مأمون اصرار داشت که امام رضا(علیه السلام)، نماز عید سعید فطر را بخوانند. امام رضا (علیه السلام) به او فرمودند: «میان ما شرایطی بود که این کار را پذیرفتم [؛ شرط کرده بودم که در کار حکومت دخالت نکنم].»
مأمون گفت: «من فقط می خواستم دل مردم و لشکریان و خدمتگزارانمطمئن شود و از آنچه خداوند شما را به آن برتری داده است، آگاه شوند.» سپس آن قدر اصرار کرد تا آنکه امام رضا(علیه السلام) فرمودند: «اگر مرا معاف کنی، نزد من محبوب تر است؛ وگرنه آن گونه می روم که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی بن ابی طالب(علیه السلام)[برای نماز عید] خارج می شدند.»
مأمون گفت: «هرطور دوست دارید؛ انجام دهید!»
جارچی ها به مردم خبر دادند که فردا، نماز عید فطر را حضرت رضا(علیه السلام) خواهند خواند!
آفتاب عید که طلوع کرد، کوچه ها و خیابان ها در موج مردم گم شده بود؛ زن ها و کودکان روی پشت بام ها نشسته بودند و فرماندهان و رجال دولت هم پشت در خانۀ امام رضا(علیه السلام) جمع شده بودند.
هنگام طلوع خورشید، امام رضا(علیه السلام) غسل عید کردند، عمامۀ سفیدی بر سر گذاشتند و گوشه ای از آن را بر سینه و گوشه ای را میان دو کتف انداختند... و به اطرافیان خود نیز فرمودند: «همان گونه انجام دهید که من انجام دادم.» سپس عصایی به دست گرفتند و با پای برهنه از خانه بیرون آمدند. پا را که در کوچه گذاشتند، سر به آسمان بلند کردند و چهار تکبیر گفتند: «اللهُ أّکْبَر، اللهُ أّکْبَر، اللهُ أّکْبَر، اللهُ أّکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا... .»
فرماندهان و مردم که بهترین لباس های خود را پوشیده بودند، همین که امام رضا(علیه السلام) و اطرافیان ایشان را با آن شکل دیدند، از اسب ها پایین آمدند و کفش ها را درآوردند؛ در روایتی آمده است: «برخی به زحمت و با کارد، کفش یا بندهای آن را می بریدند.»,( منتهی الآمال، ج2. )
حضرت رضا(علیه السلام) کنار درب ایستادند و با صدای بلند فرمودند: «اللهُ أّکْبَرُ عَلَی مَا هَدَانَا...»؛ حاضران هم تکرار کردند. صدای گریه و فریاد جمعیت، شهر مرو را به لرزه درآورده بود! امام رضاعلیه السلام حرکت کردند؛ بعد از هر ده قدم می ایستادند و سه تکبیر می گفتند؛ به گونه ای که گویی زمین و آسمان به ایشان پاسخ می دادند. فضل بن سهل، وزیر و فرماندۀ سپاه مأمون، به او گفت: «اگر علی بن موسی با این روش به نماز برود [و به مصلا برسد]، مردم شیفتۀ او می شوند و فریب خواهند خورد؛ بهتر است از ایشان بخواهی برگردد!» مأمون شخصی را فرستاد و از حضرت(علیه السلام) خواست که برگردند.امام رضا(علیه السلام) کفش خود را پوشیدند و برگشتند(اصول کافی، ج2 (کتاب الحجّه)، ص407. )
و مصلا در حسرت نمازی از جنس نماز رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ماند.
منبع:این قطعه از بهشت ( راهنمای زائران امام رضا (علیه السلام)-آستان قدس رضوی، معاونت تبلیغات







