فضایل ائمه: امام سجاد (ع): باز کردن غل و زنجیر
۲۳ شهریور ۱۳۹۴ 0
«ابونعيم» از «سالم بن فرّوخ» ، از «ابن شهاب زُهْري» نقل كرده است كه او گفت: «روزى كه مىخواستند على بن حسين را [به دستور عبدالملك بن مروان] از مدينه به شام ببرند، خدمت حضرت بودم. غل و زنجير بر پاى ايشان سنگينى مىكرد و آن بزرگوار تحت محافظت شديد بود. از نگهبانان خواستم با امام بزرگوار، احوالپرسى و خداحافظى كنم. آنان اجازه دادند. بر حضرت وارد شدم. ايشان در خيمهاى بودند و غل و زنجير بر دست و پايشان بود. چشمم كه بر ايشان افتاد، اشكم جارى شد و عرض كردم: اى كاش من به جاى شما بودم [و اين غل و زنجير بر گردن من بود] و شما آزاد مىبوديد. فرمود:
«اى زهرى! گمان مىبرى چنين حالى بر من دشوار است و من ناتوان از چاره كردن اين مشكل هستم؟ اگر بخواهم اين كُنده و زنجير به دست و پايم نباشد، نيست. به تو و امثال تو نرسيده است تا مرا از عذاب خدا بترسانى. سپس دست و پاى مبارك را از بند رها فرمود» .( حلية الأولياء و طبقات الأصفياء، ص ١٣٣.)
سپس راوى (سالم بن فروخ) مىافزايد: «زهرى هر وقت على بن الحسين (ع) را به ياد مىآورد، مىگريست و مىگفت: زين العابدين» .
منبع: برگی از فضایل و کرامات اهل بیت علیهم السلام،فاطمه،عسگری،موسسه فرهنگی هنری مشعر،تهران:1391،ص96.