آیا غیر از خدا علم غیب می داند یا نه ؟

آیا غیر از خدا علم غیب می داند یا نه ؟

۱۴ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
*توضیح شبهه

در برخی آیات می فرماید علم غیب مخصوص خداوند است اما در آیاتی دیگر، دیگران را هم مشمول علم غیب می داند (پیامبر و ائمه ادعای علم غیب داشته اند) این دو چگونه با هم قابل جمع است؟

*پاسخ

مقدمه

خدا عالم غیب آسمان ها و زمین است و اوست که به آنچه در سینه ها پنهان است داناست و اوست که در هر مکان و زمان، حاضر و ناظر است و غیر او که وجودش محدود به زمان و مکان معینی است طبعاً نمی تواند از همه چیز باخبر باشد اما هیچ مانعی ندارد که خداوند قسمتی از علم غیب را که مصلحت می داند و برای تکمیل رهبری رهبران الهی لازم است در اختیار آن ها بگذارد و اگر خداوند این علم غیب را در اختیار فرستادگانش قرار ندهد مقام رهبری آن ها تکمیل نخواهد شد. در جهت ابهام زدایی از شبهاتی که علم غیب را مختص خداوند می دانند و از طرفی کسان دیگری هم که از این علم بهره مندند، به بررسی معنای غیب و اقسام آن می پردازیم.

غیب

معنای غیب که به امور پنهانی اطلاق می شود در زبان عربی آمده است: غابَ یغیبُ غیباً وغیبوبه: غایب شد، از نظر دور شد، پنهان شد. ضد حاضر شد. عالم الغیب: جهان ناپیدا، جهان غیب که انسان نمی تواند آن را بشناسد مگر به واسطه پیامبران(1).

الغیب جمع غُیوب و غیاب مص غابَ هر آنچه که از آن پوشیده بماند، او به غیب آگاه است، راز(2).

الغیب (مص -) ناپدید پنهان(3)

و گفته اند: غیب چیزی است که از انسان پنهان باشد یا از جهت زمان مانند امور گذشته و آینده و یا از جهت مکان مانند آنچه در زمان حال باشد ولی در مکانی است که دور از انسان باشد و حواس پنجگانه آن را درک نمی کند و یا از جهت آنکه خود به خود مخفی است در قرآن غیب بر آنچه غایب است از حواس اما در زمان حاضر موجود است گفته شده چنان که در سورۀ یوسف فرموده: (اِرْجِعُوا إِلی أَبِیکُمْ فَقُولُوا یا أَبانا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَ ما شَهِدْنا إِلاّ بِما عَلِمْنا وَ ما کُنّا لِلْغَیْبِ حافِظِینَ)3 ، «به سوی پدرتان بازگردید و بگویید: «ای پدر ما! در واقع پسرت دزدی کرد؛ و جز به آنچه می دانستیم گواهی ندادیم؛ و مراقب (امور) پنهان نبودیم».

و نیز گفته شده: مقصود از غیب همان امور پنهان از حس بشر است یعنی اموری که از قلمرو و ابراز آگاهی های عادی او بیرون می باشد. مثلاً هنگامی که آفتاب از دیدگان انسان مستور و پنهان می گردد می گویند غائب الشمس، آفتاب پنهان گردید. قرآن چیزهایی را که از قلمرو حس بشر بیرون می باشد غائبه می گوید، آن جا که می فرماید: (وَ ما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ )(4) ، «و هیچ پنهانی در آسمان و زمین نیست، مگر این که در کتاب روشن (علم الهی ثبت) است» پس غیب در لغت عرب به معنی امر پوشیده از حس است و غیب در لغت عرب؛ به معنای وحی نیامده.

و اگر برای آگاهی بر وحی از کلمه غیب استفاده شود از این نظر نیست که معنی مستقیم غیب، وحی است بلکه به خاطر این است که وحی از حواس مردم پوشیده است و یکی از مصادیق غیب، وحی است(5).

اقسام غیب
اصول و ریشه های غیب را می توان در سه قسمت خلاصه کرد.

1 - موجوداتی که از افق حس او بیرون بوده و هیچ گاه در قلمرو حس او قرار نمی گیرد
مانند ذات پروردگار جهان و حقیقت اسماء و صفات وی، و سربازان غیبی خدا یعنی فرشتگان و شیوۀ کار آنان مانند تدبیر عالم خلقت و جهان ارواح و جن و عالم برزخ و فرازهای مختلف آن و رستاخیز و مواقف گوناگون آن. حقایق این موجودات و کیفیات و خصوصیات آن ها از افق حس و ادراک انسان بیرون بوده و هیچ گاه بشر از حقیقت و خصوصیات کمی و کیفی آن ها، آگاه نخواهد گشت و در برابر آن ها وظیفه ای جز ایمان به وجود آن ها ندارد و اگر قرآن یکی از صفات افراد پرهیزگار را ایمان به غیب می شمارد مقصود ایمان به این گونه از غیب هاست آنجا که می فرماید: (اَلَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ )(6) ، «(همان) کسانی که به غیب (= آنچه از حسّ پوشیده) ایمان می آورند» و انسان فقط در یک صورت از حقیقت برخی از موجودات غیبی آگاه می گردد و می تواند فرشتگان و مواقف برزخ و عرصه های محشر و نعیم های بهشتی و عذاب های دوزخی را از نزدیک مشاهده کند و آن وقتی است که ظرف زندگی را دگرگون سازد و گام در عالم غیب بگذارد و به تعبیر قرآن دیدۀ او نیز بینا گردد(7).

