اسلام در آیات اول سوره توبه دستور به قتل و کشتار می دهد این آیات چگونه...
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
با نگاهی به آیات جهاد و دستور قرآن بر کشتار افرادی که به هر نحوی دین اسلام را قبول نمی کنند واینکه مسلمانان حق دارند هر
کجا آن ها را یافتند بکشند، می توان نتیجه گرفت که اسلام دینی جنگ طلب است و بدون گفتگو و ارایه منطق قابل قبول عقلی همه را
وادار به پذیرش می کند و اگر کسی هم به حقانیت اسلام نرسید یا باید کشته شود و یا اسلام را از روی اجبار بپذیرد.
پاسخ
الف) اسلام دعوت کننده به صلح و رحمت
قرآن کریم در آیه (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّهً)1 ؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید، همگی
در صلح [و آشتی] در آیید». مسلمانان را به صلح و صفا دعوت می کند. این آیه همه افراد با ایمان را به صلح و سلام و تسلیم بودن
در برابر فرمان خداوند دعوت می کند. از مفهوم این آیه چنین استفاده می شود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکان پذیر است
و تنها به اتکاء قوانین مادی هرگز جنگ و ناامنی و اضطراب از دنیا برچیده نخواهد شد زیرا عالم ماده و علاقه به آن همواره
سرچشمه کشمکش ها و تصادم ها است.(1)
ب) اهداف جنگ در اسلام
جنگ و جهاد در اسلام برای چند هدف مجاز شمرده شده است که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم.
1 - جهاد دفاعی
دفاع، امری فطری است که خداوند در نهاد همه موجودات عالم، از جمله بشر، قرار داده است. از این رو، همه موجودات از قدرت دفاعی
ویژه ای برخوردارند و از آن برای دفاع از خود در برابر حوادث و نیز حملات دشمنان استفاده می کنند. در نتیجه، ادامه زندگی را
برای خود میسر می سازند. اسلام با [وضع] مقرراتی، این امر فطری را به شکل منطقی و درست جهت داده است که بر اساس آن، انسان حق
دارد در برابر متجاوزان به حریم جان، مال، ناموس، دین، آیین، آرمان های مقدس دینی، وطن و میهن اسلامی و... بر اساس امکانات و
ابزارهای دفاعی که به استخدام خود در [می] آورد به دفاع بپردازد.(1)
«در زمانی که جنگ بر فرد یا جمعیتی تحمیل می شود، تمام قوانین آسمانی و بشری به آن فرد یا جمعیت مورد هجوم، حق می دهد تا از
خود دفاع کند. به این نوع از جهاد، جهاد دفاعی می گویند. جنگ هایی مانند جنگ احزاب، احد، موته، تبوک، بدر، حنین و بعضی دیگر
از جنگ های اسلامی، جنبه دفاعی داشته است».(2)
خداوند در قرآن، با اشاره به نخستین دفاع مسلمانان که در غزوه بدر رخ داد، می فرماید: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ
بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ)3 ؛ «به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت (جهاد) داده
شد، به خاطر این که
آنان مورد ستم واقع شده اند؛ و قطعاً، خدا بر یاری آنان تواناست».
دفاع انواع مختلفی دارد. گاهی دفاع در حیطه زندگی شخصی است که به جان و مال و آبرو مربوط است و گاهی دفاع از اساس اسلام و در
قلمرو آن است.(1)
2 - جهاد برای حمایت از مظلومان
خداوند در حمایت از مظلومان می فرماید: (وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ
الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظّالِمِ أَهْلُها
وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً)2 ؛ «چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان
و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند پیکار نمی کنید، همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند: خدایا! ما را از این شهر
(مکه) که اهلش ستمگرند بیرون ببر، و برای ما از سوی خود، ولیی قرار ده، و برای ما از سوی خود یار و یاوری معین فرما».
3 - جهاد برای خاموش کردن فتنه ها
خداوند دستورها و برنامه هایی برای سعادت، آزادی، تکامل، خوشبختی و آسایش انسان ها طرح کرده است، حال اگر فرد یا جمعیتی
ابلاغ این فرمان ها را مزاحم منافع پست خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعی ایجاد نمایند آن ها حق دارند نخست از طریق
مسالمت آمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادی تبلیغ را برای خود کسب کنند.
4 - جهاد برای محو شرک و بت پرستی
اسلام در عین اینکه آزادی عقیده را محترم می شمرد و هیچ کس را با اجبار دعوت به سوی این آیین نمی کند، از این روی به اقوامی
که دارای کتاب آسمانی
هستند، فرصت کافی می دهد که با مطالعه و تفکر آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آن ها به صورت یک «اقلیت هم پیمان»
(اهل ذمه) معامله می کند و با آن ها همزیستی مسالمت آمیز بر قرار می نماید، در عین حال نسبت به شرک و بت پرستی، سختگیر است
زیرا شرک و بت پرستی نه دین است و نه آیین و نه محترم شمرده می شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف است و در واقع یک نوع بیماری
فکری و اخلاقی است که باید به هر قیمت که ممکن شود آن را ریشه کن ساخت.(1
بررسی آیات قتال
1 - (وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ)2
؛ «و در راه خدا، با کسانی که با شما می جنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّی کنندگان را دوست نمی دارد».
اولین آیه قتال و جهاد است که در مدینه نازل گشته است و به پیامبر دستور می دهد با افرادی بجنگد که با مسلمانان سر جنگ
دارند.
با دقت در این آیات روشن می شود که دین نه تنها خشونت طلب و جنگ طلب نیست بلکه دین رحمت است زیرا با مقید کردن جنگ به «جنگ
در راه خدا»، هدف اصلی جنگ های اسلامی روشن می گردد که به خاطر انتقام جویی، جاه طلبی، ریاست، کشورگشایی، به دست آوردن
غنیمت، اشغال سرزمین و... نیست؛ جنگ در صورتی جایز است که به گسترش صلح و عدالت و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و انحراف باشد و
این عین رحمت است نه جنگ طلبی و خشونت و با (الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ) ؛ «با کسانی که با شما می جنگند»، می رساند که با
افرادی که سر جنگ ندارند نبرد جایز نیست و خشونت آن است که انسان با افراد صلح طلب بجنگد ولی با افرادی که آغازگر جنگ هستند
نبرد کردن لازم است و برای همین است که فرمود:
(وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ)1 ؛ «و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّی کنندگان را دوست نمی
دارد!»
و از آیه 191 فهمیده می شود که دستورخداوند متعال در دنباله آیه که: (وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ) ؛ «هر جا
یافتید بکشید» برای آن هایی است که آغازگر فتنه و جنگ بودند زیرا در دنباله اش می گوید:
(وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ) ؛ «افرادی که شما را از مکه خارج ساختند بیرون شان کنید».
یعنی مقابله به مثل نه آغازگری و شورش در جهان و اخلال امنیت عمومی و باز دستور می دهد که برخی از مکان ها مقدس هستند و مردم
بدان مکان ها اهمیت ویژه قایلند، لذا مسلمانان نیز حق ندارند امنیت را به خطر اندازند و بر معیارهای درست و صلح جویان پایبند
نباشند و لذا در این مکان ها نباید جنگ شود مگر اینکه آغاز گر جنگ دیگران باشند که از روی استکبار و ظلم و فتنه انگیزی،
امنیت را بر هم می زنند و هیچ ارزشی به اندیشه های صلح جویانه ندارند؛ پس مومنان برای دفاع از ارزش ها نه جنگ طلبی، حق دفاع
دارند:
(وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتّی یُقاتِلُوکُمْ فِیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ
جَزاءُ الْکافِرِینَ)2 ؛ «و با آن ها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم)، جنگ نکنید!
مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند، آن ها را به قتل برسانید! چنین است جزای کافران!»
بنابر این نبرد محدود به زمانی است که اسلام مورد هجوم قرار گیرد و دفاع از خود در هیچ کدام از مکتب های دنیا حتی مکتب های
غیر الهی، نشانگر جنگ طلبی نیست(1).
2. (قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لا یُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ
رَسُولُهُ وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعْطُوا الْجِزْیَهَ عَنْ یَدٍ وَ هُمْ
صاغِرُونَ)2 ؛ «با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا، و نه به روز جزا ایمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحریم کرده حرام
می شمرند، و نه آیین حق را می پذیرند، پیکار کنید تا زمانی که با خضوع و تسلیم، جزیه را به دست خود بپردازند»!
آیه دیگری که مورد شبهه است و تصور می شود دلیل بر خشونت اسلامی است آیه 29 سوره توبه است که با دقت باز به روشنی معلوم می
شود که اسلام بر صلح جویی بیش تر از جنگ اهمیت می دهد. از این آیه استفاده می شود که اگر غیر مسلمانان سرانه مالیاتی را
بپردازند اسلام با آن ها کاری ندارد و این مالیات نه نشان از زورگویی و جنگ طلبی و بلکه بیشتر برای حفظ امنیت آنهاست؛ پس دین
نمی گوید به زور ایمان بیاورید، بلکه می گوید یا مومن شوید و یا با پرداختن مالیات و رعایت حقوق اجتماعی، به طور آزاد و در
زیر حمایت حکومت زندگی کنید.
در نتیجه نه تنها دین در این مورد خشونتی به خرج نمی دهد بلکه پیشنهاد می دهد که امنیت اجتماعی آن ها را نیز در قبال پرداختن
جزیه تأمین کند و این
رحمت اسلام را می رساند که با داشتن قدرت قلع و قمع باز به فکر آسایش مردم غیر مسلمان است.(1)
از این آیه نکاتی را می توان نام برد که بعضی از آن ها اشاره می کنیم:
1. اسلام با مشرکان به عنوان «خرافه پرستان» به شدت برخورد می کند و خواستار جنگ با آن ها و ریشه کن نمودن آن ها می شود؛ اما
در مورد اهل کتاب هم چون یهودیان و مسیحیان، یک درجه تخفیف داده، اجازه می دهد در کنار مسلمانان زندگی کنند؛ البته در صورتی
که تسلیم و حاضر شوند به عنوان یک اقلیّت زندگی مسالمت آمیزی با مسلمانان داشته باشند و اسلام را محترم بشمرند و به تحریکات
و تبلیغات مخالف اسلام دست نزنند و مالیات خاصی بنام «جِزیه» بپردازند؛ اما در صورتی که این شرایط را رعایت نکنند، اجازه
پیکار با آنان را صادر می کند.
2. واژه «جِزیه» نیز باید گفت در اصل از ماده «جَزا» گرفته شده و به معنای مالی است که غیر مسلمان در برابر حفظ مال و جانش
به واسطه ی حکومت اسلامی، به مسلمانان می پردازد و این یک نوع مالیات سرانه اسلامی است که افراد برای دفاع از موجودیّت و
استقلال و امنیت کشور می پردازند؛ البته از آن جا که مسلمانان وظیفه جهاد را بر عهده دارند، این مالیات بر عهده آنان گذاشته
نشده، ولی بر عهده افرادی هم چون اهل کتاب که تحت حمایت حکومت اسلامی زندگی می کنند، گذاشته شده است و از این رو است که
کودکان، زنان، پیران و نابینایان اقلیّت های مذهبی از پرداخت آن معاف می باشند و چون این مالیات در برابر تأمین امنیت کافران
تحت حمایت حکومت اسلامی است، اندازه مشخصی
ندارد و مقدار آن متناسب با توانایی مالی مالیات دهندگان است.
3. در این آیه اشاره شده که «اهل کتاب»، هم چون یهودیان و مسیحیان، به خدا و قیامت ایمان ندارند؛ زیرا آنان به نوعی از شرک
گرفتارند؛ همان گونه که در آیات بعدی اشاره خواهد شد که یهودیان «عُزَیر» و مسیحیان «عیسی» را پسر خدا می دانستند و نیز در
مورد قیامت عقایدی تحریف شده دارند.(1)
4. در آیه به «رسول» و «دین» اشاره شده است؛ برخی مفسران احتمال داده اند که مقصود از آن دو حضرت موسی و عیسی و دین حقیقی آن
ها باشد؛ اما ظاهر آن است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و دین اسلام مراد است.
5. در آیه اشاره شده که همه پیروان کتاب های آسمانی پیشین، گرفتار انحراف های مذهبی و خرافات و آلودگی های حرام شده اند؛(2)
بنابراین، باید فکر مذهبی خود را با اسلام نوسازی کنند.
6. واژه ی «صاغرُون» در اصل به معنای کسانی است که به کوچکی راضی شوند؛ یعنی کافران باید مالیات جزیه را به عنوان خضوع در
برابر اسلام بپردازند که نشانه ای از همزیستی مسالمت آمیز و قبول موقعیت یک اقلیت تحت حمایت و احترام به اکثریت است.
شایان توجه است که این تعبیر توهین نیست، بلکه در حقیقت اشاره به شرایط تحت الحمایه بودن (اهل ذِمّه بودن) آن ها اشاره دارد؛
یعنی اقلیت های مذهبی حق ندارند تبلیغات ضد اسلامی داشته باشند، یا با دشمنان همکاری کنند و یا در راه
پیشرفت مسلمانان سدّی ایجاد نمایند که با روح خضوع سازگاری ندارد.(1)
3. (فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ
احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ فَخَلُّوا
سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)2 ؛ «(امّا) وقتی ماه های حرام پایان گرفت، مشرکان را هر جا یافتید به قتل برسانید
و آن ها را اسیر سازید و محاصره کنید و در هر کمین گاه، بر سر راه آن ها بنشینید! هر گاه توبه کنند، و نماز را برپا دارند، و
زکات را بپردازند، آن ها را رها سازید زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است».
عده ای تصور می کنند که این آیه دلیل جنگ طلبی اسلام است که یا باید ایمان بیاورند و یا باید محاصره شده، کشته و اسیر شوند.
اما با نگاهی عمیق و ژرف به آیات قبل و بعدش روشن می گردد که دین اسلام به عهد و پیمان وفادار است و این دستور همگانی نمی
باشد و لذا در آیات قبل دستور می دهد با آن ها که پیمان بستید تا پایان مدت کاری نداشته باشید:
(إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَداً
فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلی مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ)3 ؛ «مگر کسانی از مشرکان که با
آنها عهد بستید، و چیزی از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند، و احدی را بر ضدّ شما تقویت ننمودند پیمان آنها را تا پایان
مدّتشان محترم بشمرید زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد».
و از آیه 7 می فهمیم که کشتن مشرکان بعد از چهار ماه به خاطر پیمان شکنی
آنهاست نه جنگ طلبی اسلام و لذا اگر باز آن ها به عهد و پیمان وفاداری می کردند دستور کشتارشان صادر نمی شد: (کَیْفَ یَکُونُ
لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا
اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ) ؛ «چگونه برای مشرکان پیمانی نزد خدا و رسول
او خواهد بود [در حالی که آنها همواره آماده شکستن پیمانشان هستند]؟! مگر کسانی که نزد مسجد الحرام با آنان پیمان بستید؛ [و
پیمان خود را محترم شمردند] تا زمانی که در برابر شما وفادار باشند، شما نیز وفاداری کنید، که خداوند پرهیزگاران را دوست
دارد».
در مجمع البیان می خوانیم که پیمان شکنی آن ها بعد از صلح حدیبیه، یاری نمودن دیگر قبایل بر علیه مسلمانان بود.(1) بنابراین
اسلام نه تنها خشونتی از خود نشان نمی دهد، بلکه به وفاداران تضمین امنیت داده و به پیمان شکنان نیز چهار ماه فرصت داده تا
جبران پیمان شکنی خود را بکنند و این دلیلی آشکار بر صلح طلبی اسلام است و از منظر اسلام نبرد در مرحله آخر است که راه های
دیگر پیموده شود.
4. (الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ)2 ؛ «کسانی که کافر شدند و [مردم را] از راه
خدا بازداشتند، [خداوند] اعمالشان را نابود می کند!».
این آیه نیز که مورد شبهه قرار گرفته می رساند که دستور قتل کفار برای اسلام است که از طرف آنها مورد حمله قرار گرفته است نه
اینکه اسلام بخواهد آن ها را با زور مسلمان کند. بنابر این اگر در آیه چهارم می فرماید:
(فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتّی إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ...) ؛ «و هنگامی که با کافران [جنایت
پیشه] در میدان جنگ روبه رو شدید گردن های شان را بزنید، [و
این کار را همچنان ادامه دهید] تا به اندازه کافی دشمن را در هم بکوبید...».
به خاطر فتنه جویی خودشان است، از سوی دیگر خود آیه می گوید: (فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا) ؛ «هنگامی که با آن ها
روبرو شدید و کار به نبرد کشید».
بنابر این کشتار کفار به خاطر کفرشان نیست بلکه به خاطر مزاحمت های شان و جلوگیری از رواج اسلام و آماده جنگ با مسلمانان شدن
است.(1)
کلمه «لقاء» هر چند به معنی هر نوع ملاقات است اما با توجه به کلمه «حرب» و «قتل در راه خدا» مشخص است که مراد ملاقات و
رودررویی در میدان نبرد است و هیچ کس حمله بر دشمن و کشتار آن را در میدان نبرد خشونت نمی داند بلکه این نشانه اقتدار است و
افرادی که از این آیه خشونت طلبی اسلام را دست آویز قرار می دهند جز غرض ورزی و ضربه زدن به اسلام هدف دیگری ندارند.(2)
در دنباله آیه نیز می خوانیم: (... فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّا فِداءً حَتّی تَضَعَ الْحَرْبُ
أَوْزارَها...) ؛ «... در این هنگام اسیران را محکم ببندید؛ سپس یا بر آنان منّت گذارید [و آزادشان کنید] یا در برابر آزادی
از آنان فدیه [= غرامت] بگیرید؛ [و این وضع باید همچنان ادامه یابد] تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد»!
آیا این خشونت است که انسان بعد از پیروزی بر دشمنش او را آزاد سازد.
نتیجه: با توجه به این آیات و ژرف نگری در قرآن کریم، می توان عدم اجبار در دین و صلح طلبی و مخالفت با جنگ را (مگر چاره ای
جز جنگ نباشد و مومنان مجبور به دفاع از دین باشند) به عنوان یک اصل راهبردی و درخشان در سرلوحه نظام مترقی اسلام معرفی کرد
چرا که دین مقدس اسلام دین رحمت
است نه دین جنگ و فقط کمی دقت نظر و عمق نگری لازم است تا جنگ طلب نبودن دین اسلام آشکار گردد. اگر یک سویه به آیات قتال و
جهاد نگاه شود این تصور به ذهن خواهد رسید که دین اسلام دین خشونت است ولی با دیدی وسیع تر به قرآن کریم و به خصوص توجه به
قبل و بعد آیات جهاد به خوبی روشن می سازد که خود جهاد نیز نوعی رحمت و صلح طلبی و ایجاد امنیت در جامعه است.
دین مقدس اسلام آیینی است سراسر مهر و وفا، صلح و صفا، فروتنی و مدارا، تحمل مخالف و گفتگو با دیگران برپایه منطق و این یعنی
شالوده اندیشه ای قرآن براساس مدارا و نرم خویی و دوری از هر گونه توسل به زور و خشونت پی ریزی شده است و با ژرف نگری در
یکایک آیات قرانی این خصوصیت عقلایی بر اهل منطق و گفتگو پر تو افشانی می کند.
آری قران کریم مومنان را به صلح و صمیمیت و
نرم خویی (مدارا) دعوت نموده و صد البته رسیدن به آرمان والا در پرتو ایمان به خداوند حکیم امکان پذیر می باشد: «ای کسانی که
ایمان آورده اید همگی در سلم در آیید و از گام های (وسوسه های) شیطان پیروی نکنید که او دشمن آشکار شماست».(1)
آری جنگ های اسلامی برای کشورگشایی و اجبار افراد به آیین اسلام نبوده است، بلکه برای واژگون کردن خرافات و دفع فتنه ای بود
که بر علیه اسلام زمینه سازی می شد یعنی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می دید مثلاً مشرکان در تحرک و تدارک سپاه برای
ضربه زدن به اسلام اند یا دولت روم قصد حمله دارد لذا به سوی آن ها حرکت می کرد تا جلو فتنه انگیزی های آنان را بگیرد و شاهد
گویای این
سخن است که در تاریخ اسلام مشاهده شده است هنگامی که شهری فتح می شد به پیروان مذاهب دیگر آزادی می دادند و اگر مالیات
مختصری به نام «جزیه» از آنان دریافت می شد به خاطر تأمین امنیت و هزینه نیروهای حافظ امنیت بوده است زیرا جان و مال و ناموس
آن ها در پناه اسلام محفوظ بود و حتی مراسم عبادت خویش را آزادانه انجام می دادند.
بنابراین کسی حق ندارد به زور و اجبار
شریعت اسلام را بر دیگران تحمیل کند و برای این است که خدای متعال فرمود:
(وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ...)1 ؛ «بگو: این حقّ است از سوی
پروردگارتان! هر کس می خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس می خواهد کافر گردد...».
پینوشتها
- ۱-نمونه، ج 2، ص 81 و 82.
- ۲- یوسفیان، نعمت الله و گل شیرازی، مهدی، احکام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر، ص 11-13.
- ۳- تفسیر نمونه، ج 2، ص 16.
- ۴- ر. ک: احکام دفاع و امر به معروف و نهی از منکر، ص 13.
- ۵-مکارم شیرازی؛ نمونه، ج 2، ص 27.
- ۶- رک: طباطبایی؛ المیزان، ج 2، ص 105، مترجم: محمد باقر موسوی همدانی و ر. ک: مکارم شیرازی؛ نمونه، ج 2، ص 12.
- ۷- حسینی همدانی؛ انوار درخشان در تفسیر قرآن، ج 7، ص 514. ورک: مکارم شیرازی؛ نمونه، ج 7، ص 353.
- ۸-در تورات جز یک بار سخنی از قیامت به میان نیامده و در مسیحیت نیز ظهور مسیح و حاکمیت او را با قیامت برابر دانسته شده است (نگاهی به ادیان زنده جهان، ص 201)
- ۹- «مِن» در (مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ) بیانیه است نه تبعیض
- ۱۰- تفسیر قرآن مهر، ج 8، ص 184.
- ۱۱- طبرسی؛ مجمع البیان، ج 3، ص 6.
- ۱۲- همان، ج 5، ص 96.
- ۱۳-مکارم شیرازی؛ نمونه، ج 21، ص 298.
- ۱۴-بقره/ 208.
- منبع: شبهات روزآمد/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، 1391









