زوجیت و لقاح گیاهان در قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله
۱۱ مهر ۱۴۰۵ 0 معارفمسأله زوجیت گیاهان، باروری (= لقاح) آن ها در اثر گرده افشانی در قرآن و آگاهی پیامبر صلی الله علیه و آله از آن ها با همدیگر پیوندی ناگسستنی دارد. از این رو این سه مطلب را با همدیگر بررسی می کنیم.
الف: زوجیت گیاهان در قرآن: زوجیت به معنای دو تا بودن، نر و ماده بودن می آید و قرآن کریم در آیات متعدد به زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء اشاراتی کرده است. این آیات عبارتند از: (مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فِیها زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)1 ؛ «و از هرگونه میوه ای در آن [زمین] جفت جفت قرار داد روز را به شب پوشاند قطعاً در این [امور] برای مردمی که تفکر می کنند نشانه های وجود دارد». همین مضمون در آیه 52 سوره «الرحمن» و 53 سوره «طه» آمده است. (أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً )(1) ؛ مگر در زمین ننگریسته اند که چقدر در آن از هر گونه جفت های زیبا رویانیده ایم قطعاً در این [هنر نمایی] عبرتی است.» همین مضمون در سوره ی حج/ 5؛ لقمان/ 10؛ ق/ 7؛ طه/ 53 آمده است.
(سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ)3 ؛ «پاک [خدایی] که از آنچه زمین می رویاند و [نیز] از خودشان و از آنچه نمی دانند، همه را نر و ماده گردانیده است». (وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ)4 ؛ «و از هر چیزی دو گونه [یعنی نر و ماده] آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید».
و برخی نیز به این آیه برای اثبات زوجیت اتم (الکترون و پرتون) استناد کرده اند(2): (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها)6 ؛ «اوست آن کسی که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد»
نکات تفسیری:
1. به نظر می رسد که آیات فوق را می توان بدین صورت دسته بندی کرد که: گاهی قرآن سخن از زوجیت میوه ها می گوید. در مرتبه بعدی از زوجیت گیاهان می گوید. در مرتبه بعدی از زوجیت چیزهایی می گوید که انسان ها نمی دانند. در مرتبه بعدی از زوجیت همه اشیاء جهان می گوید.
2. هدف نهایی بیان زوجیت تذکر نشانه های الهی و به کار انداختن اندیشه انسان است. (إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ)1..
3. کلمه زوج در لغت به معنای زیر می آید:
الف: در حیوانات به هرکدام از نر و ماده ای که قرینه یکدیگرند زوج می گویند.
ب: در غیرحیوانات به هرکدام از دوچیز قرینه همدیگر (مثل یک لنگه کفش) زوج گویند. ج: به هرچیزی که مقارن دیگری باشد و مشابه به آن باشد زوج گویند. د: به هر چیزی که مقارن دیگری باشد و متضاد آن باشد زوج گویند(1). تاریخچه انسان تا قرن ها گمان می کرد که مسأله زوجیت و وجود جنس نر و ماده فقط در مورد بشر و حیوانات و برخی گیاهان مثل خرما صادق است. امّا کارل لینه (1787 1707 م) گیاه شناس معروف سوئدی نظریه خود را مبنی بر وجود نر و ماده در بین همه گیاهان در سال 1731 م ارائه کرد و مورد استقبال دانشمندان قرار گرفت(2). امّا پس از مدتی «لینه» توسط ارباب کلیسا توقیفشد و کتاب های او به عنوان کتاب های ضلال اعلام گردید(1). سپس دانشمندان کشف کردند که ماده از تراکم انرژی به صورت ذرات بی نهایت ریزی که اتم نامیده می شود تشکیل یافته است و پس از گذشت مدتی مسأله زوجیت به همه اشیاء سرایت داده شد چرا که دانشمندان کشف کردند که واحد ساختمانی موجودات یعنی اتم از الکترون ها (با بار منفی) و پروتون ها (با بار مثبت) تشکیل شده است.
«ماکس پلانک» فیزیکدان نامی قرن بیستم گفت «هر جسم مادی مرکب است از الکترون ها و پروتون ها(2)». هر الکترون با سرعت سرسام آوری (50/000 دور در ثانیه) به دور مرکز اتم یعنی پروتون ها می چرخد. البته در اتم ذرات سومی نیز یافت می شود که بنام نوترون خوانده می شود و از لحاظ بار الکتریکی خنثی است(3).
فیزیکدانان اخیر در دوران اتم ذرات بنیادی دیگری بنام «کوارک» ( Quark) کشف کرده اند که ذرات تشکیل دهنده الکترون، نوترون و پروتون هستند و باعث به به وجود آمدن بار الکتریکی مثبت، منفی و خنثی در آن ها می شوند. تاکنون شش نوع «کوارک» شناسایی شده است که دو نوع ( D - U) در تشکیل مواد پایدار معمولی نقش مهمی دارند. کوارک U دارای بار الکتریکی 23 و کوارک D دارای بار الکتریکی 13 است پروتون که دارای بار مثبت است از دو کوارک U و یک کوارک D تشکیل شده است. و از این طریق حاصل بار آن مثبت می شود. 13 = + 1-23 + 23 و بر عکس یک نوترون دارای دو کوارک D و یک کورک U بوده و بار آن خنثی است: یعنی(4) 13 + 23 = 0-13 -اسرار علمی
بسیاری از مفسران و صاحب نظران به آیات فوق در مورد زوجیت گیاهان بلکه همه اشیاء استدلال کرده اند که در این جا به پاره ای از آن ها اشاره می کنیم:
1. مرحوم طبرسی حدود 9 قرن قبل در تفسیر مجمع البیان بر اساس نصوص قرآنی مسأله زوجیت گیاهان، حیوانات و حتی اشیاء دیگر را مطرح می کند و آن را می پذیرد(1).
2. صاحب تفسیر نمونه ذیل آیه 36 سوره «یس» می نویسد:
«آنچه مسلم است ازواج جمع زوج، معمولاً به دو جنس مذکر و مؤنث گفته می شود؛ خواه در عالم حیوانات باشد یا غیر آن ها، سپس توسعه داده و به هر دو موجودی که قرین یکدیگر و یا حتی ضد یکدیگرند زوج اطلاق می شود... وجود زوجیت در جهان گیاهان نیز، چنان که گفتیم در عصر نزول قرآن جز در موارد خاصی مانند درختان نخل و امثال آن ناشناخته بود و قرآن از آن پرده برداشته و در قرون اخیر از طرق علمی این مسأله به ثبوت رسید که مسأله زوجیت در عالم گیاهان یک مسأله عمومی و همگانی است»(2) و در ذیل آیه 49 سوره «ذاریات» نیز پس از تذکر این که بسیاری از مفسران کلمه زوج را به معنی اصناف (مثل شب، و روز و...) دانسته اند می نویسند:
«واژه زوج را معمولاً به دو جنس نر و ماده می گویند خواه در عالم حیوانات باشدیا گیاهان و هر گاه آن را کمی توسعه دهیم تمام نیروهای مثبت و منفی را شامل می شود و با توجه به این که قرآن در آیه فوق می گوید «من کلشیء» (از همه موجودات) نه فقط موجودات زنده، می تواند
اشاره به این حقیقت باشد که تمام اشیاء جهان از ذرات مثبت و منفی ساخته شده و امروز از لحاظ علمی مسلم است که اتم ها از اجزاء مختلفی تشکیل یافته اند از جمله اجزایی که دارای بارالکتریسته منفی هستند و الکترون نامیده می شوند و اجزایی که دارای بارالکتریسته مثبت هستند و پروتون نام دارند بنابراین الزامی نیست که اشیء را حتماً به معنی حیوان یا گیاه تفسیر کنیم و یا زوج را به معنی صنف بدانیم»(1).
3. در مقدمه کتاب اعجاز قرآن علامه طباطبایی رحمه الله آمده است: هنگامی که جهان در تاریکی جهالت به سر می برد قرآن در بیش از ده آیه از زوجیت گیاهان بحث کرده، تصریح می نماید که خدا همه گیاهان را جفت آفرید (2)(رعد/ 3؛ شعراء/ 7 و...)
4. برخی از نویسندگان از آیه 36 سوره «یس» (سُبْحانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْواجَ کُلَّها مِمّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ مِمّا لا یَعْلَمُونَ ) استفاده می کنند که: «کاملاً روشن است که این آیه بر جفت داشتن گیاهان دلالت دارد و نیز از ذیل آیه که جفت داشتن را در مورد چیزهایی که خبر ندارند بیان می کند، چه بسا بتوانیم نیروی مثبت و منفی برق و نیز محیط میکروب یا ویروس ها و نیز اجزای اتم را استفاده کنیم»(3).
5. برخی دیگر از نویسندگان نیز با ذکر آیات مورد بحث، زوجیت گیاهان و حتی زوجیت درون اتم بین الکترون و پروتون را استفاده می کند(4).
6. احمد محمد سلیمان نیز در یک بحث که به صورت سؤال و جواب تنظیم شده است زوجیت ماده را از آیه 49 سوره «ذاریات» بدست می آورد(5).7. مهندس محمد علی سادات نیز با یک مقدمه طولانی که ساختمان اتم را توضیح می دهد و به سابقه تاریخی اتم اشاره می کند سپس آیه 49 سوره «ذاریات» را متذکر شده و می نویسد:
«و لذا می توان «اتم» را موجودی زوج نامیده و از طریق تعمیم زوجیت در دل اتم ها، نتیجه گرفت که اساساً عالم ماده بر اساس زوجیت بنا گردیده و هیچ موجود مادی از این قاعده کلی مستثنی نیست»(1).
8. یکی از نویسندگان معاصر نیز پس از طرح زوجیت ماده ( Puality Of Matter ) به آیات سوره ذاریات/ 49؛ الرحمن/ 52؛ طه/ 53؛ استناد کرده است(2).
9. صاحب تفسیر نوین نیز با ذکر آیات مورد بحث آن ها را اعجاز علمی قرآن می داند که اشاره به زوجیت کرده است و سپس توضیحات مفصلی در این مورد ارائه می دهد(3).
10. عبدالرزاق نوفل در مورد آیه 189 سوره اعراف (هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها )؛ «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفریده و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد». پس از آنکه مقدمه ای در مورد «وحدت خلق» می آورد و اینکه ذرات بنیادی همه موجودات یکسان است می گوید: «این حقیقت علمی را که عصر جدید کشف کرده قرآن 1400 سال قبل با صراحت و وضوح بیان کرده که همه خلق الهی از نفس واحدی بوده است» و سپس آیه فوق را می آورد و می گوید: «آیا این [نفس واحده] پروتون و الکترون... برق واحدی که مثبت و منفی دارد... یعنی نفس واحده نیست...» و حتی در مورد کلمه «لیسکن الی ها» می گوید: «سبب سکون نفس واحد همان زوج است واین مطلبی است که علم بیان کرده که سکون پروتون و الکترون به خاطر اختلاف و تساوی آن ها در برق است...»(1)
11. طنطاوی در تفسیر الجواهر بحث گسترده ای در زمینه زوجیت گیاهان در ذیل آیۀ 49 سوره «ذاریات» آورده است و اقسام دسته بندی گیاهان و حیوانات و... را بررسی کرده و شکل های آن ها را آورده است که ربطی به تفسیر آیه ندارد و فقط مطالب علمی است که به مناسبت آورده شده است(2).
بررسی
در این جا تذکر چند نکته لازم است:
1. مطلبی را که عبد الرزاق نوفل در مورد آیه ی 189 سوره ی «اعراف» نوشته است از چند جهت قابل اشکال است.
اول: آن که کلمه «نفس» و «زوج» از نظرلغوی و اصطلاحی دلالت بر الکترون و پروتون نمی کند و ایشان نیز در این مورد قرینه ای نیاورده اند.
دوم: آن که از نظر علمی صحیح نیست که کسی بگوید پروتون از الکترون پدید آمده است «جعل منها زوج ها» بلکه همانطور که گذشت هر کدام از الکترون و پروتون از تعدادی کوارک U و D تشکیل شده است.
سوم: آن که سیاق آیه مورد نظر با تفسیری که ایشان کرده تناسب ندارد چون در آیه می خوانیم:
(هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمّا تَغَشّاها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرِینَ )؛ «اوست آن کس که شما را از نفس واحدی آفرید و جفت وی را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون [آدم] با او [حوا] در آمیخت باردار شد باری سبک و [چندی] با آن [بار سبک] گذرانید و چون سنگین بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندی] شایسته عطا کنی قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود».
سیاق آیات در مورد باردار شدن زن از مرد (حوا از آدم) و به وجود آمدن فرزند است پس نفس واحد و زوج دراول آیه در همین مورد است و مراد مرد و زن هستند نه الکترون و پروتون.
2. آیات دیگر (رعد/ 3؛ شعراء/ 7؛ یس/ 36) ظاهر در زوجیت میوه ها، گیاهان است و همان طور که گذشت این مطلب از قرن هیجدهم کشف گردید و قبل از آن زوجیت به جز در مواردی مثل «نخل» مشخص نبود پس این آیات نوعی رازگویی علمی و اعجاز علمی قرآن بوده است.
3. زوجیت عمومی همه اشیاء نیز از آیه 49 سوره «ذاریات» به خوبی استفاده می شود ولی تطبیق آن برالکترون و پروتون قطعی نیست زیرا همانطور که گذشت امروزه ذرات بنیادین دیگری به نام کوارک ها شناخته شده که دارای بار مثبت و منفی هستند و لذا باز هم نمی توان به طور قطعی ادعا کرد که «زوجین» مذکور در آیه همان کوارک U و D باشد بلکه احتمالاً می تواند این مطالب (الکترون، پروتون، کوارک ها و...) از مصادیق «زوجین» محسوب شود. همان گونه که ممکن است اصناف موجودات (شب و روز و...) نیز از مصادیق آن محسوب شود.
4. هرچند که مصداق دقیق «زوجین» در آیه 49 سوره «ذاریات» مشخص نیست ولی بیان زوجیت عمومی در همه اشیاء یکی از اشارات علمی قرآن و رازگویی های آن است که درصدر اسلام کسی از آن اطلاعی نداشته است. پس این مطلب نیز می تواند اعجاز علمی قرآن محسوب شود.
5. ممکن است کسی ادعا کند که زوجیت عمومی موجودات با مسأله ی بکرزایی (تولید مثل برخی تک سلولی ها بدون نیاز به جنس مخالف) منافات دارد. این مطلب را در بخش بعدی بررسی خواهیم کرد وبیان می کنیم که منافاتی بین آن ها نیست.
تعارض زوجیت عمومی و بکرزایی
برخی از صاحب نظران می نویسند:
«کسانی که این آیه ی شریفه ی قرآن (آیه زوجیت) را به این معنا گرفته اند که هر یک از انواع موجودات زیستی، نر و ماده دارند، یعنی هیچ موجود زیستی، اعم از حیوانات و نباتات وجود ندارند که نر و ماده نداشته باشد، حال ممکن است کسی بگوید علم زیست شناسی امروز این را نمی پذیرد، بلکه خلاف این را به ما می گوید، یعنی می گوید انواعی از موجودات زیستی وجود دارند که نر و ماده در میان آن ها وجود ندارند»(1).
برای روشن شدن اشکال لازم است به دو مطلب اشاره کنیم:
نخست این که در آیات مربوط به زوجیت، برخی زوجیت میوه ها را بیان می کرد (رعد/ 3) و برخی زوجیت گیاهان را تذکر می داد (شعراء/ 7) و برخی زوجیت عمومی همه موجودات را اشاره می کرد: (وَ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنا زَوْجَیْنِ)2 ؛ «و از هر چیزی دو گونه آفریدیم».
دوم آن که پدیده بکرزایی در میان تک یاخت گان (تک سلولی ها) رواج دارد که مناسب است در ابتدا اطلاعاتی در مورد این موجودات و نحوه تکثیر آن ها پیدا کنیم:تک یاختگان (تک سلولی ها) Protozoa به معنی حیوان تک یاخته است که پست ترین طبقه از سلسله حیوانات هستند که بدن آن ها تنها از یک سلول ( Unicellular) ساخته شده است. که دارای هسته مشخص و کامل هستند که به وسیله غشاء هسته ای محصور است تا کنون بیش از سی هزارگونه آن ها تشخیص داده شده است و اکثراً به طور آزاد در آب و خاک زندگی می کنند و برخی انگلی هستند. اندازه هرکدام 1-150 میکرون است و تعدادی از آن ها با چشم غیرمسلح قابل رؤیت است. گونه های تک یاخت گان مثل: آمیب ها، مژک داران، تاژک داران و... تکثیر آن ها: به سه صورت است:
الف: تکثیر غیر جنسی ( Asexual) که خود دارای صور مختلف است.
1. تقسیم دوتای ( Binary Fission) که تک یاخته مادر از جهت طولی به دو تک یاخته دختر تقسیم می شود و در مژک داران از عرض تقسیم می شوند.
2. شیزوگونی ( Schizogony) یا تکثیر چندتایی، هسته مادر مکرر به چندین هسته دختر تقسیم می شود و سپس سیتوپلاسم تقسیم شده و اطراف هر هسته را می گیرد.
3. جوانه زدن ( Budding) بعد از رشد کامل سلول مقاومت غشاء سلولی در نقطه ای کم می شود و جوانه ای تشکیل می شود و مقداری از هسته و سیتوپلاسم مادر وارد آن می شود و رشد می کند تا آنکه از مادر جدا و زندگی مستقلی را شروع می کند.
تذکر: این سه قسم تکثیر را می توان نوعی بکرزایی دانست.
ب: تکثیر جنسی ( Sexual) چند صورت است که در مژک داران دیده می شود.
1. آمیختگی ( Coniugdion) در این روش دو تک یاخته با یکدیگر جفت شدو آنگاه محتویات هسته آن ها (میکرونوکلئوس ها) با یکدیگر تبادل حاصل کرده و سپس به صورت تک یاخت گانی که هسته آن ها تجدید سازمان یافته است از هم جدا می شوند.
2. سنگامی ( Syngamy) دو سلول جنسی نر و ماده بنام گامت با یکدیگر ملحق شده و تشکیل تخم می دهند.
3. اسپوروگونی ( Sporogony) ابتداء در داخل او وسیست تک یاخته تعداد زیادی اسپوروزوئیت ( Sporozoites) به وجود می آید (به طور غیرمستقیم تقسیم چندتایی) که بعداً طی مراحلی سلول های جنسی تشکیل می شوند که به طریق سنگامی با یکدیگر جفت می شوند(1).
بررسی تعارض زوجیت و بکرزایی
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1. همان طور که گذشت کلمه «زوج» در لغت به هر یک از دو چیزی گفته می شود که قرینه همدیگر باشند و یا مقارن، مشابه و یا متضاد باشند(2) و(3). پس نمی توان گفت که معنای لغوی «زوج» منحصر در «نر و ماده» است، از این رو در تک یاختگان که از طریق تقسیم سلولی دو تا می شوند دو زوج خلق شده است و لذا مشمول کلمه زوج هستند چون از هرکدام از آن ها دو چیز مقارن و مشابه پیدا می شود.
2. در مسأله زوجیت عمومی همه اشیاء، همزمان بودن یا هم مکان بودن هر دو زوج ملاک نیست و لذا ممکن است دو زوج در دو مکان (مثل الکترون و پروتون که در هسته ی اتم و مدار اطراف آن هستند) و یا در دو زمان باشند.
3. اشکال اساسی که باعث پیدایش پندار تعارض بین قانون زوجیت عمومی موجودات قرآن با مسأله بکرزایی شد این است که گمان کرده اند همیشه لغت زوج به معنای نر و ماده اصطلاحی است در حالی که معنایکلمه زوج اعم است و هر دو چیز مقارن، مشابه یا متضاد را شامل می شود. پس تعارضی بین آیات قرآن در مورد قانون عمومی زوجیت و مسأله بکرزایی نیست(1).
ب: لقاح گیاهان در قرآن
هر موجود نر و ماده وقتی ثمر می دهند که زایا باشند و زایا شدن آن ها به آمیزش دو جنس است. امّا آمیزش هر نوعی با نوع دیگر متفاوت است آمیزش گیاهان از راه گرده افشانی و آمیزش ابرها به وسیله برخورد ابرهایی با بار مثبت و منفی و آمیزش حیوانات و انسان غالباً با انتقال اسپرم ها با شیوه خاص است.
قرآن کریم به مسأله آمیزش و زایا شدن ابرها و گیاهان اشاره می کند و می فرماید: (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَسْقَیْناکُمُوهُ وَ ما أَنْتُمْ لَهُ بِخازِنِینَ)2 ؛ و بادها را باردار کننده فرستادیم و از آسمان، آبی نازل کردیم، پس شما را بدان سیراب نمودیم، و شما خزانه دار آن نیستید». و در جای دیگر قرآن به نقش بادها در شکل گیری ابرها اشاره می کند و می فرماید: (اَللّهُ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیاحَ فَتُثِیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فِی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ وَ یَجْعَلُهُ کِسَفاً فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ فَإِذا أَصابَ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ)3 ؛ «خدا همان کسی است که بادها را می فرستد و ابری برمی انگیزد و آن را در آسمان - هرگونه بخواهد می گستراند و انبوهش می گرداند، پس می بینی باران از لابلای آن بیرون می آید و چون آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، رسانید، به ناگاه آنان شادمانی می کنند» و همین مضمون در آیه 9 سوره «فاطر» آمده است.