2 - قسم دوم از اقسام غیب کشف های علمی بشر است خواه قوانینی را کشف کند که بر پهنه هستی طبیعت حکومت می کنند و یا از روی موجوداتی پرده بردارد که قرن ها از افق حس او بیرون بوده اند هر کدام باشد از اقسام آگاهی غیب حساب می گردند.
مثلاً روزگاری بشر از قانون جاذبه و قانون گریز از مرکز آگاه نبود و نمی دانست که کاخ بی ستون منظومۀ شمسی و تمام کهکشان ها و سحاب ها بر اساس این دو قانون استوار است از این جهت این دو قانون و قوانین دیگری که بشر بعدها کشف کرد همگی از اقسام «مغیبات» بودند. اگر قرآن به گونه ای از چنین قوانین خبر داده و فرموده است (اَللّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها)1 ، «خدا کسی است که آسمان ها را، بدون ستون هایی که آنها را ببینید، برافراشت» این نوع گزارش، خبر از غیب بود و گزارش چنین قوانین مستور از علم بشر در زمان نزول قرآن خود یکی از جهات اعجاز قرآن به شمار می رود.

3 - حوادث غیبی که در گذشته اتفاق افتاده و یا در آینده رخ خواهد داد مثل گزارش های قرآن راجع به امت های پیشین به وسیله پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله(8) یا خبر از پیروزی رومی ها در سوره روم در آینده هر دو نوعی خبر از غیب می باشند.

فرق پیش بینی با خبر از غیب

گاهی اوقات افرادی بر اساس اطلاعاتی که از وضع دولت ها و ملت ها دارند اوضاع آینده افراد و جهان را پیش بینی کرده و اطلاعاتی منتشر می کنند که این همان پیش بینی است و اگر به این اطلاعات دسترسی نداشته باشند از این پیش بینی خبری نیست. این از غیب مستثنی می باشد، مانند پیش بینی کارشناسان هواشناسی از اوضاع جوی آینده. اما آگاهی از غیب
آگاهی است که از تمام این قرائن و مبادی و اطلاعات باید پیراسته باشد و آگاهی ای باشد که از طریق اسباب عادی و مجاری علمی به دست نیاید که وحی به پیامبران یکی از موارد غیبی است که تنها در اختیار پیامبران قرار دارد.

علم غیب خداوند

در آیات مختلف از قرآن خداوند را علّام الغیوب معرفی کرده(9) این بدان معنی است که خداوند دانندۀ غیب ها و اسرار نهانی است به عبارتی علم غیب خداوند ذاتی و استقلالی است و اگر دیگران به غیب دسترسی دارند مستقلاً از این قدرت برخوردار نیستند و هیچ گونه آگاهی از غیب ندارند و هرچه دارند از ناحیه خداست.

اسرار غیب خداوند

اسرار غیب دوگونه است:

الف) قسمی که مخصوص خداست و هیچ کس جز او نمی داند. مانند قیام قیامت و اموری از قبیل آن.

در آیۀ 34 سورۀ لقمان به این اسرار غیب خداوند اشاره شده است (إِنَّ اللّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَهِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ ما فِی الْأَرْحامِ وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ ما ذا تَکْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ )؛ «در حقیقت، خدا، علم به ساعت (= قیامت) فقط نزد اوست و باران را فرو می فرستد، و آنچه را که در رحم ها (ی مادران) است می داند و هیچ کس نمی داند فردا چه به دست می آورد و هیچ کس نمی داند در چه سرزمینی می میرد؟ [چرا] که خدا دانای آگاه است».

آیه مورد نظر اسرار غیب مخصوص خداوند را چون قیامت (زمان آن)، آنچه در رحم ها است، باران، مکان و زمان مرگ را اشاره کرده و جز خداکسی از آن ها خبر ندارد و حضرت علی علیه السّلام در شرح این آیه می فرماید: که خداوند سبحان از آن چه در رحم ها قرار دارد آگاه است پسر است یا دختر، زشت است یا زیبا، سخاوتمند است یا بخیل، سعادتمند است یا شقی، اهل دوزخ است یا بهشت؟ این ها علوم غیبی است که غیر خدا کسی آن را نمی داند. و غیر آن علومی است که خدا به پیامبرش تعلیم کرده و او به من آموخته است(10).

البته ممکن است بعضی از انسان ها علم اجمالی به نزول باران و مانند آن پیدا کنند. علم تفصیلی و آگاهی بر جزئیات این امور مخصوص ذات پاک خداست و اگر پیامبر یا امامان از بعضی نوزادان یا پایان عمر برخی افراد خبر داده اند مربوط به علم اجمالی است.

ب) علومی که قسمتی از آن را به انبیاء و اولیاء می آموزد. چنانچه در خطبه بالا حضرت علی علیه السّلام به آن اشاره فرموده اند.

پس علم غیب دو قسم است قسمی که در علم خدا گذشته و تقدیر شده ولی در عالم هستی نیامده و یا به ملائکه تعلیم نشده این علم غیب مخصوص خداست و قسمی است که تقدیر شده و از راه وحی به انبیاء رسیده و پس از آن به اولیاء گرامشان(11).

علم غیب بشر و محدودۀ آن

علم بشر در امور غیبی استقلالی نیست بلکه تعلیمی است که از طرف خداوند به برخی (که خود بخواهد) تعلیم می دهد مانند انبیا، مامان و برخی اولیا.

آگاهی پیامبر و امامان از غیب
آگاهی پیامبران و پیشوایان معصوم بر غیب بر دوگونه تصور می شود.

1 - بدون تعلیم الهی، آگاه باشند؛
2 - خدای آگاه، به پیامبران تعلیم کرده باشند و امامان نیز هرکدام از امام قبل و سرانجام از پیامبر آموخته باشند و یا خداوند از راه دیگری به آنان تعلیم کرده باشد.

دانشمندان شیعه تصریح کرده اند (و نیز از روایات برمی آید) که آگاهی پیامبر و امام از غیب ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست و به گونۀ دوم یعنی به تعلیم الهی از راه وحی و یا آموختن از پیامبر و امام قبل است. چنان که حضرت علی علیه السّلام در خطبۀ 128 نهج البلاغه به این معنی اشاره کرده است که وقتی حضرت علی علیه السّلام از حوادث آینده خبر می داد (و حمله مغول به کشورهای اسلامی را پیش بینی کرد) یکی از یارانش عرض کرد: ای امیرمؤمنان آیا دارای علم غیب هستی؟ حضرت خندید و فرمود: «لیس هو بعلم غیب وانّما هو یعلم من ذی علم» یعنی این علم غیب نیست این علمی است که از صاحب علمی (پیامبر) آموخته ام.

در روایتی است که یحیی بن عبدالله بن الحسن به امام هفتم علیه السّلام گفت فدایت شوم اینان (گروهی از مردم) عقیده دارند که شما علم غیب دارید. حضرت در پاسخ او فرمود:... نه به خدا سوگند آنچه ما می دانیم از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ما رسیده است و از آن حضرت آموخته ایم،
لا والله ما هی الا وراثه عن رسول الله «صلوات الله علیه»(12).

مفسر عالی قدر شیعه مرحوم شیخ طبرسی می نویسد: به عقیدۀ شیعه کسی را می توان با جمله «عالم به غیب» توصیف کرد که همۀ غیب ها را بداند و علم او ذاتی باشد و هیچ کس جز خدا این چنین نیست و اما خبرهای غیبی فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از حضرت علی علیه السّلام و سایر امامان نقل کرده اند همه از رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنان رسیده و رسول خدا نیز از خداوند آموخته است(13). شبهاتی در مورد تعارض آیات با یک دیگر مطرح شده از جملۀ این شبهات:


1 - اگر پیامبران و امامان از غیب آگاهی دارند پس چرا قرآن مجید در بسیاری از آیات علم غیب را مختص به خدا می داند؟

2 - در قرآن مجید آیاتی است که علاوه بر اینکه علم غیب را مختص به خدا می داند، از دیگران نفی می کند؟

3 - در قرآن مجید آیاتی است که در آن ها صریحاً آگاهی از غیب از رسول گرامی اسلام نفی شده است.

4 - اگر امامان علیهم السّلام از غیب آگاهی داشتند پس چرا در موارد متعددی آگاهی خود را از غیب انکار می کردند. جواب این شبهات با بررسی آیات و روایات کاملاً پاسخ داده شده که به آنها اشاره می گردد.

علم غیب باید از سه منظر و دیدگاه بررسی شود:
1 - آیات قرآن
2 - روایات
3 - دیدگاه دانشمندان اسلامی

1 - آیات قرآن

آیات در مورد علم غیب در قرآن به چندگونه آمده است که بعضی از آن ها اگر درست تفسیر نشوند متناقض یک دیگر به نظر می رسد. این آیات به چند گونه است.

الف: آیاتی که علم غیب را مخصوص خداوند می داند.

(قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ)1 ؛ «(خدا) گفت: «آیا به شما نگفتم که من نهان آسمان ها و زمین را می دانم؟!».

آیا این آیه برای هنگامی است که فرشتگان به آگاه نبودن خود از اسماءاعتراف کردند و آدم علیه السّلام به دستور خداوند آنان را از اسماء آگاه کرد و خداوند به فرشتگان در جواب آیه را فرمود(14).
در آیات دیگر قرآن با توجه به اینکه خدا علم غیب می داند به صفات او اشاره می کند از جمله به صفت عالم الغیب والشهادت(15) و نیز به صفت عالم الغیب و علام الغیوب(16) اشاره شده.

نتیجه بررسی آیات ذکر شده این است که در این آیات از اختصاص علم غیب به خداوند دلالت دارد و نشان دهنده این است که او از همه چیز چه ظاهر و چه باطن آگاه است و این علم ذاتی و استقلالی است که مخصوص خداوند است. اما اختصاص این علم به خداوند هیچ منافاتی با علم غیب پیامبران و امامان به تعلیم الهی ندارد. چرا که علم خداوند بالذات است و علم پیامبران و معصومان به تعلیم خداوند است.

برخی از این آیات علاوه بر اینکه علم غیب را مختص به خدا می داند از دیگران نفی می کند مانند (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ)3 ؛ «و کلیدهای غیب (= منابعی که از حسّ پوشیده) تنها نزد اوست». این آیه علم غیب را منحصر در خدای تعالی می کند از این جهت که جز خدا به خزینه های غیب آگاهی نیست و جز او کسی آگاهی به کلیدهای غیب ندارد. در صدر آیه گرچه از انحصار علم غیب به خدا خبر می دهد ولکن ذیل آیه منحصر در بیان علم غیب نیست بلکه از مشمول علم او به هر چیز چه غیب و چه شهود خبر می دهد می فرماید خداوند به هر تَر و خشکی آگاهی دارد. اموری که در این عالم و در چهارچوب زمان هستند قبل از اینکه موجود شوند نزد خدا ثابت بوده و در خزینه های غیب او دارای نوعی ثبوت مهم و غیرمقدار بوده اند اگرچه نتوانیم به کیفیت ثبوت آن ها احاطه پیدا کنیم ممکن است چیزهای دیگر نیز در آن عالم ذخیره و نهفته باشد که

از جنس موجودات زمانی نباشد پس باید گفت خزینه های غیب خدا مشتمل بر دو نوع غیب است یکی غیب هایی که پایه عرضه شهود گذاشته اند و دیگری غیب هایی که از مرحلۀ شهادت خارجند و ما آنها را غیب مطلق می نامیم.

اما آن غیب هایی هم که پا به عرصه وجود و شهود و عالم حدود نهاده اند در حقیقت صرف نظر از حد و اندازه ای که به خود گرفته اند باز به غیب مطلق باز می گردند و باز همان غیب مطلق هستند و اگر به آنها شهود می گوییم با حد و قدرتی است که دارند و می توانند متعلق علم ما قرار گیرند پس این موجودات هم وقتی شهودند که متعلق علم ما قرار گیرند وگرنه غیب خواهند بود یا آیه (لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّهُ)1 ؛ «(ای پیامبر!) بگو: «کسانی که در آسمان ها و زمین هستند نهان را نمی دانند جز خدا».

این آیات، اختصاص علم غیب برای خداوند اشاره می کند.

در کنار آیات ذکر شده که علم غیب را مختص به خدا می داند، آیاتی است که اشاره می کند به اینکه خداوند علم غیب را در اختیار بندگان برگزیده خود می گذارد مانند آیه 26 سوره جن (عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلی غَیْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ... )(17) ؛ «(او) دانای نهان است و هیچ کس را بر (اسرار) نهانش مسلّط نمی سازد، جز کسی از فرستاده [ها] که (خدا از او) خشنود باشد...».

خداوند در این آیه می فرماید من کسی را برای احاطه به غیب خودم کمک نمی کنم و بر غیب خود مسلط نمی سازم و کلمه غیب خبری برای مبتدای محذوف است و مفاد کلمه به کمک سیاق این است که می خواهد بفهماند علم غیب مختص به خدای تعالی است و علم او ظاهر و باطن سراسر عالم را فراگرفته و برای همین جهت برای نوبت دوم غیب را به خودش
نسبت داد و فرمودند کسی را بر غیب خود مسلط نمی کند و معنای آیه این است که خدای تعالی عالم به تمامی غیب ها است آن هم علمی که اختصاص به خودش دارد پس هیچ کس از مردم را به غیب خود که مختص به خودش می باشد آگاه نمی کند و در نتیجه مفاد آیه سلب کلی است.
(إِلاّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ... ) این استثناء استثنای از کلمه اصلاً است و جمله من رسول بیان جمله من ارتضی است در نتیجه می فهماند خدا پیامبری از پیامبران را که بخواهد هر مقدار از غیب مختص به خود را که بخواهد آگاه می سازد.

پس اگر این آیه را ضمیمه کنیم به آیاتی که غیب را مختص به خدا می داند مانند (وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ ) (18) و آیات دیگری که در قبل بیان شد این نتیجه به دست می آید که علم غیب اصالت از آن خداست و به تبعیت خدا دیگران هم می توانند هر مقداری که او بخواهد به تعلیم خدا داشته باشد. سپس می توان گفت که آیات راجع به غیب که یک دسته آن را مختص خدا می داند مانند (اَللّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ)2 و یکی آن را به ملائکه نسبت می دهد و می فرماید: (قُلْ یَتَوَفّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ )(19) ، «بگو: «فرشته مرگ که برشما گماشته شده، (جان) شما را به طور کامل می گیرد» و جای دیگری آن را به رسل نسبت می دهد و می فرماید: (حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا)4 ، «تا هنگامی که مرگ به یکی از شما برسد فرستادگان ما (جان) او را بصورت کامل می گیرند» که توفی اصالتاً مربوط به خداست و به تبعیت منسوب به ملائکه یا رسل است که مسخر فرمان اویند. سپس معنی آیه این است که خدا احدی را بر غیب خود مسلط نمی کند مگر رسول را که پسندیده باشد و چنین رسول را بر غیب خود مسلط می کند و چون خدا نگهبانانی از ملائکه بین رسول و مردم دارد و نگهبانانی هم بین رسول و خودش گمارده است(20).

مفاد این آیه و آیات دیگر در این خصوص می فهماند که علم غیب از آن خداست و بندگان عادی خود را از غیب آگاه نمی کند مگر فرستادگان خود را که از غیب خود آگاه می کند.

ب: آیاتی که علم غیب را برای غیر خدا مطرح می کند.

برخی، آیات خبر می دهند که پیامبران و دیگر بندگان خدا از مواردی که مخصوص غیب است و از امور پنهان از حس؛ آگاه شده اند. مانند (وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاّ فاجِراً کَفّاراً)2 ؛ «و نوح گفت: «پروردگارا! بر زمین، از کافران، هیچ ساکن خانه ای وا مگذار! [چرا] که تو اگر آنان را واگذاری، بندگانت را گمراه می کنند و جز (نسل) بدکار بسیار ناسپاس نمی زایند».

که این آیه اشاره به آگاهی حضرت نوح از سرانجام قوم خود بود و این آگاهی جز از طریق وحی الهی نبوده است.

یا آیه 101 یوسف (رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحادِیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّالِحِینَ )؛ «پروردگارا! به یقین، (بهره ای) از فرمانروایی (مصر) را به من دادی و از (دانش) تعبیر خواب ها به من آموختی. [ای آفریننده و] شکافنده ی آسمان ها و زمین! تو در دنیا و آخرت سرپرست منی؛ [جان] مرا در حالیکه مسلمان هستم به طور کامل بگیر؛ و مرا به شایستگان ملحق نما»(21).
تأویل و تعبیر خواب و آگاهی از حقیقت آن یک نوع اگاهی از غیب است و خداوند گروه مخصوصی را مشمول به این لطف قرار می دهد(22).

همان طور که ذکر شد این آیات نشان می دهد که علم غیب مختص به خداوند است اما او به برخی بندگانش از جمله پیامبران علم غیب خود را داده. و تحقق این امر با گزارش قرآن امری ممکن است و می رساند که بشر نیز می تواند دارای علم غیب باشد و اگر کسی ادعا کند که علم غیب مخصوص خداوند است و کسی آن را نمی داند حرف بیهوده و نسجیده ای گفته و آیاتی نیز وجود دارد که افرادی غیر از پیامبران نیز از غیب آگاهی دانسته اند که به برخی اشاره می گردد.

1 - (وَ أَوْحَیْنا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ)2 ، «و به مادر موسی وحی (= الهام) کردیم که «او را شیر بده؛ و هنگامی که بر (جان) او ترسیدی، پس وی را در دریا بیفکن؛ و نترس و اندوهگین مباش، [چرا] که ما او را به سوی تو بازمی گردانیم و وی را از فرستادگان (خود) قرار می دهیم». 
این آیه گزارش می دهد که مادر حضرت موسی از آیندۀ فرزند و از این که خدا او را حفظ می کند و به مادر برمی گرداند آگاه شد که این جز آگاهی از غیب نیست.

2 - (وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)3 ؛ «و کسانی که کفر ورزیدند، می گویند: «(تو) فرستاده شده
نیستی.» (ای پیامبر!) بگو: گواهی خدا و کسی که علمِ کتاب (قرآن) نزد اوست، بین من و بین شما کافی است».
چنان که در روایات بسیاری از طریق اهل سنت و شیعه نقل شده است که مراد حضرت کتاب مبین که صامت است و آن همین قرآن است و علوم آن نزد کتاب مبین با حق یعنی امام علیه السّلام است(23).

ج) آیاتی که به ظاهر آگاهی از غیب از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نفی کرده است(24) که به بررسی یک آیه اشاره می شود.

(قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحی إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ)3 ؛ «بگو: (من) نوآمدی از فرستادگان (خدا) نیستم و نمی دانم که با من و با شما چه خواهد شد؛ جز از آنچه به سوی من وحی می شود پیروی نمی کنم؛ من جز هشدارگری روشنگر نیستم».

آیه به این معنی است که مشرکان تصور می کردند که پیامبر باید از لوازم بشری مانند غذا خوردن، راه رفتن، خوابیدن و... پیراسته باشد و می گفتند اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر است پس چرا غذا می خورد و در کوچه و بازار راه می برود اگر پیامبر باشد باید از چنین آثار بشری منزه و پیراسته باشد و قرآن کریم به این ایراد پاسخ می دهد که این پیامبر نیز مانند پیامبران پیشین است که بشر است و نیازهای بشری دارد و نیز آیات دیگر(25) از انتظارات مافوق بشری مشرکان از پیامبر خبر می دهد و به دنبال این انتظار باز انتظار داشتند که پیامبر دارای قدرت خاصی و مافوق بشری باشد و ذاتاً و بدون تعلیم و وحی الهی از غیب آگاه باشد و از پنهانی ها خبر دهد و پیامبر در پاسخ می گوید (وَ ما أَدْرِی... ) من هم نمی دانم که در پایان با من و شما چه خواهد شد. این آیه به آن دسته آگاهی از غیب نظر دارد که بدون تعلیم الهی باشد و این نوع غیب با صراحت کامل از پیامبر نفی شده است ولی نفی این علم غیب (به معنی علم ذاتی خداوند) با آگاه بودن آن حضرت از غیب به وسیله تعلیم الهی هیچ منافاتی ندارد و گواه آن قسمت سوم آیه است که می فرماید: (إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحی إِلَیَّ... ) یعنی من پیرو وحی هستم. زیرا یکی از راه های آگاهی از غیب، وحی است که خداوند به وسیله آن از یک سری از اسرار الهی پیامبرانش را آگاه می سازد و در آخر آیه (إِلاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ ) به انتظار بی جای آنها که می گویند پیامبر باید ذاتاً عالم به غیب باشد پاسخ می دهد که من فقط پیامبرم و هرچه را در اختیارم بگذارند می دانم و از پیش خود و بدون تعلیم الهی چیزی را نمی دانم(26).

(وَ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِینَ تَزْدَرِی أَعْیُنُکُمْ لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّهُ خَیْراً اللّهُ أَعْلَمُ بِما فِی أَنْفُسِهِمْ إِنِّی إِذاً لَمِنَ الظّالِمِینَ)2 ؛ «و به شما نمی گویم که منابع الهی نزد من است؛ و (نیز) از غیب (= آنچه از حسّ پوشیده) آگاه نیستم؛ و نمی گویم که من فرشته ام؛ و برای کسانی که در نظر شما خوار می آیند، نمی گویم خدا هیچ خیری به آنان نخواهد داد؛ خدا به آنچه در جان هایشان است، آگاه تر است؛ [چرا] که من در این صورت قطعاً از ستمکارانم».

مفهوم کلی آیه این است که آگاهی از اسرار غیب بالذات مخصوص خداست و دیگران هرچه دارند بالعرض و از طریق تعلیم الهی می باشند و به همین دلیل محدود به حدودی است که خدا اراده می کند(27) و این آیه جواب تقاضای بی جای مشرکان که پیامبر از پیش خود عالم به غیب باشد را می دهد که پیامبر بدون تعلیم الهی از غیب آگاه نیست.و نیز می توان گفت این آیه پاسخی است به مشرکین که ادعا می کردند هر پیامبری لازم است خزائن رحمت الهی را مالک و کلیددار باشد و پیامبر کسی است که علم غیب داشته باشد و آن چه را که از نظر دیگران پنهان است آگاه باشد و بتواند آن چیزها را به سوی خود جلب کند و نیز بر هر شری که دیگران از آن بی خبرند با خبر باشد و آن را از خود دفع نماید و این که پیامبر باید دارای خیرات بوده و از شر مصون باشد و پیامبر از مقام فرشتگان فراتر رود و مانند آنها از حوائج بشری منزه باشد. و [پیامبر] در جواب گوید که من پیامبرم و هیچ یک از چیزهای بالا را ندارم و من به استقلال دارای علم غیب نیستم بلکه بالتبع و به اراده خدا آن علم غیب را دارا هستم(28).

علم غیب از نظر روایات

ائمه علیهم السّلام گاهی از غیب خبر می دادند و گاهی منکر می شدند چون مخاطب در این روایات مختلف بودند آن ها که استعداد و آمادگی پذیرش مسئله مهم غیب را درباره امامان داشتند حق مطلب به آن ها گفته می شد ولی در برابر افراد مخالف یا ضعیف و کم استعداد سخن به اندازه فهم شنونده مطرح می گشت مثلاً در حدیثی آمده که ابوبصیر و چند تن از یاران بزرگ امام صادق علیه السّلام در مجلسی بودند امام غصبناک وارد مجلس شد هنگامی که نشست در حضور جمع فرمود:

«یا عجبا لاقوام یزعمون انا اعلم الغیب ما یعلم الغیب الا الله عزوجل لقد همت یضرب جاریتی فلانه فهربت منّی فی علت فی ای بیوت الدارهی» عجیب است که عده ای گمان می کنند ما علم غیب داریم هیچ کس جز خداوند متعال از غیب آگاه نیست من الآن می خواستم کنیزم را تأدیب کنم از دست من گریخت ندانستم در کدامیکاز اطاق های خانه است(29). راوی حدیث می گوید هنگامی که امام از مجلس برخاست من و بعضی دیگر از یاران حضرت وارد اندرون منزل شدیم و گفتیم فدایت شویم شما درباره کنیزتان چنین فرمودی درحال که ما می دانیم شما علوم زیادی دارید و نامی از علم غیب نمی بریم. امام سپس شرحی در این زمینه دارد که مفهومش آگاهی او بر اسرار غیب بود. حقیقت روایت دلالت بر این که امام به خاطر تقیه این کار را انجام داد چرا که روایت نشان می دهد که در آن مجلس افرادی بوده اند که آمادگی و استعداد لازم برای درک این معانی و معرفت مقام امام را نداشتند.

نمونه ای از خبرهای غیبی پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السّلام در روایات

الف) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر داد که گنج های کسری را تصرف می کنید.

1 - عدی بن حاتم می گوید حضور پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله بودم شخصی آمد و اظهار نیازمندی کرد، چیزی نگذشت دیگری آمد از ناامنی راه شکایت کرد، در این هنگام پیامبر رو به من کرد و گفت: حیره را دیده ای؟ گفتم: اوصاف، آن را شنیده ام اما ندیده ام فرمود: چیزی نمی گذرد که امنیت سراسر منطقه را فرا می گیرد و کاروان به قصد زیارت خانه خدا از حیره حرکت می کند در این راه جز از خدا نمی ترسد سپس افزود: اگر از عمری برخوردار شوی جزو گروهی خواهی بود که گنج های کسری را فتح خواهند کرد... عدی می گوید: زنده ماندم و دیدم کاروان از حیره به قصد زیارت خانه خدا حرکت کرد و بر سراسر منطقه امنیت حکومت می کرد و من جزو افرادی بودم که گنج های کسری را فتح کردم(30).

2 - نبرد علی علیه السّلام با سه گروه
پیامبر اکرم از آیندۀ تاریک امت آگاه بود و از پیدایش فرقه های پیمان شکن و ستمگر و مرتد خبر داد و به حضرت علی علیه السّلام یادآوری کرد که تو با این سه گروه نبرد و جنگ خواهی کرد. یا علی تقاتل الناکثین والقاسطین والمارقین. تو با گروه پیمان شکن و گروه ستمگر و گروه مرتد نبرد خواهی کرد(31).

ب) اخبار غیبی از ائمه اطهار علیهم السّلام

1 - معاویه بر سرزمین عراق مسلط می شود.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام خبر می دهد که او پیش از معاویه از دنیا می رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط می گردد و سپس می افزاید:

«انه سیأمرکم بسبّی والبرائه منی...» از شما می خواهد که به من ناسزا گویید و از من بیزاری جوئید...(32) و همانطور که حضرت علی علیه السّلام خبر داده بود، معاویه پس از آن حضرت به عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزاری جویند(33) و نیز از ائمه طاهرین علیه السّلام روایت شده است که از غیب خبرهایی دارند از اجل های مردم، آنچه در جهان شده و خواهد شد، افرادی که بر ما وارد خواهند شد، و افرادی که هنوز وارد نشده و اجازه ورود نگرفته اند. آگاهی از مکان و احوال آن ها، آگاهی از اجل های مردم و اسباب حوادث و امراض، اسامی پادشاهان روی زمین، و نیز اسامی اهل بهشت و جهنم به نقل از کتابی که نزد ایشان است و...(34).2 - امام محمد باقر علیه السّلام جوانی را در مسجد دید که می خندید فرمود: در خانه خدا می خندی در حالی که سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت. آن جوان پس از سه روز از دنیا رفت و نیز به ابوبصیر فرمود: هنگامی که به کوفه برگردی خداوند دو پسر به تو عنایت می کند یکی را عیسی و دیگری را محمد نام می گذاری و هر دو آن ها از شیعیان ما، خواهند بود. ابوبصیر می گوید همان طور که امام خبر داده بوده شد(35).

ج) گفتار دانشمندان پیرامون آگاهی پیامبر و امام از غیب

1. شیخ حر عاملی می نویسد احادیثی که مفاد آن اینست که خداوند به پیامبر و امامان علیهم السّلام علم گذشته و آینده را تعلیم کرده است متواتر می باشد(36). و نیز می گوید: پیامبر و امامان علیهم السّلام بسیاری از غیب ها را به تعلیم الهی می دانستند و هرگاه اراده می کردند چیزی را بدانند می دانستند (و از طرف خدا به آنان تعلیم می شد)(37).

2. ابن شهر آشوب مازندرانی نیز می گوید: خبرهای غیبی وجود دارد که خداوند رسول اکرم را از آن ها آگاه ساخته و رسول خدا هم در پنهانی حضرت علی علیه السّلام را بر آن ها آگاه کرده است(38).

3. علامه طباطبایی نیز می فرماید: از اخبار کثیره ای که از رسول اکرم و ائمه هدی رسیده است برمی آید که خداوند «علم ماکان ومایکون وماهو کائن» را به رسول گرامی اسلام داده و ائمه هدی علیهم السّلام هم همان علم را از آن حضرت به ارث برده اند(39).4. شیخ مفید می نویسد امامان علیهم السّلام به ضمایر برخی از مردم آگاه بودند و به حوادث و پیش آمدها، قبل از وقوع آن آگاهی داشتند(40) و نیز می گوید: یکی از دلایل امامت حضرت علی علیه السّلام خبرهای غیبی آن حضرت است که از وقوع یک سلسله پیش آمدها و حوادث پیش از وقوع آن ها خبر داده است و پس از چندی صدق و درستی خبرهای او روشن شده است(41).

سؤال: اگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السّلام از حوادث آینده آگاه بودند چرا پیوسته هدف تیر حوادث ناگوار قرار می گرفتند؟

علامه طباطبایی به این پرسش اینگونه پاسخ می دهد: آگاهی امام از حوادث و وقایع طبق آنچه از ادله نقلی و براهین عقلی به دست می آید به دو قسم و از دو راه است.

قسم اول از علم امام به حقایق جهان هستی است، در هر گونه شرایطی که باشد به اذن خدا واقف و آگاه است اعم از آنها که تحت حس قرار دارند و آنها که بیرون از دایرۀ حس می باشند مانند موجودات آسمانی و حوادث گذشته و وقایع آینده، اما چگونه این اثبات علم امام ممکن است یکی از راه نقلی از طریق روایات متواتره ای که در کتب احادیث شیعه آمده و به برخی از آن ها اشاره کردیم که این روایات نشان می داد که امام از راه موهبت الهی نه اکتسابی به همه چیز آگاه است. و از راه عقلی، از طریق براهینی است که به موجب آن ها امام علیه السّلام به حسب مقام نورانیت خود کاملترین انسان عهد خود و مظهر تام اسماء و صفات خدایی و بالفعل به همه چیز عالم آشنا است. و این علم هیچ گاه تخلف نمی پذیرد و راه خطا نمی رود. اما هیچ گونه تکلیفی به متعلق این گونه علم تعلق نمی گیرد. زیراتکلیف برای امکان فعل تعلق می گیرد و زمانی که فعل و ترک هر دو در اختیار مکلف اند. و خدا کاری را که فعل و ترک آن ممکن است بفرماید آن را بکن ولی خیری که فعل و ترک آن در اختیارات آن نیست محال است بفرماید انجام بده. زیرا چنین امر و نهی ای لغو و بی اثر است. مانند آن که اگر کسی بداند که حتماً در فلان خیابان زیر ماشین خواهد رفت و هیچ تلاشی جلو این خطر را نمی تواند بگیرد. چنین شخصی هیچ تلاشی برای جلوگیری از این مسئله نخواهد کرد زیرا اثری ندارد و چنین شخصی با وجود علم به خطر به زندگی عادی خود ادامه می دهد اگرچه منتهی به خطر خواهد شد. بنابراین با این توضیحات روشن می شود که این علم موهبتی امام علیه السّلام اثری در اعمال او و ارتباطی با تکالیف خاصۀ او ندارد. پس هر امر مفروض از آن جهت که متعلق قضاء حتمی است متعلق امر یا نهی با اراده و قصد انسانی نمی شود و فقط باید راضی به قضای او بود. از این رو سیدالشهداء در آخرین ساعت زندگی می فرمود:«رضاء بقضاءک وتسلیماً لامرک لامعبود سواک».
قسم دوم از علم امام، علم عادی است. پیامبر صلی الله علیه و آله به نص قرآن کریم و امام بشری است مانند سایر افراد که اعمالش در مجرای اختیار و بر اساس علم عادی قرار دارد. امام مانند سایر افراد، انسانی بندۀ خداست که به تکالیف و مقررات دینی مکلف و موظف می باشد و طبق سرپرستی و پیشوایی که از جانب خدا دارد با موازین عادی انسانی باید انجام دهد و آخرین تلاش را در اجرا حکم حق و سرپا نگهداشتن دین و آیین می نماید.

این شبهه که علامه طباطبایی آن را پاسخ داده اند را می توان چنین تبیین کرد که پیامبر و امامان با داشتن شخصیت الهی و روح ولایت در زندگی شخصی و رویارویی با حوادث و پیش آمدها به علم عادی خود عمل می کنند و از علم غیب استفاده نمی کنند.
پیامبر در دوران رسالت خود سه سلاح غیبی برنده داشت:
1. اعجاز 
2. دعای مستجاب
3. آگاهی های غیبی. 
این سه سلاح برنده می توانست خیلی از مشکلات زندگی را رفع نماید. اما پیامبر غالباً از این سه سلاح برنده استفاده نمی کرد و گام از راه طبیعی و عادی بیرون نمی نهاد. چرا که این سلاح ها و ابزارها و اسباب غیبی برای هدف دیگری به پیامبر داده شده و او باید از این سلاح ها در مواردی که اثبات نبوت و ولایت الهی او نیاز دارد، از آن ها استفاده کند به عبارتی از این ابزار مواقعی می تواند استفاده کند که خداوند به او اذن و اجازه بدهد و شاید یکی از علل که پیامبر اسلام و امام در رفع برخی مشکلات و گرفتاری ها نباید از این ابزار استفاده کند این باشد که بهره گیری از این وسایل سبب می شود تبلیغ عملی آنان از بین برود.

شکی نیست که زندگی پیامبر و پیشوایان، صبر بردباری در مصائب و جانبازی آنان در میدان جهاد سرمشق پیروانشان می باشد و اگر از این سه سلاح استفاده کنند دیگر نمی توانند پیروانشان را به صبر در بلایا، شهادت و... دعوت کنند و همیشه در معرض این اتهام هستند که کسی گرفتاری را لمس نکرده نمی تواند نمونه اخلاق نیز برای پیروانش باشد(42).

جمع بندی و نتیجه

علم غیب دوگونه است استقلالی و عرضی، که قسم اول مخصوص خداست و قسم دوم را خدا می داند و بر اساس آیات و روایات در اختیار پیامبر و ائمه علیهم السّلام می گذارد. و آیات اثبات کننده و نفی کننده علم غیب به این دو قسم علم غیب اشاره دارد.

منابع جهت مطالعه بیشتر

1. آگاهی سوم (علم غیب)، آیت الله سبحانی؛ 2. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی؛ 3. اصول کافی، کلینی.

پی‌نوشت‌ها

  • ۱-محمد بندر ریگی، المنجد، ج 2.
  • ۲-جبران مسعود ترجم عبدالستار کمری فرهنگ راند الطلاب.
  • ۳- دکتر خلیل جر، مترجم سید حمید طبیبیان ترجمه المعجم العربی الحدیث، ج 2.
  • ۴- نمل / 75.
  • ۵-سبحانی جعفر، آگاهی سوم ص 17-18.
  • ۶- بقره / 3.
  • ۷-(فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ)، «و امروز دیده ات تیزبین است»؛ ق / 22.
  • ۸- سبحانی، جعفر، آگاهی سوم، ص 22-26.
  • ۹-در ادامه مقاله به معنی این آیات اشاره خواهد شد.
  • ۱۰- نهج البلاغه، خطبه 128.
  • ۱۱-صبوری قمی، جعفر، خبرهای غیبی قرآن، ص 119-120.
  • ۱۲-شیخ مفید امالی، ص 14، چاپ نجف.
  • ۱۳-طبری، مجمع البیان، ج 3، ص 261، ج 5 ص 205.
  • ۱۴-و نیز توبه/ 94 و 105؛ رعد/ 9؛ مؤمنون/ 92؛ سجده/ 6؛ زمر/ 46؛ حشر/ 22؛ جمعه/ 8 و تغابن/ 18. نمل / 75.
  • ۱۵-سبا / 109.
  • ۱۶- مائده / 109 و 116؛ توبه / 78؛ سبا / 48 و حجرات / 18.
  • ۱۷-جن / 26.
  • ۱۸-نحل/ 117.
  • ۱۹-سجده/ 11.
  • ۲۰-المیزان، ج 20، ص 82-94.
  • ۲۱- و نیز آیات در همین مضمون شامل یوسف / 92-95، 36-44، 42-49، 3-6؛ هود/ 64-65، 69-73؛ نمل / 16، 18-19، 20-22؛ آل عمران/ 49، 45-56؛ صف/ 6؛ تحریم/ 4؛ قصص/ 7؛ مائده/ 109 و رعد/ 43.
  • ۲۲-سبحانی، جعفر، آگاهی سوم، ص 102-103.
  • ۲۳-نمازی شاهرودی مجلی؛ اثبات ولایت، ص 49.
  • ۲۴- احقاف/ 9؛ انعام/ 50؛ هود/ 31؛ اعراف/ 88؛ توبه/ 101؛ انبیاء/ 108؛ مائده/ 109 و 69-70.
  • ۲۵- فرقان / 20.
  • ۲۶-سبحانی، جعفر، آگاهی سوم، ص 171-175 و نگاه کنید به آیات انعام/ 50؛ اعراف / 188.
  • ۲۷-تفسیر نمونه، ج 9.
  • ۲۸-تفسیر المیزان، ج 1، ص 315-318.
  • ۲۹-اصول کافی، ج 1، حدیث 3 باب نادر فیه ذکرالغیب.
  • ۳۰- بخاری، صحیح بخاری، ج 4، ص 239 و 246 و 247 و صحیح مسلم ج 8 ص 187 و مسند احمد ج 1 ص 21؛ ج 4 ص 257؛ ج 5 ص 89 و 103 و 104 به نقل از آگاهی سوم ص 120.
  • ۳۱-مستدرک حاکم، ج 3، ص 140 به نقل از آگاهی سوم ص 127.
  • ۳۲- صحیح بخاری، ج 1، ص 122 صحیح مسلم، ج 8، ص 186 و سنن ترمذی، ج 5، ص 333 و مسند احمد، ج 2، ص 1 و 164 و 26 و ج 3؛ ص 5-22-28-91، سیرۀ ابن هشام، ج 1، ص 496-497.
  • ۳۳-برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 133.
  • ۳۴-نمازی شاهرودی، علم الغیب.
  • ۳۵-اثبات البداه، ص 150، شیخ حر عاملی ج 5، ص 245-246 به نقل از کشف الغمه اریلی به نقل از کتاب آگاهی سوم. ص 150.
  • ۳۶- وسایل الشیعه، ج 13، ص 92.
  • ۳۷-اثبات الهدات، ج 7، ص 441 و فصول المهمه، ص 48.
  • ۳۸-ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب، ج 2، ص 112.
  • ۳۹-طباطبایی، محمد حسین، رساله علم الامام، ص 6.
  • ۴۰-مفید، اوائل المقالات، ص 38.
  • ۴۱-شیخ مفید ارشاد، ص 148، چاپ آخوندی.
  • ۴۲-المیزان، به نقل از جعفر سبحانی، آگاهی سوم، ص 252-254.
  • منبع: شبهات جدید/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰

کانال قرآن و حدیث را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.
آپارات موسسه اهل البیت علیهم السلام
کانال عکس نوشته قرآن و حدیث در اینستاگرام
تلگرام قرآن و حدیث
کانال قرآن و حدیث در ایتا
کانال قرآن و حدیث در گپ
پیام رسان سروش _ کانال قرآن و حدیث