ها را از بى نيازى مى آكند، و نيازمندى و فقرى كه چشم ها و گوش ها را از ناراحتى لبريز مى سازد.

امام على عليه السلام :

رُؤيا الأنبياءِ وَحيٌ .
رؤياى پيامبران، وحى است.

امام باقر عليه السلام ـ خطاب به مردى كه مى گفت :

اللّهُمّ إنّي أسألُكَ مِن رِزقِكَ الحَلالِ ـ : سألتَ قُوتَ النَّبيّينَ ! قُل : اللّهُمّ إنّي أسألُكَ رِزقا واسِعا طَيِّبا مِن رِزقِكَ .
بار خدايا! از تو روزى حلال مسألت دارم ـ فرمود : خوراك پيامبران را مسألت كردى! بگو : بار خدايا! من رزقى بسيار و پاك از رزق تو را مسألت دارم.

امام صادق عليه السلام ـ به مردى كه مى گفت :

اللّهُمّ إنّي أسألُكَ رِزقا طَيِّبا ـ : هَيهاتَ هَيهاتَ ! هذا قُوتُ الأنبياءِ ، و لكنْ سَلْ ربَّكَ رِزقا لا يُعَذِّبُكَ علَيهِ يَومَ القِيامَةِ ، هَيهاتَ إنّ اللّه َ يقولُ: «يا أيُّها الرُّسُلُ كُلوا مِن الطَّيِّباتِ و اعمَلوا صالِحا» . .
بار خدايا! از تو روزى پاكيزه اى را مسألت دارم ـ فرمود : هيهات، هيهات! اين خوراك پيامبران است. [چنين مگو ]بلكه از پروردگارت رزقى بخواه كه روز قيامت تو را براى آن عذاب نكند. هيهات، خداوند مى فرمايد : «هان اى رسولان! از [خوراكى هاى ]پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد».

امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال از آيه «هان اى رسولان! از [خوراكى هاى ]پاكيزه بخوريد» ـ فرمود :

الرِّزقُ الحَلالُ .
مقصود روزى حلال است.

امام صادق عليه السلام :

إنّ اللّه َ عَزَّ و جلَّ لَم يَبعَثْ رُسُلَهُ حيثُ بَعَثَها و مَعَها ذَهَبٌ و لا فِضّةٌ ، و لكنْ بَعَثَها بالكَلامِ .
خداوند عزّ و جلّ، آن گاه كه رسولان خود را فرستاد، آنان را با زر و سيم نفرستاد، بلكه با [سرمايه ]كلام فرستاد.

امام صادق عليه السلام :

ما كلّمَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله العِبادَ بكُنهِ عَقلِهِ قَطُّ ، قالَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إنّا مَعاشِرَ الأنبياءِ اُمِرنا أن نُكلِّمِ النّاسَ على قدرِ عُقولِهِم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله هيچ گاه به اندازه ژرفاى خرد خود با بندگان سخن نگفت. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : ما، جماعت پيامبران، دستور داريم كه با مردم به فراخور فهم و خردهايشان سخن بگوييم.

امام صادق عليه السلام :

ما بَعَثَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ نَبيّا إلاّ حَسَنَ الصَّوتِ .
خداوند عزّ و جلّ هيچ پيامبرى برنينگيخت مگر اينكه صوتى خوش داشت.

امام صادق عليه السلام :

إنّ أشَدَّ النّاسِ بَلاءً الأنبياءُ صلَواتُ اللّه ِ علَيهِم أجمَعينَ ، ثُمَّ الَّذينَ يَلُونَهُم ، ثُمَّ الأمثَلُ فالأمثَلُ .
پر رنج و بلاترين مردم، پيامبران ـ صلوات اللّه عليهم اجمعين ـ هستند، سپس كسانى كه بعد از آنها مى باشند و آن گاه كسانى كه در مرتبه بعد و بعدتر قرار دارند.

امام كاظم عليه السلام :

ما بَعَثَ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ نَبيّا و لا وَصِيّا إلاّ سَخِيّا .
خداوند عزّ و جلّ هيچ نبىّ يا وصيّى نفرستاد مگر اينكه سخاوتمند بود.

الطبقات الكبرى ـ به نقل از قتاده ـ :

ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا قَطُّ إلاّ بَعَثَهُ حَسَنَ الوَجهِ ، حَسَنَ الصَّوتِ .
خداوند هرگز پيامبرى نفرستاد، مگر اينكه او را خوش سيما و خوش آوا مبعوث كرد.

