آیا منکران نبوت فقط بشر بودن پیامبران را مانع می شمردند؟

۱۴ مهر ۱۴۰۵ 0 معارف
*توضیح شبهه

در این شبهه با تمسک به آیه 94 سوره اسراء که می فرماید مردم به دلیل اینکه پیامبران انسان هایی همانند آنها بوده اند انکار کرده و ایمان نیاوردند، ادعا شده است اگر چه ممکن است عده ای به این دلیل ایمان نیاورده باشند اما عده زیادی هم دلایل دیگری داشته اند و از جمله بالا رفتن سطح آگاهی مردم، و بدین طریق این آیه را فاقد اعتبار تلقی می کنند حال ببینیم آیا قرآن فقط همین یک دلیل را مطرح کرده است؟ یا در این آیه به این بهانه اشاره می کند و اینکه آیا منکران پیامبران واقعا دلیل قانع کننده ای داشته اند؟

*پاسخ

مقدمه

با مراجعه به آیات قرآن کریم درمی یابیم که منکران نبوت فقط بشر بودن پیامبران الهی را مانع نمی شمردند، بلکه به بهانه های مختلف و انگیزه های متعدد از پذیرش و قبول رسالت انبیاء الهی سرپیچی می کردند، البته برخی صرفاً به دلیل اینکه پیامبران، بشری همانند خودشان هستند از ایمان آوردن امتناع می ورزیدند، اما اکثر مخالفان و منکران بنا به علل و دلایل دیگری از زیر بار این مسؤلیت شانه خالی می کردند که مهم ترین آنها به مخاطره افتادن اهداف، منافع، اغراض شخصی و جایگاه سردسته های کفر و الحاد بوده است و اینکه در برخی آیات مخالفت منکران نبوت را در بشر دانستن انبیاء معرفی نموده با واقعیت خارجی که غیر آن است در تعارض نیست، زیرا چنان چه با استناد به اقوال مفسران اثبات می شود این تعبیر نوعی مبالغه وبرای تأکید اهمیت موضوع و یا قابل تأویل به گروه خاص از مردم است نه انحصار و خصوصیت مورد، همان گونه که سایر بهانه های منکران نبوت نیز خصوصیت ندارد چون که در هر عصری بهانه هایی است و این نمونه های که قرآن ذکر فرموده مثال و قابل استفاده در موارد مشابه است.

آنانی که منافع و مصالح شان اقتضا نمی کرد در برابر انبیاء الهی تسلیم شوند با استفاده از جهالت و باورهای نادرست مردم و القاء شبهات، راه مخالفت با سفیران الهی را درپیش گرفتند تا به تعبیر قرآن کریم بهای اندک و ناچیزی را به دست آورند (لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً)1 ، «پنهان می کنند و آن را به بهای اندکی می فروشند». لذا آنان در راستای تأمین منافع و اهداف پلیدشان و جلوگیری از ایمان آوردن مردم و گرایش آنان به برنامه های آسمانی، برای مخالفت با انبیاء الهی چند روش را در پیش گرفته بودند؛ بهانه جویی، کارشکنی، منطق غلط و تبلیغات سوء، تهمت و نسبت های ناروا، توهین، تهدید، آزار و اذیت. در این نوشتار فقط بهانه های مخالفان و منکران نبوت را با به توجه آیات قرآن بررسی می نمائیم و از پرداختن به سایر موارد به خاطر رعایت اختصار صرف نظر می کنیم.

بهانه های منکران نبوت از دیدگاه قرآن

الف) بشربودن انبیاء

قرآن کریم در بیان بهانه جویی ها و تعلل مشرکان از پذیرش انبیاء الهی می فرماید: «و (چیزی) مردم را از ایمان آوردن باز نداشت هنگامی که هدایت برایشان آمد، جز اینکه گفتند: آیا خدا بشری را [به عنوان] فرستاده برانگیخته است؟!»(1)
منکرین نبوت در مقام انکار و ابطال دعوی انبیاء الهی استدلال می کردند و می گفتند: (إِنْ أَنْتُمْ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُنا، تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُنا)1 ؛ «شما جز بشری همانند ما نیستید؛ می خواهید که ما را از آنچه پدرانمان همواره می پرستیدند بازدارید» که حاصل استدلالشان این است که شما هم مثل سایر مردم هستید، و مردم در نفس خود چنین چیزهایی که شما برای خود ادعا می کنید نمی یابند، با اینکه آنها مثل شما و شما مثل ایشانید، و اگر چنین چیزی برای یک انسان ممکن بود، برای همه بود، و یا همه مثل شما می شدند.

