آیا مسیحیان به بهشت می روند؟
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
در آیه 62 سوره بقره (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ النَّصاری وَ الصّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ
الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ
یَحْزَنُونَ) ؛ «در حقیقت، کسانی که (به پیامبر اسلام) ایمان آورده اند و کسانی که به (آیین) یهود گرویدند و مسیحیان و
صابئان (پیرو یحیای پیامبر)، کسانی (از آنان) که به خدا و روز بازپسین ایمان آوردند و [کار] شایسته انجام دادند، پس برای
آنان پاداششان نزد پروردگارشان است؛ و نه هیچ ترسی بر آنان است و نه آنان اندوهگین می شوند»، آمده است که مسیحیان به بهشت می
روند ولی در آیه 85 سوره آل عمران (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی
الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرِینَ) ؛ «و هر کس جز اسلام دینی بجوید (و برگزیند)، پس، از او پذیرفته نخواهد شد و وی در آخرت از
زیانکاران است»، گفته شده است که آن ها به بهشت نمی روند.
مقدمه:
مسأله معاد و جهان پس از مرگ یکی از پر رمز و رازترین مسایل و یکی از دغدغه های مهم فکری بشر است. از مهم ترین
سؤالاتی که بشر به دنبال کشف آن است؛ بهشتی یا جهنمی بودن او و کیفیت زندگی پس از مرگ است. مسلما کیفیت زندگی پس از مرگ منوط
به نحوه زندگی و تدین انسان در این جهان می باشد. اما آیا عمل به هر یک از شرایع الهی که معمولاً از طریق نسل های قبل به نسل
بعد منتقل می شود در رسیدن به سعادت اخروی کافی است؟ آیا با نزول دین اسلام به عنوان آخرین شریعت الهی، عمل به آیین مسیحیت
می تواند مایه سعادت و نجات بشر باشد؟ آیا کسانی که از روی جهل و نادانی به حقانیت اسلام پی نبرده اند و آن را نپذیرفته اند
و به دین مسیحیت عمل کرده اند اعمال
نیکی نیز انجام داده اند، اهل جهنم خواهند بود و هم چون مخالفان معاند و لجوج با آن ها برخورد می شود؟
با آغاز دعوت عیسی علیه السلام به سوی توحید و خداپرستی، گروهی از مردم آیین او پذیرفته و به آن عمل کردند. برخی نیز نسبت به
او کافر شده و یا به باورهایی خرافی مانند الوهیت وی و تثلیث معتقد شدند.(1)
بر اساس آیات قرآن مؤمنان به حضرت عیسی اهل بهشت
بوده(2) ولی دشمنان و منکران نبوت او و نیز کسانی که باعث ورود عقاید خرافی به مسیحیت شدند اهل جهنم می باشند.(3) قرآن در
سوره مائده می فرماید: «آن ها که گفتند خداوند همان مسیح بن مریم است به طور مسلم کافر شدند (با اینکه خود) مسیح گفت ای بنی
اسرائیل خداوند یگانه ای را که پروردگار من و شماست پرستش کنید چه اینکه هر کس شریکی برای خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر
او حرام کرده است و جایگاه او دوزخ است و ستمکاران یار و یاوری ندارند. آن ها که گفتند خداوند یکی از سه خدا است (نیز) به
طور مسلم کافر شدند با اینکه معبودی جز معبود یگانه نیست و اگر از آنچه می گویند دست برندارند عذاب دردناکی به کافران آن ها
(که روی این عقیده ایستادگی کنند) خداهد رسید».(4)
با ظهور دین اسلام همه مردم از جمله کافر و مشرکین و نیز پیروان شرایع قبلی مانند یهودیان و مسیحیان و... به اسلام دعوت
شدند. با توجه به جهانی و جاودانه بودن دین پیامبر خاتم، شرایع قبلی نسخ شده و هیچ دینی جایگزین اسلام نخواهد بود. زیرا با
وجود نسخه کامل هدایت و نجات عمل به نسخ های ناقص، مشروع و
معقول نخواهد بود.(1) قرآن کریم در موارد متعددی مسیحیان را به دین اسلام دعوت می کند.(2) پیامبر اکرم نیز به سران قبایل و
کشورهای مختلف از جمله امپراطور روم که مسیحی است نامه می نویسد و او و مردم سرزمینش را به اسلام دعوت می کند.(3) حتی در
برابر مسیحیان نجران برای اثبات حقانیت اسلام نسبت به آیین آن ها حاضر به مباهله می شود.(4)
پاسخ: مسیحیانی که اسلام را پذیرفته و بر اساس آن عمل نمایند اهل بهشت خواهند بود.
ولی مسیحیانی که اسلام را نپذیرفتند و بر
آیین مسیحیت باقی ماندند را به سه گروه می توان تقسیم کرد.
اول. افرادی که با اسلام و تشیع آشنا شده اند ولی به دلیل تعصب یا عناد و لجاجت یا منافع مادی و دنیوی آن را نمی پذیرند.
دوم. افرادی که با اسلام و تشیع هیچ گونه آشنایی ندارند ولی جاهل قاصر هستند نه جاهل مقصّر، یعنی یا اصلاً هیچ خبری از اسلام
به آن ها نرسیده یا اینکه امکان تحقیق در مورد آن را ندانسته اند و یا اگر خبری از اسلام و تشیع به آن ها رسیده هیچ گونه
برتری و حقانیت آن را نسبت به بقیه مذاهب تصور نمی کنند و آیین خود را حق و نجات بخش می دانند.
سوم. گروهی که با اسلام و تشیع آشنا نیستند و جاهل مقصّر هستند؛ یعنی از وجود اسلام و تشیع مطلع اند ولی با وجود امکانات و
شرایط هیچ گونه تحقیقی در مورد آن نمی کنند.
گروه اول به فرموده قرآن اهل جهنم هستند.
قرآن می فرماید: «کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه در روی
زمین پر از طلا باشد، و آن را به عنوان فدیه (و کفاره اعمال بد خویش) بپردازند، هرگز از هیچ یک آن ها قبول نخواهد شد، و برای
آنان، مجازات دردناک است، و یاورانی ندارند».(1)
و نیز می فرماید: «آن ها که کافر شدند (و راه طغیان پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آن ها مهلت می دهیم به سود آن ها است، ما
به آنان مهلت می دهیم که بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خوارکننده ای برای آن ها می باشد».(2)
گروه دوم اهل عذاب نخواهند بود زیرا خداوند می فرماید: «و ما هرگز (شخص یا قومی را) مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری
مبعوث می کنیم (تا وظایفشان را بیان کند)».(3) به تعبیر دیگر تا موقعی که حجت الهی بر بشر تمام نشده باشد خداوند آن ها را
عذاب نخواهد کرد. این مطلب در اصول فقه تحت عنوان «قبح عقاب بلا بیان» مطرح می شود.(4)
گروه سوم در حد تقصیرخویش روز قیامت مجازات می شوند. این گروه هر چند در جهل خویش مقصّر بوده اند ولی مخالفت آن ها از روی
عناد و دشمنی نبوده است به تعبیر دیگر می توان مخالفت آن ها را از باب کفر عملی دانست که نتیجه آن عذاب غیردایمی قیامت است.
ولی گروه اول که مخالفت آن ها از باب کفر اعتقادی است گرفتار عذاب ابدی هستند.(5)
سؤال (1)
آیا مسیحیانی که اسلام را قبول نکرده اند مشمول آیه 97 نساء نمی شوند؟
(إِنَّ الَّذِینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی
الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ
مَصِیراً).
قرآن کریم در سوره نساء می فرماید: «در واقع کسانی که فرشتگان [جان های] ایشان را به طور کامل گرفتند، در حالی که به خویشتن
ستمکار بودند، (فرشتگان به آنان) گفتند: «در چه [حالی] بودید؟» (در پاسخ) گفتند: «ما در زمین، مستضعف بودیم.» (فرشتگان)
گفتند: «آیا زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟!» پس آنان مقصدشان جهنّم است، و بد فرجامی است * مگر مستضعفانی از
مردان و زنان و کودکان که توان چاره جویی ندارند و به هیچ راهی ره نمون نمی شوند».(1)
قرآن کریم کسانی را که حق گرا هستند ولی نتوانسته اند آن را درک کنند مستضعف نامیده است. هر چند در برخی از شأن نزول ها آیات
فوق مربوط به مسلمانانی دانسته شده که امکان هجرت به مدینه را نداشتند و در دیار کفر باقی ماندند(2) ولی با توجه به روایاتی
که در بیان مستضعف واردشده می توان گفت در اینجا شأن نزول مخصّص نیست و صرفا یکی از مصادیق آیه شریفه است. به عبارت دیگر
هجرت مفهوم جامعی دارد و مصادیق فراوانی را در بر می گیرد از جمله هجرت از شرک به توحید یا هجرت به سوی ولایت اهل بیت و
غیره.(3)
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که بین مستضعف و
ضعیف تفاوت وجود دارد. ضعیف کسی است که ناتوان است ولی مستضعف کسی است که به دلیل ظلم و ستم دیگران تضعف شده و به حقیقت دست
نیافته است. که این تضعیف شامل تضعیف فکری، فرهنگی، اخلاقی، اقتصای، سیاسی، اجتماعی و... است.(1)
در برخی روایات به ویژگی های مستضعف اشاره شده است از جمله:
امام کاظم علیه السلام: ضعیف کسی است که حجت خدا به او نرسیده باشد و آراء و عقاید مختلف را تشخیص ندهد و اما اگر فهم کسی
این مقدار باشد که حق را از باطل تمیز داده، اختلاف را تشخیص بدهد، او مستضعف نیست.(2)
امام علی علیه السلام می فرماید:
عنوان استضعاف بر کسی که حجت خدا به گوش او رسیده و گوش او آن را شنیده و عقلش آن را درک کرده صادق نیست و اطلاق نمی شود.(3)
البته اینکه وعده عفو الهی در آیه شریفه با «عسی» بیان شده است بیانگر این مطلب است که هر چند اینجا مجال وعید نیست ولی به
دلیل اهمیت مطلب، حتی افراد مضطرّ نیز در عرض اعتراض قرار گرفته اند چه رسد به دیگران.(4)
علامه طباطبایی ذیل این آیات می فرماید: خداوند سبحان جهل به دین و جلوگیری از اجرای شعائر دین را ظلمی دانسته که بخشش الهی
شامل حال آن نمی شود. ولی مستضعفین را از این مورد استثنا کرده و عذر آن ها را به دلیل استضعاف می پذیرد. سپس در تعریف و
توصیف مستضعفین می فرماید: کسی که نتواند محذوری را که به آن گرفتار است دفع کند. و این معنی شامل دو گروه می شود؛
اول. کسانی که در سرزمینی گرفتار هستند که به دلیل نبودن عالم دین راهی برای دریافت معارف دین ندارند و یا امکان عمل به این
معارف را به دلیل محدودیت های آن محیط و ترس از شکنجه های سخت ندارند و حتی امکان خارج شدن از آن جا و هجرت به سرزمین اسلامی
به دلیل ضعف فکری، بیماری، ضعف بدنی، فقر مالی و یا مانند آن برای آن ها فراهم نیست.دوم. کسانی که اصلاً تصور نمی کنند و به ذهنشان نمی رسد که حق ثابتی در معارف دینی وجود دارد با اینکه این اشخاص عناد و
استکباری در برابر حق ندارند و اگر حق برای آن ها آشکار شود آن را می پذیرنند اما حق به هر دلیلی بر آن ها مخفی مانده است.
بنابراین با توجه به اطلاق آیه که عمومیت علت را نیز می رساند می توان هر دو نوع استضعاف را از آن برداشت کرد. البته این
عمومیت از آیات دیگر قرآن نیز استفاده می شود از جمله: «خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانایی اش، تکلیف نمی کند».(1) در
نتیجه می توان گفت مسیحیانی که مسیحیت را حق می دانند اگر از روی تحقیق به این نتیجه رسیده باشد یا اینکه زمینه تحقیق برای
آن ها فراهم نباشد می توانند از مصادیق مستضعف باشند.
سؤال (2)
آیا مسیحیانی که به واسطه جهل قصوری اسلام را نپذیرفته اند در مقابل اعمال نیک خود پاداش می گیرند؟ یا کیفر آن ها کاهش می
یابد؟
باید توجه داشت که نیکو بودن اعمال انسان ها از یک جهت منوط به اثر مثبت اجتماعی و فواید دنیوی آن است و از جهت دیگر وابسته
به نیت و هدف فاعل است. اگر فردی کار خیری را که برای بسیاری از مردم مفید است انجام دهد مشکلات زیادی از آن ها حل کند ولی قصد و نیت او ریا، شهرت طلبی یا منافع مادی دیگر باشد مسلماً چنین عملی هیچ گونه ارزش معنوی
نخواهد داشت زیرا قرآن کریم می فرماید: «سخنان پاکیزه به سوی او صعود می کند، و عمل صالح را بالا می برد».(1)
به عبارت دیگر نیکو بودن یک عمل علاوه بر حسن فعلی به حسن فاعلی نیز مربوط است. بنابراین هر گونه عمل به ظاهر نیکویی باعث
پاداش اخروی و بهشتی شدن انسان نمی شود. بلکه مشروط به ایمان و نیت خالص می باشد.(2) البته بر اساس برخی روایات، در مقابل
اعمال نیک کافران عذاب آن ها کاهش می یابد. از جمله:
امام کاظم علیه السلام: در بنی اسرائیل مردی مؤمن همسایه ای کافر داشت. مرد کافر نسبت به همسایه مؤمن خود همواره مدارا و خوش
رفتاری می کرد؛ وقتی که مرد کافر از دنیا رفت خداوند برای او خانه ای از گل بنا کرد که او را از آتش حفظ می کرد و رزق و روزی
او از خارج آتش آورده می شد. به او گفته شد: این به سبب نیکی و خوش رفتاری تو نسبت به همسایه مؤمنت می باشد.(3)
امام باقر علیه السلام: مرد مؤمنی در کشور حاکم ستمگری زندگی می کرد. آن مرد ستمگر مرد مؤمن را تهدید کرد پس او فرار کرد و
به بلاد شرک رفت و بر مردی مشرک فرود آمد. آن مرد مشرک او را در پهلوی خود جای داد و پذیرایی نمود. وقتی که آن مشرک از دنیا
رفت به او خطاب رسید به عزّت و جلالم سوگند که اگر در بهشت جایی برای مشرک بود تو را در آن، جا می دادم، اما ای آتش او را
بترسان ولی آسیب نرسان. و رزق او هر صبح و عصر برای او آورده می شد....(4)
از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمودند: سبک ترین عذاب جهنم برای ابن جُذعان است در مورد علت آن از پیامبر سؤال
شد فرمودند: او مردم را اطعام می کرد و غذا می داد.(1)
شهید مطهری در این مورد می نویسد: آیا غیرمسلمانانی که موحد و به قیامت معتقدند و برای خدا کار می کنند وضعشان چگونه است؟ در
میان اهل کتاب مردمی یافت می شوند که نه مسیح را فرزند خدا می دانند و نه عزیر را، و نه ثنوی و آتش پرستند، نه می گویند
المسیح ابن الله و نه می گویند عزیر ابن الله، و نه می گویند اهریمن خدای بدی ها، به روز رستاخیز هم معتقدند. سرنوشت اعمال
آنان چیست؟
گفته می شود که ادیسون و پاستور از این گونه مردمانند، گفته می شود آنان مردمی مذهبی بوده اند و دارای انگیزه های خداپرستانه
بوده اند، یعنی آنان در کارهایشان درست مانند متدینین مسلمان، برای رضای الهی و به انگیزه خدایی اقدام می کرده اند، این ها
در حقیقت مسیحیانی هستند که مسیحی نیستند، زیرا اگر مسیحی واقعی باشند و به اصول موجود مسیحیت مؤمن و معتقد باشند، مسیح را
خدا می دانستند و طبعا امکان نداشت که موحد واقعی باشند، دانشمندان امروز مسیحی شاید کمتر به خرافات تثلیث معتقد باشند.
فرق بین نیکوکار مسلمان و نیکوکار غیرمسلمان را می توان چنین بیان کرد که نیکوکار مسلمان هم چون مریضی است که تحت مراقبت و
دستور یک طبیب حاذق برنامه دارد، غذا و دوایش همه به دستور طبیب است، هم از لحاظ نوع دوا و غذا و هم از لحاظ وقت آن و هم از
لحاظ اندازه آن کاملا طبق دستور عمل می کند، ولی نیکوکار غیرمسلمان هم چون مریضی است که برنامه ندارد و خودسرانه کار می کند،
هر غذا یا دوایی که به دستش می رسد می خورد، چنین
مریضی ممکن است احیانا یک دوای مفید بخورد و نتیجه خوب بگیرد، ولی همین طور هم ممکن است دوایی را که زیانبار و مهلک است مورد
استفاده قرار دهد، هم چنین ممکن است یک غذای مناسب بخورد ولی با ناپرهیزی بعدی و خوردن غذای نامناسب، اثر مفید غذای اول را
هم خنثی کند.
با این بیان روشن می گردد که تفاوت بین مسلمان خداشناس و غیرمسلمان خداشناس این است که مسلمان، خداشناسی است که برنامه صحیح
دارد ولی خداشناس غیرمسلمان کارهایش بدون برنامه صحیح است، به عبارت دیگر مسلمان، هدایت یافته است و غیرمسلمان هر چند
خداشناس باشد، هدایت نایافته است.
قرآن کریم در همین زمینه می فرماید: (فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا)1 ؛ «اگر تسلیم
برنامه محمدی شدند پس راه را یافته اند».
از مجموع آنچه گفتیم معلوم شد که همه غیر مسلمانان از نظر مأجور بودن در قبال اعمال
خیر، یکسان نیستند، میان غیرمسلمانی که به خدا و قیامت معتقد نیست و غیرمسلمانی که به خدا و قیامت معتقد هست ولی از موهبت
ایمان به نبوت مرحوم است تفاوت عظیم است.
برای دسته اول امکان انجام یک عمل مقبول عندالله نیست ولی برای دسته دوم هست. این دسته ممکن است با شرایطی به بهشت بروند،
ولی برای دسته اول ممکن نیست(1).
حضرت آیت الله جوادی آملی در تفسیر این آیه این گونه می فرمایند که:
مقصود از آیه این نیست که انتخاب هر دینی آزاد و در نتیجه هر کس هر دینی را پذیرفت در قیامت اهل نجات است؛ زیرا در سراسر
قرآن، خدای سبحان صاحبان ادیان دیگر را به اسلام دعوت می کند، و اهل کتابی را که به حق اهل کتاب نیستند
(وگرنه طبق بشارت های تورات و انجیل نسبت به رسول گرامی ایمان می آوردند)، اهل جهنم می داند: (وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ
الْإِسْلامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ)1 ، (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ
جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّهِ)2 ، (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا
بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ
أُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ)3.
آزادی عقیده نیز بدین معنا نیست که هر کس در هر عقیده ای آزاد و با هر عقیده در قیامت اهل نجات است، بلکه بدین معناست که
گرچه عقیده تحمیلی نیست: (لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ)4 ، زیرا عقیده امری علمی و قلبی است که اگر مبادی آن (برهان عقلی و نقلی
قطعی) حاصل شود پدید می آید وگرنه تحقق نمی یابد و انسان گرچه تکویناً آزاد است که هر دینی را بپذیرد: (وَ قُلِ الْحَقُّ
مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ)5 ، (إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ
إِمّا کَفُوراً)6 ، لیکن تشریعاً موظّف است، خدای سبحان برای معتقدان به حق و عاملان به آن، پاداش نیکو قرار داده و برای
آنان که با بی اعتنایی به آن مبادی، از اعتقاد به دین محروم شدند، جهنم را مقرر داشته و جعل چنان پاداش و کیفری در قیامت، با
آزادی و اختیار تکوینی انسان منافاتی ندارد.
به بیان دیگر، تحمیلی نبودن عقیده و آزادی آن از جهت تکوینی منافاتی با
عدم آزادی آن از جهت تشریعی ندارد؛ چنان که انسان تکویناً در خوردن زهر آزاد، ولی تشریعاً از آن ممنوع است.(1)
نتیجه:
بر اساس آیات قرآن مؤمنان به حضرت عیسی قبل از اسلام اهل بهشت بوده ولی دشمنان و منکران نبوت او و نیز کسانی که باعث
ورود عقاید خرافی به مسیحیت شدند اهل جهنم می باشند. با ظهور اسلام که دینی جهانی و جاودانه است آیین مسیحیت از کسی پذیرفته
نخواهد شد. قرآن به کسانی که از روی عناد و لجاجت به وظیفه خود عمل نمی کنند وعده عذاب داده است. و به مستضعفان و جاهلان
قاصر امید بخشش داده است.(2) جاهلان مقصّر نیز به میزان تقصیر خود عذاب خواهند شد ولی گرفتار عذاب ابدی نمی شوند. به طور کلی
می توان گفت شرط گرفتن پاداش کامل اخروی در برابر اعمال نیک، ایمان و خلوص می باشد البته در برخی روایات برای اعمال نیک کفار
کم شدن کیفر شده است.
منابع جهت مطالعه بیشتر
1. تسنیم، جوادی آملی، عبدالله، ج 20، ص 212-244، اسراء، قم، 1389.
2. المیزان فی تفسیر القرآن، طباطبایی، محمد حسین، ج 5، ص 45-60، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417 ق.
3. مجموعه آثار، ج 1، عدل الهی، مطهری، مرتضی، ص 267-340.
پینوشتها
- ۱-صف/ 14 و توبه/ 30.
- ۲- بقره/ 62.
- ۳- آل عمران/ 49-51 و 55-58؛ نساء/ 171-173 و 157-158 و مائده/ 17 و 116-120.
- ۴- مائده/ 72 و 73.
- ۵-سبحانی، الالهیات علی هدی الکتاب والسنه و العقل، ج 3، ص 223-226؛ خرازی، بدایه المعارف فی شرح عقاید الإمامیه، ج 1، ص 269.
- ۶- آل عمران/ 61 و 64.
- ۷- ر. ک: احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، دارالحدیث، قم، 1419 ق.
- ۸-مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، 762، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 211.
- ۹- آل عمران/ 91.
- ۱۰- آل عمران/ 187.
- ۱۱- اسراء/ 51.
- ۱۲- محقق داماد یزدی، قواعد فقه، ج 4، ص 224.
- ۱۳-جوادی آملی، تسنیم، ج 20، ص 224.
- ۱۴- نساء/ 97-99.
- ۱۵- طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 150.
- ۱۶-جوادی آملی، تسنیم، ج 20، ص 232.
- ۱۷-مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 4، ص 10.
- ۱۸- کلینی، الکافی (ط - الإسلامیه)؛ ج 2، ص 406، حدیث 11.
- ۱۹-سید رضی، نهج البلاغه (للصبحی صالح)، ص 280.
- ۲۰- جوادی آملی، تسنیم، ج 20، ص 235.
- ۲۱-بقره/ 286؛ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 52.
- ۲۲- فاطر/ 10.
- ۲۳-مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 1، عدل الهی، ص 267-340.
- ۲۴-صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص 169.
- ۲۵-کلینی، الکافی، (ط - بیروت)، ج 2، ص 189.
- ۲۶-مجلسی، بحارالانوار، (ط - بیرت، ج 8، ص 316.
- ۲۷-عدل الهی، ص 114.
- ۲۸-تسنیم، ج 5، ص 55، ذیل آیه 62 سوره بقره.
- ۲۹- نساء/ 97.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391