پيامبران عليهم السلام و شبانى

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

ما مِن نَبيٍّ إلاّ و قد رَعَى الغَنَمَ .
هيچ پيامبرى نيست، مگر اينكه گوسفند چرانيده است.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

بُعِثَ داوودُ و هو راعي غَنَمٍ ، و بُعِثَ موسى و هو راعي غَنَمٍ ، و بُعِثتُ أنا و أنا أرعى غَنَما لأهلي بجِيادٍ .
داوود مبعوث شد، در حالى كه گوسفند چران بود. موسى مبعوث شد، در حالى كه گوسفند چران بود و من هم زمانى كه مبعوث شدم، براى خانواده خود در «جياد» گوسفند چرانى مى كردم.

كنز العمّال ـ به نقل از ابو هريره ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود :

ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا إلاّ رَعَى الغَنَمَ . قالوا : و أنتَ يا رسولَ اللّه ِ ؟ قالَ : و أنا كنتُ أرعاها لأهلِ مكّةَ بالقَرارِيطِ .
خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه گوسفند چرانده است
عرض كردند : و شما اى رسول خدا؟ فرمود : من نيز، براى مردم مكّه در «قراريط» چوپانى كرده ام.

قصص الأنبياء ـ به نقل از عمّار ـ :

كنتُ أرعى غُنَيمَةَ أهلي ، و كانَ محمّدٌ صلى الله عليه و آله يَرعى أيضا ، فقلتُ : يا محمّدُ ، هَل لكَ في فَخٍّ ؛ فإنّي تَرَكتُها رَوضَةَ بَرقٍ ؟ قالَ : نَعَم ، فجِئتُها مِن الغَدِ و قد سَبَقَني محمّدٌ صلى الله عليه و آله و هُو قائمٌ يَذودُ غَنَمَهُ عنِ الرَّوضَةِ ، قالَ : إنّي كُنتُ واعَدتُكَ فكَرِهتُ أن أرعى قَبلَكَ .
من گوسفندان خانواده خودم را مى چراندم و محمّد صلى الله عليه و آله نيز گوسفند مى چراند. به او گفتم : اى محمّد! مى آيى به فخ برويم؛ چون من در آنجا چراگاه پر علف و شادابى سراغ دارم؟ گفت : آرى. فردا كه به فخ رفتم، ديدم محمّد صلى الله عليه و آله از من زودتر رفته و ايستاده است و گوسفندانش را از چراگاه دور مى كند. گفت : چون با تو وعده گذاشته بودم دوست نداشتم كه پيش از تو بچرانم.

بحار الأنوار ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ :

كُنّا مَعَ رسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله بمَرِّ الظَّهرانِ يَرعَى الغَنَمَ ، و إنّ رسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله قالَ : علَيكُم بالأسوَدِ مِنهُ ؛ فإنّهُ أطيَبُهُ . قالوا : تَرعَى الغَنَمَ ؟ قالَ : نَعَم ، و هَل نَبيٌّ إلاّ رَعاها؟ ! .
ما در «مرّ الظهران» با رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم و آن حضرت مشغول چراندن تعدادى قوچ بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : سياهِ آن را انتخاب كنيد چون بهتر و خوش طعم تر است. اصحاب عرض كردند : شما هم گوسفند مى چرانيد؟ فرمود : آرى، مگر پيامبرى بوده كه گوسفند نچرانده باشد؟

امام صادق عليه السلام :

ما بَعَثَ اللّه ُ نَبيّا قَطُّ حتّى يَستَرعِيَهُ الغَنَمَ ، يُعَلِّمُهُ بذلكَ رِعْيَةَ النّاسِ .
خداوند هرگز پيامبرى را مبعوث نكرد، مگر اينكه قبلاً او را به شبانى گوسفندان گماشت تا از اين طريق اداره مردم را به او تعليم دهد.

الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عباس ـ :

كانَ آدمُ عليه السلام حَرّاثا ، و كانَ إدريسُ خَيّاطا ، و كانَ نُوحٌ نَجّارا ، و كانَ هُودٌ تاجِرا ، و كانَ إبراهيمُ راعِيا ، و كانَ داودُ زَرّادا ، و كانَ سُليمانُ خَوّاصا ، و كانَ موسى أجيرا ، و كانَ عيسى سَيّاحا ، و كانَ محمّدٌ صلى الله عليه و آله شُجاعا جُعِلَ رِزقُهُ تحتَ رُمحِهِ .
آدم عليه السلام برزگر بود، ادريس خيّاط، نوح درودگر، هود بازرگان، ابراهيم شبان، داوود زره ساز، سليمان زنبيل باف، موسى كارگر، عيسى سيّاح، و محمّد صلى الله عليه و آله دلاورى بود كه روزيش زير نيزه اش قرار داده شده بود .