این شبهه نسبت به سایر شبهات و بهانه های آنان نسبتاً چشمگیر و فراگیر و با اهمیت است تا جایی که خداوند در آیات متعدد به آن اشاره نموده است(2) و مفسران پیرامون آن به تفصیل سخن گفته اند(3). اگرچه شبهه در آیه 94 سوره اسراء به صورت یک استثناء و یک حصر بیان شده که می فرماید:
(وَ ما مَنَعَ النّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی إِلاّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَسُولاً )، «و (چیزی) مردم را از ایمان آوردن باز نداشت هنگامی که هدایت برایشان آمد، جز این که گفتند: «آیا خدا بشری را [به عنوان] فرستاده برانگیخته است؟!»، که این حصر در ظاهر با واقعیت خارجی که غیر آن است متعارض به نظر می رسد ولی این تعبیر دلیل بر حصر نیست بلکه برای بیان اهمیت مسئله و تأکید موضوع است چنانچه تفاسیر تبیان و مجمع البیان با اشاره به آن
می فرماید: «خداوند با این تعبیر به نوعی مبالغه خبرداده است تا شدت منع و اهمیت درخواست منکران را برساند» و آیت الله مکارم شیرازی نیز در تفسیر آیه می فرماید: «این تعبیر البته دلیل بر انحصار نیست بلکه برای تأکید و بیان اهمیت موضوع است.»(4) و برخی دیگر از مفسران هم چون طبری، فخر رازی، ابن کثیر و آلوسی برای رهایی از شبهه تعارض حصر با واقعیت خارجی که غیر آن است، کلمه (النّاس) را به معنای اکثریت مردم؛ عدّه مشخصی از بهانه جویان مورد حکایت قرآن؛ گروهی خاص ازمردم یا به مردم سرزمین خاص مانند مکه و... تأویل نموده اند(5).

به هرحال و با احتمال صحت هر یک از این فرضیه ها، خدای متعال در پاسخ به سخن این مشرکان که در مقام انکار نبوت پیامبران الهی، بشر بودن آنان را مستمسک قرار داده اند، از سوی انبیاء الهی جوابشان را در قرآن کریم چنین حکایت می نماید: (قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ، وَ لکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ)3 ، «فرستادگانشان به آنان گفتند: «ما جز بشری همانند شما نیستیم و لیکن خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد (و شایسته بداند)، منّت می گذارد (و نعمت نبوّت به او عطا می کند)».

علامه طباطبایی در ذیل آیه می فرماید: «رسالت از منت های خاصه خدا است، و اختصاص بعضی از مردم به بعضی از نعمت های خاصه، منافاتی با مماثلت ندارد، هم چنان که می بینیم بعضی از مردم به بعضی از نعمت های خاصه اختصاص یافته اند و اگر خدا بخواهد این خصوصیت را نسبت به بعضی قائل شود مانعی نیست که جلوگیرش شود، نبوت هم یکی از آن خصوصیت ها است، که خدا انبیاء را بدان اختصاص داده، هر چند که می توانست به غیر ایشان نیز بدهد.»(6) این وحی هر چند برای بشر است ولیکن همه افراد بشر قابل دریافت آن نیستند، آری افراد نوع بشر از نظر سعادت و شقاوت، کمال و نقص، پاکی و ناپاکی باطن مختلف اند، تنها از میان افراد این نوع آن عده معدودی می توانند حامل و دریافت کننده آن باشند که مانند فرشته آورنده آن پاک و از دسترس شیطان منزه باشند، و آن عدۀ معدود همان رسولان خدا و انبیاء هستند.

ب) نبودن فرشتگان به همراه انبیاء؛

ج) عدم نزول فرشتگان بر انبیاء (به صورت مشهود)؛

د) فرشته نبودن انبیاء؛

از جمله بهانه جویی هایی که مشرکان در برابر انبیاء الهی داشتند و در چندین آیه از قرآن آمده است که آنها می گفتند چرا پیامبران به تنهایی به این ماموریت بزرگ دست زده اند؟ چرا موجودی از غیر جنس بشر و از جنس فرشتگان آنان را در این ماموریت همراهی نمی کند؟ مگر می تواند انسانی که از جنس ما است به تنهایی بار رسالت را بر دوش کشد؟ (لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً)1 ؛ «چرا هیچ فرشته ای به سوی او فرود نیامده تا همراه وی هشدارگری باشد؟!» و اصلاً چرا خود پیامبر ملک نیست؟ و یا اینکه چرا ملک به صورت محسوس و مشهود در معرض دید همگان بر او فرود نمی آید؟
(وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ )(7) ، «و [مشرکان] گفتند: چرا هیچ فرشته ای بر او فرود نیامد!».

این همان بهانه هایی است که قرآن مکرر از منکران دعوت انبیاء نقل می کند(8) که انتظار داشتند پیامبران الهی همیشه فرشته ای باشد یا به همراه آنان فرشتگانی به صورت مشهود در دید همگان باشد، گویا اینکه بشر هرگز شایستگی این مقام را ندارد، در حالی که با وجود دلائل روشن و آیات بینات بر نبوت آنان جایی برای این بهانه گیری ها نیست، به علاوه فرشته نه قدرتی بالاتر از انسان دارد و نه آمادگی و استعدادی بیش از انسان برای رسالت، بلکه به مراتب انسان از او آماده تر است.

قرآن با دو جمله که هر کدام استدلالی را در بردارد به آنها پاسخ می گوید: نخست اینکه اگر فرشته نازل شود (و موضوع جنبه حسی و شهود پیدا کند) و سپس آنها ایمان نیاورند، کار تمام می شود و به حیات همه آنان خاتمه داده خواهد شد و دیگر هیچ مهلتی به این بهانه جویان داده نخواهد شد.
(وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ)1 ، «و [لی] اگر (بر فرض) فرشته ای فرود می آوردیم، حتماً کار تمام شده بود؛ سپس (اگر مخالفت می کردند) مهلت داده نمی شدند» زیرا آخرین مرحله اتمام حجت بر آنها تمام شده است.

پاسخ دوم
 اگر او را فرشته قرار می دادیم و به پیشنهاد آنها عمل می کردیم، باز لازم بود تمام صفات انسان را در او ایجاد کنیم، و او را به صورت و سیرت مردی (از جنس مردم و انسان ها) قرار دهیم
(وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً)2 ، «و اگر (بر فرض) او را فرشته ای قرار می دادیم، حتماً وی را [به صورت] مردی درمی آوردیم» در این صورت باز همان ایرادهای سابق را تکرار می کردند که چرا به انسانی، مأموریت رهبری داده ای و چهره حقیقت را بر ما پوشانیده ای (وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ)3 ، «و مسلماً (به پندار آنها کار را) بر آنان مشتبه می ساختیم؛ آنچه (را بر دیگران) مشتبه می سازند!» یعنی در این موقع به عقیده آنها ما مردم را به اشتباه و خطا انداخته بودیم وهمان نسبت های سابق را تکرار می کردند، همانطور که خود آنها افراد نادان و بی خبر را به اشتباه و خطا می افکنند و چهره حقیقت را بر آن ها می پوشانند.

آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر آیه می فرماید: «پیامبر به مقتضای مقام رهبری و عهده دار بودن امر تربیت مردم و سرمشق عملی دادن به آنها لازم است از جنس خود مردم و همرنگ و هم صفات آنها و تمام غرائز و صفات انسان در او وجود داشته باشد، زیرا فرشته علاوه بر اینکه برای بشر قابل رؤیت نیست. نمی تواند سرمشق عملی برای او گردد، چون نه از نیازها و دردهای او آگاه است و نه به وضع غرائز و خواسته های او آشنا است، و به همین دلیل رهبری او نسبت به موجودی که از هر جهت با وی فرق دارد کاملا نارسا خواهد بود.»(9)

قرآن در جای دیگر با اشاره به همگون بودن انبیاء با مردم آن را امری اجتناب ناپذیر و لازم دانسته می فرماید: «اگر فرضاً ساکنان روی زمین فرشتگان هم بودند باز ما از آسمان فرشته ی را به عنوان رسول بر آن ها می فرستادیم (چرا که رهبر هرگروهی باید از جنس خود آنان باشد.»(10) سپس به عنوان تهدید می گوید این ها که تقاضا دارند فرشتگان را بینند سرانجام خواهند دید «روزی که فرشتگان را می بینند، در آن روز هیچ مژده ای برای خلافکاران نخواهد بود و می گویند: (منطقه ای) ممنوعِ حفاظت شده (به ما بدهید تا در امان باشیم.)» (چرا که روز مجازات و کیفرهای دردناک اعمال آنها است) (یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلائِکَهَ لا بُشْری یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ )(11).

آری در آن روز از دیدن فرشتگان خوشحال نخواهند شد، بلکه چون نشانه های عذاب را همراه آنان مشاهده می کنند به قدری در وحشت فرومی روند که همان جمله ی را که در دنیا به هنگام احساس خطر در برابر دیگران می گفتند بر زبان جاری می کنند (وَ یَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً )(12) ، «و می گویند: (منطقه ای) ممنوعِ حفاظت شده (به ما بدهید تا در امان باشیم.)».

ه -) عدم نزول وحی بر بزرگان و ثروت مندان؛(13)

و) عدم نزول ملائکه برخود آنان؛

ز) عدم رؤیت پروردگار.

قرآن کریم دیگر از بهانه های مخالفان نبوت را نیز مطرح کرده و پاسخ می گوید، بیان آنان این است که اگر رسالت - که عبارت است از نازل شدن ملائکه برای وحی و یا تکلم خدا با بشر - چیزی است که رسیدن به آن برای بشر امکان دارد و ما هم که مانند این شخص مدعی رسالت بشر هستیم، پس چرا فرشتگان بر ما یا به بزرگان قوم نازل نمی شوند، و یا پروردگارمان را با چشم خود نمی بینیم؟

خداوند علاوه بر پاسخ قبل - که رسالت از منت های خاصه خداوند است و همه افراد بشر قابلیت دریافت آن را ندارند - در نکوهش آنان می فرماید: درخواست نازل کردن ملائکه، و یا رؤیت پروردگار، از این جهت بود که اینها از لقای خدا (معاد و برگشتن به سوی خدا در روز قیامت) مأیوس اند و گرفتار غرور، کبر و خودبینی شده اند (14)«و با طغیان بزرگی سرپیچی کردند»؟ (وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً)4 -(15)

ح) شیوه غذا خوردن و راه رفتن انبیاء؛

یکی دیگر از بهانه های آنان این بود که ادعای رسالت ایجاب می کند که شخص رسول مثل ما مردم نباشد، چون حالاتی از قبیل وحی و غیره دارد که درما نیست، علاوه بر آنکه شیوه ی ملوک و پادشاهان نیز این گونه نیست، پس این چه پیغمبری است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود، تا لقمه نانی بدست آورد؟(16)

خداوند در پاسخ به این بهانه جویی آنها می فرماید: و آن (پیامبر) ان را پیکرهایی که غذا نمی خورند قرار ندادیم و ماندگار (هم) نبودند(17). یعنی انبیاء مردانی از بشرند که ما لوازم بشریت را از آنها سلب نکرده ایم، که نه به خوردن محتاج باشند و نه به نوشیدن، و نیز آنان را از مرگ مصونیت نداده ایم، تا همیشه در دنیا بمانند، بلکه ایشان نیز بشر و از کسانی هستند که طعام می خورند و می میرند، و این خوردن و مردن، دو خاصه از خواص روشن بشریت است.

ط) برخوردار نبودن انبیاء ازمادّیات و تجمّلات دنیا؛

ی) چرا پیامبران مخالفان را از زندگی مرفّه و مال دنیا بهره مند نمی سازند؟؛

قرآن کریم بخشی دیگری از ایرادها و بهانه جویی های منکران نبوت را مطرح نموده پاسخ می گوید، آنها می گفتند به فرض که قبول کنیم پیامبر خدا می تواند انسان باشد، ولی آخر چرا یک انسان تهی دست و فاقد مال و ثروت؟ که نه خودش از اموال دنیا و مادیات برخوردار باشد و نه ما را از آن بهره مند گرداند، شخصی که ما هیچ گونه فضیلت و برتری مادی در اونسبت به خود مشاهده نمی کنیم تا به خاطر آن از او پیروی کنیم(18) ، لذا می گفتند که ایمان نمی آوریم مگر اینکه چند چیز را در تو ببینیم یا آنکه ما را از آن بهره مند گردانی که به حکایت قرآن کریم آنها عبارت اند از:

«و گفتند: «به تو ایمان نمی آوریم تا این که برای ما چشمه جوشانی از زمین بیرون آری»(19).

«یا بوستانی از درختان خرما و انگور برای تو باشد؛ و نهرها را در میان آنها کاملاً بشکافی»(20).

«یا برای تو خانه ای از زر (و زیور) باشد»(21).

«پس چرا بر او دستبندهایی از طلا افکنده نشده»(22).

«یا هیچ گنجی به سوی او افکنده نمی شود؟!»(23).

«یا در آسمان بالا روی؛ و برای بالا رفتن تو (هم) ایمان نمی آوریم، تا این که نامه ای بر ما فرود آوری که آن را بخوانیم!»(24).

خداوند متعال در آیات متعدد از قرآن به این بهانه جویی های گوناگون، نیز پاسخ های گوناگون و متنوع می دهد. در یک جا به پیامبرش دستور می دهد که در برابر این پیشنهادهای ضد و نقیض و بی پایه و مضحک، در جواب آن ها نخست پروردگار خود را از گزاف و تفویض قدرت به صورت مطلق به انبیاء که از گفته ایشان برمی آمد منزه نماید (قُلْ سُبْحانَ رَبِّی)8 ، «(ای پیامبر!) بگو: «پروردگار من پاک و منزّه است». پروردگار من منزهاست از این اوهام، و منزه است از این که تحت فرمان این و آن قرار گیرد و تسلیم پیشنهادهای واهی و بی اساس سبک مغزان گردد و در نیز به صورت پرسش بفرماید:
(هَلْ کُنْتُ إِلاّ بَشَراً رَسُولاً ) (مگر من جز یک فرد بشرم؟)(25) ، یعنی آوردن معجزات کار من نیست، من بشری هستم همچون شما، با این تفاوت که به من وحی می شود، و هیچ بشری قدرت بر انجام این امور ندارد، ارسال معجزات کار خدا است و به اراده و فرمان او انجام می گیرد، او هر وقت لازم بداند برای اثبات صدق دعوت پیامبرش هر معجزه ای که لازم باشد می فرستد. و اگر از این نظرکه من پیامبرم از من چنین توقعاتی می کنید، معنای رسالت که داشتن قدرت بر این گونه امور نیست و رسول جز گرفتن رسالت و رساندن آن شأنی ندارد. معنای رسالت این نیست که دارای قدرت غیبی مطلق باشد و خداوند قدرت خود را به ایشان واگذار کرده باشد، و ایشان بتوانند بدون اجازه پروردگار خود هر کاری انجام دهند.

در جای دیگر در پاسخ به این تقاضاهای عجیب و غریب - که گویا یک نوع مقام الوهیت و مالکیت زمین و آسمان برای پیامبر انتظار داشتند - به پیامبرش دستور می دهد که بگوید: من هرگز ادعا نمی کنم که خزائن الهی به دست من است، و نمی گویم که از همه امور پنهانی و اسرار غیب آگاهم، و نیز نمی گویم که من فرشته ام، بلکه من تنها از دستورات و تعلیماتی پیروی می کنم که از طریق وحی از ناحیه پروردگار به من می رسد، بگو آیا کور و بینا یکسان است؟ پس چرا تفکر نمی کنید؟(26) یعنی من نه خزائن الهی را دارم، و نه عالم به غیبم، و نه فرشته ام تنها پیرو وحی هستم، ولی این سخن نه به آن معنی است که من با شما بت پرستان لجوج همانندم بلکه من انسانی هستمبینا، در حالی که شما هم چون نابینایان هستید که دلایل آشکار توحید و حقانیت پیامبر را نادیده می گیرید، آیا بینا و نابینا یکسانند؟!

در جای دیگر می فرماید: این بهانه جویان آن قدر لجوج اند که اگر نامه ای بر روی صفحه ای بر آنها نازل کنیم و (علاوه بر دیدن) آن را با دستهای خود لمس کنند باز در برابرحق تسلیم نمی شوند و می گویند این چیزی جز یک سحر آشکار نیست!(27) یا آنکه می فرماید: اگر چنان چه بتوانی اعماق زمین را بشکافی و در آن نقبی بزنی و یا نردبانی به آسمان بگذاری (واعماق زمین و آسمان ها را جستجو کنی) تا آیه و نشانه دیگری برای آنها بیاوری چنین کن، (ولی بدان آنان به قدری لجوجند که باز ایمان نخواهند آورد)(28).

در جای دیگر این مخالفان متعصب و لجوج را تهدید می کند و به پیامبرش دستور می دهد به آنها اعلام کند که خداوند آگاه و بینا، شاهد و گواه میان من و شما است، گمان نکنید از محیط قدرت او بیرون خواهید رفت، و یا چیزی از اعمالتان بر او مخفی می ماند(29). و در آیه ای دیگر پاسخ این بهانه ها را با توبیخ از آنان، در یک جمله کوتاه چنین بیان می کند: «بنگر چگونه برای تو مَثَل ها زدند و گمراه شدند و (در نتیجه،) قدرتِ (پیدا کردن) هیچ راهی را ندارند!»(30).

این تعبیر گویایی است از این واقعیت که آن ها در مقابل استدلال های منطقی ما و دعوت حق که محتوای آن شاهد گویای ارتباطش با خدا است به یک مشت سخنان واهی و بی اساس دست زده و می خواهند با این حرف های بی پایه، چهرۀ حقیقت را بپوشانند. ما بی اینکه بخواهیم تک تک سخنان آن ها را پاسخ دهیم می گوییم ببین با چه حرف های واهی می خواهند در مقابل دلیل منطقی بایستند؟! و در آخر روی سخن را به پیامبر صلی الله علیه و آله کرده با تحقیر سخنان منکران می فرماید: «خجسته (و پایدار) است آن (خدایی) که اگر بخواهد برای تو بهتر از این [ها] قرار می دهد؛ بوستان هایی که نهرها از زیر [درختان] - ش روان است و (نیز اگر بخواهد) قصرهایی برای تو قرار می دهد»(31).

مگر باغ ها و قصرهای دیگران را چه کسی به آنها داده جز خدا؟ اصولاً چه کسی این همه نعمت و زیبایی را در این عالم آفریده جز پروردگار؟ آیا برای چنین خداوند قادر و منانی ممکن نیست که بهتر از این ها را در اختیار تو بگذارد؟! ولی او هرگز نمی خواهد مردم شخصیت تو را در مال و ثروت و قصر و باغ بدانند، و از ارزش های واقعی غافل شوند. او می خواهد زندگی تو همانند افراد عادی و مستضعفان و محرومان باشد، تا بتوانی پناهگاهی برای همه این ها و برای عموم مردم باشی.

نتیجه

این بود فهرستی از بهانه های منکران نبوت که البته محدود به این ها نبوده و همه این بهانه ها دلیلی بر انحصار نبوده و قابل الغاء خصوصیت و استفاده در نمونه های دیگر است، خصوصاً بهانه اول که به اعتقاد مفسران بزرگ شیعه و سنی، تعبیر حصرِ بهانه مخالفان در بشر دانستن انبیاء نوعی مبالغه و برای بیان اهمیت مسئله است تا شدت منع و اهمیت در خواست منکران نبوت را برساند و یا قابل تطبیق به گروه خاصی از مخالفان است نه همه منکران نبوت، و حکایت این بهانه ها در قرآن به عنوان مثال و بیان بهانه هایی گوناگون در عصرهای مختلف است که خصوصیت ندارد و برای بهانه های امروز بشر هم قابل استفاده است.این سخنان را آنان برای فرار و شانه خالی کردن از زیر بار مسؤلیت و نپذیرفتن برنامه های والای پیامبران الهی - که میدان تاخت و تازهای سودجویانه و سوء استفاده گرایانۀ سران کفر را تنگ می ساخت و حرکات آنان را در چارچوب قانون الهی محدود می نمود - از روی عمد و به خاطر متوقف کردن یا کندساختن روند پیشرفت برنامه های الهی بود تا چند صباحی آزادانه به زندگی نکبت بار و فساد و طغیانشان ادامه دهند.

منابع جهت مطالعه بیشتر

1. قرآن کریم، (در تفاسیر) ذیل سوره های: مؤمنون/ 24 و 33 و 34؛ هود/ 27 و 31؛ انعام/ 91؛ قمر/ 24؛ یس/ 15؛ تغابن/ 6؛ فرقان/ 7؛ زخرف/ 53؛ حجر/ 7؛ اسراء/ 92 و 95.

2. نهج البلاغه (ترجمه دشتی)، خطبه 192، ص 400-401، قم، انتشارات مشهور، چاپ هشتم، 1380 ق.

3. المیزان (ترجمه موسوی همدانی)، ج 1، ص 131 و ج 13، ص 281-300 و ج 14، ص 355 و ج 15، ص 271-277.

4. تفسیر نمونه، ج 18، 15، ص 24-40.

5. سیوطی، جلال الدین، الدّرّ المنثور فی تفسیر المأثور، قم، نشر کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، چاپ 1404 ق.

6. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 7 ص 260، تهران، انتشارات ناصرخسرو، چاپ سوم 372 ق.

پی‌نوشت‌ها

  • ۱-(وَ ما مَنَعَ النّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی إِلاّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللّهُ بَشَراً رَسُولاً)؛ اسراء/ 94.
  • ۲- ر. ک: سوره های مؤمنون آیات/ 24، 33، 34، 47؛ هود/ 27؛ انعام/ 91؛ قمر/ 24؛ یس/ 15؛ تغابن/ 6؛ اسراء/ 92.
  • ۳- ر. ک: طباطبایی، المیزان (ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی)، ج 14، ص 355.
  • ۴-رک: طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیرالقرآن، ج 6، ص 521؛ طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ج 6، ص 280؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 12، ص 292.
  • ۵-ر. ک: 1 - طبری، محمد ابن جریر، تفسیرطبری (مترجم)، ج 4، ص 906؛ 2 - رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج 21، ص 410؛ 3 - ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم (ابن کثیر)، ج 5، ص 111؛ 4 - آلوسی، محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج 8، ص 162.
  • ۶-المیزان (ترجمه موسوی همدانی)، ج 1، ص 131.
  • ۷- انعام/ 8.
  • ۸-ر. ک: انعام/ 8 و 50؛ هود/ 31؛ فرقان/ 7؛ اسراء/ 95؛ زخرف/ 53؛ حجر/ 7.
  • ۹-مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 5، ص 161.
  • ۱۰-(قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَهٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولاً) اسراء/ 95.
  • ۱۱- فرقان/ 22.
  • ۱۲- همان.
  • ۱۳- زخرف/ 31.
  • ۱۴-(وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَهُ أَوْ نَری رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ) فرقان/ 21.
  • ۱۵-برای مطالعه بیشر، ر. ک: 1 - المیزان، ج 15، ص 271-277، و ج 1، ص 131؛ 2 - طبرسی، مجمع البیان، ج 7، ص 260.
  • ۱۶- (وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ)؛ فرقان / 7.
  • ۱۷- (وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ ما کانُوا خالِدِینَ)؛ انبیاء/ 7.
  • ۱۸-(وَ ما نَری لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ)؛ هود/ 27.
  • ۱۹- (وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً)؛ اسراء/ 90.
  • ۲۰-(أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّهٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً)؛ اسراء/ 91.
  • ۲۱- (أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ)؛ اسراء/ 93
  • ۲۲-(فَلَوْ لا أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَهٌ مِنْ ذَهَبٍ)؛ زخرف/ 53.
  • ۲۳- (أَوْ یُلْقی إِلَیْهِ کَنْزٌ)؛ فرقان/ 8.
  • ۲۴- (أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ)؛ اسراء/ 93.
  • ۲۵-همان.
  • ۲۶- (قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحی إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ)؛ انعام/ 50.
  • ۲۷-(وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاّ سِحْرٌ مُبِینٌ)؛ انعام/ 7.
  • ۲۸-(وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَهٍ)؛ انعام / 35.
  • ۲۹-(قُلْ کَفی بِاللّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً)؛ اسراء / 96.
  • ۳۰-(انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلاً)؛ فرقان / 9.
  • ۳۱-(تَبارَکَ الَّذِی إِنْ شاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذلِکَ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً)؛ فرقان / 10.
  • منبع: شبهات جدید/ جمعی از پژوهشگران قرآنی [مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی]؛ زیر نظر محمدعلی رضایی اصفهانی.قم: انتشارات پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، ۱۳۹۰

کانال قرآن و حدیث را درشبکه های اجتماعی دنبال کنید.
آپارات موسسه اهل البیت علیهم السلام
کانال عکس نوشته قرآن و حدیث در اینستاگرام
تلگرام قرآن و حدیث
کانال قرآن و حدیث در ایتا
کانال قرآن و حدیث در گپ
پیام رسان سروش _ کانال قرآن و حدیث