منوی اصلی

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه سوم، جریان نفاق و بی اعتمادی به پیامبر درون دنیای اسلام

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه سوم، جریان نفاق و بی اعتمادی به پیامبر درون دنیای اسلام

 

 

جلسه سوم حسینیه حضرت زهرا(س): جریان نفاق و بی اعتمادی به پیامبر درون دنیای اسلام

منع تولی به جبهه دشمنان

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. خطبه ای از وجود مقدس سیدالشهداء از کتاب مناقب نقل شده که در مجلسی که معاویه حضور داشت، از حضرت خواست که منبر بروند؛ خطابه کوتاهی است که جملاتش را ترجمه می کردیم. این خطابه فضای درگیری وجود مقدس سیدالشهداء با جبهه بنی امیه را توضیح می دهد. در این خطبه حضرت خودشان را معرفی می کنند، بعد از اینکه شخصی سوال کرد، «سَمِعَ رَجُلٌ يَقُولُ مَنْ هَذَا الَّذِي يَخْطُب »(1) این آقایی که خطبه می خواند چه کسی است؟ موقف خطبه مدینه بوده علی القاعده و گویا این شخص از همراهان معاویه بوده که حضرت را نمی شناخته یا تجاهل میکرد.
حضرت فرمودند: «نَحْنُ حِزْبُ اللَّهِ الْغَالِبُون »؛ چندین صفت برای خودشان بیان کردند و خودشان را معرفی کردند؛ «نَحْنُ حِزْبُ اللَّهِ الْغَالِبُون وَ عِتْرَةُ رَسُولِ اللَّهِ الْأَقْرَبُونَ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ وَ أَحَدُ الثَّقَلَيْن »؛ در خصوصیت اولی که حضرت بیان کردند، خودشان را به عنوان حزب اللهی که غلبه هم با آنهاست، معرفی کردند. در قرآن در دو جا از حزب الله صحبت شده؛ یکی در سوره مبارکه مائده و یکی هم در سوره مبارکه مجادله است.
در هر دو مورد هم بحث از یک جریان نفاقی است که در مقابل جریان حزب الله هستند. در سوره مبارکه مائده بحث از این است؛ جمعیتی هستند که در داخل دنیای اسلام ارتباط با دشمنان اسلام دارند، مراوده و ارتباطی دارند و ریشه این ارتباط را هم قرآن به یک بیماری دل برمیگرداند و می فرماید، اینها بیمار دل اند و ارتباط با دشمنان بیرون از دنیای اسلام دارند؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى  أَوْلِياء»(مائده/51). خدای متعال خطاب می کند به مومنین که شما با کفار ارتباط موالات و ولایت برقرار نکنید، آنها را اولیاء خودتان نگیرید.
«بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»(مائده/51) اگر کسی با اینها این ارتباط از جنس تولی برقرار کند، از خود آنهاست. صرف اینکه داخل دنیای اسلام است، موجب نمی شود که مسلمان باشد. اگر رابطه اش با کفار رابطه موالات بود، «مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»(مائده/51) کسی تولی به آنها پیدا بکند از جمله آنها خواهد بود. «إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمين »(صف/7) ؛ داخلِ در قوم ظالم می شود. این قوم ظالم هم در قرآن معرفی شدند که چه کسانی هستند، در قرآن با انحاء مختلف این قوم ظالم معرفی شدند. مثلا از اولین مواقفی که خدای متعال بیان می کند به حضرت آدم می فرماید که در این شجره طمع نکنید «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمين »(بقره/35)، از آنجا شروع می شود.
بنابراین یک نکته اینکه جمعیتی هستند در داخل دنیای اسلام که با وجود منع خدای متعال از موالات با یهود و نصاری و کفار که بیرون دنیای اسلام اند، موالات برقرار می کنند. «فَتَرَى الَّذينَ في  قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِم »(مائده/20)، یک عده ای بیماری دل دارند، مسارعه می کنند -نه «الیهم» بلکه «فیهم»- به اینکه بروند قاطی آنها و جزو آنها باشند. یعنی با سرعت تلاش می کنند که موانع را از سر راه بردارند؛ «يُسارِعُونَ» ظاهرا دو طرفی هم هست؛ هم آنها بدشان نمی آید که یک نفوذی در دنیای اسلام داشته باشند، هم اینها به سرعت میروند و با همدیگر گره می خورند.
بعد عذری که می آورند این است، «يَقُولُونَ نَخْشى  أَنْ تُصيبَنا دائِرَة»(مائده/52) می گویند نگرانیم که حوادث ما را در بر بگیرد. بالاخره قدرتمند اند، می آیند ما را در احاطه دشمنی خودشان قرار بدهند. خدای متعال می فرماید اینطوری نیست. اینها یک بیماریِ دلی دارند. اینها که مسارعه می کنند، بحث نگرانی و خوف از این که مبادا خطر آنها را تهدید کند نیست، خودشان دلبستگی دارند. یک جریانی است در داخل دنیای اسلام که اسمشان مسلمان است، کنار نبی اکرم هستند، اما در عین حال این جریان یک مراوده ای با دشمنان دارند؛ «يُسارِعُونَ فيهِم » یک بیماری دلی دارند که موجب مسارعه می شود. بعد هم توجیه می کنند که «نَخْشى  أَنْ تُصيبَنا دائِرَة»(مائده/52) .
 

بیماری جریان دارای تولی به دشمنان

خدای متعال می فرماید: «فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى  ما أَسَرُّوا في  أَنْفُسِهِمْ نادِمين»(مائده/52)  اینها یک امری را پنهان می کنند -به زبان نمی آورند- خیال می کنند هر چه خیر است، آن طرف است ولی یک روزی این بساط جمع می شود. وقتی بساط جمع شد، پشیمان می شوند. بنابراین یک بیماری دل و یک دل بستگی، یک تعلق، یک احساس غلبه و پیروزی در ناحیه دشمن است که اینها را به سمت دشمن می کشد. اینها ایمان به رسول خدا و راه رسول خدا و غلبه این راه و پیروزی این راه ندارند، احساس می کنند کار دست دشمن است. روزی که دشمن شکست می خورد و خدای متعال بساط دشمن را جمع می کند، آن وقت آنها می فهمند اشتباه کرده بودند. دستگاه محاسبه شان خطا بود، غلبه با نبی اکرم است.
ظاهر آیات این است در دلشان بیماری است و واقعاً تمایل به دستگاه کفر دارند. احساس می کنند پیروزی با آنهاست، مسیر آنها مسیر بهتری است. همین نگاه رایجی که خیلی ها در دنیای امروز دارند، احساس می کنند اسلام چیزی برای ما نیاورده، آنچه دست کفار است، آن تمدنی که آنها درست کردند، چشم ها را پر کرده، دلها را تسخیر کرده، بیماری دل پیدا شده به همین دلیل تمایل به آن طرف دارند. احساس هم می کنند غلبه با آنهاست. وقتی خدای متعال این بساط را جمع می کند و دستگاه نبی اکرم ظاهر می شود، آنوقت می فهمند اشتباه می کردند، چیزی دست آنها نبوده.
این را من مکرر عرض کردم، خدای متعال بالاخره یک سفره ای برای دستگاه شیطان و دشمنان پهن می کند. همینطوری که گرایش به سمتش پیدا نمی شود، خدای متعال در عالم امتحان یک چیزی در دست آنها قرار می دهد، این عالم امتحان است، نمی شود به آن ها چیزی عطا نکنیم. «مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها»(شوری/20) اگر کسی محصول دنیا را می خواهد؛ در دنیا کشت می کند و می خواهد کشت دنیا به ثمر برسد، دنبال همین است، بیش از این نگاهی ندارد. صحنه دنیا را می بیند، برای دنیا هم کار می کند، بذری را در دنیا می کارد می خواهد این بذر به محصول برسد؛ خدای متعال برایش به محصول می رساند، در دستشان شکوفه هایی سبز می کند؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى  ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا»(طه/131). به دستگاه های مختلف جلوه های مختلفی از دنیا را می دهد، شکوفه های مختلف و متنوعی در دست اینها سبز می شود، ولی واقعا اینها چیزی نیست. آن چیزی که خدای متعال به دستگاه شیطان می دهد، «مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها» از جنس محصولات دنیاست.
لذا می فرماید: «وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْر»(طه/131)، پروردگار تو برای شما و برای امتت، آنهایی که دنبال شما حرکت می کنند، یک رزقی است که آن رزق بهتر است. اصلا جنس رزق متفاوت است. بله به فرعون هم امکانات می دهد ولی این امکانات چیزی نیست. انسان تا از وادی شیطان عبور نکرده به نظرش می آید خیلی خبری است، ولی اگر عبور کرد، می فهمد چیزی در دست آنها نبوده.
گاهی قرآن می فرماید: «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ»(حدید/20)، دنیا چیزی نیست، خدای متعال به عنوان تحقیر می فرماید. کسی که دنیا چشمش را پر کرده می گوید، خدایا اینها خیلی چیز است، غیر از اینها مگر خبر دیگری هم هست؟! ولی اگر کسی عبور کرده باشد، می فهمد که اینها چیزی نیست که خدای متعال به دست اهل دنیا می دهد «قَالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَن »(قصص/70) آنهایی که کنار حضرت موسی به یک علمی رسیدند، وقتی قارون را می بینند، می فهمند ارزشی ندارد.
بعضی ها خلط می کنند؛ بله به ما نگفتند برای آباد کردن دنیا تلاش نکنید، ولی هرگز هم به ما نگفتند دنبال دنیای کفار بروید. سفره ای که برای آنها پهن شده، سفره مومنین نیست، از شجره زقوم است، آلوده است. به ما نگفتند دنبال آن دنیا بروید، گفتند دامن تان را از آن دنیا جمع کنید، تقوا داشته باشید «اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين »(برائت/119) تقوا یعنی همین. آن طرف یک سفره ای است، دعوت هایی است، تحریک هایی است، شَهَواتی است، آدم باید دامنش را جمع کند تا بتواند با اولیاء خدا و امیرالمومنین در عالم راه برود.
علی ای حال یک جریانی است در داخل دنیای اسلام، تلقی شان این است که خیر آن طرف است، تلقی شان این است پیروزی و فلاح آن طرف است و چیزی دست مسلمان ها نیست. الان شما ببینید، واقعا احساس می کنند غلبه با کفار است. آقا آنها تمدن دارند، آنها پیشرفت کردند! تحقیر می کنند این طرف را. این چیزی است که خدای متعال مذمتش می کند، می گوید روزی اینها می فهمند که ما سفره را از زیر پای کفار جمع می کنیم، تازه آن روز می فهمند که اشتباه می کردند و دستگاه محاسباتشان غلط بوده. اینها هم بهانه است که آقا آنها قدرتمند اند، اگر با آنها چنین و چنان نکنید، تهدید می کنند! اینها بهانه است. واقعیت این است که دلبستگی به آن طرف دارند، احساس می کنند غلبه با آن طرف است، حق با آن طرف است. این بیماری دل است که اینها را دعوت می کند به این مسیر، این بیماری دل در مقابل آنها ذلت می آورد، احساس تواضع می آورد، از موضع قدرت نمی توانند با آنها برخورد کنند، از موضع ضعف برخورد می کنند.
حضرت نماینده ای فرستادند، رفت در ایران آن موقع که بزرگترین قدرت دنیا بود، وقتی می رود، او را می برند -برای این که تحقیرش کنند- در آن کاخی که جلوه های دنیا در آن جمع بوده، یک برخوردی کرد، فهمیدند و کار دستشان آمد. با یک چیزی آن فرش قیمتی و زربافت را زد کنار، نشست روی زمین، با این عمل کار را تمام کرد. آدمی که تحقیر می شود در مقابل شکوه دنیای اهل دنیا، این دیگر نمی تواند در مقابل آنها بایستد. بلکه آرام آرام صحنه بعکس می شود، وقتی آنها را مهم دید، مومنین را ذلیل می بیند، امر خیلی واضح است. وقتی آنها در دل انسان جلوه کردند، در چشم انسان عظمت پیدا کردند، مومنین ذلیل می شوند، مومنین تحقیر می شوند.
یک جنسی در دنیای اسلام است که همان جریان نفاق است، ارتباط با دنیای کفر برقرار می کنند، این ارتباط هم از سر بیماری دل است، نه از سر یک محاسبه صحیح. یک محاسبه غلطی دارند؛ آنها را پیروز صحنه می دانند، خیر را دست آنها می دانند، دست نبی اکرم را خالی می دانند.میگویند ایران را ببین، روم را ببین، امکانات مادی آنها را ببین، دست موسی چیزی نیست، قارون را ببین، فرعون را ببین، موسی برای ما چیزی نیاورده، نمی تواند که بیاورد چون دست حضرت موسی [بسته است.]
ولی وقتی چشمت را به دنیای آنها می بندی، سحره فرعون وقتی چشمشان را به دنیای فرعون می بندند، وقتی حضرت موسی عبورشان می دهد؛ حضرت موسی یک جلوه ای از آن چیزی که در دستش بود، به سحره نشان داد، وقتی آن معجزه را کرد -بقیه خیلی نمی فهمیدند- سحره که این کاره بودند فرمودند دست آقا پر است، یک چیز دیگری است از عالم غیب آورده، از جنس دارایی های ما نیست. ایمان آوردند به حضرت، وقتی ایمان آوردند فرعون تهدید می کند، می گوید می برم لابلای نخلستان ها نابودتان می کنم. می گویند «اقْضِ ما أَنْتَ قاض »(طه/72)، هر کاری می خواهی بکن، «إِنَّما تَقْضي  هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72).، آخر قدرت تو حیات الدنیاست، ما از حیات الدنیا عبور کردیم. چیزی در دستت نیست که ما را بترسانی، نه از تهدیدت می ترسیم، نه به تطمیعت دل می بندیم، نه به جلوه هایی که در دستت است وابسته ایم؛ چرا؟ چون همه اش در سطح حیات دنیاست.
این تحقیر است. ببینید چه تحقیری از فرعون می کنند، ایمان آوردند، فرعون تهدید می کند لابلای نخلستان ها سربه نیست تان می کنم، به دارتان می کشم، هیچکس نمی فهمد چه سرتان آمد، «لَأُصَلِّبَنَّكُمْ في  جُذُوعِ النَّخْل »(طه/71). اما آنها میگویند: «اقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضي  هذِهِ الْحَياةَ الدُّنْيا»(طه/72).
وقتی انسان چشمش به آن چیزی که در دست انبیاست باز می شود، می فهمد که دست فرعون خالی است. سحره فرعون اینطوری بودند، وقتی دست [پُر] حضرت موسی را دیدند، فهمیدند چیزی دست فرعون نیست. دیگر آن تهدیدها و تطمیع ها اثر نمی کند.
این بیماری دل است که آدم خیال می کند، دست حضرت موسی خالی است، دست قارون و فرعون پر است. این است که یک عده را به آن سمت می کشد، ایمان به رسول ندارند، راه رسول را نمی بینند، امکانات او را نمی بینند، طرح او را نمی بینند، غلبه نبی اکرم را نمی بینند. با بیماری دل می روند آن طرف، توجیه هم می کنند، می گویند آقا آنها قدرت دارند. آدم باید مواظب باشد بیخودی خودش را دم تیغ دشمن قرار ندهد.
 

مومنینِ دارای تعقل و منافقین ِ ترسو

این حرف درستی است؛ به ما گفتند محاسبه دقیق کنید، بیخودی مومنین را دم تیغ دشمن قرار ندهید، ولی به ما گفتند از آنها هم نترسید، «إِيَّايَ فَارْهَبُون »(بقره/40) چیزی دست دشمنان نیست. به ما گفتند طمع در آنچه در دست دشمن است کنید. نه بترسید از آنها، نه دل ببندید. یک موقع آدم واقعا نه دل بسته است، نه طمعی دارد، نه می ترسد، یک محاسبه ای می کند بعد می گوید نمی شود آدم جان خودش را به خطر بیاندازد. این عیب ندارد، این عین انجام وظیفه است. اتفاقا اگر انسان اینطوری نباشد، نمی تواند دنبال وظیفه باشد. آدمی که نه می ترسد و نه دلبسته است، حالا می تواند وظیفه اش را محاسبه کند. اما اینها بیماردل اند، اینها دلبسته اند، می ترسند از قدرت دشمن، به آنچه در دست دشمن است، طمع دارند؛ حالا بهانه می آورند و می گویند آقا خطر است، آدم که بیخودی نباید بزند به دل دشمن! اینها همان هایی هستند که نبی اکرم و انبیاء را تخطئه می کردند. هرکاری می کردند، می گفتند اینها حالیشان نیست.
عرض کردم در سوره مبارکه فتح، وقتی داستان صلح حدیبیه را بیان می کند که حضرت به مردم مدینه گفتند راه بیافتید، خواب دیدم می رویم حج انجام می دهیم. اینها را برداشتند -هزار و چهارصد، پانصد نفر- رفتند در دل دشمن، آن هم در ایام حج که هم پیمانان قریش در مکه هستند. یک عده ای نرفتند. قرآن می فرماید: «مُخَلَّفون» حضرت جایشان گذاشت، از کاروان حضرت جا ماندند. حضرت معطل کسی که نمی شوند یک عده ای را با خودشان می برند، نیامدی جایت می گذارند. اینها را بردند و به مقام بیعت رضوان رساندند. «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَة»(فتح/18).
وقتی برگشتند آمدند گفتند، ببخشید زن و بچه مشغولمان کرد. قرآن می فرماید دروغ می گویید. مسئله این دل مشغولی نیست، اینها پیامبر را تخطئه می کردند؛ «بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى  أَهْليهِمْ أَبَدا»(فتح/12) سوء ظن به پیامبر داشتید. گفتید محاسبه پیامبر غلط است. فرمود اصلا سلاح جنگی برندارید و با خودتان قربانی هایتان را بردارید. تلقی آنها این بود -العیاذ بالله- پیامبر اشتباه می کند، دارد یاران خودش را می برد در دهان شیر. خواب دیدم، خواب دیدی خیر باشد! -العیاذ بالله استغفرالله- با یک رویا می خواهی مردم را ببری. اینطوری نگاه می کردند. قرآن می فرماید این مرض است. وحی به پیامبر ما شده، دستش به خزانه غیب ماست، پرده های غیب عالم را می بیند، شما را راه می برد؛ دستتان را بگذارید در این دست، شما که عالم را نمی بینید.
 

مومنین به غیب الهی

در این آیات مبارکه سوره آل عمران وقتی که ذیل داستان حمراء الاسد خدای متعال می فرماید: «ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب »(آل عمران/179) خدای متعال صف مومن و غیر مومن را در دنیا جدا می کند؛ تا یک جایی خوارج هم کنار امیرالمومنین اند، اینها که تا آخر نمی توانند بمانند، جدایشان می کند. خدا کوره را داغ می کند، جدا می شوند. مالک اشتر می ماند، خوارج جدا می شوند؛ می روند در صف بنی امیه و روز عاشورا آن جنایت ها را می کنند، شمر جزو خوارج بود. اینطور خدا خبیث و طیب را جدا می کند. هرچند این کوره را داغ کند، یک عده ای از دین خدا خارج شوند؛ اینها در دین نبودند که خارج می شوند، اگر بودند که خارج نمی شدند،«ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنينَ عَلى  ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَميزَ الْخَبيثَ مِنَ الطَّيِّب »(آل عمران/179).
ولی می فرماید: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ»(آل عمران/179). این صحنه ها یک پرده غیبی دارد، شما را که مشرف به غیب نمی کنیم، بنا نیست غیب عالم را دست شما بدهیم. پس ما چه کار کنیم؟ ما که پشت صحنه را نمی بینیم، ما که نمی دانیم خدای متعال چطوری دارد طرحش را جلو می برد؛ خوبها را سوا می کند، بدها را سوا می کند، بهشتی ها را می کند «خَيْرُ الْبَرِيَّة»(بینه/7)، جهنمی ها را می کند «شَرُّ الْبَرِيَّة»(بینه/6). ما که طرح خدا را نمی فهمیم، پس چه کار کنیم؟
«وَ لكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبي  مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشاء»(آل عمران/179) یک فرستادگانی دارد که دست آنها پر است. آنها پرده غیب را می دانند. «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ أَحَدا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسُول »(جن/26-27) کسی که یک مأموریتی بهش می دهد، پرده های غیب را هم نشانش می دهد. «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِه »(آل عمران/179)  شما ایمان بالله و رسول بیاورید، دستتان را بدهید در دست رسول راه بروید، او می داند دارد چکار می کند. او در تاریکی راه نمی رود، او تیر در تاریکی نمی اندازد، او کاملا طرح روشن در دستش است.
این غیب دست حضرت است، ما که آن را نمی بینم. وقتی غیب او را ندیدیم، آن وقت آنهایی که مومن بالرسول نیستند، سوء ظن پیدا می کنند؛ می گویند، آقا این چه حرفی است خواب دیدم! آدم با خواب یک جمعیتی را می برد در دهان شیر؟! ریشه این محاسبات غلط دلبستگی به آن چیزهایی است که در دست کفار است. هم طمع دارند، هم خوف؛ هم از قدرت آنها می ترسند، هم به امکانات آنها دل بستند. بهانه می آورند، می گویند آدم باید محاسبه کند، عاقل باشد، عاقلانه عمل کند؛ جمعیت عقلا درست می کنند! -العیاذ بالله- پیامبر خدا را عاقل نمی دانند! این چه محاسبه ای است؟! قرآن می فرماید دروغ می گویید، شما مشکل تان یک جای دیگر بود. شما که وجود مقدس نبی اکرم از کاروان خود جا گذاشت، شما دلتان اینگونه است «ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى  أَهْليهِمْ أَبَدا»(فتح/12) در ادامه دارد، «ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ»(فتح/12) بدگمان به خدا و رسول شدید! این اشکال کار است.
می فرماید یک جریانی در دنیای اسلام است با کفار مسارعه در ارتباط دارند، به سرعت می خواهند در همدیگر تنیده بشوند. بعد هم توجیه می کنند، باید عاقلانه عمل کرد، اینها قدرت دارند. آدم که با شاخ گاو درگیر نمی شود! بله همه اینها درست است، آدم باید عاقلانه عمل کند، ولی یک ایمان به غیبی هم لازم هست یا نه؟ یک نترسیدن از دشمنی هم لازم هست یا نه؟ یک طمع نکردن در متاع دشمن لازم هست یا نه؟ فقط یک حرف نیست که آقا عاقلانه رفتار کنید؛ بله عاقلانه باید عمل کرد. اما آدم وقتی عاقل می شود از دشمن نمی ترسد. وقتی می ترسد که عاقلانه نمی تواند عمل کند، ترس او را راهبری می کند. کسی حکیمانه عمل می کند که دلش دنبال شکوفه های دنیایی در دست دشمن نیست، چشم دلش خیره نمی شود به این تمدن مادی و امکانات، چیزی آن طرف نمی بیند. واقعا هم چیزی نیست، اگر چیزی بود که خدای متعال به کفار نمی داد. فرمود اگر دنیا به اندازه یک جرعه آب ارزش داشت، به کفار نمی داد. ولی کسی که دلبسته است نمی تواند محاسبه عاقلانه کند.
چرا می گویید عاقلانه؟! شما دارید از سر دلبستگی محاسبه می کنید، از سر مرض قلب محاسبه می کنید. از دشمن می ترسید به جای این که از خدا بترسید. به آنچه در دست دشمن است طمع دارید به جای این که دلت بسته باشد به آنچه در دست نبی اکرم است. خدا این پیامبر را فرستاده، دستش پر است، کائنات در دستش است، بهشت در اختیار اوست؛ «قَاسِمُ الْجَنَّةِ وَ النَّار» است. چیزی دست مخالفش نیست.
اینهایی که اینطوری فکر نمی کردند، احساس می کردند دست آنها پر است و واقعا خدا به آنها امکاناتی داده! به همین دلیل مسارعه می کردند با همدیگر پیوند بخورند، بعد هم توجیه می کردند. خدای متعال می فرماید آن روزی که ما بساط دشمن را جمع کردیم، [می فهمند کدام راه درست بود].
آن روزی که امام زمان ظهور می کنند، معلوم می شود بنی امیه اشتباه می کردند. بله «هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا في  رَبِّهِم »(حج/19)، بنی امیه و نبی اکرم و اهل بیتشان صلی الله علیه وآله و سلم یک درگیری طولانی در تاریخ دارند، درگیری طول می کشد ولی یک روزی؛ «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّه »(یونس/109) پیامبر ما پای طرح خدا بایست، این نزاع یک داوری دارد، یک حکمی دارد، یک روزی خدا حکم می کند «وَ اصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّه ». آن روزی که حضرت بساط را جمع می کند، می فهمند اشتباه کردند؛ هیچی نبود آن طرف، می فهمند «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد»(حدید/20)؛ همه اینها خیلی چیزهای [مهمی] هستند! «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُه »(حدید/20) بارانی می آید شکوفه ها سبز می شوند، آنی که ایمان به خدا ندارد، کافر است. شگفت زده زیبایی طبیعت می شود، دل می بندد به همین زیبایی ها، «ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا»(زمر/21) پاییز می آید، همین خرمی ها همه زرد می شوند؛ «ثُمَّ يَكُونُ حُطاما»(حدید/20) خس و خاشاک زیر دست و پا می شود. داستان حیات الدنیا که داستان آن چیزی است که در دست مستکبرین، در دست فراعنه است؛ آن چیزی که در دست آنهاست با یک «ثُمَّ يَهيجُ»، با یک تحول «فَتَراهُ مُصْفَرًّا»(حدید/20)  خس و خاشاک زیر دست و پا می شوند.
«العاقبه للمتقین» یعنی بساط جمع می شود. حضرت آمده افق نگاه ما را بزرگ کند، با حضرت نگاه کنیم به عالم، جلوی پایمان را نبینیم. آنهایی که نمی بینند، بیماردل می شوند؛ در این بیماری دل، مسارعه می کنند؛ دلشان می خواهد پیوند بزنند. دیر هم می فهمند، یک وقتی می فهمند که خداوند بساط آنها را جمع کرده؛ اینها که سر آن سفره نشستند و با همدیگر قهوه خوردند، دیگر نمی توانند خودشان را جمع کنند. آن روزی که حضرت بساطشان را جمع می کند، بساط اینها جمع می شود. بنا نیست اینهایی که با کفار گره می خورند و طمع در دنیای آنها دارند و راه حضرت را باور ندارند؛ یک ادعای مسلمانی کردند، یک نمازی هم ممکن است، یک موقعی بخوانند، بنا نیست اینها کنار امیرالمومنین بمانند؛ آن روزی که غلبه امیرالمومنین آشکار می شود « وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين  * وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُون »(قصص/5-6) فرعون و هامان این امت طعم تلخ شمشیر امیرالمومنین را می چشند، آن روز اینهایی که با آنها بودند، می فهمند همه چیز را باختند، می فهمند غلبه این طرف بوده، فقط مقداری صبر می خواسته.
در سوره مبارکه قصص می فرماید، آنهایی که در کنار حضرت موسی به علم رسیده بودند، می گویند: «قالَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُون »(قصص/80) ولی کسانی که صبر می کنند این را می فهمند. آنهایی که اهل صبوری نیستند، همین مطلب را نمی فهمند. باید پای طرح حضرت موسی بایستی که به ثمره کار حضرت برسی. یک کسی گردو می کارد، مرتب می گوید، میوه اش کو؟! ببین فلانی خربزه کاشته، ده بار هم درو کرده. او خربزه کاشته، این درخت است، خربزه هم خوب است ولی این دیرتر به ثمر می رسد ولی باید صبر کرد.
طرح نبی اکرم هم یک میوه ای دارد، میوه آن به وقتش میرسد. تا پای حضرت موسی نایستی، آنی که در دست حضرت موسی است نشانت نمی دهند. ولی اگر صبر کردی نشان می دهند؛ آنوقت می فهمی آن چیزی که به قارون دادند، مهم نیست که اگر مهم بود به قارون نمی دادند.
نقل است که حضرت غصه دار بودند؛ ظاهرا برای امتشان و سختی هایی که باید کنار وجود مقدس نبی اکرم تحمل کنند و نمی دانند که پشت صحنه چیست؛ «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْب »(آل عمران/179)  پشت صحنه را حضرت می بینند[نه شیعیان] فرمود: «نَحْنُ صُبَّرٌ وَ شِيعَتُنَا أَصْبَرُ مِنَّا»(2) از ما صابرتر در عالم نیست، ولی شیعه های ما از یک زاویه ای از ما صابرترند. دارند مدح می کنند شیعه را و الا صبر که صبر امام است. امام صبر نکند، کسی صبر نمی کند. می گویند ما یک چیزی می بینیم، شما نمی بینید. همه ائمه ظهور را می دیدند، عالم به ظهور هم بودند، می دیدند رجعت را، ما که نمی بینیم. می گویند صبر کن، این درخت میوه دارد. بایست پای میوه اش تا میوه اش برسد. چرا می روی حنظل می خوری، بله او زودتر سبز می شود. ولی شکوفه دنیا زودتر هم بساطش جمع می شود؛ «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديد»(حدید/20).
یک جریانی نمی توانند، صبوری و پایداری ندارند. به اندازه طرح نبی اکرم فکر نمی کنند، مومن به حضرت نیستند، غیب در دست خودشان نیست، مومن به حضرت هم نیستند! این آقا غیب در دستش است، با او راه برو. می گوید بیا برویم مکه، راه بیافت با حضرت برو، ضرر نمی کنی. آخرش این است در این راه تو را شهید می کنند، از این بهتر؟ آخرش این است با امام حسین بروی، شهید شوی، این بد است؟! چیز بدی است، که می ترسی با امام حسین راه بروی؟! غیب عالم دست امام حسین است. اما می گفتند آقا این که خودکشی است، شما دارید می روید در کام شیر! ولی اصحاب سیدالشهداء این حرف را نزدند.
پس یک جریان نفاقی در دنیای اسلام است که ایمانی به پیامبر ندارند، مرض قلب دارند؛ دلشان به سمت دنیایی است که دست کفار است و از آنها می ترسند و در آنها طمع دارند. طبیعتا هم می خواهند دنیای اسلام را با آنها یکی کنند. ذیل آنها میروند و با آنها مودت پیدا می کنند. با چه کسانی؟ با دشمنان خدا می بندند. بهانه هم می آورند که اینها قدرت دارند! عاقلانه باید عمل کرد و اهل محاسبه بود! همه اینهایی که می گویید درست است، ولی کلمه حق را انتخاب میکنی یا به دنبال هوای دلت هستی و ترسیدی؟! آدم ترسو که نمی تواند محاسبه کند، آدم طامع در دنیا که نمی تواند محاسبه کند. خوف و طمع بیجا عقلانیت آدم را کور میکند.
بعد می فرماید شما مومنین دنبال سر اینها نروید، اینها یک جمعیتی در دنیای اسلام هستند که به پیامبر خدا ایمانی ندارند، می خواهند با کفار ببندند و یک چیزی از همان جنس درست کنند. چشمشان دنبال همان است، نه آنی که پیامبر می خواهد بیاورد. اینها نه آن رزق پیامبر را می بینند و نه می فهمند و نه دل بستگی دارند. امکانات حضرت را نمی بینند، قدرت خدا را نمی بینند، شما مومنین دنبال سر آنها نروید. ولی اگر رفتید بدانید جبهه نبی اکرم تنها نمی ماند. این سفره نبی اکرم مشتری خودش را دارد. بساط شما را جمع می کنیم، یک عده دیگری می آوریم. تهدید سنگینی است؛ می گوید بساط آنها را من جمع می کنم. هرکسی هم با آنها باشد، بساطش را جمع می کنم. شما مومنین بروید آن طرف بدانید بساط تان را جمع می کنم، ولی راه خدا بی مشتری نیست.
یا به دنبال این می فرماید «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ»(مائده/55) پیداست این جریان جریان ارتداد هم هست، همین که حضرت فرمود: «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِيِّ إِلَّا ثَلَاثَةَ نَفر» این جریان ارتداد همین است. شما مومنین تا اینجا با حضرت آمدید، نماز خواندید، روزه گرفتید، در جنگ ها بودید، در سختی ها بودید، ولی اینجا امتحان اصلی است. یک جریانی در دنیای اسلام هست که جریان نفاق است؛ این پیامبر را باور ندارند، دنبال کار خودشان اند، می خواهند امپراتوری خودشان را درست کنند و کردند؛ امپراتوری بنی امیه حاصل سقیفه است. اشرافی گری و امپراتوری و دنیاداری؛ یک نماز و روزه ای هم می خواند. به چه درد می خورد این نماز و روزه ای که پیامبر خدا را قبول نداری؟! داستان ارتداد است.
یک جریان ارتدادی اتفاق می افتد، اگر شما هم رفتید با آن طرف و با آنها بستید، «يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا» خطاب به مومنین است؛ تا اینجا مومن بودید ولی اگر رفتید آن طرف مرتد می شوید «مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ»(مائده/54)، ولی راه خدا تنها نمی ماند، «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه »(مائده/54) خدای متعال یک یاورانی برای امیرالمومنین در نظر گرفته، اینها کسانی هستند که خدا را دوست دارند، خدا هم آنها را دوست دارد؛ خیلی صفات عجیبی است. دلبسته به کفار نیستند و موالات با کفار ندارند، بلکه «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه»(مائده/54). اینهایی که به مودت خدا می رسند «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ»(مائده/54) مومن در نگاهش عزیز است، «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ»(مائده/54) مقابل کل دستگاه کفار احساس ذلت نمی کنند. همه تمدن مادی را جلویش بگذاری، احساس حقارت نمی کند. اصلا برای چه باید احساس حقارت کرد در مقابل این شکوفه های دنیا، چیزی در دستشان نیست. البته به اینجا رسیدن ساده نیست، انسان وقتی «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه»(مائده/54) شد، وقتی محبت خدا در دل انسان بار انداخت، آن وقت مومن عزیز می شود و کافر در نگاهش ذلیل است.
این کار با حرف و شعار درست نمی شود که آدم بگوید کفار ذلیل اند. وقتی طمع در دنیای آنها داری، دلبسته هستی و آنها را عزیز می بینی، ولی وقتی محبت خدا در دل انسان سبز شد، قهراً کفار در نگاهش ذلیل می شوند. «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ»(مائده/54) در مقابل کفار عزیز است، سربلند است، نفوذناپذیر است. همه کائنات را به کفار بدهند، این خضوع نمی کند. همه قدرتشان را به رخ بکشند، نمی ترسد. «أَعِزَّةٍ» یعنی نفوذ ناپذیرند. در مقابل مومن اما اینطوری نیست، یک گریه مومن، یک تأثر مومن متأثرش می کند. پای یک مومن زخم می شود، ناراحت می شود.
وقتی خدای متعال بساط مشرکین را جمع می کند، هیچکس برایشان گریه نمی کند، مومن حق ندارد برای آنها گریه کند. خدای متعال یک جایی می فرماید حق ندارید برای اینها استغفار کنید. حضرت ابراهیم هم که استغفار کرد، یک قولی داده بود. گردن فرازی می کند مقابل امیرالمومنین، تو می گویی خدایا او را ببخش! ایستاده مقابل امیرالمومنین شمشیر کشیده، خدا ببخشد؟! چه چیزی را ببخشد؟! برای طرفداران یزید آدم استغفار کند؟! استغفار کنی، خودت هم می شوی جزو آنها. خدا از سر تقصیرات چه کسی بگذرد؟! کسی که ایستاده مقابل سیدالشهداء؟!
وقتی محبت خدا در دل مومن آمد، وقتی خدا آدم را پسندید، دیگر این آدم در مقابل کفار تحت تأثیر قرار نمی گیرد؛ هرچه بخواهند او را تطمیع کنند که مثلا همه روابط را با ما برقرار کنید، ما برایتان می سازیم و درست میکنیم. واقعا آنها برای مومن کار می کنند، این تعقل است؟ «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ»(مائده/54) یعنی همین، یعنی نه می ترسد، نه طمع دارد. همه دنیایشان را یک لقمه کنند در دهانشان بگذارند، بیرون می اندازد. همه قدرتشان هم متمرکز کنند ذره ای نمی ترسد.