نکات تفسیری:
1. از سیاق آیات بر می آید که آیه اول و دوم در مقام شمارش آیات الهی و نعمت های او است و سپس در آیه اول به بحث قیامت اشاره ای می شود.
2. شاید بهترین معادل فارسی کلمه لقاح واژه «زایا» است، این کلمه گاهی لازم است (مثل آنکه می گویند: شتر زایا است) و گاهی متعدی است (شتر نر شتر ماده را لقاح کرد - زایاکرد.) و در لغت به «شتر ماده» که شیر می دهد «اللقحه» گویند. و به بچه ای که در شکم است ملاقیح گویند و به منی جنس مذکر نیز «لقاح» گفته شده است(1) و لذا در یک جمع بندی می توان گفت که لغت لَقاح و لِقاح به معنای نتیجه دادن و زایا بودن یا زایا کردن است و «لواقح» جمع «لاقح» است.
تاریخچه:
در اینجا به دو تاریخچه اشاره می کنیم:
الف: بشر از دیر زمان حتی قبل از اسلام اطلاع داشت که اگرنرینه های گیاهان را برای گرده افشانی بر سر شاخه های درختان میوه به کار نبرند عملاً محصول گیاهان بسیار کم می شود مثلاً درعربستان معمول بود که خوشه های نرینه خرما را برای گردافشانی بر سر شاخه های گلدار درختان خرما بپاشند.
امّا در اواخر قرن 18 یا اوایل قرن نوزده و با پیدایش وسایل تحقیقاتی جدید از قبیل میکروسکپ و غیره... و پیدایش نوابغ و دانشمندان، کشف شد که بدون عمل جفت گیری و انجام تلقیح در حیوانات و گیاهان تولید مثل
مکان پذیر نیست (مگر در برخی گیاهان و حیوانات که تکثیرشان از طریق تقسیم سلول و راه های دیگر است) و سپس معلوم شد که تولید مثل گیاهان عموماً بر اساس تلقیح ذرات خیلی ریز و ذره بینی بنام گرده یا پولن ( Polin) است که عامل انتقال این گرده وسایل مختلف مثل حشرات و جریان های شدید هواست(1).
ب: قرن ها بشر اطلاعی از کیفیت دقیق نزول باران از ابرها نداشت ولی در سال های اخیر پس از پیشرفت هایی که در علم فیزیک صورت گرفت و در نتیجه رشته های جدیدی از قبیل هواشناسی (متئررولوژی) تأسیس یافت به مسأله تلقیح ابرها پی بردند و حتی بحث از باران مصنوعی شد و در این جا متوجه شدند که بادها نقش عجیبی در زایا شدن ابرها دارند یعنی از طرفی باعث تشکیل قطرات باران و دانه های برف می شوند و از طرف دیگر در باردار شدن ابرها به الکتریسته و تخلیه این بار نقش دارند(2). (در قسمت بعدی توضیح بیشتری خواهد آمد)
اسرار علمی:
در مورد آیات مورد بحث به ویژه کلمه «لقاح» مطرح شده در آیه 22 سوره «حجر» مفسران و صاحب نظران سخنان مبسوطی دارند و سه دیدگاه مختلف در مورد آیه فوق انتخاب شده و هر کدام به نوعی لقاح را اشاره به مسائل علمی معرفی کرده اند. که بدان ها اشاره می کنیم: الف: مقصود لقاح گیاهان است؛ یکی از نویسندگان معاصر می نویسد:
«ما بادها را فرستادیم که گیاهان را آبستن می کنند، در آیه موضوع تلقیح گیاهان، به وسیله باد به روشنی بیان شده است. ضمناً مسئله نر و ماده داشتن گیاهان نیز استفاده می شود»(3).
ملافتح الله کاشانی (م 988 ق) نیز در تفسیر منهج الصادقین لقاح گیاهان را به عنوان یکی از دو احتمال در معنای آیه مطرح می کند و می نویسد: «فرستادیم بادها را آبستنتان به ابر، یعنی بردارندگان ابرها یا آبستن کنندگان درخت ها را به میوه؛ چه لواقح لازم و متعددی هر دو آمده»(1).
برخی دیگر از نویسندگان نیز آیه فوق را در مورد گیاهان دانسته و می نویسند: چون گیاهان و گل ها برای رسیدن به یکدیگر هیچ گونه حرکتی ندارند بعضی از حشرات و خصوصاً باد عامل اصلی این وصال گردیده است(2). ایشان حتی استفاده می کنند که قرآن قانون ازدواج را مخصوص انسان و حیوان قرار نداده است(3).
احمد محمد سلیمان در کتاب «القرآن والطب» آیه مورد بحث (حجر/ 22) را اشاره به لقاح گیاهان دانسته است و سپس عوامل لقاح را به عوامل رئیسی (مثل حشرات) و عوامل غیررئیسی (مثل آب و انسان و...) تقسیم می کند سپس نقش بادها را در این زمینه مهم دانسته می گوید علم کشف کرده که مهم ترین گیاهان خشکی و آبی به وسیله باد تلقیح می شوند و از این روست که قرآن از میان عوامل لقاح عامل باد را ذکر کرد و سپس این مطلب را اعجاز قرآن می داند، چرا که بشریت در اواخر قرن 18 یا اوایل قرن 19 به مسأله تلقیح پی برد. در حالی که قرآن قرن ها قبل از آن تذکر داده بود(4). برخی دیگر از صاحب نظران عرب بدون هیچ توضیحی آیه 22 سوره «حجر» را حمل بر لقاح اشجار کرده اند(5).
ب: مقصود لقاح ابرهاست؛ مرحوم طبرسی رحمه الله (548 ق) از اولین کسانی است که لقاح را به معنای آبستنی ابرها دانسته است و می نویسد: «بادها را لقاح کننده فرستادیم. یعنی وسیله لقاح و آبستنی ابرها به باران می شوند. پس از آسمان آب نازل کردیم، یعنی باران فرستادیم»(1).
همین معنا را مهندس بازرگان می پذیرد و می نویسد: «آیه دلالت بر لقاح ابرها و بارور شدن آن هاست که در نتیجه آن لقاح، باران می بارد...».
و در جای دیگر می نویسند:
«امّا باید دانست تأمین دو شرط فوق (وجود بخار آب در هوا و اشباع شدن و تقطیر آن در رسیدن هوای جوّ به حالت اشباع، کافی برای تشکیل ابر و ریزش باران نیست، یک عمل یا شرط سوم نیز ضرورت دارد: «بارور شدن» یا عمل لقاح ( Stimulation Germination)... بخار آب ممکن است با وجود رسیدن به حالت اشباع تقطیر نشود و وقتی تقطیر شد، دانه ها آنقدر ریز و معلق در هوا بمانند که سقوط نکنند و باران نبارد، مگر آنکه با ذرات نامرئی نمک که به وسیله باد از روی دریاها آورده شده است، نطفه های جذب و آماس کننده ای تشکیل شود. یا مهم تر از آن، رطوبت هوا به دور برگه های متبلور برف که در ارتفاعات بالاتر منعقد شده و به وسیله باد پوشیده می شود، جمع گردد و بالاخره قطرات ریز اولیه باران در اثر اختلاط و تلاطم و تصادم بادها به هم بپیوندد تا رفته رفته درشت شده در اثر وزن نسبتاً زیاد خود از خلال توده های ابر ساقط گردد.... تخلیه برق مابین توده های مختلف ابر که در اثر اصطکاک با عواض زمین و اجسام معلق در باد دارای الکتریسته های مخالف می شوند و این تخلیه که توأم با روشنایی و غرش شدید، یونیزه شدن هوا و تشکیل ازن است، کمک فراوان به پیوستن و درست شدن و پختن قطرات می نماید.... خلاصه آن که تشکیل و تقویت ابر
و مخصوصاً نزول باران یا برف بدون عمل لقاح که با دخالت و تحریک باد صورت می گیرد، عملی نمی شود»(1).
سپس ایشان بقیه مفسران را تخطئه می کند که صراحت نداشته اند زیرا از کیفیت موضوع اطلاع نداشته اند(2). احمد امین نیز می نویسد:
«منظور (از آیه) همان تأثیری است که باد در اتحاد الکتریسته مثبت و الکتریسته منفی در دو قطعه ابر و آمیزش و لقاح آن ها دارد بنابراین آیه شریفه یک معجزه جاودانی است زیرا حدود هزار و سیصد و نود سال پیش، موضوعی را بیان داشته که عصاره و نتیجه تحقیقات علمی جدید است»(3).
استاد مکارم شیرازی نیز تفسیر لقاح ابرها را برای آیه می پذیرند و تفسیر لقاح گیاهان را رد می کنند ایشان می نویسند:
«لواقح» جمع «لاقح» به معنای بارور کننده است در این جا اشاره به بادهایی است که قطعات ابر را به هم پیوند می دهد و آن ها را آماده باران می سازد. سپس به دلیل رد تفسیر لقاح گیاهان می پردازند و می نویسند: «نمی توان آیه ی فوق را اشاره به (لقاح گیاهان) دانست چرا که بعد از این کلمه بلا فاصله نازل شدن باران از آسمان (آن هم با فاء تفریع) آمده است که نشان می دهد تلقیح کردن بادها مقدمه ای برای نزول باران است». البته ایشان تذکر می دهند که لقاح گیاهان را برخی به عنوان اعجاز علمی آیه فوق مطرح کرده اند(4). احمد عمر ابوحجر نیز آیه 22 سوره «حجر» را به معنای لقاح ابرها گرفته اند و توضیحات مفصلی می دهند(5).
ج: مقصود لقاح ابرها و گیاهان است؛ برخی از نویسندگان آیه 22 سوره «حجر» را ناظر به تلقیح در عالم نباتات (گیاهان) و دنیای ابرها دانسته اند(1). یکی دیگر از نویسندگان با طرح دو آیه مورد بحث (حجر/ 22؛ روم/ 47) آن ها را اشاره به «بادهای نر» که ابرها را حرکت می دهند و در سرزمین های دیگر می برند و به باران تبدیل می شود، می داند و سپس در زیر آیات فوق نقش بادها در گرده افشانی گل ها و کشاورزی را مطرح می کند و آن را یکی از پیشگویی های علمی قرآن می داند(2). مهندس محمد علی سادات با طرح آیه 22 سوره «حجر» می نویسد:
«با در نظر گرفتن اطلاعات و معلوماتی که علوم جدید تا به امروز در اختیار بشر قرار داده، به وضوح پیداست که آیه مذکور با معرفی باد به عنوان وسیله تلقیح در حالت کلی، پرده از روی دو راز بزرگ عالم خلقت (تلقیح گیاهان - تلقیح ابرها) برداشته و قرن ها قبل از این که بشر به اتکاء علم و دانش خود پی به وجود آن ها برد، آن ها را برای بشر تعلیم فرموده. یکی از این دو اصل مسلم علمی همانا نقش اصلی و اساسی باد در تلقیح نباتات می باشد و امّا اصل دیگر موضوع تلقیح ابرها می باشد»(3).
سپس ایشان با رد انحصار معنای آیه به تلقیح گیاهان به خاطر حرف «فاء» «فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً» می نویسد: «با اندک تعمقی در متن آیه و مقایسه آن با سایر آیات مشابه به وضوح پیداست که قسمت اول آیه حالت کلی داشته و حالت حصر و انحصاری در بین نیست. به عنوان مثال شواهدی از خود قرآن نقل می شود: «وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ»4 ؛ «و او کسی است که آب را از آسمان فرو فرستاد و سپس بیرونآوردیم به سبب آب هر گیاه و روئیدنی را...» و همین طور آیه 57 سوره «اعراف» می فرماید: (فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ فَأَخْرَجْنا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ )؛ «و به وسیله آن آب را فرو فرستادیم سپس به وسیله آن آب، بیرون آوردیم از زمین تمام ثمرات را». در هر کدام از آیات مذکور تنها به یک فونکسیون آب و صرفاً به یکی از نتایج و اثرات نزول آن که روئیدن نباتات باشد، اشاره گردیده است در صورتی که می دانیم نتایج حاصله از نزول آب تنها به این یک مورد خلاصه نمی گردد. (در حالی که هر دو مورد حرف «ف» به اول «اخرجنا» اضافه شده است). پس اگر در آیه شریفه مورد بحث نزول آب از آسمان را تنها یکی از نتایج عمل تلقیح به وسیله باد بدانیم، نه تنها تناسب با مورد خواهد داشت بلکه در غیر این صورت انحصار بی جایی از پیش خود بر آیه تحمیل کرده ایم»(1).
بررسی:
در اینجا تذکر چند نکته لازم است:
1. کلمه «لواقح» در آیه (وَ أَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ)2 می تواند به چهار معنا تصور شود:
الف: و بادها را زایا و آبستن (حامل ابر) فرستادیم؛
ب: و بادها را زایا و آبستن (گرده گیاهان) فرستادیم؛
ج: و بادها را زایاکننده و آبستن کننده (ابرها) فرستادیم؛
د: و بادها را زایاکننده و آبستن کننده (گیاهان) فرستادیم. از آن جا که لواقع در آیه به صورت مطلق آمده و مشخص نشده که لازم یا متعدی است و در صورت متعدی بودن، متعلق آن ابرها یا گیاهان است پس نمی توانیمهیچ کدام از چهار احتمال را از آیه نفی کنیم. بلی در ادامه می فرماید: «فَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً » (1) و تفریع و نتیجه گیری نزول باران از آسمان به دنبال فرستادن ابرها می توان قرینه باشد که مراد آیه احتمال «الف یا ج» است. (حامل ابر بودن یا زایا کردن ابرها). ولی از طرف دیگر می توان گفت که صدر آیه یک مطلب کلی را می گوید (لقاح بادها) اعم از لقاح ابرها یا گیاهان و در دنباله آیه یکی از نتایج این لقاح را تذکر می دهد و یا مصداق اکبر آیه را تذکر می دهد و یا مصداقی از آیه را متذکر می شود که بشر از آن اطلاع نداشته و اعجاز قرآن را اثبات می کند. همان طور که گذشت این مطلب در برخی از آیات دیگر قرآن مشابه دارد. به عنوان نمونه: (وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْءٍ)2 پس انحصار آیه در لقاح ابرها (دیدگاه دوم) یا لقاح گیاهان (دیدگاه اول) دلیل قاطعی ندارد. و معنای آیه اعم است.
2. «لقاح» در آیه مورد بحث می تواند چیزی فراتر از لقاح ابرها و گیاهان باشد و لقاح ابرها و گیاهان دو مصداق برای لقاح باد است و ممکن است در آینده با پیشرفت علمی بشر تأثیرات ابرها در موارد دیگری نیز اثبات شود.
3. اشاره علمی قرآن به لقاح ابرها در آیه 22 سوره «حجر» می تواند نوعی اعجاز علمی قرآن به شمار آید چراکه این مطلب تا سال های اخیر برای بشر روشن نشده بود امّا اشاره قرآن به لقاح گیاهان هرچند که مطلب شگفت آوری است امّا اعجاز علمی قرآن به شمار نمی آید چرا که انسان ها حتی قبل از اسلام به صورت اجمالی از تأثیر گرده افشانی برخی گیاهان اطلاع داشتند(2).
ج: آیا پیامبر صلی الله علیه و آله در لقاح و زوجیت گیاهان خطای علمی کرد؟
با توجه به این که قرآن کریم مسأله زوجیت عام موجودات (ذاریات/ 49) و زوجیت گیاهان را به صورت خاص (رعد/ 3 و یس/ 36) و مسأله لقاح گیاهان (حجر/ 22) را مطرح کرده است و با توجه به عملکرد عرب های صدر اسلام در مورد گرده افشانی سالیانه از درخت خرمای نر بر نخل های ماده، به صورت طبیعی پیامبراسلام از این مطلب اطلاع داشته است. اما در برخی احادیث اهل سنت (حدیث تأبیرالنخل) مطالبی نقل شده است که موجب ابهام و طرح پرسش هایی در این مورد شده که آیا واقعاً پیامبر صلی الله علیه و آله از زوجیت گیاهان و لقاح آن ها آگاهی داشت؟! و آیا گرده افشانی گیاهان را ممنوع ساخت و گرفتار خطای علمی در این مورد شد؟! از این رو برخی افراد همچون دکتر سروش در این مورد شبهاتی را مطرح کرده و می نویسند:
«ابن عربی هم (همو که امام خمینی خواندن فتوحاتش را به منزله گل سرسبد معارف اسلامی و عرفانی به گورباچف توصیه می کرد) در فصول الحکم در فصل شیسی، در باب این که کامل از همه جهان برتر از ناقص نیست می آورد که: پیامبراکرم، اعراب را از دخالت در لقاح گیاهان(1) و از گرده افشانی از نخل های نر بر نخل های ماده منع می کرد و چون درختان کم بار شدند به اشتباه خود پی برد و گفت: «شما امور دنیایی را نیکوتر می دانید و من کار دین را نیکوتر از شما می دانم».
اینک حدیث «تأبیر النخل» را از چند زاویه مورد بررسی قرار می دهیم:
الف: متن حدیث
این حدیث با الفاظ متفاوت نقل شده است که متون اصلی ذکر می شود. و متون مشابه در منابع قابل پی گیری است.
اول: حدیثی که از عایشه نقل شده است و در صحیح مسلم آمده است:
«حدثنا ابوبکر بن ابی شیبه وعمر والناقد کلاهما عن الاسود بن عامر قال ابوبکر حدثنا اسود بن عامر حدثنا حماد بن سلمه عن هشام بن عروه عن ابیه عن عائشه وعن ثابت بن انسان النبی صلی الله علیه و آله مرّ به قوم یلقّحون فقال: لو لم تفعلوا لصلح قال فخرج شیصاً فمرّ بهم فقال ما لنخلکم قالوا قلت کذا وکذا قال: انتم اعلم با مردنیاکم» (1).
مشابه همین حدیث در چند منبع حدیثی دیگر اهل سنت آمده است که همراه با یک جمله اضافه است. فقال علیه السّلام:
«اذا کان من امر دنیاکم فشأنکم واذا کان شیئی من امر دینکم فالّی» (2).
دوم: حدیثی که از طلحه در صحیح مسلم آمده است.
«حدثنا قتیبه بن سعید الثقض وابو کامل الحجدری وتقار بافی اللفظ وهذا حدیث قتیبه قالا حدثنا ابو عوائه عن سماک عن موسی بن طلحه عن ابیه قال مررت مع رسول الله صلی الله علیه و آله به قوم علی رؤس النخل فقال مایصنع هولاء فقالوا یلقّحونه یجعلون الذکر فی الانثی فلیقح فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما اظن یغنی ذلک شیئاً فاخبروا بذلک فترکوه فاخبر رسول الله صلی الله علیه و آله: بذلک فقال: ان کان ینفعهم ذلک فلیصنعوه فانّی انّما ظننت ظنّاً فلا تواخذونی بالظن ولکن اذا حدثتکم عن الله شیئاً فخذوا به فانّی لن اکذب علی الله عزوجل» (3).
همین حدیث با تغییرات جزیی در منابع دیگر نیز حکایت شده است. از جمله این که در احادیث دیگر آمده که مردم به این مطلب عمل کردند و گرفتار خسارت در محصول شدند و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«انا بشر مثلکم والظن یخطی ویصیب» (4).
سوم: حدیث رافع بن خدیج که در کتب غیر مشهور آمده است.
«حدثنی رافع بن خدیج قال: قدم رسول الله صلی الله علیه و آله المدینه وهم یوبرّون النخل یقول: یلقحون، قال ما تصنعون، قالوا، کنا نصغه، قال: لو لم تفعلوا کان خیراً فترکوها فشیصت، فذکر ذلک له، فقال: انما انا بشر فاذا امرتکم بشیئی من دینکم فخذوا به واذا امرتکم بشئی من دنیاکم فانّما انا بشر»(1).
چهارم: حدیث جابر که در کتب غیر مشهور آمده است.
«عن جابر رضی الله عنه قال: ابصر رسول الله صلی الله علیه و آله الناس یلحقون النخل، فقال: «ما للناس» قال: یلقحون یا رسول الله قال: «لالقاح» او «مااری اللقاح بشیئی» قال: فترکوا اللقاح فجاء تمرالناس شیصا فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما انا به زارع ولاصاحب نخل لقحوا» (2).
ب: سند حدیث:
حدیث فوق الذکر در بیش از پنجاه منبع حدیثی اهل سنت نقل شده است ولی بسیاری از آن ها تکراری است. و عمدتاً از کتاب های صحیح مسلم، ابن ماجه و مسند احمد و صحیح ابن حبان و معجم الکبیر طبرانی و المعجم الاوسط و مسند ابی یعلی نقل شده است.
این روایت از 20 طریق مشهور در کتب فوق نقل شده است که همگی به پنج راوی باز می گردد که عبارتند از: عایشه، انس، طله، رافع بن خدیج و جابر که روایات دو راوی اخیر غیر مشهور بوده هر کدام یک طریق دارد(3). هر چند که برخی طرق این حدیث بر اساس رجال اهل سنت موثق به شمار می آیند ولی چند نکته اساسی در مورد سند حدیث مذکور قابل ذکر است:
1. این حدیث در منابع حدیث شعبی نقل نشده است مگر برای ردّ.
2. این حدیث در منابع حدیثی قرن اول و دوم هجری مثل موطأ ابن مالک نقل نشده است. بلکه از قرن سوم هجری در کتب اهل سنت پیدا شده است قرنی که حکومت بنی العباس به اوج قدرت رسیده و در صدد حذف اهل بیت علیهم السّلام از صحنه هستند از این رو تلاش می کنند امور حکومتی را از دین مردم جدا سازند و حکومت را امری دنیایی و در اختیار خود بدانند تا عالمان دینی و در رأس آن ها اهل بیت را منزوی گردانند.
3. این حدیث در قرن سوم در منابع اهل سنت مثل مسلم و مسند احمد نقل شده است ولی عجیب این است که دکتر سروش آن حدیث را از ابن عربی در قرن هفتم نقل می کند در حالی که اولاً ابن عربی محدّث و کتاب فصوص او منبع حدیثی نیست.
ثانیاً شخصیت ابن عربی و توجه امام خمینی به بعد عرفانی آن به معنای تأیید همه مطالب و احادیث منقول در کتاب های او نیست. آیا سزاوار است که ما احادیثی که احتمال دارد جعلی باشد را از شخصیت های غیر محدّث نقل کنیم و حتی جعلی بودن آن را بپذیریم(1) ولی اصرار کنیم که بر اساس آن ها خطای علمی به پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت دهیم آیا صرف نقل و پذیرش یک حدیث توسط شخصیت های عرفانی باعث صحت حدیث می شود و باید ما از آن ها تقلید کنیم و مفاد آن ها را باور کنیم و نقد و بررسی بکنیم آیا این است تحقیق؟!!
ج: دلالت حدیث:
حدیث فوق الذکر دارای اشکالات متنی متعدد است از جمله:
1. برخی احادیث مخالف قرآن است، چرا که در حدیث جابر آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «لالقاح» او «ما اری اللقاح بشیئی» و این مطلب با ظاهر آیه قرآن که لقاح گیاهان وابرها را مطرح می کند (حجر/ 22) و با دلالت التزامی آیاتی که زوجیت گیاهان و همه اشیاء را مطرح می کند (رعد/ 3 و یس/ 36 و ذاریات/ 49) مخالف است چون کل زمه زوجیت لقاح است و با توجه به این که سوره های حجر، یس و ذاریات مکی است پس پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از ورود به مدینه از زوجیت موجودات و لقاح گیاهان از طریق وحی اطلاع داشته است.
بنابراین براساس روایاتی که دستور می دهد احادیث مخالف قرآن را رد کنید(1) این حدیث ردّ می شود.
2. این احادیث از نظر متن مضطرب است چون نقل ها یکسان نیست در برخی آمده که پیامبر صلی الله علیه و آله با قاطعیت فرمود «لا لقاح» و در برخی آمده است که براساس ظن خود سخن گفت و مطالب ذیل احادیث در مورد امور دنیوی و دینی با همدیگر ناسازگار است. (
اعلم به امر دنیاکم - فاذا امرتکم بشئی من دنیاکم فانّما انا بشر - ما انا بزارع و... ).
در برخی احادیث آمده است که اگر لقاح نفع دارد انجام دهند و در برخی آمده است نفعی و خیری ندارد.
3. این احادیث با عصمت پیامبر صلی الله علیه و آله (براساس برخی تقریرها که عصمت را شامل همه امور دینی و دنیوی پیامبر می داند)(2) ناسازگار است. چون صریحاً سخن از خطای پیامبر صلی الله علیه و آله گفته شده است.
4. این احادیث از بعد دیگر با قرآن و سنت ناسازگار است چرا که از طرفی بر اساس آیات و روایات و سنت، پیامبر صلی الله علیه و آله در امور دین و دنیا مرجع مردم است و در امور حکومت، سیاست، قضاوت، جنگ و... دخالت می کند که همگی امور دنیوی است. همان طور که آیات قرآن در مورد مسائل اقتصادی، سیاسی و.. مطالب و تکالیفی را بیان می کند و در این امور دنیوی دخالت می کند. و از طرف دیگر لزوم اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله بر اساس آیات قرآن (أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ )(1) ؛ (وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)2 ؛ مطلق است و شامل همه ابعاد می شود و اصولاً مسائل هدایتی در قرآن و احادیث شامل امور دنیوی و اخروی می شود و در اسلام این دو از هم تفکیک ناپذیر است. ولی در احادیث فوق امور دینی و دنیوی مردم جدا شده و پیامبر صلی الله علیه و آله مرجع امور دینی معرفی شده است. و امور دنیوی را شأن مردم معرفی کرده است.
5. این احادیث با شأن و شخصیت پیامبر صلی الله علیه و آله سازگار نیست چرا که یک شخصیت عادی نیز حاضر نمی شود که با گمانه زنی امور کشاورزی مردم دخالت کند و آن ها را گرفتار زیان مالی کند چه رسد به پیامبر خدا، البته لازم است امور تخصصی به متخصصان واگذار شود ولی هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و معصومان در این امور دخالت کردند از روی جهل و خطاآلود وارد نمی شوند. یعنی می توانند وارد نشوند ولی اگر اظهارنظر کردند مطلب حق و صحیح می گویند وگرنه اعتبار آن ها مخدوش می شود و اعتماد به گفتار آن ها از بین می رود.
نتیجه گیری
حدیث تأبیر النخل از نظر سند و متن مخدوش است و احتمال جعل آنتوسط حاکمان ستمگر برای جداسازی دین و دنیای مردم وجود دارد. بنابراین این حدیث نمی تواند مدعای «خطای علمی پیامبر صلی الله علیه و آله را به اثبات برساند. علاوه بر آن که پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق آیات قرآن که در مکه نازل شده بود از لقاح و زوجیت گیاهان اطلاع داشت همان طور که به طور طبیعی می توانست از طریق عرف عرب آن زمان مطلع شود.
پینوشتها
- ۱-شعراء/ 7.
- ۲- عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص 156-157 استدلال ایشان در ادامه می آید.
- ۳- ر. ک: مفردات راغب اصفهانی، ماده ی زوج.
- ۴- ر. ک: پی یر روسو، تاریخ علوم، ص 354 و 408 به بعد، ترجمه حسن صفاری، و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 57 و نیز تفسیر نمونه، ج 18، ص 377-378.
- ۵-ذکر الله احمدی، ارمغان روشنفکران، ص 73 و م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج 2، ص 22 و نیز گودرز نجفی، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 57.
- ۶-ماکس پلانک، تصویر جهان در فیزیک جدید، ص 95، ترجمه مرتضی صابر.
- ۷-ر. ک: مهندس محمد علی سادات، زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص 40-42.
- ۸- ر. ک: دکتر اریک، فیزیک نوین، اوبلاکر، ص 34-35، ترجمه بهروز بیضاوی.
- ۹- ر. ک: مجمع البیان، ج 8، ص 424. (دار احیاء التراث العربی).
- ۱۰- تفسیر نمونه، ج 18، ص 377-378.
- ۱۱- تفسیر نمونه، ج 22، ص 376.
- ۱۲- علامه طباطبایی، اعجاز قرآن، ص 15، ویراسته علیرضا میرزا محمد.
- ۱۳-عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص 35-36.
- ۱۴-گودرز نجفی، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 57-60.
- ۱۵-احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص 27-28، (1981 م) طبع خامس - دار العوده، بیروت.
- ۱۶-مهندس محمد علی سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص 39-43.
- ۱۷- ر. ک: لطیف راشدی، نگرشی به علوم طبیعی در قرآن، ص 24.
- ۱۸-محمد تقی شریعتی، تفسیر نوین، ص 11.
- ۱۹- ر. ک: عبد الرزاق نوفل، القرآن و العلم الحدیث، ص 154-157.
- ۲۰- طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 170-201، دارالفکر.
- ۲۱-استاد مصطفی ملکیان، فصلنامه مصباح، ش 10، ص 66 (البته ایشان اضافه می کند که هر دو طرف این قضیه را بنابر فرض می گوید.)
- ۲۲-دکتر هرمز داورمزدی، انگل شناسی پزشکی، ص 37-46، چاپ چهارم، جهاد دانشگاهی، 1372 ش.
- ۲۳- ر. ک: مفردات راغب، ماده ی «زوج».
- ۲۴- تفسیر نمونه، ج 18، ص 377-378 و ج 22، ص 376.
- ۲۵-برای اطلاع بیشتر از مطالب فوق ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
- ۲۶- ر. ک: مفردات راغب، ماده «لقح».
- ۲۷-ر. ک: احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص 23-26 و نیز مهندس محمد علی سادات، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص 31 به بعد.
- ۲۸- ر. ک: مهندس بازرگان، باد و باران در قرآن، ص 59 و نیز سادات، زنده جاوید و اعجاز قرآن، ص 35 به بعد.
- ۲۹- عباسعلی سرفرازی، رابطه علم و دین، ص 36.
- ۳۰-منهج الصادقین، ج 5، ص 158، چاپ کتابفروشی اسلامیه، 1346 ق.
- ۳۱-عبد الکریم هاشمی نژاد، رهبران راستین، ص 259 و 263 و م. حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج 2، 23.
- ۳۲-ر. ک: آیه اللّه خوئی، مرزهای اعجاز، ص 118 ترجمه استاد جعفر سبحانی.
- ۳۳- برگرفته از احمد محمد سلیمان، القرآن و الطب، ص 24-26 دار العوده، بیروت.
- ۳۴- الشیخ خالد عبد الرحمن العک، الفرقان والقرآن، ص 511.
- ۳۵-مجمع البیان، ج 3، ص 334، مطبعه العرفان، بیروت.
- ۳۶-ایجاد باران مصنوعی مانند تلقیح مصنوعی حیوانات است به این ترتیب که در هوای صاف یا با قطعات متفرق ابر که گرم و مرطوب و آماده برای ابر شدن بوده ولی در حال تأخیر تعادل باشد گرد یخ متبلور (انیدرید کربنیک) یا بعضی املاح سرد و جاذب الرطوبه یا غبار آب بوسیله هواپیما می پاشند.
- ۳۷- ر. ک: باد و باران در قرآن، ص 59 و 126.
- ۳۸- احمد امین، راه تکامل، ص 57.
- ۳۹- تفسیر نمونه، ج 11، ص 61 و نیز قرآن آخرین پیامبر، ص 197.
- ۴۰-ر. ک: احمد ابو حجر، التفسیر العلمی للمیزان، ص 461-463.
- ۴۱-گودرز نجفی، مطالب شگفت انگیز قرآن، ص 62.
- ۴۲- ر. ک: مصطفی زمانی، پیشگوئی های علمی قرآن، ص 91-93.
- ۴۳-زنده جاوید و اعجاز جاویدان، مهندس محمد علی سادات، ص 35-36 با تلخیص.
- ۴۴-همان، ص 39.
- ۴۵- حجر/ 22.
- ۴۶- ر. ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی.
- ۴۷-طب در قرآن، ص 77-78 با تلخیص.
- ۴۸- نامه «بشر و بشیر» (پاسخ اول به آیت الله سبحانی)، دکتر عبدالکریم سروش، روزنامه کارگزاران، 19 و 1387/12/20 ش.
- ۴۹- صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب وجوب الامتثال، ح 4356، 4358.
- ۵۰- مسند ابی یعلی، مسند ثابت البنانب عن انس، ج 8، ص 51 و ص 500 و صحیح ابن حبان، باب ذکر البیان اذا امرتکم بشیئی و ابن ماجه کتاب الاحکام با رب تلقیح النخل، 2462 و احمد بن حنبل باقی مسند الانصار، حدیث سیره عایشه 23773.
- ۵۱-صحیح مسلم، کتاب الفضائل، باب وجوب الامتثال، 4356.
- ۵۲- مسند احمد بن حنبل، بافی مسند الانصار، حدیث سیره عائشه، 1326 و ابن ماجه 2461.
- ۵۳-المعجم الکبیر طبرانی، باب 2، ج 4، ص 379.
- ۵۴-المعجم الوسط باب من اسمه احمد، ج 3، ص 41، ح 1043.
- ۵۵-جابر، شعبی، مجال، محمد، عیاش، احمد، طبرانی.رافع، ابو نجاشی، عکرمه، منصور، عباس، عبدان، طبرانی.
- ۵۶-ر. ک: نامه طوطی و زنبور، دکتر سروش، اردیبهشت 1387 که ایشان در این نامه جعلی بودن حدیث فوق را می پذیرد و می نویسد: «اما حدیث لقاح گیاهان و گرده افشانی درخت نخل، شاید به قول شما حدیثی ضعیف یا مجعول باشد باکی نیست، این همه حدیث مجعول در شیعه و سنی داریم. این هم یکی. اما نکته در این جا نیست نکته این است که مسلمانان و اکابر علم و عرفانشان، قرن ها با این گونه احادیث زیسته اند و بدان ها باور داشته اند وآنها را مطلقاً منافی ایمان و نبوت ندانسته اند».
- ۵۷- وافی، ج 1، ص 285-290، ح 13؛ وسائل الشیعه، باب 9 من ابواب صفات القاضی، ح 21 و...
- ۵۸-ر. ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی، ص 349.
- ۵۹- نساء/ 59؛ انفال/ 49.
- منبع: شبهات جدید/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰









