آیا همه مسلمانان به دوزخ می روند؟
۱۴ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف*توضیح شبهه
خدای متعال در سوره مبارکه مریم آیه 71 و 72 می فرماید:
(وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا )؛ «و هیچ (کس) از شما نیست، مگر این که در آن (جهنّم) وارد می شود؛ (این حکم) حتمی است که برای پروردگارت پایان یافته است سپس کسانی را که خودنگه داری کردند نجات می بخشیم و ستمکاران را از پای در آمده، در آن (دوزخ) وا می گذاریم».
طبق این آیه، تمامی مسلمانان به جهنم خواهند رفت (حداقل برای مدتی) اما در جاهای دیگر ادعا می کند کسانی که در جهاد کشت می شوند، مستقیم به بهشت می روند که این تناقض است.
یعنی در آیات قرآن، از یک طرف مسلمانان و غیرمسلمانان را از جهت عاقبت، متفاوت می داند و مسلمانان و مؤمنین را به جز گنه کاران از آن ها، رستگار و بهشتی معرفی می کند و اهل شرک و کفر و نفاق و هم چنین مسلمانان گنه کار را معذب و اهل جهنم می داند و از طرف دیگر می گوید که همه مسلمانان به طور حتم وارد جهنم می شوند (در همین آیه ذکر شده)، دلیل این ناسازگاری چیست؟
*پاسخ
مقدمه
انسان ها به دسته های مختلفی از جهت ایمان تقسیم می شوند که شامل مؤمنین، کفار و منافقین می باشند و سرنوشت هرکدام از این گروه ها درقرآن کریم ترسیم شده است چنانچه به مؤمنین وعده بهشت(1) داده شده و کفار و منافقین را اهل دوزخ نامیده است(2) و برای منافقین، پایین ترین جایگاه دوزخ را بیان کرده است(3).
از طرفی خود مؤمنین و مسلمانان دارای گروه های متعددی از جهت عمل و کیفیت اعتقاد هستند و هریک دارای جایگاهی خاص در قیامت هستند، چرا که ملاک سنجش و ارزیابی انسان ها در آخرت بر اساس اعتقاد و عمل آن ها در دنیاست و در کلام الهی، بهشت را جایگاه کسانی می داند که علاوه بر اعتقاد به خدا و معاد، دارای عمل صالح نیز باشند(4). مسلمانانی که گناهکار هستند و معصیت می کنند، حسابی جدا دارند؛ عده ای موفق به توبه و استغفار می شوند و عده ای بدون توبه از دنیا می روند که گروه دوم نیز دارای عذاب هستند که شرح آن می آید.
مسأله دیگری که در ارتباط با جهنم مطرح می شود مسأله خلود است. اگر شخص مسلمان مستحق عذاب هم باشد، عذاب او همیشگی نیست و خالد در جهنّم نمی باشد و خلود در آتش فقط ویژه کافر و معاندین و منافقین می باشد. در مورد خلود در عذاب باید عرض شود اثبات عدم خلود مؤمن در عذاب، با اصل عذاب و این که مسلمان گنهکار هم عذاب می شود، منافاتی ندارد و اصل عذاب را نفی نمی کند. چرا که در آخرت هر چه می بینیم همان تجسّم اعمال است و هر نفسی در گرو اعمال کسب کرده خود است(5).
ثالثاً: دلیل دیگری که عذاب را برای گنه کار ثابت می کند هرچند مسلمان باشد چرا که معلول تابع علّت است و از علّت تخلّف نمی کند و گناه و عمل معصیت علّت آن عذاب و آتش است چنان چه ذات بعضی از اعمال، آتش است(6). بنابراین ما هرگز معتقد نیستیم که یک مسلمان گنه کار و آلوده به انواع جنایات فقط چند روزی عذاب الهی می بیند بلکه سالیان دراز که مدت آن را جز خدا نمی داند، گرفتار مجازات خواهد بود ولی مجازات او به خاطر ایمانش ابدی و جاویدان نمی باشد(7). علامه طباطبایی نیز با این عبارت که گنه کاران از اهل ایمان در آتش خالد و جاودانه نمی مانند اصل ورود مسلمانان گنه کار به دوزخ را مسلم دانسته اند(8).
4. آیات و روایات متعددی نیز از ورود گنه کاران (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) به دوزخ خبر می دهد برخی از آنان مانند
(إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامی ظُلْماً إِنَّما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً)4 ؛ «در حقیقت کسانی که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست که آتشی در درونشان می خورند و به زودی در شعله فروزان (آتش) درآیند [و بسوزند].» و در آیاتی دیگر برخی از عوامل ورود به جهنّم را بر می شمرد از جمله رباخواری(9) ، منع زکات(10) ، ترک نماز(11) ، خوردن مال یتیم(12) ، کم فروشی(13) ، عیب جویی و غیبت(14) ، اسراف و تبذیر(15) ، دنیاپرستی(16) ، زراندوزی(17) ، فرار ازجهاد(18) ، ریختن خون بی گناهان(19) ، کفران نعمت الهی(20) ، تعدّی از حدود الهی(21) ، تکیه کردن بر ظالمان(22) ، ظلم و بیدادگری(23) و....
امام صادق علیه السّلام می فرماید:
«من اکل مال أخیه ظلماً ولم یردّه إلیه أکل جذوه من النار یوم القیامه»(24) ؛ «کسی که مال بردارش را از روی ظلم بخورد و آن را به صاحبش برنگرداند، پاره ای از آتش را در روز قیامت خورده است.»
همچنین می فرماید:
«الکبائر سبع قتل المؤمن متعمداً وقذف المحصنه والفرار من الزّحف والتعرّب بعد الهجره واکل مال الیتیم ظلماً واکل الربا بعد البیّنه وکلّ ما أوجب الله علیه النار» (25).
گناهان کبیره هفت تا است: کشتن مؤمن از روی عمد؛ تهمت ناروا به زن پاکدامن؛ فرار از جهاد و رویارویی با دشمن؛ بازگشت به جاهلیت بعد از مهاجرت (بعد از آشنایی با اسلام و پذیرفتن آن)؛ خوردن مال یتیم از روی ظلم؛ خوردن ربا بعد از آگاهی از حرمت آن و هر آنچه که خدا آتش را بر آن واجب کرده است که طبق این روایت - که برخی از مصادیق گناهان کبیره ذکر شده - خدا برای این گناهان و گناهانی دیگر، آتش را واجب کرده است.
باز می فرمایند:
«من خاف الناس لسانه فهو فی النار» (26) ؛ «کسی که مردم از زبانش بترسند، در آتش است» و...
بنابراین مشخص شد که گنه کار چه غیر مسلمان و چه مسلمان اگر بخشیده نشوند به دوزخ می روند پس عکس آن که قابل پذیرش عقل نیز هست این است که اگر کسی گناهی نداشته باشد یا بخشیده شود دلیلی برای عذاب شدن او در جهنم وجود ندارد حال با این مقدمه به توضیح و تبیین آیه 71 سوره مبارکه می پردازیم: خداوند در آیه 71 و 72 سوره مبارکه مریم می فرماید:
(وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا )؛ «و هیچ (کس) از شما نیست، مگر این که در آن (جهنّم) وارد می شود؛ (این حکم) حتمی است که برای پروردگارت پایان یافته است سپس کسانی را که خودنگه داری کردند نجات می بخشیم و ستمکاران را از پای در آمده، در آن (دوزخ) وا می گذاریم».
در این باره نظراتی وجود دارد:
الف) با توجه به قاعده سیاق مراجعه به آیات قبل از این آیه نشان می دهد پنج آیه به شرح حال منکرین قیامت و کفار پرداخته است تا به این آیه شریفه که می رسد می فرماید: (وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها ) بنابراین بعید نیست خطاب، به خصوص کفار نامبرده در آیات پنجگانه گذشته باشد و در حقیقت در کلام التفاتی از غیب به حضور به کار رفته است که از نکات ادبی است نمونه های متعددی از این قاعده ادبی در قرآن وجود دارد که یکی از روشن ترین آنها سوره مبارکه حمد است که پس از حمد و ثنای الهی، روی سخن از غیبت به خطاب می آید و می فرماید: (إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّاکَ نَسْتَعِینُ)1 و(27).
ب) خطاب «کم» به عموم مردم است، اما برخی «ورود» را به معنای اشراف گرفته اند نه دخول و برخی نیز شواهدی را بر آن اقامه کرده اند. عده ای نیز به معنی «دخول» گرفته اند اما تفسیر جالبی برای آن ارائه داده اند که در ادامه خواهد آمد. اینک به بررسی معنای «ورود» در تفاسیر می پردازیم.
معنای «ورود»
راغب در مفردات می گوید: الورود اصله: قصد الماء، ثم یستعمل فی غیره(28) ؛ ورود در اصل به معنای «به قصد آب رفتن» است ولی بعداً در غیر آب هم استعمال شده است. مثلاً گفته می شود وردتُ الماء أرد ورودا، فأنا وارد والماء مورود. وارد بر آب شدم وارد شدنی که من «وارد» و آب «مورود» است. یا وقد أوردتُ الابل الماء. شتر را به آب وارد کردم. و قوله تعالی: (وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ ): و چون وارد آب مدین شد(29). [با توجه به معنایی که راغب در ابتدا ارائه می دهد مثال های گفته شده به این معنا است که قصد آب کردم یا شتر را بر آب وارد کرد و آیه به این معنا است که بر آب مدین اشراف پیدا کرد و حاضر شد، نه اینکه داخل در آب شده باشد.
نظر علامه طباطبایی بر این است که ورود به معنای قصد و حضور و اشراف است و می گوید حق مطلب این است که ورود بر بیش از حضور و اشراف (البته اختیاری) دلالت ندارد، از کتب لغت معنایی بیش از این برای آن استفاده نمی شود و به روایتی از امام صادق علیه السّلام استناد می کند که فرمودند: (در ذیل آیه (وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاّ وارِدُها ): مگر نشنیدی که عرب می گوید: بر فلان قبیله وارد شدیم، یعنی نزدیکی های آن رسیدیم، نه این که داخل شدیم(30) و(31).
لازم به ذکر است که علامه در عین حالی که معنای دخول را نمی پذیرد، ورود عموم مردم چه کافر و چه مسلمان به جهنم را با توجه به (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا ) قبول دارد و آن را تأکید می کند و همچنین نجات متقین از آتش را مستلزم این نمی داند که داخل آتش شده باشند (چنان چه قائلین به معنای دخول ذکر کرده اند) زیرا نجات، همان طور که با گرفتن شخصی که داخل مهلکه شده است صادق است، با دورکردنش از مهلکه نیز صادق است و اگر کسی که مشرف به هلاکت شده است را از هلاکت دور کنیم او را نیز نجات داده ایم. بنابراین حتماً لازم نیست شخص داخل در آتش شده باشد نجات صادق آید(32).
به هر حال اکثر مفسران قائلند که «ورود» در این جا به معنی دخول است و به این ترتیب همه انسان ها بدون استثناء نیک و بد، وارد جهنم می شوند، منتها دوزخ بر نیکان سرد و سالم خواهد بود همان گونه که آتش نمرود بر حضرت ابراهیم علیه السّلام سرد شد (یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ)2 ، «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش». چرا که آتش؛ با آنها سنخیت ندارد گویی از آنان دور می شود و فرار می کند و هر جا آنان قرار می گیرند خاموش می گردد. ولی دوزخیان که تناسب با آتش دوزخ دارند همچون ماده قابل اشتعالی که به آتش برسد فوراً شعله ور می شوند(33) و(34). این تفسیر با ظاهر آیه هماهنگ است زیرا معنی اصلی ورود، دخول است و جمله (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا ) همچون جمله (نَذَرُ الظّالِمِینَ فِیها ). نیز شاهد بر این معنی است به علاوه روایات متعددی در تفسیر آیه رسیده است که این معنی را تقویت می کند مانند حدیثی از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده که شخصی از او درباره این آیه پرسید، جابر با هر دو انگشت به دو گوش خود اشاره کرد و گفت: مطلبی که با این دو گوش خود از پیامبر شنیدم که اگر دروغ بگویم هر دو کر باد.
الورود الدخول، لایبقی بر ولافاجر لایدخلها فیکون علی المؤمنین بردا وسلاما کما کانت علی ابراهیم حتی ان للنار - أو قال لجهنّم - ضجیجاً من بردها، ثم ننجی الذین اتقوا ونذر الظالمین فیها جثیاً(35)؛ «ورود در اینجا به معنی دخول است هیچ نیکوکار و بدکاری نیست مگر اینکه داخل جهنم می شود، آتش در برابر مؤمنان سرد و سالم خواهد بود، همان گونه که بر ابراهیم بود، تا آنجا که «آتش» - یا «جهنم» - (تردید از جابر است) از شدت سردی فریاد می کشد، پس خداوند پرهیزگاران را رهایی می بخشد و ظالمان را در آن ذلیلانه رها می کند».
در حدیث دیگری از پیامبر می خوانیم:
تقول النار للمؤمن یوم القیامه؛ جز یا مؤمن، فقد اطفانورک لهبی؛ آتش به فرد با ایمان روز قیامت می گوید: زودتر از من بگذر که نورت، شعله مرا خاموش کرد. این معنی از بعضی دیگر از روایات نیز استفاده می شود(36).
چند نکته
1. اگر مؤمنان عذاب نمی شوند و آتش بر آن ها سرد می شود، پس چرا وارد جهنم می شوند؟ و یا به عبارت دیگر فلسفه ورود همه در جهنم چیست؟
از جمله حکمت های آن می توان گفت: مشاهده دوزخ و عذاب های آن، مقدمه ای خواهد بود که مؤمنان از نعمت های خداداد بهشت حداکثر لذت را
ببرند چرا که قدر عافیت را کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید (وبالاضداد تعرف الاشیاء) در این جا مؤمنان گرفتار معصیت نمی شوند، بلکه تنها صحنه مصیبت را مشاهده می کنند و همان گونه که در روایات خواندیم آتش بر آن ها سرد و سالم می شود و نور آن ها شعله آتش را تحت الشعاع قرار می دهد.(37) به علاوه آن ها چنان سریع و قاطع از آتش می گذرند که کمترین اثری در آن ها نمی تواند داشته باشد. همان گونه که در حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود:
یرد الناس النار ثم یصدرون باعمالم فاولهم کلمع البرق ثم کمر الریح، ثم کحضر الفرس، ثم کراکب، ثم کشد الرجل، ثم کمشیه: مردم همگی وارد آتش (دوزخ) می شوند سپس بر حسب اعمالشان از آن بیرون می آیند، بعضی هم چون برق، سپس کمتر از آن هم چون گذشتن تندباد، بعضی هم چون دویدن شدید اسب، بعضی هم چون سوار معمولی، بعضی هم چون پیاده ای که تند می رود، و بعضی هم چون کسی که معمولی راه می رود(38) و از این گذشته دوزخیان نیز از مشاهده این صحنه که بهشتیان با چنان سرعتی می گذرند و آن ها می مانند، مجازات بیشتری می بینند(39).
2. چگونه مؤمنان وارد جهنّم می شوند در حالی که با عبارت (أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ ) در آیه (إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنی أُولئِکَ عَنْها مُبْعَدُونَ لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها ) منافات دارد؟
اولاً: این آیه مربوط به جایگاه دائمی و قرارگاه همیشگی مؤمنان است، حتی در آیه بعد از آن می خوانیم: (لا یَسْمَعُونَ حَسِیسَها ) مؤمنان حتی صدای شعله های آتش را نمی شنوند(40).
ثانیاً: از کجا معلوم که معنای این آیه دور نگه داشتن بعد از داخل شدن نباشد؟ هم چنان که همین معنی یعنی دور کردن بعد از دخول را از آیه (ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظّالِمِینَ فِیها ) استظهار شده و نیز گفته اند خداوند به احترام آنان میان آنان و شنیدن صدای آتش حجابی قرار می دهد هم چنان که میان ابراهیم و حرارت آتش چنان حجابی قرار داد و به آتش فرمود: (کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ )(41).
نتیجه
مؤمنینی که گناه ندارند یا گناه آنان بخشیده شده است از عذاب جهنم در امان هستند چه
1 - بنابر التفات خطاب به کفار باشد،
2 - مؤمنین بر جهنم اشراف پیدا کنند و آن را ببینند اما داخل نشوند
3 - داخل شوند اما همچون حضرت ابراهیم علیه السّلام نور آنان لهیب جهنم را پس بزند و اجازه نزدیک شدن به آنان را ندهد.
علاوه بر این فهم معنای سوم آنگاه راحت تر می شود که توجه داشته باشیم اگر جهنم باطن دنیا به معنای رجس و گناه و آلودگی های آن باشد همه، چه مؤمن و چه کافر داخل دنیا شده اند اما مؤمنین بدون آلوده شدن به پلیدی های آن از آن نجات یافته و گذر کرده اند اما کافران و مجرمین در آن ماندگار شدند(42). پس آیات با یک دیگر منافات ندارند و با بیانی که عرض شد هیچ گونه تعارضی بین آن ها نمی باشد و با بررسی مجموعه آیات به این نتیجه می رسیدم که ورود مسلمانان در جهنم به معنای سوختن و معذب بودن و افتادن در آتش نیست بلکه مراد، اشراف و عبور بی آسیب از آتش است چنان چه حضرت ابراهیم از ورود به آتش نه سوخت و نه عذاب شد و آتش بر بدن مبارکش سرد شد چرا که بدن مؤمن با آتش سنخیتی ندارد و از شعله ها و حرارت آن در امان است.
منابع جهت مطالعه بیشتر
تفاسیر قرآن کریم، همچون مجمع البیان، المیزان، نمونه و تفسیر قرآن مهر... ذیل آیه 71 و 72 سوره مبارکه مریم.
پینوشتها
- ۱-بقره/ 25.
- ۲-مائده/ 10.
- ۳-نساء/ 145.
- ۴- لقمان/ 8.
- ۵-مدثر / 38.
- ۶-نساء / 10.
- ۷-ر. ک: مکارم شیرازی، نمونه، ج 2، ص 487.
- ۸-ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 183.
- ۹-بقره/ 275
- ۱۰-فصلت/ 7.
- ۱۱-مدثر/ 43.
- ۱۲- نساء/ 2.
- ۱۳-مطففین/ 1، 4، 5، 7.
- ۱۴-همزه/ 1-4.
- ۱۵-مؤمن/ 43.
- ۱۶-اسراء/ 18.
- ۱۷-توبه/ 34-35.
- ۱۸-انفال/ 15-16
- ۱۹- مائده/ 32.
- ۲۰- ابراهیم/ 28-29.
- ۲۱- نساء/ 14.
- ۲۲-هود/ 112.
- ۲۳- کهف/ 29.
- ۲۴-کافی، ج 2، ص 333.
- ۲۵- کافی، ج 2، ص 277.
- ۲۶-همان، ص 327.
- ۲۷-ر. ک: المیزان، ج 14، ص 90. (المیزان این نظر را به عنوان یک احتمال بیان کرده است).
- ۲۸-المفردات فی غریب القرآن، ص 865.
- ۲۹-قصص/ 23.
- ۳۰- المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 91-93.
- ۳۱- البته علامه در جواب به روایات ذکر شده از طرف قائلین به معنای دخول می فرماید که روایات در شرح داستان وارد شده است نه در بیان مورد استعمال الفاظ آیه. همان، ص 91.
- ۳۲-همان، ج 14، ص 91. همچنین درباره این نظر ر. ک: تفسیر أحسن الحدیث، ج 6، ص: 349.
- ۳۳-تفسیر نمونه، ج 13، ص 118.
- ۳۴-مرحوم طبرسی نیز می فرماید که خطاب به همۀ مکلّفین است و هیچ نیک و بدی از آن مستثنی نیست. پس همه بدون استثناء وارد جهنّم می شوند. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 812.
- ۳۵-تفسیر نمونه، ج 13، ص 119.
- ۳۶- همان.
- ۳۷- تفسیر نمونه، ج 13، ص 120.
- ۳۸-همان.
- ۳۹-همان.
- ۴۰-همان، ص 120-119.
- ۴۱- المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 90.
- ۴۲-ر. ک: تفسیر روشن، ج 13، ص 316.
- منبع: شبهات جدید/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰









