چالش های رابطه قرآن و آزادی (مثل آیه لااکراه فی الدین با ارتداد و...) چگونه حل می شود؟
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
در این نوشتار به اهمیت، دلایل (فطری، عقلی و عقلایی) آزادی و زیر بنا بودن آن برای اخلاق اشاره می شود و دلایل قرآنی و نمونه هایی از آزادی اندیشه و انتخاب در قرآن بیان می گردد و در ادامه ضمن توجه به سخنان اهل بیت علیهم السلام در زمینه آزادی و عنصر حرّیت در نهضت عاشورا، اصول تأمین کننده آزادی در اسلام تبیین می گردد
در پایان چالش های ادعایی در مورد «قرآن و آزادی»، مثل تعارض ظاهری (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ) با مبحث ارتداد و ممنوعیت نشر کتب گمراه کننده بررسی و نقد می شود.
درآمد
«آزادی» (حرّیت) ( Freedom ) از زیباترین واژه ها در قاموس بشری، مورد احترام همۀ انسان ها و آرزوی قلبی مبارزان و مجاهدان است؛ آرزویی که برخاسته از فطرت انسانی است. هر کس یا هر گروهی تعریفی از این واژه مقدس دارد؛ به طوری که امروزه تا دویست تعریف برای آن ارائه کرده اند و برخی هم آن را تعریف ناپذیر دانسته اند به همین دلیل این واژه گاهی مورد سوء استفاده دشمنان آزادی و بشریت قرار می گیرد. معنای آزادی همواره از سؤالات اساسی بشر بوده و متفکران و فلاسفه در طول تاریخ کوشیده اند به پرسش های بشر در این زمینه پاسخ دهند.
اهمیت آزادی و دلایل آن
الف) آزادی برخاسته از فطرت انسان
گرایش هایی که در همه انسان ها در هر زمان و مکان وجود دارند، مثل حقیقت جویی، زیبایی دوستی و کمال خواهی، از امور فطری اند. میل به آزادی نیز این گونه است؛ البته مراتب پایین آزادی مثل رهایی از زندان، غریزی و مشترک بین انسان و حیوان است، اما مراتب عالی آن مثل آزادی اندیشه و آزادی معنوی از ویژگی های انسان است.
ب) آزادی از منظر عقل و عاقلان
انسان دربند از پیشرفت فکری، علمی، معنوی و... باز می ماند. اگر دانشمندان در آزمایش های خود آزاد نباشند، پیشرفت علمی بشر متوقف می شود، زیرا آزادی اولین گام هر پیشرفت علمی و سعادت و کمال است. انسان آزاد می تواند بیندیشد، انتخاب کند و به پیشرفت های علمی و معنوی دست یابد. در پرتو آزادی است که می تواند تابع دلیل و برهان باشد و از تقلید کورکورانه بپرهیزد. عقل انسان این مطلب را درک و حکم می کند که، آزادی مطلوب، و اسارت و بندگی، زشت است از این رو فرهیختگان گیتی همیشه به دنبال این گوهر گران بها هستند و آن را عزیز می دارند.
پ) آزادی؛ زیربنای فضایل اخلاقی
در مباحث اخلاقی آزادی از خود و غرایز حیوانی را «ام الفضایل» می دانند و از این جاست که آزادی در نظر علمای اخلاق اهمیت می یابد.
ت) آزادی، مطلوب دین
با مراجعه به آیات و روایات اهل بیت علیهم السلام در می یابیم که به آزادی اهمیت زیادی داده شده و آزادی مقصود و مطلوب دین است. ما به برخی از آیات و روایات اشاره می کنیم.
1 - پیامبران، آزاد کننده انسان ها
(وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِی کانَتْ عَلَیْهِمْ)1 ؛ «و تکلیف سنگینشان و غل هایی را که بر آنان بوده، از (دوش) آن ها برمی دارد».
یکی از اهداف بعثت انبیاء و صفات بارز رسول اکرم صلی الله علیه و آله آزاد کردن مردم از زنجیرهایی است که در اثر عقاید خرافی، عادات و بدعت ها بر دست و پای خود زده اند؛ حتی پیامبر تکالیف مشکلی را که در ادیان قبلی (یهودیت - مسیحیت) بود، بر می دارد.(1)
2 - قرآن و آزادی بیان و اندیشه
(فَبَشِّرْ عِبادِ اَلَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ)3 ؛ «پس بندگان [من] را مژده بده؛ (همان) کسانی که به سخن (ها) گوش فرامی دهند و از نیکوترین آن پیروی می کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا راه نمایی شان کرده و فقط آنان خردمندان اند».
بشارت برای شنوندگانی که بهترین سخنان (یا عقاید) را انتخاب می کنند، وقتی صادق است که گویندگان مختلفی باشند و سخنانی متفاوت بگویند تا انسان بتواند بهترین را برگزیند. لازمه توصیۀ آیه شریفه - ستایش به خاطر انتخاب آزادانه سخن نیکوتر - آزادی در سخن گفتن است. این یک امر عقلایی نیز هست؛ همان گونه که در آخر آیه به آن اشاره می کند و چنین افرادی را خردمند می خواند.
3 - نبودن اکراه در دین
(لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ)1 ؛ «هیچ اکراهی در (پذیرش) دین نیست، (چراکه) به یقین (راه) هدایت، از گمراهی، روشن شده است».
خداوند کریم در این آیه اجبار و اکراه را در مورد دین نفی می کند که لازمۀ آن آزادی انسان است؛ بنابراین که بگوییم دین در آیه به معنای «ایمان» است و ایمان هم امری قلبی می باشد و اصولاً امور قلبی با اجبار و اکراه ناسازگارند(1) یا این که دین یک سلسله معارفی است که اعمالی را به دنبال دارد و این معارف که از سنخ اعتقاد قلبی اند عللی از سنخ اعتقاد و ادراک دارند، لذا تحمیل پذیر نیست(2) البته معانی متعددی در مورد این آیه گفته شده است که در ادامه به آن می پردازیم.
4 - فرصت اندیشیدن و آزادی در انتخاب اسلام
خداوند پس از آن که چهار ماه به مشرکان مکه فرصت می دهد و اعلام می کند که مشرکان بعد از آن در امان اسلام و مسلمانان نیستند، می فرماید: (وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْلَمُونَ)4 ؛ «و اگر یکی از مشرکان از تو پناهندگی خواست، پس به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود؛ سپس او را به محل امنش برسان؛ این بدان سبب است که آنان گروهی هستند که نمی دانند».علامه طباطبایی رحمه الله این آیه را از محکمات قرآن می نامد که نسخ نشده است، چون مقتضای دین این است که با کسی تا اتمام حجت نشود و سخن حق را نشنود، نمی توان درگیر شد.(1)
مورخان تاریخ اسلام نقل کرده اند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از فتح مکه فرمان عفو عمومی صادر نمود، جز ده نفر از جنایت کاران مکه که آن ها را به خاطر ارتکاب گناهان بزرگ به اعدام محکوم کرد.
«صفوان بن امیه» یکی از این ده نفر بود که یک مسلمان را در روز روشن، در مکه اعدام کرده بود. «عمیر بن وهب» از پیامبر درخواست کرد از تقصیر او درگذرد و پیامبر هم شفاعت او را پذیرفت و صفوان با عمیر وارد مکه شدند. وقتی پیامبر این جنایتکار را دید، با کمال بزرگواری گفت: جان و مال تو محترم است، ولی خوب است به آیین اسلام مشرف شوی. صفوان از پیامبر مهلت دو ماهه خواست تا پیرامون اسلام به بررسی بپردازد.
پیامبر هم فرمود: من به جای دو ماه، چهار ماه به تو مهلت می دهم تا اسلام را با کمال بصیرت انتخاب نمایی! هنوز چهار ماه سپری نشده بود که صفوان اسلام آورد.(2)
تذکر: آیه فوق و برخورد بزرگوارانه پیامبر نشان می دهد که اسلام حق تحقیق و آزادی اندیشه را حتی برای مخالفان خود به رسمیت می شناسد و این فرصت را به آن ها می دهد.
5 - آزادی در سخنان معصومان علیهم السلام
در روایات متعددی بر عنصر آزادی تأکید شده است. البته گاهی مراد از آن رهایی از بند هواهای نفسانی و شهوات، (آزادی درونی) است، همان گونه که گاهی مراد از «حرّیت» جوان مردی، آزادی و وارستگی اخلاقی است.
عن امام علیّ علیه السلام: «لاتکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرّا»؛ (1)«بنده دیگران مباش، در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است».
چند نکته مهم از این روایت برداشت می شود:
اول. آزادی موهبتی الهی است که به جعل خداست؛
دوم. انسان حتی خودش حق ندارد آزادی خود را سلب کند؛
سوم. چون آزادی به جعل خداست، پس خدا نیز می تواند مرز آن را مشخص کند؛
چهارم. انسان حق ندارد بنده هیچ کس، غیر از خدا، باشد.
عن امام علی علیه السلام: «أیها الناس انّ آدم لم یلد عبداً ولا أمه وأنّ الناس کلّهم احرار»؛ (2)«ای مردم انسان بنده و کنیز متولد نمی شود و به درستی همه مردم آزادند». «من ترک الشهوات کان حرّاً»؛ (3)«هر کس هواهای نفسانی را ترک کند، آزاده است». «الحریه منزهه عن الغلّ والمکر»؛ (4)«آزادگی از مکر و حیله به دور است».
تذکر: آزادگی و وارستگی اخلاق هم ریشه در آزادی دارد، چرا که تا انسان از قید هوای نفس خود آزاد نشود، به جوان مردی، وارستگی اخلاقی و کرامت نفس نمی رسد.
6 - عنصر حرّیت در نهضت عاشورا
قیام امام حسین علیه السلام بر اساس آزادی خواهی و مبارزه با ستم بنا شده است، لذا حضرت در ابعاد مختلف به مسأله آزادی توجه می کرد. برای مثال فرمود: «یا شیعه آل أبی سفیان إن لم یکن لکم دین وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا أحراراً فی دنیاکم هذه»؛ (1)«ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید و از قیامت نمی هراسید پس در دنیا آزاده باشید».این یک منشور جهانی بود که امام حسین علیه السلام در آخرین لحظات حیات به جهانیان عرضه کرد. او کسی بود که هرگز زیر بار ذلّت نرفت و فرمود: «موت فی عزّ خیر من حیات فی ذلّ»؛ (2)«مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلیلانه است». امام در اوج مشکلات و برخورد با دشمن، سپاه خود را مجبور به ماندن و جنگیدن نکرد؛ بلکه بیعت خود را برداشت تا هر کس به هر کجا می خواهد برود، و هر کس می خواهد، آزادانه راه جهاد را انتخاب کند».(3)
تذکر: ممکن است واژه «احرار» در این روایت به معنای همان «کرامت نفس» و «وارستگی اخلاق» باشد که صرف نظر از دین، خود یک ارزش عالی انسانی است، یعنی مقصود حضرت این باشد که اگر شما دین داشتید و از معاد می هراسیدید، به من و فرزندان و زنان من حمله نمی کردید، ولی اگر دین ندارید، انسان حرّ باشید، یعنی انسان آزاده، جوانمرد و با کرامت باشید که بر اساس عقده و کینه دست به هر عملی نمی زند و جوانمردانه فقط با خود دشمن می جنگد و به افراد بی گناه (زنان و کودکان) تعرض نمی کند؛ البته آزادگی و کرامت نفس نیز نوعی از آزادی است.
7 - اصول تأمین کننده آزادی انسان در اسلام
در اسلام چند اصل تأمین کننده آزادی انسان است.
اوّل. اصاله الاباحه (و اصاله البرائه): هر عملی و چیزی برای انسان مباح و مجاز است تا وقتی که منع و حرمت شرعی برسد. این اصل آزادی انسان را در اعمالش تضمین می کند.
روایات متعددی در کتاب های روایی و اصول الفقه در این مورد آورده شده است، از جمله: «عن ابی عبدالله: کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه...».(1)
دوم. اصالت حرمت ولایت: هیچ کس حق فرمانروایی بر دیگری را ندارد؛ مگر آن که خدا مشروعیت آن را تأیید کند، به همین دلیل ولایت پیامبر، ائمه و ولایت فقیه به دلیل شرعی احتیاج دارد و این دلیل با آیات و روایات اثبات می شود. در مورد این اصل چنین استدلال می شود که «انسان ها به حسب طبع آزاد و مستقل خلق شده اند و فطرتاً بر جان و مال خود مسلط هستند، پس تصرف در امور آن ها و تحمیل بر آن ها ظلم است». به روایات گذشته، مانند «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّا» نیز استدلال شده است.(2)
سوم. لزوم تفکر در اصول دین و تقلید نکردن در آن ها
استاد شهید مطهری رحمه الله در این مورد می فرماید: «در اسلام اصلی است راجع به اصول دین که وجه امتیاز ما و هر مذهب دیگری مخصوصاً مسیحیت همین است. اسلام می گوید اصول عقاید را جز از طریق تفکر و اجتهاد فکری نمی پذیرم. پس این ادله دلیل بر این است که از نظر اسلام نه تنها فکر کردن در اصول دین جایز و آزاد است، یعنی مانعی ندارد، بلکه اصلاً فکر کردن در اصول دین در یک حدودی که لااقل بفهمی خدایی داری و آن خدا یکی است، پیغمبرانی داری، قرآن که نازل شده از جانب خداست، پیغمبر از جانب خداست، عقلاً بر تو واجب است. [می گوید] اگر فکر نکرده اینها را بگویی من از تو نمی پذیرم. از همین جا تفاوت اسلام و مسیحیت بالخصوص و حتی سایر ادیان روشن می شود.مسیحیت درست مطلب برعکس است یعنی اصول دین مسیحی، ماورای عقل و فکر شناخته شده است».(1)
وی هم چنین می نویسد: «اسلام نه تنها به مردم اجازه می دهد، بلکه فرمان می دهد که در اینگونه مسایل فکر کنند، درباره معاد فکر کنند، و نمونه تفکر به دست مردم می دهد، درباره نبوت فکر کنند و درباره سایر مسایل، چرا؟ روی اطمینانی است که اسلام به منطق خودش دارد، روی این حساب است که پایه این دین روی منطق و فکر و تفکر است. من مکرر در نوشته های خودم نوشته ام، من هرگز از پیدایش افراد شکاک در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متأثر که نمی شوم هیچ، از یک نظر خوشحال هم می شوم. چون می دانم پیدایش این ها سبب می شود که چهره اسلام بیشتر نمایان شود، وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین سخنرانی می کنند وقتی خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده و بی روح باشند که در مقام جواب برنیایند، یعنی عکس العمل نشان ندهند اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل ضربت دشمن عکس العمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر به نفع اسلام است».(2)
چالش ها
چالش اول.
ارتداد و آزادی
اگر طبق آیه (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ)3 اکراه و اجباری در دین نیست، چرا افراد مرتد اعدام می شوند؟
پاسخ: آیه از دیدگاه مفسران و صاحب نظران معانی و تفسیرهای متعددی دارد و بر اساس برخی تفسیرها، اشکال مذکور اساساً وارد نیست. در برخی موارد هم جواب خاص داده شده است. بررسی و نقد تمام تفسیرهای آیه از حوصله این بحث خارج است اما با مراجعه به مفردات آیه و تفسیرهای آن، به برخی پاسخ ها اشاره می کنیم.
اکراه: مشقّتی است که از خارج بر انسان تحمیل شود (مفردات راغب، ماده کره)، ولی برخی مفسران آن را به معنای اجبار نیز گرفته اند.(1)
دین: سلسله ای از معارف است که اعمالی را به دنبال دارد.(2) برخی از صاحب نظران دین را در این آیه به معنای ایمان،(3) جزاء، تکالیف شرعی (راغب، مفردات، ماده کره) گرفته اند.
تفسیرهای آیه (طبق آن چه در مفردات دانستیم و با توجه به شأن نزول آیه)
1 - آیه به اوایل پیدایش اسلام مربوط است که هر کس می خواست، اسلام را می پذیرفت و هر کس نمی خواست، نمی پذیرفت،(4) پس آیه به ظرف زمانی خاص مربوط است، در حالی که جنگ و احکام مرتد به زمان قدرت اسلام ارتباط دارد.
2 - آیه در مورد کفار اهل کتاب است که در صورت پرداخت جزیه (مالیات مخصوص کفار اهل کتاب) و پذیرش شرایط مسلمانان می توانند بر دین خود باقی بمانند و مجبور نیستند اسلام بیاورند.(5)
مرحوم شیخ طوسی رحمه الله در تبیان نیز نقل می کند: «برخی آیه را به شأن نزول های خاصی مربوط می دانند»، لذا عام نیست.(1)
3 - منظور این است که اگر کسی دین باطلی را از روی اکراه پذیرفت و به صورت تقیه ای بدان اقرار کرد، حکمی (در دنیا) ندارد(2) چون اکراه کننده، غیر مسلمانان و اکراه شونده، مسلمانان و مورد اکراه، غیر از دین اسلام است.
4 - آیه در مورد آخرت است، یعنی اگر انسان در دنیا چیزی را از روی اکراه اطاعت کرد، در آخرت بر آن تکیه نمی شود و بر اساس آن محاسبه صورت نمی گیرد (همان). آیه در این صورت به جهاد و ارتداد ربطی ندارد.
5 - دین در آیه به معنی «جزاء» است و معنای آیه این است که خداوند هرگونه بخواهد با افراد رفتار می کند و آنان را پاداش می دهد و کسی نمی تواند چیزی را بر خدا تحمیل کند.(3) در این صورت آیه به جهاد و ارتداد مربوط نمی شود، چون اکراه کننده، غیر خدا و اکراه شونده، غیر انسان است.
6 - تکالیف شرعی اکراه و تحمیل مشقت بر انسان نیست؛ بلکه در حقیقت انسان را به بهشت می برد و به سعادت می رساند (همان). این گروه به این حدیث پیامبر استناد می کنند: «عجب ربّکم من قوم یقادون إلی الجنه بالسلاسل».(4)
آیه، طبق این معنا، خبر می دهد که در حقیقت اکراهی در تکالیف شرعی نیست؛ هر چند ممکن است در ظاهر اکراه به نظر آید. این معنا شامل جهاد و ارتداد هم می شود.
7 - آیه (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ) با آیات جهاد نسخ شده است.(1) در این صورت بین آیه و احکام جهاد و ارتداد تنافی وجود ندارد؛ ولی علامه طباطبایی رحمه الله این مطلب را با تحلیل آیه (قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ) ناسازگار می یابد.(2)
8 - دین در آیه به معنای ایمان است که اعتقاد قلبی و از سنخ اعتقاد و ادراک است، لذا قابل اکراه کردن نیست.(3) جهاد و احکام مرتد مربوط به ظواهر اسلامی (مثل اقرار به شهادتین) است و می تواند آن ها را تأمین کند، اما نمی تواند ایمان قلبی ایجاد کند. آیه نیز از همین واقعیت خبر می دهد که ایمان تحمیل شدنی نیست. در این صورت تعارض آیه با جهاد و احکام مرتد برطرف می شود، اما اشکال اساسی - تعارض آزادی عقیده با اجبار افراد در این دو مورد - باقی می ماند، لذا علامه در پاسخ آن می فرماید: جهاد برای احیای حق و دفاع است؛ نه اجبار دیگران.(4) در مورد احکام مرتد در قسمت بعدی توضیح می دهیم.
9 - آیه معنای انشایی دارد، یعنی «لاتکرهوا فی الدین»؛ «مردم را در امور دینی اجبار نکنید و امور دینی را بر آنان تحمیل نکنید».(5) در این صورت ظهور آیه در مورد اعمال و احکام دینی است، اما آیات جهاد، تخصیص به آیه است، یعنی تحمیل ظواهر دین بر مردم جایز نیست؛ مگر در باب جهاد ابتدایی با کفار که برای گسترش حق لازم است.
در مورد تنافی آیه با احکام مرتد به چند گونه پاسخ داده اند.
الف) برخورد اسلام با افراد بی منطق و هتاک؛
مردم چند گروه هستند:
1 - مؤمنانی که به اسلام اعتقاد دارند؛
2 - کافرانی که اسلام را انکار می کنند.
3 - افرادی که واقعا شک دارند و در حال تحقیق در مورد اسلام هستند و این مطلب طبیعی است که اسلام هم بر آن تأکید می کند، لذا تحقیق در اصول دین مقدمه مسلمانی است.
استاد شهید مطهری می فرماید: «اکثر بزرگان صاحب نظر به جز عده معدودی که مؤید من عندالله هستند، از منزل شک گذشته اند و به جایگاه امن رسیده اند».(1) این افراد تا زمانی که در حال شک، تحقیق و جست وجو هستند، در حکم مرتد نیستند.
4 - گروهی که بدون تحقیق و استدلال در مقابل اسلام و عالمان آن قرار می گیرند و از روی عناد و لجاجت به انکار اصول اساسی و ضروریات دین اسلام می پردازند یا نسبت به پیامبر و مقدسات اصیل دینی توهین و ناسزا روا می دارند و اقدام عملی علیه اسلام می نمایند. این افراد مرتد محسوب می شوند و طبق احکام مرتد ملّی و فطری با آن ها برخورد می شود و این یک امر عقلایی است که با انسان بی ادب و هتاک و بی دلیل، برخورد شود. در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: «إنّما یکفر إذا جحد»؛ (2)«(کسی که شک کند) فقط زمانی کافر می شود که انکار (لفظی مثلاً) بکند». صاحب جواهر نیز می گوید: «تا وقتی مرتد، اظهار عقیده نکرده، مرتد محسوب نمی شود».
تذکر: انتقاد و پرسش و اشکال کردن در اسلام آزاد است و این به آن معنا نیست که کسی حق سؤال از اصول دین را ندارد یا حق اشکال در احکام جزیی دین و طلب دلیل آن ها را ندارد.
ب) برخورد با دشمن داخلی؛
حکومت های دنیا برای جلوگیری از هرج و مرج و اقدام عملی مخالفان، احکامی را وضع می کنند. مرتد کسی است که اقدام عملی علیه نظام اسلامی می کند؛ به عبارت دیگر برخورد با مرتد برخورد با دشمن داخلی است و احکام ارتداد برای حفظ نظام و حکومت اسلامی است.
پ) نقش بازدارندگی ارتداد؛
اسلام دین استدلال است و به عقل و برهان اهمیت می دهد؛ (قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ)1 ؛ «بگو: «اگر راست می گویید، دلیل روشنتان را بیاورید!»» لذا به تحکّم و تحمیل نیاز ندارد و همیشه افراد با شوق و رغبت به اسلام گرویده اند و این مخالفان اسلام بوده اند که با اجبار و اکراه جلوی گرایش مردم به اسلام را گرفته اند. احکام ارتداد نقش بازدارندگی دارد و جلوی افراد مسخره کننده را می گیرد؛ یعنی کسانی که صبح مسلمان می شوند و عصر از اسلام بر می گردند تا ایمان مسلمانان را متزلزل کنند.
ت) احکام ارتداد؛
این احکام شرط پذیرفته شده است؛ بدین معنا که بر اساس خدا محوری، اصل آزادی در محدوده شریعت معتبر است و احکام ارتداد یکی از قیود شریعت برای محدوده آزادی انسان است. در این مورد برخی چنین مثال می زنند: اسلام مثل قلعه ای است که صاحب آن قبل از ورود با افراد مشتاق شرط می کند که حق بازگشت از آن را ندارند و هر مسلمانی با قبول این شرط (که از محتوای احکام اسلامی فهمیده می شود) مسلمان می شود.
ث) تعبد؛
برخی فکر می کنند که انسان مسلمان باید نسبت به آیات قرآن و احکام الهی تعبد داشته باشد و حتی اگر حکمت و علت آن ها را متوجه نشود، به آن ها گردن نهد و قبول نماید.
ج) تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده: این نظر شهید مطهری رحمه الله است که در مبحث بعدی می آوریم.
بررسی: تعبد در احکام در جای خود صحیح است، اما به نظر می رسد این جواب برای اشکال کنندگان جوان چندان قانع کننده نباشد و به توضیح و توجیه معقول تری احتیاج باشد.
تذکر: برخی از این جواب ها قابل ادغام با برخی دیگر است، همان گونه که برخی از آن ها قابل مناقشه است، ولی ما برای این که خواننده محترم بتواند خود انتخاب کند، همه را ذکر کردیم.
جمع بندی و نتیجه گیری
احکام ارتداد در هر صورت با آیه (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ) و آزادی مشروع و معقول منافات ندارد.
چالش دوم.
تعارض آزادی اندیشه و قلم با ممنوعیت کتاب های گمراه کننده
برخی اشکال می کنند که اگر اسلام آزادی قلم و اندیشه را قبول دارد و حتی پذیرش اصول دین را بر اساس تحقیق قرار می دهد، چرا نگهداری، انتشار و مطالعه برخی کتاب ها را با عنوان «کتب ضالّه» ممنوع می سازد؟(1)
در این مورد به چند صورت پاسخ داده شده است.
1 - سطح اطلاعات و معلومات افراد جامعه بسیار متفاوت است، لذا باید تیپولوژی علم رعایت شود و اطلاعات بر اساس ظرفیت و معلومات قبلی افراد به آن ها داده شود. گاهی یک دارو که در پزشکی کاربرد دارد و می تواند جان یک بیمار را نجات دهد، ممکن است برای کودک یا افراد باردار خطرناک یا مرگ آور باشد.
مطالب کتاب ها نیز ممکن است برای افراد آماده و محقق، داروی فکر باشد، ولی اگر همان مطالب (بدون توضیح پیرامون شبهات) در اختیار دیگران باشد، برای عده ای بیماری زا و منحرف کننده گردد، لذا اسلام به عالمان و محققان توانا نه تنها اجازه مطالعه کتاب های ضاله و نگهداری آنها را داده است، بلکه گاهی مراجعه به آنها از باب مقدمه، واجب می شود (مثلاً برای پاسخ گویی به شبهات آنها و یا هدایت افراد)، اما همان کتاب ها برای افراد کم اطلاع چون ممکن است موجب گمراهی و انحراف عقیدتی شود، ممنوع می شود.(1) این ممنوعیت از نظر عقلا پسندیده است؛ همان طور که برداشتن سمّ از دسترس افراد بی اطلاع نیکوست.
2 - براساس مبنای خدامحوری در آزادی، آزادی محدود به شریعت و قانون را می پذیریم، لذا انسان مسلمان آگاهانه آزادی محدود را انتخاب کرده و تابع شریعت شده است و شریعت در این جا به محدودیت و ممنوعیت کتب ضاله حکم کرده است.
3 - تفاوت آزادی فکر با آزادی عقیده، استاد شهید مطهری رحمه الله پس از طرح آیه (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ) ؛ ماده نوزدهم اعلامیه حقوق بشر را چنین مطرح می کند. «هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطراری نداشته باشد. در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن با تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد».
سپس سعی می کند موضع اسلام را در مورد آزادی فکر و عقیده بیان کند و می گوید: «فرق است میان فکر و تفکر، و میان عقیده؛ تفکر قوه ای است در انسان، ناشی از عقل داشتن. انسان چون یک موجود عاقلی است، موجود متفکری است. اسلام در مسأله تفکر نه تنها آزادی تفکر داده است، بلکه یکی از واجبات در اسلام تفکر است، یکی از عبادت ها در اسلام تفکر است... (اما) عقیده البته در اصل لغت اعتقاد است، اعتقاد از ماده عقد و انعقاد و... است، بستن است، منعقد شدن است، حکم گره را دارد. دل بستن انسان به یک چیز دو گونه است. ممکن است مبنای اعتقاد انسان، مبنای دل بستن انسان، مبنای انعقاد روح انسان همان تفکر باشد. در این صورت عقیده اش بر مبنای تفکر است، ولی گاهی انسان به چیزی اعتقاد پیدا می کند و این اعتقاد بیشتر کار دل است، کار احساسات است؛ نه کار عقل (مثل بت پرستی و...)... اگر اعتقادی بر مبنای تفکر باشد، اسلام چنین عقیده ای را می پذیرد، غیر از این عقیده را اساساً قبول ندارد. آزادی این عقیده آزادی فکر است...، اما عقایدی که بر مبنای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، اینها را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمی پذیرد. آیا با اینها باید مبارزه کرد یا نباید مبارزه کرد؟ یعنی آیا آزادی فکر که می گوییم بشر فکرش باید آزاد باشد، شامل عقیده به این معنا می شود؟ مغالطه ای که در دنیای امروز وجود دارد در همین جا هست. از یک طرف می گویند فکر و عقل بشر باید آزاد باشد، و از طرف دیگر می گویند عقیده هم باید آزاد باشد، بت پرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد، گاوپرست هم باید در عقیده خودش آزاد باشد... و حال آنکه اینگونه عقاید ضد آزادی فکر است، همین عقاید است که دست و پای فکر را می بندد. خود اعلامیه حقوق بشر همین اشتباه را کرده است. اساس فکر را این قرار داده است که حیثیت انسانی محترم است. بشر از آن جهت که بشر است محترم است (ما هم قبول داریم) چون بشر محترم است، پس هر چه را خودش برای خودش انتخاب کرده، هر عقیده ای که خودش برای خودش انتخاب کرده، محترم است.
عجبا! ممکن است بشر برای خودش زنجیر انتخاب کند و به دست و پای خودش ببندد، ما چون بشر را محترم می شماریم [او را در این کار آزاد بگذاریم؟!] لازمه محترم شمردن بشر چیست؟ آن این است که ما بشر را هدایت بکنیم در راه ترقی و تکامل، یا این است که بگوئیم آقا! چون تو بشر هستی، انسان هستی، هر انسانی احترام دارد، تو اختیار داری، هر چه را خودت برای خودت بپسندی من هم برای تو می پسندم، و برایش احترام قایلم؛ ولو آن را قبول ندارم و می دانم که دروغ و خرافه است. این محترم شمردن تو این زنجیر را، بی احترامی به استعداد انسانی و حیثیت انسانی اوست که فکر کردن باشد. کار صحیح کار ابراهیم علیه السلام است که خودش تنها کسی است که یک فکر آزاد دارد و تمام مردم را در زنجیر عقاید سخیف و تقلیدی که کوچک ترین مایه ای از فکر ندارد، گرفتار می بیند... یک تبر بر می دارد، تمام بت ها را خرد می کند. عمل صحیح عمل خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله است، سال های متمادی با عقاید بت پرستی مبارزه کرد تا فکر مردم را آزاد کند».(1)
نتیجه: پس ممنوعیت کتب ضالّه به معنی ضدّیت با آزادی قلم و اندیشه نیست، بلکه قانونمند کردن آزادی قلم است، و محافظت از حریم افراد کم اطلاع و جلوگیری از انحراف آن هاست.
محققان آزادند که در صورت نیاز به این کتاب ها مراجعه کنند و یا به خرید و چاپ محدود آن ها (برای دست یابی اهل تحقیق) اقدام کنند، ولی انتشار آن ها در سطح عمومی جایز نیست، چرا که موجب آلودگی فضای جامعه و انتشار بیماری های فکری در بین افراد کم اطلاع می گردد.
چالش سوم. در تعارض «آزادی با عدالت و دین»، کدام (حق و عقل) مقدّم است؟
در پاسخ به این پرسش اول باید یک مطلب زیربنایی روشن شود، این که آیا آزادی ارزش مطلق است و به عبارت دیگر آیا آزادی یک امر ارزشی و بالاتر از همه ارزش ها است؛ به گونه ای که بر همه ارزش های انسانی مقدم شود و هرگاه تعارضی بین آزادی با دین، عدالت و... پیدا شد، عدالت و دین قربانی شود یا آزادی ارزشی در طول ارزش های دیگر انسانی است و هیچ کدام فدای دیگری نمی شود؟ آن چه در غرب تبلیغ می شود، نوع اول است و آن چه از روح تعالیم اسلامی بر می آید، نوع دوم است.
در این جا لازم است بگوییم آزادی به عنوان یک ارزش در کنار عدالت، حکم عقل و دین و ارزش های دیگر می تواند معنا داشته باشد و باید هر کدام مرز یک دیگر شوند. به عبارت دیگر این ارزش ها در عرض هم نیستند تا تعارض کنند و از هم شکست بخورند، بلکه در طول هم هستند و هر کدام قلمرو دیگری را مشخص می کنند. اگر آزادی با حق، عدل و دین و قانون منافات پیدا کرد، باید در تعریف و مرز و قلمرو آزادی تجدید نظر شود. عقل و شرع ملازم هم هستند و هر دو منبع کشف حق هستند و عدل مقصود و مطلوب دین و عقل است، و اگر هویت و آزادی در چهارچوب عقل و قانون معقول مطرح شود، هیچ گاه با عدالت (که مطلوب عقل است) و شریعت (که ملازم عقل است) منافات پیدا نمی کند.
تذکر: اگر دین تحریف شده باشد (مثل یهود و مسیحیت فعلی) و در نتیجه موافق عقل و عدل نباشد، ممکن است آزادی با آن در تعارض افتد، ولی این وضع در مورد اسلام و قرآن که تحریفی در آن صورت نگرفته - به ویژه در مورد مذهب تشیع که بر اساس عدل و عقل استوار است - صادق نیست.
پینوشتها
- ۱- طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 259.
- ۲-تفسیر جامع الجوامع، طبرسی، ذیل آیه 157 سوره اعراف.
- ۳-طباطبایی، محمد حسین، همان، ج 2، ص 342 به بعد.
- ۴- همان، ج 9، ص 159.
- ۵-سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج 2، ص 737 به نقل از: سیره ابن هشام، ج 2، ص 417.
- ۶-همان.
- ۷-همان.
- ۸-همان.
- ۹-سید بن طاووس، لهوف، ص 52.
- ۱۰- مجلسی، محمد تقی، بحارالانوار، ج 44، ص 192.
- ۱۱-همو، 316.
- ۱۲-خویی، ابوالقاسم، مصباح الاصول (تقریرات درس) ج 2، ص 272؛ عاملی، شیخ حرّ، وسایل الشیعه.
- ۱۳- دراسات فی ولایه الفقیه، الجزء الاول، ص 27.
- ۱۴-مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، صص 95-94 و 135-134.
- ۱۵- همان.
- ۱۶-طباطبایی، محمد حسین، همان، ج 2، ص 342.
- ۱۷- همان.
- ۱۸-طبرسی، تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 140.
- ۱۹-طبرسی، همان.
- ۲۰-راغب، همان؛ طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 603؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 140.
- ۲۱- شیخ طوسی، تبیان، ج 1، ص 311.
- ۲۲-راغب، همان.
- ۲۳-همان.
- ۲۴-همان.
- ۲۵-طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 603؛ جوامع الجامع، ج 1، ص 140.
- ۲۶-طباطبایی، محمد حسین، همان، ج 2، ص 344.
- ۲۷- طبرسی، جوامع الجامع، ج 1، ص 140؛ طباطبایی، همان، ج 2، ص 342؛ طوسی، همان، ج 2، ص 311؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 7، ص 13-14.
- ۲۸-طباطبایی، محمد حسین، همان، ج 3، ص 342 به بعد.
- ۲۹-طبرسی، جوامع الجامع، ج 1، ص 140.
- ۳۰-مطهری، عدل الهی، ص 8.
- ۳۱-عاملی، شیخ حرّ، وسایل الشیعه، ج 18، ص 596.
- ۳۲- نجفی، شیخ محمد حسن، جواهر الکلام، ج 41، ص 600.
- ۳۳- امام خمینی رحمه الله می فرماید: «یحرم حفظ کتب الضلال ونسخها وقرائها ودرسها وتدریسها إن لم یکن غرض صحیح فی ذلک کأن یکون قاصداً لنقصها وإبطالها وکان اهلا لذلک ومأمونا من الضلال.واما مجرد الاطلاع علی مطالبها فلیس من الأغراض الصحیحه المجوزه لحفظها لغالب الناس من العوام الذین یخشی علیهم الضلال والزلل فاللازم علی أمثالهم التجنب علی شبهات ومغالطات عجزوا عن حلّها ودفعها ولا یجوز لهم شراؤها وإمساکها وحفظها بل یجب علیهم اتلافها»؛ نگهداری کتاب های گمراه کننده و نسخه برداری و قرائت و تدریس و درس گرفتن آن اگر به جهت غرض صحیح مانند اشکال بر این کتاب ها و باطل کردن آن ها نباشد. حرام است و شخص می بایست از گمراهی در امان باشد اما تنها جهت اطلاع یافتن از مطالب کتاب نمی تواند غرضی یحیح باشد تا مجوّز نگهداری آن برای غالب مردم باشد که ترس از گمراهی آن ها وجود دارد. لذا لازم است که این گونه افراد از شبهات که از حل آن عاجزند دوری کنند و خرید و فروش و نگهداری آن ها جایز نیست بلکه از بین بردن آن واجب است. (امام خمینی، روح الله، تحریر الوسیله، ج 1، ص 498).
- ۳۴-همان.
- ۳۵-مطهری، مرتضی، پیرامون جمهوری اسلامی، 104-92.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391









