الله و تخت و عرش کجاست ؟
۱۴ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف*تبیین شبهه
در سورۀ قاف، آیه 16 می فرماید: «الله از رگ گردن به انسان نزدیک تر است» و در عین حال در سورۀ حدید، آیۀ 4 ذکر شده است: «او بر تختش نشسته است». تختی که روی آب بنا شده است(1) و در عین حال به قدری دور است که رسیدن به او هزار و یا پنجاه هزار سال طول می کشد(2).
*پاسخ
در ابتدا باید یک بحث کلامی را تشریح کنیم و سپس آیات مورد استناد در شبهه را بررسی نماییم.
در علم کلام بحثی مطرح است مبنی بر این که خداوند متعال جسم و جسمانی نیست و به همین دلیل عوارض جسم از قبیل مکان، زمان و سایر ویژگی های جسم را ندارد. دلیل این مطلب از این قرار است که براساس برهان های اثبات وجود خدا، خداوند موجودی است که اصطلاحاً واجب الوجود می باشد و واجب الوجود نقطه پیدایش تمام هستی است و هر چه در عالم وجود دارد از ناحیه او سرچشمه می گیرد بنابراین هر چه هست از جمله پیدایش زمان و مکان از جانب اوست و خودش هیچ نیاز و حاجتی به غیر خود ندارد و او خالق زمان و مکان و تمام موجودات عالم است و چنان چه به موجودی از موجودات احتیاج داشته باشد، خدای عالم و خالق همه هستی نخواهد بود. این مطلب یکی از محکم ترین مباحث عقلی است چنان که در قرآن کریم نیز مورد توجه جدی قرار گرفته است.
(فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَ مِنَ الْأَنْعامِ أَزْواجاً یَذْرَؤُکُمْ فِیهِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ)1 ؛ «شکافنده (و آفریننده) آسمان ها و زمین است؛ همسرانی از (جنس) خودتان برای شما قرار داد، و از دام ها (نیز) جفت هایی (قرار داد)، در حالی که شما را بدین (وسیله) می آفریند؛ هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا [و] ینا (حقیقی) است».
در آیۀ کریمه جمله «لیس کمثله شیء» دلالت دارد بر این که هیچ موجودی مثل و مانند خدا نیست نه در ذات و نه هیچ خصوصیتی از خصوصیات دیگر. چرا که اگر خداوند خصوصیات زمانی، مکان و... را می داشت، مثل و شبیه داشت. بنابراین هم عقل با برهان و هم قرآن کریم با بیان روشن؛ مکان و زمان و سایر خصوصیات جسمانی را از خدا نفی می کنند پس اگر در جایی از قرآن به ظاهر به مطالبی در زمینه مکان و زمان داشتن خدا برخورد کردیم باید در معنای واقعی و حقیقی آن دقت نماییم. اینک چند مسأله را مورد بررسی قرار می دهیم.
الف) مسئله عرش الهی
عرش در لغت به معنی «سقف» یا «تخت پایه بلند» آمده است. راغب در مفردات گفته است: عرش در اصل به معنای چیزی است که سقف داشته باشد.(3) سپس این کلمه در مورد تخت قدرت خداوند به عنوان عرش پروردگار به کار رفته است(4). در مقصود از عرش خدا، مفسران، محدثان و فلاسفه سخن بسیار گفته اند؛ گاهی عرش را به معنی «علم بی پایان پروردگار» و گاهی به معنی «مالکیت و حاکمیت خدا» و گاهی به معنیهریک از صفات کمالیه و جلالیه او؛ تفسیر کرده اند؛ چرا که هریک از این اوصاف بیانگر عظمت مقام او می باشد، همانگونه که تخت سلاطین نشانه عظمت آن ها است.
آری خداوند دارای عرش علم، عرش قدرت، عرش رحمانیت و عرش رحیمیت است(5) ؛ طبق این تفسیرها، مفهوم عرش بازگشت به صفات ذات پاک پروردگار می کند، نه یک وجود خارجی دیگر(6). برای درک حقیقت معنی عرش، بهترین راه این است که موارد استعمال آن را در قرآن مجید دقیقاً مورد بررسی قرار دهیم.
1. استواء بر عرش
گاهی در قرآن کریم می فرماید: (ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ)3 . یعنی خداوند (بعد از پایان گرفتن خلقت جهان) بر عرش تسلط یافت. در بعضی از آیات پشت سر این تعبیر جمله «یدبّر الامر» و یا تعبیراتی که حاکی از علم و تدبیر پروردگار است؛ دیده می شود. بنابراین جملۀ «ثم استوی علی العرش» کنایه از استیلا و تسلط خدا بر ملک خود و قیامش به تدبیر امور آن است به گونه ای که هیچ موجود کوچک و بزرگی از قلم تدبیرش ساقط نمی شود. و در تحت نظامی دقیق، هر موجودی را به کمال واقعی اش رسانیده، حاجت هرصاحب حاجتی را می دهد.(7) این تعبیر در اطلاقات معمولی کلمه عرش به عنوان کنایه از تسلط یک زمام دار بر امور کشور خویش به کار می رود. می گوییم: فلان ثلّ عرشه کنایه از این که قدرتش فرو ریخت، و در فارسی نیز می گوییم: «پایه های تخت او در هم شکست».
2. تخت الهی بر آب
(وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ)1 ؛ (و او کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز [و دوره] آفرید؛ و تخت (جهان داری و تدبیر هستی) او بر آب بود؛ تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارتر است؛ و اگر بگویی: «در حقیقت، شما بعد از مرگ، برانگیخته می شوید.» حتماً کسانی که کفر ورزیدند می گویند: «این، جز سحری آشکار نیست»).
کلمه عرش گاهی به معنی مجموعه جهان هستی است زیرا تخت قدرت خداوند همه این جهان را فرامی گیرد و اما کلمه ماء معنای معمولی آن «آب» است، اما گاهی به هر شیء مایع «ماء» گفته می شود مانند فلزات مایع و امثال آن. با توجه به تفسیر این دو کلمه، معنای آیۀ کریمه این است که ملک خدا و جهان آفرینش در هنگام خلقت جهان بر آب مستقر بوده است چرا که آب ماده حیات و زندگانی آفرینش است و جهان آفرینش در اثر فعل و انفعلاتی که در تودۀ آب گونه رخ داده است، به وجود آمد.(8) بنابراین جهان هستی و پایه تخت قدرت خدا، نخست بر این ماده عظیم آب گونه قرار داشت و این همان چیزی است که در آیه 30 از سورۀ انبیاء به آن اشاره شده است. (أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَ فَلا یُؤْمِنُونَ)3 ؛ «آیا کسانی که کفر ورزیدند اطلاع نیافتند که آسمان ها و زمین پیوسته بودند و آن دو را گشودیم و هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم؟! پس آیا ایمان نمی آورند؟!»
حاصل آن که تعبیر قرار داشتن عرش خدا روی آب کنایه از آن است که ملک خدا در آن روز بر این آب که ماده حیات است؛ قرار گرفته بود. زیرا عرش مَلِک، مظهر سلطنت اوست و استقرار عرش روی یک چیز یعنی قرار داشتن مُلک و سلطنت بر آن چیز(9). از مجموع تعبیراتی که در مورد عرش به کار رفته است به خوبی می توان نتیجه گرفت که عرش بر معنای مختلف اطلاق شده هر چند ریشه مشترکی دارند(10).
ب) مسئله دوری یا نزدیکی خدا به انسان
در آیاتی از قرآن مسأله دوری یا نزدیکی خدا به انسان مطرح شده است. البته چنان چه در اول بحث، بیان شد این دوری یا نزدیکی مکانی یا زمانی نیست چرا که سنخیتی با پروردگار جهان ندارد بنابراین باید اینگونه از آیات را مورد بررسی قرار داد تا معنای حقیقی آن ها معلوم گردد.
1. نزدیک تر بودن خدا به انسان از رگ گردن
(لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ)3 ؛ «و به یقین، انسان را آفریدیم و آنچه را نفسش بدان وسوسه می کند می دانیم و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم».
معنای آیه این است که ما انسان را خلق کرده ایم، و ما همواره تا هستی او باقی است از خاطرات قلبیش آگاهیم، و نیز همواره از رگ قلبش به او نزدیک تریم. در جمله «ونعلم ما توسوس به نفسه» مخفی ترین اصناف علم را ذکر کرده که عبارت است از حضور نفسانی خفی، تا اشاره کند به این که علم خدای تعالی همه چیز را فراگرفته است. کانه فرموده: ما ظاهر و باطن انسان را و حتی خاطرات قلبیش را خبر داریم و می دانیم.
در جمله (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ ) کلمه ورید به معنای رگی است (که از قلب جدا شده) در تمامی بدن منتشر می شود، و خون در آن جریان دارد. معنای جمله این است که ما به انسان از رگ که در تمامی اعضایش دویده و در داخل هیکلش جا گرفته نزدیک تریم، آن وقت چگونه به او و به آنچه در دل او می گذرد؛ آگاه نیستیم؟! این جمله می خواهد مقصود را با عبارتی ساده و قابل فهم اداء کرده باشد وگرنه مسئله نزدیکی خدا به انسان مهم تر از این و خدای سبحان بزرگ تر از آن است برای این که خدای تعالی نفس آدمی را آفریده و آثاری برای آن قرار داده، پس خدای تعالی بین نفس آدمی و خودنفس و بین نفس آدمی و آثار و افعالش واسطه است، خدا از هر جهتی که فرض شود حتی از خود انسان به انسان نزدیک تر است، و چون این معنی، معنای دقیقی است که تصورش برای فهم بیشتر مردم دشوار است، لذا خدای تعالی به اصطلاح دست کم را گرفته که همه بفهمند و فرموده: ما از رگ گردن به او نزدیک تریم، یا در جای دیگر قریب به این معنی را آورده و فرموده: (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ)1 و(11). حاصل آن که آیه کریمه چنان که از سیاق آن بر می آید مسأله علم الهی را به دقایق و لطائف زندگی بشر عنوان می دارد و هرگز مقصود دوری یا نزدیکی زمانی و مکانی نیست.
2. دور بودن خدا از انسان
از ظاهر برخی آیات قرآن، گمان می شود که خدا از انسان بسیار دور است.
اول) (یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمّا تَعُدُّونَ)1 ؛ «کارها را از آسمان تا زمین تدبیر می کند؛ سپس در روزی که مقدار آن هزار سال است از آنچه شما می شمارید، به سوی او بالا می رود».
مقصود این که: خداوند امور این جهان را از مقام قرب خود به سوی زمین تدبیر می کند. به تعبیر دیگر، خداوند تمام هستی را از آسمان گرفته تا زمین، زیر پوشش تدبیر خود قرار داده است، و جز او مدبری در این جهان وجود ندارد. سپس می افزاید: تدبیر امور در روزی که مقدار آن هزار سال از سال هایی است که شما می شمارید، به سوی او باز می گردد.
در این باره که مراد از سماء در آیۀ کریمه دو احتمال داده شده است:
الف - به قرینه جمله «ثم یعرج الیه» مراد از سماء مقام قربی است که زمام همه امور به آنجا ختم می شود نه آسمان که به معنی جهت بالا و یا ناحیه ای از نواحی عالم جسمانی است، برای این که قبلاً فرمود: (تدبیر امر می کند که آسمان تا زمین): آنگاه فرمود: (سپس به سوی او عروج می کند)، پس معلوم می شود عروج به سوی او از همان طریقی است که از آن نازل شده است.
ب: مراد از سماء همین آسمان باشد به این معنی که محل تدبیر امور زمین آسمان است و خدا که محیط به هر چیزی است تدبیر زمین را از آن موطن نازل می کند که البته این معنای دوم با فهم نزدیک تر است چون جمله: (وَ أَوْحی فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها)2 با آن سازگارتر است.
اما معنای جمله (فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمّا تَعُدُّونَ ) چه به احتمال اول و چه به احتمال دوم این است که خدای تعالی تدبیر نامبرده را در ظرفی انجام می دهد که اگر با مقدار حوادث زمین تطبیق شود با هزار سال از سال هایی که شما ساکنان زمین می شمارید برابر می گردد، چون مسلم است که روز و شب و ماه و سالی که ما می شماریم بیشتر از عمر خود زمین نیست(12). حاصل آن که آیه مذکور هرگز درصدد بیان فاصله زمانی یا مکانی بین خدا و انسان یا خدا و زمینیان نیست بلکه در صدد تقریب به ذهن کردن طول زمان قیامت است که تدبیر در یک روز اما روزی که بسیاری طولانی است؛ انجام می گیرد.
دوم) (تَعْرُجُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ)2 ؛ «فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است، به سوی او بالا می روند». مقصود از این آیه نیز این است که در روزی که مقدارش به حساب زمان ما، پنجاه هزار سال است (یعنی همان روز قیامت)؛ ملائکه و روح به سوی خدا عروج می کنند(13).