امام هادی علیه السلام در زیارت غدیریه می فرمایند که اینگونه به حضرت عرض کنید، خود شما فرمودید همه مردم دور من جمع شوند، عزیز نمی شوم، پراکنده شوند نمی ترسم؛ «لَا تَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَة»، چرا؟ «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت » کسی که دستش به دامن خداست عزیز می شود، همه وجودش دست است و این دست به دامن خداست. این دیگر با آمد و شد مردم کم و زیاد می شود؟ ریشه می خواهد.
چطور این قدر فارغی که همه بیایند و بروند نه خوشحال می شوی نه می ترسی؟! این فراغت از کجا آمده؛ «وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْت » این زهد ثمره آن انتخاب است؛ وقتی خدا را انتخاب کردی، نسبت به دنیا زاهد می شوی. این قوم اینطوری اند؛ «فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرين »(مائده/54) این احساس تواضع در مقابل مومنین، این احساس عزت در مقابل کفار، ریشه در آن محبت دارد. تا انسان به خدا گره نخورد، نمی تواند از کفار نترسد. نمی تواند در دنیایشان طمع نکند. ولی وقتی گره خوردی، همه دنیای آنها از نگاهت می افتد، همه قدرت آنها در مقابلت پوچ است.
خدای متعال یک چنین لشکری در راه دارد، شما سعی کنید جزو اینها باشید. اگر از امیرالمومنین جدا شدید، خدا یک لشکر اینطوری دارد برای امیرالمومنین. شما جا می مانید از غافله امیرالمومنین «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِه»(مائده/54)  یک جریانی آن کار را دارند می کنند، شما دنبال آنها نروید. اگر رفتید مرتد می شوید. ارتداد از دین یعنی، تا حالا دنبال دین خدا بودید، الان رویتان را برمیگردانید. جنگ کردید، جهاد کردید، یک ثمراتی جمع کردید -معنی هبط عمل همین- عملتان هبط می شود و از بین می رود.
ابطال عمل و هبط عمل که در سوره الرسول آمده یعنی همین؛ یک چیزهایی در دستشان بوده، ولی مرتد که شدند، جمع شدند و با آن قوم محشور می شوند. از امیرالمومنین جدا می شوید، ولی راه امیرالمومنین مشتری خودش را دارد؛ مشتری هایشان چه کسانی اند «قَوْم يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرين»(مائده/54) .
بعد دو صفت دیگر دارد که این هم عجیب است؛ «يُجاهِدُونَ في  سَبيلِ اللَّه »(مائده/54) با تمام وجود مجاهده می کنند؛ مجاهده همیشگی وقتی است که در درگیری باشیم، یعنی اینها این طرف کنار حضرت امیر می ایستند و با دشمن درگیرند. این مجاهده حالا اقتصادی هست، سیاسی هست، فرهنگی هست، فقط لشکرکشی نیست؛ مجاهده اعم از قتال است. این مجاهده در راه خداست، مقصد فی سبیل الله است. گریه، خوشی، اداره دنیایی، نماز شب خواندن، قتال، استقامت و همه رفتارهای او در مقابل دشمن، تماماً یجاهدون فی سبیل الله است.
صفت دوم آنها این است که در این مجاهده «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم »(مائده/54) سرشان را در راه خدا دادند و ملامت ها اصلا در آنها اثر ندارد. یکی از مهمترین کارهای دشمن جنگ روانی است، شروع می کند به ملامت کردن. راه خدا سختی دارد، تا سختی ها پیش می آید، می گوید دیدید چه شد! اصلا بنا بر این بود و شما قول داده بودید که اینطوری می شود[این سختی ها در مسیر بوجود می آید].
«يُجاهِدُونَ في  سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم »(مائده/54) از ملامت ها نمی ترسد، ملامت کردند، عقب نمی نشیند. بله راه خدا سختی دارد، کنار حضرت امیر بایستی صفین هم دارد. آقا شما آمدید در پنج سال سه تا جنگ کردید؟ بنا بر این بود؟! این همه گفتید با امیرالمومنین بیعت کنید، چنین و چنان می شود، همه خیر در دست این آقاست، این بود؟!
بله همه خیر در دستش است و طریق انتشار خیر همین سه جنگ است. تا با اینها نجنگد، تا اینها را از سر راه برندارد که خیر در عالم منتشر نمی شود. باید بساط آنها را در عالم جمع کند تا خیر نازل بشود. باید سفره معاویه جمع شود تا سفره امیرالمومنین پهن شود. خب جمع کردن سفره معاویه سخت است. البته فعل معصوم را با هیچی نباید مقایسه کرد، ولی عبرت باید گرفت. می خواهی کنار امیرالمومنین بایستی؟ گوش تو باید به دهان امیرالمومنین باشد؛ حرف های دیگران در تو اثر نکند. انواع ملامت گر ها در راه اند، در راه امیرالمومنین، در راه خدا ملامت گرها ایستادند، نترسیم. اگر منفعل شدی، عقب نشینی میکنی. ریشه اش چیست؟ «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَه »(مائده/54) وقتی محبت خدا در دل آمد، حرفهای دیگران بی اثر می شود. وقتی گوش انسان به دهان امیرالمومنین ارواحنا فداه بود، حرفهای دیگر از سکه می افتد.
من تعجب می کنم! این خطبه های امیرالمومنین را می شنیدند و به حرفهای معاویه گوش می دادند! وقتی گوش به کلام امیرالمومنین نباشد «إِنَّ اللَّهَ يَفْتَحُ مَسَامِعَ مَنْ يَشَاء»(3) خدا گوش هرکس را بخواهد باز می کند و حرف امام را می فهمد. وقتی حرف امام را فهمید، دیگر همه حرفها از رنگ و لعاب می افتد، همه کتابها از رونق می افتد. ولی وقتی گوش انسان به کلام امیرالمومنین نبود، همه حرفها رنگ و رونق پیدا می کند. «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم »(مائده/54) دستگاه خدا واسع است و این فضل خداست. این عدل نیست، به آنهایی می دهد که اراده اش تعلق گرفته باشد. دوستان امیرالمومنین در فضل خدا غوطه ور اند، البته دستگاه الهی وسیع است، ولی خدای علیم این را برای دوستان امیرالمومنین گذاشته است. به همه که نمی دهند.
بعد می فرماید، شما مومنین بدانید ولایتتان فقط با خدا و رسول و امیرالمومنین و اهل بیت است و با شخص دیگری نیست. زیر بار دیگران نروید، آنهایی که اینطوری می شوند، شش صفت را پیدا می کنند، بعد ذیل ولایت امیرالمومنین قرار می گیرند. آنهایی که مرتد نمی شوند، آنهایی که کنار حضرت می ایستند، ولایتشان دست معاویه نمی افتد، معاویه نمی تواند سرپرستی شان بکند. اینها بزرگ می شوند و در دست معاویه جا نمی گیرند، در طرح معاویه جا نمی گیرند، هرچقدر هم طرحش پیچیده باشد.
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون »(مائده/55) شمایی که اینطوری شدید، ولایتتان فقط با خود من و رسول من و آن مومنینی که دائما در حال نمازند است؛ امیرالمومنین اینطوری اند و دائما در حال رکوع و دائما در حال زکات اند. از خدا می گیرد به شما می دهد، هیچ نگاهی به دست شما ندارد.
«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا»(انسان/9) این فقط داستان آن سه نفر نیست. همه ما سر سفره امیرالمومنینیم. همه ما را حضرت اطعام می کند، هیچی هم از ما نمی خواهد؛ چرا؟ چون دستش در خزانه خداست. «يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون»(مائده/55)  در حال رکوع مقابل خدا زکات می دهد. دائما در حال رکوع است و به همه عالم دارد زکات می دهد. همه عالم با زکات امیرالمومنین اداره می شود. این سفره را خدا برای حضرت پهن کرده، «هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِساب »(ص/39) بهشت را برای امیرالمومنین خلق کردند، اگر به ما می دهد، در واقع دارد زکات می دهد. زکات واجب هم نیست، زکات مستحب است. آنهایی که مرتد نمی شوند، فتنه معاویه اینها را نمی برد و کنار امیرالمومنین می ایستند.
بعد خدای متعال می فرماید «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا»(مائده/56) آنهایی که تولی به خدا و رسول و این مومنین پیدا می کنند، مومنین یعنی امیرالمومنین یعنی ائمه که در آیه قبل گفته شد. این افراد «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون»  می شوند حزب الله. اینها قطعا غالب و پیروز اند. باطنا همیشه غالب اند اما در ظاهر یک روزی خدا این بساط را جمع می کند، می بینید این ها غالب اند. لذا روز امیرالمومنین که برسد و درختش میوه بدهد، آن وقت بساط اینها جمع می شود و معلوم می شود که امیرالمومنین همیشه پیروز بودند.
پس حزب الله آن جمعیتی اند که این اوصاف شان است و این امامشان است. امام، امام حزب الله است و اصلا حزب الله بودنشان به اعتبار امیرالمومنین است. امیرالمومنین یک تنه حزب الله است و شیعیانش به تبع او حزب الله اند. شیعیان مستقلا چیزی ندارند، دستشان به دست امیرالمومنین است که حزب الله می شوند. لذا یکجا می گویند، حزب الله ما هستیم، یکجا می گویند شیعیان ما هستند.
قرآن هم همینطور می گوید؛ می گوید اینهایی که در فتنه منافقین مرتد نمی شوند، شش صفت دارند، اگر این صفات را نداشتی مرتد می شوی. نمی توانی کنار امیرالمومنین بایستی. اگر از ملامت ها بترسی، اگر از دشمن بترسی، اگر دشمن در مقابلت عزیز باشد، اگر جبهه مومنین را عزیز نبینی؛ از کنار امیرالمومنین می روی. با این شش صفت تولی به امیرالمومنین پیدا کنید، دامن حضرت را محکم بچسبید؛ اگر چنگ زدید، می شوید حزب الله.
به یک معنا محور حزب الله خود حضرت امیرند، البته حزب را هم باید معنا کرد. این حزب همیشه غالب است. کسی که نمی بیند همه اسم اعظم دست حضرت امیر است، خیال می کند یک چیزی در دست دیگران است. حضرت فرمود اراده کنم بساطبنی امیه را جمع می کنم، ولی من عبد خدا هستم «وَ لَكِنَّا لِلَّهِ خُزَّانٌ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا فِضَّةٍ وَ لَا إِنْكَارَ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِيرِ اللَّه »(4) اسرار تدبیر خدا دست من است. می دانم که فعلا باید بنی امیه باشند، اگر اینها نباشند صف مومن و منافق از هم جدا نمی شوند. این ها هم مشتری خودشان را دارند «إِمَامٌ دَعَا إِلَى ضَلَالَةٍ فَأَجَابُوهُ إِلَيْهَا»(5)، جهنم هم مشتری دارد. اگر در جهنم را ببندند، مشتری های جهنم کجا بروند؟! در جهنم را به روی دار دنیا باز می کنند که مشتری های جهنم بتوانند بروند.
ولی پیروزی با امیرالمومنین است «فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون»(مائده/56) . سیدالشهداء مقابل معاویه می گویند، ما آن حزب الله غالبیم. نگاه نکنید به کر و فر امروزتان همه چیز در دست ماست. منتها باید صبر کنیم تا میوه امامت ما سبز شود. فعلا شما یک جولانی بدهید.
 

پی نوشت ها:

(1) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 4، ص: 67
(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 24، ص: 216
(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 223
(4) الخرائج و الجرائح، ج 1، ص: 172
(5) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 153
 
* متن بالا سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 10 مرداد ماه 1401 است، که به مناسبت دهه اول ماه محرم در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد فرمودند.
 

 

افزودن دیدگاه جدید