مضاف الیه باید مجرور باشد چرا در آیات (یونس/ 21)، (هود/ 10)، (فصلت/ 50) ..

مضاف الیه باید مجرور باشد چرا در آیات (یونس/ 21)، (هود/ 10)، (فصلت/ 50) ..

۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
در زبان و لغت عرب اسمی که «مضاف الیه» واقع شود به صورت مجرور و دارای علامت جرّ که با کسره و یا با «یاء» است می آید. ولی در این آیات قاعده رعایت نشده است.
1 - (وَ إِذا أَذَقْنَا النّاسَ رَحْمَهً مِنْ بَعْدِ ضَرّاءَ مَسَّتْهُمْ إِذا لَهُمْ مَکْرٌ فِی آیاتِنا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَکْراً إِنَّ رُسُلَنا یَکْتُبُونَ ما تَمْکُرُونَ)1 ؛ «و هنگامی که مردم را پس از زیان (و ناراحتی) که به آنان رسید، رحمتی چشاندیم، به ناگاه آنان در مورد آیات ما فریبی دارند؛ بگو: ترفند خدا سریع تر است؛ [چرا] که فرستادگانِ (از فرشتگان) ما، آنچه را فریبکاری می کنید می نویسند».

2 - (وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ نَعْماءَ بَعْدَ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ)2 ؛ «و اگر بعد از زیان (و ناراحتی) که به او رسیده، نعمت هایی به او بچشانیم، قطعاً می گوید: «بدی ها از من (کنار) رفت.» در حالی که او حتماً شادمان [و] فخرفروش است».

3 - (وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَهً مِنّا مِنْ بَعْدِ ضَرّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ هذا لِی وَ ما أَظُنُّ السّاعَهَ قائِمَهً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلی رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنی فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِیظٍ)1 ؛ «و اگر پس از زیان (جسمی و روحی) که به او رسیده، از جانب خویش رحمتی به او بچشانیم، قطعاً، می گوید: «این برای (شایستگی) من است و گمان نمی کنم ساعت (رستاخیز) برپا گردد؛ و اگر به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، مسلماً نزد او برای من (پاداش) نیکی است.»

پس قطعاً، به کسانی که کفر ورزیدند از اعمالشان خبر می دهیم و حتماً، از عذابی سخت به آنان می چشانیم!». در این آیات یک قاعده مسلم و بدیهی نادیده گرفته شده است. همان طور که مشاهده می کنید کلمه «ضَرَّاءَ» در این سه آیه مضاف الیه است و باید مجرور باشد اما به صورت منصوب آمده و دارای فتحه است. بنابراین قرآن با قواعد بدیهی نحو سازگار است و نمی تواند معجزه باشد و دستخوش تحریف شده است.
مقدمه 
مفهوم شناسی
1 - مضاف و مضاف الیه: مضاف از کلمه «ضاف» گرفته شده است که به معنای «میل» است.(1) بنابراین مضاف به کلمه ای گفته می شود که میل و کشش به کلمه دیگر پیدا کرده است. مضاف الیه، یعنی کلمه ای که به آن میل و کشش پیدا شده است. عرب به کسی که به میهمانی می رود «ضیف» می گوید به خاطر این است که شخصی که به میهمانی می رود میل و کشش به صاحبخانه دارد و به دیدار او می رود. وقتی که اسم مضاف تمایل به مضاف الیه پیدا کرد در این صورت «اضافه» واقع می شود که نسبت بین دو اسم را اضافه می گویند.(1)

2 - باب مالا ینصرف: در علم نحو یک مبحثی به نام «اسم های غیرمنصرف» مطرح است. در این فصل از علم نحو در مورد علت و شرایط و اعراب اسامی غیرمنصرف توضیح می دهد.

3 - منصرف و غیرمنصرف: اسم غیر منصرف، به اسمی می گویند که دو سبب یا یک سبب که جایگزین دو سبب از اسباب غیرمنصرف کردن اسم در آن باشد و اسم منصرف اسمی است که دو سبب از اسباب غیرمنصرف کردن در آن نباشد.(2)
1 - عدل
2 - وصف
3 - تأنیث
4 - معرفه
5 - عُجمه
6 - جمع
7 - ترکیب
8 - الف و نون زائده
9 - وزن الفعل(3)

 اعراب غیرمنصرف هر اسمی که دو سبب یا یکی از اسباب که جایگزین دو سبب می شود در آن یافت شود آن اسم غیرمنصرف می شود و اعراب آن بدین صورت است.
1 - در حالت رفعی مرفوع است مانند جاء یوسف که یوسف فاعل است.
2 - در حالت نصبی فتحه است مانند رَأیت یوسف که یوسف مفعول است.
3 - در حالت جرّی فتحه به جای کسره است مانند مررت بیوسف و جاء غلام یوسف که یوسف مضاف الیه است.(4)

بعضی از اسباب غیرمنصرف که نام برده شد می تواند به تنهایی یک اسم را غیر منصرف کنند که عبارتند از:
1 - «تأنیث» البته «ألف تأنیث» نه «تاء تأنیث»؛
2 - صیغه منتهی المجموع(1) الف تأنیث بر دو قسم است
1 - الف مقصوره مانند ذکری - رَضوی - حُبلی
2 - الف ممدوده مانند: صحراء - زکریّاء - حمراء - ضَرَّاء 
بنابراین «الف تأنیث» به تنهایی می تواند اسم را غیر منصرف کند و نیاز به سبب و علت دیگر ندارد.
اما چگونه الف تأنیث جایگزین دو سبب از اسباب منع صرف می شود؟ دانشمندان علم نحو چنین پاسخ گفته اند. «الف تأنیث» قائم مقام دو سبب از اسباب منع صرف است؛ یکی تأنیث و دیگری لزوم تأنیث(2) یعنی هر کلمه ای که علامت «الف تأنیث» را داشته باشد مؤنث است به بیان دیگر کاربرد الف تأنیث فقط در مؤنث است. علت و سببی که در الف تأنیث وجود دارد برگشت به دو جهت دارد:
1 - جهت لفظی و آن این است که آن اسم مؤنث است و تأنیث فرع بر مذکر است.
2 - جهت معنوی و آن این است همراهی و ملازمت الف تأنیث با آن اسم به گونه ای که جزء حروف اصلی آن اسم شده است.(3) أبوالبقاء عُکبری نیز در کتاب «أللّباب فی علل البناء والاعراب» خود می گوید: «الف تأنیث» علّتی مستقل است که باعث غیرمنصرف شدن اسم می شود زیرا تأنیث فرع تذکر است و «لزوم الف تأنیث» در کاربرد مؤنث به منزله تأنیث دیگر است مثل اینکه اسم دوبار مؤنث شده است. در ادامه می گوید: الف تأنیث از هنگام ساخته شدن و استعمال آن اسم ملازم و همیشه همراه آن است و در جمع تثنیه حذف نمی شود.(1) 
جلال الدین سیوطی در کتاب ألأشباه والنظائر فی النحو خود به نقل از إبن یعیش می گوید: «الف تأنیث» در مؤنث کردن اسم قوی تر و نیرومندتر از «تاء تأنیث» است زیرا «الف تأنیث» جزء حروف اصلی آن اسم می شود و دیگر اینکه اسم را مختص به مؤنث می کند مثلاً حَمراء که مؤنث أحمَر است فقط در مؤنث به کار می رود. در ادامه می گوید: از آنجایی که «الف تأنیث» عجین و جزئی از اسم می شود این یک مزیت بر «تاء تأنیث» دارد بنابراین مشارکت الف تأنیث با «تاء تأنیث» در مؤنث کردن یک علت حساب می شود و آن مزیت که جزئی از حروف آن اسم می شود و اسم را مختص به مؤنث می کند علّت دیگری است و این به منزله این است که این کلمه دو بار تأنیث شده است و به خاطر همین است که تأنیث با «الف» به تنهایی قدرت این را دارد که اسم را غیرمنصرف کند.(2) اما کلمه «ضرّاء» در آیات: «ضَرَّاء» مضاف الیه و غیر منصرف و علّت غیرمنصرف بودن آن «الف تأنیث ممدوده» است.(3)
همان طور که بیان شد این کلمه فقط در مؤنث به کار می رود. ابن منظور در کتاب خود می گوید که «ضرّاء و سرّاء» هُمَا بَنَاءَ ان للمؤنث ولامذکّر لهما.(1) به بیان دیگر «ضرّاء» یک کلمه مؤنث است که باید برای آن ضمیر مؤنث، فعل مؤنث، حال مونث و دیگر احکام مؤنث در کلام به کار رود. پاسخ هایی از آیات بنابراین کلمه «ضَرَّاءَ» در سه آیه که مضاف الیه واقع شده است «غیر منصرف» است و علّت آن، وجود «الف تأنیث» که جایگزین دو سبب از اسباب منع صرف می شود و علامت جَرّ مضاف الیه در اسم غیر منصرف «فتحه به نیابت از کسره» است. پس این سه آیه هیچ گونه مخالفت و ناسازگاری با قواعد دانش نحو و زبان عرب ندارد. کسانی این شبهه در ایجاد کرده اند کوچک ترین اطلاعی در مورد قواعد و دستور زبان عرب خصوصاً غیرمنصرف ندارند. البته قرآن منبع است و چه از جهت اتقان و چه از جهت قدمت باید ملاک قرار گیرد و نه اینکه قرآن به قواعد عرضه شود.

منابع برای مطالعه بیش تر

1. البرهان فی اعراب آیات القرآن، شمیله الاهدلی، احمد حسین.
2. اعراب المفصل لکتاب الله المرتّل، صالح، بهجت عبدالواحد.
3. اعراب القرآن، محمد الطیب الابراهیم.
4. المُیسَّر فی اعراب القرآن، تاج الدین عم علی.
5. الحدائق الندیه فی شرح الصمدیه، سید علی خان کبیر.
6. الکلام المفید، شرح صمدیه، مدرس افغانی، محمد علی.
7. الانصاف فی مسائل الخلاف، إبن أنباری، عبدالرحمن.
8. شرح التصریح علی التوضیح بر شرح أوضح المسال ابن هشام، الازهری، خالدبن عبدالله.
9. حاشیه الصّبّان علی شرح الأشمونی، الصّبّان، محمد بن علی.

پی‌نوشت‌ها

  • ۱- ابن منظور، لسان العرب ذیل کلمه ضیف.
  • ۲- غلایینی، جامع الدروس، جزء سوم، ص 549.
  • ۳- السیوطی، البهجه المرضیه، ج 2، ص 233، جزایری، النحو الجامع، ص 26.
  • ۴- ابن عقیل، شرح ابن عقیل، ج 4، ص 3 و جزائری، النحو الجامع، ص 26.
  • ۵- ابن هشام، شرح قطر النّدی وبَلُّ الصّدی، ص 67 و جزائری، النحو الجامع، ص 26.
  • ۶- ابن هشام، اوضح المسالک، ج 4، ص 116 و جزائری، النحو الجامع، ص 26 و غلایینی، جامع الدروس العربیه، جزء دوم، ص 319.
  • ۷-أشمونی، شرح اشمونی بر ألفیه ابن مالک، ج 3، ص 136؛ عباس حسن، النحو الوافی، ج 4، ص 159-160 و ابن هشام، اوضح المسالک، ج 4، ص 116.
  • ۸-ابن هشام، أوضح المسالک، حاشیه محمد محیی الدین عبدالحمید، ج 4، ص 116 و عباس حسن، النحو الوافی، ج 4، ص 158.
  • ۹-عُکبَری، اللباب فی علل البناء والإعراب، ج 1، ص 115.
  • ۱۰-سیوطی، ألأشباه والنظائر فی النحو، ج 2، ص 260
  • ۱۱- صافی، الجدول فی اعراب القرآن، ج 11، ص 101؛ درویش، اعراب القرآن و بیانه، ج 4، ص 321 و محمد جعفر الشیخ ابراهیم الکبراسی، اعراب القرآن، ج 3، ص 489.
  • ۱۲- ابن منظور، لسان العرب، ذیل ماده «ضرر» و ابن عادل دمشقی، اللباب فی علوم الکتاب، ج 3، ص 213.
  • منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391

کانال قرآن و حدیث را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.
آپارات موسسه اهل البیت علیهم السلام
کانال عکس نوشته قرآن و حدیث در اینستاگرام
تلگرام قرآن و حدیث
کانال قرآن و حدیث در ایتا
کانال قرآن و حدیث در گپ
پیام رسان سروش _ کانال قرآن و حدیث