آیا ازدواج با زنان فرزند خوانده با ممنوعیت پسر خواندگی معارض نیست ؟
۰۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
در آیه 37 سوره احزاب (وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ
زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّهَ وَ تُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَی النّاسَ وَ اللّهُ أَحَقُّ أَنْ
تَخْشاهُ فَلَمّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْواجِ
أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً) ؛ «و (یادکن) هنگامی را که به آن کس که
خدا به او نعمت داده بود و (تو نیز) به او نعمت داده بودی (= زید) می گفتی: «همسرت را برای خود نگاه دار و خود را از (عذاب)
خدا حفظ کن!» و چیزی را در دلت پنهان می داشتی که خدا آشکار کننده ی آن است؛ و از مردم می هراسیدی، در حالی که خدا سزاوارتر
است که از او بهراسی؛ و هنگامی که زید نیاز (خویش) را از آن (زن) به پایان برد (و او را طلاق داد)، او را به ازدواج تو
درآوردیم، تا هیچ تنگی (و محدودیتی) برای مؤمنان (در ازدواج) با همسران پسرخوانده هایشان نباشد، هنگامی که نیاز (خود) را از
آنان به پایان بردند (و آنها را طلاق دادند)؛ و فرمان خدا تحقق یافته است»
آمده است که مسلمانان می توانند با زنان فرزند
خوانده هایشان که از همسر خود طلاق گرفته اند ازدواج کنند اما در آیه 4 و 5 سوره احزاب (ما جَعَلَ اللّهُ لِرَجُلٍ مِنْ
قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَکُمُ اللاّئِی تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهاتِکُمْ وَ ما جَعَلَ
أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْواهِکُمْ وَ اللّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ
اُدْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آباءَهُمْ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ
مَوالِیکُمْ وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ فِیما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللّهُ
غَفُوراً رَحِیماً) ؛ «خدا برای هیچ مردی دو دل در درونش قرار نداده است؛ و همسرانتان را که نسبت به آنان «ظِهار» می کنید (و
مادر
خود می خوانید)، مادران شما قرار نداده؛ و پسرخواندگانتان را پسران (حقیقی) شما قرار نداده است؛ این، سخن شماست در حالی که
با دهانتان [می گویید]؛ و خدا حقّ را می گوید و او به راه (راست) راه نمایی می کند. * آن (پسر خوانده) ها را به [نام]
پدرانشان بخوانید که آن (کار) نزد خدا دادگرانه تر است؛ و اگر پدرانشان را نمی شناسید، پس برادران دینی شما و آزادشدگانتان
هستند؛ و در مورد آنچه در آن (صدا زدن ها) خطا کرده اید، هیچ گناهی بر شما نیست، ولیکن در مورد آنچه دل هایتان به عمد (قصد)
می کند (مسئولید)؛ و خدا بسیار آمرزنده ی مهرورز است»
آمده است که مسلمانان نمی توانند پسری را به پسرخواندگی بگیرند.
پاسخ: منشأ این شبهه این است که آیه 4 و 5 سوره احزاب را دلیل حرمت پسرخواندگی بدانیم حال آن که این آیه در این مقام نیست و
جهت برداشتن رسم غلط جاهلی نازل شده بود. عرب جاهلی با پسر خوانده در حکم پسر حقیقی برخورد می کردند. لذا با همسر طلاق داده
شده یا شوهر مرده او ازدواج نمی کردند از هم ارث می بردند و.... این آیه گوشزد می کند که فرزند خوانده مانند فرزند طبیعی و
حقیقی انسان نیست.(1)
لذا برای رسیدن به پاسخ لازم است به چند نکته توجه شود.
نکته اول) برای شناخت مسأله فرزندخوانده، اشاره ای کوتاه به تاریخ فرزندخواندگی داشته باشیم. یکی از حوادثی که در زندگی
پیامبر اتفاق افتاد، ازدواج پیغمبر با زینب بنت جحش بود. این ازدواج مورد بحث و انتقاد برخی از کشیشان مغرض مسیحی قرار گرفته
و این عمل پیغمبر را حمل بر علاقه شدید به زن و شهوت جنسی کرده اند و به پیروی از منافقین صدر اسلام گفته اند چون پیغمبر
زینب را دید و به او علاقه مند شد، وسیله طلاق او را فراهم ساخت تا خود
با او ازدواج کند؟ در اینجا لازم است قدری در این باره توضیح داده شود و نخست اصل داستان ازدواج او را با زید بن حارثه شوهر
اول او ذکر کرده و سپس به دنباله ماجرا می پردازیم.
زید بن حارثه چند سال قبل از بعثت به صورت برده ای به خانه خدیجه آمد و رسول خدا صلی الله علیه و آله او را از خدیجه گرفت و
آزاد کرد و از آن پس او را پسر خود خواند و مردم مکه او را پسر محمد می نامیدند.
زید جوانی از قبیله کلب بود و در ضمن نزاعی که میان قبیله مزبور و یکی از قبایل دیگر عرب روی داد او را به اسارت گرفتند و در
بازار عکاظ به معرض فروش در آوردند و حکیم بن حزام - برادرزاده خدیجه - روی سفارشی که قبلاً خدیجه برای خرید غلامی به او
کرده بود، زید را خرید و برای خدیجه به مکه آورد، پس از آنکه پیغمبر اسلام خدیجه را به همسری اختیار کرد به زید علاقه مند شد
تا بدان جا که او را زید الحب نامیدند. خدیجه که چنان دید او را به پیغمبر بخشید و در این خلال جریانی اتفاق افتاد که پدر و
خویشان زید مطلع شدند که وی به صورت بردگی در خانه خدیجه به سر می برد.
و چون بردگی زید برای آن ها موجب سرافکندگی بود و از این گذشته به فرزند خود علاقه داشتند به مکه آمده و برای استرداد زید با
پیغمبر گفتگو کردند و مبلغی هم به عنوان قیمت فرزند خود پیش آن حضرت بردند. زید که از ماجرا مطلع شد روی محبت هایی که در طول
اقامت در خانه آن حضرت دیده بود حاضر به بازگشت به میان قبیله خود نشد و پس از مذاکراتی قرار شد پیغمبر او را آزاد کند و او
را پسر خوانده خویش کرده و در خانه آن حضرت بماند.
پدر و مادر زید نیز با این پیشنهاد موافقت کردند و از آن پس رسول خدا صلی الله علیه و آله او را پسر خود خواند و اعلام کرد
که او از من ارث می برد و من هم از وی ارث خواهم برد و به این ترتیب منظور زید، پدر، مادر و قبیله او نیز عملی گردید و همگی
راضی شدند.
پس از اینکه حضرت محمد به رسالت مبعوث شد و چند سال از این ماجرا گذشت طبق آیه 6-5 سوره احزاب این حکم قبل از اسلام، منسوخ
گردید و قرار شد پسر خوانده ها را به نام پدران اصلی آنها بخوانند و از آن پس او را زید بن حارثه گفتند.
از محبت هایی که رسول خدا نسبت به زید مبذول داشت آن بود که تصمیم گرفت برای زید همسری اختیار کند و به همین منظور به نزد
زینب دختر جحش خواهر عبد الله بن جحش که از طرف مادر عمه زاده آن حضرت و دختر امیمه بنت عبد المطلب بود خواستگاری فرستاد،
زینب و نزدیکانش که در آغاز خیال کردند پیغمبر برای ازدواج با خود خواستگار فرستاده خوشحال شدند و جواب مساعد دادند، اما
وقتی فهمیدند این خواستگاری برای زید بن حارثه بوده پشیمان شدند و برای آن حضرت پیغام دادند که این ازدواج - یعنی وصلت با
زید - بر خلاف شئون فامیلی ماست و به این ترتیب حاضر به آن وصلت نشدند.
و چون در ضمن آیه 36 سوره احزاب زینب از این کردار سرزنش شد دیگر باره رضایت خود را با این ازدواج اعلام کرد و به این ترتیب
به همسری زید در آمد.
زینب از ابتدا - روی همان جهتی که ذکر شد و یا روی تفاوت سنی که میان آن دو وجود داشت - بنای ناسازگاری را با زید گذارد و
زید چند بار خواست او را طلاق گوید ولی پیغمبر وساطت کرده مانع از این کار شد و چنانکه صریح قرآن کریم است به آن دو دستور
سازش داد تا سرانجام وقتی معلوم شد که توافق اخلاقی میان آن دو وجود ندارد و با هم سازگار نیستند قرار شد زید بن حارثه او را
طلاق بدهد.
زینب که از زنان مهاجر و از خانواده های شریف مکه بود و پس از طلاق درمدینه و دور از بستگان نزدیک و در شهر غربت به سر می
برد در اندوه و ماتم فرو رفت و چنان که گفته اند بسیار می گریست و از آن سو خدای تعالی رسول الله را مامور ساخت برای از بین
بردن سنت جاهلیت که ازدواج با زن پسر خوانده را مانند ازدواج با زن فرزند رسمی جایز نمی دانستند، زینب را به ازدواج خویش در
آورد و در ضمن او را از این عقده و شکست روحی نیز نجات داده و خواسته دیرینه او و فامیلش را - که ازدواج با یکی از شخصیت های
قریش بود - انجام دهد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز پس از گذشت دوران عده و مدتی پس از آن، با اینکه از انتقاد منافقان مدینه اندیشه داشت این
کار را انجام داد و زینب در ردیف همسران آن حضرت در آمد.(1)
نکته دوم) مأموریت اصلی پیامبران الهی، از جمله پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله هدایت مردم به راه خدا و شکستن
سنت ها و آداب جاهلی آن زمان بود.
قرآن، مجموعه ای فرهنگ ساز است که پیام الهی را به دست پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و اصحاب او و با بیانی شیوا و با
صبر و حوصله و با منطق و استدلال و در بعضی مواقع با جنگ و ستیز، بر کرسی زعامت نشانید و بر فرهنگ های خرافاتی مردم جزیره
العرب حاکم کرد. قرآن، دوران پیش از نزول قرآن را به (الْجاهِلِیَّهِ الْأُولی) تعبیر می کند و می فرماید: (وَ قَرْنَ فِی
بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولی...)2 ؛ «[خطاب به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله] در
خانه های خود بمانید و همچون دوران جاهلیت نخستین [در میان مردم] ظاهر نشوید....»
مسأله پسر خواندگی و عدم ازدواج با همسران آن ها ریشه در عرف جاهلی داشته و مبنای عقلی و دینی نداشته است. برای مثال، جان
دیون پورت درکتاب
عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن نوشته است: «واقع امر این است که خیلی قبل از طلوع اسلام میان اعراب عادی رواج داشت که اگر
کسی زنی را به نام مادر می خواند دیگر نمی توانست با او ازدواج کند و اگر کسی جوانی را پسرش می خواند از آن به بعد آن پسر از
تمام حقوق فرزندی وی برخوردار می شد، ولی قرآن هر دو عادت مزبور را نسخ کرد، به این معنی که اگر کسی زنی را مادر می خواند می
توانست با او ازدواج کند و نیز اگر پسر خوانده ای عیالش را طلاق می داد پدر خوانده می توانست عیال او را به ازدواج خودش در
آورد. پیغمبر می دانست عرب ها که هنوز پای بند رسم و عادت سابقشان بودند او را با انجام این عمل به بی عفتی متهم خواهند کرد،
ولی حس شدید وظیفه شناسی بر این موانع غالب آمد و زینب عیال پیغمبر شد».(1)
از آیه 23 سوره نساء استفاده می شود که محرمیت از سه طریق حاصل می شود؛ یکی تولد و دیگری ازدواج و سومی شیر دادن. و
فرزندخواندگی هیچ یک از این سه شرط را دارا نیست و نمی تواند جزء محارم باشد و ازدواج با آن ها اشکال ندارد.(2)یکی از رسم
های جاهلی در آن زمان این بود که اشراف زاده ها و صاحبان مقام، با افرادی که «برده» و یا «آزاد شده» بودند ازدواج نمی کردند.
به عنوان نمونه زینب بنت جحش، دختر عمه پیامبر صلی الله علیه و آله و نوه عبدالمطلب بود. این گونه دخترها اشراف زاده به حساب
می آمدند و زید بن حارثه برده آزاد شده و پسر خوانده بود. آداب و رسوم آن زمان اجازه نمی داد که این گونه جوانان با هم
ازدواج کنند، ولی آن حضرت با خواستگاری از زینب بنت جحش که از خانواده ای بزرگ و صاحب مقام بود، برای زید بن حارثه که غلام
آزاد شده بود، این سنت جاهلی را شکست. و به این وسیله زید بن حارثه، که غلام و پسر خوانده ی رسول الله بود با زینب، دختر عمه
ی پیامبر ازدواج کرد، اما بنا بر دلایلی زندگی مشترک آن دو دوام نیافت و به طلاق منجر شد. این جدایی برای دختر عمه پیامبر
بسیار سنگین بود چون طلاق دهنده او به ظاهر یک برده آزاد شده است.
در قرآن آمده است که پیامبر به زید فرمود: «أَمْسِکْ
عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَ اتَّقِ اللّهَ ؛ همسر خود را نگهدار و از خدا بترس».(1)
نکته سوم) یکی از سنت های جاهلی این بود که هیچ کس حق نداشت با زن طلاق داده شده، پسر خوانده اش ازدواج کند. آنان زن پسر
خوانده را مانند زن پسر واقعی می دانستند کسی جرأت نمی کرد که دست به این کار بزند و این سنت را بشکند، حتی پسر خوانده ها را
به نام پدران واقعی آن ها نمی خواندند، بلکه به نام پدرخوانده می خواندند، از پدر خوانده اش ارث می برد و پدر خوانده نیز
وارث او می شد و تحریم زن پدر یا همسر فرزند در مورد آن ها حاکم بود.(2) تا اینکه خداوند این برنامه را نسخ کرد و فرمود:
(... وَ ما جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْناءَکُمْ ذلِکُمْ قَوْلُکُمْ
بِأَفْواهِکُمْ وَ اللّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ) ؛ و (نیز) فرزندخوانده های شما را فرزند حقیقی شما
قرار نداده است؛ این سخن شماست که به دهان خود می گویید (سخنی باطل و بی پایه)؛ اما خداوند حق را می گوید و او به راه راست
هدایت می کند. (ادْعُوهُمْ لِآبائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللّهِ...)1 ؛ «آن ها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار
نزد خدا عادلانه تر است...».
پس از اینکه زید بن حارثه همسرش زینب بنت جحش را طلاق داد، خداوند پیامبرش را مأمور کرد تا سنت جاهلی حرمت ازدواج با همسر
پسر خوانده را در عمل ملغی کند، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله به دستور خداوند متعال، زینب را به ازدواج خویش در آورد،
آنجا که خداوند می فرماید: (... فَلَمّا قَضی زَیْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناکَها لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ
حَرَجٌ فِی أَزْواجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ کانَ أَمْرُ اللّهِ مَفْعُولاً)2 ؛ «... و هنگامی که
زید نیاز (خویش) را از آن (زن) به پایان برد (و او را طلاق داد)، او را به ازدواج تو درآوردیم، تا هیچ تنگی (و محدودیتی)
برای مؤمنان (در ازدواج) با همسران پسرخوانده هایشان نباشد، هنگامی که نیاز (خود) را از آنان به پایان بردند (و آنها را طلاق
دادند)؛ و فرمان خدا تحقق یافته است».
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با این ازدواج علاوه بر این که آن سنت باطل عرب را از بین برد، مشکل زینب را هم حل کرد چرا
که زینب که از زنان مهاجر و از خانواده های شریف مکه بود، پس از طلاق در مدینه و دور از بستگان نزدیک و در شهر غربت به سر می
برد و در اندوه و ماتم فرو رفته بود و چنان که گفته اند بسیار می گریست.
زینب، ایام عده طلاق را سپری کرد و پس از آن به وی بشارت داده شد، کهخداوند سبحان، وی را به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله
درآورده است. در آن زمان، سی و پنج سال از عمرش گذشته بود و بنا به نقل علامه مجلسی، ازدواجشان با اوّل ذی القعده سال پنجم
قمری در مدینه منوره(1) مصادف بود. زینب، از این ازدواج بسیار شادمان شد و به خانه آن حضرت، نقل مکان کرد.(2)
وی، در میان همسران پیامبر صلی الله علیه و آله افتخار می کرد که او را خدا به ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله درآورد و
به آنان می گفت:
«زوّجکن أهلیکن وزوّجنی الله من فوق سبع سماوات؛ (3) شما را خانواده تان به عقد پیامبر صلی الله علیه و آله درآورده، ولی مرا
خداوند متعال از بالای هفت آسمان به نکاح آن حضرت، مفتخر نموده است».
نتیجه: اعراب جاهلی با پسرخوانده در حکم فرزند حقیقی برخورد می کردند نه تنها ازدواج با همسر فرزند خوانده را حرام می
دانستند بلکه از هم دیگر ارث می بردند. آیات 4 و 5 سوره احزاب در مقام تبیین این مطلب است که فرزند خوانده در حکم فرزند
حقیقی نیست. لذا نمی توان از این آیات حکم حرمت فرزند خواندگی را استفاده کرد.
قرآن، کتاب هدایت و تربیت، نمی تواند در برابر فرهنگ هایی که موجب انحراف آدمی است، بی تفاوت باشد؛ از این رو در پی تأسیس
فرهنگ و آدابی است که انسان با تأسی از آن، از کاروان سعادت و انسانیت عقب نماند. از سوی دیگر، قرآن، وحی الهی است و نمی
تواند فرهنگ های منحرف زمانه را در خود جای دهد و جامه مشروعیت به آن ببخشد (لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ
لا مِنْ
خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ)1 ؛ «که باطل از پیش روی آن و پشت سرش به سراغ آن نمی آید؛ (زیرا این) فروفرستاده
ای از جانب (خدای) فرزانه ستوده است».
علاّمه طباطبایی (قدس سره) در تفسیر این آیه می فرماید:
«مراد از جمله (مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) ؛ زمان نزول قرآن و عصرهای پس از آن تا روز قیامت است.(1)
در نتیجه باید گفت: فرزندخوانده گی یکی از رسوم فرهنگ جاهلی بوده و پیامبر اسلام عملا و با ازدواج با همسر فرزندخوانده به
مبارزه با این فرهنگ خرافی پرداخته است. به عبارت دیگر باید گفت: تعارض بین عرف باطل و وحی الهی وجود ندارد. زیرا که نزول
قرآن و ارسال رسل برای مبارزه به فرهنگ باطل بوده است.
منابع جهت مطالعه بیشتر
1 - قرآن و فرهنگ زمانه، حسن رضا رضایی
2 - تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ذیل آیه 36 احزاب
3 - تفسیر المیزان، طباطبایی، ذیل آیات 5 و 4 و 37 سوره احزاب
4 - زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، رسولی محلاتی، ص 462.
پینوشتها
- ۱- ر. ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص 196.
- ۲- ر. ک: زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، رسولی محلاتی، ص 462.
- ۳- کتاب عذر به پیشگاه محمد، ترجمه سعیدی، صص 36-35.
- ۴- (حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ أُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ وَ أُمَّهاتُکُمُ اللاّتِی أَرْضَعْنَکُمْ وَ أَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَهِ وَ أُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبائِبُکُمُ اللاّتِی فِی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسائِکُمُ اللاّتِی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَإِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الْأُخْتَیْنِ إِلاّ ما قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً)؛ (نساء، 23)، «بر شما حرام شده است (ازدواج با) مادرانتان و دخترانتان، و خواهرانتان و عمّه هایتان و خاله هایتان و دختران برادر و دختران خواهر و آن مادرانتان که به شما شیر داده اند و خواهران رضاعی (شیری) شما و مادران همسرانتان و دختران همسرانتان (از شوهر قبلی) که در دامن شما تربیت یافته اند، به شرط آنکه با مادرانشان، همبستر شده باشید، پس اگر آمیزش نکرده اید مانعی ندارد (که با آن دختران ازدواج کنید) و (همچنین حرام است ازدواج با) همسران پسرانتان که از نسل شمایند (نه پسر خوانده ها) و (حرام است در ازدواج) جمع بین دو خواهر، مگر آنچه پیشتر انجام گرفته است. همانا خداوند بخشنده و مهربان است».
- ۵- احزاب، آیه 36.
- ۶- تفسیر نمونه، ج 17، ص 196.
- ۷- بحارالأنوار علامه مجلسی، ج 11، ص 178، و ج 98، ص 189 و ج 99، ص 35.
- ۸- همان، و تاریخ الطبری، ج 2، ص 231.
- ۹- بحارالانوار، ج 11، ص 178.
- 1- علامه طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 637.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391









