با توجه به آیه (وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیم) چگونه می توان آیه عبس و تولی را..
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
در مورد آیات (عَبَسَ وَ تَوَلّی أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی)2 ؛ «چهره درهم کشید و روی برتافت، * (بخاطر) اینکه نابینا به سراغ
او آمد» و اینکه شخصی که با دیدن نابینا چهره درهم کشیده و عبوس شده چه کسی بوده بین مفسرین اختلاف است. اکثر علمای اهل سنت
معتقدند(2) این آیات در مورد نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله می باشد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده که با دیدن
نابینا عبوس شده و شان نزولی را برای این آیات مطرح می نمایند که در ادامه خواهد آمد اما اغلب علما و مفسرین شیعه(3) بر این
عقیده هستند که شخصی که با دیدن نابینا چهره در هم کشیده نبی اکرم صلی الله علیه و آله نبوده است بلکه یکی از بنی امیه می
باشد و برای این آیات شان نزول دیگری را مطرح می نمایند که آن هم در ادامه خواهد آمد.
شان نزول اول آیات
مشهور در میان مفسران عامه و خاصه این است که: عده ای از سران قریش مانند عتبه بن ربیعه، ابو جهل، عباس بن عبد المطلب، و
جمعی دیگر، خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله بودند و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آن ها به سوی اسلام بود و امید داشت که این
سخنان در دل آن ها مؤثر شود در این میان «عبد اللَّه بن ام مکتوم»
که مرد نابینا و ظاهراً فقیری بود وارد مجلس شد، و از پیغمبر صلی الله علیه و آله تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند
و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار می کرد و آرام نمی گرفت. زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر صلی الله علیه و آله
با چه کسانی مشغول صحبت است. او آن قدر کلام پیغمبر صلی الله علیه و آله را قطع کرد که حضرت ناراحت شد، و آثار ناخشنودی در
چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود می گویند پیروان محمد صلی الله علیه و آله نابینایان و بردگانند،
و لذا رو از «عبد اللَّه» برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
در این هنگام آیات فوق نازل شد (و در این باره پیامبر را مورد عتاب قرار داد) رسول صلی الله علیه و آله بعد از این ماجرا
«عبد اللَّه» را پیوسته گرامی می داشت، و هنگامی که او را می دید می فرمود: «مرحبا بمن عاتبنی فیه ربی: مرحبا به کسی که
پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد» و سپس به او می فرمود: «آیا حاجتی داری آن را انجام دهم»؟ و پیامبر صلی الله
علیه و آله دو بار او را در غزوات اسلامی در مدینه جانشین خویش قرار داد.(1)
شان نزول دوم آیات
در مجمع البیان، از امام صادق علیه السلام روایت آورده که فرموده است این آیات در باره مردی از بنی امیه نازل شده که در حضور
رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بود، ابن ام مکتوم آمد، مرد اموی وقتی او را دید قیافه اش را در هم کشید، و او را کثیف
پنداشته، دامن خود را از او جمع کرد، و چهره خود را عبوس نموده رویش را از او گردانید، و خدای تعالی داستانش را در این آیات
حکایت نموده عملش را توبیخ نمود. و نیز در مجمع البیان است که از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرموده: رسول خدا صلی
الله علیه و آله هر وقت ابن ام مکتوم را ملاقات می کرد می فرمود: مرحبا مرحبا، به خدا سوگند خدای تعالی ابدا مرا در مورد تو
عتاب نخواهد کرد، و این
سخن را از در لطف به او می گفت، و او از این همه لطف شرمنده می شد، «حتی کان یکف النبی صلی الله علیه و آله مما یفعل به -
حتی بسیار می شد که به همین خاطر از آمدن به خدمت آن جناب خودداری می کرد».(1)
پاسخ
پاسخ اول:
اگر شان نزول دوم را بپذیریم چنانچه اغلب علمای شیعه آنرا پذیرفته اند سوال فوق به کلی منتفی می باشد چرا که اساسا
شخص عبوس شونده نبی اکرم صلی الله علیه و آله نبوده است بلکه یکی از بنی امیه بوده و این آیات در مذمت رفتار زشت او می باشد
و ربطی به وجود نازنین نبی اکرم صلی الله علیه و آله ندارد.
استدلال های بزرگان در رد شان نزول اول و تقویت شان نزول دوم
برخی از بزرگان در رد شأن نزول اول و در مخالفت با نظر کسانی که این آیات را در شان نبی اکرم صلی الله علیه و آله استدلالاتی
بیان نموده اند که به دو دسته تقسیم می شوند.
الف) نقدهای سندی شان نزول اول
1 - این مطلب را عایشه، و أنس، و ابن عباس نقل کرده اند و حال آنکه اگر کسی اهل اطّلاع و تاریخ باشد می فهمد که ایشان در آن
زمان بچه بوده و سران قریش مانند ابوجهل و دیگران هم در جنگ بدر که در سال اوّل هجرت واقع شد کشته شدند و قبل از آن هم هرگز
در مکّه با پیامبر مجالست نداشتند، و امثال ابن امّ مکتوم ها که از مستضعفین بودند نمی توانستند در آنجا علنا تظاهر به اسلام
کنند.(2)
2 - نصوصی هم که این خبر را نقل کرده اند با هم متفاوت هستند و به اصطلاح روایت مضطرب است. حتی آنهایی که از یک راوی مثل
عایشه نقل شده در نقل های مختلف با هم متفاوت هستند مثلا در یک جا از عایشه نقل شده که یکی
از بزرگان مشرکین در نزد پیامبر بود. در جای دیگر از عایشه نقل شده که عتبه و شیبه نزد نبی اکرم بودند و در روایت دیگری باز
از عایشه نقل شده که ابوجهل و عتبه بن ربیعه نزد ایشان بودند.(1) هم چنین مضمون روایتی که از عایشه در نقل های متعدد نقل شده
با مضمون روایت ابن عباس و انس تفاوت هایی دارد.
نقدهای محتوایی شان نزول اول
1 - مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله می فرمایند: آیات سوره مورد بحث دلالت روشنی ندارد بر اینکه مراد از شخص مورد عتاب رسول
خدا صلی الله علیه و آله است، بلکه صرفا خبری می دهد و انگشت روی صاحب خبر نمی گذارد، از این بالاتر اینکه در این آیات
شواهدی هست که دلالت دارد بر اینکه منظور، غیر رسول خدا صلی الله علیه و آله است، چون همه می دانیم که صفت عبوس از صفات رسول
خدا صلی الله علیه و آله نبوده، و آن جناب حتی با کفار عبوس نمی کرده، تا چه رسد به مؤمنین رشد یافته، از این که بگذریم
اشکال سید مرتضی رحمه الله بر این روایات وارد است، که می گوید اصولا از اخلاق رسول خدا صلی الله علیه و آله نبوده، و در طول
حیات شریفش سابقه نداشته که دل اغنیاء را به دست آورد و از فقراء رو بگرداند. و با اینکه خود خدای تعالی خلق آن جناب را عظیم
شمرده، و قبل از نزول سوره مورد بحث، در سوره «نون» که به اتفاق روایات وارده در ترتیب نزول سوره های قرآن، بعد از سوره
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ) نازل شده فرموده: (وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ) ، چطور تصور دارد که در اول بعثتش خلقی عظیم
(آن هم به طور مطلق) داشته باشد، و خدای تعالی به این صفت او را به طور مطلق بستاید، بعدا برگردد و به خاطر پاره ای اعمال
خلقی، او را مذمت کند، و چنین خلق نکوهیده ای را به او نسبت دهد که تو به اغنیاء متمایل هستی، هر چند کافر باشند، و برای به
دست آوردن دل آنان از فقراء روی می گردانی، هر چند که
مؤمن و رشد یافته باشند؟
علاوه بر همه اینها مگر خدای تعالی در یکی از سوره های مکی یعنی در سوره شعراء به آن جناب نفرموده بود: (وَ أَنْذِرْ
عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) یعنی خویشاوندان نزدیکت را انذار کن
و بال و پر خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی می کنند بگستر(1) و اتفاقا این آیه در سیاق آیه (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ
الْأَقْرَبِینَ) است، که در اوایل دعوت نازل شده.
از این هم که بگذریم مگر به آن جناب نفرموده بود: (لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ
لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ)2 یعنی هرگز چشم خود را به نعمت هایی که به گروه هایی از آن ها
(کفار) دادیم میفکن و به خاطر آنچه آن ها دارند غمگین مباش و بال و پر خود را برای مؤمنین فرود آر.(2)
پس چطور ممکن است در
سوره حجر که در اول دعوت علنی اسلام نازل شده به آن جناب دستور دهد اعتنایی به زرق و برق زندگی دنیاداران نکند، و در عوض در
مقابل مؤمنین تواضع کند، و در همین سوره و در همین سیاق او را مامور سازد که از مشرکین اعراض کند، و بفرماید: (فَاصْدَعْ
بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ)4 آن وقت خبر دهد که آن جناب به جای اعراض از مشرکین، از مؤمنین اعراض نموده،
و به جای تواضع در برابر مؤمنین در برابر مشرکین تواضع کرده است! علاوه بر این زشتی عمل مذکور چیزی است که عقل به زشتی آن
حکم می کند، و هر عاقلی از آن متنفر است، تا چه رسد به خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله، و
چنین قبیح عقلی احتیاج به نهی لفظی ندارد، چون هر عاقلی تشخیص می دهد که دارایی و ثروت به هیچ وجه ملاک فضیلت نیست، و ترجیح
دادن جانب یک ثروتمند به خاطر ثروتش بر جانب فقیر، و دل او را به دست آوردن، و به این رو ترش کردن رفتاری زشت و ناستوده
است.(1)
2 - پیامبری که در رفتار و گفتار خود بسیار لطیف و دقیق برخورد می کرده که نمونه های اعجاب آور آن در تاریخ نقل شده مثل
اینکه وقتی با کسی دست می داده دست خود را عقب نمی کشیده تا طرف مقابل دست عقب بکشد(2) چگونه می تواند این رفتار زشت از او
سر زده باشد. پیامبری که خود قرآن توصیفات فراوانی از اخلاق و رفتار او ارایه می دهد مانند: (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ
أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ)3 ؛ «بیقین، فرستاده ای از
خودتان به سوی شما آمد که رنج های شما بر او سخت است (و) بر (هدایت) شما حریص است (و نسبت) به مؤمنان، مهربانی مهرورز است».
3 - در مورد شان نزول آیه (وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ)4
روایات متعددی نقل شده که با هم شباهت زیاد دارند از جمله اینکه در تفسیر «در المنثور» چنین نقل شده که جمعی از قریش از کنار
مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله گذشتند در حالی که «صهیب» و «عمار»، و «بلال» و «خباب» و امثال آن ها از مسلمانان کم بضاعت
و کارگر، در خدمت پیامبر بودند. آن ها از مشاهده این صحنه تعجب کردند گفتند ای محمد صلی الله علیه و آله آیا به همین افراد
از میان جمعیت
قناعت کرده ای؟ این ها هستند که خداوند از میان ما انتخاب کرده؟! ما پیرو این ها باشیم؟ هر چه زودتر آن ها را از طرف خود دور
کن، شاید ما به تو نزدیک شویم و از تو پیروی کنیم. آیات فوق نازل شد و این پیشنهاد را به شدت رد کرد.(1)
با توجه به آیه فوق و شان نزول آیات این سوال مطرح می شود که چطور ممکن است، خداوند در جایی از قرآن به پیامبر خود دستور
داده باشد که به خاطر خوشنودی مشرکین و ایمان آوردن ایشان ضعفا و فقراء مومن را از دور خود دور نکن بعد خود قرآن نقل کند که
پیامبر برای جلب نظر مشرکین به روی یکی از مومنین چهره درهم کشیده و روی برگردانده است. یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و
آله آیات فوق یا این آیه که می فرماید: (وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) 2 (و بال (عطوفت و
فروتنی) خود را برای کسانی از مؤمنان که از تو پیروی می کنند فروآر.) را فراموش نمودند.
لذا این شان نزول با آیات دیگر قرآن
در تعارض است و قابل قبول نیست.
4 - اگر قبول کنیم که این آیات در مورد نبی اکرم صلی الله علیه و آله می باشد آیات بعدی آن معنای درستی پیدا نمی کند و سیاق
آیات بعدی چنین معنایی را نفی می نمایند(2) مثل آیه هفتم که می فرماید: (وَ ما عَلَیْکَ أَلاّ یَزَّکّی) ([پاک نشدن و] رشد
نیافتن او، ایرادی بر تو نیست). چرا که بنا بر آیات قرآن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای دعوت عمومی مردم و تزکیه
نمودن آن ها مبعوث شدند.(3) پس این معنا از آیه هفتم با شأن
نزول اول در تعارض می باشد. یا آیه دهم که می فرماید: (فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّی) (پس تو از او (غافل می گردی و به دیگری)
سرگرم می شوی.) که از شأن نبی اکرم صلی الله علیه و آله به دور است که فقط به یک عده توجه کند و از دیگری غافل شود.
5 - در تفسیر مخزن العرفان چنین آمده: و اینکه (عَبَسَ وَ تَوَلّی) را به صیغه ماضی غایب آورده شاهد بر این است که مقصود خود
رسول اللَّه صلی الله علیه و آله نیست و گر نه بایستی بصیغه مخاطب آید که تو چنین کردی.(1)
6 - در شأن نزول اول راوی که عایشه است نقل می کند که وقتی عبد اللَّه بن ام مکتوم در نزد پیامبر آمد حضرت رسول با خود گفتند
که: این سران عرب پیش خود می گویند پیروان محمد صلی الله علیه و آله نابینایان و بردگانند، و لذا رو از «عبد اللَّه»
برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
اشکال مهم این است که راوی از کجا بر خطورات ذهنی نبی اکرم صلی الله علیه و آله اطلاع پیدا کرده و توانسته بفهمد که ایشان با
خود چنین فکری نمودند؟!! یا خود مطلع شده که خیلی بعید است یا نبی اکرم صلی الله علیه و آله فرموده که این هم نقل نشده که
خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده باشند من چنین فکری نمودم. این خود از قراینی است که دلالت بر ضعف این نقل می
نماید.
از طرفی پیامبر می توانست به جای عبوس نمودن چهره و روی برگرداندن از عبد اللَّه بن ام مکتوم، از او چند دقیقه مهلت بخواهد و
بعد از تمام شدن صحبت با مشرکین جواب عبد اللَّه بن ام مکتوم را بدهد و اصلاً نیاز به ناراحتی نبود. حال آیا می توان قبول
کرد که نبی اکرم صلی الله علیه و آله راه به این سادگی را رها نموده باشند و با روی برگرداندن مشکل عبد اللَّه بن ام مکتوم
را برطرف نموده باشند؟!!(2)
با توجه به اشکالات فوق و اشکالات دیگر بسیاری از علماء شأن نزول اول را قبول نکرده اند و لذا سوال فوق به کلی منتفی می شود.
پاسخ دوم:
اما اگر با همه اشکالات فوق فرض را بر صحت شأن نزول اول بگذاریم و آیات را در مورد نبی اکرم صلی الله علیه و آله
بدانیم، برخی از بزرگان برای بر طرف شدن اشکال فوق جواب هایی را داده اند که در ادامه مطرح می نماییم.
1 - چنان چه از شأن نزول مطرح شده به خوبی نمایان است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به خاطر نابینا بودن یا فقیر بودن از
آن شخص روی نگرداندند و از طرفی به آن مشرکین هم به خاطر مال و ثروت و موقعیت اجتماعیشان توجه ویژه ننمودند بلکه به خاطر
اینکه آن ها از بزرگان عرب بودند و اسلام آوردن یا حداقل ساکت شدنشان برای مسلمان شدن دیگران و در نهایت تقویت اسلام در آن
شرایط حساس بسیار مؤثر بود. لذا نبی اکرم به خاطر تقویت اسلام و امر اخروی به آن ها توجه ویژه نمودند و از حرکت عبداللَّه بن
ام مکتوم ابراز ناراحتی نمودند.(1) از طرفی چهره در هم کشیدن برای نابینا یا گشاده رویی برای او فرقی نمی کند چرا که او نمی
بیند.
«در واقع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خواستند فرصت را قبل از اینکه فوت شود غنیمت شمرند آن هم برای مصلحت اسلام و
مسلمین نه برای مصلحت شخصی خودشان. از طرفی یاد دادن احکام فرعی اسلام به مسلمانان وقت محدودی ندارد و در آینده هم برای نبی
اکرم صلی الله علیه و آله ممکن بود. اما فرصت پیش آمده برای قانع نمودن بزرگان مشرکین هر وقتی به دست نمی آید.
به تعبیر
فقهاء مسلمان نمودن کافر واجب مضیق است یعنی واجبی است که وقت آن محدود است و نباید فرصت را از دست داد. اما تعلیم احکام به
مسلمانان واجب موسَع است یعنی وقتش محدود
نیست و در هر زمانی ممکن است. لذا واجب مضیق مهم تر از واجب موسع است. پس رفتار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله خیر و از
روی حکمت بوده است.»(1)
2 - به هر حال عبد اللَّه بن ام مکتوم هم بی ادبی نمودند چرا که وسط صحبت دیگران به خصوص جلسه مهم پیامبر با سران دشمن مکرر
میان صحبت پیامبر صلی الله علیه و آله پریدند و پیامبر صلی الله علیه و آله باید به نوعی ایشان را هم تربیت می نمودند چرا که
ایشان مامور به تربیت و تزکیه مومنین هستند. لذا با اعراض و چهره در هم کشیدن به ایشان تذکر عملی دادند. ممکن است سوال شود
که نابینا این چیزها را نمی بیند که در جواب می توان گفت اولا اعراض و سکوت و جواب ندادن را که نابینا می فهمد ثانیا دیگران
که می دیدند و به او می گفتند و این خود لطافت برخورد پیامبر صلی الله علیه و آله بوده چرا که با کلام و صحبت و در جمع او را
سرزنش نکردند بلکه با چهره و رفتار بوده تا بعدا برای او تعریف کنند و او متنبه شود.
3 - تعریفی که ما از اخلاق داریم ناقص است. اخلاق همیشه خندیدن و خوش رویی نیست بلکه اخلاق در هر جا و هر موقعیتی تعریف و
مصداق خاص خود را دارد. گاهی اخلاقی عمل کردن به معنی نرمی و مهربانی و خندیدن است اما گاهی اخلاقی عمل نمودن به معنی قاطعیت
و صلابت در برخورد و چهره در هم کشیدن است. اگر حضرت حق در مورد نبی اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند تو صاحب خلق عظیم
هستی فقط به خاطر مهربانی ها و نرم خویی های ایشان با مسلمانان و مومنین نیست بلکه چه بسا به خاطر غضب ها و برخوردهای
قاطعانه و بجا با مشرکان و گنه کاران و بد رفتاران هم هست. چنانچه خود قرآن هم در مورد مومنین می فرماید (أَشِدّاءُ عَلَی
الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ) . یعنی جاذبه و دافعه رفتاری ایشان
را می ستاید. لذا خندیدن با کسی که موقعیت شناس نیست و احترام پیامبر و مجلس او را نگه نمی دارد از مصادیق اخلاق نیست و چه
بسا ظلم به خود او هم هست چرا که متوجه بدی رفتارش نمی شود.
4 - ممکن است گفته شود و لو آنکه ظاهرا خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است لکن مقصود تنبیه دیگران است که متموّلین
را بر فقراء ترجیح ندهند(1) به تعبیر روایی این آیات از قبیل ایاک اعنی و اسمعی یا جاره(2) است. یعنی مثل خیلی از آیات دیگر
قرآن در واقع ظاهرا خطاب به نبی اکرم صلی الله علیه و آله است اما در واقع مقصود اصلی مسلمانان هستند که یاد بگیرند به کسی
به خاطر نابینایی یا فقر بی اعتنایی نکنند و ثروتمندان را صرفا به خاطر ثروتشان احترام نکنند.
5 - «ثانیاً چهره درهم کشیدن در برابر یک مرد نابینا مشکلی ایجاد نمی کند چرا که او نمی بیند، به علاوه عبد اللَّه بن ام
مکتوم نیز رعایت آداب مجلس را نکرده بود زیرا که هنگامی که می شنود پیامبر صلی الله علیه و آله با گروهی مشغول صحبت است
نباید سخن او را قطع کند. ولی از آنجا که خداوند اهمیت فوق العاده ای به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف حقیقت طلب می
دهد همین مقدار بی اعتنایی را در برابر این مرد مؤمن برای پیامبرش نمی پسندد و او را مورد عتاب قرار می دهد، این ها همه از
یک سو.
از سوی دیگر، اگر به این آیات از زاویه حقانیت و عظمت پیامبر صلی الله علیه و آله نگاه کنیم، می بینیم در سرحد یک معجزه است،
چرا که رهبر بزرگ اسلام در کتاب آسمانی خود آن چنان مسئولیت برای خود ذکر می کند که حتی کوچک ترین ترک اولی، یعنی بی اعتنایی
مختصری نسبت به یک مرد نابینای حق طلب، را مورد
عتاب خداوند می بیند، این دلیل زنده ای است بر اینکه این کتاب آسمانی از سوی خدا است و او پیامبر صادق است، مسلما اگر این
کتاب از سوی خداوند نبود چنین محتوایی نداشت. و عجب تر اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله طبق روایتی که در بالا آوردیم هر
وقت «عبد اللَّه بن ام مکتوم» را می دید به یاد این ماجرا می افتاد و او را بسیار احترام می کرد.
و از سوی دیگر این آیات می تواند بیانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستکبران باشد، که چگونه مرد فقیر نابینای
مؤمنی را بر آن همه اغنیا و سران قدرتمند مشرک عرب مقدم می شمرد، این به خوبی نشان می دهد که اسلام حامی مستضعفان و دشمن
مستکبران است».(1)
خلاصه جواب
اولاً بر اساس شان نزول دوم این آیات در مورد نبی اکرم صلی الله علیه و آله نیست و سوال به کلی منتفی است. و بنابر شأن نزول
اول اشکالات سندی و محتوایی وارد است.
ثانیاً برفرض هم که در مورد نبی اکرم صلی الله علیه و آله باشد علت عبوسی و اعراض حضرت رسول صلی الله علیه و آله فقر یا نقص
عضو عبدالله نبود بلکه به خاطر اهمیت جلسه و احتمال مسلمان شدن سران دشمن و تقویت اسلام یا به خاطر تادیب عبد الله بوده است.
یا اینکه اگر چه ظاهر آیه متوجه نبی اکرم صلی الله علیه و آله است اما در واقع مخاطب اصلی مسلمانان هستند که متوجه باشند
مشرکان ثروتمند را بر مومنین فقیر یا معلول ترجیح ندهند.
پینوشتها
- ۱-قلم/ 4، «و مسلماً تو بر شیوه ی (اخلاقی) بزرگوارانه ای هستی».
- ۲- تفسیر طبری، ج 7، ص 1988، تفسیر الجلالین، ج 1، ص 588.
- ۳- تفسیر نمونه، ج 26، ص 124 و المیزان، ج 20، ص 200.
- ۴- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 663، تفسیر نمونه، ج 26، ص 124.
- ۵-مجمع البیان، ج 10، ص 437.
- ۶- الصحیح من سیره النبی الأعظم (ط - قدیم)، ج 3، ص 157، نقد و بررسی منابع سیره نبوی، متن، ص 107، مترجم ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 26، ص 302.
- ۷- الصحیح من سیره النبی الأعظم (ط - قدیم)، ج 3، ص 158.
- ۸- شعراء/ 214.
- ۹- حجر/ 88.
- ۱۰- ترجمه المیزان، ج 20، ص 332.
- ۱۱- التبیان فی تفسیر القرآن، ج 10، ص 269 و أبهی المراد فی شرح مؤتمر علماء بغداد، ج 2، ص 181.
- ۱۲- تفسیر نمونه، ج 5، ص 252.
- ۱۳-تفسیر الصافی، ج 5، ص 285.
- ۱۴-(لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ)، آل عمران/ 164؛ (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ)، جمعه/ 2.
- ۱۵-مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 15، ص 6.
- ۱۶-عصمه الأنبیاء، ص 231.
- ۱۷-مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 15، ص 6، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج 19، ص 412.
- ۱۸-تفسیر الکاشف، ج 7، ص 516.
- ۱۹-مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 15، ص 7، الصحیح من سیره النبی الأعظم (ط - قدیم)، ج 3، ص 163.
- ۲۰-به اصطلاح فارسی به در زدن تا دیوار بشنود.
- ۲۱- تفسیر نمونه، ج 26، ص 126.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391









