چرا در آیه 124 سوره بقره فاعل منصوب آمده است ؟
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
*توضیح شبهه
بر اساس قواعد و دستور زبان عرب «فاعل باید مرفوع» باشد.
ولی در آیه «124» سوره بقره؛ (وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ
إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمِینَ) . در این آیه کلمه «الظَّالِمِینَ» فاعل و منصوب است
و خلاف بدیهیات دستور زبان عرب است.
بنابراین قرآن با قواعد بدیهی زبان عرب سازگاری ندارد و دارای اشکال است و نمی تواند از طرف خدا باشد در نتیجه قادر به هدایت
بشر نیست.
مقدمه:
قبل از پرداختن به پاسخ باید «فاعل و برخی احکام آن» را از نظر قواعد و دستور زبان عرب تبیین کنیم.
تعریف فاعل
فاعل در لغت به معنای کسی یا چیزی که فعل را ایجاد می کند.(1) در علم نحو «اسمی که فعل و کار را به آن اسناد و نسبت می دهیم»
فاعل می گویند و یکی از احکام آن این است که باید فاعل مرفوع باشد.(2)
علامت رفع متفاوت است؛
جاءَ علی علامت رفع ٌ
جاء علیان علامت رفع الف
جاء علیون علامت رفع واو
در همه این مثال ها فعل آمدن را به علی نسبت داده ایم.
در برخی موارد و کلمات علامت رفع فاعل ظاهر نیست بلکه در تقدیر و پشت
پرده است و این در جایی است که فاعل اسم مقصور(1) باشد یا فاعل اضافه به «یاء متکلم» شده باشد.(2)
جاء موسی - جاء غلامی
فاعل - فاعل
در این دو مثال علامت رفع فاعل در تقدیر و پشت پرده است این قاعده و حکم در تمام کتب نحوی و جود دارد و یکی از بدیهیات است.
بعضی از کلمات نیز منصوبند مانند مفعول که علائم آن به چند شکل می آید.(3)
- َ ً
-
«یاء» در مثنی و جمع مذکر سالم
-
«الف» در أسماء ستّه - کسره نیابت از فتح در جمع مؤنث سالم
پاسخ: دانشمندان علم نحو در مقابل این شبهه بدین صورت پاسخ داده اند که «الظالمین» فاعل نیست بلکه فاعل کلمه «عهدی» است و
«الظالمین» مفعول به است.(4) علامت رفع فاعل «تقدیری» است زیرا «عهد» اضافه به «یاء» متکلم شده است و علامت نصب مفعول به
«یاء» است زیرا در جمع مذکر سالم علامت نصب به «یاء» است. همان طور که در مقدمه بیان شد، فاعل اسمی است که کار یا حالت
را به آن استناد و نسبت می دهیم در این آیه نیز «لاینال» به «عهدی» نسبت داده شده است.
بنابراین در معنا و ترجمه نیز باید
کلمه «عهدی» را «فاعل» و «الظالمین» را مفعول به، ترجمه کرد.
لاینالُ - عَهدی - الظالمین
نمی رسد، نرسد - عهد و پیمان من - ستمگران را
به بیان دیگر؛ پیمان من به ستمکاران نمی رسد.(1)
این قرائت جمهور قُرَّاء است اما قتاده، ألأعمش و ابورجاء(2) به این شکل قرائت کرده اند: «قَال لایَنَالُ عَهدِی
الظَّالِمُونَ» که در این صورت «عهدی» مفعول به مقدم و «الظالمون» فاعل است. بنا بر هر دو قرائت «الظالمین و الظالمون» هیچ
تغییری در معنی و مقصود متکلّم ایجاد نمی شود، زیرا فعل «لاینال» صلاحیت دارد که هم به «عهدی» اسناد و نسبت داده شود و هم به
«الظالمون»(3) و این به خاطر خصوصیت و ویژگی فعل «نال - ینال» است. در زبان عرب جایز است که گفته شود:
نِلتُ خیرَک ونَالَنی خیرُک، (4) در مثال اول «خیرَک» مفعول است و معنا چنین است: «من به خیر تو رسیدم» و در مثال دو کلمه
«خیرُک» فاعل است و معنا چنین است: خیرِ تو به من رسید».
در هر دو صورت، در معنا و واقع هیچ تغییری حاصل نمی شود و هر دو مثال یک پیام دارند و آن «رسیدن خیر» است. بنابراین فعل
«لاینال» صلاحیت دارد که هم به «عهدی» و هم به «الظالمون» اسناد داده شود.
1 - لاینال عهدی الظالمین = عهد و پیمان من، به ستمکاران نمی رسد.
2 - لاینال عهدی الظالمون = ستمکاران به عهد و پیمان من نمی رسند.
نتیجه گیری
بنابر هر دو قرائت، قرآن هیچ گونه مخالفت أدبی و نحوی با دستور زبان عرب ندارد و درجه بالایی از فصاحت و بلاغت است که تمام
خُطباء و شعرای عصر خود و بعد از خود را مدهوش و مغلوب کرده است. البته لازم به ذکر است که قرآن کریم ملاک ادبیات عرب شده
است و شایسته نیست قرآن کریم را به قوانین ادبیات عرب عرضه کنیم.
منابع برای مطالعه بیش تر
1. البحر المحیط، أبوحیان اندلسی، محمد بن یوسف، دارالکتب العلمیه، بیروت.
2. مجمع البیان، امین الاسلام، فضل بن حسن الطبرسی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
3. تهذیب معانی القرآن و اعرابه، ابواسحاق ابراهیم السّری المعروف، بالزّجاج، تعلیقه الشیخ عرفان بن سلیم العشا حَسُّونه،
المکتبه العصریه، بیروت.
4. حاشیه القونوی علی تفسیر بیضاوی، عصام الدین اسماعیل بن محمد، دارالکتب العلمیه.
5. حقائق الاسلام فی مواجهه الشبهات المشکّکین، حمدی زقزوق، محمود، چاپ قاهره.
6. إعراب القرآن، الکرباسی، محمد جعفر الشیخ ابراهیم، دارو مکتبه الهلال، بیروت.
7. الجدول فی اعراب القرآن، صافی، محمود، دارالرشید، مؤسسه الایمان، دمشق، بیروت.
8. التبیان فی تفسیر القرآن، الشیخ الطوسی، محمد بن حسن، داراحیاء التراث العربی، بیروت.
پینوشتها
- ۱- مَن أوجَدَ الفِعل، الصَبّان، حاشیه الصّبان علی شرح لأشمونی، ج 2، ص 57.
- ۲- السیوطی، البهجه المرضیه، ج 1، ص 291؛ ابن هشام انصاری، اوضح المسالک، ج 2، ص 83؛ شرح ابن عقیل، ج 2، ص 74 و جزایری، النحو الجامع، ص 45.
- ۳- اسم مقصور، اسمی است که به «الف» ثابتۀ (کوتاه) ختم شود. مثل: موسی - عیسی - یحیی؛ صرف ساده، محمد رضا طباطبایی، ص 204.
- ۴- السیوطی، البهجه المرضیه، ج 1، ص 76 و ج 2، ص 40؛ ابن هشام انصاری، شرح قَطرُ النّدی و بَلُّ الصّدی، ص 71؛ الصَّبَّان، حاشیه الصّبّان علی الأشمونی، ج 2، ص 402.
- ۵- بقره/ 124.
- ۶- اسمین الحلبی، ألدُّر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج 2، ص 103؛ عُکبری، إملاء ما منّ به الرّحمن، ص 61 و درویش، اعراب القرآن و بیانه، ج 1، ص 179.
- ۷-رضایی، ترجمه قرآن، ج 1، ص 19.
- ۸-اسمین الحلبی، ألدُّر المصون فی علوم الکتاب المکنون، ج 2، ص 104.
- ۹-دمشقی، إبن عادل، اللباب فی علوم الکتاب، ج 2، ص 455.
- ۱۰- فرّاء، معانی القرآن، ج 1، ص 76.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391