نتیجه: خدای متعال جسم نیست و زمان و مکان ندارد و همه جا حضور دارد و تعبیر عرش به معنای تخت برای نشان دادن عظمت و قدرت و احاطه اوست و مقصود از هزار و پنجاه هزار سال نزدیک به ذهن کردن زمان قیامت است نه فاصله خدا تا انسان.
منابعی برای مطالعه بیشتر
1. تفسیر نمونه، ج 2، ص 272-296؛ ج 6، ص 204 و 205؛ ج 9، ص 24-26؛ ج 13، ص 160؛ ج 14، ص 297 و 298؛ ج 20، ص 35-38.
2. تفسیرالمیزان، ج 8، ص 156-158 و 162-167؛ ج 10، ص 10؛ ج 11، ص 76-100.
3. قاموس قرآن، سید علی اکبر قریشی، ج 4، ص 316-323.
پینوشتها
- ۱- هود / 7.
- ۲-سجده / 5 و معارج / 4.
- ۳- راغب اصفهانی، مفردات، ذیل کلمه عرش (با تلخیص)؛ ابن منظور، لسان العرب، ج 6، ص 313.
- ۴- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 26.
- ۵- ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 35 و نیز ر. ک: علامه طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج 8، ص 166.
- ۶- همان.
- ۷- علامه طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج 8، ص 157.
- ۸-توضیح این که: جهان هستی در آغاز آفرینش به صورت مواد مذابی بود (یا گازهای فوق العاده فشره که شکل مواد مذاب و مایع را داشت). سپس در این توده آبگونه حرکات شدید و انفجارات عظیمی رخ داد، و قسمت هایی از سطح آن پی در پی به خارج پرتاب شد، این تصال و به هم پیوستی به انفصال و جدایی گراییده و کواکب، سیارات و منظومه ها یکی بعد از دیگری تشکیل شدند. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 26.
- ۹-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 9، ص 26 و 27 و ر. ک: علامه طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج 10، ص 155 و 156؛ فضل الله، سید محمد حسین، من وحی القرآن، ج 12، ص 18 و 19؛ سبزواری نجفی، محمد بن حبیب الله، ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن، ص 227.
- ۱۰- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 20، ص 37.
- ۱۱-علامه طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج 18، ص 347؛ و نیز ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 9، ص 216؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 22، ص 253-255؛ قریشی، سید علی اکبر، احسن الحدیث، ج 10، ص 307 و 308.
- ۱۲-علامه طباطبایی، سید محمد حسین، ج 16، ص 248 (با تلخیص؛ طوسی، محمد بن حسن، التبیان، ج 8، ص 294؛ طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان، ج 10، ص 447
- ۱۳- یک سؤال: در آیه اول (سجده/ 5) مدت این روز هزار سال بیان شده بود اما در این آیه (معارج / 4) مدت آن پنجاه هزار سال بیان شده است. چگونه این دو قابل جمع خواهد بود.پاسخ این سؤال در حدیثی که در امالی شیخ طوسی آمده از امام صادق علیه السّلام ذکر شده است. از امام صادق علیه السّلام حکایت شده که فرمودند: «إن فی القیامه خمسین موقفاً، کل موقفٍ مثل الف سنه مما تعدون، ثم تلاهذه الآیه فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه». ... در قیامت پنجاه موقف (محل توقف برای رسیدگی به اعمال و حساب) است که هر موقفی به اندازه یک هزار سال از سال هایی است که شما می شمارید، سپس این آیه را تلاوت فرمود: در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 17، ص 131. همین احتمال در تفسیر المیزان، ج 16، ص 389 به عنوان احتمال قریب به ذهن ذکر شده است)البته این تعبیرات، منافاتی با این مطالب نیز ندارد، که عدد هزار و پنجاه هزار در اینجا عدد شماره ای نباشد، بلکه هر کدام برای تکثیر و بیان فزونی باشد، یعنی در قیامت پنجاه موقف است، که در هر موقفی انسان مدت بسیار زیادی باید توقف کند. (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 17، ص 131. این احتمال در تفسیر المیزان، ج 16، ص 389 به عنوان احتمال بعید ذکر شده است)
- منبع: شبهات جدید/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰









