منوی اصلی

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه ششم، اطاعت از فرمان الهی در وجوب اطاعت از امام معصومه علیه السلام

سخنرانی آیت الله میرباقری: جلسه ششم، اطاعت از فرمان الهی در وجوب اطاعت از امام معصومه علیه السلام

 

 

جلسه ششم حسینیه حضرت زهرا(س): اطاعت از فرمان الهی در وجوب اطاعت از امام معصومه علیه السلام

نسبت امام با خدای متعال و امت

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِين  وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِين  وَ اللَّعْنَةُ عَلَى أَعْدَائِهِم  أَجْمَعِين. سیدالشهداء در خطبه ای که در مجلس معاویه قرائت کردند، ابتدا خودشان را معرفی کردند و صف بندی اهل بیت را در مقابل بنی امیه نشان می دهد که درگیری کجاست و بین چه کسانی است و پیروز این صحنه و میدان جنگ چه کسی است. حضرت فرمودند: «نَحْنُ  حِزْبُ  اللَّهِ  الْغَالِبُونَ وَ عِتْرَةُ رَسُولِهِ الْأَقْرَبُونَ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ الطَّاهِرُون »(1) این سه جمله را ترجمه کردیم. بعد از این که موقف خودشان را نسبت به خدای متعال و وجود مقدس رسول الله بیان کردند، موقفشان را نسبت به امت هم نشان می دهد. آنهایی که حزب خدا هستند و آنهایی که عترت رسول خدا و نزدیکترین ها به خدا هستند و آنهایی که اهل بیت هستند و راه به اسرار بیت دارند و می توانند امت را هدایت بکنند، اینها هستند و باید دنبالشان حرکت کرد. در مقابل آنها کسانی هستند که حزب الشیطان هستند و از حضرت دور هستند و جزو کسانی نیستند که خدای متعال طهارت و عصمت آنها را تأیید کرده باشد. این مقابله روشن است و پیداست که خصوصیات بنی امیه در مقابل اهل بیت چگونه است.
یکی دیگر از خصوصیاتی که حضرت اینجا بیان کردند، نسبت خودشان با قرآن و آن علم الهی را مشخص کردند که خدای متعال بر پیامبرش آن علم را نازل فرموده و باید با این علم امت اداره بشود و باید با این برنامه که خدای متعال نازل کرده مردم به سوی خدای متعال حرکت کنند. نمی شود مردم را همینطور حرکت داد، باید بر اساس یک علم الهی باشد. این علم الهی عمدتا در این کتاب در قرآن نازل شده است. پس کسانی می توانند امت را هدایت کنند که علم این کتاب در اختیار آنها باشد.
این سخن مکرر در بیان ائمه علیهم السلام آمده که از طریق علم این کتاب است که امت ساخته می شود و ائمه علیهم السلام مکرر با بیان های مختلف فرمودند که علم این قرآن در اختیار ماست. اینطور نیست که همه به این کتاب عالم باشند. ممکن است یک لایه هایی از علم کتاب در اختیار دیگران باشد ولی علم این قرآن ظاهر و باطنش و علم به خصوصیاتش در اختیار معصومین است. این از مطالب پر تکرار در بیان معصومین است که کتاب در نزد ماست و در نزد دیگری نیست  و همه فاقد علم این کتاب هستند و این یکی از خصوصیاتی است که امام باید داشته باشد و امت باید به او رجوع کنند.
در اینجا حضرت همین را می فرمایند، «وَ أَحَدُ الثَّقَلَيْنِ اللَّذَيْنِ خَلَّفَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ فِي أُمَّتِهِ وَ التَّالِي كِتَابَ اللَّه » ما یکی از آن دو سرمایه گران قیمتی هستیم که وجود مقدس نبی اکرم در امت خودش باقی گذاشت. این دو حقیقت با وجود مقدس نبی اکرم نازل شد که ادامه هدایت حضرت بعد از رحلتشان، با این دو تا حقیقت است که یکی کتاب و دیگری امام است. حضرت می فرماید وجود مقدس نبی اکرم ما را کنار این کتاب عِدل قرار داده است. کتابی که خصوصیاتی دارد وکه یکی از این است «وَ التَّالِي كِتَابَ اللَّهِ فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ ء» هرچیزی که امت به آن نیاز دارند، تفصیلش در این کتاب است بلکه همه حقایق عالم در این کتاب است که باید در نزد امام باشد.
آن کسی که می خواهد امامت کند، باید یک حقایقی در دستش باشد و نمی تواند از قِبَل خودش امامت بکند. ائمه علیهم السلام امامتشان از قبل نفسشان که نیست. در روایت باز این مطلب پرتکرار است که ائمه الهی اینطوری هستند «يُقَدِّمُونَ  أَمْرَ اللَّهِ  قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِم »(2) اینها وقتی می خواهند امامت بکنند، اراده خودشان پشت سر امر خداست. اگر امر و فرمانی دارند، که البته صاحب الأمر هستند و امر آنها در عالم نافذ است، این امرشان متأخر از امر الهی است. اگر بناست امت با امر الهی ساخته بشود، این احتیاج به یک علم و کتابی دارد و این کتاب هم در دست کسی نیست. بنابراین کسی نمی تواند این امت را هدایت و اداره بکند. حضرت فرمودند که این کتابی که «فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ ء» همه آنچه که امت به آن نیاز دارند و به تعبیر بهتر هر چیزی که امام باید در دستش برای هدایت و امامت بر امت باشد در این کتاب است.
حضرت فرمود ما عدل این کتاب هستیم «خَلَّفَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ فِي أُمَّتِه » این همان حدیث معروفی است که در حد تواتر فریقین نقلش کردند که حضرت در آن روزهایی که منتهی به رحلتشان بود، به بهانه های مختلف این را می فرمودند که من از بین شما می روم ولی با خودم دو گوهر آوردم که این دو گوهر را بین شما می گذارم «إِنِّي تَارِكٌ  فِيكُمْ  ثَقَلَيْن » این پیامبری که همه انبیاء در عالم ارواح شاگردهای این پیامبر بودند و حضرت توحید را به آنها تعلیم کرده و معلم همه ملائکه بوده، برای هدایت ما حقیقتی را از ناحیه خدای متعال آورده که یکی کتاب است و یکی هم امام است «إِنِّي تَارِكٌ  فِيكُمُ  الثَّقَلَيْنِ  كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي أَلَا وَ هُمَا الْخَلِيفَتَانِ مِنْ بَعْدِي وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْض  ». حضرت هرچه باید بفرمایند فرمودند و هر چه باید بگذارند را گذاشتند. ادامه راه من با اینهاست کتاب و عترت اهل بیت. مادامی که به اینها متمسک باشید در عالم گم نمی شوید و شیطان نمی تواند شما را در وادی حیرت و ضلال ببرد و این کتاب و امام از هم جدا نمی شوند.
سیدالشهداء فرمودند ما آن احدالثقلینی هستیم که وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ما را در کنار کتاب الهی ذکر کرده است. کتابی که «فِيهِ تَفْصِيلُ كُلِّ شَيْ ء» همه حقایقی که امام نیاز دارد در آن کتاب است و همه حقایقی که امت به او محتاج هستند در آن کتاب آمده؛ «لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه »(فصلت/۴۲) این کتابی است که از هیچ ناحیه ای باطل به آن راه ندارد و حق محض است. این کتاب که در دست ماست، برنامه الهی است «فَالْمُعَوَّلُ عَلَيْنَا فِي تَفْسِيرِه » ما هستیم که باید در تفسیر این کتاب به ما تکیه کنید و نمی شود که از جای دیگر تفسیر این کتاب را گرفت «لَا نَتَظَنَّى تَأْوِيلَه » تفسیرش در نزد ماست و باید به ما تکیه کنند و از ما بگیرند و تأویلش از ما به تأخیر نمی افتد. علم تأویل این کتاب در اختیار ماست.
قرآن تأویل و تنزیل دارد و یک ظاهری و باطنی دارد. باطنش هم باطنی دارد و یک کتابی است که تمام حقایق در او هست و غیر از این معانی ظاهری، تأویلاتی دارد که در روایات گاهی مثلا گفته شده که هفتاد تأویل یا هفتاد باطن دارد. این هفتاد هم اشاره به تأویلات متعددی است که قرآن دارد که گاهی در روایات آمده که ائمه علیهم السلام برای یک آیه معانی متعددی را ذکر کردند که اگر معصوم ذکر نکند آدم اصلا باورش نمی آید که مراد از این آیه بیان این حقیقت هم هست و وقتی هم انسان با تأویلات ائمه علیهم السلام مأنوس می شود، آدم احساس می کند اصلا قرآن همین را می خواسته بگوید و چیزی غیر از این نمی خواسته بگوید. اما تا زمانی که امام نگفتند، انسان اصلا نمی فهمد. وقتی هم امام می گویند آدم برایش واضح می شود. اصلا آن معنایی که بتواند مراد این آیه باشد همین است و معانی دیگر معانی نیست که مراد باشد.
حضرت فرمودند که هم علم و هم تفسیر و هم تأویلات قرآن در نزد ماست و باید از ما گرفته شود؛ «بَلْ نَتَيَقَّنُ حَقَائِقَه » ما از حقایق قرآن تبعیت می کنیم و اینطور نیست که ما دنبال چیزی باشیم. اگر امام هستیم و اگر امت را هدایت می کنیم، همه بر اساس این کتاب است. تنزیل و تأویل و تفسیر کتاب در اختیار ماست. بعد حضرت فرمودند «فَأَطِيعُونَا». سیدالشهداء فرمودند ما این چهار خصوصیت را داریم «نَحْنُ  حِزْبُ  اللَّهِ  الْغَالِبُونَ وَ عِتْرَةُ رَسُولِهِ الْأَقْرَبُونَ وَ أَهْلُ بَيْتِهِ الطَّيِّبُونَ الطَّاهِرُونَ وَ أَحَدُ الثَّقَلَيْن » یکی از دو ثقل و آن امانت و سرمایه گران سنگ که نبی اکرم به جا گذاشتند ما هستیم «فَأَطِيعُونَا»پس باید از چنین امامی اطاعت و پیروی کرد و طوع نسبت به او داشت «فَإِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَة» این طاعت، طاعت واجب است و اینطور نیست که اطاعت از امام هم یک مستحبی باشد که آدم باید اطاعت خدا و اطاعت رسول را بکند و اگر اطاعت امام هم کرد بهتر است؛ اینطور نیست، طاعت امام طاعت مفروضه است.
 

اطاعت از خدای متعال در اطاعت از امام

حضرت فرمودند: «إِذْ كَانَتْ بِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مَقْرُونَة» این اطاعت مقارن اطاعت خدا و رسول است و اینطوری نیست که امر مستحبی باشد. تمام علم الهی و هدایتی که برای بندگی این امت قرار داده شده، تا قیامت در این کتاب است و این کتاب هم نزد امام است و لذا اطاعت از امام یک امری نیست که امر ظاهری و مستحبی باشد. اصلا خدای متعال طاعت امام را مقرون به اطاعت خودش قرار داده است. بعد حضرت فرمودند: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ  يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »(نساء/۵۹) چندین آیه را پشت سر هم حضرت بیان کردند که در این آیات ارجاع به امام، واجب قرار داده شده است. یکی همین آیه شریفه است «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »(نساء/۵۹) خدا و رسول و اولوالامر را اطاعت کنید؛ که در این بیان حضرت فرمودند خدای متعال طاعت ما را مقارن طاعت خودش و مقرون با طاعت خودش قرار داده است و اینطور نیست که یک امر مستحبی باشد بلکه یک ضرورت برای امت است همینطور که اطاعت خدای متعال همیمنطوری است.
در بعضی روایات دیگر مثل روایت عبدالرحمن بن ابی لیلا آمده که حضرت فرمودند خدای متعال طاعت ما را متصل به اطاعت خودش قرار داده است. یک اطاعت است و این طور نیست که طاعت های متعددی باشد «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »(نساء/۵۹) که خدای متعال می فرماید اطاعت خدا و رسول و اولوالأمر را کنید. آن سه تا تکلیف نیست، یک تکلیف است و در واقع معنایش اطیعوا الله و اطیعوا الله و اطیعوا الله است. طریق اطاعت خدای متعال، اطاعت رسول و اطاعت اولوالأمر است.
ما اگر می خواهیم خدا را اطاعت کنیم چطور باید اطاعت کنیم؟ ما راهی برای اطاعت خدا نداریم الا اطاعت امام. مگر ما می دانیم که امر و نهی الهی چیست؟ «وَ الْمُظْهِرِينَ  لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِه » آنها هستند که امر و نهی خدا را در عالم اظهار می کنند. امر و نهی خدا که یک فرمان قراردادی و اعتباری نیست. یک حقیقتی است که از عالم بالا جاری می شود و همه عوالم با آن فرمان هدایت می شوند. خدای متعال عالم را آفریده و فرمان الهی است که در عالم جاری می شود و با همین فرمان عالم هدایت می شود.
شخصی از حضرت موسی سوال کرد این ربی که از آن صحبت می کنی و می گویی رب عالم و رب ماست و پرورش ما در دست اوست، این رب چه کسی است؟ حضرت دو تا خصوصیت بیان کردند و فرمودند: «قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى  كُلَّ شَيْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »(طه/۵۰) هم مخلوقات را آفریده و خلقتشان به دست اوست و خلقتی به آنها عطا کرده و بعد هم هدایت کرده است و اینطور نیست که خدای متعال عالم را آفریده و رها کرده باشد. خدای متعال عالم را به سمت آن هدفی که باید حرکت کند آفریده است و عالم را هدایت می کند.
این هدایت همان هدایت به امر است. خدای متعال با فرمان خودش عالم را هدایت می کند. فرمان الهی و امر الهی است که عالم را به طرف آن غایتی که باید حرکت کند سیر می دهد. به یک تعبیر این امر در دست امام است و امام با این امر عالم را جلو می برد. این همان امری است که امر الهی است و فرمان خداست. خدای متعال با این امر عالم را اداره و هدایت می کند. این امر در اختیار امام است و فرمانی که امام می دهد همان فرمان الهی است که از طریق اراده امام در عالم جاری می شود.
شاید معنی «وَ الْمُظْهِرِينَ  لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِه »  که در زیارت جامعه کبیره آمده، همین است. یک معنی ظاهری دارد که یعنی فرمان خدا که به ما نمی رسد و ما چه می دانیم که امر و نهی خدا چیست. امر و نهی خدای متعال در نزد انبیاء و حجج است و آنها هستند که اینها را نقل می کنند. این معنای اولیه و ظاهری است، ولی یک معنای دقیق تری هم دارد که امر خدای متعال یک حقیقتی است که عالم با آن هدایت می شود. این فرمان وقتی می خواهد نازل بشود و به عالم برسد و عالم را به حرکت در بیاورد و هدایت کند، از یک مجرایی نازل می شود. آن مسیری که این امر از آن مسیر تنزل پیدا می کند و در عالم ظاهر می شود اراده معصوم است «وَ الْمُظْهِرِينَ  لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِه ». با فرمانی که امام می دهد امت و عالم ساخته می شود. این همان فرمان الهی است که از مسیر فرمان امام و اراده امام تنزل پیدا می کند.
حضرت فرمودند: «وصل طاعتنا بطاعته »(3) خدای متعال طاعت ما را به طاعت خودش پیوند داده است. پس فرمانی که امام می دهند، همان فرمان خداست و طاعت امام همان طاعت خداست. اگر کسی بخواهد آن فرمان را اطاعت کند باید فرمان امام را اطاعت کند. کما اینکه رزق وقتی در عالم نازل می شود، خدا روزی را نازل می کند، ولی براساس ادله این رزق به دست ملائکه ای نازل می شود که مثلا فرمانده این ملائکه هم جناب میکائیل هستند و ارزاق عالم را تقسیم می کنند. ملائکه قواعد و حساب و کتابی دارند که رزق ها را نازل می کنند. این رزقی که نازل می شود، رزق خداست و رزاق اوست و کسی جز خدای متعال روزی دهنده نیست، ولی این رزق یک مجرایی دارد.
رزق که به دست ما نمی رسد و ما این رزق را باید از مجرای خودش بگیریم و غیر از آن مجرا راهی نیست. رزقی نیست که بگویید من نمی خواهم از دست ملائکه بگیرم. رزق دیگری در عالم نازل نمی شود. خدای متعال با یک قواعدی این روزی را نازل می کند. بعد این رزق مثلا در قالب این نعمت های آسمانی و در قالب باران نازل می شود و بعد تبدیل به ثمرات می شود. کسی نمی تواند بگوید من نمی خواهم رزق را از این مجاریش بگیرم و نمی خواهم زمین برویاند و نمی خواهم از زمین استفاده کنم. این شدنی نیست، تا ما در عالم دنیا هستیم باید رزقمان را از زمین بگیریم.
خدای متعال می فرماید: «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى  طَعامِه »(عبس/۲۴) این طعامی را که در اختیارتان قرار دادیم همینطوری نخورید؛ یعنی اینطور نباشد که از سر سفره دیگران بگیرید. ببینید که این طعامی که ما برای شما قرار دادیم از کجا آمده، «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى  طَعامِهِ * أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا»(عبس/25) ما این آب را از آسمان فرو ریختیم و نازل کردیم «ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا»(عبس/۲۶) بعد زمین را شکافتیم «فَأَنْبَتْنا فيها حَبًّا * وَ عِنَباً وَ قَضْباً * وَ زَيْتُوناً وَ نَخْلاً * وَ حَدائِقَ غُلْبا»(عبس/۲۷-30) از دل زمین این گیاهان و خرمی های زمین و خوردنی ها را بیرون آوردیم. وقتی سر سفره می نشینید حواستان به طعامتان باشد و ببینید که از کجا نازل شده است. این در قالب یک رحمتی از عالم بالا نازل شده، که اگر آن را هم دنبال کنید به دست ملائکه و دست خدای متعال می رسید.
خدای متعال رزق را نازل می کند، اما از یک مجاری نازل می کند. ما هم ناچار هستیم و باید از این مجاری بگیریم و حواسمان هم باید باشد که اینها از مجاری رزق خدا هستند و محل نزول رزق الهی هستند و از دست غیر خدا نگیریم؛ چون اگر از دست غیر خدا گرفتیم، مشرک می شویم. پس رزق یک مجرایی دارد. عالم ما که عوض شود، مسیر رزقمان تغییر می کند. وقتی در عالم برزخ می رویم، آن دست هایی که باید از آنها بگیریم با عالم دنیا متفاوت است. یک ملائکه ای در عالم دنیا کار می کنند و یک ملائکه ای در عالم برزخ کار می کنند و یک ملائکه ای هم در قیامت کار می کنند که اینها واسطه رزق هستند. بالأخره بهشت هم ملائکه دارد.
حضرت فرمود در معراج دیدم که ملائکه دارند برای مؤمنین درخت غرص می کنند و باغ تأسیس می کنند. سوال کردم جبرئیل اینها چکار می کنند؟ گفت دارند برای مؤمنین امت شما باغ هایی درست می کنند. گفتم پس چرا گاهی مشغول هستند و گاهی متوقف می شوند؟ گفت اینها وقتی ذکر گفته می شود، این اذکار را به باغ های بهشتی تبدیل می کنند. در عالم دنیا هم همینطور است. یک کشاورز چکار می کند؟ «أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُون »(واقعه/۶۳) زمین را شخم می زند و دانه می پاشد و کار دیگری که نمی کند. «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُون »(واقعه/۶۴) آن کسی که زارع است خدای متعال است. اوست که می رویاند و الا کشاورز که نمی رویاند.
اعمال ما هم همینطوری است. اعمال ما مثل دانه پاشیدن است. ملائکه کار می کنند و این به ثمرات بهشت تبدیل می شود. پس مجاری رزق ما در عالم متفاوت است. در برزخ یک جور است و در عالم قیامت هم یک جور است و باید از همین مجاری رزق استفاده کنیم. البته این نکته را اشاره کنم که یک واسطه ای داریم که آن واسطه، واسطه ای است که در همه عوالم واسطه است. چه در دنیا باشیم و چه در برزخ باشیم و چه در قیامت باشیم این رزق را باید از دست آن ها بگیریم. آن ها همان ائمه ای هستند که «وَ الرَّحْمَةُ الْمَوْصُولَةُ»؛ هیچ وقت این رشته قطع نمی شود. یک جا یک ملائکه ای سر سفره نشستند، که جای دیگر اینها دخیل و کاره ای نیستند. اما به جناب میکائیل که می رسید، او دیگر ملک رزق است و فرمانده این ملائکه است و همه ارزاق ما از طریق او نازل می شود. ائمه هم اینطوری هستند و تمام رزق های ما از طریق آن ها نازل می شود.
ما وقتی سر سفره می نشینیم، بالاخره از طریق زمین داریم، کشاورزی می کنیم و حبوبات و میوه ها را به دست می آوریم و این خوردنی های زمین که یک بخش از رزق ماست، ولی همه هم می دانیم که زمین کاره ای نیست. این زمین در پاییز خشک بود و این که در بهار می روید و می رویانند از یک جای دیگری است؛ «فَانْظُرْ إِلى  آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/۵۰) موحد باید اینطوری باشد. وقتی کشاروزی می کند از دست خدا بگیرد و بداند خدای متعال دارد این رزق را از این مجاری نازل می کند و این رحمت و رزق الهی است که دارد به ما می رسد. اصلا موحدانه خوردن یعنی همین.
در حدیث عنوان بصری حضرت فرمودند که خیلی نمی خواهد برای ریاضات کارهای پیچیده بکنید؛ چند تا کار را حضرت دستور دادند که یکی این است که فرمودند وقتی غذا می خورید بسم الله بگویید و با توجه به خدا و با بسم الله طعامتان را بخورید. می گویند اگر انسان بسم الله نگوید، شیطان مداخله می کند. یعنی انسان وقتی طعام را در دهانش می گذارد بسم الله الرحمن الرحیم گفت، به خدا تکیه می کند و از اسم الهی ارتزاق می کند که این اسم از فروع رحمانیت و رحیمیت خداست. این از شئون الوهیت خداست. این که می گویند قبل از خوردن بسم الله الرحمن الرحیم بگویید برای همین است که مشرک نشوید.
پس رزق یک مجاری دارد و اگر ما بخواهیم آن مجاری نباشد، این یک نوعی ادعای خدایی است. در یک روایتی نقل شده که حضرت موسای کلیم عرضه داشت که این سلامتی و این درمان را از یک مسیر دیگری به من بده. خدای متعال فرمود می خواهی حکمت من را ابطال کنی؟ خدای حکیم بر اساس حکمت یک مجاری گذاشته است و باید از این مجاری ارتزاق کرد. مگر ما خدای عالم هستیم که براساس اراده ما عالم بگردد؛ «وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْض »(مؤمنون/۷۱) اگر بنا بود تابع ما باشد آسمان و زمین به هم می ریخت. هرکسی یک چیزی از خدا می خواهد. برزگر باران و رنگرز آفتاب می خواهد. اراده ما که نمی تواند در عالم حاکم بشود. «لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»(انبیاء/۲۲) یک اراده باید حاکم باشد و آن هم اراده خدای حکیم است. بنابراین ما نمی توانیم بگوییم مجاری نباشد. این مجاری حکمت خداست و براساس حکمت است.
گاهی آدم غافل می شود و خیال می کند که مثلا زمین به ما ثمرات را می دهد. اما اینطوری نیست «فَانْظُرْ إِلى  آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/۵۰)   اینها آثار آن رحمتی هستند که نازل می شود. این فقط در رزق نیست. تازه رزق هم که فقط رزق خوردنی ها و پوشیدنی ها نیست. فقط این رزق نیست که از یک مجاری می گذرد و به ما می رسد. ذیل این آیه «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى  طَعامِه » حضرت فرمود، علم هم طعام و رزق است و از عالم بالا نازل می شود و یک مجاری هم دارد. این هم که انسان از چه رزقی استفاده بکند، یک قسمت عمده اش به خود انسان بر می گردد. انسان ممکن است در رزقی که برایش نازل می شود، مسیر حلال را حرام کند.
حضرت فرمود رزق انسان دارد از عالم بالا نازل می شود و به او می رسد. اما وقتی عجله می کند، حلال خدا را حرام می کند و حرام می خورد. رزقی که دارد از سر سفره امیرالمؤمنین به دست امام زمان ارواحنا فداه می رسد، این رزق را از سر سفره شیطان انسان برمیدارد و طبیعی است که چه اتفاقی می افتد؛ آلودگی هایش می آید. پس مجاری رزق الهی، مجاری و محل جریان رزق خدا هستند. نه می شود انکارش کرد و نه می شود به خودش تکیه کرد. این فقط در رزق نیست، فرمان هم همینطور است. خدای متعال فرمانش جاری می شود و عالم با این فرمان راه می رود. همه عالم با فرمان خدا راه می روند «يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُن »(طلاق/۱۲)  فرمان الهی در سماوات و ارض نازل است و همه مخلوقات با این امر الهی دارند هدایت می شوند.
 

تبعیت شرط اطاعت از امر

این امری که عالم به وسیله آن هدایت می شود، یک مجاری دارد. امر خدا را از یک مجرایی باید بگیریم. این فرمان قراردادی هم نیست. واقعا اگر انسان در مسیر آن فرمان قرار گرفت، آن امر در وجود ما نازل می شود و ما را هدایت می کند. اصلا هدایت یعنی همین. این که هدایت به دست امام است شاید نکته اش همین است که امام مجرای آن امر الهی است. اگر خودت را در مسیر آن فرمان قرار دادی، هدایت می شوی. در مسیر فرمان قرار دادن یعنی طاعت کردن و تبعیت کردن. اگر انسان نسبت به امام طوع نداشته باشد، آن فرمان در وجودش جاری نمی شود. هدایت می آید تا مرز اراده ما، اگر بنا شد در اراده ما نازل بشود. این هدایتی که می خواهد در اراده ما نازل شود منوط به این است که تبعیت کنیم. امر احتیاج به طوع دارد. اگر طوع نبود جاری نمی شود. عالم، عالم اختیار است و به ما اختیار دادند که از فرمان خدای متعال تبعیت بکنیم و تبعیت می کنیم.
پس این فرمان یک حقیقت است و مثل رزق می ماند و از یک مجاری در عالم ما ظاهر می شود. قبل از این که ظاهر بشود در باطن این عالم هست و تنزل پیدا می کند و ظاهر می شود و ما در معرض این امر قرار می گیریم. چطور این امر هدایت در ما جاری بشود؟ این منوط به این است که اختیار ما نسبت به صاحب این امر و نسبت به این فرمان مقام طوع داشته باشد. طوع یعنی تبعیت از سر رغبت و محبت و شوق، یعنی اگر ما طاعت داشتیم امر الهی جاری می شود و آن وقت امر الهی ما را هدایت می کند. اگر هم نداشتیم آن هدایت در ما جاری نمی شود. اگر هدایت جاری نشد ضلالت می آید.
 

امر و نهی الهی و شیطانی و لزوم تبعیت از آن برای پیروان

ائمه ضلال هم یک امری دارند «يُقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ»؛ آن ها امر خودشان را بر امر خدا مقدم می دارند. امرشان از حقایق خودشان ناشی می شود و آن امر می آید و جاری می شود. واقعا در دنیای مادی، اهل دنیا فرمان نمی برند؟ آن ها هم فرمان می برند. قوانین هست و به این قوانین هم مو به مو عمل می کنند و اگر تخلف هم بکنند مجازات می شوند. اما این فرمان و امری که اینها تبعیت می کنند و با آن بعث و تحریک می شوند، آیا فرمان خداست؟ آیا مسیر هدایت است؟ آن ها در مسیر ضلال حرکت می کنند. امر و نهی در دو طرف وجود دارد؛  قرار و اعتبار هم نیست، یک حقیقت و یک فرمان است که جاری و نازل می شود و از آن اطاعت می شود و یک مجاری دارد.
این نظام قوانینی که در دستگاه شیاطین و فرعون هاست، ریشه اش فرمان خود آن فرعون است. فراعنه هستند که فرمان نازل می کنند. از یک مسیری این فرمان نازل می شود و تبدیل به یک قواعدی می شود. اینطوری معامله کنید، اینطوری ازدواج کنید و تجارتتان اینطوری باشد و روابطتان هم اینطوری باشد. اینها فرمان است. فرمان که چیز خیلی پیچیده ای نیست. این فرمان دارد جاری می شود و اطاعت هم می کنند.
چطور اطاعت می کنند؟ اطاعت گاهی اوقات از سر محبت است و گاهی اوقات از سر رغبت در ثواب است و گاهی اوقات از سر ترس از عقوبت است. آدم می بیند اگر در مسیر فرمان خدا قرار نگرفت، این پیامدهای سخت را تبعیت می کند. گاهی اوقات هم نه، می داند و در مجرای فرمان قرار می گیرد و یک برکاتی در پی اش نازل می شود که دنباله اش بهشت است. یک جا هم ریشه اطاعتش این است که محبت خدای متعال موجب می شود در مسیر فرمان قرار داده و با فرمان او حرکت کند و با نهی او متوقف بشود. این در اهل دنیا هم هست. البته در اهل دنیا شکلش فرق می کند، بالأخره آنها هم وقتی فراعنه می خواهند جامعه را اداره کنند یک فرمان هایی دارند و برای فرمان های خودشان و برای تبعیت از آن یک پاداش هایی قرار می دهند و برای تخلف یک مجازات هایی قرار می دهند. قوانین جزائی همین است. این فرمان جاری است.
آن طرف فرمان فرعون است که در مصر جاری می شود و این طرف هم فرمان الهی است. آن هم مجرا دارد. فرعون هم وقتی فرمان می دهد با این که خودش در عالم چیزی به حساب نمی آید، مستقیم که فرمانش به پایین دست و رعیت که نمی رسد. آن فرمان وسایطی دارد تا به این رعیت می رسد. مثلا ارتش های دنیا را که ببینید، یک فرمانی را فرمانده کل می دهد و این تا بیاید به این سرباز برسد، از ده لایه می گذرد. همه این وسایط فرمان هم حق امر و نهی و حق ثواب دارند و به اندازه خودشان پاداش و عقوبت می کنند. در همین نظام مادی هم می بینید که یک فرمانده گروهان یک اختیاراتی دارد و یک جایی فرمان می دهد. اگر تبعیت نکرد مجازات می کند و اگر تبعیت کرد یک پاداش هایی می دهد.
فرمان الهی یک مجاری در عالم دارد «وَ الْمُظْهِرِينَ  لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِه ». فرمان الهی از آن مجاری و از اراده آنها می گذرد و ظاهر می شود و به ما می رسد. قبل از او در باطن عالم است. ما هم در مجرای فرمان قرار می گیریم چون این صاحب الأمر نازل شده است. اگر صاحب الأمر و آن کسی که فرمان در دست اوست در عالم ما نازل نشود، امر خدا هم نازل نمی شود. کما این که اگر این پیامبری که علم الهی در قلب اوست در عالم ما تنزل پیدا نکند، علم الهی هم در عالم ما نازل نمی شود.
خدا رحمت کند امام بزرگوار را ایشان می فرمود، اگر این پیامبر نبود قرآن همیشه در غیب عالم می ماند. چنین پیامبری این قرآن را تحمل می کند و بعد با خودش در عالم ما نازل می کند. این تشبیه دقیق نیست ولی مادر وقتی این طعام لذیذ را می خورد و از جهاز هاضمه اش عبور می کند، می شود شیری که طعام بچه است و رزق طفل است. آن فرمانی که به رسول خدا می رسد، اگر به ما برسد ذوب می شویم. ما که نمی توانیم آن فرمان را تحمل کنیم. ایشان آن امر را تحمل می کند و به ما می رسد. ما هم اگر تبعیت کردیم و مقام طوع پیدا کردیم، آن امر هدایت در ما هم نازل می شود. وقتی نازل شد به یک معنایی خود ما هم صاحب امر می شویم «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»(توبه/۷۱)، یک حقی پیدا می کند «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر» (آل عمران/104)امر و نهی در دست مؤمن می آید.
لذا می گویند امر به معروف و نهی از منکر کنید. من چه حق دارم امر کنم؟ خدای متعال آمر و ناهی است، بقیه چه کاره اند؟! وقتی تبعیت کردی و امر خدای متعال در وجود تو جاری شد، تو هم یک حق امر و نهی پیدا می کنی. آنجایی که باید این امر جاری بشود تو حق داری اجرایش کنی. خدای متعال این امر را به دست نبی اکرم داده و عالم ملائکه و عالم جن و انس را با این امر هدایت می کند. بعد هم به تبعش عالم جماد و نبات را هدایت می کند و اینها را با این فرمان الهی راه می برد.
منتها نحوه ارتباط عوالم با فرمان خدا فرق می کند. سنگ و چوب مثل ما نیستند که بتوانند مثل ما از فرمان خدا تخلف کنند، آنها هم یک ظرف تخلفی دارند ولی مانند ما نیستند. لذا در روایت آمده که فلان میوه که تلخ شده به خاطر این است که یک جایی فرمان خدا را زمین گذاشته است. اینطوری نیست که آنها هم هیچ تخلفی ندارند ولی فرمان خدا می آید و به مخلوق می رسد و مخلوق یا نسبت به آن فرمان طوع دارد و یا ندارد.
اگر تبعیت از سر رغبت و شوق داشت آن فرمان جاری می شود و وقتی فرمان جاری شد ممکن است این فرمان از اراده او بگذرد و به پایین دستی برسد. اینجا مؤمن مقام آمریت پیدا می کند و به او اجازه می دهند «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْض »(توبه/۷۱) گویا همه ما نسبت به هم دیگر مقامی داریم؛ چون آن امر الهی در وجود ما هست و اگر انسان مؤمن شد و آن امر و نهی در وجودش بار می اندازد. همه مؤمنین نسبت به همدیگر یک حق امر و نهی پیدا می کنند. خودشان حق امر و نهی ندارند، ولی آن امری که در وجودشان هست باید جاری بشود. آن فرمان الهی از اراده او جاری می شود و آنجایی که امر می کند، امر خدا را دارد جاری می کند. خودش که امری ندارد.
معصوم مجرای امر خداست و آن فرمان حقیقتش در معصوم است و ایشان صاحب الأمر است و لذا از اراده او می گذرد و نازل می شود و به ما می رسد. امر او امر خداست، چون او صاحب اختیار است و با اختیار خودش آن امر را پذیرفته و به او اختیار دادند تا خودش امر کند و امرش تابع امر خداست. بنابراین امام مجرای امر خداست «وَ الْمُظْهِرِينَ  لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِه »، اطاعت از امام اطاعت از خداست و اطاعت از غیر خدا نیست. لذا این اطاعت، اطاعت واجب است. اگر کسی می خواهد از امر خدا اطاعت کند، باید از امام اطاعت کند. شاید این روایت همین را می خواهد بفرماید که یک علمی خدای متعال به ما داده که آن علم را به دیگران نداده است و آن کتاب الهی در وجود ماست و امر الهی در این کتاب نازل شده است. لذا ما صاحب امر الهی هستیم و اطاعت ما اطاعت خداست و مفروض است.
در این تعبیر حضرت فرمودند که «فَأَطِيعُونَا» حالا که ما اینطوری هستیم و حالا که ما صاحب کتاب هستیم، این علم در اختیار ماست و ما حکمت الهی و مسیر عالم را می دانیم. این فرمان در وجود ماست «فَأَطِيعُونَا فَإِنَّ طَاعَتَنَا مَفْرُوضَة»، چون «إِذْ كَانَتْ بِطَاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولِهِ مَقْرُونَة» این متصل به طاعت خداست و متصل به طاعت رسول است؛ یعنی خدای متعال فرمود: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »(نساء/۵۹) این سه تا امر پشت سر هم است. فقیه اینطوری استظهار می کند و می گوید این امر که دنبال دو تا امر قبلی است، آن دو تا واجب هستند پس این هم واجب می شود. این معنای ظاهری است.
یک معنای دیگرش همان است که در روایت عبدالرحمن ابی لیلا آمده که حضرت فرمودند، «وصل طاعتنا بطاعته» طاعت ما را به طاعت خودش پیوند زده است. پس یک طاعت بیشتر نیست. آدم که می خواهد اطاعت خدا را کند، باید اطاعت امام کند. وقتی اطاعت امام را می کنی، در واقع این اطاعت خداست «مَنْ  أَطَاعَكُمْ  فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ  وَ مَنْ عَصَاكُمْ فَقَدْ عَصَى اللَّه»  خدا فرموده از این آقا اطاعت کن. اگر به حرفش گوش ندهی یعنی به حرف خدا گوش ندادی. آن فرمان الهی و امر الهی در وجود امام نازل می شود و در فرمان امام ظاهر می شود.  لذا این امر، امر خداست. لذا «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم »(نساء/۵۹) یعنی اطیعوا الله و اطیعوا الله و اطیعوا الله، منتها فرمان خدا وقتی می خواهد نازل بشود از رسول به اولوالامر می رسد.
این فرمان یک مسیری در عالم دارد. لذا «اقیموا الصلاه» از مسیر اراده نبی اکرم و امیرالمؤمنین عبور کرده و به ما رسیده است. اگر می خواهی نماز بخوانی باید به فرمان امیرالمؤمنین بخوانی. اگر این فرمان نباشد دیگر نماز نیست. لذا اگر کسی تمام عمرش را نماز بخواند ولی تحت فرمان امیرالمؤمنین نباشد، این فرمان خدا را نبرده و دارد معلق بازی می کند. دو رکعت از این نمازها را شیطان خوانده و چهار هزار سال طول کشیده ولی از مجرای فرمان خدا نبود. هندوها هم ریاضت می کشند و یک آثاری هم برایشان دارد. بالأخره مزد اهل دنیا را خدای متعال در دنیا می دهد، «وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها»(شوری/۲۰) اگر کسی متاع دنیا را بخواهد ما محرومش نمی کنیم و به او می دهیم. دنیا که قیمتی ندارد.
یک بنده خدایی نقل کرده بود که یکی از علما به همراه چند نفر به هند رفته بودند و به این جوکی های هند برخورد کرده بودند که هر کدام یک جوری داشتند ریاضت می کشیدند. می گفتند اینها چند نفر بودند و یک نفرشان از خدمه آستان علی بن موسی الرضا علیه السلام بود. این بنده خدا در یک مال موقوفه ای تصرف کرده بود که از موقوفه های علی بن موسی الرضا علیه السلام بود. با هم رفته بودند پیش یکی از این جوکی های هند و دیده بودند یکیشان یک ظرفی مانند دیگ گذاشته است و یک سال است که در قاذورات است و نجاسات را دارد هم می زند. بعد همینطوری که هم می زده یک قاشقی هم گذاشته که مثلا چشیده. این بنده خدا خیلی بدش آمده بود و خودش را جمع کرده بود. این هندی گفته بود این که من می خورم نجس تر است یا موقوف امام رضا که تو می خوری؟
امر اگر از مجرایش نازل شد و شما امر را اطاعت کردید، در آن امر هدایت و نور و رشد هست و الا آدمی که امر خدا را اطاعت نمی کند و ریاضت می کشد، ولی از مجرای امر نیست که بهره ای نمی برد. چرا انسانی که ولایت امیرالمؤمنین را قبول نداشته باشد نمازش قبول نیست؟ چون نماز باید به امر الهی باشد. اگر یک کسی بگوید آقا من امر خدا را قبول ندارم ولی از این نماز خوشم آمده و نماز می خوانم، به نظر شما این نماز درست است یا اینکه نماز شرط صحتش قصد قربت است؟ بدون قصد قربت که عبادت واقع نمی شود. اگر کسی روزه بگیرد و بگوید من خوشم می آید و این دستور خوبی است و آدم جسمش سالم می شود ولی کاری با فرمان خدا ندارم، آیا این روزه صحیح است؟ آیا آثار روزه را دارد؟ اصلا ندارد.
فرمود روزه که می گیرید آن گوشت های حرام را آب می کند. تعبیر عجیبی است. یک روایتی را در اقبال مرحوم سید می دیدم که حضرت آدم وقتی آن گندم را خورد، این سی روز روزه برای آن است. به خاطر این که آثار آن از نسلش پاک شود. بعد فرمود شما که روزه می گیرید و لاغر می شوید، این روزه گوشت های حرام را آب می کند و گوشت های حلال را آب نمی کند.
اگر آدم اینطوری گفت که ریاضت خوبی است و من می خواهم وزنم را کم کنم و روزه می گیرم، آیا به نظر شما این روزه است؟ یک آقایی یک کتابی را پنجاه سال قبل نوشته بود و از آنهایی بود که گرایش به غرب دارند و می گفت همان کارهایی که ما می کنیم را غربی ها هم می کنند. ما سر صبح قرآن می خوانیم، آنها روزنامه می خوانند و مطالعه سر صبح دارند! ما نماز می خوانیم و آنها ورزش صبحگاهی دارند! آیا اگر کسی گفت من خسته ام بگذار یک ورزشی کنم و چهل رکعت نماز بخواند، این به درد می خورد؟! یکی از حکام کوفه با حالت مستی در محراب رفت و نماز صبح را چهار رکعتی خواند و گفت اگر هم حال دارید و می خواهید بیشتر برایتان بخوانم.
یک دوستی داریم که خدا ان شاء الله حفظشان کند. ایشان از بچه های جبهه بودند و بعد به خاطر مواد مخدری که در جانبازی مصرف کرده بود، یک اعتیاد شدیدی پیدا کرده بودند و بعد خدای متعال نجاتشان داد. گفت آن موقع که اعتیاد داشتم گاهی شب ها تا صبح دویست رکعت نماز می خواندم و می گفتم خدایا اگر بیشتر هم بخواهی برایت بخوانم و حالم خوب می شد. حالش خوش شده و ریاضت کشیده و نماز خوانده؛ این نماز که نماز نیست. فرمان الهی یک مجرایی در عالم دارد و اگر از مجرایش نرسید، آن فرمان جاری نمی شود و یک اتفاق دیگری می افتد. این وسوسه و کید شیطان است.
در باب بعضی از بنی امیه روایت آمده که شیطان برای نماز شب بیدارشان می کرد. این نماز شب که فرمان خدا نیست. یا در داستان آن شخصی که می خواست جناب مسلم بن عقیل را پیدا بکند، شبی در مسجد رفت و شروع به نماز خواندن کرد و انقدر نماز خواند که همه تعجب کردند، عجب آدم عابد و زاهدی است. یکی از اطرافیان حضرت مسلم که خیلی آدم فوق العاده ای بود این را دید و تعجب کرد. این فرد به او گفت خانه مسلم را نمی شناسید؟ یک مالی را آوردم تا به ایشان کمک کنم و می خواهم یک راهی پیدا کنم. این شخص آدرس را داد و او هم صاف آدرس را به ابن زیاد داد. این نماز چه نمازی است؟ سر شب تا صبح نماز می خواند که مردم را فریب بدهد. عبادت باید به فرمان باشد.
حضرت فرمودند ما صاحب کتاب هستیم و فرمان خدا در این کتاب است و همه ظاهر و باطنش هم دست ماست و هیچ چیزی از ما پوشیده نیست. بنابراین اطاعت ما را کنید که اطاعت ما واجب است. یک امر زیادی نیست که چون مقرون به طاعت خداست [باید اطاعت کنیم]. فرمان خدا از مجرای فرمان ما جاری می شود و ما فرمانی غیر از فرمان خدا نداریم «يُقَدِّمُونَ  أَمْرَ اللَّهِ  قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُكْمَ اللَّهِ قَبْلَ حُكْمِهِم » حضرت در مقابل معاویه می گویند ما اینطوری هستیم و اطاعت ما واجب است.
خدای متعال فرمود: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ ءٍ»(نساء/۵۹) آنجایی که با هم اختلاف پیدا می کنید «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُول »(نساء/۵۹) این را به خدا و رسول ارجاع بدهید و خودتان دنبال این نباشید که مسائل را حل و فصل کنید.
در زمان امام رضا علیه السلام یک فتنه ای پیدا شد و واقفیه بعد از حضرت موسی بن جعفر توقف کردند و گفتند حضرت موسی بن جعفر از دنیا نرفتند و زنده هستند و پنهان شدند و ریشه اش هم شاید این بود که بعضی هایشان اموال فراوانی از حضرت موسی بن جعفر دستشان بود و نمی خواستند به امام رضا تحویل بدهند و اصل مسیر را بستند و گفتند بعد از حضرت موسی بن جعفر خبری نیست و امامت تمام شده است. امام رضا علیه السلام در نامه ای که برای کسی نوشتند که می گویند سوال کردی که اینها چرا گمراه شدند؟ یک علت گمراهی شان همین استغنایشان بود و خودشان می خواستند مسئله را حل کنند و خودشان می خواستند بفهمند؛ این شدنی نیست و به همین خاطر شیطان آمد و آن ها را با خود برد.
از اصحاب موسی بن جعفر بودند و امین بودند و بیت المال در اختیارشان بود و اموال امام را می گرفتند و به امام می رساندند. یک لحظه خودش را از موسی بن جعفر مستغنی دید و گفت من هم کسی هستم و مقابل امام رضا ایستاد. حضرت می گویند ریشه اش این بود. خدای متعال که به کسی ظلم نمی کند. ریشه اش اینجا بود که خودش را دید.
کتاب در دست اینهاست. کسی که خودش را مستغنی از این علم بداند، از این فرمان الهی و از این علم الهی محروم می شود و وارد وادی ضلال می شود. «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى  أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلا»(نساء/۸۳) خدای متعال می فرماید که اگر در منازعات این را ارجاع به رسول و اولوالامر بدهید، آنها می فهمند که چطوری باید مسئله را حل کرد. آنها اهل استنباط هستند و آنها می فهمند که با قرآن مسئله را چطوری حل کنند. ولی وقتی ارجاع به آنها نمی دهید سردرگم می شوید «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ»(نساء/۸۳)  اگر فضل و رحمت خدا نبود، همه تان پیرو شیطان می شدید.
این فضل و رحمت خدا همان ولایت اولوالامر است که در روایت هم آمده است. حضرت فرمود فضل و رحمت ولایت امیرالمؤمنین است. در بعضی روایات فضل به وجود مقدس رسول الله و رحمت الهی به امیرالمؤمنین تفسیر شده است. جای دیگر حضرت فرمودند که فضل و رحمت خدا یعنی ولایت ما، اگر این ولایت نبود همه پیرو شیطان می شدند. خدای متعال این محیط را قرار داده و این محیط قرنطینه است، «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ  دَخَلَ  حِصْنِي  أَمِنَ مِنْ عَذَابِي  »(4)؛ خدای متعال می فرماید که به رسول و اولوالأمر ارجاع بدهید، آنها می دانند که چطوری مشکل را حل بکنند و علم الهی در دست آن هاست.
حضرت فرمودند اگر زمانی که شبهه برایشان پیدا می شد به ما ارجاع می دادند، شبهه برایشان رفع می شد اما خودشان احساس استغناء کردند و رفتند مسئله را حل و فصل کنند. این شبهه ابتدا برایشان پیدا شد و بعد به این مسئله تبدیل شد که ادعای انکار امامت امام رضا را کردند و همه اموال امام رضا را تصرف کردند. این تصرف در اموال نتیجه یک چیز دیگری بود. یک شبهاتی برایشان پیدا شد و آن شبهات را خودشان خواستند حل بکنند و زمین گیر شدند و شیطان آن ها را با خود برد.
حضرت فرمود علم پیش ماست و خدا فرموده اینها عالم به قرآن هستند و نزاع را به آنها بدهید تا حل کنند. آنها مسئله را می فهمند. اگر نبود که خدای متعال امام را بین شما قرار داده، همه تان پیرو شیطان می شدید «وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ»(نساء/۸۳) همه نیاز به امام دارند. این راه را خدا باز کرده برای این که ما بتوانیم به سمت خدا حرکت بکنیم. بعد فرمود: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ  وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى  أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم » این دستورات خدای متعال است. حضرت اینها را فرمودند و بعد گفتند خدای متعال اینطوری تکلیف شما را معین کرده است. در مجلس معاویه سیدالشهداء فرمودند ما موقفمان این است و شما هم تکلیفتان نسبت به ما این است که از ما تبعیت کنید. بعد توضیح دادند که اگر تبعیت نکردید چه اتفاقی برایتان می افتد.
 

پی نوشت ها:

(۱) الأمالی (للمفید)، ص:۳۴۹
(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 216
(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 182/ فی المصدر: «وَصَلَ اللَّهُ طَاعَةَ وَلِيِّ أَمْرِهِ بِطَاعَةِ رَسُولِهِ وَ طَاعَةَ رَسُولِهِ بِطَاعَتِهِ فَمَنْ تَرَكَ طَاعَةَ وُلَاةِ الْأَمْرِ لَمْ يُطِعِ اللَّه »
(4) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص: 136
 
* متن بالا سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 13 مرداد ماه 1401 است، که به مناسبت دهه اول ماه محرم در حسینیه حضرت زهرا سلام الله علیها ایراد فرمودند.
 

 

افزودن دیدگاه جدید