از اخلاق پيامبران عليهم السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

مِن أخلاقِ النَّبيِّينَ و الصِّدِّيقينَ البَشاشَةُ إذا تَراءوا ، و المُصافَحَةُ إذا تَلاقوا .
از اخلاق پيامبران و صدّيقان، خوشرويى هنگام رو به رو شدن با هم و دست دادن به هنگام رسيدن به يكديگر بود.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

حُبِّبَ إلَيَّ مِن الدُّنيا النِّساءُ و الطِّيبُ ، و جُعِلَت قُرَّةُ عَيني في الصّلاةِ .
از دنيا، زنان و عطر نزد من محبوب هستند، و نور چشم من در نماز قرار داده شده است.

امام صادق عليه السلام :

أربَعةٌ مِن أخلاقِ الأنبياءِ : : البِرُّ ، و السَّخاءُ ، و الصَّبرُ علَى النائبَةِ ، و القِيامُ بحَقِّ المؤمنِ .
چهار خصلت از اخلاق پيامبران است : نيكى كردن، بخشندگى، شكيبايى در برابر سختى ها، و گزاردن حق مؤمن.

امام صادق عليه السلام :

مِن أخلاقِ الأنبياءِ صلَّى اللّه ُ علَيهِم حُبُّ النِّساءِ .
از اخلاق پيامبران ـ صلى اللّه عليهم ـ زن دوستى است.

امام رضا عليه السلام :

مِن أخلاقِ الأنبياءِ التَّنَظُّفُ .
يكى از خصلت هاى پيامبران پاكيزگى است.

امام رضا عليه السلام :

مِن أخلاقِ الأنبياءِ عليهم السلام الطِّيبُ .
از اخلاق پيامبران، به كار بردن بوى خوش است.

امام رضا عليه السلام :

الطِّيبُ مِن أخلاقِ الأنبياءِ .
به كار بردن بوى خوش، از اخلاق پيامبران است.

نزديكترين مردم به پيامبران عليهم السلام

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :

أقرَبُ النّاسِ من دَرَجَةِ النُّبوّةِ أهلُ الجِهادِ و أهلُ العِلمِ ؛ لأنّ أهلَ الجِهادِ يُجاهِدونَ على ما جاءت بهِ الرُّسلُ ، و أمّا أهلُ العِلمِ فدَلَّوا النّاسَ على ما جاءت بهِ الأنبياءُ .
نزديكترين مردم به درجه نبوّت، مجاهدان و علما هستند؛ زيرا مجاهدان، در راه آنچه پيامبران آورده اند، جهاد مى كنند و اهل علم، مردم را به آنچه پيامبران آورده اند، رهنمون مى شوند.

امام على عليه السلام :

أقرَبُ النّاسِ مِن الأنبياءِ أعمَلُهُم بما أمَروا بهِ .
نزديكترين مردم به پيامبران، كسى است كه به آنچه آنان فرمان داده اند بيشتر عمل كند.

امام على عليه السلام :

أشبَهُ النّاسِ بأنبياءِ اللّه ِ أقوَلُهُم لِلحَقِّ ، و أصبَرُهُم علَى العَمَلِ بهِ .
شبيه ترين مردم به پيامبران خدا، حق گوترين آنها و شكيباترينشان در عمل به حق است.

نهج البلاغة :

قال الإمام عليٌّ عليه السلام : إنّ أولَى النّاسِ بالأنبياءِ أعلَمُهُم بما جاؤوا بهِ ، ثُمّ تَلا «إنّ أوْلَى النّاسِ بإبْراهيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ و هذا النَّبِيُّ و الّذِينَ آمَنوا ···» الآيةُ ، ثُمّ قالَ : إنّ وَلِيَّ محمّدٍ مَن أطاعَ اللّه َ و إن بَعُدَت لُحْمَتُهُ ، و إنّ عَدُوَّ محمّدٍ مَن عَصَى اللّه َ و إن قَرُبَت قَرابَتُهُ .
امام على عليه السلام فرمود : نزديكترين مردم به پيامبران، آگاهترين آنان به تعليماتى است كه پيامبران آورده اند. حضرت سپس اين آيه را تلاوت كرد : «در حقيقت نزديكترين مردم به ابراهيم، همان كسانى هستند كه از او پيروى كرده اند و [نيز] اين پيامبر و كسانى كه ايمان آورده اند···». آن گاه فرمود : همانا، دوست محمّد كسى است كه از خدا اطاعت كند هر چند خويشاوند او نباشد و دشمن محمّد كسى است كه خدا را نافرمانى كند، هر چند از خويشان نزديك او باشد.

امام على عليه السلام :

ما أعظَمَ فَوزَ مَنِ اقتَفى أثَرَ النَّبيِّينَ ! .
وه چه بزرگ است رستگارى كسى كه دنباله رو پيامبران باشد!

امام باقر عليه السلام ـ درباره آيه «در حقيقت نزديكترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كنند» ـ فرمود :

هُمُ الأئمّةُ :و مَنِ اتَّبعَهُم .
مقصود ائمّه عليهم السلام و پيروان آنها هستند.

امام باقر عليه السلام :

و اللّه ِ، لَكأنّي أنظُرُ إلَى القائمِ عليه السلام و قد أسنَدَ ظَهرَهُ إلَى الحِجرِ ثُمّ يَنشِدُ اللّه َ حَقَّهُ ، ثُمّ يقولُ : يا أيُّها النّاسُ، مَن يُحاجَّني في اللّه ِ فأنا أولى باللّه ِ ، أيُّها النّاسُ مَن يُحاجَّني في آدَمَ فأنا أولى بآدَمَ ، أيُّها النّاسُ مَن يُحاجَّني في نوحٍ فأنا أولى بِنُوحٍ ، أيُّها النّاسُ مَن يُحاجَّني في إبراهيمَ فأنا أولى بإبراهيمَ .
به خدا قسم، گويى قائم را مى نگرم كه پشتش را به حجر [الاسود ]تكيه داده و خدا را به حقّش سوگند مى دهد و سپس مى گويد : اى مردم! هر كه درباره خدا با من احتجاج مى ورزد بداند كه من به [خليفه بودنِ ]خدا سزاوارترم. اى مردم! هر كه درباره آدم با من احتجاج مى ورزد، بداند كه من به [خليفه بودن براى ]آدم سزاوارترم. اى مردم! هر كه درباره نوح با من احتجاج مى كند، بداند كه من به [خليفه بودن براى] نوح سزاوارترم. اى مردم! هركه درباره ابراهيم با من احتجاج مى ورزد، بداند كه من به [خليفه بودن براى ]ابراهيم سزاوارترم.

امام صادق عليه السلام :

إنّ القائمَ إذا خَرَجَ دَخَلَ المَسجِدَ الحَرامَ فيَستَقبِلُ الكَعبَةَ ، و يَجعَلُ ظَهرَهُ إلَى المَقامِ ثُمّ يُصَلّي رَكعتَينِ ثُمّ يَقومُ فيَقولُ : يا أيُّها النّاسُ ، أنا أولَى النّاسِ بآدَمَ ، يا أيُّها النّاسُ أنا أولَى النّاسِ بإبراهيمَ ، يا أيُّها النّاسُ أنا أولَى النّاسِ بإسماعيلَ ، يا أيُّها النّاسُ أنا أولَى النّاسِ بمحمّدٍ صلى الله عليه و آله . ثُمّ يَرفَعُ يَدَيهِ إلَى السَّماءِ فيَدعو و يَتَضَرَّعُ حتّى يَقَعَ على وَجهِهِ ، و هُو قَولُهُ عَزَّ و جلَّ : «أمَّنْ يُجِيبُ المُضْطَرَّ إذا دَعاهُ و يكشف السوء···» . .
 قائم هرگاه ظهور كند، وارد مسجد الحرام شود و رو به كعبه بايستد و پشت به مقام ابراهيم كند و دو ركعت نماز گزارد و بر خيزد و گويد : اى مردم! من شايسته ترين مردم به [خليفه بودن براى ]آدم هستم. اى مردم! من شايسته ترين مردم به [خليفه بودن براى] ابراهيم هستم. اى مردم! من شايسته ترين مردم به [خليفه بودن براى ]اسماعيل هستم. اى مردم! من شايسته ترين مردم به [خليفه بودن براى ]محمّد صلى الله عليه و آله هستم. سپس دو دست خود را به آسمان بر مى دارد و چندان دعا و تضرّع مى كند تا اينكه به رو در مى افتد و اين است [معناى ]سخن خداوند عزّ و جلّ كه : «اَمّن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السوء ···».

منبع: میزان الحکمه، جلد یازدهم

کانال قرآن و حدیث را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.
آپارات موسسه اهل البیت علیهم السلامکانال عکس نوشته قرآن و حدیث در اینستاگرام تلگرام قرآن و حدیثکانال قرآن و حدیث در ایتاکانال قرآن و حدیث در گپپیام رسان سروش _ کانال قرآن و حدیث